بایگانی برچسب‌ها: مرتد

با شیوه «نقد راستین» از نوع سروش بهتر آشنا شویم…!؛ سروش: علی دشتی هوسرانی فرومایه و بی‌اعتقاد بود!

عبدالکریم سروش در یادداشت اخیر خود [۱] «دین ستیزان» و «منکران» دین را مورد عتاب و خطاب قرار میدهد و آنها را به عدم آشنایی با شیوه نقد راستین متهم میکند و از آنها میخواهد که با مومنان از در دوستی در آمده و خود را آماده شنیدن نقد و نظر آنها کنند. وی در ادامه آنچه را که «روی آوردن به شنعت زدن و خبث گفتن» خوانده نکوهش نموده و دگراندیشان را متهم میکند که از توهین و تمسخر مقدسات مومنان لذت میبرند!

اولا بنده به این موضوع باور ندارم که منکران دین از حمله به مقدسات دینداران لذت میبرند و اگر هم نوشته تند و نقد نیش داری بر ضد دین و باورهای دینی منتشر میشود اغلب برای خرافه زدایی و افزایش آگاهی مردم و در نقش تشری به آنهاست تا بلکه اندکی اندیشه کنند. چه آنکه بسیاری از این به اصطلاح «مقدسات» اساسا معلوم نیست بر چه اساسی مورد احترام قرار گرفته‌اند…! مثلا مشخص نیست پیامبر اسلام یا اهل بیت وی چه خدمتی به بشریت کرده‌اند…؟! مشخص نیست چطور چندین هزار امامزاده در کشور وجود دارد و چطور این مردگان میتوانند شفا بدهند و یا منشا اثری باشند …؟!

دوما همانطور که دوست عزیز اندیشه هم در مطلب خود به خوبی توضیح داده است، اکثر این رفتارها، در واقع واکنش و به دیگر سخن اعتراضی هستند به محدودیت‌ها، فشارها و سرکوبهایی که سالهاست از سوی حکومت دینی جمهوری اسلامی بر دگراندیشان وارد شده و میشوند. این رفتارها در واقع عکس العملی هستند به دخالت اسلامگرایان در کوچکترین زوایای زندگی خصوصی افراد و تلاش شبانه روزی آنها برای فرو کردن باورهای مذهبی خود در چشم مردم و زمینه به بهشت رفتن زورکی آنها را فراهم کردن …! دلیل اصلی را باید در همین احکام ارتداد، شلاق، اعدام همجنسگرایان، قطع دست و پا، تبعیض جنسیتی، فشار بر اقلیت‌های مذهبی و عدم تحمل دگراندیشان جستجو کرد. متاسفانه جناب سروش ریشه موضوع را نمیبیند…!بدیهی است که هر هر عملی را عکس‌العملی است و هر چه عمل رادیکالتر شود، عکس العمل هم شدیدتر خواهد شد! من فکر نمیکنم اگر دولتی سکولار میداشتیم، این حجم از حملات بر ضد مذهب و باورهای مذهبی را شاهد میبودیم.

اما از همه اینها گذشته بد نیست ببینیم جناب سروش که اینطور به فغان آمده و دگراندیشان را ناآشنا با شیوه نقد اصولی معرفی میکند، خود در گذشته چگونه رفتار کرده است. بد نیست نگاهی بیندازیم به سابقه کلام و نوشتار سروش درباره دگراندیشان و واکنش وی به منتقدان از خود، تا بهتر با نقد راستینی که او از آن سخن میگوید آشنا شویم! تا سیه روی شود هر که در او غش باشد…!

 – سروش در سخنرانی خود تحت عنوان «درباره روشنفکری» در دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۵، جریان روشنفکری ایران را متشکل از «نفاق پیشگان جبون و زبونی» میداند که به قول وی «سر تا پا جامه الحاد و نفاق بر تن کرده بودند و به همه طعن می‌زدند، حال آنکه خود از همه مطعون‌تر بودند». وی در ادامه میگوید: «روشنفکری، علی ‌الاغلب، در دیار ما برخلاف آنچه در اروپا گذشت، با بی‌دینی و سست عقیدگی آغاز شد و با بی‌بند و باری درآمیخت و اغلب به مارکسیسم منتهی گردید. میرزا آقاخان [کرمانی] و احمد روحی و افضل الملک بی‌دین بودند و [محمد علی] فروغی سست عقیده‌ای عمله ظلم و [صادق] هدایت فرویدیستی بورژوامنش و [علی] دشتی هوسرانی فرومایه و بی‌اعتقاد» [۲].

 – وی از آنچه بی بند و باری و روحانیت ستیزی در دوران پهلوی بوده انتقاد کرده و روشنفکران آن زمان را مورد حمله قرار میدهد و میگوید: «روشنفکران در ایران چه بسیار آمدند و چون مرغی بر کوهسار جامعه نشستند و برخاستند و نه بر آن کوه افزوده‌اند و نه از آن کوه کاستند. یا در حسرت فرج و گلو سخنی گفتند و یا مقلدانه از مارکسیسم دم زدند. بی‌سبب نبود که کثیری از این خلق انبوه در برابر شیده‌ها و حیله‌های ضد دینی نظام پیشین، عاشوراکشی‌هایش، روحانیت ستیزهایش و ترویج عریانی و ادبیات جنسی و…. کوچک‌ترین انگشتی به اعتراض بلند نکردند.» [۳]

 – سروش درباره آرامش دوستدار مینویسد [۴]: «روشنفكری هم نوعی از تفكر است و بنابراین جمع میان روشنفكری و دینداری هم ممكن است. مگر اینكه كسی از ابتدا مدعی شود كه اساسا تفكر و تدین با هم نمی‌سازند مثل آن آقایی كه در آلمان نشسته و نه دوستدار حقیقت است و نه حقیقت در او آرامشی پدید آورده است. او بر طبل این اندیشه ناصواب می‌كوبد كه تدین و تفكر با همدیگر قابل جمع نیستند.»

 – در واکنشی خشم آلود به سخنان محمود دولت آبادی در انتقاد از نقش سروش در انقلاب فرهنگی، سروش مینویسد[۵]: «به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌ای است در غاری نزديک دولت‌آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بی‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی ‌به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است و اين همه عقده‌گشايی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمايت از مهندس موسوی که در پی پوشيدن قبای خجسته‌ی صدارت است. گزافه و ياوه بسيار شنيده بودم اما اين گاف‌های گزاف واقعا نوبر بود. از جنسی ديگر بود…. او می‌‌توانست به اين خفته‌ی پريشان‌گو بياموزد… شيخ ستاد بودن نه حسن است، نه عيب آن که عيب است دروغ زنی و دريوزگی و چاپلوسی کردن و سابقه‌ی استالينی داشتن و فرصت‌طلبانه ژست آزادی ‌خواهی گرفتن است…حالا بنگريد خفته در غاری که فرق انقلاب فرهنگی و ستاد انقلاب فرهنگی و شورای انقلاب فرهنگی را نمی‌‌داند و اعضايشان را نمی‌‌شناسد و از کارهاشان خبر ندارد و ديروز و امروز را به هم می‌‌بافد و زمان را در می‌‌نوردد و دروغ بر دروغ می‌‌انبارد و جهل بر جهل می‌‌تند، چون ماموری نامعذور به اميد پاداشی موعود حمله بر معلمی‌يک قبا می‌‌آورد که از ديدگاه استالينی، جز استقلال رای و مسلمانی و دموکراسی ‌خواهی جرمی‌ و خطيئه‌ای ندارد…. به تاوان داشتن رايی مستقل و مشروع، آنان را پيش گلادياتورها می‌‌افکنند و پوست و پوستينشان را می‌‌کنند و هلهله‌ کنان قصه‌اش را بر سر بازار و برزن می‌‌گويند و در رسانه‌های خبری خود می‌‌آورند. اما مباد از ياد ببرند که ناقدان را خوراک درندگان کردن، تصوير موحشی است که هيچ گاه از ياد جوانان اين ديار نخواهد رفت.»

قضاوت با شما…!

منابع:

[۱] – رجوع شود به اینجا

[۲] – عبدالکریم سروش، رازدانی و روشنفکری و دینداری، چاپ چهارم، انتشارات صراط، تهران: ۱۳۷۷، ص ۲۹۳.

[۳] – تأملات ایرانی، همان، ص ۱۳۵.

[۴] – رجوع شود به اینجا

[۵] – رجوع شود به اینجا

مطالب مرتبط:

سنگسار نوجوانان عراقی به خاطر داشتن ظاهری شبیه پیروان سبک غربی ایمو

ننگ بر آیینی که در آن یک جوان تنها به خاطر ابراز عقیده بایستی کشته شود!

در ستایش کسانی که ایستاده مردن را برگزیدند؛ از احمد کسروی و فریدون فرخزاد تا شاهین نجفی …!

شاهین نجفی مرتده؟ دمش گرم! مسلمان زاده مرتد زیاد داریم اما از ترس جونشون جرات ندارند به زبان بیاورند!

چرا ائمه‌ قدرتمندی که قادر به شفا‌ دادن مریضان صعب العلاج هستند، شاهین نجفی را ادب نمیکنند؟! علت صدور فتواهای قتل، ترس از به هم خوردن کاسبی چند صد میلیاردی مبتنی بر ترویج خرافه و مرده پرستی است!

در ستایش کسانی که ایستاده مردن را برگزیدند؛ از احمد کسروی و فریدون فرخزاد تا شاهین نجفی …!

پس از صدور فتواهای متعدد ارتداد از سوی مراجع تقلید شیعه در قم علیه شاهین نجفی به خاطر خواندن ترانه «نقی» و نیز اقدام سایت شیعه آنلاین و برخی دیگر از رسانه‌های حکومتی در قرار دادن جایزه‌های هنگفت برای سر او، حالا شاهین نه تنها از اقدام خود عقب نشینی نکرده و دچار ترس و وحشت نشده است که بر عکس در مقابل تندروهای اسلامی و حکومت ظالم و جنایتکار جمهوری اسلامی قد برافراشته و با انتشار ترانه‌ای جدید به قول خودش «ایستاده مردن» را برگزیده است.

پرسشی که مطرح است این است که اساسا چرا یک شاعر، یک خواننده و یک هنرمند باید به خاطر سرودن و خواندن یک ترانه کشته شود؟! این چگونه دینی است که هیچ نظر و عقیده‌ای بر خلاف میل خود را تحمل نمیکند به گونه‌ای که در قرآن به قتل کفار (غیر مسلمانان) دستور داده شده است. این چگونه دینی است که پیروان آن جواب دگراندیشان را با چماق و سنگ و شمشیر و از بالای کوه برت کردن و به چاه انداختن و سر به نیست کردن و شکم دریدن و خفه کردن و عملیات انتحاری و قتل و ترور میدهند؟! به یاد داریم که چگونه احمد کسروی را آنگونه سلاخی کردند، فریدون فرخزاد را به همین ترتیب…! اگرچه اکنون اسلام خشن‌ترین دین موجود است و به همین خاطر اکثر اعتراض ها خطاب به این دین میباشد، اما واقعیت این است که در طول تاریخ عدم تحمل دیگران فقط محدود به اسلام نبوده است. بسیار کسان دیگری که در طول تاریخ مورد حمله طرفداران ادیان مختلف قرار گرفتند و کشته شدند!  به راستی آیا «دین» به جز بدبختی و فلاکت فایده دیگری برای بشریت داشته است؟! به راستی این خدا اگر واقعا وجود دارد، پس چرا هیچ نمیگوید؟ چرا هیچ اعتراضی به این همه ظلم و جور نمیکند؟! نکند او خود موافق این خشونتهاست؟! نکند او خواب است؟! یا اینکه اصلا خدایی نیست…؟! نکند خدا دست پرورده و مخلوق انسان باشد؟!

درود بر احمد کسروی ها، فریدون فرخزادها و شاهین نجفی هایی که در طول تاریخ ایران، راه مبارزه با ظلم، خرافات و مقابله با تسلط دین و اندیشه دینی بر جامعه و اخیرا در قدرت در کشورمان را برگزیدند و در این راه از پای ننشستند و نمینشینند!

ترانه زیبای ♫«ایستاده مردن»♫ اثر جدید شاهین نجفی را از طریق این لینکها میتوانید دریافت (دانلود) کنید:

لینک فورشرد 

لینک مدیا فایر

متن ترانه:

سری میان دست تو بریده/ نگاه من به ساعت پوکیده/ و شعرهای غمگین و عاصی/ و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده/

به شبهه های من به اصل هستی/ به بغض بی کسیت وقت مستی/ وحسرت تو را و بو کشیدن/ و عمق فاجعه: تو را ندیدن/

رگی که سرنوشتش انسداد است/ و جرم تو که داد پیش باد است/ همیشه انتهای قصه تلخ است/ و شاعری که حکم اش ارتداد است/

—-

خدای خوب و خوابِ تو کتابم/ منی خشک روی تخت خوابم/ خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا/ و گریه های من به شعر یغما/

مرا بخوان به کاکتوس ماندن/ بمان کنار من که شعر خواندن/ کنار تو به عهد با کویری/ که رمز ماست ایستاده مردن/

بگو حدیث ما حدیث خون بود/ شرارتی که ناشی از جنون بود/ بگو چگونه ما واندادیم/ بگو که مردیم و ایستادیم/

خدای خواب و خوبِ تو کتابم/ منی خشک روی تخت خوابم/ خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا/ و گریه های من به شعر یغما/

مرا بخوان به کاکتوس ماندن/ بمان کنار من که شعر خواندن/ کنار تو به عهد با کویری/ که رمز ماست ایستاده مردن

در ضمن بعد از شنیدن ترانه شاهین نجفی ناخودآگاه به یاد شهید محمد مختاری افتادم که چند روز پیش از کشته شدن به دست عمال و چماق کشان حکومتی گفته بود: «خدایا ایستاده مردن را نصبیم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام!». چه قرابت غریبی…! یاد همگی‌شان گرامی.

لینکهای مرتبط:

نقی – شاهین نجفی

شاهین نجفی مرتده؟ دمش گرم! مسلمان زاده مرتد زیاد داریم اما از ترس جونشون جرات ندارند به زبان بیاورند!

چرا ائمه‌ قدرتمندی که قادر به شفا‌ دادن مریضان صعب العلاج هستند، شاهین نجفی را ادب نمیکنند؟! علت صدور فتواهای قتل، ترس از به هم خوردن کاسبی چند صد میلیاردی مبتنی بر ترویج خرافه و مرده پرستی است!

عدم محکومیت فتوای تروریستی بر علیه شاهین نجفی توسط گروههای سیاسی، به منزله همراهی با جنایتکاران و عدم پایبندی عملی به موازین حقوق بشر میباشد

شاهین نجفی مرتده؟ دمش گرم! مسلمان زاده مرتد زیاد داریم اما از ترس جونشون جرات ندارند به زبان بیاورند!

شاهین نجفی در اوج تاثیر از بمباران تبلیغاتی اسلامیون

میگه حرام زاده است، ولد الحیضه…! میگم کی؟ میگه همین مردک بی شعور، شاهین نجفی را میگم دیگه. میگم چطور…؟ مگه تو با مادرش صحبت کردی، یا ازش آزمایش دی ان ای گرفتی؟! میگه نه، اما خوب تو روایتهای موثق اومده هر کی به ائمه توهین کنه یا زنازاده است یا ولد الحیض! میگم مگه توهین کرده حالا؟ میگه آره بابا، مگه ندیدی مردک بی شعور چه ترانه‌ای خونده؟ میگم حالا مگه چی گفته؟ به کی توهین کرده؟ میگه مرتیکه حرام زاده کلی به امام نقی توهین کرده…! میگم امام نقی امام چندم بود؟ یکم فکر میکنه زیر لبش زمزمه میکنه: محمد باقر، موسی کاظم، … محمد تقی، …، میگه امام دهم! میگم میتونی تو چند جمله برای من توضیح بدی امام نقی چکار کرده بوده که انقدر بهش علاقه داری؟ مجددا یک کم فکر میکنه اما بیشتر از دفعه قبل، انگار که کلافه شده باشه میگه: نه! ببین الان من درست یادم نیست ولی تو مدرسه خونده بودیم دربارش. بعد یکهو گویا چیزی بهش فشار آورده باشه میگه: اصلا من چی دارم میگم تو چی داری میگی…؟! من دارم میگم توهین کرده به ائمه، خونش مباحه…! میفهمی؟!

این قسمتی بود از مباحثه من با یکی از دوستان مذهبی. جالبی داستان این هست که اگر از امثال این فرد بخواهید ۵ دقیقه، فقط ۵ دقیقه برای شما درباره امام نقی صحبت کنند، عمرا نمیتوانند. انسان عاقل و عاری از تعصب، بدون دلیل برای کسی احترام قائل نمیشود. میشود؟! این دوستان باید از خودشان صادقانه سوال کنند که مگر امام نقی چه کرده است که این چنین شایسته احترام باشد که هیچ کس حق نداشته باشد حتی نام او را در ترانه خود بیاورد؟ برای من نوعی به عنوان مثال ادیسون یا فردوسی بسیار بسیار قائل احترام تر و سزاوارتر به ستایش و احترام هستند تا یک نفری که هیچ خدمتی به بشریت ارائه نداده و هیچ کار مفیدی در زندگی خود نکرده است! لطفا یک نفر برای من توضیح دهد چرا من باید به نقی یا حتی سایر ائمه احترام بگذارم؟ مگر اینها چه خدمتی به بشریت ارائه کرده‌اند؟

به نظر من در ترانه شاهین نجفی هیچ گونه توهینی به کسی دیده نمیشود، او با زبانی طنزگونه، تنها تلاش کرده است که به پاره‌ای از مشکلات اجتماعی و تناقض‌های موجود در مملکت ما اشاره کند. منتهی همانطور که میدانیم مفهوم توهین یک چیز سلیقه‌ای و تعریفی است و افراد مختلف مسائل مختفی را ممکن است توهین تلقی کنند که من نوعی ممکن است چنین برداشتی نداشته باشم. اصلا بگذارید چیزی که تو دلم هست را بگویم، به نظر من حتی اگر شاهین توهین هم  کرده باشه خوب کاری کرده است! دمش هم گرم…! چونکه همین نقی ها و علی ها و ابوالفضل ها هستند که کشور من را نابود کرده‌اند. همین صدقه دادن ها، پول به داخل ضریح انداختن ها، نذری دادن ها و مکه و کربلا رفتن ها و توسل به مرده و خرافات است که مردم مرا  به رخوت و عدم تلاش و متوسل شدن به قضا و قدر کشانده و ما را بیچاره کرده است! همین حدها و تعزیرات اسلامی است که جوانان وطن را به مرگ و نقص عضو کشانده و شکنجه‌هایی مثل شلاق و سنگسار را مجاز کرده. همین حکومت اسلام است که وطن ما را از ما گرفته است و روز به روز به نیستی و نابودی نزدیکتر میکند.

آقا اصلا فرض کنید شاهین نجفی مرتد است، شیعه زاده شده است، اما الان نمیخواهد مسلمان بماند، به بقیه چه ربطی دارد؟! چرا تفتیش عقیده میکنید؟ چرا باید گردنش زده شود؟ مگر شاهین‌های این مملکت به میل خود به اسلام گرویده‌اند که حالا آنها را مرتد میدانید؟! این چگونه دینی است که هرکس که از آن برگردد باید بمیرد؟ چرا مسلمانان نمیتوانند نظر مخالف خود را تحمل کنند؟ این همه کلیپ تمسخر کردن کلیسا و پاپ و مسیح در کشورهای مختلف ساخته میشود آیا کشیشی جرات دارد که حکم به مرگ کسی بدهد و برای سرش جایزه تعیین کنند؟! این رفتارهای تند مسلمانان بسیار دیده شده است. مدتی پیش یک جوان عربستانی به خاطر اظهار نظر درباره پیامبر اسلام به مرگ تهدید شده بود (+)، دهها نوجوان عراقی به خاطر پوشیدن لباسهای سبک جدید سنگسار شده بودند (+). لذا اغراق نکرده‌ایم اگر اسلام را دین وحشت، ترس و مرگ بنامیم!  البته کلیسا هم زمانی این چنین قدرتمند بود و مخالفان و دگراندیشان را نابود میکرد، اما با بیداری مردم و کوتاه کردن دست دین از حکومت و قدرت و جایگزین شدن حکومت قانون مبتنی بر حقوق بشر، الان دیگر کلیسا نه تنها جرات نمیکند حکم به مرگ کسی بدهد که باید در مقابل رسانه‌های جمعی در مقابل انگ پدوفیلی به پاپ و دیگر اسقف‌ها جواب پس بدهد! دم شاهین گرم که جرات کرد که از اسلام برگردد و آن را فریاد بزند! مذهبی که جز شلاق، قطع دست و پا، کشتن و گردن زدن نمیداند و تنها مجوزی است بر استثمار زنان و برده داری و دکانی است برای به دست آوردن پول بی زحمت برای ملایان، همان بهتر که مورد توهین و تمسخر قرار بگیرد و شب و روز کوبیده شود! بالاخره روزی میرسد که مسلمانان یاد بگیرند دیگران را تحمل کنند و آنها را نجس، حرامزاده  و شایسته مرگ ندانند!

دوستان لطفا این گروه تروریستی فیسبوکی که به دنبال قتل شاهین هست را گزارش کنید تا بسته شود.

از شاهین هم حمایت کنیم، او به حمایت ما نیاز دارد. سپاس

لینکهای مرتبط:

نقی – شاهین نجفی

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

سنگسار نوجوانان عراقی به خاطر داشتن ظاهری شبیه پیروان سبک غربی ایمو

ننگ بر آیینی که در آن یک جوان تنها به خاطر ابراز عقیده بایستی کشته شود!

گلشیفته برده شما نیست و بدن او به شما تعلقی ندارد!

ننگ بر آیینی که در آن یک جوان تنها به خاطر ابراز عقیده بایستی کشته شود!

نوشته پلاکارد: قتل عام کنید آنهایی را که به اسلام توهین میکنند!

در خبرها آمده که یک جوان عربستانی با نام حمزة كاشغري در پی ابراز عقیده درباره پیامبر اسلام در صفحه توئیتر خود در خطر مرگ قرار گرفته است. واقعا این چگونه آیینی است که کسی تنها به دلیل ابراز نظر خود باید کشته شود؟! شگفتا! واقعا ناراحت کننده و تاسف برانگیز است که در قرن بیست و یکم و در زمانه‌ای که بر طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده جزو ابتدایی ترین حقوق افراد محسوب میشود، هنوز شاهد نقض گسترده حقوق بشر در کشورهای اسلامی هستیم!

چرا چنین است؟ چرا کشورهای اسلامی همواره در صدر کشورهای ناقض حقوق بشر بوده اند؟ علت دین اسلام است. این دین تاکنون با قوانین ننگین ضد بشری خود موجب مرگ دهها هزار انسان شده است! بر طبق مبانی اسلامی و آیات صریح قرآنی، مسلمانان موظف هستند که افراد بدون کتاب را با زور شمشیر به اسلام بیاورند  و افراد اهل کتاب هم بایستی به حاکم اسلامی جزیه (پول زور) بدهند. از آن طرف کسانی که مسلمان هستند، اگر از اسلام برگردند مرتد شناخته شده و باید کشته شوند! یعنی قتل و ترور در اسلام نه تنها جایز، که صراحتا به آن امر شده است!  

حمزة كاشغري خبرنگار اهل جده عربستان

مگر حمزه کاشغری چه کرده است که باید کشته شود؟! 

او این چند جمله را در آستانه سالگرد تولد محمد پیامبر مسلمانان، در صفحه توئیتر خود منتشر کرده است:

* در روز تولدت، خواهم گفت من آن شورشی در درون تو را دوست دارم، و از اين رو تو هميشه منبع الهام من بودي، و اينکه من آن هاله تقدس دور تو را دوست ندارم و برايت دعا نخواهم کرد.

*در روز تولدت، من به هرسو برگردم تو را خواهم يافت. و خواهم گفت من برخی چيزها در تو را دوست دارم و از برخی چيزهای تو بيزارم، و بسياری چيزها را درنمی يابم.

*در روز تولدت من در برابر تو خم نمی شوم، دست هايت را نمی بوسم. بلکه مثل يک آدم برابر با تو دست خواهم داد و به تو لبخند خواهم زد همانطور که تو به من لبخند خواهی زد. من با تو مثل يک دوست صحبت خواهم کرد نه بيشتر از آن.

میبینید که هیچ چیز خاصی هم نگفته است! حتی اگر به پیامبر اسلام فحش هم میداد دلیل بر این نیست که حتی ۱ ساعت زندان شود چه برسد به اینکه بخواهند او را بکشند! شرم آور است که بیش از ۲۰ هزار نفر مسلمان در یک صفحه فیسبوک عضو شده و خواهان مرگ او شده‌اند! البته چنین چیزی تعجب آور نیست، چرا که آنها به دین خود عمل میکنند! اشکال از اصل آن دین است، اشکال از آنجاست که عده‌ای بدون فکر و اندیشه و کورکورانه پیرو چنین دینی شده‌اند!

صفحه فیسبوک مربوطه

حمزه پس از اینکه به مرگ تهدید میشود، از عربستان خارج شده و به مالزی پناه میبرد. اما دولتهای مالزی و عربستان همچون جانیان بین المللی بر ضد او با یکدیگر تبانی کرده و مالزی او را به عربستان برمیگرداند و عملا زمینه مرگ او را فراهم میکند! واقعا که ننگ بر دولت مالزی!

دولتهای مالزی و عربستان و دیگر دولتهای اسلامی همچون جمهوری اسلامی باید بدانند که دیگر عصر این تفکرات متحجرانه و اقدامات وحشیانه به سر آمده و آزادی‌خواهان جهان نمیتوانند چنین اعمال شنیع و غیر قابل توجیهی را بپذیرند! 

نهایتا این کلیپ را ببینید که چطور یک مفتی عربستانی با اشک و آه خواهان مرگ این جوان ۲۳ ساله میشود! او استدلال میکند که اگر او را نکشند، خداوند بر آنها عذاب میفرستد! عجب…!

مطالب پیشنهادی:

عدم حضور دانشجویان مسلمان در کلاسهای زیست شناسی در انگلیس به دلیل تضاد نظریه تکامل با قرآن

بازداشت یک مرد مسلمان در فرانسه به دلیل کتک‌زدن پرستاری که قصد برداشتن حجاب همسرش را در حین زایمان داشت

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: