بایگانی برچسب‌ها: پناهنده

رضا شاه ثروتمندترین «پناهنده» جهان؛ تصویری از مقاله ۷۲ سال پیش واشنگتن پست

درباره رضا شاه مطلب زیاد نوشته شده است، اما اغلب با نگاهی سیاه و سفید! اخیرا مطالب زیادی در تمجید و تملق بی حد و اندازه از او و پسرش در فضای مجازی منتشر میشود به گونه ای که به نظر میرسد با توجه به اوج ستم و فساد جمهوری اسلامی، بازماندگان رژیم سابق و نیز برخی تلویزیونهای خاص تلاش میکنند تا هرآنچه پیش از رژیم کنونی و در دوران دیکتاتوری پهلوی از سوی حکومت اتفاق افتاده بوده است را جملگی خوب و عالی نشان بدهند و محمد رضا و رضا شاه را بدون نقص و ایراد معرفی نمایند.

اگرچه رضا شاه خدمات قابل توجهی به ویژه در بعد سخت افزاری مدرنیته و حفظ یکپارچگی ایران داشته است، اما فساد شدید و سرکوب سیستماتیک مخالفان در دوران حکومت وی، غیر قابل انکار است. دراین راستا تصمیم گرفته ام که چند مطلب درباره فساد و زمین خواری رضا شاه تهیه و در وبلاگ منتشر نمایم.

در این مطلب ابتدا نسخه ای از مقاله روزنامه واشنگتن پست آمریکا -مربوط به ۷۲ سال پیش (اول اکتبر ۱۹۴۱) یعنی اندک زمانی پس از فرار رضا شاه از ایران- را منتشر مینمایم که به ثروت رضا شاه اشاره دارد و سپس با اشاره به منابع موجود به بررسی موجودی حسابهای بانکی رضا شاه در تهران و سپس گستردگی زمینهای تصاحب شده توسط وی اشاره میشود.

ابتدا مقاله واشنگتن پست درباره رضا شاه که توسط دانیل دلوس (Daniel DeLuce) خبرنگار آسوشیتدپرس نوشته شده است را در زیر ملاحظه مینمایید. گفتنی است که این نویسنده برنده جایزه ادبی بسیار معتبر پولیتزر (Pulitzer Prize) نیز شده است.

Washington Post on Reza shah's bank account

مقاله ۷۲ سال پیش روزنامه واشنگتن پست درباره فرار رضا شاه از ایران و ثروت هنگفت او

ترجمه قسمتهای اصلی مقاله:

هنگامی که کشتی کوچک انگلیسی «باندرا» خلیج خلوت ایران را ترک میکرد، مهمترین مسافرش شاه سابق ایران (رضا شاه) بود. او میتوانست به سلطنت از دست رفته خود فکر کند که یک شبه و تنها در اثر یک برداشت اشتباه از دست رفته بود و یا به آینده ای خیره شود که دوران تبعید خود را در جهان جدید و با میلیونها دلار ثروت اندوخته سپری میکند. ثروتی که با آن میتواند تقریبا به هر خواسته ای -البته به جز داشتن کشوری دیگر برای سلطنت – دست یابد.

میان خانواده های سلطنتی پناهنده شده و تبعید شده قرن بیستم، احتمالا رضا شاه با بزرگترین سرمایه فرار کرد. برآوردها از موجودی حسابهای بانکی او در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، اتحادیه اروپا و بانکهای آمریکای جنوبی از رقمی بین ۲۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار حکایت دارد.

پیش از فرار از ایران، رضا تحت فشار روانی مجبور شد که نامه ای را امضاء کند و دارایی هایش را به شاه جدید یعنی پسرش ببخشد که قول داده است همه اموال او را به حکومت برگرداند. اگرچه نمایندگان مجلس ایران اعلام کرده اند که سند امضا شده در صورتی که دولت بخواهد دارایی های رضا شاه در خارج از ایران را به ایران بازگرداند، بی اعتبار است.

هنگامی که نمایندگان جناح های مختلف در پارلمان ایران در حال مطرح کردن تقاضا برای بررسی اتهام ها درباره سوء استفاده رضا شاه از قدرت برای دستیابی به ثروت نامشروع بودند و اینکه او طلا و جواهرات سلطنتی را تصاحب کرده بوده است، رضا سوار بر یک دستگاه لیموزین از راه اصفهان به بندر شرجی عباس در جنوب ایران فرار کرده بود تا خیلی راحت و بی دغدغه سوار بر یک کشتی انگلیسی شود و از ایران خارج گردد. … سفارت بریتانیا در ایران که یکی از اصلی ترین عوامل سقوط رضا بود، ترتیب جزییات فرار و خروج او از ایران را داده بود. …

شاه سابق عاشق اسب های مسابقه، متخصص بازار سهام، میزبانی پولدار و سخاوتمند و البته اندکی معتاد به تریاک میباشد و نزدیکان سابق او انتظار دارند که خارج از ایران خیلی زود سرگرمی های جدیدی برای پرکردن اوقات فراغت خود پیدا کند. اوقات فراغتی که زمانی با اداره امور شرکت عظیم تک نفریش- یعنی امپراتوری ایران-، اشغال شده بود.

یکی از اتهام های اصلی مخالفین شاه سابق به او همواره این موضوع بوده است که او به شدت حریص و پولدوست میباشد. رضا در ابتدای سلطنتش تحت تاثیر دیدگاههای مذهبی، جلوی عموم اعلام کرد که «فقیر بودن بهتر از پولداربودن است، بهتر است که انسان هرچه دارد به حکومت بدهد تا اینکه برای خودش نگه دارد». این اصول مغفول مانده در پی درخواست دولت، توسط شاه جدید بار دیگر مطرح شده است. شاه جدید [برای نشان دادن حسن نیت] حدود ۶ میلیون دلار از ثروت به ارث برده از پدرش را  به خیریه ها بخشیده است. اگرچه طبق مدارک ارائه شده از سوی پارلمان ایران، او نزدیک به ۳۲ میلیون دلار تنها از حسابهای بانکی پدرش در تهران به ارث برده است.

شاه سابق فردی مغرور، حساس و انتقاد ناپذیر بود که شغل خود را به دلیل برداشت غلط از انگلیسی ها از دست داد. او دو مرتبه در سالهای اخیر در بازی قدرت با انگلیسی ها سرشاخ شده بود. آخرین مرتبه مربوط به یک سال پیش بود که از انگلیسی ها خواسته بود که سهم ایران از فروش نفت را از سالانه ۱ میلیون پوند به ۴ میلیون پوند افزایش دهد. مرتبه دوم زمانی بود که علیرغم فشار بریتانیایی ها و روسها به ایران برای اخراج آلمان ها از کشور، شاه سابق اجازه داد که وزرایش به چانه زنی بپردازند، ظاهرا با این خیال خام که میتواند یک متحد را علیه متحد دیگر بازی دهد و امتیاز بگیرد. اگرچه رضا شاه بالاخره متوجه اشتباه خود در محاسبه شد و به دیپلماتهای بی طرف گفت که به بریتانیا بگوید که «هرچه بخواهند انجام خواهم داد»، اما دیگر خیلی دیر شده بود زیرا متفقین به ارتش های خود دستور داده بودند که به سمت تهران حرکت کنند و در نتیجه زمینه برای کناره گیری رضا از قدرت فراهم شده بود.

 در هنگام فرار، اگرچه صدها دشمن شاه سابق سوگند خورده بودند که از او انتقام خواهند گرفت اما رضا سوار بر بر لیموزین خیلی راحت همچون کسی که در روز تعطیل به پیک نیک رفته است، از میان بیابانهایی که حوزه نفوذ قبایلی بود که روسای آنها توسط رضا کشته شده بودند، عبور کرد و هیچ تلاش جدی برای متوقف کردن وی صورت نگرفت. [احتمالا با هماهنگی بریتانیایی ها]

همانطور که در این مقاله آمده، ثروت رضا شاه در کل جهان بین ۲۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار برآورد شده است. این رقم با توجه به حدودا ۱۸ برابر شدن اندکس قیمت مصرف کننده در آمریکا در بازه زمانی سالهای ۱۹۴۰ تا ۲۰۱۲ (یعنی اینکه ارزش هر دلار ۷۰ سال پیش حدودا ۱۸ برابر الان بوده است)، رقم بسیار بزرگی میشود. برای رسیدن به عدد واقعی در زمان حال باید آن اعداد را در عدد ۱۸ ضرب کرد.

US consumer price index

تغییرات اندیس قیمت مصرف کننده در آمریکا (نمودار آبی رنگ) معیار مناسبی است برای نشان دادن تغییرات ارزش دلار در طول زمان. این اندیس از حدود ۱۴ در ۷۰ سال پیش به حدود ۲۵۰ در سال ۲۰۱۲ رسیده است که تغییری ۱۸ برابری را نشان میدهد. یعنی اینکه ارزش یک دلار آن زمان، معادل ۱۸ دلار امروز بوده است.

همانطور که در مقاله واشنگتن پست آمده است، صرفنظر از حسابهای بانکی رضا شاه در خارج از ایران، طبق گزارش ارائه شده از سوی پارلمان ایران، حدودا ۳۲ میلیون دلار تنها در حسابهای بانکی رضا شاه در تهران موجود برده است. «محمد قلی مجد» در یکی از کتابهای خود (با نام مقاومت در برابر شاه) عدد مشابهی را ذکر میکند و مینویسد در حالیکه کل درآمد غیر نفتی ایران در سال ۱۳۱۷-۱۳۱۶، حدودا ۸۰ میلیون دلار (۱۲۵۰ میلیون ریال) بوده است، تنها در حسابهای بانکی رضا شاه در تهران ۶۰۰ میلیون ریال (۴۲ میلیون دلار) وجود داشته است! یعنی حدودا ۵۰ درصد کل درآمد غیر نفتی ایران در حسابهای رضا شاه در تهران بوده است.

Resistance to the Shah - Landowners and the Ulama in Iran

موجودی حساب های بانکی رضا شاه در تهران، کل درآمد غیر نفتی ایران، نرخ برابری دلار و ریال در این عکس مشاهده میشود. صفحات ۳۷۴ و ۳۷۵ کتاب «مقاومت نسبت به شاه» نوشته محمد قلی مجد – Resistance to the Shah: Landowners and the Ulama in Iran ، Mohammad Gholi Majd

ثروت رضا شاه تنها محدود به پول های خوابیده در بانکهای داخلی و خارجی ایران نبوده بلکه شامل زمین نیز می شده است.

«یرواند آبراهامیان» مورخ برجسته تاریخ ایران در کتاب خود با نام «تاریخ ایران مدرن»، نوشته که رضا شاه حدود یک و نیم میلیون هکتار زمین حاصلخیز به ویژه در مازندران را تصاحب کرده بوده است. به گفته این نویسنده این زمینها بخشی از طریق مصادره مستقیم به نفع شاه و قسمتی از طریق مجبور کردن مالک به فروش به دست آمده بوده است.

reza shah-abrahamian

رضا شاه تا زمان فرار از ایران بیش از ۱ و نیم میلیون هکتار زمین را صاحب شده بوده که البته اغلب در منطقه حاصلخیز مازندران قرار داشته است. صفحه ۱۳۹ کتاب «تاریخ ایران مدرن» – اثر یرواند آبراهامیان

اینکه چگونه فردی بی سواد (رضا شاه تا سن ۳۰ سالگی سواد خواندن و نوشتن هم نداشته است)، از خانواده ای کشاورز، در مدت ۲۰ سال از قشو کردن و نگهداری اسبها، به چنین ثروت هنگفتی رسیده و صاحب بیش از ۱ و نیم میلیون هکتار زمین شده است، خود حکایت از فساد بسیار زیاد رضا شاه و حرص زیاد او برای مال اندوزی دارد. شکی نیست که قسمت عمده این پولها از درآمد نفتی ایران بوده است.

در مطالب بعدی مدارک و اسناد بیشتری منتشر خواهم نمود.

در همین زمینه:

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

حمله به پایگاه لیبرتی و کشتار پناهجویان بی دفاع قویا محکوم است!

هموطنان کشته شده در حمله موشکی به کمپ لیبرتی در عراق

هموطنان کشته شده در حمله موشکی به کمپ لیبرتی در عراق

شکی وجود ندارد که سیاست های غلط رهبری مجاهدین خلق در دهه های گذشته در متوسل شدن به خشونت و ترور جهت پیشبرد اهداف سیاسی و یا همکاری با صدام حسین در زمان حمله عراق به ایران، غیر قابل قبول بوده و قویا محکوم است. در همین راستا تاکنون در این وبلاگ مطالب مستند و تحلیلی متعددی در نقد عملکرد مجاهدین خلق در سالهای گذشته منتشر شده است. اما عملکرد افراطی و غلط رهبری مجاهدین خلق نباید موجب شود که حقوق انسانی اعضای عادی این سازمان نادیده گرفته شود. به ویژه اینکه نزدیک به ۱۰ سال از زمان خلع سلاح مجاهدین مستقر در عراق میگذرد و آنها افرادی غیر مسلح،  بی دفاع و متقاضی پناهندگی از سازمان ملل تلقی میشوند.

امروز خبرگزاری های مختلف از حمله موشکی و خمپاره ای به کمپ لیبرتی خبر داده اند که به کشته و زخمی شدن دهها تن از ایرانیان عضو این سازمان منجر شده است. این حمله بسیار تاسف آور و محکوم است. افزون بر ۲۰۰۰ هموطن ایرانی در این کمپ با شرایط بسیار نامساعد زندگی میکنند. این افراد همگی بدون سلاح میباشند و با توجه به مخالفت دولت حاکم بر عراق با ماندن آنها در این کشور، از سازمان ملل تقاضای پناهندگی کرده اند و مراحل دادن پناهندگی به آنها در حال طی شدن است. با توجه به اینکه این کمپ زیر نظر سازمان ملل اداره میشود، حمله به این کمپ در واقع حمله به تمامیت و موجودیت سازمان ملل است و دولت نوری المالکی در این ارتباط مسئولیت مستقیم دارد. اگرچه هنوز مشخص نشده است که حمله موشکی و خمپاره ای امروز از سوی جمهوری اسلامی بوده و یا از جانب عراقی ها، اما امر مسلم این است که طبق تفاهم نامه امضا شده، دولت عراق موظف به حفظ امنیت ساکنان کمپ بوده و در این ارتباط کوتاهی کرده است و لذا بایستی پاسخگو باشد.

اما بلافاصله پس از این حمله، تلویزیون مجاهدین از تقاضای رهبری این سازمان برای بازگشت اعضا به کمپ قدیمی اشرف خبر میدهد. این اقدام شک و شبهه زیادی را ایجاد کرده است. عده ای بر این باور هستند که مجاهدین عده ای از خود را کشته اند تا مظلوم نمایی کنند تا به کمپ محبوب خود برگردند. به نظر میرسد که این سخنان تنها از نوع «تئوری توطئه» بوده و هیچ پایه و اساس مستند و منطقی ندارد. چه اینکه در عید سال ۸۹ هم حمله مشابهی توسط نیروهای عراقی به کمپ اشرف صورت گرفت که به کشته و زخمی شدن عده زیادی از هموطنان مستقر در آن کمپ منجر گردید. در آن زمان هم عده ای شبهاتی را مطرح کردند اما هیچ یک نتوانستند ادعاهای خود را اثبات کنند و بعدا مشخص شد که گفته های مجاهدین درست بوده و حقیقتا ارتش عراق به پایگاه آنها حمله کرده بوده است.

آنچه مشخص است این است که علاوه بر افراد نزدیک به حاکمیت جمهوری اسلامی، بسیای از ایرانیان عادی هم دیدگاهی منفی نسبت به عملکرد خشونت بار این گروه در دهه های گذشته داشته و دارند اما همانطور که در ابتدای مطلب هم اشاره شد بایستی میان سیاستهای غلط رهبری مجاهدین و اعضای عادی آنها در کمپ اشرف یا لیبرتی که بدون سلاح و به دنبال پناهندگی هستند، تفاوت بسیار قائل شد. این افراد به عشق وطن و و برای مقابله با رژیم سرکوبگر و جنایتکار جمهوری اسلامی به پا خواسته بوده و در حال حاضر در کمپی کوچک و در شرایطی بسیار بد گرفتار شده اند. حمله به این افراد بی دفاع و متقاضی پناهندگی، حمله به موازین حقوق بشر و حمله به سازمان ملل است و بایستی به شدیدترین شکل ممکن از سوی تمامی گروههای اپوزیسیون محکوم گردد. مسلما دادگاهی شدن عاملان این حملات جنایتکارانه در کنار دادگاهی شدن رهبران ارشد مجاهدین خلق که در دهه های گذشته مرتکب جنایات بسیاری شده و به ترور و خشونت دست یازیده اند، میتواند خواسته مناسبی باشد که از سوی همه گروههای سیاسی و ایرانیان مستقل دنبال گردد.

مطلب قبلی در همین زمینه:

خروج مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی به چه معناست و چرا در این زمان صورت می‌گیرد؟

تصویربرداری که از دهها فیلتر عقیدتی و امنیتی گذشته بود، به شیطان بزرگ پناهنده شد…!

پناهنده شدن حسن گلخنبان تصویر بردار شبکه خبر به آمریکا. وی اکثرا برنامه های نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی را تصویربرداری میکرده است.

حتما شنیده‌اید که خمینی به آمریکا لقب «شیطان بزرگ» داده بود. حتما بارها شنیده‌اید که بخش‌های خبری صدا و سیمای حکومتی ساعتها با آب و تاب درباره آن چیزی که «نقض حقوق بشر در آمریکا» مینامند صحبت میکنند. «جنبش وال استریت»، فقر مطلق، بیکاری گسترده، وجود صدها هزار بی خانمان، تیراندازی‌ها و ناامنی گسترده، اینها همه تنها بخشی از تبلیغات گسترده رسانه‌های رژیم بر ضد این شیطان بزرگ هستند.

حالا اگر گفتید چی شده؟ اثر این همه تبلیغات چه شد؟!

اتفاق جالبی افتاده است! یکی از همین کارمندان صدا و سیمای حکومتی پس از عبور از فیلترهای عقیدتی، امنیتی و اطلاعاتی نهادهای مختلف رژیم اجازه می یابد که به عنوان تصویربردار به همراه کاروان احمدی نژاد به نیویورک برود. این فرد که حسن گلخنبان نام دارد پس از بازگشت کاروان احمدی نژاد به کشور، به ایران برنگشته و به دامان شیطان بزرگ پناه برده است! 🙂 (لینک خبر) واقعا برای رژیم چه چیزی خفت‌بارتر از این میتواند باشد که حتی خودی ترین مهره‌های آنها هم پس از خروج از ایران و دیدن دنیای مترقی و پس از به دست آوردن اندکی آشنایی با جهان مدرن و مقایسه آن با وضعیت وخیم حاکم بر ایران، به سرعت نمکدان رژیم را شکسته و دیگر به ایران برنمیگردند؟!

این فرد که اکثرا هم تصویربرداری برنامه‌های دفاعی و نظامی رژیم را برعهده داشته است و با توجه به نوع فعالیتش اصلا بعید نیست که سابقه عضویت در بسیج یا سپاه را هم داشته باشد، قطعا جزو خودی‌های نظام محسوب میشده است. گویا وی پناهندگی خود را هم با برنامه ریزی قبلی انجام داده است، زیرا خانواده او پیشتر از ایران خارج شده و به ترکیه رفته‌اند.

به نظر شما چگونه میشود کسی که با توجه به موقعیت شغلی و اجتماعی خود احتمالا هیچ مشکل سیاسی خاصی با رژیم نداشته و تنها دو سال تا بازنشستگی اش باقی مانده بوده است، تصمیم میگیرد به دامان یکی از مهمترین دشمنان رژیم پناهنده شود؟ آیا به غیر از این است که میزان مشکلات اجتماعی، سلب حقوق شهروندی و بحران اقتصادی حاکم بر مملکت آن چنان شدید شده است که گاه برای خودی‌ها هم غیر قابل تحمل میشود؟! آیا به غیر از این است که حتی خودی‌های رژیم هم از حرکت پرشتاب جمهوری اسلامی به زباله دان تاریخ آگاه شده‌اند و به هر طریقی میخواهند خود را از این قطار ترمز بریده نجات دهند؟! آیا این پناهنده شدن نشان دهنده شکست کامل تبلیغات شبانه روزی رسانه‌های حکومتی بر ضد کشورهای غربی نیست؟!

به نظر من پناهنده شدن این فرد آب سردی بود بر سر تا پای این رژیم متعفن! رژیمی که سران آن توهماتی چون «مدیریت جهان» را در سر میپرورانند و یاوه‌هایی چون پیشرفت پرشتاب کشور را به هم میبافند و کشورهای پیشرفته را «استکبار جهانی»، ناقض حقوق بشر و دچار مشکلات عدیده اقتصادی و اجتماعی معرفی میکنند اما از آن طرف خودی ترین و از فیلتر گذشته ترین افرادشان به محض به دست آوردن کوچکترین فرصتی همه چیز را رها کرده و به همان کشورهای به ظاهر فاسد و دارای مشکلات متعدد پناهنده میشوند!

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

مطلب پیشنهادی:

خودکشی پناهجوی ایرانی و مسئولیت ایرانیان مقیم خارج از کشور

کسی با مهاجران قانونی مشکل ندارد، اما مهاجران غیر قانونی باید شناسایی و از کشور اخراج شوند

همه ساله افراد زیادی به دلایل مختلف ترک وطن کرده و به کشورهای دیگر مهاجرت مینمایند. این عمل یا به دلایل شخصی مثل پیدا کردن موقعیت شغلی بهتر یا بهره مندی از آزادی‌های فردی و اجتماعی مناسبتر و یا اجباری و به دلیل جنگ، بی خانمان شدن، نجات جان و مواردی از این دست صورت میگیرد. صرفنظر از علت اصلی، مهاجرت بایستی به شکل قانونی صورت بگیرد و فرد موظف است که همه مراحل مربوط به مهاجرت به کشور مقصد را طی کند و پس از موافقت با پرونده، به کشور مقصد وارد شود. در همه کشورهای قانونمند، با مهاجر غیر قانونی به شدت برخورد میشود و پلیس ابتدا فرد را بازداشت و پس از بررسی به کشور مبدا دیپورت (اخراج) میکند. البته مسلما منزلت و شان انسانی همه افراد در همه مراحل بایستی حفظ شود، از جمله در مورد مهاجران غیر قانونی. در مواردی که افراد زیادی به شکل ناگهانی و به دلایل خاص (مثل جنگ، سیل و زلزله که منجر به نابودی خانه و کاشانه افراد میشود و یا به دلیل در خطر بودن جان) مجبور به خروج اضطراری از وطن خود میشوند و به کشوری دیگر مهاجرت میکنند، اردوگاههای پناهندگی در لب مرز تاسیس میشود و این افراد آسیب دیده در آنجا مستقر میگردند. حتی پیشرفته ترین کشورها با اقتصادی پویا و قوانینی مبتنی بر حقوق بشر، به هیچ وجه اجازه ورود پناهجویان و آوارگان به داخل کشور خود را نمیدهند و به جای آن، آنها در کمپ‌های پناهندگی در لب مرز مستقر میشوند تا اینکه شرایط برای بازگشت آنها به موطن خود فراهم شده و سپس به آنجا برگردانده میشوند.

متاسفانه برادران و خواهران ما در کشور همسایه افغانستان در سه دهه گذشته گرفتار جنگی خانمان برانداز بوده‌اند که از حمله شوروی به آنها در دهه ۸۰ آغاز و پس از آن با تسلط طالبان بر آن کشور و گسترش جنگ داخلی و در آخر حمله ناتو در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت. این سالهای طولانی جنگ و باامنی، ویرانی‌های زیادی را در افغانستان ایجاد کرد و منجر به آواره شدن و خروج خیل عظیم افغان‌ها به کشورهای همسایه و از جمله ایران شد. اهمال جمهوری اسلامی در استقرار پناهجویان افغان در کمپ‌های موقت پناهندگی در لب مرز از یک سو و تعداد زیاد پناهجویان افغان و مرز طولانی کشورمان با افغانستان از سوی دیگر موجب شد که آنچه نبایست اتفاق می‌افتاد اتفاق بیفتد و میلیونها افغان به داخل ایران راه یافتند و در کل کشور پراکنده شدند.

مهاجران غیر قانونی چالش‌های اقتصادی و امنیتی زیادی را برای هر کشوری ایجاد میکنند. به دلیل نداشتن کارت هویت و محل سکونت مشخص این افراد امنیت کشور میزبان را به خطر می‌اندازند زیرا اگر یکی از این افراد جرمی یا جنایتی مرتکب شوند به سختی میتوان او را شناسایی کرد. از طرف دیگر اشغال کردن موقعیت‌های شغلی -هر چند که آن شغلها در رده بالا نباشند-، منجر به افزایش نرخ بیکاری در جامعه میزبان میشود و اقتصاد کشور را با خطر جدی مواجه میسازد.

در گزارشها آمده است که در حال حاضر بیش از ۱ میلیون و چهارصد هزار نفر مهاجر غیر قانونی افغان در ایران زندگی میکنند. این شمار بسیار زیاد از مهاجران غیر قانونی هر اقتصادی را با چالش جدی مواجه میکند چه برسد به اقتصاد شکننده و بیمار ایران که تحت تحریم‌های بین المللی هم قرار دارد. با وجود خاتمه جنگ ناتو در افغانستان و ثبات نسبی در آن کشور، مهاجران افغان نه تنها از خود تمایلی به خروج داوطلبانه از ایران نشان نمیدهند که آمارها حکایت از افزوده شدن بر شمار مهاجران غیر قانونی افغان در ایران در سال گذشته دارد!!

برادران و خواهران افغان باید بدانند که عموم مردم ایران هیچ دشمنی خاصی با آنها ندارند اما واقعیت قضیه این است که مهاجرت غیر قانونی در همه جای دنیا جرم است و با آن برخورد پلیسی و امنیتی میشود زیرا مشکلات امنیتی و اقتصادی عدیده‌ای را برای جامعه میزبان ایجاد میکند. کسی با مهاجران و پناهندگان افغان [یا دیگر کشورها] که به طور قانونی و مجاز و پس از طی مراحل مربوطه در کشور اقامت گزیده‌اند مشکلی ندارد، مشکل از ناحیه مهاجران غیر قانونی است که طبق آمارها اکثریت مطلق افغانها به طریق غیر قانونی در ایران اقامت دارند. اتفاقا اگر به آمار جنایتها و جرائم افغان‌ها در ایران نگاه شود، تقریبا همه آنها از سوی مهاجران غیرقانونی صورت میگیرد. مسلما در عین حالی که من طرفدار سرسخت شناسایی و اخراج مهاجران غیر قانونی افغان و غیر افغان هستم اما بر لزوم حفظ شان و منزلت انسانی آنها تاکید میکنم. به هیچ وجه نباید با آنها رفتار غیر انسانی صورت بگیرد. همچنین به هیچ وجه نباید گناه اخیر (+) چند مهاجر غیر قانونی افغان در تجاوز و قتل وحشیانه دختر جوان یزدی را به پای همه افغان‌ها نوشت و همه آنها را مجازات کرد. جرم یک امر فردی است و هرکسی شخصا مسئول اعمال، رفتارها و تصمیم‌های خود است و خودش هم باید پاسخگو باشد. لذا عمل احساسی و غیر قابل قبول شماری از مردم یزد در حمله به خانه‌های مهاجران افغان در آن شهر در پی حادثه قتل دختر مذکور محکوم است اما پلیس موظف است که مجرمان حادثه را دستگیر و به شکل قانونی مجازات کند. همچنین مهاجران غیر قانونی در کل کشور باید شناسایی و اخراج شوند یا اینکه به کمپ‌های پناهندگی در لب مرز منتقل گردند. همچنین از عزیزان افغان انتظار میرود که به طور علنی عمل شنیع دو تن از هموطنان خود در تجاوز و قتل دختر جوان یزدی را به شدت محکوم کنند.

مطلب مرتبط:

به تبعیض نژادی با صدای بلند نـــــــه بگوییم!

خودکشی پناهجوی ایرانی و مسئولیت ایرانیان مقیم خارج از کشور

به تبعیض نژادی با صدای بلند نـــــــه بگوییم!

تبعیض

حضور اتباع ایرانی در لوس آنجلس، نیویورک، تورنتو، لندن، میلان و هامبورگ ممنوع شد. این قانون شامل حال تمام ایرانی‌ها اعم از مجرد، متاهل، دارای مجوز، بدون مجوز و حتی دارای گذرنامه میباشد!

… نترسید، جمله بالا واقعی نیست. اما یک لحظه فرض کنید جمله بالا واقعی بود و آن را در اخبار میشنیدید. چه حالی بهتان دست میداد؟ خوب دقیقا همان احساس به افغانها دست میدهد زمانیکه از قول یک مسئول بلند پایه وزارت کشور خبر ممنوع شدن ورود خود به مازندران را میشنوند و زمانی که مسئول دیگری می‌آید و میگوید حضور آنها در کوه صفه اصفهان ممنوع است (+)!

چرا؟ مگر افغانها بیماری مسری دارند؟! قیافه‌شان بد است؟! ریخت و ترکیب لباس پوشیدنشان زشت است و توریست‌ها را فراری میدهند؟! خجالت نکشید، با صدای بلند بگویید ببینیم چه اشکالی دارند؟!

نژادپرستی شاخ و دم که نداره، این سخنان و این نوع طرز فکر مصداق کامل نژادپرستی و تبعیض نژادی است. یک بار دیگه سخنان این مقام مسئول را مرور کنیم (+):

سید تقی شفیعی مدیرکل مهاجران و اتباع خارجی استانداری مازندران از ممنوع شدن حضور مهاجران افغانی در این استان خبر داد. وی با بیان اینکه بر اساس این مصوبه، تمام اتباع افغانی تا تاریخ ۳۰ خرداد امسال فرصت حضور در مازندران را دارند، افزود: این قانون برای تمامی افغان‌های مجرد، متاهل، دارای مجوز غیرمجوز و حتی دارای گذرنامه می‌شود. وی با اشاره به اینکه قانون نیروی انتظامی را ملزم کرده‌ است که نسبت به دستگیری و اخراج این اتباع از مازندران اقدام کند، افزود: همه موظف به اجرای این قانون و پاکسازی استان از این اتباع هستیم. شفیعی با اعلام اینکه نباید اجازه داد گروهی در راستای تغییر فرهنگ استان تلاش کنند، گفت: مازندران به دلیل گردشگرپذیر بودن نمی‌تواند حضور این اتباع را بپذیرد.”

واقعا این نحوه سخن گفتن شرم آوره! طرف از لغت پاکسازی استفاده میکند گویی دارد درباره تعدادی انگل، یا حشره موذی صحبت میکند! انگار نه انگار که دارد راجع به صدها انسان آن هم انسانهایی که قرابت فرهنگی، زبانی و دینی بسیار زیادی به ما دارند و اگر از لحاظ تاریخی بخواهیم صحبت کنیم یک جورایی ایرانی محسوب میشوند، صحبت میکند!

درست است که در همه جای دنیا با مهاجر غیر قانونی برخورد میشود اما حقوق انسانی فرد لگدمال نمیشود. اگر نمیتوانید فرد خارجی را در کشور بپذیرید نباید به آنها اجازه ورود بدهید، اما وقتی اجازه ورود دادید و فرد به کشور داخل شد نمیتوان با او مثل حیوان رفتار کرد! در همه جای دنیا اینگونه است که وقتی کسی به طریق قانونی وارد کشور میشود، میتواند به هر کجای آن کشور که خواست سفر کند و در صورت داشتن مجوز، کار کرده و درآمد داشته باشد. شهر یا منطقه‌ای را استثنا نمیکنند. من تا به حال نشنیده‌ام هنگام ورود به کشوری به یک ایرانی بگویند مثلا حق نداری به فلان شهر یا فلان جای توریستی بروی!

البته از رژیم جنایتکاری که حقوق انسانی مردم خودش را هم رعایت نمیکند دور از انتظار نیست که دست به چنین رفتارهای نژادپرستانه‌ای بزند اما ما به عنوان مردم ایران نباید سکوت کنیم. باید به این رفتار اعتراض کنیم. چرا کودکان با اصلیت افغان (پدر یا مادر افغان) که در ایران به دنیا آمده‌اند نمیتوانند شناسنامه ایرانی داشته باشند؟ افغانی‌های ساکن ایران چرا نمیتوانند در کنکور شرکت کرده و به دانشگاه بروند. افغانی که بیش از ۲۰ سال است در ایران زندگی و کار میکند و تشکیل خانواده داده و در ایران ریشه دوانده است، چرا نمیتواند شهروند ایران شود؟ صدها هزار ایرانی به خارج از کشور مهاجرت کرده و در کشور محل سکونت خود شهروند شده‌اند، آیا آنها هم با چنین مشکلاتی روبرو هستند؟! آیا کودکان آنها هم نمیتوانند به مدرسه بروند؟! ممکن است عده‌ای بگویند چندین افغان در ایران مرتکب جرم و جنایت شده‌اند. بله درسته از بین صدها هزار افغان که در دو سه دهه گذشته در ایران سکونت داشته‌اند، چندین نفر هم جرم کرده‌اند. مگر ایرانی‌های مقیم خارج از کشور خلاف نمیکنند؟ در بین همه اقوام و ملتها هم آدم درستکار وجود دارد و هم آدم مجرم و جنایتکار. رفتار بد عده اندکی از افغانها به هیچ وجه نمیتواند توجیه کننده رفتار نژادپرستانه و غیر انسانی سیستماتیک با همه آنها باشد. تبعیض نژادی علیه هر قوم و گروهی که باشد زشت و محکوم است، چه افغان، چه یهودی، چه ترک و کرد و لر، چه عرب و …، فرقی ندارد، همه‌اش محکوم است و باید با آن از طریق اطلاع رسانی مبارزه کرد.

نژادپرستی و تبعیض نژادی چیست؟ 

هرگاه فردی اجازه دهد عقاید متعصبانه اش مانع از رشد و حرکت دیگری شود تبعیض نژادی رخ داده‌است. و آنان که همه ی افراد یک نژاد را از برخی مشاغل خاص، مسکن، حقوق سیاسی، فرصتهای تحصیلی یا تعاملات اجتماعی محروم می‌کنند عاملان تبعیض نژادی هستند. نژاد پرستی تفکّر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد (های) دیگر است. نژدپرستی نوع خاصی از تعصب است که بر مبنای استدلالات نادرست و عمومیت دادن برخی خصوصیات به گروهی از انسانها، به گونه‌ای غیر قابل انعطاف، شکل می‌گیرد.

* عکس از این وبلاگ هست:    ایرانی اینور………. افغانی اونور

مطالب مرتبط:

خودکشی پناهجوی ایرانی و مسئولیت ایرانیان مقیم خارج از کشور

محکومیت یک ایرانی مقیم انگلیس به ۴ سال حبس به خاطر سوء استفاده جنسی از دختر بچه‌ها

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

خودکشی پناهجوی ایرانی و مسئولیت ایرانیان مقیم خارج از کشور

خبر ناگواری را خواندم که حالم منقلب شد. رادیو کوچه گزارش کرده است که «محمد رهسپار» پناهجوی ایرانی ساکن یکی از اردوگاههای پناهندگی کشور آلمان پس از تحمل ماهها رنج و مشقت زندگی در این اردوگاه و افسردگی شدید خودکشی کرده است (+). او که عضو سابق نیروهای مسلح ایران، متاهل و دارای فرزند بوده است، به علت مخالفت با حکومت برای دریافت پناهندگی به آلمان رفته بوده است. محمد تهرانی یکی دیگر از ساکنین اردوگاه درباره خودکشی محمد رهسپار گفته است:

من نمی توانم قضاوت کنم اما به نظر می رسد کسی که هفت ماه پیش به این کمپ آمده و بسیار قوی و ورزشکار و با روحیه بود تحت چه فشاری به شدت افسرده و خسته شد. به حدی که حتی تقاضای بازگشت به ایران را داده بود. در حالی که به گفته خودش در صورت برگشت به ایران در خطر مرگ قرار می‌گرفته است.

من تجربه زندگی در چنین اردوگاه‌هایی را ندارم اما فیلمی از همین اردوگاهی که محمد رهسپار در آن اقامت داشته است را در یکی از سایتهای آلمانی دیدم که واقعا تاسف برانگیز و ناراحت کننده بود (+). آنچه که در فیلم دیده میشود مخروبه‌ای بیش نیست. بیشتر شبیه به یک زندان است. حال شما تصور کنید عده‌ای بخواهند در چنین مخروبه‌ای برای سالها زندگی کنند تا بلکه به آنها پناهندگی داده شود! من نمیدانم آلمان که عضو اتحادیه اروپاست چطور میتواند بپذیرد عده‌ای در خاک آن کشور در چنین شرایط بد و سختی زندگی کنند؟! آیا سازمانهای حقوق بشری از شرایط این اردوگاهها اطلاع دارند؟ اگر دارند پس چرا به دولتها فشار نمی‌آورند تا شرایط را بهبود بدهند؟ افرادی که در این اردوگاه‌ها هستند، به خاطر فشار غیر قابل تحملی که در کشورشان بوده و اغلب به دلیل خطر مرگی که آنها را تهدید میکرده است، همه زندگی خود و دوستان و بستگان خود را رها کرده و به این کشورها پناه آورده‌اند. ببینید شرایط این اردوگاه چقدر بد بوده است که فردی ورزشکار، متاهل و سالم در ظرف مدت ۷ ماه اقامت، دست به خودکشی میزند!

شکی وجود ندارد که مسئول مستقیم این خودکشی‌ها رژیم جمهوری اسلامی است، اما به نظر من علاوه بر دولت میزبان پناهجو، ایرانیان ثروتمند و پرنفوذ مقیم خارج از کشور هم به طور غیر مستقیم در این خودکشی‌ها مسئول هستند. ثروت ایرانیان مقیم خارج از کشور بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود. آیا نمیتوان سازمانی تشکیل داد و پولی جمع کرد و از دولت‌های میزبان پناهجویان ایرانی خواست که آن پول را بگیرند و شرایط زندگی و محل اقامت پناهجویان را ساماندهی کنند؟ یا اینکه اگر امکان قانونی وجود دارد مستقیما کمک کنند؟ آیا سیاستمداران مشهور مقیم خارج از کشور همچون رضا پهلوی، بنی صدر و غیره نمیتوانند با این دولتها نامه‌نگاری کنند و مثلا با پارلمان اروپا مکاتبه کنند و درخواست کنند که وضعیت پناهجویان را بهبود بدهند؟ یا مثلا در مصاحبه‌های خود با خبرگزاری‌های خارجی اعتراض خود نسبت به وضعیت وخیم حاکم بر این اردوگاهها را بیان و اطلاع‌رسانی کنند؟ میلیونها ایرانی مقیم خارج از کشور خیلی کارها میتوانند بکنند. قابلیت‌های بسیار زیادی دارند. بایستی کمی از خودگذشتگی و حس مسئولیت پذیری افزایش یابد بلکه حداقل نسبت به هموطنان خود بی‌تفاوت نباشیم. در مورد دیگری مثلا همین هفته پیش در خبری آمده بود که یک ایرانی بی‌خانمان به نام فرشاد محمدی که مدتها در خیابان‌های مونترال سرگردان بوده، بیکار بوده و خانه و کاشانه‌ای نداشته است، توسط پلیس کشته شده است! (+) بعد از خبر مرگ او عده‌ای از ایرانیان مونترال تجمعی اعتراضی را تشکیل داده بوده‌اند! معلوم نیست ایرانیان مقیم مونترال که جمعیتشان هم کم نیست، قبل از مرگ این فرد کجا بوده‌اند و چرا تا قبل از آن حادثه به کمک او نشتافته بوده‌اند و او را از آن وضعیت نجات نداده بوده‌اند؟! مگر او هموطن آنها نبوده است؟! یکی دو مورد نیست، از این موارد متاسفانه زیاد است و اینها همه بی‌مسئولیتی و بی تفاوتی ما به محیط اطراف و هموطنان خود را نشان میدهد!

محکومیت یک ایرانی مقیم انگلیس به ۴ سال حبس به خاطر سوء استفاده جنسی از دختر بچه ها

همایون ناروزاد

همایون ناروزاد یک پناهنده ایرانی ۳۴ ساله مقیم انگلیس که در یک فست فود کار میکرده است، به دلیل ۲۵ مورد سوء استفاده جنسی از ۱۸ دختربچه نوجوان ۱۲ تا ۱۵ ساله به ۴ سال حبس محکوم شده است. او با دادن غذای مجانی، پول و سیگار به تطمیع قربانیان خود اقدام میکرده است. او ابتدا با یک دختر ۱۳ سال طرح دوستی ریخته و سپس از او به عنوان دلال سکس استفاده کرده و از او میخواهد تا دوستان مدرسه ای خود را هم به غذاخوری خود بیاورد. او به دخترها سیگار، غذای مجانی و یا بین ۱۰ تا ۵۰ پوند پول میداده و در عوض در حالیکه به خود ور میرفته، اقدام به لمس و بوسیدن پاهای آنها میکرده است یا از آنها میخواسته که او را لمس کنند.

در گزارش ها آمده است که ناروزاد در مرحله بازجویی و تکمیل پرونده، سعی کرده بوده است که نقش خود را کم اهمیت جلوه داده و قربانیان را گناهکار نشان دهد. اما بعدا وی با ارسال نامه ای به قاضی از رفتار خودخواهانه خود ابراز شرمساری کرده و از قربانیان و خانواده آنها عذرخواهی میکند.

بعضی از قربانیان دچار مشکلات روحی شده اند. یکی از آنها میگوید که میخواسته دست به خودکشی بزند و دیگری میگفته که «مرتب خودش را میشسته زیرا فکر میکرده که کثیف است».

ناروزاد در سال ۲۰۰۰ از بریتانیا درخواست پناهندگی میکند. او پیشتر هیچ نوع محکومیت کیفری نداشته است. نام او برای مدت ۸ سال پس از آزادی در لیست کودک آزارهای جنسی انگلیس باقی خواهد ماند.

ناروزاد به ۲۵ مورد سوء استفاده جنسی از کودکان زیر ۱۶ سال محکوم شده است.

 

غذاخوری محل کار ناروزاد

مطلب ترجمه از دیلی میل ، گاردین،  بی بی سی

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: