بایگانی برچسب‌ها: محمد رضا شاه

تصویری از مقاله ۶۵ سال پیش نیویورک تایمز درباره طلاق دادن فوزیه به خاطر نیاوردن فرزند «پسر»

Fawziaامروز فوزیه بنت الملک فؤاد، شاهزاده مصری و اولین همسر محمد رضا شاه در سن ۹۱ سالگی درگذشت. محمد رضا و فوزیه زمانی که به ترتیب ۱۹ و ۱۷ سال سن داشتند با هم ازدواج کردند. این ازدواج  ۶ سال دوام آورد و حاصل آن یک فرزند دختر به نام «شهناز» بود. اما محمد رضا شاه پس از آنکه فوزیه فرزند پسری  به دنیا نیاورد، او را طلاق داد زیرا طبق قوانین سلطنتی تنها یک پسر می توانست ولیعهد و جانشین سلطنت بشود.

به مناسبت فوت فوزیه، تصویری از یک روزنامه قدیمی را منتشر می نمایم. در تصویر زیر که مربوط به روزنامه نیویورک تایمز چاپ ۲۰ نوامبر ۱۹۴۸ یعنی ۶۵ سال پیش می باشد خبر جدایی محمد رضا شاه از فوزیه به دلیل نیاوردن فرزند پسر آمده است. در همان سال شاه مصر هم همسر خود «فریده» را به دلیل مشابه طلاق داد. آن دو صاحب ۳ فرزند دختر شده بودند. همانطور که می بینید عنوان مقاله نیویورک تایمز به گونه ای خاص این عمل دو پادشاه خاورمیانه ای را مورد تمسخر و استهزا قرار میدهد. ترجمه عنوان مقاله «دو حاکم مسلمان، همسران خود را که فرزند پسری به دنیا نیاورده بودند طلاق دادند»، می باشد. در همین مقاله شرح داده شده است که طبق قوانین سلطنتی ایران و مصر، تنها یک پسر میتواند جای پادشاه را بگیرد و یک دختر نمیتواند. البته دربار ایران با سرپوش گذاشتن بر واقعیت، به طور رسمی اعلام کرده بود که علت جدایی، «ناسازگاری آب و هوای تهران با شرایط مزاجی فوزیه» می باشد!! این موضوع در صفحه دوم همین مقاله نیویورک تایمز هم ذکر شده است. جالبی داستان  این است که فوزیه در نتیجه ازدواج دوم خود که یک سال بعد با وزیر دفاع سابق مصر صورت گرفت، دو فرزند به دنیا آورد که یکی از آنها پسر بود…!

گفنتی است فوزیه در جوانی یکی از زیباترین زنان عصر خود به شمار می رفت، وی از تبار آلبانیایی (کشوری در اروپا) بوده است.

مطلب مشابه دیگری را از روزنامه «سن پیترزبورگ تایمز» هم میتوانید اینجا ملاحظه کنید.

عنوان مقاله ۶۵ سال پیش نیویورک تایمز: "دو حاکم مسلمان، همسران خود را که فرزند پسری به دنیا نیاورده بودند طلاق دادند!"

عنوان مقاله ۶۵ سال پیش نیویورک تایمز: «دو حاکم مسلمان، همسران خود را که فرزند پسری به دنیا نیاورده بودند طلاق دادند!»

مطالب قبلی:

وجه مشترک سلطنت و امامت: انتقال قدرت و جایگاه ویژه از طریق «اسپرم»

رضا شاه ثروتمندترین «پناهنده» جهان؛ تصویری از مقاله ۷۲ سال پیش واشنگتن پست

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

رضا پهلوی به مناسبت سالگرد «جنبش مشروطه» که البته من آن را انقلاب مشروطه میدانم، پیامی صادر کرده است. نفس صدور پیام به مناسبت انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران در قالب انقلاب مشروطه برای پیاده کردن آزادی و عدالت، امر مثبت و قابل ستایشی است به ویژه اگر از جانب کسی صورت پذیرد که پدر و پدربزرگش با استقرار مجدد سلطنت مطلقه ضربات سهمگینی را بر پیکر مشروطه خواهی وارد کرده‌اند. اما متاسفانه پیام رضا پهلوی حاوی تحریفهای متعدد تاریخی است و با مشاهدات و نوشته‌های مورخین مستقلی چون «احمد کسروی» و «یرواند آبراهامیان» در تناقض آشکار قرار دارد. رضا پهلوی در قسمتی از پیام خود مدعی میشود که:

در دوران رضاشاه بود که با استقرار و تثبیت حکومت مرکزی، تشکیل نظام دادگستری و آموزشی مدرن و پیدایش و رشد طبقۀ متوسط، مقدمات لازم برای به ثمر نشستن انقلاب مشروطیت فراهم آمد.  امّا، با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای نظامی متفقین، بار دیگر هرج و مرج سیاسی به تضعیف اقتدار و استقلال حکومت مرکزی و رشد جنبش های تجزیه طلبانه در کشور انجامید. با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.

این سخنان با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد. درست است که رضا شاه خدمات مثبتی چون تشکیل ارتش منسجم، حفظ یکپارچگی کشور، مبارزه با خوانین، استقرار دیوانسالاری و حرکت در جهت سازندگی و مدرن کردن ایران را در پرونده دارد، اما بر خلاف ادعای رضا پهلوی به هیچ وجه نمیتوان مدعی شد که رضا شاه در جهت آرمانهای انقلاب مشروطه حرکت کرد. برعکس رضا شاه نه تنها به مشروطه و نتایج انقلاب مشروطه که همانا محدود کردن قدرت پادشاه و پیدایش مجلس شورای ملی و نقش موثر آن در امور سیاسی و جاری کشور بود، پایبند نماند و به آنها احترام نگذاشت که با تصاحب همه ارکان قدرت و مداخله در همه امور ریز و درشت مملکتی عملا مشروطه را به گور سپرد! مشروطه ای که در زمان محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس توسط روس ها به شدت آسیب دیده بود.

رضا شاه و محمد رضا شاه به جای اینکه پادشاه مشروطه باشند، به استبداد و سلطنت مطلقه گرویدند و مجلس شورای ملی را عملا به مجلسی بی اختیار و فرمایشی که کاری جز ستایش دربار و پذیرش بی چون و چرای منویات شاه انجام نمیداد تبدیل کردند. آرمانهای انقلاب مشروطه ساخت در و دیوار و راه آهن و ساختمان نبود، محدود کردن قدرت شاه و آزادی و عدالت مهمترین خواسته مشروطه خواهان بود. در زمان محمد رضا شاه چنان استبداد وحشتناکی بر کشور حاکم گشته بود که عملا تنها یک حزب حکومتی و تنها دو روزنامه حکومتی اجازه فعالیت داشتند و مجلس کاملا فرمایشی بود. این کجایش مشروطه است؟! به استناد کتابهای تاریخی و بر خلاف ادعای رضا پهلوی، تنها دورانی که مشروطه واقعی در کشور حاکم بود و شاهد آزادی احزاب سیاسی و نشریات در کشور بودیم، دوران فترت یعنی بازه زمانی ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بود که البته این دوران هم با کودتای ۲۸ مرداد بر ضد دولت دکتر محمد مصدق به پایان رسید و کشور مجددا به استبدادی تاریک دچار شد.

در پایان به گوشه‌ای از نظرات زنده یاد احمد کسروی درباره حکومت رضا شاه که در ۴ تیرماه سال ۱۳۲۱ در نشریه پرچم منتشر شده است، توجه فرمایید:

ولي از آنسوی رضاشاه مشروطه را از ميان برد، دارالشورا [مجلس شورای ملی] را بي آبرو گردانيد ، در زمان او احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی خفه گرديد، بداخلاقي رو بفزونی رفت، رضاشاه هنگامی بكار برخاست كه ميتوانست احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی را در مردم نيرومند گرداند و يكدسته از هوچيان و سودجويان را كه در ميان آزاديخواهان پيدا شده و باعث آشفتگی كشور بودند از ميان بردارد و مشروطه را از راه حقيقت بجريان اندازد. خلاصه آنكه توده را بتكان آورد و يك نيرويی از آنها توليد گردانيده پشتيبان خود سازد. آن اختياري را كه بدستش افتاد می توانست در اين راه بكار برد. ولي رضاشاه چون از هوچيان و آزاديخواهان دروغی رنجيدگی داشت به كينه آنها كوشيد و مشروطه را از پا انداخت، و اين بود انتخابات را سفارشی گردانيد و از دارالشورا اختيار را گرفته قانونها را تابع اراده خود ساخت. همچنين در همه ادارات زور و چيرگي را بكار انداخت. اينها نيز زيانهای كوچكی نيست و من نميدانم اين بدبينی و دشمنی با مشروطه و توده در دل آن پادشاه از كجا و بچه انگيزه پديد آمده بود.

این سخنان را احمد کسروی میگوید، کسی که در دادگستری آن دوران قاضی بود و از ریز جریانات آگاه بود. احمد کسروی اما نهایتا از عدلیه کناره گیری کرد. احمد کسروی در یک پرونده حقوقی که کشاورزان نسبت به تصاحب زمین هایشان توسط دربار رضا شاه اعتراض داشتند، به نفع کشاورزان حکم میدهد که منجر به توبیخ او و نزول درجه او در دادگستری میگردد، چیزی که نهایتا منجر به کناره گیری او از سمت خود میشود.

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

مطالب قبلی:

مصاحبه بحث برانگیز و کاری که دبیرخانه رضا پهلوی باید انجام دهد

در ستایش کسانی که ایستاده مردن را برگزیدند؛ از احمد کسروی و فریدون فرخزاد تا شاهین نجفی …!

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

نامه تاریخی بختیار، سنجابی و فروهر به محمد رضا شاه پهلوی «۲۲ خرداد ۱۳۵۶»

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

یکی از ایرادات اساسی ما ایرانیان نگاه سیاه و سفید به تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. من دقیقا نمیدانم این حالت از چه زمانی گریبان ما را گرفته است اما این واقعیتی است که در اغلب نوشته‌جات تاریخی مشاهده میشود. آفت چنین نگاهی تایید ۱۰۰ درصد و یا محکومیت و رد مطلق یک دوره تاریخی و در نتیجه اشتباه در تحلیل و درک صحیح چرایی و چگونگی قرار گرفتن سلسله مراتب برای وقوع یک اتفاق مهم تاریخی (مثلا انقلاب) و در نتیجه امکان تکرار اشتباهات در آینده میباشد. اینروزها به ویژه شاهد متنهایی سیاه و سفید درباره دوران پهلوی هستیم که جای تامل و البته تاسف دارد چرا که به نظر من دوران پهلوی هم دارای نکات مثبت و هم نکات منفی بوده است که در زیر به طور خلاصه به تعدادی از مهمترین آنها اشاره میکنم.

برخی از مهمترین نکات مثبت دوران پهلوی پدر و پسر به شرح زیر میباشد:

 – رشد سریع اقتصاد کشور و ارتقای جایگاه ایران در جهان

  ورود مصادیق مدرنیته و تجدد به کشور، نظم در اداره مملکت، دیوانسالاری، ایجاد دادگستری، سیستم آموزش نوین (مدرسه و دانشگاه)، ارتش منسجم، بانکداری، سرمایه گذاری در صنایع مادر، راه آهن و غیره

 – تقویت دولت مرکزی، برچیدن سیستم خان و رعیت، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور

 – عدم نقش دین و مذهب در سیاست گذاری‌های کلان مملکتی و سکولاریسم نسبی

اما در کنار این نکات مثبت، نکات منفی زیادی هم در کارنامه پهلوی‌ها به چشم میخورد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

 – عدول شاه از قانون اساسی مشروطه و اعمال نفوذ در تمامی موارد ریز و درشت اداره مملکت، تضعیف و عدم استقلال پارلمان از طریق اعمال نفوذ دربار در نحوه گزینش و انتخاب نمایندگان (به استثنای دوران فترت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲))

 – وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت، واردات بی رویه و صدمه به بخش کشاورزی

 – سرکوب، کشتار، شکنجه و تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، ایجاد ساواک، از بین رفتن آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و سرکوب احزاب به ویژه در دوران پهلوی دوم (به استثنای دوران فترت)

 – تجمل زیاد دربار، تاسیس بنیاد پهلوی و تبدیل شدن آن به محلی برای دریافت کمیسیون‌های کلان به نفع اعضای خاندان در دوران پهلوی دوم

 – کمک مالی به حوزه‌های علمیه، افزایش تعداد مساجد از ترس نفوذ روزافزون تفکرات چپ و کمونیسم در دوران پهلوی دوم

 – تبعیض در توزیع عادلانه منابع در کشور و تمرکز منابع مالی و امکانات در تهران و برخی از مراکز استانها

نتیجه گیری:

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، نگارنده دوران پهلوی را نه سفید و یا سیاه، که خاکستری و همزمان حاوی نکات مثبت و منفی میداند. نکته حائز اهمیت اینکه دوران فترت در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دلایل مختلف یک استثنا بود. در این دوران و نیز در دوران دولت ۳۷ روزه شاپور بختیار، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی اندیشه به معنای واقعی کلمه وجود داشت، سلطنت به معنای واقعی کلمه مشروطه بود و پارلمان حقیقتا از نمایندگان منتخب مردم شکل گرفته بود که متاسفانه اولی با کودتای ۲۸ مرداد و دومی با انقلاب اسلامی به پایان رسید.

توضیح: در نوشتن این مطلب از کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان کمک گرفته شده است.

نامه تاریخی بختیار، سنجابی و فروهر به محمد رضا شاه پهلوی «۲۲ خرداد ۱۳۵۶»

با مطلب جالبی در وبلاگ برای «ثبت در تاریخ» روبرو شدم. مطلب درباره یک نامه تاریخی به محمدرضا پهلوی است. شاپور بختیار، کریم سنجابی و داریوش فروهر از سران جبهه ملی که از احزاب اپوزیسیون رژیم پهلوی محسوب میشده است، این نامه سرگشاده را بیش از یک سال و نیم قبل از انقلاب سال ۵۷ خطاب به شاه نوشته و به او نسبت به نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مملکت هشدار داده و در انتها راهکار ارائه کرده‌اند. راهکار آنها حول محور خروج از استبداد و حکومت فردی، آزادی مطبوعات و احزاب و شکل گیری حکومتی دموکراتیک بر پایه احترام به رای و نظر مردم از طریق انتخاب نماینگان مجلس میباشد. نویسندگان در ابتدای نامه متذکر شده‌اند که با توجه به اینکه کلیه امور ریز و درشت کشور جز با موافقت شاه انجام نمیپذیرد و از این طریق شاه همه اختیارات و افتخارات را منحصر به خود کرده است، به همین طریق مسئولیت کاستی‌ها و ناکارآمدی‌ها در بخش‌های مختلف کشور هم مستقیما متوجه شخص وی میباشد.

با توجه به اینکه اخیرا عده‌ای در تلاشی هدفمند بر آن شده‌اند که کلیه فعالیت‌ها و اعمال رژیم پهلوی را مثبت توصیف و وجود هرگونه استبداد، خفقان، محدودیت‌های سیاسی، اجتماعی، رسانه‌ای، وابستگی به غرب و ناکارآمدی مدیریتی در سطح کشور را منکر شوند، انتشار مجدد اینگونه نامه‌های تاریخی میتواند روشنگرانه و آگاهی بخش باشد.

متن کامل نامه به شرح زیر است:

پیشگاه اعلی‌ حضرت همایون شاهنشاهی

فزایندگی تنگناها و نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور چنان دورنمای خطرناکی را در برابر دیدگان هر ایرانی قرار داده که امضاکنندگان زیر بنا بر وظیفهٔ ملی و دینی در برابر خدا و خلق خدا با توجه به اینکه در مقامات پارلمانی و قضایی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخیص و تصمیم بوده، مسئولیت و مأموریتی غیر از پیروی از «منویات ملوکانه» داشته باشد نمی‌شناسیم و در حالی که تمام امور مملکت از طریق صدور فرمان‌ها انجام می‌شود و انتخاب نمایندگان ملت و انشای قوانین و تأسیس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعلی‌ حضرت قرار دارد که همهٔ اختیارات و افتخارات و بنابراین مسئولیت‌ها را منحصر و متوجه به خود فرموده‌اند این مشروحه را علی‌رغم خطرات سنگین تقدیم حضور می‌نماییم.

در زمانی مبادرت به چنین اقدامی می‌شود که مملکت از هر طرف در لبه‌های پرتگاه قرار گرفته، همهٔ جریان‌ها به بن‌بست کشیده، نیازمندی‌های عمومی به خصوص خواروبار و مسکن با قیمت‌های تصاعدی بی‌نظیر دچار نایابی گشته، کشاورزی و دامداری رو به نیستی گذارده، صنایع نوپای ملی و نیروهای انسانی در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگانی کشور و نابرابری صادرات و واردات وحشت‌آور گردیده، نفت این میراث گران‌بهای خدادادی به شدت تبذیر شده، برنامه‌های عنوان شده اصلاح و انقلاب ناکام مانده و از همه بدتر نادیده گرفتن حقوق انسانی و آزادیهای فردی و اجتماعی و نقض اصول قانون اساسی همراه با خشونت‌های پلیسی به حداکثر رسیده و رواج فساد و فحشا و تملق، فضیلت بشری و اخلاق ملی را به تباهی کشانده‌ است.

حاصل تمام این اوضاع توأم با وعده‌های پایان ناپذیر و گزافه گویی‌ها و تبلیغات و تحمیل جشن‌ها و تظاهرات، نارضایی و نومیدی عمومی و ترک وطن و خروج سرمایه‌ها و عصیان نسل جوان شده که عاشقانه داوطلب زندان و شکنجه و مرگ می‌گردند و دست به کارهایی می‌زنند که دستگاه حاکمه آن را خرابکاری و خیانت و خود آن‌ها فداکاری و شرافت می‌نامند. این همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزیر باید مربوط به طرز مدیریت مملکت دانست، مدیریتی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر جنبهٔ فردی و استبدادی در آرایش نظام شاهنشاهی پیدا کرده‌ است. در حالی که «نظام شاهنشاهی» خود برداشتی کلی از نهاد اجتماعی حکومت در پهنهٔ تاریخ ایران می‌باشد که با انقلاب مشروطیت دارای تعریف قانونی گردیده و در قانون اساسی و متمم آن حدود «حقوق سلطنت» بدون کوچکترین ابهامی تعیین و «قوای مملکت ناشی از ملت» و«شخص پادشاه از مسئولیت مبری» شناخته شده‌ است.

در روزگار کنونی و موقعیت جغرافیایی حساس کشور ما ادارهٔ امور چنان پیچیده گردیده که توفیق در آن تنها با استمداد از همکاری صمیمانهٔ تمام نیروهای مردم در محیطی آزاد و قانونی و با احترام به شخصیت انسان‌ها امکان‌پذیر می‌شود. این مشروحهٔ سرگشاده به مقامی تقدیم می‌گردد که چند سال پیش در دانشگاه هاروارد فرموده‌اند: «نتیجهٔ تجاوز به آزادی‌های فردی و عدم توجه به احتیاجات روحی انسان‌ها ایجاد سرخوردگی است و افراد سرخورده راه منفی پیش می‌گیرند تا ارتباط خود را با همهٔ مقررات و سنن اجتماعی قطع کنند و تنها وسیلهٔ رفع این سرخوردگی‌ها احترام به شخصیت و آزادی افراد و ایمان به این حقیقت‌هاست که انسان‌ها بردهٔ دولت نیستند و بلکه دولت خدمتگزار افراد مملکت است». و نیز به تازگی در مشهد مقدس اعلام فرموده‌اید «رفع عیب به وسیلهٔ هفت‌تیر نمی‌شود و بلکه به وسیلهٔ جهاد اجتماعی می‌توان علیه فساد مبارزه کرد». بنابراین تنها راه باز گشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملی و خلاصی از تنگناها و دشواریهایی که آیندهٔ ایران را تهدید می‌کند ترک حکومت استبدادی، تمکین مطق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان و تبعید شدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.

منبع تصاویر: وبلاگ «برای ثبت در تاریخ»

مطالب مرتبط:

فیلم تاریخی از سرنگونی دولت مردمی محمد مصدق از طریق کودتا

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

راهپیمایی‌های مردمی در سال ۱۳۵۷ در اعتراض به دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی

امروز در فضای مجازی با طرحی با نام «طرح غرامت جوانان ایران از انقلابیون ۵۷ که به اشتباه خود اقرار نکرده‌اند» برخوردم. در این مطلب آمده:

ما جوانان ایران از انقلابیون 57 که هنوز به اشتباه خود اقرار نکرده اند و باعث بدبختی، فساد، تیره روزی، فحشا، زندان و اعدام بهترین جوانان این سرزمین شده اند و خواهران ما را در برقعه پیچیدند و برادران ما را وادار به گذاشتن ریش طالبانی کردند. ما را به روزی رسانده اند که با مدرک های عالیه دانشگاهی کاری برایمان وجود ندارد. همه داشته های قبل را نابود و چیز جدیدی ارائه ندادند. در جنگ 8 ساله ما را سپر گوشتی در مقابل صدام جنایتکار قرار دادند هر نوع آزادی را از ما گرفتند. دوست داشتن را از ما گرفتند و زیبایی را. محبت و عشق را از ما گرفتند. گروه عظیمی از ما را وادار به مهاجرت کردند که در غرب و ترکیه و عراق و یونان هر بلایی به سرمان بیاورند و در کل بهترین سالهای زندگی ما را در یک کشور غنی و ثروتمند نابود کردند و عاملان اصلی آن همان انقلابیون 57 هستند که از کردار خود ابراز پشیمانی نمی کنند ادعای خسارت و غرامت میکنیم. حال ای هموطن اگر با ما همراه و هم سو هستید به این صفحه بپیوندید.

این بیانیه به گونه‌ای نوشته شده گویی انقلاب سال ۵۷ نه حاصل حضور مردم که در نتیجه قیام عده‌ای محدود یا احزابی به خصوص به وقوع پیوسته است! حال اینکه واقعیت این است که انقلاب سال ۵۷ در نتیجه حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها و در اعتراض به دیکتاتوری شاه صورت گرفت. من موافقم که اکثریت مطلق مردم خواهان قدرت گیری حکومت سرکوبگر و مستبد فعلی نبودند اما با اینکه  اصولا انقلاب سال ۵۷ را اشتباه بنامیم کاملا مخالفم. اصولا مردم برای رسیدن به یک وضعیت بدتر قیام نمیکنند. قطعا هدف مردم رسیدن به شرایطی بهتر بوده است. منتهی اینکه خواست مردم عملی نشده و جهت حرکت مردم به سوی دموکراسی منحرف شده است، بحث دیگری است و باید آن را ریشه‌یابی و علت‌یابی کرد.

انقلاب سال ۵۷ در ادامه حرکت ایرانیان به سوی دموکراسی اتفاق افتاد. حرکتی که از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ شروع شده بود و در آن زمان موفق شده بود قدرت شاه زمان (مظفرالدین شاه) را محدود و او را از فراقانونی بودن خارج سازد. این موفقیت و حرکت تدریجی به سمت دموکراسی و نظر مردم اما با به قدرت رسیدن پهلوی متوقف و نیمه کاره ماند! در دوره رضا شاه به ویژه در بازه زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ موسوم به دوره استبداد رضا خانی، عده زیادی از مخالفان و منتقدین شاه به طرز مشکوکی به دستور رضا خان کشته شدند. مجلس فرمایشی شد و کوچکترین انتقادها با مرگ یا تبعید همراه بود. این دوره سیاه خفقان تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین ادامه یافت. اگرچه در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ به دلایل مخلتف از جمله ضعف شاه جوان، قدرتمند بودن مجلس و شکل گیری احزاب و روزنامه های منتقد و آزاد، شاهد فضای باز سیاسی کم‌نظیری در تاریخ معاصر ایران بودیم، اما دیری نپایید که این دوره با کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق به پایان رسید و بار دیگر ایران شاهد دیکتاتوری و سرکوب مخالفان و سیاسیون منتقد بود. در زمان محمد رضا شاه اگرچه به یمن افزایش قیمت نفت شاهد شکوفایی اقتصادی و صنعتی ایران بودیم اما آزدی سیاسی مطلقا وجود نداشت. منتقدین سیاسی به تبعید یا زندان‌های طولانی مدت محکوم میشدند. همچنین شاه به شدت به دولتهای غربی وابسته بود. وجود کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی برای خارجی‌های مقیم ایران از دیگر موارد ننگین کارنامه پهلوی بود. دیکتاتوری و سرکوب تا زمانی که شاه در دی ماه ۱۳۵۷ احساس خطر کرد و نخست وزیری را به بختیار سپرد، ادامه داشت. در دوره کوتاه یک ماهه نخست وزیری بختیار تا انقلاب اگرچه مجددا شاهد فضای باز سیاسی بودیم اما دیگر بسیار دیر شده بود و مردم تنها به یک دگرگونی اساسی (پایان سلسه پهلوی) راضی میشدند!

لذا علت وقوع انقلاب مردمی در سال ۵۷ را میتوان در چهار مورد زیر خلاصه کرد:

  ۱- اعتراض به دیکتاتوری مطلق، سرکوب و فضای بسته سیاسی؛ مواردی چون فرمایشی بودن مجلس، عدم وجود آزادی مطبوعات

  ۲- وابستگی شدید شاه به غرب و وجود مواردی چون مصونیت قضایی برای بیگانگان

  ۳- فساد دربار و سوء استفاده‌های گسترده مالی در قالب سازمان عریض و طویل و فراقانونی به نام «بنیاد پهلوی«

  ۴- ورود یکباره مفاهیم و فرهنگ غربی در جامعه شدیدا سنتی و مذهبی ایران

هدف مردم قطعا دستیابی به شرایطی بهتر و جهت رسیدن به دموکراسی بوده است. منتهی به دلیل عدم شناخت از خمینی و اسلام‌گرایان، مردم در دام آنها گرفتار آمدند و در نتیجه انقلاب مردم توسط اسلام‌گرایان تندرو ربوده و حرکت مردمی به سمت حکومت اسلامی و فاشیسم دینی منحرف شد.

واقعیت این است که مردم شناخت چندانی از خمینی نداشتند چرا که او ۱۵ سال در تبعید و خارج از ایران به سر برده بود. خمینی به محض به قدرت رسیدن حرفهایی که قبل از انقلاب و در زمان اقامت در نوفلو شاتو زده بود را ۱۸۰ درجه تغییر داد! در نوفلو شاتو وی تلاش کرد خود را دموکراتیک، منعطف و کسی که خواهان به قدرت رسیدن نیست، نشان دهد. بازتاب جهانی گفتگوها و مصاحبه‌های او در زمان اقامت در فرانسه و به ویژه نقش بی بی سی در مطرح کردن و محبوب کردن خمینی در ایران غیر قابل انکار است. خمینی مار خوش خط و خالی بود که مردم ایران و حتی نخبگان تصور کردند منجی آنها برای رسیدن به دموکراسی و آزادی است!

قطعا مردم و حتی نخبگان جامعه هیچ‌گاه فکر نمیکردند ممکن است در اثر آن حرکت مردمی و در اعتراض به دیکتاتوری شاه، ممکن است در نهایت گرفتار دیکتاتوری دینی بشوند به گونه‌ای که نه تنها به دموکراسی و آزادی سیاسی نرسند که حتی آزادی‌های اجتماعی موجود در زمان شاه هم از بین برود و حکومتی به شدت توتالیتر و سرکوبگر بر سر کار بیاید که با منتسب کردن خود به خدا و اسلام، شدیدترین سرکوبها را نجام دهد.

لذا خطاب به نویسندگان این طرح باید متذکر شد اینکه تصور کنیم که انقلاب سال ۵۷ مردمی نبوده و تنها در نتیجه حضور عده‌ای معدود یا حزب و گروهی خاص رخ داده است، نادانی است. همچنین اینکه از مردم بخواهیم به خاطر تلاش خود برای رسیدن به دموکراسی و جامعه ای بهتر، عذرخواهی کنند، شگفت‌آور و در عین حال مضحک است! به نظر من ارائه اینگونه طرح‌های احساسی هیچ سودی برای خروج ما از وضعیت فعلی ندارد. بهتر است تاریخ را بهتر بخوانیم تا دچار سوء‌تفاهم‌هایی از این دست نشویم!

——-

توجه: برای درک بهتر وقایع یک قرن گذشته ایران میتوانید به دو کتاب تاریخی خوب از یرواند آبراهامیان با نام‌های ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن که خوشبختانه هر دو هم به فارسی ترجمه شده‌اند، مراجعه کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: