بایگانی برچسب‌ها: کنگره ملی

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

پس از سالها فعالیت موازی، گروههای مختلف اپوزیسیون از جمهوری خواهان، سکولارهای سبز، جبهه ملی، طرفداران پادشاهی مشروطه و گروههای چپ گرفته تا برخی گروههای مخالف قومی عزم جزم کرده‌اند که اختلافهای تاریخی را کنار گذاشته و برای نجات ایران از چنگال اهریمنی دیکتاتوری فقیه همه با هم متحد شده و صدایی واحد را به گوش مردم برسانند. این مهم به ویژه در هنگامه‌ای که بلندپروازی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی، گسترانیده شدن سایه شوم جنگ بر وطن عزیزمان را موجب گردیده و از سوی دیگر بی‌کفایتی آنها بستر مناسبی را برای تکرار گستاخی‌ها و زیاده خواهی‌های برخی از کشورهای همسایه از جمله امارات علیه تمامیت ارضی کشورمان فراهم کرده است، از اهمیتی دوچندان برخوردار شده است. بارقه امید به دستیابی به نظامی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر اما آنجایی میدرخشد که در می‌یابیم این حرکت تاریخی در جهت اتحاد و همسویی بر اصولی گرانسنگ همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر، تاکید بر تمامیت سرزمینی ایران، مخالفت با هرگونه مداخله نظامی کشورهای خارجی و جدایی نهاد دین از نهاد سیاست   پایه ریزی شده است.

میتوان به طور خلاصه موارد زیر را به عنوان برخی از مزایای اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون بر سر تشکیل چنین شورایی بیان کرد:

 – پرهیز از موازی کاری و حرکت همگرا و متمرکز جهت فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد در کشور

 – افزایش بازدهی فعالیت‌های اپوزیسیون در راه مبارزه با حکومت از طریق همگرایی و بهره برداری مناسبتر از خرد جمعی

  معرفی آلترناتیوی قدرتمند به مردم در داخل و به کشورهای خارجی جهت پشتیبانی

  ارتقای امید و انگیزه در میان مردم جهت شروع و ادامه حرکتهای اعتراضی علیه حکومت و تضعیف روحیه نیروهای سرکوبگر

  فشار همسو، هدفمند و قوی به کشورهای خارجی جهت ممانعت از ساخت و پاخت احتمالی با حکومت و نیز لابی بر ضد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران

  آگاهی رسانی هرچه بیشتر و قویتر به کشورهای خارجی درباره موارد متعدد نقض حقوق بشر در ایران و فشار به کشورهای خارجی جهت اعمال فشار بیشتر به حکومت

در این میان اما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌هایی هم صورت گرفته است. این اقدامات بر ضد تشکیل شورا از ناحیه دو گروه کلی صورت میگیرد:

۱- ناآگاهان و افراد غیر مطلع نسبت به مبانی و اهداف شورا

از جمله افرادی که در این گروه قرار میگیرند کسانی هستند که فراخوان اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون را با اتحاد اتحاد کردن‌های خمینی در سال ۵۷ مقایسه میکنند! این عده دچار اشتباهی بزرگ شده‌اند چه آنکه چیزی که خمینی به دنبال آن بود اتحاد بر محور اسلام بود، او به دنبال حکومت اسلامی و رسیدن به قدرت مطلقه بود و سالها پیش اهداف شوم خود را در قالب کتابی با نام ولایت فقیه تبیین و تشریح کرده بود. حال آنکه اتحادی که در شورای ملی به دست می‌آید، بر مبنای دموکراسی، حقوق بشر و جدایی نهاد دین از سیاست (سکولاریسم) است؛ تفاوتهای بنیادینی که مسلما افراد غیر مغرض به خوبی آنها را درک میکنند.

۲- مغرضان اعم از حکومت، گروههای معتقد به جمهوری اسلامی و برخی گروههای تندروی اپوزیسیون

دسته دوم از سنگ اندازان در راه شورای ملی را افراد مغرض، مزدور و یا تمامیت خواه تشکیل میدهند. مسلما حکومت از اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون و شخصیت‌های برجسته مخالف رژیم خوشنود نخواهد شد و آنها را تهدیدی علیه خود خواهد دانست. علاوه بر حکومت، گروههای مختلف معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن از جمله اصلاح طلبان حکومتی نیز از تشکیل شورای ملی هراسان شده و احساس خطر خواهند کرد، چه آنکه حیات سیاسی خود را در تداوم عمر جمهوری اسلامی میبینند.

در این میان اما اندک گروههای تندرو و تمامیت خواه اپوزیسیون نظیر مجاهدین خلق هم احتمالا با تشکیل شورا مخالف خواهند بود. اکثر این گروهها به دلیل ماهیت خشونت آمیز و عدم پایبندی به مبانی دموکراسی و حقوق بشر، عموما اصولا صلاحیت حضور در شورا را هم نخواهند داشت.

نتیجه گیری: شورای ملی تا چند صباحی دیگر رسما اعلام موجودیت خواهد کرد و با توجه به پایبندی به اصولی همچون دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، حفظ تمامیت ارضی کشور و مخالفت با هرگونه مداخله نظامی خارجی، امید است که بتواند موفق شده و موجبات همگرایی و اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون به منظور دستیابی به هدف نهایی یعنی فراهم شدن شرایط مناسب برای تشکیل انتخابات آزاد در کشور را فراهم نماید. گروهها و شخصیت‌های برجسته علمی، فرهنگی و سیاسی که دل در گرو ایران و ایرانی دارند و با مبانی بیان شده در بالا موافقند و حاضر به کنار گذاشتن اختلاف سلیقه‌های خود با دیگر گروهها در راه اتحاد و نجات کشور هستند، به این شورا خواهند پیوست. اما مسلما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌ها از جانب حکومت، اصلاح طلبان حکومتی و برخی از گروههای تمامیت خواه علیه شورا همچنان ادامه خواهد یافت. در این میان توجه به ماهیت سنگ اندازان و نیفتادن در دام آنها بسیار حائز اهمیت است.

مطالب مرتبط:

آی ملت بیدار شید! وطن از دست رفت!

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

اینروزها و پس از انتشار گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد احتمال وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته ای ایران، بحث احتمال حمله نظامی به ایران در محافل مختلف به شدت داغ است.

به دلایل متعدد همچون ۱) پرهزینه بودن، ۲) ناثباتی اقتصاد کشورهای غربی، ۳) عدم اطمینان از نابودی کامل برنامه اتمی ایران به دلیل پراکندگی و محافظت زیاد، ۴) عدم وجود اپوزیسیون یکپارچه یا اپوزیسیونی غالب که بتواند در صورت سقوط حکومت، جایگزین آن شود و در نهایت ۵) ترس از برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در میان ایرانیان و در نتیجه افزایش ناگهانی محبوبیت حاکمیت، احتمال حمله نظامی خارجی به ایران را بسیار بعید میدانم. همچنین به نظر میرسد که سخنان چندباره مقام های اسراییلی در مورد حمله پیشدستانه جهت توقف برنامه هسته ای ایران هم تنها جهت افزایش فشار به غرب و به چین و روسیه برای موافقت با وضع تحریم های شدیدتر و سخت تر بر علیه حکومت ایران باشد (سرمقاله گاردین). این رفتاری است که اسرائیل همواره در چند سال اخیر از خود بروز داده است به گونه ای که کشورهای عضو شورای امنیت همواره از ترس حمله اسرائیل، حاضر شده اند تحریم ها را تشدید کنند تا بلکه رضایت اسرائیل را فراهم آورند.

اما چیزی که نگران کننده است و دلیل اصلی نوشتن این مطلب میباشد، حمایت کورکورانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی از حمله نظامی به عنوان تنها راه رهایی از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است. چیزی که علیرغم ۵ موردی که بالاتر ذکر شد، ممکن است گروههای جنگ طلب در غرب یا دولت تندرو حاکم در اسرائیل را تشویق به حمله کند. متاسفانه اخیرا به وفور مشاهده میشود که عده ای این بحث احساسی را پیش میکشند که هزینه حمله نظامی خارجی به ایران به مراتب کمتر از هزینه ادامه حکومت کنونی خواهد بود و چنین حمله ای تضمین کننده پیدایش حکومتی دموکراتیک در ایران خواهد شد!

به نظر من حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران نابخردانه و امید به آمدن دموکراسی در پی آن، کوته بینی و خوش خیالی است! بیایید انواع حمله نظامی به ایران را بررسی کنیم. اساسا حمله خارجی به ایران در شرایط کنونی میتواند به دو شکل صورت بگیرد:

۱- حمله ای که تنها با هدف نابودی تاسیسات هسته ای ایران صورت میگیرد. چنین حمله ای محدود خواهد بود و هدف نه سقوط رژیم که توقف برنامه هسته ای ایران که موجب نگرانی غرب و اسرائیل شده است، میباشد. یعنی اینکه تلاش میشود از طریق هوایی تاسیسات هسته ای مهم ایران هدف قرار گیرد تا برنامه هسته ای رژیم به کلی نابود یا متوقف شود. به گواه اکثر کارشناسان امنیتی و نظامی، چنین حمله ای به دلیل پراکندگی فوق العاده زیاد این تاسیسات در ایران و محافظت شدید از آنها و نیز ساخته شدن برخی از آنها در اعماق زمین، به احتمال قوی منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نشده و تنها منجر به کند شدن آن یا به تعویق افتادن پیشرفت های هسته ای ایران برای چندین سال خواهد شد.

عواقب چنین حمله ای که منجر به سرنگونی رژیم نمیشود برای اپوزیسیون بسیار وخیم خواهد بود. در اثر چنین حمله ای ۱) حکومت مصمم به ساخت بمب اتمی میشود و آنرا تنها راه برای حفظ موجودیت خود تشخیص خواهد داد. ۲) گروههای مخلتف درگیر در داخل حاکمیت حداقل برای مدتی اختلافات را کنار گذاشته و با یکدیگر متحد خواهند شد. ۳) فشار بر منتقدان بیش از پیش افزایش خواهد یافت و اساسا هرگونه اعتراض و انتقادی با توجیه وجود دشمن خارجی و شرایط جنگی – امنیتی با مشت آهنین سرکوب خواهد شد. ۴) مسوول ناکارآمدی های داخلی، مشکلات اقتصادی و سوء مدیریت ها همگی جنگ و دشمن خارجی عنوان خواهد شد. ۵) حکومت با تبلیغات وسیع موفق خواهد شد احساسات میهن پرستانه عده زیادی از مردم در داخل کشور را برانگیخته و آنها را با خود همراه کند. چیزی که بیش از پیش شرایط را برای اپوزیسیون دشوار خواهد کرد. ۶) حتی احتمال دارد گروهی تندرو در داخل حاکمیت یا سپاه در حرکتی احمقانه و خودسرانه در مقام پاسخگویی به حمله خارجی برآید که آنگاه ایران و غرب ناخواسته وارد جنگی همه جانبه که خرابی های بسیاری را به همراه خواهد داشت و عده زیادی از غیر نظامیان را به کشتن خواهد داد، خواهند شد. از مجموع این موارد چنین استنباط میشود که چنین حمله ای به هیچ وجه به سود اپوزیسون نیست.

۲- حمله ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام میشود، یا اینکه شرایط به طور ناخواسته و بر اثر پاسخگویی ایران به حمله از نوع حالت اول به جنگی تمام عیار مبدل میشود.

ابتدا باید بگویم که به دلیل هزینه زیاد و احتمال طولانی شدن، احتمال انجام چنین حمله ای از سوی غرب یا اسرائیل بسیار کم است اما وقوع چنین چیزی به هر حال غیر ممکن نیست. عواقب چنین حمله ای برای اپوزیسیون ایرانی در صورتی که منجر به سرنگونی رژیم شود، نامشخص و غیرقابل پیش بینی خواهد بود. اما عواقب این جنگ تمام عیار به اختصار عبارتند از: ۱) وجود شرایط جنگی برای مدتی نامعلوم و احتمالا بسیار طولانی، ۲) خرابی های گسترده در بخش های مختلف صنعتی، راه، ساختمان و خدمات کشور که به سالها زمان برای بازسازی نیاز دارد، ۳) کشتار وسیع غیرنظامیان (نکته: در حمله آمریکا به عراق، حداقل ۱۱۰ هزار نفر به طور مستقیم بر اثر حمله آمریکا کشته شدند. منبع)، ۴) افزایش شدید قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان. (نکته: در صورت بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، این شوک اقتصادی و افزایش قیمت بسیار شدیدتر خواهد بود)، ۵) احتمال وقوع جنگ داخلی و تجزیه ایران بر اثر هرج و مرج زیاد، آشوب گسترده و تضعیف حکومت مرکزی یا اساسا عدم وجود حکومت مرکزی.

پس از سقوط حکومت از طریق حمله خارجی، هیچ تضمینی برای شکلگیری نظامی دموکراتیک مبنی بر خواست مردم و بر پایه احترام به حقوق بشر وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ برای هیچ کشوری دموکراسی به ارمغان نیاورده است. برای رسیدن به دموکراسی بایستی ساختارهای فکری و نظری شکلگیری نظام دموکراتیک در جامعه مذکور شکل گرفته باشد. بایستی افراد جامعه به سطحی ازآگاهی، شعور و درک اجتماعی – سیاسی از اطراف و نیز تحمل نظرات دیگران و گروههای فکری مختلف رسیده باشند. بایستی افراد قانونمند شده باشند و استبداد درون خود را جهت رسیدن به مهمی بزرگتر یعنی جامعه دموکراتیک سرکوب کرده باشند. وجود مشکلات متعدد اجتماعی در جامعه کنونی ایران مثل کتک زدن زنان، اسیدپاشی، کودک آزاری، عدم احترام به قوانین از جمله قوانین راهنمایی رانندگی، بیداد کردن دروغ و کلاهبرداری، همه و همه گواه آن است که هنوز ظرفیت پذیرش یک جامعه دموکراتیک مبتنی بر قانون در وجود اکثر ما ایرانیان ایجاد نشده است. وقتی اپوزیسیون ما هنوز نمیتواند با یکدیگر گفت و گو کند و نظرات مخالف خود را با حرف زدن و مباحثه بدون درگیری بشنود و بدون فحش و ناسزا به شکلی منطقی آن را نقد کند، وقتی ما هنوز مشکلات اساسی در انجام کارهای گروهی داریم و همواره کارهای فردی را بهتر از کارهای گروهی و تیمی انجام میدهیم، وقتی حاضر نیستیم برای رسیدن به خواستی ارزشمند و والا با یکدیگر همراه و متحد شویم، خوش خیالی است که تصور کنیم حتی با سقوط حکومت بر اثر حمله خارجی، به دموکراسی و جامعه ای مبتنی بر حقوق بشر خواهیم رسید. اساسا هیچ تضمینی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. تضمینی وجود ندارد که پس از حمله و حتی پس از سقوط رژیم مجددا حکومتی مستبد و خودکامه بر سر کار نیاید، زیرا زیرساخت های شکلگیری یک حکومت دموکراتیک هنوز در افکار ما و در جامعه ما به وجود نیامده است. جامعه ما هنوز استبدادپرور است.

راهکار:

همانطور که بالاتر هم اشاره کردم، به نظر میرسد که ما ایرانیان هنوز برای دستیابی به دموکراسی و پایبندی به حقوق بشر و احترام به نظر دیگران آمادگی نداریم و لذا حتی پس از سقوط حکومت در نتیجه حمله خارجی هم تضمینی برای شکلگیری حکومتی مردمی وجود ندارد.

در بعد نظری و فرهنگی راهکار من تلاش برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق مطالعه، ارتقای فرهنگ انتقادپذیری، احترام به آزادی بیان، تمرین دموکراسی، احترام به حقوق افراد و حس مسولیت پذیری در میان تک تک ایرانیان میباشد. میتوانیم این موارد را از داخل خانه و از محیط خانواده خود آغاز کنیم. همچنین بایستی نگرش و رفتار استبدادی را در درون خود سرکوب کنیم. ملت اتمیزه شده ما باید به نقطه ای از اتحاد و یکپارچگی برسد که خواستش سقوط این حکومت و جایگزینی حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه مبانی حقوق بشر باشد. ما باید آماده دادن هزینه در این راه باشیم!

در بعد عملی باید از طریق اهرمهای قدرتمند نافرمانی مدنی مثل اعتصاب به جنگ با رژیم برویم. مردم ما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که حاضر باشند برای سرنگونی رژیم هزینه بدهند. هیچ کدام از ما حاضر نیستیم در این راه هزینه بپردازیم!

به نظر من اینهایی که از حمله خارجی حمایت میکنند انسانهای تنبل و سست عنصری هستند که رخوت تمام وجودشان را گرفته و کاستی و عدم انگیزه خود برای سقوط حکومت را میخواهند با حمایت از حمله خارجی جبران کنند! میخواهند کس دیگری بیاید جور آنها را بکشد و دموکراسی را دو دستی آماده شده به آنها تقدیم کند! این خیالی باطل است. اینان مثل دانش آموز تنبلی هستند که درس نخوانده سر جلسه امتحان رفته و میخواهد با کمک دیگران (تقلب) بدون هیچ تلاشی نمره قبولی بگیرد!

اپوزیسیون حاضر در خارج از کشور بایستی اختلاف ها را کنار گذاشته و حداقل در راستای سرنگونی رژیم و تا زمان انتخابات آزاد در ایران، با یکدیگر متحد شوند. به نظر من ایده کنگره ملی که توسط مجتبی واحدی مطرح شده است بسیار راهگشاست. بسیار شرم آور است که اپوزسیون ما هنوز یک تلویزیون مستقل و موثر ندارد!

در بعد خارجی به نظر من تحریم نفتی یا تحریم بانک مرکزی میتواند به مردم ایران برای سرنگونی حکومت کمک کند. چنین تحریمی اگرچه بر مردم فشار وارد میکند اما شاهرگ حیاتی درآمد حکومت یعنی نفت را مسدود کرده و حکومت برای سرکوب اعتراض ها یا پشتیبانی مالی گروههای تروریستی و نیز پیشبرد برنامه هسته ای نظامی خود با مضیقه روبرو خواهد شد. حکومت به هیچ وجه نمیتواند چنین فشاری را تحمل کند. به ویژه اینکه در چنین شرایطی نارضایتی میان ایرانیان به شدت فزونی یافته و انگیزه برای نافرمانی مدنی افزایش می یابد.

 نتیجه گیری:

مطمئن ترین راه برای رسیدن به نظامی دموکراتیک بر پایه حقوق بشر، نه سقوط حکومت فعلی از طریق حمله خارجی که سقوط آن از طریق خود مردم ایران و از طریق نافرمانی مدنی است.

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

انتشار خبر از سوی جرس و تکذیب آن از سوی سحام نیوز

سایت جنبش راه سبز موسوم به جرس در خبری با عنوان «مواضع مهدی کروبی منحصرا توسط خانواده اش اطلاع رسانی خواهد شد»، به نقل از «منابع خبری جرس از تهران» مدعی شده است که «فاطمه کروبی»، در تماس با برخی دوستداران همسرش در خارج از کشور به ایشان یادآور شده است که: «مواضع مهدی کروبی در حوزه استقلال جنبش و عدم نیاز به کمک خارجی بسیار روشن است و کسانی که با این مواضع تغییرناپذیر کروبی توافق ندارند مجاز به استفاده از عناوین سخنگو یا مشاور کروبی نیستند، البته مجازند از عنوان «مشاور سابق کروبی» استفاده کنند.» پس از انتشار این خبر، سایت سحام نیوز ارگان رسمی حزب اعتماد ملی وابسته به مهدی کروبی، با انتشار تکذیبیه ای بر خبر جرس نوشت: «هرگونه اعلام اخبار، اطلاعیه ها، دیدگاه ها و بیانیه ها، مربوطه به خانواده آقای کروبی و نیز حزب اعتماد ملی صرفا از طریق این سایت منتشر خواهد شد و انتشار مطالبی از این دست در دیگر سایت ها تایید نشده و غیرقابل قبول است.»

اگرچه در خبر جرس نامی از مجتبی واحدی نیامده، اما هر فردی با خواندن خبر و عنوان «مشاور مهدی کروبی»، به آسانی متوجه میشود که منظور از این خبر «مجتبی واحدی» بوده است. برای درک بهتر حقیقت ماجرا و چرایی و هدف از انتشار چنین خبری از سوی جرس که البته به سرعت هم توسط سحام نیوز رد میشود، بایستی به موارد زیر توجه کرد:

۱- مشخص نیست فاطمه کروبی چه موقعی این تماس ادعا شده توسط جرس را با خارج برقرار کرده و اینکه اگر واقعا چنین تماسی برقرار شده، با چه کسانی صحبت شده و اساسا چرا این خبر در خبرگزاری های دیگر از جمله سحام نیوز که نزدیکترین ارگان خبری به حزب اعتماد ملی و خانواده کروبی میباشد و همواره در گذشته زودتر از دیگر رسانه ها خبرهای مربوط به مهدی کروبی را بازتاب میداده، منتشر نشده است؟!

۲- در برنامه تلویزیونی افق روز سه شنبه ۱۰ آبان صدای آمریکا (ویدئو برنامه، به دقیقه ۸:۳۰ مراجعه شود)، مسیح علی نژاد از روزنامه نگاران بسیار نزدیک به سایت جرس که به طور ثابت مقاله هایی را در آنجا منتشر میکند، اعلام کرد که «کمک هایی از سوی افرادی در داخل ایران که به بحث استقلال، استقلال رسانه ای و استقلال جنبش سبز معتقد هستند، به سایت جرس صورت گرفته است، و این سایت در آینده ای نزدیک با انتشار بیانیه ای، از ادامه فعالیت خود خبر خواهد داد». البته خانم علی نژاد به پرسش منطقی که پیش می آید و توسط مجری برنامه هم پرسیده میشود به درستی و با شفافیت پاسخ نمیدهد! او پاسخ نمیدهد که با وجود تحریم های گسترده بانکی و حساسیت شدید حاکمیت در برابر کمک به سازمانهای مخالف یا منتقد نظام، چگونه ممکن است که افرادی از داخل ایران بتوانند به سایتی در خارج از ایران کمک مالی بکنند؟! البته بسیار جالب است که هم در سخنان خانم علی نژاد و هم در متن خبر کذایی جرس از عبارت «استقلال جنبش» استفاده میشود.

۳- کیست که نداند از حدود ۳ ماه پیش و پس از تاختن مجتبی واحدی به محمد خاتمی در مورد شرایط اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات و رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات آتی به دلیل عدم تغییر عمده در رفتار حاکمیت، شرکت در برنامه های به عبارت دیگر بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و گفتن صریح اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند و اینکه نظام سکولار دموکراسی را ایده آل خود میداند، و نیز عزم و تلاش جدی وی برای تشکیل کنگره ملی با گروههای مخلتف اپوزیسیون، اصلاح طلبان که دستندرکاران سایت جرس هم به آنها نزدیک هستند، از مجتبی واحدی دل خوشی ندارند؟

نتیجه گیری:

با توجه به تلاش های دامنه دار و جدی مجتبی واحدی در ماههای اخیر برای تشکیل کنگره ملی، نظرات وی در مورد لزوم جدایی دین از سیاست و اینکه صراحتا با شرکت در انتخابات مخالفت کرده بود و اصلاح طلبی را در شرایط فعلی بی معنا خوانده بود، به نظر میرسد که انتشار این خبر در جرس تنها جهت تخریب چهره مجتبی واحدی و تضعیف جایگاه کنونی او بوده است. اما چیزی که جرس به آن توجه نمیکند این است که از زمان حصر خانگی مهدی کروبی، واحدی هیچگاه مواضع خود را به عنوان مشاور کروبی مطرح نکرده است و همواره گفته است که مواضع کروبی همانهاست که توسط خودش و در زمان آزادی گفته شده است (در این مطلب هم به این واقعیت اشاره شده است).

علاوه بر اینها با توجه به گفته های مسیح علی نژاد مبنی بر رفع مشکلات مالی جرس در نتیجه ارسال کمک مالی از سوی افرادی در داخل کشور برای این سایت و اینکه اصولا ارسال پول برای یک سایت اپوزیسیون در خارج از کشور چگونه میتواند امکان پذیر باشد؟ و نیز اقدام اخیر جرس در سانسور کردن بندهای ۱۷ تا ۲۱ نامه ی نهم نوری زاد که در آنها تلویحا محمد خاتمی و برخی از مراجع ترسو خوانده شده بودند، به نظر میرسد که گروه، سازمان یا عده ای به سایت جرس کمک مالی کرده اند و در نتیجه دستندرکاران این سایت مجبور شده اند در جهت منافع و یا خواست آنها حرکت کنند. رفتار اخیر این سایت در انتشار خبر مربوط به مجتبی واحدی هم در این راستا ارزیابی میشود. با توجه به نوع انتشار نامه نوریزاد و تلاش برای تخطئه واحدی، احتمالا این گروه یا فرد کمک کننده مالی نزدیک به اصلاح طلبان داخل حاکمیت و یا خانواده هاشمی رفسنجانی است که هیچ کدام قائل به جدایی دین از سیاست یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نبوده و حداکثر به دنبال تغییراتی محدود در داخل همین حکومت فعلی و با چارچوب قانون اساسی کنونی میباشند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: