بایگانی برچسب‌ها: کروبی

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

سه سال پیش در چنین روزهایی بود که تقلب بزرگ صورت گرفت و در پی آن مردم به خیابانها ریختند. اعتراض مردم به تقلب در انتخابات که به جنبش سبز معروف گردید را میتوان نقطه عطفی در تاریخ ایران پس از انقلاب دانست، چه آنکه این نخستین بار پس از انقلاب بود که جمعیتی عظیم و چند میلیونی به طور خودجوش و بدون برنامه ریزی و حمایت دولتی به خیابانها آمدند تا به جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اگرچه جنبش سبز توانایی و پتانسیل ایجاد تغییرات عظیم را داشت و به خوبی میتوانست خواست خود را بر حاکمیت تحمیل کند، اما نهایتا چنین اتفاقی نیفتاد و رفته رفته به افول و خمودگی دچار شد. مطلب حاضر به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش جنبش سبز و عوامل موثر در افول و عقیم ماندن آن در رسیدن به نتایج دلخواه و نیز به ارائه برخی دستاوردهای جانبی از جنبش میپردازد.

برای درک بهتر چگونگی پیدایش جنبش سبز بایستی به هفته‌های پیش از انتخابات سال ۸۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان از یک سو حاکمیت به طور علنی از انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد حمایت میکرد و برای مثال جنتی به عنوان کسی که قرار بود داور انتخابات باشد، خود علنا در سخنانی از احمدی نژاد حمایت کرد و علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم تلویحا احمدی نژاد را انتخاب اصلح معرفی میکرد. از سوی دیگر چهار سال مدیریت غلط و دروغ گویی علنی دولت احمدی نژاد و ادبیات تنش زا، پوپولیستی و البته آمیخته به لمپنیسم وی در سخنرانی‌های داخلی و خارجی، نفرت زیاد مردم از وی را سبب شده بود. همه این موارد دست به دست هم داده و موجب شده بود که مردم انگیزه زیادی برای جلوگیری از انتخاب شدن مجدد احمدی نژاد پیدا کنند. به همین دلیل نگاه‌ها به سمت میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد رقیب که البته از فیلتر شورای نگهبان رد شده بودند، جلب گردید. صراحت کلام موسوی در مناظره‌های تلویزیونی به ویژه در مقابل احمدی نژاد و دروغگو خواندن و متهم کردن وی به جعل آمار در تلویزیون دولتی و نیز حضور پرشمار و البته پرشور مردم با نمادها و نشانه‌های سبز در خیابانهای اصلی تهران و مراکز استانها در واپسین روزهای منتهی به موعد انتخابات، همه و همه مردم به ویژه طبقه متوسط و مرفه شهری را نسبت به انتخاب شدن موسوی خوش بین کرده بود. از آن طرف اما احمدی نژاد هم بیکار ننشسته بود و با مطرح کردن وعده پرداخت یارانه‌ها و نیز با افزایش حقوق کارمندان دولت و مستمری بازنشستگان و دادن پول دستی و وام به دانشجویان تلاش زیادی کرد تا رای آنها را برای خود تضمین کند.

جرقه اعتراض‌ها را شاید بتوان انتشار خبری بر روی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در ساعت ۱۰ شب جمعه ۲۲ خرداد و در حالیکه هنوز رای گیری ادامه داشت دانست که در آن احمدی نژاد با ۶۳ درصد آرا پیروز انتخابات معرفی شده بود، خبری که البته به سرعت از خروجی این رسانه حذف شد. این موضوع در کنار قطع شدن سیستم پیامک به عنوان تنها وسیله ارتباطی ناظران وابسته به موسوی و کروبی در شعبه‌های رای گیری، افزایش تعداد آرا در حین شمارش بر طبق یک نمودار با شیب خطی، بیشتر بودن تعداد آرای باطله از کل آرای کروبی، کمتر شدن تعداد رای‌های نهایی محسن رضایی در طول پروسه اعلام نتایج و صدور پیام علی خامنه‌ای و تبریک انتخاب مجدد احمدی نژاد و قدردانی از شورای نگهبان برای برگزاری انتخابات آن هم در شرایطی که هنوز به شکایت‌های نامزدها رسیدگی نشده بود و نتیجه نهایی تایید نشده بود، همه و همه موجبات بهت و حیرت مردم از نتایج انتخابات را فراهم کرد. واقعیت این بود که مردم به ویژه در شهرهای بزرگ وقتی از آشنایان و بستگان خود سوال میکردند که به چه کسی رای داده است، کمتر کسی را می‌یافتند که در پاسخ به احمدی نژاد اشاره کند. سوال بزرگی که در ذهن مردم ایجاد شده بود این بود که پس رای من کجاست؟!

«رای من کو؟!» علت اصلی حضور خودجوش مردم در خیابانها در روزهای بعد به ویژه حضور میلیونی مردم در روزهای ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد بود. آنهایی که به موسوی و کروبی رای داده بودند با نمادهای سبز به خیابانها ریختند تا به نتایج اعتراض کنند. تا به رای نشمرده شان و بدتر از آن به دزدی رای صورت گرفته اعتراض کنند. مردم احساس میکرند که از اعتماد آنها سوء استفاده شده است، یک جور احساس بازی خوردن، رودست خوردن، یک جور احساس تحقیر شدن…! حکومت اما بنا نداشت که از تقلب پا پس بکشد و بیت رهبری با همراهی سپاه بر آن شده بود که احمدی نژاد را مجددا در مسند ریاست جمهوری بنشانند. شاید چون موسوی و خامنه‌ای از دیرباز با یکدیگر اختلاف داشتند یا شاید چون موسوی دخالت سپاه در امور اقتصادی و سیاسی را برنمی‌تابید یا شایدهای دیگر…. دلیل هر چه بود نهایتا شکایت‌ها نسبت به نتایج انتخابات به جایی نرسید. اما مردم که پس از سالها دورافتادگی و غربت از یکدیگر، بار دیگر همدل و یکصدا شده و یکدیگر را بازیافته بودند، به اعتراض خود ادامه دادند. هر چقدر سرکوب‌ها تشدید شد، جنبش از شعار «رای من کو؟»  فاصله گرفت و خواسته‌های بیشتر و بیشتری توسط مردم مطرح میشد. کار به جایی رسیده بود که در تیر آن سال علنا شعارهای ضد حکومتی مانند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خامنه‌ای قاتله، ولایتش باطله، داده میشد.

رفته رفته اما جنبش به افول گروید. سرکوب‌های وحشیانه مردم به ویژه از روز پس از نماز جمعه خامنه ای در روز جمعه ۲۹ خرداد و تهدید مردم و نامزدهای معترض، شروع گردید. بگیر و ببندها، زندانی کردن کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران. خبرنگاران و تعطیلی احزاب که از روز انتخابات شروع شده بود تشدید گردید. اما افول جنبش سبز تنها به دلیل سرکوب ها نبود. واقعیت این بود که به دلیل گستردگی طیف فکری و پایگاه اجتماعی جنبش اولا هدف از اعتراضها مشخص نبود. یا دستکم هدف واحدی وجود نداشت. گروههای مختلف از به شدت مذهبی تا غیر مذهبی، تحصیلکرده و معتقد به سکولاریسم و تحصیل نکرده، دلبسته به نظام تا به شدت مخالف نظام، همه و همه برای رای نیاوردن احمدی نژاد به موسوی و کروبی رای داده بودند. در حالیکه بسیاری از افراد نه تنها به تقلب در نتیجه انتخابات معترض بودند که اساسا به کمتر از سقوط رژیم قانع نمیشدند و خواسته‌هایشان بسیار بالاتر از روزهای اول بود. اما خوب عده زیادی هم بودند که یا به دلایل مذهبی یا به دلیل وابستگی یا سابقه وابستگی به نظام یا ایفای نقش در پیدایش آن و یا به دلیل تجربه تلخ یک انقلاب در گذشته و ترس از نتایج نامشخص یک انقلاب مجدد، به مرحله‌ای نرسیده بودند که خواهان سقوط رژیم باشند یا شاید هم هزینه تغییر نظام را بالا می‌دیدند. لذا این موضوع رفته رفته موجب شکاف در صفوف مردم شد و عده‌ای از مردم در روزهای بعدی اعتراضها و با تندتر شدن شعارها دیگر در خیابان حضور پیدا نکردند.

عامل دیگر رهبری جنبش بود. واقعیت این است که هر فعالیت سیاسی و اجتماعی نیاز به یک مدیر دارد تا مسیر و هدف را نشان دهد و از پراکنده شدن و هرز رفتن نیروها جلوگیری کند. جنبش سبز رهبر نداشت. درست است که موسوی و کروبی به عنوان منتخبین مردمِ معترض به نتایج انتخابات، خواه ناخواه رهبری اعتراضها را بر عهده داشتند اما واقعیت این است که موسوی و کروبی هنوز دل در گرو نظام و انقلاب داشتند. آنها افرادی مذهبی هستند، آنها خواهان براندازی نبودند، آنها نمیخواستند که انقلاب و نظامی که در پیدایش آن نقش ایفا کرده بودند، سرنگون شود. لذا دیدیم که به شعارهای به اصطلاح ساختار شکنانه اعتراض کردند. موسوی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر تاکید کرد. دیدیم که موسوی در مواقع حساس متعددی سکوت کرد و مردم را به حضور و ماندن در خیابانها فرا نخواند چرا که میدانست ممکن است حضور مستمر و انبوه مردم در خیابانها جنبش را تا مرحله براندازی نظام پیش ببرد؛ چیزی که او خواهان آن نبود. به نظر میرسید موسوی و کروبی در مخمصه‌ای گرفتار شده بودند. از یک سو مردم به آنها اعتماد کرده و رای داده بودند لذا برای حفظ آن رای مسئولیتی بر دوش خود حس میکردند، اما از سوی دیگر به دلایلی که ذکر شد خواهان حفظ نظام بودند و به مرحله براندازی نرسیده بودند. این حالت را به خوبی میشد در بیانیه‌های متعدد موسوی مشاهده کرد که از یک طرف بر حق مردم و اعتراض به دولت تاکید، اما از سوی دیگر از آرمانهای امام و دوران طلایی او سخن گفته شده بود. بیانیه‌هایی تکراری و گنگ که به نظر من تنها بر رکود و خمودگی جنبش افزود و موجبات سرگردانی معترضان را فراهم کرد. معترضانی که در روزهای بعد با شعارهای خود موجودیت نظام را هدف قرار داده بودند، هیچ تناسبی میان خواسته‌های خود با بیانیه‌های موسوی و کروبی نمی‌دیدند.

عامل موثر دیگر محدود ماندن جنبش به قشر متوسط و مرفه شهری به ویژه در شهرهای بزرگ بود. به نظر من جنبش سبز نتوانست در میان قشر فقیر جامعه و اقشار ضعیفتر مثل کارگران و روستاییان و نیز در میان اقوام ایرانی مثل ترک ها توفیقی به دست آورد. اگر نگاهی به ویدئوهای اعتراضی بیندازید در می‌یابید که اکثر آنها در محله‌های بالای شهر به ویژه شهر تهران ضبط شده‌اند. دلیل این امر نیاز به بررسی مبسوط دارد اما شاید آن را به طور خلاصه به محدود ماندن خواسته‌های جنبش سبز به درخواستهای مدنی مثل آزادی‌های اجتماعی و یا سیاسی مرتبط دانست؛ موضوعاتی که برای طبقه محروم جامعه با دغدغه‌های اقتصادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست یا لااقل در اولویت قرار ندارد. همچنین پرداخت یارانه‌ها به طبقه محروم جامعه از سوی دولت و سفرهای استانی احمدی نژاد و سخنان پوپولیستی او البته بی تاثیر نبوده است. هموطنان ترک ما نیز با نگاهی بدبینانه به جنبش سبز نگاه میکردند و شاید دلیل آن را باید در تجربه‌های تلخ انقلابها و اعتراض‌های قبلی و عدم پرداختن به خواسته‌های مدنی آنها همچون حق تحصیل به زبان مادری و مواردی از این دست جستجو کرد.

محدودیت رسانه‌ای و عدم حمایت خارجی را شاید بتوان از دیگر عوامل تاثیر گذار در افول جنبش سبز دانست. در فقدان یک تلویزیون، تنها عامل هماهنگ کننده مردم در جریان اعتراضها، اینترنت بوده است. این وسیله ارتباطی هم با اعمال فیلترینگ گسترده و کاهش سرعت در مواقع حساس، عملا بارها از کار افتاد. اگر معترضان دارای یک رسانه فراگیر مثل یک تلویزیون ماهواره‌ای میبودند چه بسا بهتر و موثرتر میتوانستند عمل کنند و قادر بودند که از اخبار به شکل بی‌طرفانه و بدون سانسور و تحریف مطلع شوند. هر چند حکومت نشان داده است که شبکه‌های ماهواره‌ای را هم از گزند پارازیت در امان نمیگذارد. عدم حمایت خارجی هم در افول جنبش بی تاثیر نبود. بد اقبالی معترضان این بود که اوباما تازه به قدرت رسیده بود و به قول خودش دستان خود را به سوی حکومت ایران دراز کرده بود و برای حل مشکل اتمی ایران به دنبال گفتگو با حکومت بود. به همین دلیل نتوانست پاسخی درخور به خواسته صریح معترضان که میگفتند «اوباما یا با مایی یا با اونها» بدهد. اوباما حتی در اظهار نظر درباره قتل فجیع و تأثر برانگیز ندا آقاسلطان بسیار تردید کرد و حدود ۵ روز طول کشید تا در آن باره ابراز تاسف کند…! حکومت میدانست که اوباما به دنبال گفتگو با آنهاست و در اعتراض به سرکوبها موضع گیری تند و تصمیمی رادیکال اتخاذ نخواهد کرد لذا با فراغ بال به سرکوب مردم پرداخت. البته واقعیت دیگر هم این است که موسوی و کروبی با لحنی تند نسبت به هرگونه حمایت خارجی از جنبش سبز هشدار دادند و عملا امکان هرگونه حمایت خارجی را از بین بردند.

همه موارد بالا دست به دست هم داد تا جنبش به افول گرایید، از حالت خیابانی خارج شد و به کنج خانه‌ها و دلها خزید. به نظر من جنبش آزادیخواهی و استبداد ستیزی مردم ایران که از جنبش مشروطه بیش از صد سال پیش شروع شده و مجددا به تازگی در قالب جنبش سبز متبلور شده بود تنها در صورت تحقق دو عامل زیر مجددا بروز عملی و علنی خواهد یافت:

۱- رسیدن مردم به حالتی از استیصال و نارضایتی از وضع موجود که در نتیجه آن حاضر به دادن هزینه جهت ایجاد تغییرات عمده باشند.

۲- پیدایش آلترناتیوی (جایگزین) مشخص و قابل اعتماد با هدفی معین به گونه‌ای که روز بعد از سقوط رژیم، رفتارها متضاد با وعده‌های از پیش داده شده نباشد….

به هر حال اگرچه جنبش سبز افول کرده است، اما ثمرات میمون و مبارکِ جانبی هم داشته است و آن اینکه:

۱- مردم میزان خودکامگی، قساوت و قدرت پرستی ملایان در قدرت را دیدند. مردم به خوبی مشاهده کردند که سردمداران رژیم کنونی از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت ابایی ندارند و در این راه از خدا، پیغمبر و دین سوء استفاده و اعمال خود را توجیه میکنند. مردم به خوبی خطر به قدرت رسیدن یک حکومت دینی را به شکل علنی دیدند و مشاهده کردند که چگونه حاکمان میتوانند با توسل به دین و اعتقادات دینی به کشتار و شکنجه و سرکوب دست بزنند. فکر میکنم اهمیت سکولاریسم (جدایی نهاد دین از سیاست) برای مردم بهتر مشخص گردید.

۲- مردم به خوبی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم پی بردند. همچنین دست روبه صفتانی چون خاتمی برای آنها رو شد. مشخص شد که امثال خاتمی به هیچ چیزی اعتقاد ندارند، یک روز به مناسبت قتل هدی صابر پیام  تسلیت میدهند و برای شرکت در انتخابات شرط میگذارند، اما روز دیگر از شروط خود عدول کرده، بر صندوق رای حکومتی دخیل میبندند و یواشکی در انتخابات شرکت میکنند تا بلکه حضور مجدد خود در قدرت را تضمین کنند! مردم به خوبی دیدند که اصلاح طلبان حکومتی چون خاتمی حتی یک بار هم به نتایج انتخابات اعتراض نکردند. همچنین ریاکار بودن افرادی مثل کدیور که در روز روشن شعارهای مردمی را تحریف میکردند آشکار شد. مشخص شد که در یک جنبش ممکن است افرادی ناآگاه یا مغرض وجود داشته باشند که با ایده‌های احمقانه خود مانند «اسب تروا» خواسته یا ناخواسته به جنبش ضربه بزنند. هوشیاری مردم و مدیریت جریان جهت دور ماندن جنبش از گزندهای احتمالی در چنین مواقعی اهمیت زیادی دارد.

۳- مردم دریافتند که کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند و الزاما این منافع در راستای منافع مردم ایران نیست. آن زمانی که باید حمایت میکردند، نکردند و به مردم پشت کردند و با حکومت جنایتکاری که در حال سرکوب بود مشغول مذاکره بر سر موضوع هسته‌ای شدند! مردم دریافتند که برای تغییر نباید به قدرت خارجی امید ببندند که آنها قابل اعتماد نیستند.

۴- رسانه‌های اجتماعی همچون فیسبوک، بالاترین و غیره اگرچه میتوانند در هماهنگ کردن اولیه جنبش‌های اجتماعی موثر باشند اما استفاده زیاد از آنها میتواند اعضای جنبش را به حالتی از رخوت و رکود کشانیده، آنها را از خیابان یعنی محل وقوع اتفاق‌های اصلی دور نگاه دارد و آنها را به دنیای مجازی و روزمرگی‌های آن دچار سازد. در جریان انقلاب اخیر در مصر به خوبی دیدیم که چطور قطع کامل اینترنت در آن کشور موجب افزایش حضور مردم در خیابانها گردید.

پی نوشت: این مطلب در سایت خودنویس هم منتشر شده است.

مطالب مرتبط:

بررسی نقش شبکه های اجتماعی بر اعتراض های مردمی؛ مزایا و معایب

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است! 

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

چند ماه پیش مهدی خزعلی عزم جزم کرده بود که در انتخابات مجلس نامزد بشود. این مطلب را در سایت خود هم نوشته بود (+) و با تفاسیر خاص خود مدعی میشد که تحریم منفعلانه است و باید در انتخابات شرکت کرد. من در آن زمان در اعتراض به این حرکت مطلبی نوشتم، خوشبختانه آن زمان جوی هماهنگ در میان اپوزیسیون برای عدم شرکت در انتخابات فرمایشی شکل گرفته بود و حتی اصلاح طلبان [مشارکت، مجاهدین، اعتماد ملی، …] هم که شانس رد صلاحیت نامزدهای خود را بالا میدیدند، با آن همصدا شده بودند. با مشاهده این وضعیت و نیز عدم همراهی مردم، مهدی خزعلی هم از حرف خود کوتاه آمد و به گفته خود نه نامزد شد و نه رای داد (+). از آن سو دیدیم که محمد خاتمی با وجود اینکه شرایط ۳ گانه‌اش برآورده نشده بود، روز ۱۲ اسفند رفت و دور از انظار عمومی در دماوند (!) رای داد و حرکت خود را «رای به جمهوری اسلامی» و علت شرکت را «تلاش برای باز نگاه داشتن پنجره‌های اصلاح طلبی»، [بخوانید: تلاش برای حضور مجدد اصلاح طلبان در قدرت] معرفی کرد (+). از چند روز پیش دو خبر جدید و حائز اهمیت منتشر شد، ۱- درخواست مهدی خزعلی در سایتش برای حضور مردم در انتخابات و رای دادن به علی مطهری، با وجود همه اظهارات ضد ایرانی و طرز فکر شدیدا مذهبی و دفاعش از حجاب اجباری! و ۲- سخنان محمد رضا خباز از حزب اعتماد ملی که از عزم اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ با محوریت خاتمی سخن گفته است (+).

این اتفاقات نشان میدهد که اصلاح طلبان بی توجه به تقلب بزرگ، سرکوب و کشتار مردم در خیابان و کهریزک، ادامه حصر موسوی، کروبی و رهنورد و احکام حبس طولانی مدت زندانیان سیاسی و عقیدتی در سه سال اخیر همچنان پایبند به دیکتاتوری ولایت فقیه هستند و به دنبال روزنه‌ای برای ورود مجدد در بدنه قدرت. در این میان آنها به دنبال این هستند که با فریفتن [دستکم] قسمتی از جنبش سبز و قانع کردن آنها برای شرکت در انتخابات فرمایشی دور دوم مجلس شورای اسلامی، پایگاه اجتماعی [نداشته] خود را به رخ حاکمیت کشانده و از آن به عنوان ابزار چانه زنی برای تسریع ورود مجدد خود در ساختار قدرت استفاده کنند. برخلاف ادعای مضحک مهدی خزعلی، خیلی مشخص و مبرهن است که حضور مردم در پای صندوق و رای دادن به علی مطهری به هیچ وجه نمیتواند اعتراض بر علیه حاکمیت تلقی شود و همچون طرح اسب تروا از پیش شکست خورده است زیرا از یک سو حاکمیت به سرعت با ابزارهای تبلیغاتی خود آن را تایید مشروعیت و محبوبیت خود تفسیر کرده و از سوی دیگر به راحتی میتواند آرا را به نفع فرد دیگری مهندسی کند [همانطور که قبلا میلیونها رای را جا به جا کرده است]. گمانه زنی‌ها درباره تلاش اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز زمانی به واقعیت نزدیکتر میشود که میبینیم امروز مجددا فراخوانی خطاب به «جنبش مدنی ایران» [جنبش سبز ؟] برای حضور در انتخابات فرمایشی و رای دادن به علی مطهری از سوی یکی دیگر از اصلاح طلبان یعنی «رحمت الله بیگدلی» در سایت مهدی خزعلی منتشر میشود تا این سایت را علنا تبدیل به ارگان تبلیغاتی ستاد علی مطهری و جولانگاهی برای فریب جنبش سبز و مصادره حضور احتمالی طرفداران آن در انتخابات به عنوان پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان، کرده باشد!

البته با توجه به هوشیاری مردم و سلب اعتماد از حاکمیت و اصلاح طلبان [به ویژه پس از رای دادن خاتمی]، پروژه حضرات از پیش شکست خورده به نظر میرسد، چه آنکه اکثریت قریب به اتفاق نظرات مردم در زیر دو مطلب سایت مهدی خزعلی اعتراضی و اعلام عدم حضور در انتخابات است.

مطالب مرتبط:

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

با دیدن جا زدن فوری سردار علایی، ارادتم به عزیزان در بندمان دو چندان شد!

چند روز پیش مطلبی از سوی حسین علایی سردار سپاه در روزنامه اطلاعات چاپ شد که بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. در یادداشت مزبور این سردار سپاه مطلب خود را به شکل غیر مستقیم و از زبان شاه مطرح کرده بود. او به ۷ مورد از سوالات احتمالی که شاه پس از فرار از ایران در سال ۵۷ از خود  میپرسیده است تا بلکه در نتیجه عمل به آنها در قدرت باقی بماند، اشاره کرده بود. برخی از سوالات مهم ذکر شده در آن یادداشت عبارتند از:

«اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی میدادم»،

«اگر به مأمورین دستور می دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند»،

«اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفتگو و مراوده با آنها را باز می‌کردم»،

«اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی‌ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آنها توهین نمی‌کردم» و

«اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور، وجود مخالف را می‌پذیرفتم».

بدیهی است که هر‌کسی با خواندن آن یادداشت نه به یاد شاه که به یاد دیکتاتور کنونی ایران یعنی خامنه‌ای و رفتار او می‌افتاد؛ چرا که موارد ذکر شده از جمله عدم اجازه راهپیمایی مسالمت آمیز، شلیک گلوله به معترضان، حصر موسوی و کروبی و زندانی کردن شمار زیادی از مخالفان و منتقدان سیاسی همگی در همین چند سال اخیر و از سوی خامنه‌ای صورت گرفته است. همین اتفاق هم افتاد، عده زیادی از مخالفان حکومت آن را یادداشتی بر ضد خامنه‌ای نامیدند و طرفداران رزیم هم به محکومیت این یادداشت سردار علایی پرداختند. همچنین نامه شدید‌اللحنی از سوی چند سردار سپاه خطاب به علایی منتشر شد و اراذل و اوباش حکومتی در مقابل خانه او تجمع کرده و شعار دادند (+،+).

اما این سردار سپاه خیلی زود پا پس کشید. او امروز و بلافاصله پس از افزایش فشارها یادداشتی در سایت حکومتی تابناک منتشر کرد و عملا پایبندی خود را به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی تاکید کرد و به قول خودش هدفش از نگارش آن مطلب «صرفا بیان رفتاراستبدادی و دیکتاتوری رژیم ستم شاهی محمد رضا پهلوی در مقابل اعتراضات مسالمت آمیز مردم مسلمان ایران در روز نوزدهم دیماه سال ۱۳۵۶ و قیام‌های مردمی پس از آن بوده است.»!

—–

جناب علایی تو مرد این میدان نبودی برادر! خیلی زود جا زدی عزیز! با چند تا هارت و پورت عده‌ای اراذل و اوباش حکومتی مزدور چماق به دست و خط و نشان کشیدن چند تا سپاهی زیر قبای خامنه‌ای پا پس کشیدی! با دیدن رفتار تو ارادتم به موسوی و کروبی و صدها زندانی سیاسی دیگر دو چندان شد. عزیزانی که هم‌اکنون در بند خامنه‌ای هستند و حاضر نیستند شرف و غیرت خودشان را بفروشند و از آرمانهای خودشان و عهدی که با مردم بسته‌اند کوتاه بیایند و تسلیم خواست دیکتاتور بشوند. به یاد بیاوریم چندین باری را که همین اراذل و اوباش به خانه کروبی حمله کردند و کروبی قدمی پا پس نکشید! قطعا اگر موسوی یا کروبی یادداشتی در حمایت از خامنه‌ای منتشر و اظهار پشیمانی کنند به سرعت از حصر خارج میشوند. اما آنها بیش از ۱۱ ماه است که عزت در حصر بودن را به ننگ چنان آزادی ترجیح داده‌اند!

بله جناب علایی، احترام مردم به این سادگی بدست نمی‌آید، ثبات قدم و ایستادگی لازم دارد! اساسا شما که انقدر زود تسلیم خواست مزدوران حکومت میشوی، اصلا چرا وارد این بازی شدی؟! به قول معروف:

کار هرکس نيست خرمن کوفتن گاو نر مي‌خواهد و مرد کهن

مطلب پیشنهادی:

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

ضرورت گفتگو و تعامل جنبش سبز با مردم عادی طرفدار حاکمیت، در راستای جذب حداکثری مورد اشاره مهندس موسوی

امروز مطلب خوب دیگری از آقای رضا نصری دیدم که به نظرم انتقاد بسیار به جا و مناسبی را نسبت به عملکرد هواداران جنبش سبز در تعامل و گفتگو با افراد معمولی و نه سرکوبگران حرفه ای قرار گرفته در جبهه حاکمیت، مطرح میکند. در این نوشته هم به دغدغه ها و نحوه تفکر طرف مقابل (تحت تاثیر هجمه رسانه ای صدا و سیمای حکومتی) اشاره و هم در انتها راهکار مناسبی جهت جذب حداکثری آنها به جنبش سبز و برطرف کردن سوء تفاهم های احتمالی ارائه میشود.  متن کامل را در زیر بخوانید:

«جنبش سبز، حداقل در سطح رسانه‌ای، هیچ تعاملی با پایگاه اجتماعی طرف مقابل ندارد. اگر یک آمار ساده از مجموعهٔ مقالات، فیلم‌ها، پوستر‌ها، اشعار، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها، سمینار‌ها و مصاحبه‌های مختلفی که در این دو سال از جانب طرفداران جنبش سبز منتشر شده است بگیریم، خواهیم دید که اکثر آن‌ها از لحاظ محتوا، زبان و شیوهٔ بیان به گونه‌ای بوده‌اند که هیچ پیام  قابل توجه یا جذابیتی برای قشر سنتی و بعضاً طرفدار حکومت نداشته‌اند. در این دو سال، بیش از هر اقدام دیگری ما همدیگر را در یک چرخهٔ معیوب دوباره و صد باره مخاطب قرار داده‌ایم و نسبت به موارد و اصولی که بر سر آنها با هم کاملاً توافق داریم، بار‌ها یکدیگر را مجدداً «قانع» ساخته‌ایم! اما هیچ تلاش قابل ملاحظه‌ای جهت ایجاد گفتگو و ارتباط با آن دسته از ایرانیانی که به هر دلیل مجابٍ گفتمان حکومتی شده‌اند نداشته‌ایم .… تاکید اینجا بر «پایگاه اجتماعی» حکومت است، نه سرکوبگران حرفه‌ای.

کوتاهی ما در برقراری یک دیالوگ سازنده با «آن طرفی‌ها» باعث شده است که نتوانیم دغدغه‌های واقعی و جدی قشر سنتی جامعه را التیام ببخشیم. قشر کثیری از آن‌ها – به دلیل القائات رسانه‌های حکومتی – همواره نگران این بوده‌ است که با به قدرت رسیدن احتمالی جنبش سبز، فساد و بی‌اخلاقی در سطح جامعه ترویج یابد، مقابله با ارزش‌ها و عقاید مذهبی رسمیت پیدا کند، راه برای نفوذ فرهنگ و مظاهر غربی هموار شود، برنامه هسته‌ای به باد رود… و حقیقت این است که ما تاکنون – آنطور که باید و شاید – نتوانسته‌ایم تبلیغات کذب حکومت علیه خودمان را در این حوزه‌ها نزد آن‌ها خنثی نماییم. بر عکس، عملکرد رسانه‌ها و کسانی که نامشان به جنبش سبز پیوند خورده – به ویژه در خارج از کشور – همواره به نوعی بر این دغدغه‌ها صحه گذاشته است.

از منظر یک فرد پرورش یافته در گفتمان ولایی، ما کسانی هستیم که فعالین سرشناسمان وجود امام زمان را انکار می‌کنند، اصالت وحی قرآن را نفی می‌کنند، در اشعار و ترانه‌ها و تولیدات فرهنگیشان از مظاهر و کلمات رکیک و مبتذل استفاده می‌کنند، شعونات اسلامی را به سخره می‌گیرند، از انجمن‌ها و سازمانهای مشکوک خارجی جوایز و کمک‌های نقدی دریافت می‌کنند، در کمپین‌ها و راهپیمایی‌های همجنسگرایان شرکت کرده و پرچم سبز بلند می‌کنند، و عدهٔ «انقلاب جنسی» و آزادی‌های بی‌قید و شرط می‌دهند، با برنامه هسته‌ای کشور سر عناد دارند، و طرفدار تحریم و حمله خارجی به میهن خودشان هستند. حقیقت هم این است که همهٔ این کار‌ها، به صورت پراکنده اما با بازتاب فراوان، به نام جنبش سبز انجام و ثبت شده است و ما نیز نتوانسته‌ایم آنطور که می‌بایست جهت خنثی کردن این توهمات و در راستای رویکرد «جذب حداکثری» ‌ای که مهندس موسوی بار‌ها در بیانیه‌هایش تجویز کرده است، در شناساندن خود به دیگری و در راستای جلب اعتماد آن‌ها قدم برداریم. ما باید زود‌تر از این‌ها متوجه می‌شدیم که طرف مقابل، حاضر است برای جلوگیری از تحقق یافتن هراس‌ها و نگرانی‌هایش، حتی تقلب انتخاباتی را نیز برتابد و  در ضمیر ناخودآگاه خود توجیه نماید.

من معتقدم که رویکرد ما در مواجهه با آن‌ها باید عوض شود. باید جهت رفع ابهام و اثبات اصالت جنبشمان نه تنها نگاهمان را معطوف به آن طرف کنیم، بلکه به طور جدی و سازمان یافته کمپین‌های گفتگو دایر نماییم. باید در فضای مجازی سایت‌ها و فوروم‌هایی صرفاً به منظور تعامل، ارتباط و بحث با آن‌ها برقرار کنیم. باید به طور مستقیم‌تر – بدون اینکه در فضای گفتمانی و قواعد بازی آن‌ها غوطه ور شویم – به پرسش‌هایشان جواب دهیم و سعی کنیم که از تصوراتی که در دو سال اخیر علیه‌مان در ذهنشان پرورش داده‌اند ابهام زدایی کنیم. جا دارد مصرانه از شخصیت‌های سر‌شناس، هنرمندان، روزنامه نگاران و منتسبین جنبش سبز که حضور مستمر و دائم در رسانه‌های جمعی و شبکه‌های ماهواره‌ای دارند نیز دعوت نماییم که با رعایت خط مشی «جذب حداکثری» در تنش زدایی میان اقشار مختلف جامعه همراه‌مان باشند.

نترسیم از اینکه مخاطبمان بسیجی، سپاهی یا طلبهٔ حوزه علمیه باشد. از این بترسیم که اگر نتوانیم نظر طرف مقابل را نسبت به خود تعدیل کنیم و اگر نتوانیم آن‌ها را به همزیستی، اعتماد، وحدت و وفاق مجاب کنیم، چنانچه همین فردا هم بر حسب معجزه‌ای قدرت مطلق را بدست بیاوریم، باز هم تا سال‌های متمادی در کشورمان شاهد تنش، درگیری‌های فلج کننده و خشونت‌های متعصبانه خواهیم بود.»

آدرس مطلب در صفحه فیسبوک رضا نصری

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

اعضای ناشناس شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم خواسته‌اند که در روز ۲۲ خرداد و در سالگرد تقلب بزرگ در سکوت راهپیمایی کنند [۱]. چرا در سکوت؟! چگونه ممکن است مردم خواسته‌های خود را در سکوت فریاد بزنند؟! یا چگونه ممکن است سکوت تظاهرکنندگان موجب تغییر رفتار حاکمیت شود؟! اساسا حکومت چگونه میتواند خواست تظاهرکنندگان را از سکوت آنها بفهمد؟! قرار دادن درخواست آنها از مردم برای انجام راهپیمایی در سکوت و عدم پاسخ به شعارها در کنار رفتارهای گذشته ایشان آنجا که به پایبندی جنبش سبز به قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند و یا استفاده مکررشان از عباراتی همچون »امام راحل» و »آرمانهای انقلاب»، نشان میدهد که آنها از داده شدن شعارهای ضد حکومتی همچون شعار »نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و یا »جمهوری ایرانی» که اساس رژیم را هدف قرار میدهند و خواست اصلی طرفداران جنبش سبز می‌باشند، بیمناک هستند. نگویید از ترس واکنش خشونت آمیز حکومت گفته‌اند راهپیمایی در سکوت که اصلا قابل قبول نیست، چرا که تجربه دو سال اخیر به خوبی نشان داده است که این حکومت با هر نوع حرکت اعتراضی چه در سکوت و چه همراه با شعار برخورد شدید کرده است. به یاد بیاورید راهپیمایی سکوت میلیونی مردم در روز ۲۵ خرداد سال ۸۸ را که حکومت چطور وحشیانه دستکم ۱۸ نفر [۲] را به شهادت رسانید (توضیح: منابع حکومتی مدعی هستند که در این روز ۷ نفر کشته شده‌اند[۳]).

به قیام‌های منطقه‌ای بنگرید و درس بگیرید! مردم کدام‌یک از قیام‌های چند ماه اخیر منطقه با تظاهرات در سکوت موفق به شکست دادن دیکتاتورهای کشورهای خود شده‌اند؟! ببینید چطور مردم سوریه نه در سکوت که با فریاد، خواست خود را بر دیکتاتور آن کشور تحمیل می کنند. در حالی که حکومت ظالم بشار اسد به راحتی آب خوردن آدم می کشد، عزم  مردم سوریه برای تغییر، دیکتاتور آن کشور را مجبور کرده است که هر روز از موضع قبلی خود عقب‌نشینی کند؛ چند هفته پیش لغو حالت فوق العاده پس از ۴۰ سال و دیروز صدور فرمان عفو عمومی در این کشور. اساسا در هر کجای دنیا که بنگرید معترضان در راهپیمایی‌ها پلاکاردهایی حاوی شعارهای خود را حمل میکنند و خواست خود را فریاد می‌زنند.

راهپیمایی در سکوت ۲ ایراد عمده دارد:
۱- نه تنها حرکت اعتراضی مردم را در نزد حکومت بی‌آزار و معترضان را فاقد اراده لازم برای مطرح کردن خواسته‌های خود نشان میدهد، بلکه به حکومت این فرصت را می‌دهد که اعتراض مردم و اهداف آن را تحریف کند. کمااینکه در دفعات گذشته دیدیم چطور عده ای از کودتاچیان با کمال بی‌شرمی مدعی شده بودند که مردم برای خرید به خیابان آمده بوده‌اند [۴].
۲- از آنجاییکه مردم در نتیجه خفقان تحمیلی شورای هماهنگی نمی‌توانند خواست خود را فریاد بزنند و صدای فریاد یکدیگر را بشنوند، رفته رفته شور خود برای شرکت در راهپیمایی‌های بعدی را از دست خواهند داد. همچنین زمینه برای سوء استفاده نفوذی های جمهوری اسلامی از جمله اصلاحات‌چی‌ها برای مصادره حرکت مردمی به نفع منافع حزبی و جناحی خود که چیزی جز ادامه حکومت کنونی نمی‌باشد، فراهم خواهد شد و آنها خواست خود را به عنوان خواست مردم مطرح خواهند کرد. در چنین شرایطی نهایتاً شأن جنبش سبز از یک خروش ملی در اعتراض به خفقان، دروغ، فساد و تبعیض موجود در دیکتاتوری جمهوری اسلامی، به یک لشگرکشی حزبی و قدرت نمایی به رقیب تنزل پیدا خواهد کرد. اتفاق ناخوشایندی که خیانت تمام عیار به خون شهدای دو سال اخیر جنبش سبز خواهد بود.

اگر حرفهای اخیر آقای خاتمی مبنی بر عذرخواهی از رهبری، شایعه‌های منتشر شده از سوی سایت‌های حکومتی مربوط به انتشار جزوه اصلاحات نوین و طرح آشتی ملی از سوی اصلاح‌طلبان [۵-۷] و رفتارهای محتاطانه شورای هماهنگی راه سبز امید که تنها نقش سرعت‌گیر در مسیر حرکت اعتراضی مردم را داشته است را در کنار درخواست اخیر آنها مبنی بر راهپیمایی سکوت قرار دهیم، نگرانی‌ها نسبت به تلاش اصلاح‌طلبان حکومتی برای مصادره جنبش سبز به سود منافع حزبی خود به شدت افزایش می‌یابد.

ختم کلام اینکه دعوت مردم به حضور در خیابان‌ها به نشانه اعتراض امر مطلوبی می‌باشد اما درخواست از مردم برای سکوت و عدم فریاد زدن خواسته‌هایشان نه تنها منطقی نیست بلکه مشکوک است. برآوردن بانگ الله اکبر بر فراز پشت بام ها هم امر مناسبی است و موجب وحشت در دل کودتاچیان شده، روحیه جنبش سبز را تقویت خواهد کرد اما چه بهتر که شعارهای ضد حکومتی نیز چاشنی این حرکت گردد.

منابع:
۱- سایت کلمه
۲- سایت رادیو فردا
۳- سایت بی بی سی
۴- سایت آخرین نیوز
۵- مشرق نیوز
۶- آزادی نیوز
۷- انتخاب نیوز

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

بالاخره پس از مدتها انتظار و بی‌تحرکی، بیانیه‌ای از سوی شورای هماهنگی راه سبز امید منتشر شد. با اشتیاق زیاد سایت کلمه را باز کرده و بیانیه مذکور را خواندم؛ خط به خط، کلمه به کلمه. قسمت های ابتدایی بیانیه نسبتا خوب و امیدوار کننده بود اما دریغا که هرچه به پایان بیانیه نزدیک میشدم، امید و شور ابتدایی، جای خود را به تلخی و ناامیدی می‌داد. برخلاف انتظار خبری از مشخص کردن موعد تظاهرات بعدی یا حتی اعلام فراخوان برای الله اکبر گفتن بر پشت‌ بام‌ها نبود! تنها در پاراگراف آخر به صورت کوتاه وعده‌هایی داده شده بود. در عوض بیانیه پر بود از کلمه های تکراری و تلخی همچون »معمار بزرگ انقلاب»، »آرمانهای انقلاب» و »اسلام رحمانی»!
در قسمتی از بیانیه به مرگ آیت الله خمینی اشاره و از او به عنوان »معمار بزرگ انقلاب» که مرگش موجب داغدار شدن میلیونها انسان شده، یاد شده است! این بیانیه به گونه‌ای نوشته شده است که گویی شورای مذکور در سوگ امام راحل خود به سر میبرد و دلتنگ دوران طلایی اوست! گویی تجدید میثاقی است با آرمانهای وی! همچنین در این بیانیه برای چندمین بار در طی ماههای اخیر ادعا شده است که جنبش سبز به دنبال بازگشت به آرمانهای انقلاب و احیای آنهاست!

با خواندن این جملات و این کلمات، خشم و اندوه همزمان بر وجودم چیره شد. خشم از آن جهت که باز از جانب جنبش سبز ادعا شده است که به دنبال بازگشت به آرمانهای امام و انقلاب است و ناراحتی از اینکه شورای مذکور باز هم فرصت دیگری برای فراخواندن مردم به راهپیمایی و تظاهرات خیابانی را از دست داده است. از اینرو بر خود لازم دیدم چند جمله ای خطاب به شورای کذایی راه سبز امید بنویسم که در زیر می‌آید:

اعضای ناشناس شورای راه سبز امید، پیش خود چه فکر کرده‌اید؟! منظور شما از عباراتی چون »آرمانهای امام و انقلاب» یا »حیات پربار امام» چیست؟! از کدامین آرمانها سخن میگویید؟! از سرکوب و کشتن و به بند کشیدن اقلیت‌های قومی و مذهبی؟! از تصفیه دانشگاهها از نیروهای نخبه و دانشمندان برجسته در قالب انقلاب فرهنگی؟! از کشیدن تیغ به صورت دختران و زنان به جرم آزاد بودن و مخالفت با حجاب اجباری؟! از تجاوز و شکنجه زندانیان سیاسی و عقیدتی؟! از اعدام های سیاسی؟! گفته‌اید حیات پربار خمینی، معمار بزرگ انقلاب! از کدامین حیات پربار سخن میگویید؟! آیا منظورتان دستور صریح خمینی در کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ است؟! آیا منظورتان به کشتن دادن هزاران جوان در اثر غرور بیجای خمینی و قدرت طلبی او و در نتیجه خودداری از امضای توافقنامه صلح با عراق در سال ۶۱ است؟!

میگویید که انتظار داشته‌اید که خمینی پس از جنگ، مردمسالاری را در ایران پیاده کند! دریغا از این همه بی‌درایتی و خوش‌خیالی یا آگاهانه خود را به بی‌خردی و نا‌آگاهی زدن! آخر چطور ممکن است خمینی که خود مطرح کننده تئوری ولایت فقیه (دیکتاتوری دینی) بوده است، به دنبال پیاده کردن مردمسالاری و برچیدن تحجر در جامعه بوده باشد؟! مگر نه اینکه ولایت فقیه در مفهوم و در ذات خود متحجرانه است و با مردمسالاری جمع ناشدنی؟!

میگویید معمار بزرگ انقلاب! لابد این بنیانگذار بزرگ، پایه‌گذار آرمانهایی است که در پاراگرافهای ابتدایی بیانیه از آن سخن رانده‌اید و مدعی شده‌اید که جنبش سبز به دنبال بازگشت و زنده نگاه داشتن آنهاست! آنگونه که من جنبش سبز را در ۲ سال اخیر شناخته‌ام، نخیر، اینگونه نیست! ما به دنبال آرمانهای امام راحل شما نیستیم! ما به دنبال احیای »اسلام رحمانی» نیستیم! جنبش سبز از استبداد و تک‌محوری بیزار است. جنبش سبز جنبشی است که جلوی استبداد و دیکتاتوری ایستاد. چنین جنبشی با چنین مشخصه‌هایی چگونه میتواند به دنبال بازگشت به دوران خمینی جلاد و دوران طلایی او باشد؟!

اعضای شورای راه سبز امید، لطفا به جای مردم ایران و از جانب جنبش سبز سخن نگویید! از بیانیه‌هایتان چنین برمی‌آید که هدفی جز زنده نگه‌داشتن حکومت فاسد و خونخوار حاکم بر ایران ندارید.  هدف شما نه تغییر نظام و روی کار آمدن دموکراسی و رای و نظر مردم که جلوگیری از سقوط رژیم کنونی یا در حالت خوشبینانه اعمال اصلاحاتی محدود در آن است. این نکته را از نسخه دوم منشور جنبش سبز که چند ماه پیش منتشر کردید نیز میتوان به خوبی استنباط کرد. آنجا که جنبش سبز را پایبند به قانون اساسی جمهوری اسلامی دانسته و از قول اعضای جنبش سبز میگویید که ما به دنبال »احیای همه اصول قانون اساسی» هستیم! همان قانون اساسی که یکی از اصول مهم آن اصل ۱۱۰ یعنی اصل ولایت فقیه است!

شورای هماهنگی راه سبز امید! ما را به خیر شما امیدی نیست. جنبش سبز را به حال خود واگذارید یا اینکه نگرش خود نسبت به جنبش سبز را واقع‌‌بینانه‌تر کرده، خواست مردم  را بشنوید!

دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: