بایگانی برچسب‌ها: sattar beheshti

از ستار نجفی تا ستار بهشتی تفاوتی است به وسعت شرافت و به عظمت انسانیت

دو ستار – یکی قاتل و دیگری مقتول. یکی آلت دست ستمگر و دیگری صدای ستمدیده – یکی سرکوبگر و دیگری آزادی خواه

از دو ستار سخن میگویم، یکی سه سال پیش بر پشت بام پایگاه بسیج بر روی مردم آتش گشود و با قساوت تمام ۴ نفر آدم بی گناه را که با شعار رای من کو به خیابان آمده بودند، در جا کشت و ستاری دیگر که کارگری ساده بود و در زندانهای جمهوری اسلامی به شدت شکنجه شد و جان خود را از دست داد.

هر دو ستار احتمالا در خانواده ای کم بضاعت بزرگ شدند. یکی باتوم و اسلحه به دست گرفتن را برگزیده است و شکم خود و خانواده اش را از راه سرکوب مردم و حمایت از رژیم ضد بشری و سرکوبگر ملایان سیر میکند. دیگری اما با نیروی بازو و عرق جبین، نان کارگری و زحمتکشی بر سر سفره خانواده اش می آورد. هر دو مسلح بودند، یکی مسلح به باتوم و اسلحه، یکی مسلح به قلم و اندیشه! یکی برای آزادی میجنگید و دیگری علیه آزادی! یکی آلت دست ستمگر بود و دیگری صدای اعتراض ستمدیده!

ستار بهشتی که بود؟

ستار کارگری زحمتکش از رباط کریم بود که ظلم و استبداد، تبعیض و نابرابری، خودکامگی و سرکوب را بر نمی تابید. او بیدار بود، او میخواست با صدای بلند فریاد بکشد و اعتراض کند، اما شدت خفقان و سرکوب به حدی بود که راهی جز نوشتن در وبلاگ و فعالیت در شبکه های اجتماعی نداشت. ستار بهشتی میتوانست راهی که ستار نجفی انتخاب کرده بود را برود و در ساحت سلطان زمان خود کمر خم کند و در راه او چماق بکشد، او میتوانست همچون او با باتوم بر سر مردم بکوبد، میتوانست آدم بکشد و در ازای آن پول بگیرد، ارتقای درجه بگیرد، وام مسکن و ماشین بگیرد، از کنکور گرفته تا استخدام از امتیازات ویژه برخوردار شود…! اما ستار بهشتی، چنین آدمی نبود! چیزی در وجود او مانع میشد! میان ستار نجفی و ستار بهشتی تفاوتی بزرگ وجود دارد، تفاوتی به وسعت شرافت و آزادگی! تفاوتی به عظمت انسانیت! وجود این دو را فاصله ای است، فاصله ای به درازای وجدان و به پهنای شجاعت…!

وجود ستار بهشتی مملو از درد و رنج بود، درد ایران، درد وطن، درد نیازمندان، درد زندانیان سیاسی، درد عدم اتحاد! او سکوت نکرد، او خاموش ننشست، او بی تفاوت نبود، او فریاد کشید، اعتراض کرد، با نوشته های خود به جنگ بی تفاوتی رفت، تلاش کرد آگاهی بخشد، روشن کند، تا شاید وجدانهای خفته را بیدار کند و به امید آنکه بپا خیزاند!  اما سلطان فقیه را تحمل انتقادها و اعتراض های او نبود، تحمل اندیشه او نبود، تحمل صدای ستمدیده او نبود! به ویژه به خاطر اینکه او از طبقه محروم جامعه بود، به خاطر اینکه اعتراض او و نوشته های دردآلود او از جنسی ملموس تر بود. وحشتی که رژیم های خودکامه از طبقه محروم جامعه دارند از دیگر طبقات ندارد. لذا مردانی از جنس ستار نجفی را به سراغ او فرستادند و در سیاه چاله ای به تاریکی رذالت آنچنان شکنجه اش کردند که نهایتا روح آزاده ستار از چنگال خفاشان ولی فقیه گسست و به پرواز درآمد!

به او گفته بودند خفه شو، وگرنه خفه ات میکنیم! به او گفته بودند دهن گشادت را ببند! به او گفته بودند زیاد حرف میزنی! اما ستار را باکی نبود، ستار سکوت نکرد، نه تنها سکوت نکرد که مصمم تر از قبل ادامه داد! پس سرانجام ساکتش کردند! آه که چه دردآور است! اما دردآورتر تداوم این جنایتهاست! مرگ آزادی خواهان به دلیل شنکجه در زندان …! از زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب تا امیدرضا میرصیافی و حالا ستار بهشتی! دردآورتر عادت کردن ما به شنیدن این خبرهای تلخ است و البته ترسناک آنکه واکنشی نشان ندهیم و بی تفاوت باشیم…!

ستار بهشتی میتوانست یک ستار نجفی بشود اما راه دیگری را برگزید، راه عشق به وطن، راه آزادگی و حقوق بشر، راه نجات ایران از چنگال استبداد و راه سرافرازی و رهایی…!

ستار جان راحت را ادامه خواهیم داد، ستار جان تو نمردی، تو زنده ای، تو بیداری، تو در قلب همه مردم ایران جا داری…!

دو مطلب دیگر از همین وبلاگ:

نسرین مجرم است زیرا …

شلاق خوردن پیمان عارف و مسئولیت ما

جنایتکارها، جانی ها! شما ها مایه ننگ بشریت هستید!

حالم خیلی بده، بغضی سخت گلویم را فشار میده، نمیتونم چیزی بگم، سرم درد میکنه، اعصابم داغونه! بدنم داره میلرزه! نفس کشیدن هم برام سخت شده! باور کردنی نیست! مگر او چه کرده بود؟ به کدامین گناه؟ به چه جرمی؟ به جزم نوشتن؟ به جرم استفاده از فیسبوک؟ شرمتان باد…! این چه حکومتی است که از نوشتن هم میترسد؟ این چه حکومتی است که با قلم زدن از هم فرو میپاشد؟! اقدام علیه امنیت ملی از طریق استفاده از فیسبوک؟! خاک بر سرتان که انقدر حکومت سست و بی بنیادی دارید که هر چیزی و هر کاری اقدام علیه امنیت ملی ننگین شما تلقی میشود!! خانه عنکبوت پایدارتر از حکومت شماست! کشتنش! سالم بود، چند روز پیش بردندش، امروز زنگ زده اند میگویند بروید قبر بخرید، مرده!! جنایتکارها، جانی ها! کثافت های لجن! شما ها مایه ننگ بشریتید! شماها لکه ننگی هستید بر انسانیت و بر این جهان!

فاجعه ای دیگر در زندان اوین/ پلیس امنیت خطاب به خانواده ستار بهشتی: بیایید جنازه را تحویل بگیرید (لینک خبر)

پی نوشت: غمگینم از بی تفاوتی ها، از رومزرگی ها، از فراموش کردنها، از عادت کردن به شنیدن این خبرهای تلخ، از این رخوت و عدم تحرک، باید بروم تا اعصابم کمی راحت شود. برای مدتی نامعلوم نخواهم بود…

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: