بایگانی برچسب‌ها: پادشاهی

وجه مشترک سلطنت و امامت: انتقال قدرت و جایگاه ویژه از طریق «اسپرم»

سیستم های پادشاهی بر پایه تبعیض و نابرابری بنا شده اند.

سیستم های پادشاهی بر پایه تبعیض و نابرابری بنا شده اند.

من با سیستم های پادشاهی چه از نوع مشروطه و چه از نوع مطلقه، به شدت مخالفم زیرا اساس آنها بر پایه تبعیض و نابرابری گذاشته شده است.

به راستی چه تفاوتی است میان پادشاهی و نژادپرستی؟ مگر نه اینکه هر دو بر پایه نابرابری هستند؟ نابرابری از نوع ژنتیکی و بر اساس خصوصیات غیر اکتسابی افراد.

در نظام های فاشیستی و در میان نژادپرستان، یک قوم به دلیل نوع مذهب، نوع نژاد، یا رنگ پوست، خود را برتر و دیگران را پست و زبون میداند به گونه ای که فقط خود را شایسته رسیدن به یک سری از موقعیت های اجتماعی و سیاسی و یا برخورداری از حقوق ویژه قلمداد میکند.

در نظام های پادشاهی هم دقیقا چنین است. در این حالت یک خاندان خود را برتر از بقیه میداننند. این خانواده، نسل در نسل به پادشاهی میرسند و کسی خارج از آن حق دستیابی به آن مقام و نشستن بر کرسی قدرت را ندارد. در نظام های پادشاهی، داشتن رابطه خونی ملاک و معیار است؛ یعنی اینکه قدرت از طریق «اسپرم» منتقل میشود؛ یعنی اینکه صلاحیت های فردی و اجتماعی برای رسیدن به قدرت به کناری نهاده شده و یک فرد صرفنظر از نظر مردم تنها به خاطر رابطه خونی با پادشاه سابق بر کرسی قدرت مینشیند و خانواده سلطنتی تا پایان عمر از پول بیت المال مردم مصرف میکنند و در ناز و نعمت غوطه میخورند، بدون اینکه زحمتی برای رسیدن به آن کشیده باشند!!

در نظام های پادشاهی، رسیدن فرد به راس قدرت، بدون اینکه صلاحیت و شایستگی او بررسی شده باشد و در رقابتی بر پایه نظر مردم، شرکت کرده و انتخاب شده باشد صورت میپذیرد!! لذا به دلایل مذکور، چنین سیستمی نه تنها قابل قبول نیست که بسیار عقب مانده به نظر میرسد.

نکته جالب این است که نحوه رسیدن شاهزادگان به قدرت، دقیقا مشابه نحوه مقدس شدن امامزادگان و امامان در مذهب شیعه است. همانطور که میدانید در شیعه، فرزندان امامان به امامت (قدرت) میرسیده اند و آنهایی هم که فرصت رسیدن به قدرت را نیافته، امامزاده لقب گرفتنه اند. هم امامان و هم امامزادگان در نزد شیعیان، مقدس به شمار میروند و بر قبور آنها بارگاه و مقبره های باشکوه ساخته اند و بر ضریح آنها دخیل می بندند و از آنها مدد می جویند!! به راستی چه تفاوتی است میان شیوه قدرت گیری امامان و مقدس شدن امامان و امامزادگان در مذهب شیعه با شیوه به قدرت رسیدن شاهزادگان در سیستم های پادشاهی؟! اگر خوب بنگریم می بینیم که در هر دو حالت، ملاک و معیار اصلی، رابطه خونی است و قدرت، تقدس و برخورداری از امتیازات ویژه از طریق «اسپرم» منتقل میشود….

مطالب قبلی:

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

در و پیکر فلزی تشکیل دهنده ضریح امامان و امامزادگان، دقیقا چه زمان و چگونه متبرک شدند؟

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

یکی از دوستان کلیپی را برای من ارسال کرد که وقتی نگاه کردم واقعا شگفت زده شدم. این کلیپ قسمت کوتاهی از یکی از مصاحبه‌های فرح دیبا معروف به فرح پهلوی همسر دیکتاتور سابق ایران است. وی در این مصاحبه چندین بار از عبارت «رضا شاه دوم» استفاده میکند. من هر چه در منابع تاریخی نگاه کردم چیزی به نام رضا شاه دوم نیافتم. در تاریخ ایران فقط یک رضا شاه وجود داشته، آن هم در سال ۱۳۲۰ از کشور فرار کرده است. پس به احتمال بسیار زیاد منظور این خانم پسرش بوده است! اگر تصور کنیم که واقعا منظورش پسرش بوده است به نتایح مختلف زیر میتوانیم برسیم:

۱- فرح پهلوی هنوز در رویای دوران آریامهری به سر میبرد و تصور میکند که حکومت شوهرش سقوط نکرده و اینکه الان پسرش شاه مملکت است!

۲- فرح پهلوی خروش چندین میلیونی مردم در سال ۵۷ و مخالفت آنها با نظام پادشاهی را ندیده است و یا تصور کرده چند میلیون نبوده و فقط چند صد نفر بوده‌اند!

۳- فرح پهلوی برای رای و نظر مردم ارزشی قائل نیست چون مردم به نظام پادشاهی رای مجدد نداده‌اند و از آن مهمتر به رضا پهلوی هم برای تصدی این منصب رای نداده‌اند!

۴- فرح پهلوی حتی با قانون اساسی قبلی (قانون اساسی پادشاهی) هم آشنا نیست، چونکه حتی اگر قسم پادشاهی رضا پهلوی در قاهره را بپذیریم، باز هم او برای اینکه پادشاه قانونی ایران باشد باید در مجلس شورای ملی حاضر شده و سوگند بخورد که نخورده و در نتیجه حتی بنا بر قانون اساسی قبلی [که الان بی اعتبار است] هم پادشاه قانونی ایران نیست!

۵- فرح پهلوی کلا در رویاهای خودش سیر میکند و حالا یک چیزی گفته، ما چرا جدیش گرفتیم؟!

میگم راستی نکنه پایتخت ایران از تهران به واشنگتن و کاخ پادشاهی از کاخ سعدآباد به خانه رضا پهلوی در مریلند تغییر مکان داده است؟! بیخیال اصلا، بگذار این خانم خوش باشه فکر کنه پسرش شاهه!! 🙂

کلیپ مذکور:

مطلب قبلی:

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

یکی از ایرادات اساسی ما ایرانیان نگاه سیاه و سفید به تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. من دقیقا نمیدانم این حالت از چه زمانی گریبان ما را گرفته است اما این واقعیتی است که در اغلب نوشته‌جات تاریخی مشاهده میشود. آفت چنین نگاهی تایید ۱۰۰ درصد و یا محکومیت و رد مطلق یک دوره تاریخی و در نتیجه اشتباه در تحلیل و درک صحیح چرایی و چگونگی قرار گرفتن سلسله مراتب برای وقوع یک اتفاق مهم تاریخی (مثلا انقلاب) و در نتیجه امکان تکرار اشتباهات در آینده میباشد. اینروزها به ویژه شاهد متنهایی سیاه و سفید درباره دوران پهلوی هستیم که جای تامل و البته تاسف دارد چرا که به نظر من دوران پهلوی هم دارای نکات مثبت و هم نکات منفی بوده است که در زیر به طور خلاصه به تعدادی از مهمترین آنها اشاره میکنم.

برخی از مهمترین نکات مثبت دوران پهلوی پدر و پسر به شرح زیر میباشد:

 – رشد سریع اقتصاد کشور و ارتقای جایگاه ایران در جهان

  ورود مصادیق مدرنیته و تجدد به کشور، نظم در اداره مملکت، دیوانسالاری، ایجاد دادگستری، سیستم آموزش نوین (مدرسه و دانشگاه)، ارتش منسجم، بانکداری، سرمایه گذاری در صنایع مادر، راه آهن و غیره

 – تقویت دولت مرکزی، برچیدن سیستم خان و رعیت، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور

 – عدم نقش دین و مذهب در سیاست گذاری‌های کلان مملکتی و سکولاریسم نسبی

اما در کنار این نکات مثبت، نکات منفی زیادی هم در کارنامه پهلوی‌ها به چشم میخورد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

 – عدول شاه از قانون اساسی مشروطه و اعمال نفوذ در تمامی موارد ریز و درشت اداره مملکت، تضعیف و عدم استقلال پارلمان از طریق اعمال نفوذ دربار در نحوه گزینش و انتخاب نمایندگان (به استثنای دوران فترت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲))

 – وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت، واردات بی رویه و صدمه به بخش کشاورزی

 – سرکوب، کشتار، شکنجه و تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، ایجاد ساواک، از بین رفتن آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و سرکوب احزاب به ویژه در دوران پهلوی دوم (به استثنای دوران فترت)

 – تجمل زیاد دربار، تاسیس بنیاد پهلوی و تبدیل شدن آن به محلی برای دریافت کمیسیون‌های کلان به نفع اعضای خاندان در دوران پهلوی دوم

 – کمک مالی به حوزه‌های علمیه، افزایش تعداد مساجد از ترس نفوذ روزافزون تفکرات چپ و کمونیسم در دوران پهلوی دوم

 – تبعیض در توزیع عادلانه منابع در کشور و تمرکز منابع مالی و امکانات در تهران و برخی از مراکز استانها

نتیجه گیری:

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، نگارنده دوران پهلوی را نه سفید و یا سیاه، که خاکستری و همزمان حاوی نکات مثبت و منفی میداند. نکته حائز اهمیت اینکه دوران فترت در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دلایل مختلف یک استثنا بود. در این دوران و نیز در دوران دولت ۳۷ روزه شاپور بختیار، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی اندیشه به معنای واقعی کلمه وجود داشت، سلطنت به معنای واقعی کلمه مشروطه بود و پارلمان حقیقتا از نمایندگان منتخب مردم شکل گرفته بود که متاسفانه اولی با کودتای ۲۸ مرداد و دومی با انقلاب اسلامی به پایان رسید.

توضیح: در نوشتن این مطلب از کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان کمک گرفته شده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: