بایگانی برچسب‌ها: کانادا

دکتر رضا مریدی اولین ایرانی وزیر در خارج از کشور

Reza Moridi

دکتر رضا مریدی

دکتر رضا مریدی اولین ایرانی است که در خارج از ایران به مقام وزارت میرسد (منبع)! این اتفاق به ویژه از آن جهت مایه خوشحالی است که وی انسان بسیار فرهیخته و ایران دوستی هم هست. نکته عجیب اما عدم پوشش خبری این رویداد از سوی رسانه های فارسی زبان است که من دلیلش را متوجه نمیشوم!  به جز یکی دو تا سایت نه چندان مطرح، ندیدم که جای دیگری در فضای وب فارسی به این خبر اشاره ای شده باشد!! 

هفته پیش دکتر مریدی به مقام وزارت «تحقیقات و نوآوری» استان اونتاریو کانادا که مهمترین و پرجمعیت ترین استان این کشور محسوب میشود منصوب شد! رضا مریدی یک فیزیکدان هست و از سال ۲۰۰۷ نماینده پارلمان ایالت اونتاریو بوده است. او به ویژه در کارهای فرهنگی بسیار فعال هست و از جمله کارهای او میتوان به ارائه طرحی اشاره کرد که نهایتا منجر به قرار گرفتن نام نوروز در تقویم رسمی کشور کانادا گردید (+).

رضا مریدی که متولد ارومیه میباشد، همواره بر پیوستگی ایران تاکید داشته و بارها و بارها امیدهای ترک های تجزیه طلب برای حمایت از آنها را تبدیل به یاس نموده است. در همین راستا او چند ماه پیش در اقدامی تحسین برانگیز، با ارسال نامه ای صریح به «دنا رورباکر» نماینده کنگره آمریکا که در اقدامی جنجالی خواستار حمایت علنی و عملی واشنگتن از جدایی آذربایجان از ایران شده بود، انتقاد شدید نموده و او را نکوهش کرده بود (+).

با آرزوی موفقیت های روزافزون برای دکتر رضا مریدی

چه کسی فایل صوتی سخنان مهدی هاشمی را منتشر کرده و هدف از آن چه بوده است؟

هوشنگ بوذری - نیک آهنگ کوثر - مهدی هاشمی

هوشنگ بوذری – نیک آهنگ کوثر – مهدی هاشمی

روز گذشته در فضای مجازی (سایت ساند کلاد) دو فایل صوتی در مجموع بیست دقیقه ای از مکالمه تلفنی نیک آهنگ کوثر کارتونیست و صاحب سایت خودنویس و مهدی هاشمی از فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی که در اکتبر سال ۲۰۱۰ انجام گرفته است، منتشر شد. در این گفتگو نیک آهنگ کوثر مهدی هاشمی را مشمول واژه «برانداز» معرفی میکند و از او میخواهد که نقش فعالتری در عرصه خبرسازی و مصاحبه با رسانه ها ایفا کند. مهدی هاشمی اما میگوید که نقش او فراتر از این حرفهاست و با حمله به علی خامنه ای تلویحا او را فردی «دیکتاتور» میخواند که در شرایط فعلی «به خدا هم باج نمیدهد». وی همچنین ادعا میکند که پیش از انتخابات به موسوی گفته بوده است که خامنه ای نخواهد گذاشت او رای بیاورد.

حرفهای زده شده توسط مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی که در ابتدای امر نیک آهنگ کوثر آن را «دوطرفه و خصوصی» میخواند، میتواند برای او که اکنون در مرحله بازجویی و در اوین زندانی است، گران تمام شود و بازجوها میتوانند از آن علیه او استفاده کنند. برای من به شخصه اصلا مهم نیست اگر این حرفها برای او گران تمام شود یا نشود چه آنکه او را موجودی کلاهبردار و شریک دزدی های دیگر سردمداران رژیم میدانم و چه حالا مجازات شود و چه بعد از سقوط رژیم برای من فرقی ندارد، اما خیلی مهم است که بدانیم چه کسی این گفتگوها (منتشر کننده ادعا میکند که بیش از ۱۸ فایل صوتی دیگر را هم در اختیار دارد) را عمومی کرده و هدفش چه بوده و دلیل اصلی نوشتن این مطلب هم همین است.

با انتشار این مکالمه تلفنی اولین کسی که در مظان اتهام قرار میگیرد نیک آهنگ کوثر است چرا که تنها طرف مکالمه که اکنون آزاد است او بوده و او بوده که مکالمه را ضبط کرده است. اما نیک آهنگ کوثر میگوید که او این کار را نکرده اما در عین حال میگوید که سال گذشته و در جریان رسیدگی به شکایت هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی و برخی دیگر از مقام های رژیم (هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، فلاحیان، …) به اتهام شکنجه، آدم ربایی و اخاذی، دادگاه کانادایی از او خواسته است که به عنوان شاهد کلیه مدارک و مستندات ارتباطات خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و دو طرف دعوا یعنی مهدی هاشمی و وکلا و هوشنگ بوذری و وکلا قرار دهد. با توجه به خارجی بودن وکلای بوذری و مسوولان دادگاه و ذینفع نبودن آنها در این ماجرا، تنها سه عامل میتوانسته اند این فایلها را به بیرون درز داده باشند، نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری، وکلای مهدی هاشمی و البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن دستیابی وزارت اطلاعات به این فایلها از طریق یکی از سه عامل مذکور و انتشار این فایلها میباشد.

با فرض اینکه همه طرفها، به شکل منطقی رفتار کرده باشند، برای اینکه بتوانیم عامل پشت پرده را شناسایی کنیم باید ۳ عامل اصلی را در نظر قرار دهیم: ۱- انگیزه ۲- هدف ۳- عامل سودبرنده.

لذا در زیر ۴ عامل احتمالی منتشر کننده فایلها را یکی یکی بررسی میکنیم:

۱- نیک آهنگ کوثر 

با دیدن تیتر «مکالمه صوتی خصوصی نیک آهنگ کوثر و مهدی هاشمی»، اولین چیزی که به ذهن هر فرد حتی قبل از شنیدن مکالمه میرسد این است که نیک آهنگ عجب آدم نامردی بوده است! نیک آهنگ کوثر احتمالا انگیزه انجام این کار را داشته است، از نوع پوشش اخبار مربوط به پرونده شکایت از مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی و نیز انتشار مطالب متعدد درباره پذیرش سوال برانگیز مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد در سایت خودنویس متعلق به نیک آهنگ کوثر میتوان به این نتجه رسید که احتمالا نیک آهنگ از مهدی هاشمی خوشش نمی آید و این احساس احتمالا ریشه دارتر از این حرفها و به زمان مدیریت مهدی هاشمی بر سازمان بهینه سازی مصرف سوخت کشور و همکاری نیک آهنگ با آن سازمان برمیگردد. اما کیست که از مهدی هاشمی و به طور کلی از خانواده هاشمی خوشش بیاید؟! تا آنجا که من دیده ام اکثر ایرانیان احساس خوبی نسبت به این خاندان ندارند و همواره اسم آنها همراه با دزدی، چپاول و کلاهبرداری آورده میشود!

اما نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که با انتشار این فایلهای صوتی، کسی که بیشترین ضربه حیثیتی چه از نظر جایگاه در میان اپوزیسیون و چه از نظر جایگاه خبرنگاری را متحمل شده است، نیک آهنگ کوثر است چرا که او به هر ترتیب عامل اولیه درز رفتن گفتگوها به بیرون بوده است، گفتگوهایی که قرار بوده خصوصی باقی بماند. اما اگر فرض بگیریم که نیک آهنگ کوثر اینقدر احمق نبوده و میدانسته است که با انتشار این فایلها خودش بیشترین ضربه را میخورد، لذا اینکه او این فایلها را در سایت علنی کرده باشد بسیار بعید است. اما علیرغم این نتیجه گیری، رفتار نیک آهنگ در این ماجرا بسیار عجیب بوده و ابهام هایی زیادی را ایجاد کرده است. برخی از این رفتارها عبارتند از:

– ضبط یک مکالمه خصوصی بدون مطلع کردن طرف گفتگو نه تنها عجیب و مشکوک که بسیار غیر اخلاقی است و در تناقض با اصول اولیه خبرنگاری قرار دارد.

– تلاش برای ورود به پرونده شکایت بوذری از هاشمی. هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی برای دخالت در ماجرای آدم ربایی، اخاذی و شکنجه ۱۹ سال پیش خود توسط وزارت اطلاعات شکایت میکند، این وسط نیک آهنگ چه کاره است؟! من متوجه نمیشوم چرا نیک آهنگ باید به عنوان شاهد به دادگاه فراخوانده شود؟! یک جای کار لنگ میزند!

– دادن فایل های ضبط شده به دادگاه کانادایی. نیک آهنگ کوثر ادعا میکند که به عنوان شاهد بایستی همه مدارک و اسناد مربوط به مکالمات و ارتباط خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و طرفین دعوا قرار میداده است! مشخص نیست وی چرا فکر کرده است که این فایل صوتی که هیچ ربطی به شکایت بوذری ندارد، به درد دادگاه میخورد و چرا آن را به دادگاه برده است؟!

– انتشار مطلبی ۱۰ روز پیش از انتشار فایل صوتی در سایت خودنویس. نیک آهنگ کوثر تقریبا ۱۰ روز پیش از آنکه این فایل صوتی در اینترنت منتش شود، در مطلبی در سایت خودنویس با عنوان «یک درخواست از شاکی مهدی هاشمی» از بوذری میخواهد که فایلها را منتشر نکند. این خیلی عجیب است! آیا نیک آهنگ میخواسته دست پیش بگیرد که پس نیفتد و یا اینکه واقعا از اینکه قرار است این فایلها منتشر شود مطلع شده بوده است؟ از کجا به چنین نتیجه ای رسیده بوده است؟ چرا مدارک و مستندات خود در این باره را منتشر نمیکند؟

۲- وزارت اطلاعات

اگر فرض بگیریم کامپیوتر هیچ کدام از طرفین از طرف وزارت اطلاعات هک نشده بوده باشد، ممکن است نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری و یا یکی از وکلای مهدی هاشمی که به فایلها دسترسی یافته بوده اند، این فایلها را به شکل ناشناس به وزارت اطلاعات داده باشند. اما باید ببینیم چرا وزارت اطلاعات باید آن فایلها را به شکل عمومی و آن هم در سایت خارجی ساند کلاد منتشر کند؟ این رفتار با رویه کلی وزارت اطلاعات در تضاد قرار دارد، رویه کلی وزارت اطلاعات در موارد قبلی اینگونه بوده است که با در اختیار قرار گرفتن یک سند (چه اصلی چه جعلی)، از آن علیه متهم و برای گرفتن اعترافات اجباری در جهت بازی کردن در سناریوهای از پیش طراحی شده استفاده و سپس آن سند و اعترافات را در تلویزیون و رسانه های حکومتی به شکل گسترده پخش میکند.

از طرف دیگر انتشار این فایل صوتی به این شکل در راستای منافع رژیم نیست چرا که با توجه به نوع گفته ها و اظهارات صریح مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی و حمله وی به علی خامنه ای ، انتشار عمومی این فایل میتواند منجر به کاهش تنفر عمومی از خاندان هاشمی در نزد منتقدان حکومت که البته اکثریت مردم را تشکیل میدهند بشود. اصلا مگر ساند کلاد چقدر بازدیدکننده دارد؟ اینکه این فایل از طریق یک سایت خارجی منتشر شده است و نه سایتهای حکومتی مثل باشگاه خبرنگاران جوان یا بولتن نیوز، نشان میدهد که هدف تحت تاثیر قرار دادن وابستگان به حکومت و یا مردم عادی که معمولا هدف وزارت اطلاعات از انتشار چنین اعتراف ها و یا سندسازی هایی میباشد نیست و در نتیجه وزارت اطلاعات نمیتواند عامل انتشار دهنده این فایلها بوده باشد، هرچند یک احتمال هم وجود دارد و آن اینکه فردی یا طیفی در داخل وزارت اطلاعات به این فایلها دسترسی یافته و سپس به دنبال اخاذی از خانواده هاشمی برآمده و برای نشان دادن جدیت خود اقدام به انتشار علنی یکی از فایلها کرده تا خاندان هاشمی را برای پذیرش درخواستهایش تحت فشار قرار دهد.

۳- هوشنگ بوذری 

هوشنگ بوذری از هر ۳ عامل انگیزه، هدف و سود شخصی برای انتشار این فایلها برخوردار بوده است. وی که از مشاوران سابق وزارت نفت و نزدیک به نهادهای قدرت در داخل رژیم بوده است، از اواخر دهه ۶۰ هجری از سمت های دولتی استعفا داده و به خارج از کشور میرود و با استفاده از «رانت اطلاعاتی» خود در زمینه صنایع نفت و گاز ایران، پولهای بادآورده کلانی را به شکل کمیسیون از شرکت های خارجی به جیب میزند. وی ادعا میکند که ایده پارس جنوبی برای او بوده است و پس از جنگ پای اکثر شرکت های نفتی خارجی را او به ایران باز کرده است. وی همچنین ادعا میکند که در اوایل دهه ۷۰ مهدی هاشمی ۲۲ ساله فرزند رییس جمهور وقت از او میخواهد که ۵۰ میلیون دلار به او بدهد تا «کارها را خراب نکند». پس از امتناع وی، وزرات اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان با دستور اکبر هاشمی رفسنجانی اقدام به ربودن و شکنجه او برای مدت ۸ ماه میکند و از خانواده او ۳ میلیون دلار برای آزاد کردن او گرفته میشود. او با طرح این موارد در دادگاهی کانادایی، علیه مهدی هاشمی، اکبر هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، علی فلاحیان و دو شکنجه گر خود اقامه دعوا میکند و نهایتا دادگاه در حکمی غیابی، مجرمان را به پرداخت ۱۳ میلیون دلار کانادایی محکوم میکند.

اگر واقعا حرفهای بوذری درست باشد و مهدی هاشمی موجب بازداشت و شکنجه او شده باشد، او از انگیزه کافی برای انتقام جویی از مهدی هاشمی برخوردار بوده است، او میداند که انتشار این فایلهای صوتی در شرایط فعلی که مهدی هاشمی در اوین به سر میبرد میتواند برایش بسیار گران تمام شود. اما یک احتمال دیگر هم هست و آن اینکه او با این کار به دنبال اخاذی از خاندان هاشمی هم هست تا از آنها پول بگیرد و از انتشار بقیه فایلها خودداری کند. البته شاید هم احتمال اخاذی درست نباشد چون گزارش هایی مبنی بر مشارکت هوشنگ بوذری در سازمانهای حقوق بشری و ضد شکنجه در سالهای اخیر منتشر شده است و از طرف دیگر به نظر میرسد وی از تمکن مالی خوبی برخوردار است و احتمالا نیازی به پول بیشتر ندارد. اما در هر حال وجود انگیزه انتقام جویی عامل قدرتمندی برای انتشار علنی فایلها میتواند باشد که غیر قابل چشمپوشی است.

۴- وکلای مهدی هاشمی 

وکلای مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی از طریق نیک آهنگ کوثر به فایلها دسترسی یافته اند. این احتمال وجود دارد که یکی از آنها فایل را به وزارت اطلاعات داده و یکی از افراد وزارت راسا و برای اخاذی این فایل را عمومی کرده باشد، احتمال دیگر هم این است که یکی از وکلای مهدی، برای اخاذی از خانواده هاشمی این فایل را علنی کرده باشد.

در کل به نظر میرسد دلیل انتشار علنی این فایلها، اخاذی از خانواده هاشمی و یا انتقام جویی از مهدی هاشمی و یا هر دو باشد هرچند نهایتا حکومت هم میتواند از این فایلها در جهت منافع خود بهرده برداری و از آنها برای تحت فشار قرار دادن بیشتر مهدی هاشمی و پدرش استفاده کند. اما با دانسته های فعلی نمیتوان با قطعیت عامل منتشر کننده را معرفی کرد، شاید زمان این معما را حل کند. البته خانواده هاشمی هم میتوانند با پاسخ به یک پرسش کلیدی بسیاری از ابهام ها را از بین ببرند و این پرسش آن است که آیا آنها برای باج دادن به شخص و یا اشخاص خاصی تحت فشار قرار گرفته اند یا خیر؟

حکم دادگاه کانادایی در مسدود کردن اموال ایران، قابل دفاع و البته هم خوشحال کننده و هم ناراحت کننده است…!

جمهوری اسلامی در سالهای گذشته حامی اصلی گروه تروریستی حماس بوده است.

سالها پیش گروه تروریستی حماس، عملیاتی تروریستی را در دانشگاهی در بیت المقدس (اورشلیم) انجام میدهد که در آن عملیات یک آمریکایی غیر نظامی و بی گناه کشته میشود. این در حالی است که تا پیش از اختلاف اخیر میان رهبران حماس و مقام های جمهوری اسلامی بر سر حمایت حماس از مخالفان بشار اسد، جمهوری اسلامی همه ساله اقدام به ارسال کمک های مالی بسیار زیاد (تا ۲۵۰ میلیون دلار در سال +) میکرد و احتمالا همچنان به این کمک ها شاید با اندکی کاهش ادامه میدهد. علاوه بر این حماس از طریق حزب الله لبنان کمک های نظامی زیادی دریافت کرده و میکند. هزاران کاتیوشایی که تا همین ۳ سال پیش حماس بر سر خانه های مردم اسرائیل میریخت، از طریق حزب الله لبنان به دست آورده بود. از آن طرف جمهوری اسلامی موسس و پشتیبان اصلی حزب الله لبنان است و در واقع حزب الله لبنان متعلق به جمهوری اسلامی است. در نتیجه تمام این کمک های مالی و تسلیحاتی از طرف جمهوری اسلامی به دست حماس میرسد.

مسلما در حمله تروریستی مذکور، حماس مسئولیت مستقیم و جمهوری اسلامی هم مسئولیت شاید بتواند گفت غیر مستقیم دارد. در قونین حقوقی ترمی وجود دارد به نام Legal Liability که تلویحا به فارسی به معنای مسئولیت است. مثلا اگر من با ماشینم که چند روز پیش چک آپ فنی شده بوده است، تصادف کنم و مشخص شود که نقص فنی در سیستم ترمز در بروز تصادف نقش داشته است، من میتوانم بروم دادگاه و علیه تعمیرکار ادعای خسارت بکنم. به طریق مشابه جمهوری اسلامی به دلیل حمایت از حماس و حزب الله در کارهای تروریستی که آنها انجام میدهند مسئولیت مستقیم و غیر مستقیم دارد و لذا خیلی طبیعی و قابل درک است که باید به کسانی که در این عملیات های تروریستی کشته و یا مجروح میشوند و به نوعی خسارت میبینند خسارت پرداخت کند. دقیقا چنین اتفاقی افتاده است (خبر). خانواده فرد کشته شده در آمریکا به دادگاه مراجعه کرده اند و در دادگاه جمهوری اسلامی به پرداخت غرامت محکوم شده است. اما از آنجایی که جمهوری اسلامی سالهاست که با آمریکا روابطی ندارد و بسیاری از اموال و دارایی های دولتی ایران از آن کشور خارج شده است، دریافت مبلغ غرامت از ایران بسیار دشوار شده بوده است. لذا خانواده فرد کشته شده، به سیستم قضایی کانادا مراجعه و از آنها دادخواهی میکنند. دادگاه کانادایی هم به منظور تهیه مبلغ غرامت، دستور به توقیف اموال دولت ایران در آن کشور را صادر میکند.

به نظر من حکم دادگاه کانادایی کاملا منصفانه است زیرا فردی بی گناه در عملیاتی تروریستی که یک گروه برخوردار از حمایت همه جانبه جمهوری اسلامی انجام داده بوده، کشته شده است و بدیهی است که جمهوری اسلامی باید غرامت بدهد. اما الزاما فرقی نمیکند که این غرامت از مصادره اموال ایران در آمریکا تامین شود یا اموال ایران در کانادا یا هر کجای دنیا! باید به هر طریقی غرامت از حکومت ایران دریافت و به خانواده آسیب دیده پرداخت شود. من از اقدام دادگاه کانادایی خوشحال هستم زیرا همواره سعی کرده ام که طرف حق را بگیرم و در این ماجرا هم حق با فرد کشته شده است، در حالیکه جمهوری اسلامی طبق معمول در جایگاه تروریست و جنایتکار ایستاده است که من به هیچ وجه دوست ندارم طرف او را بگیرم! به نظر من جمهوری اسلامی باید به هر طریق ممکن به خاطر کارهای تروریستی که مستقیما یا غیر مستقیم در آنها دخالت داشته است به شدیدترین وجه ممکن تنبیه شود تا مقام های جنایتکار جمهوری اسلامی تصور نکند که میتوانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و تاوان کارهای خود را نپردازند.

اما قسمت غم انگیز ماجرا آنجاست که متاسفانه بر اثر اقدامات جنایتکارانه، تروریستی و ضد بشری جمهوری اسلامی و حمایت از گروههای افراطی در سرتاسر جهان، مردم ایران به طور پیوسته در حال پرداخت خسارت هستند. شکی نیست که همه اینها اموال مردم ایران است و به بیت المال تعلق دارد اما موضوع این است که به قول معروف خود کرده را تدبیر نیست! متاسفانه چه خوشمان بیاید چه نیاید، اکثر مردم ایران در قدرت گیری نظام کنونی نقش داشته اند و حالا به طریقی تاوان پرداخت میکنند. مسلما ثانیه به ثانیه در قدرت بودن جمهوری اسلامی برابر است با وارد آمدن هزینه های هنگفت به کشور و ادامه آسیب دیدن وجهه ایران و ایرانی در عرصه بین المللی و برعکس هر چه زودتر مردم ایران این حکومت را ساقط کنند، زودتر جلوی ضرر را گرفته اند….

نکته درباره مبلغ غرامت ها: یکی از وبلاگ نویسان در مطلب خود اعتراض کرده است که چرا مبلغ غرامت پرداختی به کشته های آمریکایی اینقدر زیاد است. به نظر میرسد این دوست گرامی از نحوه محاسبه غرامت ها و نیز نحوه کار سیستم های قضایی غربی اطلاع چندانی ندارد. نکته ای که باید به آن توجه شود این است که در سیستم های قضایی غربی، وکیل نقش بسیار تعیین کننده ای ایفا میکند. ضمنا غرامت درخواستی علاوه بر از دست رفتن جان یک نفر میتواند برای موارد دیگری هم باشد، مثلا خانواده فرد کشته شده میتوانند برای تحمل فشارهای روحی و روانی ناشی از از دست دادن یکی از اعضای خانواده هم ادعای خسارت کنند. یا اگر فرد کشته شده کودکی دارد، میتوانند برای آنکه آن کودک پدر یا مادر خود را از دست داده هم ادعای خسارت کنند. یا حتی دولت آمریکا میتواند برای ضربه خوردن به حیثیت و اعتبار آن کشور در جهان ادعای خسارت کند. حتی مثلا وزارت توریسم و جهانگردی اسرائیل میتواند برای آسیب دیدن به بخش توریسم آن کشور به دلیل ترس جهانگردان از سفر به آن کشور در نتیجه بمب گذاری مذکور ادعای خسارت کند یا محل بمب گذاری همینطور. افراد و گروههای زیادی میتوانند ادعای خسارت کنند. برنده شدن در این موارد حقوقی بستگی مستقیم دارد به مهارت وکیل پرونده و وجود مدارک کافی برای پشتیبانی از آن ادعا. علاوه بر آن هزینه دادگاه ها و البته هزینه وکیل هم بسیار بالاست. همه این موارد با هم جمع میشوند و شما به یکباره میبینید جمهوری اسلامی به پرداخت مبلغ هنگفتی به عنوان غرامت محکوم میشود.

اما در مورد نحوه محاسبه مبلغ غرامت برای مورد اصلی یعنی از دست رفتن یک جان، معمولا اینگونه عمل میشود که عمر مفید کاری هر فرد (۳۰ تا ۴۰ سال) را ضربدر متوسط درآمد سالانه ای که آن فرد اگر زنده میماند میتوانست کسب کند میکنند و آنگاه عدد نهایی را به عنوان مبلغ غرامت به خاطر از دست رفتن جان در نظر میگیرند که چیزی حدود ۲ میلیون دلار میشود. از آنجایی که درآمد سرانه آمریکایی ها یا اروپایی ها بین ۱۰ تا ۲۰ برابر بیشتر از درآمد سرانه مردم ایران یا دیگر کشورهای جهان سومی مثل افغانستان یا پاکستان است بدیهی است که مبلغ محاسبه شده بسیار زیادتر است. این موضوع ربطی به این مغلطه نازیبا که جان یک آمریکایی  ارزشمند تر از یک جهان سومی بوده است ندارد. مسلما همه جانها عزیز و محترم هستند و هر انسانی ارزشمند. اما همانطور که در بالا هم عرض شد، موضوع به طور ساده این است که آن فرد آمریکایی یا اروپایی یا مثلا ژاپنی (اگر زنده میماند) درآمد خیلی بیشتری نسبت به یک ایرانی میتوانسته کسب کند چون درآمد سرانه آنها چندین برابر است….

اما از همه این مباحث گذشته من متوجه نمیشوم چرا اینهایی که به کار دادگاه کانادایی ایراد گرفته اند به این سوال پاسخ نمیدهند که چرا جمهوری اسلامی در دادگاه شرکت نکرده و از خود دفاع نکرده است تا حداقل مبلغ غرامت را کم کند؟! وقتی جمهوری اسلامی خودش بی خیال است و با عدم حضور خود به سیستم قضایی یک کشور متمدن و پیشرفته و به خانواده کشته شده، بی حرمتی میکند و شکست خوردن را بی اهمیت میداند، چرا ما کاسه داغتر از آش بشویم؟! اگر واقعا کسی خودش را بی گناه بداند، حتما در دادگاه شرکت و از خود دفاع میکند. هرکسی میداند که عدم حضور در دادگاه میتواند منجر به صدور حکم غیابی علیه متهم شود.

مطالب مرتبط:

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

چرا تحریم‌ها بر ضد حکومت، گریبانگیر ایرانیان شده است؟! مقصر کیست؟

قله مد نظر خامنه‌ای کدام است؟ تحریم‌ها برای کوبا ۵۰ سال طول کشید و در مورد عراق به حمله خارجی منجر شد

 قطع یکجانبه روابط دیپلماتیک با ایران از سوی کانادا؛ بررسی چرایی و عواقب آن برای ایرانیان

قطع یکجانبه روابط دیپلماتیک با ایران از سوی کانادا؛ بررسی چرایی و عواقب آن برای ایرانیان

امروز به طور ناگهانی وزارت امور خارجه کانادا با انتشار بیانیه‌ای از تعطیلی سفارت خود در تهران و خروج همه دیپلماتهای آن کشور از ایران، خبر داد (منبع). همچنین از دیپلماتهای ایران در اتاوا پایتخت کانادا خواسته شده است که خاک این کشور را ظرف مدت ۵ روز ترک کنند. این موضوع به منزله قطع کامل روابط دیپلماتیک میان ایران و کانادا میباشد.

اگر به سابقه روابط ایران و کانادا نگاهی بیندازیم در می‌یابیم که این رفتار و عملکرد جمهوری اسلامی بوده است که همواره موجب ایجاد کدورت و سرد شدن رابطه شده و کانادا همواره تنها به رفتار جمهوری اسلامی واکنش نشان داده است.

اعمال جمهوری اسلامی که موجب قطع روابط گردیده است را از چند جنبه میتوان بررسی نمود:

۱- قتل، بازداشت و انتساب اتهام‌های واهی به کانادایی‌های ایرانی تبار در سالهای گذشته.

۲- پیگیری پرونده هسته‌ای با کاربرد نظامی توسط جمهوری اسلامی علیرغم تحریم های سازمان ملل / حمایت از رژیم سرکوبگر بشار اسد در سوریه.

۳- حمله پاییز گذشته به سفارت بریتانیا در تهران، قطع روابط دو کشور و عدم عذرخواهی جمهوری اسلامی.

۴- اظهارات احمقانه اخیر «حمید محمدی» یکی از دیپلماتهای ایران در اتاوا درباره پتانسیل بالقوه جاسوسی ایرانیان مقیم کانادا و تلاش برای افزایش نفوذ فرهنگی و سیاسی در این کشور و در نتیجه بلندتر شدن صداها در داخل کانادا برای تعطیلی سفارت ایران در اتاوا (منبع)

روابط دو کشور که در دوران خاتمی بهبود و توسعه یافته بود، با مرگ مشکوک زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی – کانادایی در تیرماه سال ۸۲ در زندان اوین به سردی گرایید. بازداشت وی تحت نظر سعید مرتضوی دادستان بدنام تهران صورت گرفت و شهرام اعظم پزشک و کارمند سابق وزارت دفاع جمهوری اسلامی، در پارلمان کانادا شهادت داد که پس از معاینه جسد کاظمی علائم ضرب و شتم، شکنجه و تجاوز جنسی را در بدن وی مشاهد کرده است. حتی کمیته تحقیق و تفحص مجلس ششم او را به عنوان متهم ردیف اول پرونده قتل کاظمی معرفی نمود و خواهان برکناری او شد. در نتیجه این قتل و عدم پیگیری پرونده توسط مقام‌های جمهوری اسلامی، کانادا سفیر خود را از تهران فرا خواند و روابط دو کشور به حداقل ممکن تنزل یافت. با گذشت بیش از ۹ سال از زمان مرگ وی نه تنها هیچ فردی در ارتباط با این قتل محاکمه و محکوم نگردیده که مقام‌های جمهوری اسلامی با دادن ترفیع درجه‌های متعدد به سعید مرتضوی و گماشتن وی در مناصب مختلف، عملا به روح آن مرحوم و مردم ایران و کانادا توهین نمودند.

علاوه بر پرونده زهرا کاظمی، بازداشت، شکنجه و اعتراف گیری های اجباری از دیگر کانادایی‌های ایرانی تبار در سالهای گذشته هم بر سردتر شدن روابط دو کشور تاثیر گذاشته است. رامین جهانبگلو در بهار ۸۵ به اتهام تلاش برای «انقلاب مخملی» در ایران و مازیار بهاری خبرنگار نیوزویک در جریان وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ به اتهام جاسوسی دستگیر شده و زیر فشار شدید روحی و شکنجه مجبور به دادن اعتراف‌های دروغین شدند که در تلویزیون جمهوری اسلامی نیز پخش گردید! بازداشت و شکنجه سعید ملک پور هم نمونه دیگری از همین موارد نقض حقوق بشر بوده است که البته وی همچنان در زندان و در آستانه اعدام قرار دارد.

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

قطع یکجانبه روابط دیپلماتیک دو کشور چرا صورت میپذیرد؟ 

علت قطع یکجانبه روابط را شاید بتوان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱- غیر قابل تحمل شدن ادامه کار با ایران برای مقام‌های کانادایی، با در نظر گرفتن سابقه رفتار جمهوری اسلامی و حمله به سفارت بریتانیا در تهران و در نتیجه عدم پایبندی جمهوری اسلامی به معاهده وین برای لزوم حفظ امنیت سفارتخانه‌ها و دیپلماتهای کشورهای دیگر

۲- افزایش فشار به جمهوری اسلامی به ویژه پس از اظهارات اخیر دیپلمات ایرانی در رابطه با تلاش جمهوری اسلامی برای افزایش نفوذ در کانادا از طریق بهره جویی از پتانسیل ایرانیان مقیم این کشور

۳- مطلع شدن دولت کانادا از عزم دولت اسرائیل برای حمله نظامی به خاک ایران و در نتیجه لزوم حفظ امنیت دیپلماتهای این کشور در تهران

۴- افزایش شمار و فشار شخصیت‌های کانادایی (همچون نازنین افشین جم) که خواستار قطع روابط دیپلماتیک با ایران و تعطیلی سفارت این کشور در اتاوا شده بودند.

قطع روابط دیپلماتیک دو کشور چه عواقبی برای ایرانیان به همراه خواهد داشت؟

۱- دشوار شدن و پرهزینه شدن انجام کارهای معمولی مثل تعویض گذرنامه، ثبت ازدواج، ثبت تولد و دریافت شناسنامه، دریافت خدمات دانشجویی، دادن وکالتنامه و یا دیگر امور کنسولی مورد نیاز برای ایرانیان مقیم کانادا با توجه به تعطیلی سفارت ایران در کانادا و ناچار شدن آنها برای ارسال مدارک خود به سفارتهای ایران در کشورهای دیگر مثل ونزوئلا یا کوبا که البته بسیار دور از کانادا هستند.

۲- دشوارتر شدن دریافت ویزا، اقامت و کار در کانادا برای ایرانیان مقیم ایران

در نهایت اینکه همانطور که گفته شد، مسبب اصلی قطع روابط دیپلماتیک دو کشور، رفتار خصمانه جمهوری اسلامی با کانادا، تلاش سفارت ایران در کانادا برای جاسوسی، عدم پایبندی به موازین حقوق بشر و حمایت از گروههای تروریستی و رژیم سرکوبگر بشار اسد بوده است.

فقط امیدوارم این قطع رابطه نشان دهنده نزدیکتر شدن حمله نظامی اسرائیل به ایران نباشد. اگر دقت کرده باشید همواره پیش از شروع جنگ، کشورهای غربی سفارت‌های خود را در کشور مورد نظر تعطیل میکنند، این مورد را در لیبی هم مشاهده کردیم. باید منتظر ماند و دید اگر دیگر کشورها هم اقدام به تعطیل کردن سفارت خود در تهران کردند، آنگاه میتوان مطمئن شد که حمله نظامی قطعی است.

خطاب به نویسنده وبلاگ تلخ نوشته ها: چطور به خود حق میدهید که به یک ملت ۷۰ میلیونی توهین کنید؟!

نمیدانم این ویدئو رفتار زننده بازیکنان چوكای تالش در بازی این تیم مقابل شهرداری دزفول در لیگ دسته دو فوتبال را دیده اید یا نه. در این بازی پس از اینکه داور کارت زردی را به یکی از بازیکنان چوکا نشان میدهد، برخی از بازیکنان، هواداران چوکا و نفرات حاضر بر روی نیمکت این تیم به سمت داور هجوم برده و وی را مورد ضرب و شتم قرار میدهند، تا اینکه نهایتا داور مجبور به ترک زمین بازی میشود. فکر میکنم هرکسی چنین رفتاری را محکوم میکند و بی شک هر عقل سلیمی چنین اعمالی را مذموم و ناپسند میداند. این گونه رفتارها بسیار ناپسند است اما کم و بیش در همه جای دنیا رخ میدهد. با جستجویی ساده در اینترنت میتوان نمونه های متعددی از حمله گروهی بازیکنان، مربیان و هواداران یک تیم ورزشی به داور مسابقه را یافت. برای نمونه به این ویدئوها مراجعه کنید (آمریکا، آرژانتین، برزیل).

اما چیزی که تعجب مرا به همراه داشت و مرا بر آن داشت تا این مطلب را بنویسم نظرات توهین آمیز عده ای از کاربران در بالاترین زیر لینک ویدئو مربوطه (نظراتی همچون «مردم پست«، «فرهنگ آریایی»، «کوروش پرستان کجایند؟») و نیز متن تند و عصبی یکی از وبلاگ نویسان قدیمی در این رابطه بود. این مطلب که ابتدا با عنوان «ما وحشي هاي نا آريايي» نوشته شده است، به طرزی سوال برانگیز رفتار غلط یک عده معدود را به کل جامعه نسبت میدهد و در نهایت ملت ایران را محکوم کرده و با الفاظ زننده ای همچون «وحشی«، «بيشعور«، «بی لياقت«، «نادان«، «بی فرهنگ» و «جاهل» مورد خطاب قرار میدهد! من اکثر مواقع از نوشته های این وبلاگ لذت میبرم اما این بار واقعا هرچه فکر کردم نتوانستم منطق نویسنده را درک کنم!

به نظر من اگر میخواهیم حرفمان اثر گذار باشد باید همیشه در حرفها و سخنانمان، در نوشته هایمان جانب انصاف را رعایت کنیم. ایشان در متن خود نوشته است که «ما وحشي هستيم…! مابيشعور هستيم! ما بی فرهنگ هستیم!». من نمیگویم که ایرانیان و جامعه ایرانی عاری از عیب و اشتباه است، نه! ما مشکلات فرهنگی متعددی داریم. اما این هم درست نیست که رفتار زشت و ناصواب عده ای را به یک جمعیت عظیم نسبت دهیم و به آن نیز بسنده نکرده، در مقام توهین و دشنام برآییم! به نظر من بزرگترین بی فرهنگی و جهالت این است که پشت یک هویت مجازی بنشینیم و از روی عصبانیت متنی احساسی بنویسیم، به یک ملت توهین کنیم و به زمین و زمان فحش دهیم! اصلاح فرهنگی یک جامعه از طریق نوشتن متنهای احساسی توهین آمیز و مملو از الفاظ تند حاصل نمیشود. متنی اثرگذار خواهد بود که در آن جانب انصاف رعایت شده باشد و با کلامی منطقی، انتقادی را مطرح کرده و در نهایت برای حل مشکل راهکار ارائه کند. مگر آنکه تنها به دنبال جلب نظر عده ای خاص یا تحریک احساسی خواننده برای لحظه ای کوتاه  باشیم!

۱- همانطور که احتمالا میدانید، آمار قتل در آمریکا و روسیه به مراتب بالاتر از ایران است (ایران ۳ از ۱۰ هزار نفر، آمریکا ۵ و روسیه ۱۵، منبع). آیا درست است بگوییم مردم آمریکا و روسیه جنایتکار هستند؟!

۲- اخیرا در اینترنت چند فیلم از بی توجهی عده ای از چینی ها به فردی که تصادف کرده و در گوشه خیابان افتاده منتشر شده (ویدئو ۱، ویدئو ۲). آیا تنها به واسطه رفتار این عده اندک درست است بگوییم کل مردم چین (یک میلیارد و خرده ای آدم) بی اخلاق، بی احساس و حیوان صفت هستند؟!

۳- حدودا ۵ ماه پیش وقتی تیم هاکی ونکوور کانادا از تیم بوستون آمریکا شکست خورد و جام معروف استنلی را واگذار کرد، عده زیادی از مردم ونکوور به خیابان ها ریختند و مغازه های بسیاری را به آتش کشیدند. در اثر این شورش که تا چندین روز ادامه داشت و دود آتش بر فراز شهر زیبای ونکوور از دوردستها قابل مشاهده بود، ۱۴۰ نفر زخمی شدند و بیش از ۵ میلیون دلار خسارت مالی به بار آمد. این اتفاق در شهری افتاد که تا پیش از آن نمونه یک شهر آرام با مردمی بافرهنگ و متمدن بود. آیا با دیدن تصاویر شورش و تخریبها، میتوانیم مردم ونکوور را وحشی، بی فرهنگ و تخریبگر بنامیم؟!

الان این عده بازیکن به هر دلیلی از دست داور ناراحت شده و در نتیجه یک رفتار عصبی و احساسی دست به این رفتار غلط زده اند، درست نیست که تنها بواسطه رفتار این عده اندک، یک ملت را بکوبیم و مورد هجمه کلامی قرار دهیم! مگر ما کیستیم یا در چه جایگاهی قرار داریم که به خودمان حق بدهیم این چنین به یک ملت ۷۰ میلیونی توهین کنیم؟!

قرار گرفتن نام پنجاه ایرانی در لیست سیاه سفر به آمریکا، کانادا و انگلیس

ویلیام هیگ وزیر امور خارجه انگلیس

انگلیس، آمریکا و کانادا نام ۵۰ نفر دیگر از مقام های جمهوری اسلامی از جمله مسوولان قضایی و زندان ها را به لیست سیاه سفر به این کشورها اضافه کرده اند. روز جمعه ویلیام هیگ وزیر امور خارجه انگلیس اعلام کرد که این محدودیت ها بر روی افرادی اعمال شده است که در برنامه هسته ای یا نقض حقوق بشر در ایران دخیل بوده اند.

از ورود دانشمندان، مهندسان و سازندگان تجهیزات هسته ای ایران به این کشورها ممانعت خواهد شد. همچنین وزرا، مقام های قضایی، مسوولان زندان ها و دیگر افرادی که در نقض حقوق بشر و سرکوب وحشیانه مردم ایران در جریان اعتراض های پس از انتخابات ۲۰۰۹ در ایران نقش داشته اند، مشمول این تحریم ها خواهند شد.

اگرچه انگلیس نام این ۵۰ نفر را ذکر نکرده است اما اعتقاد بر این است که آن دسته از قضات و مسوولان زندان ها که در دستگیری فعالین حقوق بشر، از جمله بازداشت و محکومیت وکیل سرشناس نسرین ستوده به ۱۱ سال زندان ، دست داشته اند، در این لیست قرار داده شده باشند. همچنین به نظر میرسد دادستان ها و مقام های امنیتی – نظامی جمهوری اسلامی از جمله مقام های سپاه و پلیس ایران نیز در این لیست قرار داده شده باشند.

در حال حاضر ۳۲ نفر از فرماندهان نظامی، قضات و مسوولان زندان ها که مرتکب نقض حقوق بشر شده اند، در لیست تحریم اتحادیه اروپا قرار دارند. وزارت امور خارجه انگلیس میگوید این اقدام جدید در جهت افزودن نام ۵۰ نفر دیگر به لیست میباشد. این افراد از قسمت های مختلفی از حکومت جمهوری اسلامی میباشند؛ از جمله وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، وزارت اطلاعات، وزارت دادگستری و وزارت کشور. ویلیام هیگ میگوید افراد تحریم شده از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، به دلیل نقششان در سرکوب اعتراض های مردمی در سوریه در لیست قرار داده شده اند.

پتکین آذرمهر، وبلاگنویس ایرانی مقیم لندن، با اشاره به قرار گرفتن صالحی در لیست تحریم های سفر اتحادیه اروپا و سپس لغو آن به دلیل ارتقای وی به سمت وزیر امور خارجه، معتقد است که نباید به هیچ وجه استثنایی در تحریم های وضع شده بر این افراد قائل شد چرا که چنین چیزی، کل ماهیت تحریم ها را مورد استهزاء قرار داده و آنها را پوچ و بی ارزش نشان خواهد داد.

مطلب ترجمه از گاردین 

نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: