بایگانی برچسب‌ها: موسوی

چه کسی فایل صوتی سخنان مهدی هاشمی را منتشر کرده و هدف از آن چه بوده است؟

هوشنگ بوذری - نیک آهنگ کوثر - مهدی هاشمی

هوشنگ بوذری – نیک آهنگ کوثر – مهدی هاشمی

روز گذشته در فضای مجازی (سایت ساند کلاد) دو فایل صوتی در مجموع بیست دقیقه ای از مکالمه تلفنی نیک آهنگ کوثر کارتونیست و صاحب سایت خودنویس و مهدی هاشمی از فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی که در اکتبر سال ۲۰۱۰ انجام گرفته است، منتشر شد. در این گفتگو نیک آهنگ کوثر مهدی هاشمی را مشمول واژه «برانداز» معرفی میکند و از او میخواهد که نقش فعالتری در عرصه خبرسازی و مصاحبه با رسانه ها ایفا کند. مهدی هاشمی اما میگوید که نقش او فراتر از این حرفهاست و با حمله به علی خامنه ای تلویحا او را فردی «دیکتاتور» میخواند که در شرایط فعلی «به خدا هم باج نمیدهد». وی همچنین ادعا میکند که پیش از انتخابات به موسوی گفته بوده است که خامنه ای نخواهد گذاشت او رای بیاورد.

حرفهای زده شده توسط مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی که در ابتدای امر نیک آهنگ کوثر آن را «دوطرفه و خصوصی» میخواند، میتواند برای او که اکنون در مرحله بازجویی و در اوین زندانی است، گران تمام شود و بازجوها میتوانند از آن علیه او استفاده کنند. برای من به شخصه اصلا مهم نیست اگر این حرفها برای او گران تمام شود یا نشود چه آنکه او را موجودی کلاهبردار و شریک دزدی های دیگر سردمداران رژیم میدانم و چه حالا مجازات شود و چه بعد از سقوط رژیم برای من فرقی ندارد، اما خیلی مهم است که بدانیم چه کسی این گفتگوها (منتشر کننده ادعا میکند که بیش از ۱۸ فایل صوتی دیگر را هم در اختیار دارد) را عمومی کرده و هدفش چه بوده و دلیل اصلی نوشتن این مطلب هم همین است.

با انتشار این مکالمه تلفنی اولین کسی که در مظان اتهام قرار میگیرد نیک آهنگ کوثر است چرا که تنها طرف مکالمه که اکنون آزاد است او بوده و او بوده که مکالمه را ضبط کرده است. اما نیک آهنگ کوثر میگوید که او این کار را نکرده اما در عین حال میگوید که سال گذشته و در جریان رسیدگی به شکایت هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی و برخی دیگر از مقام های رژیم (هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، فلاحیان، …) به اتهام شکنجه، آدم ربایی و اخاذی، دادگاه کانادایی از او خواسته است که به عنوان شاهد کلیه مدارک و مستندات ارتباطات خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و دو طرف دعوا یعنی مهدی هاشمی و وکلا و هوشنگ بوذری و وکلا قرار دهد. با توجه به خارجی بودن وکلای بوذری و مسوولان دادگاه و ذینفع نبودن آنها در این ماجرا، تنها سه عامل میتوانسته اند این فایلها را به بیرون درز داده باشند، نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری، وکلای مهدی هاشمی و البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن دستیابی وزارت اطلاعات به این فایلها از طریق یکی از سه عامل مذکور و انتشار این فایلها میباشد.

با فرض اینکه همه طرفها، به شکل منطقی رفتار کرده باشند، برای اینکه بتوانیم عامل پشت پرده را شناسایی کنیم باید ۳ عامل اصلی را در نظر قرار دهیم: ۱- انگیزه ۲- هدف ۳- عامل سودبرنده.

لذا در زیر ۴ عامل احتمالی منتشر کننده فایلها را یکی یکی بررسی میکنیم:

۱- نیک آهنگ کوثر 

با دیدن تیتر «مکالمه صوتی خصوصی نیک آهنگ کوثر و مهدی هاشمی»، اولین چیزی که به ذهن هر فرد حتی قبل از شنیدن مکالمه میرسد این است که نیک آهنگ عجب آدم نامردی بوده است! نیک آهنگ کوثر احتمالا انگیزه انجام این کار را داشته است، از نوع پوشش اخبار مربوط به پرونده شکایت از مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی و نیز انتشار مطالب متعدد درباره پذیرش سوال برانگیز مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد در سایت خودنویس متعلق به نیک آهنگ کوثر میتوان به این نتجه رسید که احتمالا نیک آهنگ از مهدی هاشمی خوشش نمی آید و این احساس احتمالا ریشه دارتر از این حرفها و به زمان مدیریت مهدی هاشمی بر سازمان بهینه سازی مصرف سوخت کشور و همکاری نیک آهنگ با آن سازمان برمیگردد. اما کیست که از مهدی هاشمی و به طور کلی از خانواده هاشمی خوشش بیاید؟! تا آنجا که من دیده ام اکثر ایرانیان احساس خوبی نسبت به این خاندان ندارند و همواره اسم آنها همراه با دزدی، چپاول و کلاهبرداری آورده میشود!

اما نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که با انتشار این فایلهای صوتی، کسی که بیشترین ضربه حیثیتی چه از نظر جایگاه در میان اپوزیسیون و چه از نظر جایگاه خبرنگاری را متحمل شده است، نیک آهنگ کوثر است چرا که او به هر ترتیب عامل اولیه درز رفتن گفتگوها به بیرون بوده است، گفتگوهایی که قرار بوده خصوصی باقی بماند. اما اگر فرض بگیریم که نیک آهنگ کوثر اینقدر احمق نبوده و میدانسته است که با انتشار این فایلها خودش بیشترین ضربه را میخورد، لذا اینکه او این فایلها را در سایت علنی کرده باشد بسیار بعید است. اما علیرغم این نتیجه گیری، رفتار نیک آهنگ در این ماجرا بسیار عجیب بوده و ابهام هایی زیادی را ایجاد کرده است. برخی از این رفتارها عبارتند از:

– ضبط یک مکالمه خصوصی بدون مطلع کردن طرف گفتگو نه تنها عجیب و مشکوک که بسیار غیر اخلاقی است و در تناقض با اصول اولیه خبرنگاری قرار دارد.

– تلاش برای ورود به پرونده شکایت بوذری از هاشمی. هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی برای دخالت در ماجرای آدم ربایی، اخاذی و شکنجه ۱۹ سال پیش خود توسط وزارت اطلاعات شکایت میکند، این وسط نیک آهنگ چه کاره است؟! من متوجه نمیشوم چرا نیک آهنگ باید به عنوان شاهد به دادگاه فراخوانده شود؟! یک جای کار لنگ میزند!

– دادن فایل های ضبط شده به دادگاه کانادایی. نیک آهنگ کوثر ادعا میکند که به عنوان شاهد بایستی همه مدارک و اسناد مربوط به مکالمات و ارتباط خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و طرفین دعوا قرار میداده است! مشخص نیست وی چرا فکر کرده است که این فایل صوتی که هیچ ربطی به شکایت بوذری ندارد، به درد دادگاه میخورد و چرا آن را به دادگاه برده است؟!

– انتشار مطلبی ۱۰ روز پیش از انتشار فایل صوتی در سایت خودنویس. نیک آهنگ کوثر تقریبا ۱۰ روز پیش از آنکه این فایل صوتی در اینترنت منتش شود، در مطلبی در سایت خودنویس با عنوان «یک درخواست از شاکی مهدی هاشمی» از بوذری میخواهد که فایلها را منتشر نکند. این خیلی عجیب است! آیا نیک آهنگ میخواسته دست پیش بگیرد که پس نیفتد و یا اینکه واقعا از اینکه قرار است این فایلها منتشر شود مطلع شده بوده است؟ از کجا به چنین نتیجه ای رسیده بوده است؟ چرا مدارک و مستندات خود در این باره را منتشر نمیکند؟

۲- وزارت اطلاعات

اگر فرض بگیریم کامپیوتر هیچ کدام از طرفین از طرف وزارت اطلاعات هک نشده بوده باشد، ممکن است نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری و یا یکی از وکلای مهدی هاشمی که به فایلها دسترسی یافته بوده اند، این فایلها را به شکل ناشناس به وزارت اطلاعات داده باشند. اما باید ببینیم چرا وزارت اطلاعات باید آن فایلها را به شکل عمومی و آن هم در سایت خارجی ساند کلاد منتشر کند؟ این رفتار با رویه کلی وزارت اطلاعات در تضاد قرار دارد، رویه کلی وزارت اطلاعات در موارد قبلی اینگونه بوده است که با در اختیار قرار گرفتن یک سند (چه اصلی چه جعلی)، از آن علیه متهم و برای گرفتن اعترافات اجباری در جهت بازی کردن در سناریوهای از پیش طراحی شده استفاده و سپس آن سند و اعترافات را در تلویزیون و رسانه های حکومتی به شکل گسترده پخش میکند.

از طرف دیگر انتشار این فایل صوتی به این شکل در راستای منافع رژیم نیست چرا که با توجه به نوع گفته ها و اظهارات صریح مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی و حمله وی به علی خامنه ای ، انتشار عمومی این فایل میتواند منجر به کاهش تنفر عمومی از خاندان هاشمی در نزد منتقدان حکومت که البته اکثریت مردم را تشکیل میدهند بشود. اصلا مگر ساند کلاد چقدر بازدیدکننده دارد؟ اینکه این فایل از طریق یک سایت خارجی منتشر شده است و نه سایتهای حکومتی مثل باشگاه خبرنگاران جوان یا بولتن نیوز، نشان میدهد که هدف تحت تاثیر قرار دادن وابستگان به حکومت و یا مردم عادی که معمولا هدف وزارت اطلاعات از انتشار چنین اعتراف ها و یا سندسازی هایی میباشد نیست و در نتیجه وزارت اطلاعات نمیتواند عامل انتشار دهنده این فایلها بوده باشد، هرچند یک احتمال هم وجود دارد و آن اینکه فردی یا طیفی در داخل وزارت اطلاعات به این فایلها دسترسی یافته و سپس به دنبال اخاذی از خانواده هاشمی برآمده و برای نشان دادن جدیت خود اقدام به انتشار علنی یکی از فایلها کرده تا خاندان هاشمی را برای پذیرش درخواستهایش تحت فشار قرار دهد.

۳- هوشنگ بوذری 

هوشنگ بوذری از هر ۳ عامل انگیزه، هدف و سود شخصی برای انتشار این فایلها برخوردار بوده است. وی که از مشاوران سابق وزارت نفت و نزدیک به نهادهای قدرت در داخل رژیم بوده است، از اواخر دهه ۶۰ هجری از سمت های دولتی استعفا داده و به خارج از کشور میرود و با استفاده از «رانت اطلاعاتی» خود در زمینه صنایع نفت و گاز ایران، پولهای بادآورده کلانی را به شکل کمیسیون از شرکت های خارجی به جیب میزند. وی ادعا میکند که ایده پارس جنوبی برای او بوده است و پس از جنگ پای اکثر شرکت های نفتی خارجی را او به ایران باز کرده است. وی همچنین ادعا میکند که در اوایل دهه ۷۰ مهدی هاشمی ۲۲ ساله فرزند رییس جمهور وقت از او میخواهد که ۵۰ میلیون دلار به او بدهد تا «کارها را خراب نکند». پس از امتناع وی، وزرات اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان با دستور اکبر هاشمی رفسنجانی اقدام به ربودن و شکنجه او برای مدت ۸ ماه میکند و از خانواده او ۳ میلیون دلار برای آزاد کردن او گرفته میشود. او با طرح این موارد در دادگاهی کانادایی، علیه مهدی هاشمی، اکبر هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، علی فلاحیان و دو شکنجه گر خود اقامه دعوا میکند و نهایتا دادگاه در حکمی غیابی، مجرمان را به پرداخت ۱۳ میلیون دلار کانادایی محکوم میکند.

اگر واقعا حرفهای بوذری درست باشد و مهدی هاشمی موجب بازداشت و شکنجه او شده باشد، او از انگیزه کافی برای انتقام جویی از مهدی هاشمی برخوردار بوده است، او میداند که انتشار این فایلهای صوتی در شرایط فعلی که مهدی هاشمی در اوین به سر میبرد میتواند برایش بسیار گران تمام شود. اما یک احتمال دیگر هم هست و آن اینکه او با این کار به دنبال اخاذی از خاندان هاشمی هم هست تا از آنها پول بگیرد و از انتشار بقیه فایلها خودداری کند. البته شاید هم احتمال اخاذی درست نباشد چون گزارش هایی مبنی بر مشارکت هوشنگ بوذری در سازمانهای حقوق بشری و ضد شکنجه در سالهای اخیر منتشر شده است و از طرف دیگر به نظر میرسد وی از تمکن مالی خوبی برخوردار است و احتمالا نیازی به پول بیشتر ندارد. اما در هر حال وجود انگیزه انتقام جویی عامل قدرتمندی برای انتشار علنی فایلها میتواند باشد که غیر قابل چشمپوشی است.

۴- وکلای مهدی هاشمی 

وکلای مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی از طریق نیک آهنگ کوثر به فایلها دسترسی یافته اند. این احتمال وجود دارد که یکی از آنها فایل را به وزارت اطلاعات داده و یکی از افراد وزارت راسا و برای اخاذی این فایل را عمومی کرده باشد، احتمال دیگر هم این است که یکی از وکلای مهدی، برای اخاذی از خانواده هاشمی این فایل را علنی کرده باشد.

در کل به نظر میرسد دلیل انتشار علنی این فایلها، اخاذی از خانواده هاشمی و یا انتقام جویی از مهدی هاشمی و یا هر دو باشد هرچند نهایتا حکومت هم میتواند از این فایلها در جهت منافع خود بهرده برداری و از آنها برای تحت فشار قرار دادن بیشتر مهدی هاشمی و پدرش استفاده کند. اما با دانسته های فعلی نمیتوان با قطعیت عامل منتشر کننده را معرفی کرد، شاید زمان این معما را حل کند. البته خانواده هاشمی هم میتوانند با پاسخ به یک پرسش کلیدی بسیاری از ابهام ها را از بین ببرند و این پرسش آن است که آیا آنها برای باج دادن به شخص و یا اشخاص خاصی تحت فشار قرار گرفته اند یا خیر؟

با دیدن جا زدن فوری سردار علایی، ارادتم به عزیزان در بندمان دو چندان شد!

چند روز پیش مطلبی از سوی حسین علایی سردار سپاه در روزنامه اطلاعات چاپ شد که بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. در یادداشت مزبور این سردار سپاه مطلب خود را به شکل غیر مستقیم و از زبان شاه مطرح کرده بود. او به ۷ مورد از سوالات احتمالی که شاه پس از فرار از ایران در سال ۵۷ از خود  میپرسیده است تا بلکه در نتیجه عمل به آنها در قدرت باقی بماند، اشاره کرده بود. برخی از سوالات مهم ذکر شده در آن یادداشت عبارتند از:

«اگر به مردم معترض اجازه راهپیمایی میدادم»،

«اگر به مأمورین دستور می دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند»،

«اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفتگو و مراوده با آنها را باز می‌کردم»،

«اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی‌ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آنها توهین نمی‌کردم» و

«اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور، وجود مخالف را می‌پذیرفتم».

بدیهی است که هر‌کسی با خواندن آن یادداشت نه به یاد شاه که به یاد دیکتاتور کنونی ایران یعنی خامنه‌ای و رفتار او می‌افتاد؛ چرا که موارد ذکر شده از جمله عدم اجازه راهپیمایی مسالمت آمیز، شلیک گلوله به معترضان، حصر موسوی و کروبی و زندانی کردن شمار زیادی از مخالفان و منتقدان سیاسی همگی در همین چند سال اخیر و از سوی خامنه‌ای صورت گرفته است. همین اتفاق هم افتاد، عده زیادی از مخالفان حکومت آن را یادداشتی بر ضد خامنه‌ای نامیدند و طرفداران رزیم هم به محکومیت این یادداشت سردار علایی پرداختند. همچنین نامه شدید‌اللحنی از سوی چند سردار سپاه خطاب به علایی منتشر شد و اراذل و اوباش حکومتی در مقابل خانه او تجمع کرده و شعار دادند (+،+).

اما این سردار سپاه خیلی زود پا پس کشید. او امروز و بلافاصله پس از افزایش فشارها یادداشتی در سایت حکومتی تابناک منتشر کرد و عملا پایبندی خود را به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی تاکید کرد و به قول خودش هدفش از نگارش آن مطلب «صرفا بیان رفتاراستبدادی و دیکتاتوری رژیم ستم شاهی محمد رضا پهلوی در مقابل اعتراضات مسالمت آمیز مردم مسلمان ایران در روز نوزدهم دیماه سال ۱۳۵۶ و قیام‌های مردمی پس از آن بوده است.»!

—–

جناب علایی تو مرد این میدان نبودی برادر! خیلی زود جا زدی عزیز! با چند تا هارت و پورت عده‌ای اراذل و اوباش حکومتی مزدور چماق به دست و خط و نشان کشیدن چند تا سپاهی زیر قبای خامنه‌ای پا پس کشیدی! با دیدن رفتار تو ارادتم به موسوی و کروبی و صدها زندانی سیاسی دیگر دو چندان شد. عزیزانی که هم‌اکنون در بند خامنه‌ای هستند و حاضر نیستند شرف و غیرت خودشان را بفروشند و از آرمانهای خودشان و عهدی که با مردم بسته‌اند کوتاه بیایند و تسلیم خواست دیکتاتور بشوند. به یاد بیاوریم چندین باری را که همین اراذل و اوباش به خانه کروبی حمله کردند و کروبی قدمی پا پس نکشید! قطعا اگر موسوی یا کروبی یادداشتی در حمایت از خامنه‌ای منتشر و اظهار پشیمانی کنند به سرعت از حصر خارج میشوند. اما آنها بیش از ۱۱ ماه است که عزت در حصر بودن را به ننگ چنان آزادی ترجیح داده‌اند!

بله جناب علایی، احترام مردم به این سادگی بدست نمی‌آید، ثبات قدم و ایستادگی لازم دارد! اساسا شما که انقدر زود تسلیم خواست مزدوران حکومت میشوی، اصلا چرا وارد این بازی شدی؟! به قول معروف:

کار هرکس نيست خرمن کوفتن گاو نر مي‌خواهد و مرد کهن

مطلب پیشنهادی:

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

اعضای ناشناس شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم خواسته‌اند که در روز ۲۲ خرداد و در سالگرد تقلب بزرگ در سکوت راهپیمایی کنند [۱]. چرا در سکوت؟! چگونه ممکن است مردم خواسته‌های خود را در سکوت فریاد بزنند؟! یا چگونه ممکن است سکوت تظاهرکنندگان موجب تغییر رفتار حاکمیت شود؟! اساسا حکومت چگونه میتواند خواست تظاهرکنندگان را از سکوت آنها بفهمد؟! قرار دادن درخواست آنها از مردم برای انجام راهپیمایی در سکوت و عدم پاسخ به شعارها در کنار رفتارهای گذشته ایشان آنجا که به پایبندی جنبش سبز به قانون اساسی جمهوری اسلامی اشاره می‌کنند و یا استفاده مکررشان از عباراتی همچون »امام راحل» و »آرمانهای انقلاب»، نشان میدهد که آنها از داده شدن شعارهای ضد حکومتی همچون شعار »نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و یا »جمهوری ایرانی» که اساس رژیم را هدف قرار میدهند و خواست اصلی طرفداران جنبش سبز می‌باشند، بیمناک هستند. نگویید از ترس واکنش خشونت آمیز حکومت گفته‌اند راهپیمایی در سکوت که اصلا قابل قبول نیست، چرا که تجربه دو سال اخیر به خوبی نشان داده است که این حکومت با هر نوع حرکت اعتراضی چه در سکوت و چه همراه با شعار برخورد شدید کرده است. به یاد بیاورید راهپیمایی سکوت میلیونی مردم در روز ۲۵ خرداد سال ۸۸ را که حکومت چطور وحشیانه دستکم ۱۸ نفر [۲] را به شهادت رسانید (توضیح: منابع حکومتی مدعی هستند که در این روز ۷ نفر کشته شده‌اند[۳]).

به قیام‌های منطقه‌ای بنگرید و درس بگیرید! مردم کدام‌یک از قیام‌های چند ماه اخیر منطقه با تظاهرات در سکوت موفق به شکست دادن دیکتاتورهای کشورهای خود شده‌اند؟! ببینید چطور مردم سوریه نه در سکوت که با فریاد، خواست خود را بر دیکتاتور آن کشور تحمیل می کنند. در حالی که حکومت ظالم بشار اسد به راحتی آب خوردن آدم می کشد، عزم  مردم سوریه برای تغییر، دیکتاتور آن کشور را مجبور کرده است که هر روز از موضع قبلی خود عقب‌نشینی کند؛ چند هفته پیش لغو حالت فوق العاده پس از ۴۰ سال و دیروز صدور فرمان عفو عمومی در این کشور. اساسا در هر کجای دنیا که بنگرید معترضان در راهپیمایی‌ها پلاکاردهایی حاوی شعارهای خود را حمل میکنند و خواست خود را فریاد می‌زنند.

راهپیمایی در سکوت ۲ ایراد عمده دارد:
۱- نه تنها حرکت اعتراضی مردم را در نزد حکومت بی‌آزار و معترضان را فاقد اراده لازم برای مطرح کردن خواسته‌های خود نشان میدهد، بلکه به حکومت این فرصت را می‌دهد که اعتراض مردم و اهداف آن را تحریف کند. کمااینکه در دفعات گذشته دیدیم چطور عده ای از کودتاچیان با کمال بی‌شرمی مدعی شده بودند که مردم برای خرید به خیابان آمده بوده‌اند [۴].
۲- از آنجاییکه مردم در نتیجه خفقان تحمیلی شورای هماهنگی نمی‌توانند خواست خود را فریاد بزنند و صدای فریاد یکدیگر را بشنوند، رفته رفته شور خود برای شرکت در راهپیمایی‌های بعدی را از دست خواهند داد. همچنین زمینه برای سوء استفاده نفوذی های جمهوری اسلامی از جمله اصلاحات‌چی‌ها برای مصادره حرکت مردمی به نفع منافع حزبی و جناحی خود که چیزی جز ادامه حکومت کنونی نمی‌باشد، فراهم خواهد شد و آنها خواست خود را به عنوان خواست مردم مطرح خواهند کرد. در چنین شرایطی نهایتاً شأن جنبش سبز از یک خروش ملی در اعتراض به خفقان، دروغ، فساد و تبعیض موجود در دیکتاتوری جمهوری اسلامی، به یک لشگرکشی حزبی و قدرت نمایی به رقیب تنزل پیدا خواهد کرد. اتفاق ناخوشایندی که خیانت تمام عیار به خون شهدای دو سال اخیر جنبش سبز خواهد بود.

اگر حرفهای اخیر آقای خاتمی مبنی بر عذرخواهی از رهبری، شایعه‌های منتشر شده از سوی سایت‌های حکومتی مربوط به انتشار جزوه اصلاحات نوین و طرح آشتی ملی از سوی اصلاح‌طلبان [۵-۷] و رفتارهای محتاطانه شورای هماهنگی راه سبز امید که تنها نقش سرعت‌گیر در مسیر حرکت اعتراضی مردم را داشته است را در کنار درخواست اخیر آنها مبنی بر راهپیمایی سکوت قرار دهیم، نگرانی‌ها نسبت به تلاش اصلاح‌طلبان حکومتی برای مصادره جنبش سبز به سود منافع حزبی خود به شدت افزایش می‌یابد.

ختم کلام اینکه دعوت مردم به حضور در خیابان‌ها به نشانه اعتراض امر مطلوبی می‌باشد اما درخواست از مردم برای سکوت و عدم فریاد زدن خواسته‌هایشان نه تنها منطقی نیست بلکه مشکوک است. برآوردن بانگ الله اکبر بر فراز پشت بام ها هم امر مناسبی است و موجب وحشت در دل کودتاچیان شده، روحیه جنبش سبز را تقویت خواهد کرد اما چه بهتر که شعارهای ضد حکومتی نیز چاشنی این حرکت گردد.

منابع:
۱- سایت کلمه
۲- سایت رادیو فردا
۳- سایت بی بی سی
۴- سایت آخرین نیوز
۵- مشرق نیوز
۶- آزادی نیوز
۷- انتخاب نیوز

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

بالاخره پس از مدتها انتظار و بی‌تحرکی، بیانیه‌ای از سوی شورای هماهنگی راه سبز امید منتشر شد. با اشتیاق زیاد سایت کلمه را باز کرده و بیانیه مذکور را خواندم؛ خط به خط، کلمه به کلمه. قسمت های ابتدایی بیانیه نسبتا خوب و امیدوار کننده بود اما دریغا که هرچه به پایان بیانیه نزدیک میشدم، امید و شور ابتدایی، جای خود را به تلخی و ناامیدی می‌داد. برخلاف انتظار خبری از مشخص کردن موعد تظاهرات بعدی یا حتی اعلام فراخوان برای الله اکبر گفتن بر پشت‌ بام‌ها نبود! تنها در پاراگراف آخر به صورت کوتاه وعده‌هایی داده شده بود. در عوض بیانیه پر بود از کلمه های تکراری و تلخی همچون »معمار بزرگ انقلاب»، »آرمانهای انقلاب» و »اسلام رحمانی»!
در قسمتی از بیانیه به مرگ آیت الله خمینی اشاره و از او به عنوان »معمار بزرگ انقلاب» که مرگش موجب داغدار شدن میلیونها انسان شده، یاد شده است! این بیانیه به گونه‌ای نوشته شده است که گویی شورای مذکور در سوگ امام راحل خود به سر میبرد و دلتنگ دوران طلایی اوست! گویی تجدید میثاقی است با آرمانهای وی! همچنین در این بیانیه برای چندمین بار در طی ماههای اخیر ادعا شده است که جنبش سبز به دنبال بازگشت به آرمانهای انقلاب و احیای آنهاست!

با خواندن این جملات و این کلمات، خشم و اندوه همزمان بر وجودم چیره شد. خشم از آن جهت که باز از جانب جنبش سبز ادعا شده است که به دنبال بازگشت به آرمانهای امام و انقلاب است و ناراحتی از اینکه شورای مذکور باز هم فرصت دیگری برای فراخواندن مردم به راهپیمایی و تظاهرات خیابانی را از دست داده است. از اینرو بر خود لازم دیدم چند جمله ای خطاب به شورای کذایی راه سبز امید بنویسم که در زیر می‌آید:

اعضای ناشناس شورای راه سبز امید، پیش خود چه فکر کرده‌اید؟! منظور شما از عباراتی چون »آرمانهای امام و انقلاب» یا »حیات پربار امام» چیست؟! از کدامین آرمانها سخن میگویید؟! از سرکوب و کشتن و به بند کشیدن اقلیت‌های قومی و مذهبی؟! از تصفیه دانشگاهها از نیروهای نخبه و دانشمندان برجسته در قالب انقلاب فرهنگی؟! از کشیدن تیغ به صورت دختران و زنان به جرم آزاد بودن و مخالفت با حجاب اجباری؟! از تجاوز و شکنجه زندانیان سیاسی و عقیدتی؟! از اعدام های سیاسی؟! گفته‌اید حیات پربار خمینی، معمار بزرگ انقلاب! از کدامین حیات پربار سخن میگویید؟! آیا منظورتان دستور صریح خمینی در کشتار چندین هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ است؟! آیا منظورتان به کشتن دادن هزاران جوان در اثر غرور بیجای خمینی و قدرت طلبی او و در نتیجه خودداری از امضای توافقنامه صلح با عراق در سال ۶۱ است؟!

میگویید که انتظار داشته‌اید که خمینی پس از جنگ، مردمسالاری را در ایران پیاده کند! دریغا از این همه بی‌درایتی و خوش‌خیالی یا آگاهانه خود را به بی‌خردی و نا‌آگاهی زدن! آخر چطور ممکن است خمینی که خود مطرح کننده تئوری ولایت فقیه (دیکتاتوری دینی) بوده است، به دنبال پیاده کردن مردمسالاری و برچیدن تحجر در جامعه بوده باشد؟! مگر نه اینکه ولایت فقیه در مفهوم و در ذات خود متحجرانه است و با مردمسالاری جمع ناشدنی؟!

میگویید معمار بزرگ انقلاب! لابد این بنیانگذار بزرگ، پایه‌گذار آرمانهایی است که در پاراگرافهای ابتدایی بیانیه از آن سخن رانده‌اید و مدعی شده‌اید که جنبش سبز به دنبال بازگشت و زنده نگاه داشتن آنهاست! آنگونه که من جنبش سبز را در ۲ سال اخیر شناخته‌ام، نخیر، اینگونه نیست! ما به دنبال آرمانهای امام راحل شما نیستیم! ما به دنبال احیای »اسلام رحمانی» نیستیم! جنبش سبز از استبداد و تک‌محوری بیزار است. جنبش سبز جنبشی است که جلوی استبداد و دیکتاتوری ایستاد. چنین جنبشی با چنین مشخصه‌هایی چگونه میتواند به دنبال بازگشت به دوران خمینی جلاد و دوران طلایی او باشد؟!

اعضای شورای راه سبز امید، لطفا به جای مردم ایران و از جانب جنبش سبز سخن نگویید! از بیانیه‌هایتان چنین برمی‌آید که هدفی جز زنده نگه‌داشتن حکومت فاسد و خونخوار حاکم بر ایران ندارید.  هدف شما نه تغییر نظام و روی کار آمدن دموکراسی و رای و نظر مردم که جلوگیری از سقوط رژیم کنونی یا در حالت خوشبینانه اعمال اصلاحاتی محدود در آن است. این نکته را از نسخه دوم منشور جنبش سبز که چند ماه پیش منتشر کردید نیز میتوان به خوبی استنباط کرد. آنجا که جنبش سبز را پایبند به قانون اساسی جمهوری اسلامی دانسته و از قول اعضای جنبش سبز میگویید که ما به دنبال »احیای همه اصول قانون اساسی» هستیم! همان قانون اساسی که یکی از اصول مهم آن اصل ۱۱۰ یعنی اصل ولایت فقیه است!

شورای هماهنگی راه سبز امید! ما را به خیر شما امیدی نیست. جنبش سبز را به حال خود واگذارید یا اینکه نگرش خود نسبت به جنبش سبز را واقع‌‌بینانه‌تر کرده، خواست مردم  را بشنوید!

دوشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۰

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: