بایگانی برچسب‌ها: مجتبی واحدی

مجتبی واحدی بر چه اساسی مدعی است که نظام فعلی و ولی فقیه آن «اسلام ستیز» است؟!

vahediسید مجتبی واحدی یکی از اصلاح طلبان درون نظام بود اما بعد از مشاهده وقایع پس از انتخابات ۸۸ و سرکوب شدید مردم، به این نتیجه رسید که این نظام اصلاح پذیر نیست و نهایتا سال گذشته علنا راه خود را از اصلاح طلبان درون حکومتی جدا و تلویحا اعلام کرد که به یک نظام منطبق بر «سکولار دموکراسی» معتقد است (مطلب مرتبط). به نظر من جهت حرکت او درست بوده و مقاله های او را هم همواره پرمحتوا و در جهت منافع مردم یافته ام.

اما یک انتقاد اساسی هم به او دارم و آن این است که در اکثر مطالبش اصرار زیادی دارد که ولی فقیه و به طور کلی حکومت فعلی را «غیر اسلامی» و حتی «ضد اسلامی» بداند. در قسمتی از آخرین مقاله اش در سایت گویا هم همین مطلب را مجددا بیان کرده و ولی فقیه را «اسلام ستیز» دانسته است! به نظر من این یک مغلطه آشکار است! نظام فعلی اتفاقا کاملا منطبق بر اسلام است و به هیچ وجه اسلام ستیز نیست. احکام اعدام، محاربه، شلاق، قطع دست و پا، همگی در قرآن وجود دارد، برخورد با همجنسگرایان و کفار (غیر مسلمانان) همگی در اسلام وجود داد و دقیقا نظام اسلامی اینها را منطبق با قرآن انجام میدهد. نصف بودن حق ارث و دیه زن و شهادت زن و به طور کلی شهروند درجه دوم بودن زنان همه منطبق بر اسلام است. لذا باید از مجتبی واحدی پرسید او بر چه اساسی مدعی است که این نظام و ولی فقیه آن «اسلام ستیز» است؟! اگر این نظام واقعا اسلام ستیز است، پس چگونه است که با منتقدان اسلام و افرادی که از اسلام برگشته اند (مرتدین) مشکل دارد و آنها را به زندان می اندازد، شکنجه و اعدام میکند؟!

خوانندگی کردن صد مرتبه شرف دارد به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی…!

مهدی خزعلی و عملکردی مشکوک

مهدی خزعلی و عملکردی مشکوک

ماجرا از چند روز پیش آغاز شد زمانی که محمد حسین خزعلی فرزند دیگر آیت الله ابوالقاسم خزعلی به رسانه ها گفته بود که پدرش از «مهدی قطع امید کرده و اگر مهدی در زندان هم بمیرد کاری به کار او ندارد!» پس از این صحبت ها بود که گنگ اصلاح طلبان طرفدار رژیم با اتکا به قوای رسانه ای خود شروع به حمله به این فرد کرد. محمد حسین خزعلی که گویا مدتی است با نام مستعار «سمیر زند» به خوانندگی روی آورده است، مورد غضب حضرات اصلاح طلب قرار گرفته است و در مطالب متعدد خود به این اعتراض میکنند که چرا وزارت ارشاد به آلبوم او مجوز داده است و چرا او میتواند خوانندگی کند!

بر کسی پوشیده نیست که این افراد از سخنان برادر خزعلی از قول پدرش ناخشنود و چه بسا عصبانی هستند و با انتشار مطالبی مبنی بر فعالیت خوانندگی او آن هم در سبک پاپ که احتمالا در نظر این افراد خط امامی حرام و گناه محسوب میشود، میخواهند انتقام جویی کنند!

باید به این افراد سبز حزب اللهی طرفدار خزعلی گوشزد کرد که خوانندگی کردن و کسب درآمد از راه انتشار آلبوم موسیقی صد مرتبه شرف دارد به نوشتن کتاب اعتراف های اجباری زندانیان سیاسی و گرم کردن تنور انتخابات حکومتی! من کاری به این ندارم که محمد حسین خزعلی طرفدار رژیم هست یا نیست، اما آنچه مشخص است این است که این فرد سرش به کار موسیقی خودش گرم است، برخلاف مهدی خزعلی که دوست و همکار عوامل اطلاعاتی و امنیتی همچون سعید امامی بوده و در برنامه اعتراف های اجباری نویسندگان و فعالین سیاسی در دهه ۷۰ با وی همکاری نزدیک داشته و در انتشار کتاب اعتراف های اجباری زندانیان و دگراندیشان (کتاب هویت) نقش موثر ایفا کرده است (سند)، کارهایی که مهدی خزعلی بارها و بارها سعی کرده است از پاسخ دهی به آنها به نحوی منفعلانه و بدون ارائه توضیحات کافی و بدون عذرخواهی کردن از مردم، شانه خالی کند.

از آن سو امروز مجتبی واحدی در وبلاگ خود مطلبی را درباره مهدی خزعلی منتشر کرده است که جای تاسف دارد! مجتبی واحدی در مطلب خود با عنوان «یک هابیل و دو قابیل در خاندان خزعلی» با تشبیه کردن مهدی خزعلی به «هابیل» به قدیس و قهرمان سازی از وی روی آورده است. مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب سوال برانگیز خود از نویسندگان و فعالین اجتماعی و سیاسی نسبت به عدم پوشش مناسب زندانی شدن خزعلی گله میکند و مینویسد:

متأسفانه علیرغم آگاهی از تبدیل زندان های ولی فقیه به قتلگاه آزادیخواهان، آنگونه که باید و شاید در مورد شرایط دکتر خزعلی  سخن نمی گوییم و نمی نویسیم.

بنده برای جناب واحدی ارزش زیادی قائل هستم و او را در قماش اصلاح طلبان حکومتی نمیدانم کما اینکه خود او چند ماه پیش صراحتا از آنها اعلام جدایی نمود و خود را قائل به تغییر رژیم که اصلاح ناپذیر است داسنته بود (مطلب مرتبط). اما من با این مطلب ایشان کاملا مخالف هستم و در جواب به ایشان میگویم که بله درست است کسی درباره خزعلی نمینویسد! دلیل دارد، دلیل آن هم موجه و البته نتیجه مستقیم رفتار و عملکرد وی پس از آزادی اخیر از زندان در اواخر سال ۹۰ میباشد. اگر شما و یا هرکسی دیگر به گوشه ای از عملکرد سوال برانگیز او نگاه مجدد بیندازید شاید متوجه شوید که چرا به جز اندک اصلاح طلبان اسلامیست طرفدار رژیم، دیگر کسی از خزعلی یادی نمیکند.

مهدی خزعلی بعد از اعتصاب غذای طولانی مدت که البته شک و شبهه بسیاری را هم به وجود آورده بود به ناگاه و با دستور مستقیم شخص علی خامنه ای در آستانه انتخابات حکومتی مجلس از زندان اوین آزاد شد. هنوز چند روزی از آزادی نگذشته او به کوه پیمایی های متعددی رفت (که توانایی انجام آن برای فردی که چندین ماه در اعتصاب بوده عجیب است)، و پس از اندک زمانی با انتشار روزانه چندین مطلب وبلاگی، چندین ویدئو خانگی و نیز مصاحبه های متعدد و مکرر با شبکه های ماهواره ای از جمله صدای آمریکا به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی و تشویق کردن مردم به رای دادن به شخصیت متحجر، ضد ایرانی و عقب مانده ای به نام علی مطهری پرداخت (+). علی مطهری همان کسی است که پیش از آن توهین های مکررش به فردوسی و تمدن ایران باستان، طرفداری اش از حجاب اجباری و چند همسری و صیغه برای مردان، در رسانه های مختلف منتشر شده بود (مطلب مرتبط: علی مطهری کیست؟).

در آن فاصله زمانی یک ماهه تا انتخابات مجلس، مهدی خزعلی در حالی با انتشار دهها مطلب گوی سبقت در کوبیدن بر طبل انتخابات حکومتی را از رسانه های امنیتی و نظامی وابسته به رژیم میربود که در همان زمان وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی  متعددی به او گوشزد میکردند که طرح او مبنی بر «تک رای به مطهری» چیزی نیست جز آب به آسیاب رژیم ریختن! اما خزعلی را گوش شنوایی نبود! تا اینکه نهایتا در شب دور دوم انتخابات مجلس، وی شمشیر را از رو بست و به طور ناگهانی اقدام به انتشار بیانیه ای تک نفره از قول جنبش سبز نمود و اعلام کرد که جنبس سبز از طرح وی حمایت کرده است (مطلب مرتبط)!!

اگرچه طرح مهدی خزعلی شکست مذبوحانه ای را متحمل شد و تعداد آرای مطهری از دور اول هم کمتر بود (لینک مرتبط) اما عملکرد بحث برانگیز او در آن برهه زمانی به ویژه پس از آزادی مشکوک با حکم مستقیم خامنه ای، نویسندگان و فعالین مستقل را نسبت به اهداف او بیش از پیش بدبین کرد و اعتمادی که وی در طول چند سال و از راه افشاگری و نوشتن مطالب انتقادی علیه دولت محمود احمدی نژاد به دست آورده بود را نابود ساخت….! به نظر من رژیم هیچ بدش نمی آید که مهدی خزعلی را به عنوان اپوزیسیون معرفی کند! اپوزیسیونی دست ساز و خودی که بارها و بارها در مطالب و مصاحبه هایش بر پایبندی عملی و اعتقاد راسخ خود به ولایت فقیه، انقلاب اسلامی و رژیم جمهوری اسلامی تاکید و تصریح کرده است…!

در همین زمینه:

«بسیجی خیبر» جاعل و دروغگو از آب درآمد…!

بررسی استدلالهای عجیب مهدی خزعلی و چند سوال کلیدی از او

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

در پاسخ به مجتبی واحدی؛ چرا مهدی خزعلی را جاعل و دروغگو نامیدم؟

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید!

مجتبی واحدی سیاست مدار برجسته، سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و مشاور [سابق] مهدی کروبی مطلب مهمی را در وبلاگ خود منتشر کرده است که در این نوشته به بررسی آن میپردازم. در مطلب مذکور وی مخالفت صریح خود را با هر نوع حکومت مبتنی بر دین اعلام مینماید و از آنجایی که مهدی کروبی را همچنان معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی میداند، به طور رسمی اعلام میکند که پیوند رسمی خود با وی را قطع میکند تا آزادانه تر بتواند همراه و همگام با مردم ایران در راهی که صحیح میداند به ایران و رهایی ایران از چنگال استبداد کمک کند.

مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب خود خطاب به مهدی کروبی مینویسد:

شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست

وی در قسمت دیگری از مطلب خود مینویسد:

در یک کلام، تجربه آنچه که از حکومت «ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید

 و

اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم.

و اما چند نکته در رابطه با این نوشته:

۱- در جای جای مطلب آقای واحدی، پایبندی به سکولاریسم با جدایی نهاد دین از نهاد سیاست به چشم میخورد و دلیل اصلی پایان همکاری او با مهدی کروبی همین اختلاف دیدگاه وی با کروبی میباشد که یکی اساسا حکومت دینی را قبول ندارد و آن را عامل بدبختی مردم ایران میداند و دیگری همچنان معتقد به حکومت دینی و پایبند به جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این موضوع، از زمان حصر مهدی کروبی در بهمن ۸۹ به این طرف و به ویژه از زمانی که مجتبی واحدی صراحتا اعلام کرد که دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند (+)، بارها و بارها شده بود که مجتبی واحدی مصاحبه‌ای را با یکی از خبرگزاری ها انجام داده یا مطلبی را نوشته بود و بلافاصله بعد از سخن وی، مصاحبه گر از او پرسش میکرد که به عنوان مثال این صحبتی که الان کرده است و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر دانسته و اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند، نظر مهدی کروبی است که از زبان مجتبی واحدی به عنوان مشاور او بیان میشود و یا اینکه نظر شخصی خود اوست؟ مثلا چنین حالتی در مصاحبه واحدی با پارازیت و یا مصاحبه سال گذشته او با برنامه به عبارت دیگر بی بی سی فارسی پیش آمد.

یا در موارد متعددی شده بود که مجتبی واحدی موضع تندی در قبال حکومت گرفته بود (مثلا رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات حکومتی یا تلاش برای تشکیل کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون) و یا به اصلاح طلبان نقد جدی وارد کرده بود (مثلا زمانی که سال گذشته محمد خاتمی شروطی را برای شرکت در انتخابات مطرح نمود)، که در نتیجه مورد حملات شدید و نکوهش‌های متعدد اصلاح طلبان و رسانه‌های آنها قرار گرفته بود، به گونه‌ای که حتی در یکی دو مورد جرس سایت وابسته به اصلاح طلبان، خبری را منتشر و در صدد بی اعتبار کردن واحدی برآمد، که البته خبر بلافاصله توسط سحام نیوز تکذیب شد (لینک).

به نظر میرسد کلیه موارد ذکر شده در بالا در کنار نگرانی روزافزون واحدی از احتمال تشدید فشارها بر مهدی کروبی در نتیجه ی تندتر شدن مواضع اتخاذی وی، او را بر آن داشته است که رسما و علنا راه خود را از مهدی کروبی جدا کند و به همکای و ارتباط با او پایان دهد. این تصمیم به ویژه در هنگامه‌ای که با وخیم تر شدن شرایط رژیم در داخل و خارج از کشور، بار دیگر تحرکات موزیانه اصلاح طلبان به سرکردگی محمد خاتمی و مشایعت عبدالله نوری، مهدی خزعلی و چهره‌های آشنای دیگر، به شدت پر رنگ شده است، بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد. مجتبی واحدی به دلیل سالها آشنایی و نزدیکی با اصلاح طلبان با زیر و بم فعالیتهای آنها به خوبی آشناست و آزادانه تر میتواند به افشای اهداف و برنامه‌های این عده بپردازد.

جالب اینکه خود وی در این ارتباط مینویسد:

این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .

لذا باید شجاعت آقای واحدی در مشخص کردن راه خود و جدا کردن مسیر خود از کسانی که همچنان سنگ حکومت دینی را به سینه میزنند را تحسین کرد. باید ورود او به جرگه طرفداران سکولار دموکراسی را شادباش گفت. یقینا اکنون که واحدی دیگر در قید و بند عنوان «مشاور مهدی کروبی» نیست بهتر و آزادانه تر میتوانند فعالیت کند و نقش به مراتب موثرتری را هم در فشار بر حاکمیت، هم در افشای حیله‌های اصلاح طلبان برای ادامه حیات حکومت و هم در اتحاد میان مخالفان، میتواند ایفا نماید.

۲- من امیدوارم مجتبی واحدی اشتباه کرده باشد و مهدی کروبی همچنان معتقد به جمهوری اسلامی و حکومت دینی، حتی حکومت دینی با قرائت خمینی نباشد!! حقیقتا به نظر من بعد از این همه جنایت و دزدی و چپاول، هر عقل سلیمی باید متوجه شده باشد که جمهوری اسلامی یک حکومت فاشیستی است و قرائت خمینی و خامنه‌ای و دیگری هم ندارد. اتفاقا آنطور که مدارک و شواهد نشان میدهد دوران خمینی به مراتب سیاه تر و خونبارتر و ننگین تر از دوران کنونی خامنه ای بوده است! تاریخ نشان داده است که حکومت‌های دینی همگی ضد بشری و ظالم بوده‌اند.

۳- علیرغم اینکه  آقای واحدی در مطلب خود صراحتا بر حکومت دینی خط بطلان میکشد، اما به نظر میرسد که او همچنان از به کار بردن واژه سکولاریسم و سکولار هراسان است و یا اینکه صلاح نمیداند از آن استفاده کند، من به دقت اکثر مطالب ایشان را مطالعه میکنم اما به جرات میتوانم بگویم که تاکنون ندیده‌ام او در مطلب خود از سکولاریسم برای ایران صحبت کند! به نظر من آقای واحدی باید این رویه را تغییر بدهند، من احساس میکنم آقای واحدی چون آدمی مذهبی هست، از کاربرد واژه سکولاریسم بیم دارد. در صورتیکه نباید اینگونه باشد.

سکولاریسم به معنای ضدیت با دین و یا دینداران نیست. در حقیقت سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست یا نهاد حکومت است و حکومت سکولار حکومتی است که در آن بر عکس یک حکومت دینی، دین مبنای سیاست گذاری‌های کلان قرار ندارد. درباره عدم ضدیت یک حکومت سکولار با دینداران مثلا میتوان آمریکا را مثال زد. جامعه آمریکا یکی از مذهبی ترین جوامع بشری است. این در حالی است که حکومت آمریکا یکی از سکولارترین حکومتهای حال حاضر جهان است. در واقع سکولاریسم به نفع دین هم هست. چه آنکه در یک حکومت سکولار مبتنی بر حقوق بشر، دین در جایگاه خود محترم است، و کسی به دین مردم کاری ندارد زیرا دین در محدوده حوزه خصوصی افراد تلقی میگردد.

مطالب مرتبط:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

در پاسخ به مجتبی واحدی؛ چرا مهدی خزعلی را جاعل و دروغگو نامیدم؟

جناب مجتبی واحدی در واکنش به مطالب اعتراضی برخی از وبلاگ‌نویسان نسبت به اقدام تعجب برانگیز روز پنج شنبه مهدی خزعلی در انتشار یک بیانیه جعلی، مطلبی را منتشر کرده‌اند. به عنوان یکی از کسانی که به این بدعت زننده خزعلی واکنش شدید نشان داده بودند بر خود لازم میدانم خطاب به آقای واحدی، پاسخی را درج نمایم. دیروز گفتم بیانیه جعلی، هنوز هم معتقدم جعلی است، زیرا شورایی که هنوز اعلام موجودیت نکرده بوده و هیچ کجا حتی اسمش هم مطرح نبوده است، نمیتواند به یکباره در شب انتخابات آن هم از جانب جنبش سبز بیانیه بدهد! من فکر نمیکنم در هیچ کجای دنیا اینگونه باشد که کسی مطلبی را در وبلاگش یا وبسایتش منتشر کرده و مدعی کل یک جنبش چند میلیونی شود! آیا هرکسی به تنهایی میتواند برای پیشبرد اهداف خود مدعی شود که شورایی تشکیل داده و از قول جنبش سبز بیانیه بدهد؟! اگر اینطور است پس من هم از قول جنبش سبز بیانیه بدهم! به نظر شما مسخره نیست؟!

مجتبی واحدی مینویسد:

آنها ابتدا این فرضیه رامطرح کرده‌اند که «خزعلی، عنوان شورای هماهنگی راه سبز امید را سرقت نموده است». سپس «عمل سرقت» توسط خزعلی را تقبیح ونهایتا حکم «مهدور الدم بودن» را همراه با «مجوز هتک حرمت» او اجرا نموده‌اند.

تشکیل شورا ضوابط و شرایطی دارد. بایستی ابتدا شورا اعلام موجودیت نماید و همزمان اساسنامه‌ای بیان کننده اصولی که شورا بر مبنای آنها شکل گرفته، ضرورت شکل‌گیری و اهداف شورا منتشر گردد. اعضا باید به طور علنی مشخص و شورا باید دارای دفتر، سخنگو و سایت باشد. با توجه به برخوردهای احتمالی حاکمیت، میتوان درک کرد که شورا [به ویژه اگر در داخل از کشور تشکیل شود] ممکن است نتواند نفرات خود را اعلام کند. قبول…! اما حتما پیش از صدور بیانیه بایستی اعلام موجودیت شود و اساسنامه و اهداف شورا در رسانه‌ها منتشر گردد تا مردم بدانند آیا شورای مذکور مورد قبول آنها هست و در جهت خواست آنها حرکت میکند یا نه! هیچ کدام از این مراحل درباره شورای کذایی طی نشده است! هر عقل سلیمی با دیدن یک اعلامیه از سوی یک گروه ناشناس در یک وبلاگ شخصی متوجه میشود که یک جای کار میلنگد! چگونه است که این شورای ناشناس به یکباره در شب انتخاباتی که مهدی خزعلی از ۳ هفته پیش یکسره برای گرم کردن تنور آن تبلیغ میکرده است تشکیل میشود و بیانیه‌ای را در سایت او و در حمایت از طرح او برای جلوگیری از تکرار حماسه تحریم دور اول انتخابات مجلس صادر میکند؟!  من از جناب واحدی تعجب میکنم که به عنوان یک فرد سیاسی، به جای اینکه به بیانیه جعلی منتشر شده در سایت خزعلی اعتراض کرده و از وی درباره چند و چون کار پرسش نمایند، به حمایت از وی میپردازند! شاید هم در پشت ماجرا هماهنگی‌هایی صورت گرفته است و ما بی‌خبریم!؟

هیچکس هم تاکنون از طرف خدا یا خلق خدا، جنبش سبز را به صورت یکجا تقدیم دوستانی که من هم اکثریت آنها را نمی‌شناسم ـ شورای هماهنگی راه سبز امید ـ نکرده نا هیچکس دیگر حق نداشته باشد از عنوان «جنبش سبز» برای انجام فعالیت سیاسی استفاده کند.

من خودم نسبت به ناشناس بودن نفرات شورای هماهنگی راه سبز معترض بوده و هستم. اما دستکم آنها منشوری (اساسنامه) را منتشر کرده و اهداف و اصول خود را آنجا بیان نموده‌اند! منِ نوعی به عنوان یک وبلاگ‌نویس میتوانم بروم منشور آنها را بخوانم و ببینم آیا آنها را میتوانم سخنگوی خود بدانم یا نه! با داشتن اساسنامه میتوانم از آنها انتقاد کنم (کماینکه کرده‌ام)، میتوانم بررسی کنم ببینم اقدامات و بیانیه‌های آنها در راستای اهداف ذکر شده در اساسنامه هست یا نیست!

باور کنید نمی‌توانستم آنچه را که می‌دیدم باور کنم. گویی همه فعالان اپوزیسیون، به صورت یکجا دچار مکاشفه شده و عامل اصلی همه نابسامانی‌ها وظلم ها در داخل ایران را شناسایی کرده‌اند . طبق این مکاشفه یا کشفیه، اگر مهدی خزعلی در حین اعتصاب غذا در زندان جمهوری اسلامی ، جان به جان آفرین تسلیم می‌کرد امروز، «ایران» یک «گلستان به تمام معنا» بود

جناب واحدی برداشت من این است که مردم با کسی عقد اخوت نبسته‌اند. شخصیت‌های سیاسی تا زمانی مورد حمایت و توجه مردم هستند که حرف دل آنها را بزنند و در جهت خواسته‌های آنها فعالیت کنند. سیاستمداران و فعالین سیاسی مادامی که در این مسیر حرکت میکنند مورد حمایتند اما به محض اینکه از مسیرِ خواست مردم منحرف شدند، مورد انتقاد قرار گرفته و چه بسا مغضوب و مطرود میشوند. در مورد جناب خزعلی هم دقیقا همین اتفاق افتاد. تا زمانیکه ایشان [تا حدودی] در کنار مردم بود و افشاگری میکرد و از حاکمیت انتقاد مینمود، از حمایت نسبی مردم برخوردار بود، اما به محض اینکه در جهت گرم کردن تنور انتخاباتی حکومت حرکت کرد مورد انتقاد قرار گرفت. مهدی خزعلی باید از خود بپرسد که در این مدت پس از آزادی از زندان چه کرده است که حامیان خود را به منتقدان جدی مبدل نموده است؟ وقتی کسی دست به تلاشی شبانه روزی میزند و با انتشار دهها مطلب وبلاگی گوی سبقت را در گرم کردن تنور نمایش انتخابات از رسانه‌های حکومتی میرباید، مسلم است که مورد انتقاد قرار میگیرد. وقتی مهدی خزعلی به جای پاسخ دادن به دهها سوال مطرح شده درباره طرح بحث برانگیز خود و شنیدن صدای انبوه مردم تحریم کننده، سخنان آزادی خواهانی چون پیمان عارف را به جهت پیشبرد اهداف خود تحریف و از قول زندانیان سیاسی بی نام و نشان بیانیه حمایتی منتشر میکند و نهایتا در جهت پیشبردن اهداف خود اقدام به انتشار بیانیه جعلی تکنفره از سوی جنبش سبز نموده و از این طریق در صفوف جنبش انشقاق و چند دستگی ایجاد مینماید، بدیهی است که از چشم مردم می‌افتد و حامیان خود را از دست میدهد! واقعیت این است که انتخابات سال ۸۸ نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. به اعتقاد من انتخابات در جمهوری اسلامی به خط قرمزی برای مردم تبدیل شده است و هرکسی از این خط قرمز رد شود به سرعت مورد خشم و نفرت عمومی قرار میگیرد چه آنکه در مورد خاتمی دیدیم که چطور با رای دادن خود منفور مردم گردید. شرکت در انتخابات حکومتی تا زمانیکه قاتلان کشته‌شدگان اعتراض‌های پس از انتخابات سال ۸۸ مجازات نشده‌اند و نخبگان مملکت در زندان‌های رژیم به سر میبرند، خط قرمز باقی خواهد ماند.

توضیح:

۱- نگارنده ایرادات اساسی نسبت به اساسنامه منتشر شده از سوی شورای هماهنگی راه سبز امید دارد و به ویژه آنجاییکه بر قانون اساسی رژیم تاکید شده است را قبول ندارد و با آن مخالف است.

۲- نگارنده پیشتر در هنگامه اعتصاب غذای مهدی خزعلی نسبت به وخامت حال او ابراز نگرانی نموده و پس از آزادی او قلبا خوشحال شده است! منتهی نگارنده بت و پیغمبر ندارد، از کسی بت نمیسازد، اگر اعتراضی بوده به خفه کردن صدای مخالف از سوی حاکمیت و به زندان بردن بی‌دلیل یک وبلاگ‌نویس منتقد و برای دفاع از آزادی بیان و عقیده بوده است. منتهی اگر سخنی را نابجا تشخیص دهد با دلیل و منطق با آن مخالفت میکند حتی اگر از سوی کسی باشد که مورد قبول همه مردم است!

مطالب مرتبط:

«بسیجی خیبر» جاعل و دروغگو از آب درآمد…!

بررسی استدلالهای عجیب مهدی خزعلی و چند سوال کلیدی از او

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

اینروزها و پس از انتشار گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد احتمال وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته ای ایران، بحث احتمال حمله نظامی به ایران در محافل مختلف به شدت داغ است.

به دلایل متعدد همچون ۱) پرهزینه بودن، ۲) ناثباتی اقتصاد کشورهای غربی، ۳) عدم اطمینان از نابودی کامل برنامه اتمی ایران به دلیل پراکندگی و محافظت زیاد، ۴) عدم وجود اپوزیسیون یکپارچه یا اپوزیسیونی غالب که بتواند در صورت سقوط حکومت، جایگزین آن شود و در نهایت ۵) ترس از برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در میان ایرانیان و در نتیجه افزایش ناگهانی محبوبیت حاکمیت، احتمال حمله نظامی خارجی به ایران را بسیار بعید میدانم. همچنین به نظر میرسد که سخنان چندباره مقام های اسراییلی در مورد حمله پیشدستانه جهت توقف برنامه هسته ای ایران هم تنها جهت افزایش فشار به غرب و به چین و روسیه برای موافقت با وضع تحریم های شدیدتر و سخت تر بر علیه حکومت ایران باشد (سرمقاله گاردین). این رفتاری است که اسرائیل همواره در چند سال اخیر از خود بروز داده است به گونه ای که کشورهای عضو شورای امنیت همواره از ترس حمله اسرائیل، حاضر شده اند تحریم ها را تشدید کنند تا بلکه رضایت اسرائیل را فراهم آورند.

اما چیزی که نگران کننده است و دلیل اصلی نوشتن این مطلب میباشد، حمایت کورکورانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی از حمله نظامی به عنوان تنها راه رهایی از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است. چیزی که علیرغم ۵ موردی که بالاتر ذکر شد، ممکن است گروههای جنگ طلب در غرب یا دولت تندرو حاکم در اسرائیل را تشویق به حمله کند. متاسفانه اخیرا به وفور مشاهده میشود که عده ای این بحث احساسی را پیش میکشند که هزینه حمله نظامی خارجی به ایران به مراتب کمتر از هزینه ادامه حکومت کنونی خواهد بود و چنین حمله ای تضمین کننده پیدایش حکومتی دموکراتیک در ایران خواهد شد!

به نظر من حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران نابخردانه و امید به آمدن دموکراسی در پی آن، کوته بینی و خوش خیالی است! بیایید انواع حمله نظامی به ایران را بررسی کنیم. اساسا حمله خارجی به ایران در شرایط کنونی میتواند به دو شکل صورت بگیرد:

۱- حمله ای که تنها با هدف نابودی تاسیسات هسته ای ایران صورت میگیرد. چنین حمله ای محدود خواهد بود و هدف نه سقوط رژیم که توقف برنامه هسته ای ایران که موجب نگرانی غرب و اسرائیل شده است، میباشد. یعنی اینکه تلاش میشود از طریق هوایی تاسیسات هسته ای مهم ایران هدف قرار گیرد تا برنامه هسته ای رژیم به کلی نابود یا متوقف شود. به گواه اکثر کارشناسان امنیتی و نظامی، چنین حمله ای به دلیل پراکندگی فوق العاده زیاد این تاسیسات در ایران و محافظت شدید از آنها و نیز ساخته شدن برخی از آنها در اعماق زمین، به احتمال قوی منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نشده و تنها منجر به کند شدن آن یا به تعویق افتادن پیشرفت های هسته ای ایران برای چندین سال خواهد شد.

عواقب چنین حمله ای که منجر به سرنگونی رژیم نمیشود برای اپوزیسیون بسیار وخیم خواهد بود. در اثر چنین حمله ای ۱) حکومت مصمم به ساخت بمب اتمی میشود و آنرا تنها راه برای حفظ موجودیت خود تشخیص خواهد داد. ۲) گروههای مخلتف درگیر در داخل حاکمیت حداقل برای مدتی اختلافات را کنار گذاشته و با یکدیگر متحد خواهند شد. ۳) فشار بر منتقدان بیش از پیش افزایش خواهد یافت و اساسا هرگونه اعتراض و انتقادی با توجیه وجود دشمن خارجی و شرایط جنگی – امنیتی با مشت آهنین سرکوب خواهد شد. ۴) مسوول ناکارآمدی های داخلی، مشکلات اقتصادی و سوء مدیریت ها همگی جنگ و دشمن خارجی عنوان خواهد شد. ۵) حکومت با تبلیغات وسیع موفق خواهد شد احساسات میهن پرستانه عده زیادی از مردم در داخل کشور را برانگیخته و آنها را با خود همراه کند. چیزی که بیش از پیش شرایط را برای اپوزیسیون دشوار خواهد کرد. ۶) حتی احتمال دارد گروهی تندرو در داخل حاکمیت یا سپاه در حرکتی احمقانه و خودسرانه در مقام پاسخگویی به حمله خارجی برآید که آنگاه ایران و غرب ناخواسته وارد جنگی همه جانبه که خرابی های بسیاری را به همراه خواهد داشت و عده زیادی از غیر نظامیان را به کشتن خواهد داد، خواهند شد. از مجموع این موارد چنین استنباط میشود که چنین حمله ای به هیچ وجه به سود اپوزیسون نیست.

۲- حمله ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام میشود، یا اینکه شرایط به طور ناخواسته و بر اثر پاسخگویی ایران به حمله از نوع حالت اول به جنگی تمام عیار مبدل میشود.

ابتدا باید بگویم که به دلیل هزینه زیاد و احتمال طولانی شدن، احتمال انجام چنین حمله ای از سوی غرب یا اسرائیل بسیار کم است اما وقوع چنین چیزی به هر حال غیر ممکن نیست. عواقب چنین حمله ای برای اپوزیسیون ایرانی در صورتی که منجر به سرنگونی رژیم شود، نامشخص و غیرقابل پیش بینی خواهد بود. اما عواقب این جنگ تمام عیار به اختصار عبارتند از: ۱) وجود شرایط جنگی برای مدتی نامعلوم و احتمالا بسیار طولانی، ۲) خرابی های گسترده در بخش های مختلف صنعتی، راه، ساختمان و خدمات کشور که به سالها زمان برای بازسازی نیاز دارد، ۳) کشتار وسیع غیرنظامیان (نکته: در حمله آمریکا به عراق، حداقل ۱۱۰ هزار نفر به طور مستقیم بر اثر حمله آمریکا کشته شدند. منبع)، ۴) افزایش شدید قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان. (نکته: در صورت بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، این شوک اقتصادی و افزایش قیمت بسیار شدیدتر خواهد بود)، ۵) احتمال وقوع جنگ داخلی و تجزیه ایران بر اثر هرج و مرج زیاد، آشوب گسترده و تضعیف حکومت مرکزی یا اساسا عدم وجود حکومت مرکزی.

پس از سقوط حکومت از طریق حمله خارجی، هیچ تضمینی برای شکلگیری نظامی دموکراتیک مبنی بر خواست مردم و بر پایه احترام به حقوق بشر وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ برای هیچ کشوری دموکراسی به ارمغان نیاورده است. برای رسیدن به دموکراسی بایستی ساختارهای فکری و نظری شکلگیری نظام دموکراتیک در جامعه مذکور شکل گرفته باشد. بایستی افراد جامعه به سطحی ازآگاهی، شعور و درک اجتماعی – سیاسی از اطراف و نیز تحمل نظرات دیگران و گروههای فکری مختلف رسیده باشند. بایستی افراد قانونمند شده باشند و استبداد درون خود را جهت رسیدن به مهمی بزرگتر یعنی جامعه دموکراتیک سرکوب کرده باشند. وجود مشکلات متعدد اجتماعی در جامعه کنونی ایران مثل کتک زدن زنان، اسیدپاشی، کودک آزاری، عدم احترام به قوانین از جمله قوانین راهنمایی رانندگی، بیداد کردن دروغ و کلاهبرداری، همه و همه گواه آن است که هنوز ظرفیت پذیرش یک جامعه دموکراتیک مبتنی بر قانون در وجود اکثر ما ایرانیان ایجاد نشده است. وقتی اپوزیسیون ما هنوز نمیتواند با یکدیگر گفت و گو کند و نظرات مخالف خود را با حرف زدن و مباحثه بدون درگیری بشنود و بدون فحش و ناسزا به شکلی منطقی آن را نقد کند، وقتی ما هنوز مشکلات اساسی در انجام کارهای گروهی داریم و همواره کارهای فردی را بهتر از کارهای گروهی و تیمی انجام میدهیم، وقتی حاضر نیستیم برای رسیدن به خواستی ارزشمند و والا با یکدیگر همراه و متحد شویم، خوش خیالی است که تصور کنیم حتی با سقوط حکومت بر اثر حمله خارجی، به دموکراسی و جامعه ای مبتنی بر حقوق بشر خواهیم رسید. اساسا هیچ تضمینی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. تضمینی وجود ندارد که پس از حمله و حتی پس از سقوط رژیم مجددا حکومتی مستبد و خودکامه بر سر کار نیاید، زیرا زیرساخت های شکلگیری یک حکومت دموکراتیک هنوز در افکار ما و در جامعه ما به وجود نیامده است. جامعه ما هنوز استبدادپرور است.

راهکار:

همانطور که بالاتر هم اشاره کردم، به نظر میرسد که ما ایرانیان هنوز برای دستیابی به دموکراسی و پایبندی به حقوق بشر و احترام به نظر دیگران آمادگی نداریم و لذا حتی پس از سقوط حکومت در نتیجه حمله خارجی هم تضمینی برای شکلگیری حکومتی مردمی وجود ندارد.

در بعد نظری و فرهنگی راهکار من تلاش برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق مطالعه، ارتقای فرهنگ انتقادپذیری، احترام به آزادی بیان، تمرین دموکراسی، احترام به حقوق افراد و حس مسولیت پذیری در میان تک تک ایرانیان میباشد. میتوانیم این موارد را از داخل خانه و از محیط خانواده خود آغاز کنیم. همچنین بایستی نگرش و رفتار استبدادی را در درون خود سرکوب کنیم. ملت اتمیزه شده ما باید به نقطه ای از اتحاد و یکپارچگی برسد که خواستش سقوط این حکومت و جایگزینی حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه مبانی حقوق بشر باشد. ما باید آماده دادن هزینه در این راه باشیم!

در بعد عملی باید از طریق اهرمهای قدرتمند نافرمانی مدنی مثل اعتصاب به جنگ با رژیم برویم. مردم ما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که حاضر باشند برای سرنگونی رژیم هزینه بدهند. هیچ کدام از ما حاضر نیستیم در این راه هزینه بپردازیم!

به نظر من اینهایی که از حمله خارجی حمایت میکنند انسانهای تنبل و سست عنصری هستند که رخوت تمام وجودشان را گرفته و کاستی و عدم انگیزه خود برای سقوط حکومت را میخواهند با حمایت از حمله خارجی جبران کنند! میخواهند کس دیگری بیاید جور آنها را بکشد و دموکراسی را دو دستی آماده شده به آنها تقدیم کند! این خیالی باطل است. اینان مثل دانش آموز تنبلی هستند که درس نخوانده سر جلسه امتحان رفته و میخواهد با کمک دیگران (تقلب) بدون هیچ تلاشی نمره قبولی بگیرد!

اپوزیسیون حاضر در خارج از کشور بایستی اختلاف ها را کنار گذاشته و حداقل در راستای سرنگونی رژیم و تا زمان انتخابات آزاد در ایران، با یکدیگر متحد شوند. به نظر من ایده کنگره ملی که توسط مجتبی واحدی مطرح شده است بسیار راهگشاست. بسیار شرم آور است که اپوزسیون ما هنوز یک تلویزیون مستقل و موثر ندارد!

در بعد خارجی به نظر من تحریم نفتی یا تحریم بانک مرکزی میتواند به مردم ایران برای سرنگونی حکومت کمک کند. چنین تحریمی اگرچه بر مردم فشار وارد میکند اما شاهرگ حیاتی درآمد حکومت یعنی نفت را مسدود کرده و حکومت برای سرکوب اعتراض ها یا پشتیبانی مالی گروههای تروریستی و نیز پیشبرد برنامه هسته ای نظامی خود با مضیقه روبرو خواهد شد. حکومت به هیچ وجه نمیتواند چنین فشاری را تحمل کند. به ویژه اینکه در چنین شرایطی نارضایتی میان ایرانیان به شدت فزونی یافته و انگیزه برای نافرمانی مدنی افزایش می یابد.

 نتیجه گیری:

مطمئن ترین راه برای رسیدن به نظامی دموکراتیک بر پایه حقوق بشر، نه سقوط حکومت فعلی از طریق حمله خارجی که سقوط آن از طریق خود مردم ایران و از طریق نافرمانی مدنی است.

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

انتشار خبر از سوی جرس و تکذیب آن از سوی سحام نیوز

سایت جنبش راه سبز موسوم به جرس در خبری با عنوان «مواضع مهدی کروبی منحصرا توسط خانواده اش اطلاع رسانی خواهد شد»، به نقل از «منابع خبری جرس از تهران» مدعی شده است که «فاطمه کروبی»، در تماس با برخی دوستداران همسرش در خارج از کشور به ایشان یادآور شده است که: «مواضع مهدی کروبی در حوزه استقلال جنبش و عدم نیاز به کمک خارجی بسیار روشن است و کسانی که با این مواضع تغییرناپذیر کروبی توافق ندارند مجاز به استفاده از عناوین سخنگو یا مشاور کروبی نیستند، البته مجازند از عنوان «مشاور سابق کروبی» استفاده کنند.» پس از انتشار این خبر، سایت سحام نیوز ارگان رسمی حزب اعتماد ملی وابسته به مهدی کروبی، با انتشار تکذیبیه ای بر خبر جرس نوشت: «هرگونه اعلام اخبار، اطلاعیه ها، دیدگاه ها و بیانیه ها، مربوطه به خانواده آقای کروبی و نیز حزب اعتماد ملی صرفا از طریق این سایت منتشر خواهد شد و انتشار مطالبی از این دست در دیگر سایت ها تایید نشده و غیرقابل قبول است.»

اگرچه در خبر جرس نامی از مجتبی واحدی نیامده، اما هر فردی با خواندن خبر و عنوان «مشاور مهدی کروبی»، به آسانی متوجه میشود که منظور از این خبر «مجتبی واحدی» بوده است. برای درک بهتر حقیقت ماجرا و چرایی و هدف از انتشار چنین خبری از سوی جرس که البته به سرعت هم توسط سحام نیوز رد میشود، بایستی به موارد زیر توجه کرد:

۱- مشخص نیست فاطمه کروبی چه موقعی این تماس ادعا شده توسط جرس را با خارج برقرار کرده و اینکه اگر واقعا چنین تماسی برقرار شده، با چه کسانی صحبت شده و اساسا چرا این خبر در خبرگزاری های دیگر از جمله سحام نیوز که نزدیکترین ارگان خبری به حزب اعتماد ملی و خانواده کروبی میباشد و همواره در گذشته زودتر از دیگر رسانه ها خبرهای مربوط به مهدی کروبی را بازتاب میداده، منتشر نشده است؟!

۲- در برنامه تلویزیونی افق روز سه شنبه ۱۰ آبان صدای آمریکا (ویدئو برنامه، به دقیقه ۸:۳۰ مراجعه شود)، مسیح علی نژاد از روزنامه نگاران بسیار نزدیک به سایت جرس که به طور ثابت مقاله هایی را در آنجا منتشر میکند، اعلام کرد که «کمک هایی از سوی افرادی در داخل ایران که به بحث استقلال، استقلال رسانه ای و استقلال جنبش سبز معتقد هستند، به سایت جرس صورت گرفته است، و این سایت در آینده ای نزدیک با انتشار بیانیه ای، از ادامه فعالیت خود خبر خواهد داد». البته خانم علی نژاد به پرسش منطقی که پیش می آید و توسط مجری برنامه هم پرسیده میشود به درستی و با شفافیت پاسخ نمیدهد! او پاسخ نمیدهد که با وجود تحریم های گسترده بانکی و حساسیت شدید حاکمیت در برابر کمک به سازمانهای مخالف یا منتقد نظام، چگونه ممکن است که افرادی از داخل ایران بتوانند به سایتی در خارج از ایران کمک مالی بکنند؟! البته بسیار جالب است که هم در سخنان خانم علی نژاد و هم در متن خبر کذایی جرس از عبارت «استقلال جنبش» استفاده میشود.

۳- کیست که نداند از حدود ۳ ماه پیش و پس از تاختن مجتبی واحدی به محمد خاتمی در مورد شرایط اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات و رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات آتی به دلیل عدم تغییر عمده در رفتار حاکمیت، شرکت در برنامه های به عبارت دیگر بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و گفتن صریح اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند و اینکه نظام سکولار دموکراسی را ایده آل خود میداند، و نیز عزم و تلاش جدی وی برای تشکیل کنگره ملی با گروههای مخلتف اپوزیسیون، اصلاح طلبان که دستندرکاران سایت جرس هم به آنها نزدیک هستند، از مجتبی واحدی دل خوشی ندارند؟

نتیجه گیری:

با توجه به تلاش های دامنه دار و جدی مجتبی واحدی در ماههای اخیر برای تشکیل کنگره ملی، نظرات وی در مورد لزوم جدایی دین از سیاست و اینکه صراحتا با شرکت در انتخابات مخالفت کرده بود و اصلاح طلبی را در شرایط فعلی بی معنا خوانده بود، به نظر میرسد که انتشار این خبر در جرس تنها جهت تخریب چهره مجتبی واحدی و تضعیف جایگاه کنونی او بوده است. اما چیزی که جرس به آن توجه نمیکند این است که از زمان حصر خانگی مهدی کروبی، واحدی هیچگاه مواضع خود را به عنوان مشاور کروبی مطرح نکرده است و همواره گفته است که مواضع کروبی همانهاست که توسط خودش و در زمان آزادی گفته شده است (در این مطلب هم به این واقعیت اشاره شده است).

علاوه بر اینها با توجه به گفته های مسیح علی نژاد مبنی بر رفع مشکلات مالی جرس در نتیجه ارسال کمک مالی از سوی افرادی در داخل کشور برای این سایت و اینکه اصولا ارسال پول برای یک سایت اپوزیسیون در خارج از کشور چگونه میتواند امکان پذیر باشد؟ و نیز اقدام اخیر جرس در سانسور کردن بندهای ۱۷ تا ۲۱ نامه ی نهم نوری زاد که در آنها تلویحا محمد خاتمی و برخی از مراجع ترسو خوانده شده بودند، به نظر میرسد که گروه، سازمان یا عده ای به سایت جرس کمک مالی کرده اند و در نتیجه دستندرکاران این سایت مجبور شده اند در جهت منافع و یا خواست آنها حرکت کنند. رفتار اخیر این سایت در انتشار خبر مربوط به مجتبی واحدی هم در این راستا ارزیابی میشود. با توجه به نوع انتشار نامه نوریزاد و تلاش برای تخطئه واحدی، احتمالا این گروه یا فرد کمک کننده مالی نزدیک به اصلاح طلبان داخل حاکمیت و یا خانواده هاشمی رفسنجانی است که هیچ کدام قائل به جدایی دین از سیاست یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نبوده و حداکثر به دنبال تغییراتی محدود در داخل همین حکومت فعلی و با چارچوب قانون اساسی کنونی میباشند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: