بایگانی برچسب‌ها: مهدی کروبی

علت افزایش حملات حکومتی به موسوی و کروبی و تشدید نقض حقوق بشر در ایران چیست؟

بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت"نابخشودنی"
بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت»نابخشودنی»

در روزهای اخیر بعد از مدتها مجددا از تریبونهای حکومتی مانند نماز جمعه یا صدا و سیما شاهد درخواست اعدام برای موسوی و کروبی از سوی شخصیت های تندرو وابسته به حکومت هستیم. حتی سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی با انتشار یادداشتی با عنوان «نابخشودنی» به بازشر اظهارات ۲ سال و نیم پیش خامنه ای در حمله و تخطئه جنبش سبز پرداخته و صراحتا عزم حکومت برای افزایش تقابل و برخوردها را نشان داده است. این  همه در حالی روی میدهد که بسیاری از مردم و حتی فعالان سیاسی امیدوار بودند که با ریاست جمهوری روحانی و شعار «اعتدال» وی، رفته رفته شاهد کاهش فشارها بر زندانیان سیاسی و نهایتا رهایی موسوی، کروبی و رهنورد از حصر باشیم.

بررسی اظهارنظرها و تحلیل رفتار مقام های حکومتی به ویژه رهبری رژیم در ماههای اخیر نشان می دهد که حکومت از دو اتفاق مهم امسال به شدت به خود غره شده و به قول معروف کبکش خروس میخواند و لذا فرصت را برای تسویه حساب های سیاسی، افزایش فشار بر مخالفان و عقده گشایی از منتقدان و رقبای سیاسی سابق مناسب یافته است تا همانطور که چهره های حکومتی مختلف هم در اظهارات خود به اشکال مختلف اذعان کرده اند، درس عبرتی را به دیگر منتقدان و مخالفان خود داده باشند. دو اتفاق مهم امسال یکی انتخابات ریاست جمهوری و دیگر توافق هسته ای با کشورهای ۱+۵ است.

مقام های ارشد رژیم و در صدر آنها علی خامنه ای، از برگزاری آرام، نسبتا پررونق و به زعم خود «موفقیت آمیز» انتخابات ریاست جمهوری و به روی کار آمدن فردی از حلقه خودی ها با سابقه ۳ دهه حضور در مناصب ارشد امنیتی و مدیریتی نظام به عنوان ریاست جمهور، بسیار خرسند هستند. درست است که بخشی از مردم به ناچار و برای کاهش فشار سنگین تحریم ها به روحانی که در مقایسه با بقیه کاندیدهای به شدت تندرو، میانه رو محسوب میشد رای دادند اما شکی نیست که همین حضور درصد بالایی از مردم در انتخابات علیرغم تقلب گسترده ای که در انتخابات قبلی رخ داد و سرکوب و کشتار وحشیانه معترضان پس از آن، به نوعی ثبات رژیم را دستکم در کوتاه مدت تضمین کرد. این اتفاق و نیز رفتن احمدی نژاد دردسر ساز و بلندپرواز، یک آرامش نسبی و اطمینانی را در فضای سیاسی حکومتی حاکم کرد. شاید همین موضوع دلیل اصلی افزایش بی سابقه اعدام ها در ماههای اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری باشد.

این فضای آرامش و اطمینان از آینده با توافق نصفه و نیمه هسته ای با قدرتهای جهانی و در نتیجه آن از بین رفتن احتمال هرگونه حمله نظامی و یا تشدید تحریم ها در آینده نزدیک و نیز آزادی ۸ میلیارد دلار از پولهای ایران در خارج از کشور، بیشتر و بیشتر شده است. علم به این واقعیت که مساله نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، سرکوب مخالفان و روزنامه نگاران و نیز حصر موسوی و کروبی اساسا در جریان مذاکرات هسته ای مطرح نشده و حکومت هیچ گونه فشاری را از این ناحیه متحمل نگردیده است، افزایش شمار اعدام ها و نیز حملات اخیر به موسوی و کروبی و عقده گشایی ها علیه آنها را قابل درک می سازد!

شکی نیست که حملات اخیر به موسوی و کروبی و فراخوانهای اعدام برای آنها در رسانه ها و تریبونهای حکومتی، جهت افزایش فشار بر آنها به منظور نوشتن «توبه نامه» می باشد تا خامنه ای که مدتهاست به دیکتاتوری خودکامه تبدیل شده است بار دیگر از طریق تحقیر مخالفان و منتقدان خود به نوعی «ارضا» شود. اما سوال اینجاست که آیا نمی شد در ماههای اخیر به نحوی به حکومت فشار آورد؟ آیا اصلاح طلبان و در صدر آنها خاتمی نمیتوانستند به جای حمایت همه جانبه و بی چون و چرا از شخص روحانی در انتخابات، حضور خود و نیروهای حامی خود را مشروط به آزادی موسوی و کروبی بنمایند؟ آیا اگر آن گروه از رای دهندگان به روحانی که در سال ۸۸ به موسوی و کروبی رای داده بودند به جای «تشکر»های گاه و بی گاه خود از وی، هرچه صریح تر و قاطع تر از وی میخواستند که کاری برای رفع حصر و کاهش فشار از زندانیان سیاسی انجام دهد، اکنون کار به اینجا کشیده بود؟!

سوال دیگر این است که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا که بانگ حمایت از حقوق بشرشان همه جا را فرا گرفته، در جریان مذاکرات هسته ای که مناسبترین موقع برای گرفتن امتیاز از رژیم است کوچکترین صحبتی از موارد نقض حقوق بشر در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نکردند و نمیکنند؟! چرا ادامه مذاکرات را مشروط به آزادی مخالفان سیاسی از جمله موسوی و کروبی نمیکنند؟! چرا اپوزیسیون خارج از کشور با این همه شوراهای جور واجور که همگی صفت «ملی» را یدک میکشند با این کشورها لابی نمیکنند تا در حین مذاکرات مساله نقض حقوق بشر و زندانیان سیاسی و از جمله حصر موسوی و کروبی را با طرف ایرانی مطرح کنند؟! اگر این دورنگری ها و فعالیت ها از سوی منتقدان داخلی و مخالفان خارجی رژیم صورت میگرفت آیا اکنون جمهوری اسلامی جرات میکرد که این چنین به خود غره شود و دست خود را باز ببینند تا سرکوب ها و فشارها را تشدید کند؟!

آیا سلامت موسوی و کروبی واقعا برای ما مهم است؟

موسوی دچار حمله قلبی شد! خبر ناراحت کننده‌ای است، اما به نظر من حق ناراحت شدن نداریم…! اگر سلامتی و وضعیت او برامون واقعا مهم میبود، ۵۲۰ روز دست روی دست نمی‌گذاشتیم که بدون دلیل و بدون حتی برگزاری یک دادگاه صوری در زندان خانگی نگهش دارند! الان هم اگر واقعا سلامتیش برامون مهم میبود برای ابراز همدردی و افزایش روحیه مریض هم که شده بلند می‌شدیم می‌رفتیم دم در بیمارستان!

البته این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی کسی را بدون دلیل و دادگاه سالها زندانی می‌کند. سالها پیش حسینعلی منتظری هم به دلیل اینکه در سخنانی خامنه‌ای را فاقد درجه مرجعیت و اعتبار لازم برای صدور فتوا دانسته بود، به دستور خامنه‌ای برای مدت بیش از ۵ سال در حصر خانگی بود و متاسفانه مردم هم کاری نکردند. پس قبول کنیم که مردم فراموشکار و بی تفاوتی هستیم!

خبر: میرحسین موسوی به سی‌سی‌یو منتقل شد

آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید!

مجتبی واحدی سیاست مدار برجسته، سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و مشاور [سابق] مهدی کروبی مطلب مهمی را در وبلاگ خود منتشر کرده است که در این نوشته به بررسی آن میپردازم. در مطلب مذکور وی مخالفت صریح خود را با هر نوع حکومت مبتنی بر دین اعلام مینماید و از آنجایی که مهدی کروبی را همچنان معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی میداند، به طور رسمی اعلام میکند که پیوند رسمی خود با وی را قطع میکند تا آزادانه تر بتواند همراه و همگام با مردم ایران در راهی که صحیح میداند به ایران و رهایی ایران از چنگال استبداد کمک کند.

مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب خود خطاب به مهدی کروبی مینویسد:

شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست

وی در قسمت دیگری از مطلب خود مینویسد:

در یک کلام، تجربه آنچه که از حکومت «ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید

 و

اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم.

و اما چند نکته در رابطه با این نوشته:

۱- در جای جای مطلب آقای واحدی، پایبندی به سکولاریسم با جدایی نهاد دین از نهاد سیاست به چشم میخورد و دلیل اصلی پایان همکاری او با مهدی کروبی همین اختلاف دیدگاه وی با کروبی میباشد که یکی اساسا حکومت دینی را قبول ندارد و آن را عامل بدبختی مردم ایران میداند و دیگری همچنان معتقد به حکومت دینی و پایبند به جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این موضوع، از زمان حصر مهدی کروبی در بهمن ۸۹ به این طرف و به ویژه از زمانی که مجتبی واحدی صراحتا اعلام کرد که دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند (+)، بارها و بارها شده بود که مجتبی واحدی مصاحبه‌ای را با یکی از خبرگزاری ها انجام داده یا مطلبی را نوشته بود و بلافاصله بعد از سخن وی، مصاحبه گر از او پرسش میکرد که به عنوان مثال این صحبتی که الان کرده است و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر دانسته و اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند، نظر مهدی کروبی است که از زبان مجتبی واحدی به عنوان مشاور او بیان میشود و یا اینکه نظر شخصی خود اوست؟ مثلا چنین حالتی در مصاحبه واحدی با پارازیت و یا مصاحبه سال گذشته او با برنامه به عبارت دیگر بی بی سی فارسی پیش آمد.

یا در موارد متعددی شده بود که مجتبی واحدی موضع تندی در قبال حکومت گرفته بود (مثلا رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات حکومتی یا تلاش برای تشکیل کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون) و یا به اصلاح طلبان نقد جدی وارد کرده بود (مثلا زمانی که سال گذشته محمد خاتمی شروطی را برای شرکت در انتخابات مطرح نمود)، که در نتیجه مورد حملات شدید و نکوهش‌های متعدد اصلاح طلبان و رسانه‌های آنها قرار گرفته بود، به گونه‌ای که حتی در یکی دو مورد جرس سایت وابسته به اصلاح طلبان، خبری را منتشر و در صدد بی اعتبار کردن واحدی برآمد، که البته خبر بلافاصله توسط سحام نیوز تکذیب شد (لینک).

به نظر میرسد کلیه موارد ذکر شده در بالا در کنار نگرانی روزافزون واحدی از احتمال تشدید فشارها بر مهدی کروبی در نتیجه ی تندتر شدن مواضع اتخاذی وی، او را بر آن داشته است که رسما و علنا راه خود را از مهدی کروبی جدا کند و به همکای و ارتباط با او پایان دهد. این تصمیم به ویژه در هنگامه‌ای که با وخیم تر شدن شرایط رژیم در داخل و خارج از کشور، بار دیگر تحرکات موزیانه اصلاح طلبان به سرکردگی محمد خاتمی و مشایعت عبدالله نوری، مهدی خزعلی و چهره‌های آشنای دیگر، به شدت پر رنگ شده است، بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد. مجتبی واحدی به دلیل سالها آشنایی و نزدیکی با اصلاح طلبان با زیر و بم فعالیتهای آنها به خوبی آشناست و آزادانه تر میتواند به افشای اهداف و برنامه‌های این عده بپردازد.

جالب اینکه خود وی در این ارتباط مینویسد:

این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .

لذا باید شجاعت آقای واحدی در مشخص کردن راه خود و جدا کردن مسیر خود از کسانی که همچنان سنگ حکومت دینی را به سینه میزنند را تحسین کرد. باید ورود او به جرگه طرفداران سکولار دموکراسی را شادباش گفت. یقینا اکنون که واحدی دیگر در قید و بند عنوان «مشاور مهدی کروبی» نیست بهتر و آزادانه تر میتوانند فعالیت کند و نقش به مراتب موثرتری را هم در فشار بر حاکمیت، هم در افشای حیله‌های اصلاح طلبان برای ادامه حیات حکومت و هم در اتحاد میان مخالفان، میتواند ایفا نماید.

۲- من امیدوارم مجتبی واحدی اشتباه کرده باشد و مهدی کروبی همچنان معتقد به جمهوری اسلامی و حکومت دینی، حتی حکومت دینی با قرائت خمینی نباشد!! حقیقتا به نظر من بعد از این همه جنایت و دزدی و چپاول، هر عقل سلیمی باید متوجه شده باشد که جمهوری اسلامی یک حکومت فاشیستی است و قرائت خمینی و خامنه‌ای و دیگری هم ندارد. اتفاقا آنطور که مدارک و شواهد نشان میدهد دوران خمینی به مراتب سیاه تر و خونبارتر و ننگین تر از دوران کنونی خامنه ای بوده است! تاریخ نشان داده است که حکومت‌های دینی همگی ضد بشری و ظالم بوده‌اند.

۳- علیرغم اینکه  آقای واحدی در مطلب خود صراحتا بر حکومت دینی خط بطلان میکشد، اما به نظر میرسد که او همچنان از به کار بردن واژه سکولاریسم و سکولار هراسان است و یا اینکه صلاح نمیداند از آن استفاده کند، من به دقت اکثر مطالب ایشان را مطالعه میکنم اما به جرات میتوانم بگویم که تاکنون ندیده‌ام او در مطلب خود از سکولاریسم برای ایران صحبت کند! به نظر من آقای واحدی باید این رویه را تغییر بدهند، من احساس میکنم آقای واحدی چون آدمی مذهبی هست، از کاربرد واژه سکولاریسم بیم دارد. در صورتیکه نباید اینگونه باشد.

سکولاریسم به معنای ضدیت با دین و یا دینداران نیست. در حقیقت سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست یا نهاد حکومت است و حکومت سکولار حکومتی است که در آن بر عکس یک حکومت دینی، دین مبنای سیاست گذاری‌های کلان قرار ندارد. درباره عدم ضدیت یک حکومت سکولار با دینداران مثلا میتوان آمریکا را مثال زد. جامعه آمریکا یکی از مذهبی ترین جوامع بشری است. این در حالی است که حکومت آمریکا یکی از سکولارترین حکومتهای حال حاضر جهان است. در واقع سکولاریسم به نفع دین هم هست. چه آنکه در یک حکومت سکولار مبتنی بر حقوق بشر، دین در جایگاه خود محترم است، و کسی به دین مردم کاری ندارد زیرا دین در محدوده حوزه خصوصی افراد تلقی میگردد.

مطالب مرتبط:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

زهی اندکی شرم! تویی که با کنایه میگی کروبی چاق و چله شده، از کجا میدونی عمدا به او غذای پر چرب نمیخورانند تا سکته کند؟!

مهدی کروبی – ۱۵ خرداد ۹۱

روزگار عجیبی شده! طرف تو چشم آدم نگاه میکنه میگه عکس کروبی را دیدی؟ دیدی چقدر چاق و چله شده بود؟ انگاری حصر خانگی بهش خوب ساخته…! اون یکی در وبلاگش نوشته: «حاج آقا مثل اینکه مرغ و جوجه زیاد میل می کند و پیه و چربی اضافه اش از زیر لباسش زده بیرون»! عجب! واقعا آدم زبان به دهان میماند وقتی این همه وقاحت را میبیند! گویی این عده تعریف «حصر خانگی» را هنوز نمیدانند! حصر خانگی با زندان متفاوت است. یعنی اینکه در حصر خانگی فرد نه در سلول زندان که در یک خانه نگهداری میشود. مسلما به فرد غذا میدهند اما موضوع این است که ماموران امنیتی از خروج فرد مورد نظر از خانه و انجام فعالیت‌های روزانه جلوگیری میکنند. فرد اجازه ندارد هر زمان که خواست با بستگان و دوستان خود دیدار کند یا به آنها تلفن بزند. گزارش شده بود که حکومت به موسوی و کروبی حتی اجازه نمیدهد که کتاب در اختیار داشته باشند یا روزنامه بخوانند! شما تصور کن ببین در چنین شرایطی چه فشار روحی سنگینی به فرد وارد میشود! تنها، بدون دلمشغولی، کار و یا تفریحی! نه تلویزیونی، نه اینترنتی، نه کتابی، هیچی…! هر لحظه‌اش به اندازه چند سال طول میکشد!

درسته، مهدی کروبی کمی وزن اضافه کرده است. اما از کجا معلوم این موضوع به خاطر خوش گذشتن به او بوده باشد؟! به نظر من هیچ بعید نیست که ماموران حکومتی عمدا به او غذای چرب و پر کلسترول خورانیده باشند تا سکته کند! از این حکومت هر کاری برمیاد! وانگهی خوب وقتی آدمی یک جایی محبوس است و تحرک ندارد، خوب چاق میشود دیگر! منتهی این چاق شدن الزاما به معنای این نیست که به فرد خوش گذشته است! اصلا مگر به کسی در حصر و محدودیت و به دور از خانواده و بستگان و دوستانش خوش میگذرد؟!

  آقای وبلاگ نویسی که نوشته‌ای کروبی به شما آدرس بدهد که شما هم بروی آنجا «دلی از عزا در بیاوری»، آیا شما حاضر هستی نه برای ۴۵۰ روز که فقط به مدت یک هفته از آزادی محروم بشوی، از خانواده، دوستان و بستگان و اینترنت، دور باشی؟! اصلا هیچ فکر کرده‌ای چرا این افراد حصر خانگی شده‌اند؟ اگر اینها فراخوان راهپیمایی نداده بودند، اگر اینها مثل بعضی ها توبه نامه نوشته بودند و به عهد خودشان با مردم و اعتمادی که مردم به آنها کردند پایبند نمی‌مانند، آیا همچنان در حصر و محدودیت میبودند؟! انصاف هم خوب چیزیه والا! کمی، فقط کمی انسان باشیم…!

مطالب مرتبط:

سالروز تولد شیخ مهدی کروبی

دویستمین روز حصر خانگی موسوی و کروبی

بانوی نقاش در حصر

۲۵ بهمن، تجلی خشم و فریاد اعتراض مردم ایران

یک سال از ۲۵ بهمن سال ۱۳۸۹ گذاشت. روزی که مردم ایران پس از ماهها به خیابان ریختند و پاسخی کوبنده به یاوه‌های احمقانه مزدوران حکومتی داده و قدرتمندانه نشان دادند که جنبش سبز نمرده است، قبراق و سرحال است. این جنبش یک حرکت اعتراضی است. اعتراض به ظلم و جور حاکمان فعلی و لذا تا زمانیکه ظلم آنها ادامه دارد، این جنبش نامیرا و تمام ناشدنی است.

فردا ۲۵ بهمن است. روز اعتراض، روز فریاد خشم فروخورده. روزی که ملت ایران انزجار خود را نسبت به شرایط موجود نشان میدهد، روزی که اثبات میکند که هنوز زنده است و اعتراض دارد.

اعتراض دارد

به محبوس کردن موسوی و کروبی و رهنورد برای مدت بیش از یک سال بدون برگزاری هیچ دادگاه حتی به شکل صوری

به زندانی کردن نخبگان و روزنامه نگاران مملکت و دربند کشیدن مدافعین حقوق بشر از جمله نسرین ستوده

به اعدام دگراندیشان، زندنیان سیاسی و وبلاگ‌نویسان، به شکنجه، به قطع کردن دست پا و به شلاق زدن مردم

خشمگین است

از اعترافهای اجباری، از بیدادگاه‌های فرمایشی به ریاست قاضیان قلابی و به اعدام‌های فله‌ای

از قتل هاله سحابی و هدی صابر

از مشخص نشدن قاتلان نداها و سهرابها و عدم رسیدگی به پرونده سعید مرتضوی

معترض است

به قلب واقعیت توسط رسانه حکومتی

به فیلترینگ گسترده، هک کردن سایتها و ایمیلها

به بستن فله‌ای نشریات و رسانه‌ها از اعتماد و شهروند امروز گرفته تا توقیف سایت آینده

منزجر است

از حکومتی که در سیستم بانکی آن ۳۰۰۰ میلیارد تومان اختلاس میشود و رهبر آن میگوید «ماجرا را کش ندهید»!

از نظامی که با همه چیز به شکل امنیتی برخورد میکند؛ از دریاچه ارومیه و قیمت دلار گرفته تا آبپاشی دختران و پسران در پارکها و خانه سینما

از رژیمی که به چیزی به جز دستیابی به بمب اتمی نمی‌اندیشد و با سیاست هسته‌ای خود اقتصاد کشور را به ورطه نابودی کشانده است

از سیستمی که در آن امثال حاجی بخشی و فرج الله سلحشور ارج و قرب یافته‌اند و یکی تا پایان عمر بر سر جوانان مملکت باتوم میزد و دیگری بی‌شرمانه سینمای ملی را فاحشه خانه میخواند.

از حکومتی که در آن اراذل و اوباش همچون دزدان از دیوار سفارتخانه‌ها بالا رفته و مورد تشویق قرار میگیرند!

از رژیمی که اعتراضهای منطقه را «بیداری اسلامی» میداند، اما اعتراضهای مردم سوریه بر ضد دیکتاتوری سرکوبگر بشار اسد را آمریکایی معرفی کرده و در سرکوب معترضان با حکومت سوری همدست میشود!

۲۵ بهمن فریاد یک ملت است.

۲۵ بهمن طنین ضجه‌های مادران داغدار، جلوه نعره‌های زندانیان سیاسی، تلالو اشک کودکان فقیر و تجلی بغض در گلو خفته کارگری است که ماههاست حقوق نگرفته است.

می‌آییم تا نشان دهیم که ما هستیم، که ما بیشماریم

نشان دهیم که مردم ایران زنده‌اند، مردم ایران بیدارند، مردم ایران را نمیتوان خفه کرد، نمیتوان بی تفاوت کرد، مردم ایران اعتراض دارد!

وضعیت ایران بغرنج تر از همیشه است. به دلیل سیاست هسته‌ای رژیم و عزم آن برای دستیابی به بمب اتمی، از یک سو تحریم‌های کمر‌شکن خارجی بر گرده اقتصاد ایران سنگینی میکند و از سوی دیگر خطر وقوع جنگ بیش از هر زمان دیگر است.

شاید این آخرین فرصت باشد. فرصتی که خودمان به دست خودمان حکومت را سرنگون کنیم قبل از اینکه دیر شود، قبل از آنکه بر اثر حماقت و ندانم کاری‌های سران رژیم، ایران به میانه جنگی بین‌المللی و البته خانمان سوز مبدل شود و یا همچون کره شمالی به کشوری مجهز به بمب اتمی اما قحطی زده تبدیل شویم؛ حکومتی که هر آنچه میخواهد بر سر مردم خود می‌آورد، سرکوب و کشتار میکند و هیچ کشوری جرات اعتراض نخواهد یافت!

برخیز ای هموطن! برخیز و بساط این نامردمان را بر هم چین!

مطالب پیشنهادی:

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم ۹۸/۲ درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور «حماسی» مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.

انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.

ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.

لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

۱- آخرین لیست وبلاگ­های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com دنبال نمایید.

۲- در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

مطالب مرتبط:

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

با شرکت در انتخابات فرمایشی، تنور انتخابات را برای حکومت جنایتکار گرم نکنیم!

دو روز پیش در واکنش به فراخوان دکتر مهدی خزعلی مبنی بر لزوم نامزد شدن همه «بی صلاحیت‌ها» در انتخابات پیش رو، مطلبی نوشته و حضور در انتخابات را زمینه‌سازی برای سوء استفاده حکومت دانسته بودم. در پاسخ آقای خزعلی مطلبی در وبلاگ خود منتشر کردند. در زیر جوابیه من به آن مطلب ارائه میشود:

دکتر جان سلام، ممنون از پاسخ شما.

آقای خزعلی عزیز، بسیاری از مواردی که شما عنوان میکنید بیشتر حالت شعاری دارند. برخی از آنها هم به شدت ایده‌آل گرایانه هستند و با واقعیت میدان سیاسی حال حاضر ایران فاصله زیادی دارند. مثلا نوشته‌اید:

من با انفعال مخالفم، با تحریم مشکل ما حل نمی شود، من مبارزه با جناح انحصارطلب را در همه صحنه‌ها و میدان‌ها، توصیه می کنم،

بسیار عالی است. من هم با انفعال مخالفم. برای همین هم بر خلاف سالهای قبل در انتخابات سال ۸۸ شرکت کردم. چرا که هنوز اندک امیدی داشتم که امکان اصلاح رژیم وجود دارد. اما وقتی آن تقلب گسترده و سرکوب وحشیانه مردم پس از آن را دیدم، دیگر مطمئن شدم که این رژیم اصلاح‌شدنی نیست! چطور میخواهیم رژیمی را اصلاح کنیم که هیچ ابایی از انجام هر نوع جنایت ندارد؟ دکتر جان آیا عاملان و آمران مرگ بیش از ۷۵ شهید جنبش سبز مجازات شدند؟ سرانجام گزارش مجلس در مورد قاضی مرتضوی چه شد؟ آیا او مجازات شد؟! پس با چه رویی در انتخابات مشارکت کنیم؟!

مگر نه اینکه خامنه‌ای مسئول مستقیم شکنجه‌ها و سرکوب‌های صورت گرفته است؟ مگر نه اینکه او ولی فقیه و رهبر کنونی انقلاب است؟ مگر نه اینکه طبق نص صریح قانون نماینده مجلس باید التزام عملی به ولایت مطلقه فقیه داشته باشد؟ (+) مگر نه اینکه التزام عملی به معنی پذیرش بی چون و چرا است؟ خامنه‌ای گفت که تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است! او اعتراض‌های پس از انتخابات را فتنه نامید. در نظر او معترضان همه عامل بیگانه، بی‌بصیرت و فریب‌خورده بودند!  ماههاست که موسوی و کروبی به دستور مستقیم او در حصر هستند. نخبگان سیاسی و منتقدین در زندان‌های قوه قضاییه‌ای هستند که رییس آن مستقیما از سوی رهبری منصوب میشود!  آیا شما با بیانات و عملکرد خامنه‌ای موافقید؟ اگر نیستید پس شما التزام عملی به ولایت فقیه ندارید! یعنی بر طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصولا انسانهای با وجدان و با شرف صلاحیت نماینده شدن در مجلس را ندارند!

آقای خزعلی، هدفم از این حرفها این است که به شما نشان دهم که مشکل ریشه‌ای تر و عمیق‌تر از این حرفهاست. مشکل از قانون اساسی است. قانون اساسی که دیکتاتور پرور است! قانون اساسی که اختیارات فراقانونی نظیر حکم حکومتی را به رهبر داده است! قانون اساسی که اختیاراتی نظیر نظارت استصوابی را به شورای نگهبان داده است؛ شورای نگهبانی که میتواند مصوبه مجلس را رد کند! یعنی چند نفر منصوب شده از سوی رهبر، میتوانند نظر چند صد نماینده که با رای مردم انتخاب شده‌اند را رد کنند! به همین راحتی!

گفته‌اید «با تحریم مشکل ما حل نمیشود». درست است اما با نامزد شدن و تحریم نکردن چه؟ فرض بگیرید که به دروغ مدعی شدید که التزام عملی به ولایت فقیه دارید و نامزد شدید و از فیلتر شورای نگهبان رد شدید و فرض محال بگیرید تقلبی هم صورت نگرفت و رای آوردید و رسما نماینده مجلس شدید. خوب یک ساز ناکوک در مجلسی فرمایشی چکار میتواند بکند؟ مگر نه اینکه تصویب مصوبات و طرح‌ها به رای اکثریت نمایندگان نیاز دارد؟ اصلا فرض محال بگیرید که سیستم نظارت استصوابی شورای نگهبان از کار افتاده بود و جمهوری اسلامی تقلب کردن و دست بردن در آرا را هم فراموش کرده بود و تعداد نمایندگان منتقد در داخل مجلس زیاد بود! دیگر مجلسی قوی‌تر از مجلس ششم متشکل از دو سوم نماینده منتقد و اصلاح‌طلب که تشکیل نمیشود! اگر به خاطر داشته باشید بیش از ۷۵ درصد مصوبات مجلس ششم با ایراد واهی «مغایرت با قانون اساسی» توسط شورای نگهبان منصوب خامنه‌ای رد شد. آیا حکم حکومتی خامنه‌ای به آن مجلس مبنی بر توقف بازنگری قانون اصلاح مطبوعات را به خاطر دارید؟ با این اوصاف شما به عنوان یک نماینده منتقد تنها میتوانید در نطق پیش از دستور نظرات خود را بگویید. تازه در همان نطق هم اگر پا را فراتر از خط  قرمزها بگذارید رادیو صدای شما را پخش نخواهد کرد! روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها هم که همه در دست حکومت و سپاه است! حتی ممکن است به خاطر ابراز نظرات خود به زندان بیفتید زیرا اخیرا و با تصویب طرح «نظارت بر نمایندگان» عملا مصونیت قانونی نمایندگان مجلس از تعقیب قضایی از بین رفته است!

با این حساب قطعا ضرر شرکت در انتخابات و داغ کردن تنور آن برای حکومت، به مراتب بیشتر از سود احتمالی در نتیجه ورود عده معدودی نماینده «غیر خودی» به داخل مجلسی تماما فرمایشی و مطیع رهبری و یا سود ناشی از رد صلاحیت گسترده و بی‌آبرو‌ شدن هرچه بیشتر حکومت میباشد. خوشبختانه امروز در خبرها آمده بود که شمار نامزدهای ثبت نام کرده به مراتب کمتر از دوره‌های قبلی بوده و از سوی اصلاح‌‌طلبان تنها عده‌ای معدود همچون تابش و یا اعلمی آن هم به صورت مستقل نامزد شده‌اند. البته آنها هم به احتمال زیاد رد صلاحیت خواهند شد!

نوشته‌اید:

مگر سلطنت‌طلب‌ها که 33 سال تحریم کردند به کجا رسیدند؟  کسانی که دهه 60 از قطار انقلاب پیاده شدند نیز سه دهه از حربه تحریم استفاده کردند!  آزموده را آزمودن خطاست، ما نمی خواهیم قطار انقلاب و نظام را به دست حرامیان و دزدان و رهزنان بسپاریم، ما در قطار می مانیم و می جنگیم و حرامیان و دزدان را بیرون می اندازیم.

آقای خزعلی عزیز، قطار انقلاب سالهاست که به بیراهه رفته است. در حقیقت به نظر من قطار انقلاب از همان زمانی که خلخالی ملعون با چراغ سبز خمینی بیرحمانه افراد زیادی را به قتل رسانید، از مسیر خود منحرف شد و هنوز که هنوز است به مسیر اصلی برنگشته است. مردم ایران برای به روی کار آمدن یک دیکتاتور دیگر به جای دیکتاتور قبلی انقلاب نکرده بودند! مردم ایران برای رسیدن به حکومتی دموکراتیک که در آن قانون برای همه برابر است، که در آن از فساد و دزدی از بیت‌المال خبری نیست، که در آن مملکت به تاراج نمیرود انقلاب کرده بودند. نه برای اینکه دزدی و دیکتاتوری در لوای سلطنت و اشرافیت به دزدان و جانیان در لباس دین و مذهب تغییر یابد!

آقای خزعلی! قطار انقلاب ترمز بریده است! اکنون قطار انقلاب با همه سرنشینان جنایتکار و فاسد خود با حرکتی شتابان در حال سقوط به زباله‌دان تاریخ است، خودتان را از آن قطار بیرون بیندازید و به جمع آزادی خواهان وطن بپیوندید!

در بخشی از مطلب خود نوشته‌اید:

من هر برگه رد صلاحیت را سندی متقن بر رسوایی انحصارطلبان می دانم، پس  داشتن 300 برگه رد صلاحیت، سندی محکمه پسند برای طرح دعاوی در مراجع قانونی است،

دکتر جان کدام مراجع قانونی؟! از چه سخن میگویید؟! وقتی میگویم سخنان شما شعاری است و با واقعیت فاصله دارد به همین خاطر است! مگر ما مراجع قانونی و قوه قضاییه مستقل و منصف داریم که بشود به آنجا اعتراض برد و نتیجه‌ای گرفت؟! مگر عاملان و آمران قتلهای زنجیره‌ای، فاجعه کوی دانشگاه سال ۷۸، کشتارهای سال ۸۸ و جانیان و تجاوزگران زندان کهریزک به مجازات رسیدند؟ شما به چه دلخوش کرده‌اید؟! وقتی نخست وزیر و رییس مجلس سابق همین نظام که معتقد به قانون اساسی و اصول این نظام هستند، بیش از ۳۰۰ روز است که بدون حکم دادگاه، جابرانه در حصر هست، وقتی که قائم مقام رهبری همین نظام تنها به دستور رهبر حکومت و بدون هیچ دادگاهی چندین سال در حصر خانگی بود، دادگاه کدام است؟ مراجع قانونی چیست؟!

در نهایت پیشنهاد من این است که به جای تحریم منفعلانه، انتخابات را فعالانه تحریم کنیم! یعنی اینکه از فضای نسبتا باز سیاسی که معمولا حکومت اندک زمانی قبل از هر انتخابات و برای تحریک مردم به شرکت فعال‌تر در انتخابات ایجاد میکند حداکثر استفاده را ببریم و مثل بهمن و اسفند سال گذشته آکسیون‌هایی را برنامه‌ریزی کنیم. همچنین پیشنهاد میکنم که در روز انتخابات به جای نشستن در خانه‌ها، در مکانی غیر از مکان‌های اخذ رای جمع شویم، عکس و فیلم بگیریم و نشان دهیم که در انتخابات شرکت نکرده‌ایم! البته حتما بایستی این مکان‌ها را از طریق شبکه‌های اجتماعی از چند روز قبل اطلاع‌رسانی کنیم. مطمئنا تحریم فعال، منفعلانه نیست، بلکه نوعی مبارزه مدنی و بسیار اثرگذار است.

دکتر جان پیام همسر شهید همت را خوانده‌اید؟

کلمه به نقل از او نوشته:

چون در انتخابات سال ۸۸ به شعور من توهین شده و بی بصیرت هستم و غیر خودی بعد از ۳۳ سال در انتخابات شر کت نمی کنم.

آقای خزعلی عزیز سپاس از وقتی که گذاشتید. برای شما سلامتی و بهروزی آرزو میکنم.

ارادتمند،

آلفرد

————-

پی‌نوشت: این مطلب پیش از اعلام عدم نامزدی دکتر خزعلی در انتخابات نوشته شده بود.

مطلب مرتبط:

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

روزنامه ی اعتماد لحظاتی پيش توقيف شد

روزنامه اعتماد یکی از معدود روزنامه های منتقد دولت که علیرغم محدودیت های گسترده توانسته بود به کار خود ادامه دهد، لحظاتی پیش توقیف شد.

این روزنامه به دلیل درج نام موسوی و کروبی در تيتر اصلی روز پنج شنبه ۲۶ آبان ماه توقيف شده است. اين توقيف به صورت تلفنی لحظاتی پيش به الياس حضرتی صاحب امتیاز و مدیر مسوول این روزنامه ابلاغ شد./

توضیح تکمیلی: برخی از رسانه ها احتمال داده اند که توقیف این روزنامه با انتشار صحبتهای علی اکبر جوانفکر مدیرعامل خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی، ایرنا، در شماره روز شنبه ۲۸ آبان این روزنامه هم مرتبط باشد. جوانفکر در مصاحبه خود با انتقاد شدید از قوه قضاییه و مجلس ایران گفته است که «دوره سکوت یاران احمدی نژاد به سر آمده» و تلویحا آنها را به افشاگری تهدید کرده است. به هر حال باید صبر کرد و دید دلایل توقیف به طور رسمی چه مواردی عنوان خواهد شد. اما مورد مسلم این است که طبق قوانین مطبوعاتی جمهوری اسلامی آوردن نام موسوی و کروبی در روزنامه ها ممنوع میباشد و لذا آوردن نام آنها در صفحه اول این روزنامه در روز ۲۶ آبان نمیتواند با توقیف این روزنامه بی ارتباط باشد.

تیتر اصلی روزنامه اعتماد در روز پنج شنبه ۲۶ آبان در مورد موسوی و کروبی

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: