بایگانی برچسب‌ها: میرحسین موسوی

علت افزایش حملات حکومتی به موسوی و کروبی و تشدید نقض حقوق بشر در ایران چیست؟

بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت"نابخشودنی"
بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت»نابخشودنی»

در روزهای اخیر بعد از مدتها مجددا از تریبونهای حکومتی مانند نماز جمعه یا صدا و سیما شاهد درخواست اعدام برای موسوی و کروبی از سوی شخصیت های تندرو وابسته به حکومت هستیم. حتی سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی با انتشار یادداشتی با عنوان «نابخشودنی» به بازشر اظهارات ۲ سال و نیم پیش خامنه ای در حمله و تخطئه جنبش سبز پرداخته و صراحتا عزم حکومت برای افزایش تقابل و برخوردها را نشان داده است. این  همه در حالی روی میدهد که بسیاری از مردم و حتی فعالان سیاسی امیدوار بودند که با ریاست جمهوری روحانی و شعار «اعتدال» وی، رفته رفته شاهد کاهش فشارها بر زندانیان سیاسی و نهایتا رهایی موسوی، کروبی و رهنورد از حصر باشیم.

بررسی اظهارنظرها و تحلیل رفتار مقام های حکومتی به ویژه رهبری رژیم در ماههای اخیر نشان می دهد که حکومت از دو اتفاق مهم امسال به شدت به خود غره شده و به قول معروف کبکش خروس میخواند و لذا فرصت را برای تسویه حساب های سیاسی، افزایش فشار بر مخالفان و عقده گشایی از منتقدان و رقبای سیاسی سابق مناسب یافته است تا همانطور که چهره های حکومتی مختلف هم در اظهارات خود به اشکال مختلف اذعان کرده اند، درس عبرتی را به دیگر منتقدان و مخالفان خود داده باشند. دو اتفاق مهم امسال یکی انتخابات ریاست جمهوری و دیگر توافق هسته ای با کشورهای ۱+۵ است.

مقام های ارشد رژیم و در صدر آنها علی خامنه ای، از برگزاری آرام، نسبتا پررونق و به زعم خود «موفقیت آمیز» انتخابات ریاست جمهوری و به روی کار آمدن فردی از حلقه خودی ها با سابقه ۳ دهه حضور در مناصب ارشد امنیتی و مدیریتی نظام به عنوان ریاست جمهور، بسیار خرسند هستند. درست است که بخشی از مردم به ناچار و برای کاهش فشار سنگین تحریم ها به روحانی که در مقایسه با بقیه کاندیدهای به شدت تندرو، میانه رو محسوب میشد رای دادند اما شکی نیست که همین حضور درصد بالایی از مردم در انتخابات علیرغم تقلب گسترده ای که در انتخابات قبلی رخ داد و سرکوب و کشتار وحشیانه معترضان پس از آن، به نوعی ثبات رژیم را دستکم در کوتاه مدت تضمین کرد. این اتفاق و نیز رفتن احمدی نژاد دردسر ساز و بلندپرواز، یک آرامش نسبی و اطمینانی را در فضای سیاسی حکومتی حاکم کرد. شاید همین موضوع دلیل اصلی افزایش بی سابقه اعدام ها در ماههای اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری باشد.

این فضای آرامش و اطمینان از آینده با توافق نصفه و نیمه هسته ای با قدرتهای جهانی و در نتیجه آن از بین رفتن احتمال هرگونه حمله نظامی و یا تشدید تحریم ها در آینده نزدیک و نیز آزادی ۸ میلیارد دلار از پولهای ایران در خارج از کشور، بیشتر و بیشتر شده است. علم به این واقعیت که مساله نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، سرکوب مخالفان و روزنامه نگاران و نیز حصر موسوی و کروبی اساسا در جریان مذاکرات هسته ای مطرح نشده و حکومت هیچ گونه فشاری را از این ناحیه متحمل نگردیده است، افزایش شمار اعدام ها و نیز حملات اخیر به موسوی و کروبی و عقده گشایی ها علیه آنها را قابل درک می سازد!

شکی نیست که حملات اخیر به موسوی و کروبی و فراخوانهای اعدام برای آنها در رسانه ها و تریبونهای حکومتی، جهت افزایش فشار بر آنها به منظور نوشتن «توبه نامه» می باشد تا خامنه ای که مدتهاست به دیکتاتوری خودکامه تبدیل شده است بار دیگر از طریق تحقیر مخالفان و منتقدان خود به نوعی «ارضا» شود. اما سوال اینجاست که آیا نمی شد در ماههای اخیر به نحوی به حکومت فشار آورد؟ آیا اصلاح طلبان و در صدر آنها خاتمی نمیتوانستند به جای حمایت همه جانبه و بی چون و چرا از شخص روحانی در انتخابات، حضور خود و نیروهای حامی خود را مشروط به آزادی موسوی و کروبی بنمایند؟ آیا اگر آن گروه از رای دهندگان به روحانی که در سال ۸۸ به موسوی و کروبی رای داده بودند به جای «تشکر»های گاه و بی گاه خود از وی، هرچه صریح تر و قاطع تر از وی میخواستند که کاری برای رفع حصر و کاهش فشار از زندانیان سیاسی انجام دهد، اکنون کار به اینجا کشیده بود؟!

سوال دیگر این است که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا که بانگ حمایت از حقوق بشرشان همه جا را فرا گرفته، در جریان مذاکرات هسته ای که مناسبترین موقع برای گرفتن امتیاز از رژیم است کوچکترین صحبتی از موارد نقض حقوق بشر در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نکردند و نمیکنند؟! چرا ادامه مذاکرات را مشروط به آزادی مخالفان سیاسی از جمله موسوی و کروبی نمیکنند؟! چرا اپوزیسیون خارج از کشور با این همه شوراهای جور واجور که همگی صفت «ملی» را یدک میکشند با این کشورها لابی نمیکنند تا در حین مذاکرات مساله نقض حقوق بشر و زندانیان سیاسی و از جمله حصر موسوی و کروبی را با طرف ایرانی مطرح کنند؟! اگر این دورنگری ها و فعالیت ها از سوی منتقدان داخلی و مخالفان خارجی رژیم صورت میگرفت آیا اکنون جمهوری اسلامی جرات میکرد که این چنین به خود غره شود و دست خود را باز ببینند تا سرکوب ها و فشارها را تشدید کند؟!

روحانی به عنوان رییس وزیر اطلاعات، در ارتباط با هتک حرمت دختران میرحسین موسوی مسئول است

عکس آرشیوی

عکس آرشیوی

در خبرها آمده است که دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد امروز اجازه یافته اند که دیداری کوتاه با پدر و مادر خود که به دستور مستقیم علی خامنه ای برای مدت نزدیک به ۹۵۰ روز است به شکل غیر قانونی در حبس خانگی به سر میبردند، داشته باشند. بر طبق گفته های «نرگس موسوی» پس از این دیدار ماموران وزارت اطلاعات آنها را به خانه ای امن مستقر در محل برده و از آنها درخواست میکنند که اجازه بازرسی بدنی «برهنه» را بدهند تا مطمئن شوند که چیزی از محل ملاقات به بیرون منتقل نخواهند کرد. پس از مخالفت آنها، ماموران امنیتی به آنها حمله کرده و به صورت آنها «سیلی» زده و دست یکی از آنها را «گاز» گرفته اند.

بدیهی است که اقدام ماموران امنیتی امری غیر متعارف بوده است و هر وجدان آزاده ای صرفنظر از باورهای سیاسی آن را محکوم میکند. اما در این میان علاوه بر ماموران امنیتی حاضر در محل که در هتک حرمت دختران موسوی مسئولیت «مستقیم» دارند، وزیر اطلاعات به عنوان رییس آنها و حسن روحانی به عنوان رییس هیات وزیران و بالطبع رییس وزیر اطلاعات هم در وقوع این واقعه ناراحت کننده مسئولیت «غیر مستقیم» دارند. لذا شایسته است که دوستان اصلاح طلب، علاوه بر محکومیت ماموران امنیتی در مطالب، بیانیه ها، مصاحبه ها و اظهارات خود، شخص حسن روحانی را هم مورد بازخواست قرار دهند و از او سوال کنند که چگونه چنین اتفاقی در زیر مجموعه وزارت اطلاعات که زیر نظر دولت فعالیت میکند اتفاق افتاده است؟!

درست است که سپاه و بیت رهبری نفوذ زیادی در وزارت اطلاعات دارند اما نمیتوان مدعی شد که رییس جمهور هیچ کاره است و هیچ نقشی ندارد. به هر حال وزیر اطلاعات را رییس جمهور به مجلس معرفی کرده است. اگر روحانی با وزیر اطلاعات مخالف بود او را برای دریافت رای اعتماد به مجلس معرفی نمیکرد. لذا در کلیه اعمال شنیع و غیر انسانی ماموران امنیتی کارمند وزارت اطلاعات از جمله اقدام اخیر در حمله و هتک حرمت دختران میرحسین موسوی، شخص حسن روحانی به عنوان رییس جمهور مسئولیت غیر مستقیم دارد و بایستی پاسخگو باشد. فراموش نکنیم که این اقدام اخیر تنها یکی از هزاران جنایت و ستمی است که همه روزه ماموران وزارت اطلاعات در حق مخالفان، منتقدان، زندانیان سیاسی، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان انجام میدهند. چه بسیار مواردی که شخص مورد ستم، رسانه ای در اختیار ندارد و صدایش هم به گوش کسی نمیرسد، باز خوب است که دختران موسوی به دهها رسانه و خبرگزاری دسترسی دارند که به سرعت صدای تظلم خواهی شان را به گوش جهانیان برسانند، وای به حال ستار بهشتی ها که هیچ رسانه ای ندارند…!

از آزادی زندانیان سیاسی هم خوشحالم هم نگران!

hasrشب خوبی است، چندین زندانی سیاسی از جمله نسرین ستوده،  فیض الله عرب سرخی، محسن امین زاده، میرطاهر موسوی و چندین زندانی سیاسی زن دیگر که پس از اعتراضها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ زندانی شده بودند آزاد شده اند! همچنین گفته میشود که عیسی سحرخیز و احمد زيدآبادی دو تن از چهره‌های فعال سياسی و مطبوعاتی در ایران نيز آزاد شده‌ اند. آزادی این عزیزان مایه خوشحالی و امیدواری بیشتر به آینده دولت روحانی است.

منتهی امیدوارم این آزادی ها و این گشایش ها در فضای سیاسی و اجتماعی موقتی و برای مصرف تبلیغاتی در آستانه سخنرانی هفته آینده روحانی در صحن سازمان ملل متحد در نیویورک نباشد! امیدوارم این اقدامات به مثابه «سوپاپ اطمینان» و جهت فریفتن مردم در داخل و دولتهای غربی در آستانه مذاکرات هسته ای نباشد! امیدوارم این حرکتها و اقدامات نشانه ای از تغییر نگرش حکومت به انتقاد و سوال، تغییر در سیاستهای کلی نظام و نشانه ای از «جذب حداکثری» باشد!

میخواهم خوش بین باشم اما ته دلم هنوز قرص نیست، هنوز غصه دارم، هنوز نگرانم! وقتی می بینم که موسوی و رهنورد و کروبی در حصر هستند! وقتی هنوز صدها زندانی سیاسی دیگر از جمله مجید توکلی و عبدالفتاح سلطانی در زندان هستند بدون اینکه اجازه مرخصی داشته باشند! بیش از ۱۰۰ اعدامی در دو سه ماه اخیر حتی به فرض اینکه به جرم مواد مخدر یا تجاوز هم باشد باز به هیچ وجه قابل قبول نیست! همین هفته پیش یک بهایی در بندرعباس با شلیک گلوله به سر به قتل رسید! اینها را که می بینم میگویم نکند اینها همه اش موقتی و برای بهره برداری سیاسی باشد؟!

آقای روحانی مردم به امید «تغییر» و به امید «اعتدال» در داخل و خارج به تو رای دادند چون تندروها را قبول ندارند! با آزادی موسوی و کروبی نشان بده که مردم اشتباه نکرده اند و تو مرد میدانهای سخت هستی! تو اگر به خواسته های مردم عمل کنی، مردم هم هوای تو را خواهند داشت، مطمئن باش!

در همین زمینه:

تا حالا: رای به روحانی درست بود!

آقایان محترم این حق مردم است که از محل بستری شدن موسوی مطلع شوند!

تقریبا تمام سایتهای سبز و دیگر سایتهای خبری در دو ساعت گذشته خبر حمله قلبی موسوی و بستری شدن او در بیمارستان را منعکس کرده‌اند.  اما موضوع تعجب برانگیز این است که در هیچ کدام از این سایتها محل بستری شدن موسوی اعلام نشده است! حتی اردشیر امیرارجمند که فرد نزدیک به موسوی به شمار میرود در مصاحبه خود با رادیوفردا هیچ اشاره ای به نام بیمارستان نمی‌کند. به نظر میرسد این رفتار رسانه‌های سبز و افراد نزدیک به موسوی از روی عمد صورت میگیرد و احتمالا هدف آنها عدم ایجاد تجمع مردم در جلوی بیمارستان میباشد! آقایان ظاهرا از این بیم دارند که در نتیجه حضور مردم بیضه‌های نظام مقدس به خطر بیفتد! فعالین اجتماعی و سیاسی و هرکسی که از محل بستری شدن موسوی باخبر است، باید وظیفه خود بداند که مردم را مطلع کند! آقایان محترم این حق مردم است که بدانند!

مطلب قبلی:

آیا سلامت موسوی و کروبی واقعا برای ما مهم است؟  

آیا سلامت موسوی و کروبی واقعا برای ما مهم است؟

موسوی دچار حمله قلبی شد! خبر ناراحت کننده‌ای است، اما به نظر من حق ناراحت شدن نداریم…! اگر سلامتی و وضعیت او برامون واقعا مهم میبود، ۵۲۰ روز دست روی دست نمی‌گذاشتیم که بدون دلیل و بدون حتی برگزاری یک دادگاه صوری در زندان خانگی نگهش دارند! الان هم اگر واقعا سلامتیش برامون مهم میبود برای ابراز همدردی و افزایش روحیه مریض هم که شده بلند می‌شدیم می‌رفتیم دم در بیمارستان!

البته این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی کسی را بدون دلیل و دادگاه سالها زندانی می‌کند. سالها پیش حسینعلی منتظری هم به دلیل اینکه در سخنانی خامنه‌ای را فاقد درجه مرجعیت و اعتبار لازم برای صدور فتوا دانسته بود، به دستور خامنه‌ای برای مدت بیش از ۵ سال در حصر خانگی بود و متاسفانه مردم هم کاری نکردند. پس قبول کنیم که مردم فراموشکار و بی تفاوتی هستیم!

خبر: میرحسین موسوی به سی‌سی‌یو منتقل شد

نکات حائز اهمیت در نامه مهم سردار اخراجی سپاه به محمد نوریزاد

گزارش‌های متعددی از مرگ ناگهانی فرماندهان ارشد سپاه بر اثر حملات قلبی منتشر شده است. تنها در عرض چند ماه گذشته بیش از ۱۰ فرمانده ارشد به همین دلیل جان باخته‌اند. با توجه به افزایش ناگهانی در شمار مرگ و میر این افراد، گمانه زنی هایی مطرح شده بود و عده‌ای احتمال قتل آنها به دلیل اعتراض و مخالفت با سیاستهای سپاه و عملکرد حاکمیت را مطرح کرده بودند.

امروز نامه مهم یکی از سرداران ارشد سابق سپاه به محمد نوریزاد -از افرادی که سابقا به حاکمیت بسیار نزدیک بود- منتشر شده است. (لینک) در این نامه فردی با نام اختصاری الف – میم خود را یکی از فرماندهان سابق سپاه معرفی کرده و مینویسد که به همراه عده دیگری از فرماندهان ارشد سپاه به دلیل اعتراض‌های مکرر و سرباز زدن از دستورات مستقیم بیت رهبری و فرماندهی سپاه مبنی بر کشتار مردم در جریابن اعتراض‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته، به دادگاه نظامی فراخوانده شده و در آنجا ابتدا به اعدام تهدید ولی سپس به زندانهای طولانی مدت محکوم شده بوده‌اند. او مینویسد که البته بعد از وساطت این و آن تنها به اخراج و بازنشستگی این عده بسنده کرده‌اند.

این نامه از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است زیرا از گسستگی و شکاف گسترده در بدنه سپاه و بالاتر از آن در سطوح فرماندهی ارشد این ارگان نظامی پرده بر می‌دارد. این نامه نشان میدهد که چطور اعتراض‌های مردمی سالهای اخیر موجب بروز شکاف گسترده در داخل بدنه سپاه و نارضایتی و اعتراض به عملکرد حاکمیت شده است. در این نامه یکی از پرسنل ارشد سپاه به این موضوع که عده زیادی از سپاهی‌ها از دستورات مستقیم بیت رهبری مبنی بر شلیک به مردم و کشتار آنها امتناع کرده‌اند، اذعان کرده است. این نامه حاوی نکات مهم دیگری هم می‌باشد که در زیر به طور خلاصه به آنها اشاره میشود:

۱- تاکید بر ماهیت نظامی و تسلیحاتی برنامه هسته‌ای رژیم و اینکه ادعای صلح آمیز بودن این برنامه تنها یک «دروغ مصلحتی» از جانب رهبر بوده است.

۲- نقش مستقیم رهبری در سرکوب مردم در جریان اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و چراغ سبز رهبری به سپاه برای حذف میرحسین موسوی

۳- دخالت مستقیم سپاه در قاچاق کالا، پروژه‌های صنعتی و دزدیهای میلیاردی و چپاول اموال مردم

۴- دخالت مستقیم سپاه در مسائل امنیتی و اطلاعاتی و نیز در قوه قضاییه و در نتیجه عدم استقلال دستگاه قضا

۵- نارضایتی گسترده از وضعیت موجود کشور در بدنه سپاه و حتی در میان فرماندهان آن و مترصد بودن آنها برای پیوستن به مردم

۶- اذعان به جنایتهای صورت گرفته در سال ۶۷ و کشتار گسترده زندانیان سیاسی در اوین از زبان یک شاهد عینی

۷- پرداختن میلیاردها دلار رشوه به چین و روسیه از سوی خامنه‌ای برای نگهداشتن بشار اسد (دیکتاتور سوریه) در قدرت

۸- تبدیل شدن مجلس به محلی برای تجمع چاپلوسان و بی ارادگان منصوب رهبر (قابل توجه مهدی خزعلی که بر طبل انتخابات حکومتی میکوبید!!)

۹- دیدگاه یک کارشناس ارشد نظامی مبنی بر قطعی بودن شکست نیروهای نظامی رژیم در مقابل قوای نظامی آمریکا و ناتو در عرض تنها ۱۲ ساعت پس از اقدام به بستن تنگه هرمز

درست است که بسیاری از مطالب بیان شده در این نامه، برای اپوزیسیون از خیلی پیشتر از اینها مشخص و مبرهن بوده است، اما بیان این سخنان از سوی یک مقام ارشد نظامی که مدتی طولانی در بالاترین سمتهای سپاه حضور داشته است و از نزدیک از این مسائل آگاه بوده است، بسیار مهم و قابل توجه میباشد. همچنین اینکه بدنه سپاه تردید دارد و مترصد پیوستن به مردم معترض و تمرد از کشتار مردم میباشد، بسیار امیدوار کننده و مسرت بخش است.

خبر: مرگ یازدهمین سردار

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

سه سال پیش در چنین روزهایی بود که تقلب بزرگ صورت گرفت و در پی آن مردم به خیابانها ریختند. اعتراض مردم به تقلب در انتخابات که به جنبش سبز معروف گردید را میتوان نقطه عطفی در تاریخ ایران پس از انقلاب دانست، چه آنکه این نخستین بار پس از انقلاب بود که جمعیتی عظیم و چند میلیونی به طور خودجوش و بدون برنامه ریزی و حمایت دولتی به خیابانها آمدند تا به جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اگرچه جنبش سبز توانایی و پتانسیل ایجاد تغییرات عظیم را داشت و به خوبی میتوانست خواست خود را بر حاکمیت تحمیل کند، اما نهایتا چنین اتفاقی نیفتاد و رفته رفته به افول و خمودگی دچار شد. مطلب حاضر به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش جنبش سبز و عوامل موثر در افول و عقیم ماندن آن در رسیدن به نتایج دلخواه و نیز به ارائه برخی دستاوردهای جانبی از جنبش میپردازد.

برای درک بهتر چگونگی پیدایش جنبش سبز بایستی به هفته‌های پیش از انتخابات سال ۸۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان از یک سو حاکمیت به طور علنی از انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد حمایت میکرد و برای مثال جنتی به عنوان کسی که قرار بود داور انتخابات باشد، خود علنا در سخنانی از احمدی نژاد حمایت کرد و علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم تلویحا احمدی نژاد را انتخاب اصلح معرفی میکرد. از سوی دیگر چهار سال مدیریت غلط و دروغ گویی علنی دولت احمدی نژاد و ادبیات تنش زا، پوپولیستی و البته آمیخته به لمپنیسم وی در سخنرانی‌های داخلی و خارجی، نفرت زیاد مردم از وی را سبب شده بود. همه این موارد دست به دست هم داده و موجب شده بود که مردم انگیزه زیادی برای جلوگیری از انتخاب شدن مجدد احمدی نژاد پیدا کنند. به همین دلیل نگاه‌ها به سمت میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد رقیب که البته از فیلتر شورای نگهبان رد شده بودند، جلب گردید. صراحت کلام موسوی در مناظره‌های تلویزیونی به ویژه در مقابل احمدی نژاد و دروغگو خواندن و متهم کردن وی به جعل آمار در تلویزیون دولتی و نیز حضور پرشمار و البته پرشور مردم با نمادها و نشانه‌های سبز در خیابانهای اصلی تهران و مراکز استانها در واپسین روزهای منتهی به موعد انتخابات، همه و همه مردم به ویژه طبقه متوسط و مرفه شهری را نسبت به انتخاب شدن موسوی خوش بین کرده بود. از آن طرف اما احمدی نژاد هم بیکار ننشسته بود و با مطرح کردن وعده پرداخت یارانه‌ها و نیز با افزایش حقوق کارمندان دولت و مستمری بازنشستگان و دادن پول دستی و وام به دانشجویان تلاش زیادی کرد تا رای آنها را برای خود تضمین کند.

جرقه اعتراض‌ها را شاید بتوان انتشار خبری بر روی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در ساعت ۱۰ شب جمعه ۲۲ خرداد و در حالیکه هنوز رای گیری ادامه داشت دانست که در آن احمدی نژاد با ۶۳ درصد آرا پیروز انتخابات معرفی شده بود، خبری که البته به سرعت از خروجی این رسانه حذف شد. این موضوع در کنار قطع شدن سیستم پیامک به عنوان تنها وسیله ارتباطی ناظران وابسته به موسوی و کروبی در شعبه‌های رای گیری، افزایش تعداد آرا در حین شمارش بر طبق یک نمودار با شیب خطی، بیشتر بودن تعداد آرای باطله از کل آرای کروبی، کمتر شدن تعداد رای‌های نهایی محسن رضایی در طول پروسه اعلام نتایج و صدور پیام علی خامنه‌ای و تبریک انتخاب مجدد احمدی نژاد و قدردانی از شورای نگهبان برای برگزاری انتخابات آن هم در شرایطی که هنوز به شکایت‌های نامزدها رسیدگی نشده بود و نتیجه نهایی تایید نشده بود، همه و همه موجبات بهت و حیرت مردم از نتایج انتخابات را فراهم کرد. واقعیت این بود که مردم به ویژه در شهرهای بزرگ وقتی از آشنایان و بستگان خود سوال میکردند که به چه کسی رای داده است، کمتر کسی را می‌یافتند که در پاسخ به احمدی نژاد اشاره کند. سوال بزرگی که در ذهن مردم ایجاد شده بود این بود که پس رای من کجاست؟!

«رای من کو؟!» علت اصلی حضور خودجوش مردم در خیابانها در روزهای بعد به ویژه حضور میلیونی مردم در روزهای ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد بود. آنهایی که به موسوی و کروبی رای داده بودند با نمادهای سبز به خیابانها ریختند تا به نتایج اعتراض کنند. تا به رای نشمرده شان و بدتر از آن به دزدی رای صورت گرفته اعتراض کنند. مردم احساس میکرند که از اعتماد آنها سوء استفاده شده است، یک جور احساس بازی خوردن، رودست خوردن، یک جور احساس تحقیر شدن…! حکومت اما بنا نداشت که از تقلب پا پس بکشد و بیت رهبری با همراهی سپاه بر آن شده بود که احمدی نژاد را مجددا در مسند ریاست جمهوری بنشانند. شاید چون موسوی و خامنه‌ای از دیرباز با یکدیگر اختلاف داشتند یا شاید چون موسوی دخالت سپاه در امور اقتصادی و سیاسی را برنمی‌تابید یا شایدهای دیگر…. دلیل هر چه بود نهایتا شکایت‌ها نسبت به نتایج انتخابات به جایی نرسید. اما مردم که پس از سالها دورافتادگی و غربت از یکدیگر، بار دیگر همدل و یکصدا شده و یکدیگر را بازیافته بودند، به اعتراض خود ادامه دادند. هر چقدر سرکوب‌ها تشدید شد، جنبش از شعار «رای من کو؟»  فاصله گرفت و خواسته‌های بیشتر و بیشتری توسط مردم مطرح میشد. کار به جایی رسیده بود که در تیر آن سال علنا شعارهای ضد حکومتی مانند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خامنه‌ای قاتله، ولایتش باطله، داده میشد.

رفته رفته اما جنبش به افول گروید. سرکوب‌های وحشیانه مردم به ویژه از روز پس از نماز جمعه خامنه ای در روز جمعه ۲۹ خرداد و تهدید مردم و نامزدهای معترض، شروع گردید. بگیر و ببندها، زندانی کردن کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران. خبرنگاران و تعطیلی احزاب که از روز انتخابات شروع شده بود تشدید گردید. اما افول جنبش سبز تنها به دلیل سرکوب ها نبود. واقعیت این بود که به دلیل گستردگی طیف فکری و پایگاه اجتماعی جنبش اولا هدف از اعتراضها مشخص نبود. یا دستکم هدف واحدی وجود نداشت. گروههای مختلف از به شدت مذهبی تا غیر مذهبی، تحصیلکرده و معتقد به سکولاریسم و تحصیل نکرده، دلبسته به نظام تا به شدت مخالف نظام، همه و همه برای رای نیاوردن احمدی نژاد به موسوی و کروبی رای داده بودند. در حالیکه بسیاری از افراد نه تنها به تقلب در نتیجه انتخابات معترض بودند که اساسا به کمتر از سقوط رژیم قانع نمیشدند و خواسته‌هایشان بسیار بالاتر از روزهای اول بود. اما خوب عده زیادی هم بودند که یا به دلایل مذهبی یا به دلیل وابستگی یا سابقه وابستگی به نظام یا ایفای نقش در پیدایش آن و یا به دلیل تجربه تلخ یک انقلاب در گذشته و ترس از نتایج نامشخص یک انقلاب مجدد، به مرحله‌ای نرسیده بودند که خواهان سقوط رژیم باشند یا شاید هم هزینه تغییر نظام را بالا می‌دیدند. لذا این موضوع رفته رفته موجب شکاف در صفوف مردم شد و عده‌ای از مردم در روزهای بعدی اعتراضها و با تندتر شدن شعارها دیگر در خیابان حضور پیدا نکردند.

عامل دیگر رهبری جنبش بود. واقعیت این است که هر فعالیت سیاسی و اجتماعی نیاز به یک مدیر دارد تا مسیر و هدف را نشان دهد و از پراکنده شدن و هرز رفتن نیروها جلوگیری کند. جنبش سبز رهبر نداشت. درست است که موسوی و کروبی به عنوان منتخبین مردمِ معترض به نتایج انتخابات، خواه ناخواه رهبری اعتراضها را بر عهده داشتند اما واقعیت این است که موسوی و کروبی هنوز دل در گرو نظام و انقلاب داشتند. آنها افرادی مذهبی هستند، آنها خواهان براندازی نبودند، آنها نمیخواستند که انقلاب و نظامی که در پیدایش آن نقش ایفا کرده بودند، سرنگون شود. لذا دیدیم که به شعارهای به اصطلاح ساختار شکنانه اعتراض کردند. موسوی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر تاکید کرد. دیدیم که موسوی در مواقع حساس متعددی سکوت کرد و مردم را به حضور و ماندن در خیابانها فرا نخواند چرا که میدانست ممکن است حضور مستمر و انبوه مردم در خیابانها جنبش را تا مرحله براندازی نظام پیش ببرد؛ چیزی که او خواهان آن نبود. به نظر میرسید موسوی و کروبی در مخمصه‌ای گرفتار شده بودند. از یک سو مردم به آنها اعتماد کرده و رای داده بودند لذا برای حفظ آن رای مسئولیتی بر دوش خود حس میکردند، اما از سوی دیگر به دلایلی که ذکر شد خواهان حفظ نظام بودند و به مرحله براندازی نرسیده بودند. این حالت را به خوبی میشد در بیانیه‌های متعدد موسوی مشاهده کرد که از یک طرف بر حق مردم و اعتراض به دولت تاکید، اما از سوی دیگر از آرمانهای امام و دوران طلایی او سخن گفته شده بود. بیانیه‌هایی تکراری و گنگ که به نظر من تنها بر رکود و خمودگی جنبش افزود و موجبات سرگردانی معترضان را فراهم کرد. معترضانی که در روزهای بعد با شعارهای خود موجودیت نظام را هدف قرار داده بودند، هیچ تناسبی میان خواسته‌های خود با بیانیه‌های موسوی و کروبی نمی‌دیدند.

عامل موثر دیگر محدود ماندن جنبش به قشر متوسط و مرفه شهری به ویژه در شهرهای بزرگ بود. به نظر من جنبش سبز نتوانست در میان قشر فقیر جامعه و اقشار ضعیفتر مثل کارگران و روستاییان و نیز در میان اقوام ایرانی مثل ترک ها توفیقی به دست آورد. اگر نگاهی به ویدئوهای اعتراضی بیندازید در می‌یابید که اکثر آنها در محله‌های بالای شهر به ویژه شهر تهران ضبط شده‌اند. دلیل این امر نیاز به بررسی مبسوط دارد اما شاید آن را به طور خلاصه به محدود ماندن خواسته‌های جنبش سبز به درخواستهای مدنی مثل آزادی‌های اجتماعی و یا سیاسی مرتبط دانست؛ موضوعاتی که برای طبقه محروم جامعه با دغدغه‌های اقتصادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست یا لااقل در اولویت قرار ندارد. همچنین پرداخت یارانه‌ها به طبقه محروم جامعه از سوی دولت و سفرهای استانی احمدی نژاد و سخنان پوپولیستی او البته بی تاثیر نبوده است. هموطنان ترک ما نیز با نگاهی بدبینانه به جنبش سبز نگاه میکردند و شاید دلیل آن را باید در تجربه‌های تلخ انقلابها و اعتراض‌های قبلی و عدم پرداختن به خواسته‌های مدنی آنها همچون حق تحصیل به زبان مادری و مواردی از این دست جستجو کرد.

محدودیت رسانه‌ای و عدم حمایت خارجی را شاید بتوان از دیگر عوامل تاثیر گذار در افول جنبش سبز دانست. در فقدان یک تلویزیون، تنها عامل هماهنگ کننده مردم در جریان اعتراضها، اینترنت بوده است. این وسیله ارتباطی هم با اعمال فیلترینگ گسترده و کاهش سرعت در مواقع حساس، عملا بارها از کار افتاد. اگر معترضان دارای یک رسانه فراگیر مثل یک تلویزیون ماهواره‌ای میبودند چه بسا بهتر و موثرتر میتوانستند عمل کنند و قادر بودند که از اخبار به شکل بی‌طرفانه و بدون سانسور و تحریف مطلع شوند. هر چند حکومت نشان داده است که شبکه‌های ماهواره‌ای را هم از گزند پارازیت در امان نمیگذارد. عدم حمایت خارجی هم در افول جنبش بی تاثیر نبود. بد اقبالی معترضان این بود که اوباما تازه به قدرت رسیده بود و به قول خودش دستان خود را به سوی حکومت ایران دراز کرده بود و برای حل مشکل اتمی ایران به دنبال گفتگو با حکومت بود. به همین دلیل نتوانست پاسخی درخور به خواسته صریح معترضان که میگفتند «اوباما یا با مایی یا با اونها» بدهد. اوباما حتی در اظهار نظر درباره قتل فجیع و تأثر برانگیز ندا آقاسلطان بسیار تردید کرد و حدود ۵ روز طول کشید تا در آن باره ابراز تاسف کند…! حکومت میدانست که اوباما به دنبال گفتگو با آنهاست و در اعتراض به سرکوبها موضع گیری تند و تصمیمی رادیکال اتخاذ نخواهد کرد لذا با فراغ بال به سرکوب مردم پرداخت. البته واقعیت دیگر هم این است که موسوی و کروبی با لحنی تند نسبت به هرگونه حمایت خارجی از جنبش سبز هشدار دادند و عملا امکان هرگونه حمایت خارجی را از بین بردند.

همه موارد بالا دست به دست هم داد تا جنبش به افول گرایید، از حالت خیابانی خارج شد و به کنج خانه‌ها و دلها خزید. به نظر من جنبش آزادیخواهی و استبداد ستیزی مردم ایران که از جنبش مشروطه بیش از صد سال پیش شروع شده و مجددا به تازگی در قالب جنبش سبز متبلور شده بود تنها در صورت تحقق دو عامل زیر مجددا بروز عملی و علنی خواهد یافت:

۱- رسیدن مردم به حالتی از استیصال و نارضایتی از وضع موجود که در نتیجه آن حاضر به دادن هزینه جهت ایجاد تغییرات عمده باشند.

۲- پیدایش آلترناتیوی (جایگزین) مشخص و قابل اعتماد با هدفی معین به گونه‌ای که روز بعد از سقوط رژیم، رفتارها متضاد با وعده‌های از پیش داده شده نباشد….

به هر حال اگرچه جنبش سبز افول کرده است، اما ثمرات میمون و مبارکِ جانبی هم داشته است و آن اینکه:

۱- مردم میزان خودکامگی، قساوت و قدرت پرستی ملایان در قدرت را دیدند. مردم به خوبی مشاهده کردند که سردمداران رژیم کنونی از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت ابایی ندارند و در این راه از خدا، پیغمبر و دین سوء استفاده و اعمال خود را توجیه میکنند. مردم به خوبی خطر به قدرت رسیدن یک حکومت دینی را به شکل علنی دیدند و مشاهده کردند که چگونه حاکمان میتوانند با توسل به دین و اعتقادات دینی به کشتار و شکنجه و سرکوب دست بزنند. فکر میکنم اهمیت سکولاریسم (جدایی نهاد دین از سیاست) برای مردم بهتر مشخص گردید.

۲- مردم به خوبی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم پی بردند. همچنین دست روبه صفتانی چون خاتمی برای آنها رو شد. مشخص شد که امثال خاتمی به هیچ چیزی اعتقاد ندارند، یک روز به مناسبت قتل هدی صابر پیام  تسلیت میدهند و برای شرکت در انتخابات شرط میگذارند، اما روز دیگر از شروط خود عدول کرده، بر صندوق رای حکومتی دخیل میبندند و یواشکی در انتخابات شرکت میکنند تا بلکه حضور مجدد خود در قدرت را تضمین کنند! مردم به خوبی دیدند که اصلاح طلبان حکومتی چون خاتمی حتی یک بار هم به نتایج انتخابات اعتراض نکردند. همچنین ریاکار بودن افرادی مثل کدیور که در روز روشن شعارهای مردمی را تحریف میکردند آشکار شد. مشخص شد که در یک جنبش ممکن است افرادی ناآگاه یا مغرض وجود داشته باشند که با ایده‌های احمقانه خود مانند «اسب تروا» خواسته یا ناخواسته به جنبش ضربه بزنند. هوشیاری مردم و مدیریت جریان جهت دور ماندن جنبش از گزندهای احتمالی در چنین مواقعی اهمیت زیادی دارد.

۳- مردم دریافتند که کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند و الزاما این منافع در راستای منافع مردم ایران نیست. آن زمانی که باید حمایت میکردند، نکردند و به مردم پشت کردند و با حکومت جنایتکاری که در حال سرکوب بود مشغول مذاکره بر سر موضوع هسته‌ای شدند! مردم دریافتند که برای تغییر نباید به قدرت خارجی امید ببندند که آنها قابل اعتماد نیستند.

۴- رسانه‌های اجتماعی همچون فیسبوک، بالاترین و غیره اگرچه میتوانند در هماهنگ کردن اولیه جنبش‌های اجتماعی موثر باشند اما استفاده زیاد از آنها میتواند اعضای جنبش را به حالتی از رخوت و رکود کشانیده، آنها را از خیابان یعنی محل وقوع اتفاق‌های اصلی دور نگاه دارد و آنها را به دنیای مجازی و روزمرگی‌های آن دچار سازد. در جریان انقلاب اخیر در مصر به خوبی دیدیم که چطور قطع کامل اینترنت در آن کشور موجب افزایش حضور مردم در خیابانها گردید.

پی نوشت: این مطلب در سایت خودنویس هم منتشر شده است.

مطالب مرتبط:

بررسی نقش شبکه های اجتماعی بر اعتراض های مردمی؛ مزایا و معایب

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است! 

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

دروغ چرا؟ من حالم از سایت کلمه به هم میخوره! هر وقت وارد این سایت میشوم با دیدن اون جمله عربی «بنی الاسلام علی الکلمتین، کلمة التوحید و توحید الکلمة» توی لوگو و یا دیگر عبارات عربی که برای مناسبت‌های مذهبی در سمت چپ بالای صفحه قرار داده میشود، یاد شبستون مسجد محلمون میفتم که قدیما که هنوز نماز میخواندم به آنجا میرفتم. مسجد محلمون یه شبستون داشت کوچک، شلوغ و مملو از پارچه نوشته‌های عربی بود. مواقع نماز که میشد بوی گند جورابِ عرق کرده و بوی گلاب قاطی میشد، یک بوی وحشتناک و غیر قابل تحملی (حداقل برای من) را به وجود می‌آورد. راستش هر وقت به این سایت سر میزنم، همین بو برای من تداعی میشود …! فکر کنم از موضوع پرت شدم یک کمی…! آره میگفتم، خلاصه من حالم از این سایت همیشه به هم میخورده. یکی به خاطر همین لوگوی عربی سایت و یکی هم برای بعضا پوشش یک طرفه و یا حتی اصلا پوشش خبری ندادن اخبار زندانیان سیاسی به خصوص زندانیان سیاسی غیر اصلاح طلب و برانداز.

امروز اما با دیدن این مطلب، بر شدت تنفر من از این سایت افزوده شد! سایت کلمه در سالمرگ خمینی، از سوی گروه سیاسی خود مطلبی را منتشر کرده و به تمجید فراوان از خمینی پرداخته است! در مطلب مذکور ضمن توصیف خمینی با القابی چون «پیرمرد خدا ترس و مهارگر هوای نفس» و «فاقد عقده‌های شخصی کوچک و بزرگ» که همه چیز را «در خشت خام» می‌دید، تلاش شده است که با بهره گیری از بیانات حمایتی خمینی نسبت به میر حسین موسوی در دوران نخست وزیری وی، به حاکمیت تشری زده شود. در این مطلب با اشاره به اظهار نظر معروف خمینی در حمایت از موسوی در زمان جنگ («من هرگز کشور را در اختیار آن جریان فکری قرار نمی‌دهم که همگی با هم حتی قادر به اداره یک نانوایی هم نیستند»)، مهندس موسوی مهم‌ترین ذخیره حیثیتی برای رژیم جمهوری اسلامی معرفی شده است!

صرفنظر از قابل پذیرش بودن یا نبودن هدف اصلی نویسندگان کلمه از انتشار مطلب مذکور برای کنایه زدن به حاکمیت به خاطر در حصر بودن کسی که خمینی به عنوان بنیانگذار رژیم از او تعریف و تمجید کرده بوده، نکته ناراحت کننده این است که از خمینی جنایتکاری که با طمع خود برای «صدور انقلاب» و در نتیجه ادامه جنگ هزاران جوان ایرانی را به کشتن داد و از آن طرف هزاران نفر از مخالفان را به جوخه اعدام سپرد، تعریف و تمجید بسیار شده است! آیا واقعا یک فرد «خدا ترس و مهارگر هوای نفس»، این همه جنایت و سرکوب میکند؟! مگر نه اینکه در طول تاریخ هدف اصلی حاکمان از سرکوب مخالفان و منتقدین خود، حفظ قدرت بوده است؟! آیا در نزد نویسندگان کلمه هدف وسیله را توجیه میکند یا اینکه آنها واقعا خود را پیرو خمینی و او را شایسته ستایش میدانند؟! با توجه به مطالب متعددی که در ۳ سال اخیر در ستایش از خمینی در این سایت منتشر شده است، به نظر میرسد که حالت دوم صحیح است و این افراد واقعا سالهای تاریک دهه ۶۰ را «دوران طلایی» و خمینی را امامی «راحل» میدانند! بسیار جای تاسف است…!

من به عنوان یک کسی که خود را عضوی از جنبش سبز میدانسته و میداند، بر خود واجب میدانم که از افرادی با چنین تفکراتی برائت جسته و اعلام نمایم که معتقد به براندازی رژیم بوده و هستم، زیرا آن را اصلاح ناپذیر میدانم. شعار من مرگ بر اصل ولایت فقیه و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بوده و هست…!

– سه نمونه دیگر از تمجیدهای این سایت از خمینی ( + ، + ، +)

مطالب مرتبط:

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

سعید امامی فقط یک مزدور بود و دستورات را اجرا میکرد، حکم قتل احمد خمینی از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی صادر شده بود

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: