بایگانی برچسب‌ها: وبلاگ نویس

شغل جدید حسین درخشان: برگزاری دوره های آموزشی حکومتی

حسین درخشان مثلا به ۱۹ سال زندان محکوم شده بود، حالا شده سخنران دوره های آموزشی برنامه های حکومتی از جمله  این یکی با نام «سینمای رژیم صهیونیستی – پنجره ای به یک جامعه پرتنش»! هیچ وقت حس خوبی نسبت به این فرد نداشتم نه آن زمانی که به رژیم فحش میداد و نه آن زمانی که به یکباره هوادار دوآتشه احمدی نژاد و حامی سیاستهای جمهوری اسلامی شد و نه آن زمان که برای مقاصد خاص به اسرائیل سفر کرد و تظاهر میکرد بی دین شده است…! به راستی تفاوت بسیار است میان وبلاگ نویسی مانند ستار بهشتی که در زندان زیر شکنجه جان میدهد با فردی همچون حسین درخشان که ظاهرا به زندان محکوم میشود اما تقریبا همیشه در مرخصی به سر میبرد و در عمل به استخدام حکومت ایران در آمده است.

گفتنی است در مهرماه ۱۳۸۹ خبرگزاری های مختلف خبر دادند که حسین درخشان از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به جرم «همکاری با دول متخاصم، تبلیغ علیه نظام اسلامی، تبلیغ به نفع گروهک‌های ضد انقلاب، توهین به مقدسات، راه اندازی و مدیریت سایت‌های مبتذل و مستهجن» مجموعا به «۱۹ سال و نیم حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیت در رسانه‌ها و بازگرداندن وجوه اخذشده به مبلغ ۳۰ هزار و ۷۵۰ یورو، ۲ هزار و ۹۰۰ دلار و ۲۰۰ پوند انگلیس» محکوم شده است!

این پوستر تبلیغاتی را درخشان خودش در گوگل پلاسش به اشتراک گذاشته است.

پوستر تبلیغاتی برنامه آموزشی حکومتی که حسین درخشان آن را برگزار خواهد کرد.
پوستر تبلیغاتی برنامه آموزشی حکومتی که حسین درخشان آن را برگزار خواهد کرد.

اندر حکایت «اقتدار نظام اسلامی»

jovemاوج اقتدار نظام اسلامی حرفهای صد تا یه غاز و هشت باره احمدی نژاد برای صندلی های خالی مجمع عمومی سازمان ملل یا پیشرفت های فوتوشاپی صنایع نظامی ایران نیست، بلکه وحشت و ناتوانی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سفر به گوشه ای از خاک ایران یعنی جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی است!

اوج اقتدار نظام یعنی اینکه جمهوری اسلامی در این وانفسای تحریم ها از ترس قطع شدن یکی از مبادی اصلی مبادلات خارجی اش یعنی دوبی، جرات ندارد برخلاف هشدارهای مقام ها و رسانه های اماراتی عمل کند و در نتیجه تنها در دو ماه گذشته دستکم ۳ مرتبه سفر نمایندگان کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به جزایر سه گانه به دلایل واهی لغو شده است! جدیدترین دلیل لغو این سفر، بارش برف و برودت هوا اعلام شده است! مشخص نیست ابوموسی با دمای کنونی ۲۵ درجه سانتیگراد بالای صفر چگونه دچار برف و برودت هوا شده است که امکان سفر به آنجا وجود ندارد!!

گویی اقتدار نظام اسلامی تنها به شکل گرفتن اعتراف های اجباری از روزنامه نگاران و شکنجه وبلاگ نویسان و منتقدان در سیاه چاله ها و سرداب های زندان های مخوف و تاریک رژیم به منصه ظهور می رسد و وقتی که پای سیاست خارجی و ایستادگی بر منافع ملی به میان می آید، تنها به باج دادن و پا پس کشیدن خلاصه میشود!

خبر

صدای رسای وبلاگ نویسان دربند باشیم

وبلاگ نویسان دربند

وبلاگ نویسان دربند

نوشتن یکی از راههای ارتباط و نیز ابراز نظر و عقیده است. نوشتن به ویژه زمانی که دیگر راههای ارائه دیدگاه فراهم نیست یا به شدت خطرناک است، اهمیت می یابد. در چنین مواقعی افراد با اسم مستعار مطلب خود را منتشر میکنند. بدین ترتیب اگرچه خواننده از هویت واقعی نویسنده مطلع نیست، اما از طریق کلمات به کار رفته، نوع چیدمان کلمات و جملات و از همه مهمتر مفاهیمی که آنها منتقل میکنند، ایده ها و اندیشه های نویسنده را در می یابد. این روش تبادل نظر و اطلاع رسانی، به ویژه اگر به منظور مبارزه با جهل و خرافات، به چالش کشیدن مستند و منطقی قدرت و یا افزایش آگاهی مردم در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به کار برود، ارزشمند و قابل ستایش است.

در زمانه ای که ایران و ایرانیان در چنگال استبداد دینی اسیر شده اند و در هنگامه ای که در نتیجه اعمال سانسورهای شدید حکومتی بر چاپ کتاب و آثار هنری، نبود رسانه ها و روزنامه های مستقل و آزاد، عدم وجود احزاب و امکان تشکل و تبادل نظر، بسیاری از مردم در جهل و ناآگاهی به سر میبرند و سایه شوم خرافات بیش از پیش بر تارک این دیار استبداد زده خودنمایی میکند، انسانهایی هستند که با نوشتن متون اعتراضی و روشنگرانه در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، صدا و دیدگاهی متفاوت از صدای تئوریزه شده و رسمی حکومت را نشر میدهند و استبداد دینی، تابوها، عادت های غیر منطقی و تقدسات آلوده به خرافات را به چالش میکشند.

در واکنش به این اقدام ارزشمند وبلاگ نویسان انتقادی، عاملان استبداد دینی بیکار ننشسته و با توسل به انواع روش های فنی و یا گذاشتن دام های گوناگون و رنگارنگ، اقدام به اعمال فشار، بازداشت و در مواردی حتی قتل وبلاگ نویس کرده اند و میکنند. امیدرضا میرصیافی و ستار بهشتی دو مورد شاخص از قتل وبلاگ نویسان بوده اند؛ کسانی که فقط و فقط به جرم نوشتن در فضای مجازی و ابراز عقیده توسط حکومت به قتل رسیده اند. رفتارهای سرکوبگرانه عمال حکومت بر ضد وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی، شباهت کاملی با اقدامات سرکوبگرانه آنها در برخورد با نویسندگان، تحلیگران، دگراندیشان و هنرمندان منتقد در سی و چهار سال گذشته، دارد. تنها تفاوت عمده این است که از آنجایی که وبلاگ نویسان انتقادی و روشنگر، غالبا از ترس جان و برای حفظ امنیت خود با هویت مجازی مطلب مینویسند، در موارد متعددی تا روزها و چه بسا تا ماهها پس از دستگیری و شکنجه توسط نیروهای امنیتی رژیم، خبری از آنها در رسانه های خبری منتشر نشده و بدین ترتیب حکومت با آسودگی خاطر به اعمال فشار و سرکوب حداکثری علیه آنها اقدام کرده است. حتی پس از انتشار خبر دستگیری و از آنجایی که این نوع از وبلاگ نویسان معمولا به گروه و دسته سیاسی خاصی تعلق ندارند، اطلاع رسانی فراگیر درباره دستگیری و نیز اعمال فشار رسانه ای به حکومت جهت آزادی آنها به شدت اندک و ناکافی بوده است. این واقعیت، ضرورت توجه به موضوع وبلاگ نویسان دربند را دوچندان می نماید.

در حال حاضر دهها وبلاگ نویس تنها و تنها به دلیل نوشتن مطلب و نظر خود بر روی صفحات اینترنتی در زندانهای جمهوری اسلامی به سر میبندد که نقض آشکار موازین حقوق بشر و حتی اصول اولیه قانون اساسی خود حکومت محسوب میشود. در حال حاضر وبلاگ نویسانی همچون هانیه صانع فرشی، نوید خانجانی، کوهیار گودرزی، محمد پور عبدالله، محمدرضا پورشجری، سخی ریگی، داوود بهمن آبادی و بسیاری دیگر، بهترین سالهای عمر خود را به دلایل واهی و تنها به جرم آگاهی بخشی، به چالش کشیدن دیکتاتوری و یا خرافات مذهبی، در سیاهچاله های رژیم استبدادی سپری میکنند. بیاییم صدای رسای آنها در بیرون از زندان باشیم. بیاییم نگذاریم که حکومت به هدف خود یعنی خاموش کردن همه صداهای مخالف و منتقد دست یابد. بیاییم با خود عهد ببندیم که به ازای هر وبلاگ نویسی که در بند میشود، چند وبلاگ نویس اعتراضی و روشنگر دیگر سر بر می آورند. به امید آزادی ایران و به امید رهایی ایرانیان از چنگال اسبتداد…!

در همین زمینه:

از ستار نجفی تا ستار بهشتی تفاوتی است به وسعت شرافت و به عظمت انسانیت

چرا خاتمی نسبت به قتل بر اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟!

آقای خاتمی آیا در نظر شما قتل در اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان از مرگ مادر قلعه نوعی کم اهمیت تر است که نه تنها نامه ای منتشر نمی کنید، نه تنها به دیدار مادر داغدار او نمی روید که اساسا هیچ واکنشی به آن نشان نمی دهید؟! عدم واکنش خاتمی در حالی است که این قتل، صدای بعضی از طرفداران سرسخت حکومت را هم درآورده است…!! البته کیست که نداند علت چیست؟! آخر چند ماه بیشتر به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری (به قول خاتمی تدارکاتچی نظام) نمانده و خاتمی در موقعیت «حساس» کنونی دغدغه باز نگه داشتن «روزنه های اصلاح» نظام و تایید صلاحیت کاندیدای جناح متبوع خود از سوی شورای نگهبان را دارد نه دغدغه کشته شدن یک وبلاگ نویس از طبقه محروم جامعه …!!

توضیح: چند ماه پیش رییس دولت اصلاحات در توجیه شرکت خود در انتخابات فرمایشی مجلس و رای دادنش در دماوند نوشته بود: «اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پایبندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده‌ام.»

پی نوشت: بعد از کامنت یکی از دوستان یادم آمد که ضمنا خاتمی همان کسی است که به مناسبت مرگ اسدالله لاجوردی شکنجه گر مشهور اوین، پیام تسلیت بلندبالایی نوشته بود … (لینک)

پیام تسلیت خاتمی به مناسبت درگذشت مادر امیر قلعه نویی (منبع)

در همین زمینه:

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست!

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

از ستار نجفی تا ستار بهشتی تفاوتی است به وسعت شرافت و به عظمت انسانیت

دو ستار – یکی قاتل و دیگری مقتول. یکی آلت دست ستمگر و دیگری صدای ستمدیده – یکی سرکوبگر و دیگری آزادی خواه

از دو ستار سخن میگویم، یکی سه سال پیش بر پشت بام پایگاه بسیج بر روی مردم آتش گشود و با قساوت تمام ۴ نفر آدم بی گناه را که با شعار رای من کو به خیابان آمده بودند، در جا کشت و ستاری دیگر که کارگری ساده بود و در زندانهای جمهوری اسلامی به شدت شکنجه شد و جان خود را از دست داد.

هر دو ستار احتمالا در خانواده ای کم بضاعت بزرگ شدند. یکی باتوم و اسلحه به دست گرفتن را برگزیده است و شکم خود و خانواده اش را از راه سرکوب مردم و حمایت از رژیم ضد بشری و سرکوبگر ملایان سیر میکند. دیگری اما با نیروی بازو و عرق جبین، نان کارگری و زحمتکشی بر سر سفره خانواده اش می آورد. هر دو مسلح بودند، یکی مسلح به باتوم و اسلحه، یکی مسلح به قلم و اندیشه! یکی برای آزادی میجنگید و دیگری علیه آزادی! یکی آلت دست ستمگر بود و دیگری صدای اعتراض ستمدیده!

ستار بهشتی که بود؟

ستار کارگری زحمتکش از رباط کریم بود که ظلم و استبداد، تبعیض و نابرابری، خودکامگی و سرکوب را بر نمی تابید. او بیدار بود، او میخواست با صدای بلند فریاد بکشد و اعتراض کند، اما شدت خفقان و سرکوب به حدی بود که راهی جز نوشتن در وبلاگ و فعالیت در شبکه های اجتماعی نداشت. ستار بهشتی میتوانست راهی که ستار نجفی انتخاب کرده بود را برود و در ساحت سلطان زمان خود کمر خم کند و در راه او چماق بکشد، او میتوانست همچون او با باتوم بر سر مردم بکوبد، میتوانست آدم بکشد و در ازای آن پول بگیرد، ارتقای درجه بگیرد، وام مسکن و ماشین بگیرد، از کنکور گرفته تا استخدام از امتیازات ویژه برخوردار شود…! اما ستار بهشتی، چنین آدمی نبود! چیزی در وجود او مانع میشد! میان ستار نجفی و ستار بهشتی تفاوتی بزرگ وجود دارد، تفاوتی به وسعت شرافت و آزادگی! تفاوتی به عظمت انسانیت! وجود این دو را فاصله ای است، فاصله ای به درازای وجدان و به پهنای شجاعت…!

وجود ستار بهشتی مملو از درد و رنج بود، درد ایران، درد وطن، درد نیازمندان، درد زندانیان سیاسی، درد عدم اتحاد! او سکوت نکرد، او خاموش ننشست، او بی تفاوت نبود، او فریاد کشید، اعتراض کرد، با نوشته های خود به جنگ بی تفاوتی رفت، تلاش کرد آگاهی بخشد، روشن کند، تا شاید وجدانهای خفته را بیدار کند و به امید آنکه بپا خیزاند!  اما سلطان فقیه را تحمل انتقادها و اعتراض های او نبود، تحمل اندیشه او نبود، تحمل صدای ستمدیده او نبود! به ویژه به خاطر اینکه او از طبقه محروم جامعه بود، به خاطر اینکه اعتراض او و نوشته های دردآلود او از جنسی ملموس تر بود. وحشتی که رژیم های خودکامه از طبقه محروم جامعه دارند از دیگر طبقات ندارد. لذا مردانی از جنس ستار نجفی را به سراغ او فرستادند و در سیاه چاله ای به تاریکی رذالت آنچنان شکنجه اش کردند که نهایتا روح آزاده ستار از چنگال خفاشان ولی فقیه گسست و به پرواز درآمد!

به او گفته بودند خفه شو، وگرنه خفه ات میکنیم! به او گفته بودند دهن گشادت را ببند! به او گفته بودند زیاد حرف میزنی! اما ستار را باکی نبود، ستار سکوت نکرد، نه تنها سکوت نکرد که مصمم تر از قبل ادامه داد! پس سرانجام ساکتش کردند! آه که چه دردآور است! اما دردآورتر تداوم این جنایتهاست! مرگ آزادی خواهان به دلیل شنکجه در زندان …! از زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب تا امیدرضا میرصیافی و حالا ستار بهشتی! دردآورتر عادت کردن ما به شنیدن این خبرهای تلخ است و البته ترسناک آنکه واکنشی نشان ندهیم و بی تفاوت باشیم…!

ستار بهشتی میتوانست یک ستار نجفی بشود اما راه دیگری را برگزید، راه عشق به وطن، راه آزادگی و حقوق بشر، راه نجات ایران از چنگال استبداد و راه سرافرازی و رهایی…!

ستار جان راحت را ادامه خواهیم داد، ستار جان تو نمردی، تو زنده ای، تو بیداری، تو در قلب همه مردم ایران جا داری…!

دو مطلب دیگر از همین وبلاگ:

نسرین مجرم است زیرا …

شلاق خوردن پیمان عارف و مسئولیت ما

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: