بایگانی برچسب‌ها: قتل

از قتل ۲ جوان تهیدست ایرانی توسط آخوندهای جنایتکار تا وجدان بیدار ایرانیان آزاده!

قتل ۲ جوان تهیدست ایرانی توسط آخوندهای جنایتکار تنها به جرم دزدی!!

قتل ۲ جوان تهیدست ایرانی توسط آخوندهای جنایتکار تنها به جرم دزدی!!

بهمن، ماه به قدرت رسیدن آخوندها در سال ۵۷ در ایران و آغاز سقوط کشورمان به دره تباهی و نابودی است و چه تقارن عجیب و هولناکی که صبح امروز مصادف با اولین روز بهمن ماه سال ۹۱، آخوندهای حکومتی، جنایتی دیگر را مرتکب شدند و ۲ جوان تهدیست ایرانی را به قتل رساندند.

جرم این دو جوان که تنها ۲۳ و ۲۰ سال سن داشتند، «زورگیری» یا به عبارت دیگر تهدید یک فرد با چاقو و دزدیدن پولهای او بوده است. هر انسان بالغ و عاقلی میداند که باید میان جرم و مجازات، تناسبی وجود داشته باشد. علم به این موضوع، به داشتن تحصیلات حقوقی نیازی ندارد. این یک چیز منطقی و بسیار بدیهی است. این دو جوان حداکثر مرتکب جرم دزدی و تهدید با استفاده از چاقو شده اند که حداکثر مجازات آن، زندان است و شکی نیست که اعدام این دو جوان، قتل عمد محسوب میشود.

قتل این دو جوان ایرانی که به خاطر فقر و برای تامین ۴ میلیون تومان پول مورد نیاز برای درمان مادر بیمار متهم ردیف اول به دزدی متوسل شده بوده اند، قلب هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. هر ایرانی با وجدانی باید به این رفتار وحشیانه حاکمان جمهوری اسلامی اعتراض کند.

جمهوری اسلامی نه تنها مرتکب قتل دیگری شده است که حتی در متوسل شدن این دو جوان به دزدی هم مسئولیت مسقیم دارد. بر اساس اصل ۴۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی، حکومت موظف است که نیازهای اساسی مانند تحصیل، مسکن، خوراک، پوشاک و درمان را به شکل رایگان در اختیار همه مردم ایران قرار دهد. اگر آخوندها به جای دزدی های چند هزار میلیاردی و صرف پول نفت برای کشتن مردم سوریه توسط رژیم بشار اسد و حمایت از تروریسم در سطح منطقه و یا باج دادن به چین و روسیه و دیگر کشورها، پول بیت المال را صرف همین مردم و در داخل ایران و صرف ایجاد شغل و مسکن و فقر زدایی میکردند، مادر این جوان در بیمارستان درمان میشد و چه بسا این دزدی اصلا صورت نمیگرفت!

لذا به عنوان نتیجه گیری نکات زیر را متذکر میشوم:

۱- دزدی و زورگیری کار زشت و ناپسندی است و شکی نیست که فرد مجرم باید مجازات شود، اما مجازات همواره بایستی با جرم، متناسب باشد. اعدام یک فرد به خاطر دزدی، غیر منطقی، ضد بشری و غیر قابل قبول است و قطعا و یقینا «قتل عمد» محسوب میشود.

۲- اعدام، قطع کردن آخرین حلقه از زنجیره ی وقوع جرم یعنی مجرم میباشد. در واقع مجازات مرگ، همچون پاک کردن صورت مساله است. سلسله عوامل زیادی دست به دست هم میدهند تا جرمی صورت بگیرد. باید به همه این حلقه های زنجیر پرداخت و مشکلاتی همچون «فقر»، «بیکاری» و «تبعیض» که در اغلب موارد از دلایل اصلی وقوع جرم میباشند را برطرف کرد، وگرنه قطعا کشتن مجرم، موجب جلوگیری از تکرار جرم در آینده نخواهد شد.

۳- در سال ۲۰۱۲،جمهوری اسلامی حدود ۵۸۰ نفر را اعدام کرده است که در مقایسه با سالهای پیش، جهشی شدید و هشدار دهنده را نشان میدهد. این افزایش قابل توجه از یک سو به خاطر عزم حکومت برای تشدید فضای رعب و وحشت حاکم بر جامعه به منظور جلوگیری از وقوع اعتراض ها به سوء مدیریت سران رژیم و گرانی های فزاینده است و از طرف دیگر حکایت از عدم نتیجه بخش بودن مجازات مرگ در کاهش وقوع جرم و نیز افزایش وقوع جرم و جنایت به دلیل وخیم تر شدن شرایط اقتصادی ایران در سالهای اخیر دارد.

در همین زمینه:

سرزمین من…!

اندر حکایت مردمی که به قصد تماشای «جان کندن» یک انسان به ورزشگاه رفته بودند…!

صدای رسای وبلاگ نویسان دربند باشیم

وبلاگ نویسان دربند

وبلاگ نویسان دربند

نوشتن یکی از راههای ارتباط و نیز ابراز نظر و عقیده است. نوشتن به ویژه زمانی که دیگر راههای ارائه دیدگاه فراهم نیست یا به شدت خطرناک است، اهمیت می یابد. در چنین مواقعی افراد با اسم مستعار مطلب خود را منتشر میکنند. بدین ترتیب اگرچه خواننده از هویت واقعی نویسنده مطلع نیست، اما از طریق کلمات به کار رفته، نوع چیدمان کلمات و جملات و از همه مهمتر مفاهیمی که آنها منتقل میکنند، ایده ها و اندیشه های نویسنده را در می یابد. این روش تبادل نظر و اطلاع رسانی، به ویژه اگر به منظور مبارزه با جهل و خرافات، به چالش کشیدن مستند و منطقی قدرت و یا افزایش آگاهی مردم در زمینه های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به کار برود، ارزشمند و قابل ستایش است.

در زمانه ای که ایران و ایرانیان در چنگال استبداد دینی اسیر شده اند و در هنگامه ای که در نتیجه اعمال سانسورهای شدید حکومتی بر چاپ کتاب و آثار هنری، نبود رسانه ها و روزنامه های مستقل و آزاد، عدم وجود احزاب و امکان تشکل و تبادل نظر، بسیاری از مردم در جهل و ناآگاهی به سر میبرند و سایه شوم خرافات بیش از پیش بر تارک این دیار استبداد زده خودنمایی میکند، انسانهایی هستند که با نوشتن متون اعتراضی و روشنگرانه در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، صدا و دیدگاهی متفاوت از صدای تئوریزه شده و رسمی حکومت را نشر میدهند و استبداد دینی، تابوها، عادت های غیر منطقی و تقدسات آلوده به خرافات را به چالش میکشند.

در واکنش به این اقدام ارزشمند وبلاگ نویسان انتقادی، عاملان استبداد دینی بیکار ننشسته و با توسل به انواع روش های فنی و یا گذاشتن دام های گوناگون و رنگارنگ، اقدام به اعمال فشار، بازداشت و در مواردی حتی قتل وبلاگ نویس کرده اند و میکنند. امیدرضا میرصیافی و ستار بهشتی دو مورد شاخص از قتل وبلاگ نویسان بوده اند؛ کسانی که فقط و فقط به جرم نوشتن در فضای مجازی و ابراز عقیده توسط حکومت به قتل رسیده اند. رفتارهای سرکوبگرانه عمال حکومت بر ضد وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی، شباهت کاملی با اقدامات سرکوبگرانه آنها در برخورد با نویسندگان، تحلیگران، دگراندیشان و هنرمندان منتقد در سی و چهار سال گذشته، دارد. تنها تفاوت عمده این است که از آنجایی که وبلاگ نویسان انتقادی و روشنگر، غالبا از ترس جان و برای حفظ امنیت خود با هویت مجازی مطلب مینویسند، در موارد متعددی تا روزها و چه بسا تا ماهها پس از دستگیری و شکنجه توسط نیروهای امنیتی رژیم، خبری از آنها در رسانه های خبری منتشر نشده و بدین ترتیب حکومت با آسودگی خاطر به اعمال فشار و سرکوب حداکثری علیه آنها اقدام کرده است. حتی پس از انتشار خبر دستگیری و از آنجایی که این نوع از وبلاگ نویسان معمولا به گروه و دسته سیاسی خاصی تعلق ندارند، اطلاع رسانی فراگیر درباره دستگیری و نیز اعمال فشار رسانه ای به حکومت جهت آزادی آنها به شدت اندک و ناکافی بوده است. این واقعیت، ضرورت توجه به موضوع وبلاگ نویسان دربند را دوچندان می نماید.

در حال حاضر دهها وبلاگ نویس تنها و تنها به دلیل نوشتن مطلب و نظر خود بر روی صفحات اینترنتی در زندانهای جمهوری اسلامی به سر میبندد که نقض آشکار موازین حقوق بشر و حتی اصول اولیه قانون اساسی خود حکومت محسوب میشود. در حال حاضر وبلاگ نویسانی همچون هانیه صانع فرشی، نوید خانجانی، کوهیار گودرزی، محمد پور عبدالله، محمدرضا پورشجری، سخی ریگی، داوود بهمن آبادی و بسیاری دیگر، بهترین سالهای عمر خود را به دلایل واهی و تنها به جرم آگاهی بخشی، به چالش کشیدن دیکتاتوری و یا خرافات مذهبی، در سیاهچاله های رژیم استبدادی سپری میکنند. بیاییم صدای رسای آنها در بیرون از زندان باشیم. بیاییم نگذاریم که حکومت به هدف خود یعنی خاموش کردن همه صداهای مخالف و منتقد دست یابد. بیاییم با خود عهد ببندیم که به ازای هر وبلاگ نویسی که در بند میشود، چند وبلاگ نویس اعتراضی و روشنگر دیگر سر بر می آورند. به امید آزادی ایران و به امید رهایی ایرانیان از چنگال اسبتداد…!

در همین زمینه:

از ستار نجفی تا ستار بهشتی تفاوتی است به وسعت شرافت و به عظمت انسانیت

چرا خاتمی نسبت به قتل بر اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟!

آقای خاتمی آیا در نظر شما قتل در اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان از مرگ مادر قلعه نوعی کم اهمیت تر است که نه تنها نامه ای منتشر نمی کنید، نه تنها به دیدار مادر داغدار او نمی روید که اساسا هیچ واکنشی به آن نشان نمی دهید؟! عدم واکنش خاتمی در حالی است که این قتل، صدای بعضی از طرفداران سرسخت حکومت را هم درآورده است…!! البته کیست که نداند علت چیست؟! آخر چند ماه بیشتر به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری (به قول خاتمی تدارکاتچی نظام) نمانده و خاتمی در موقعیت «حساس» کنونی دغدغه باز نگه داشتن «روزنه های اصلاح» نظام و تایید صلاحیت کاندیدای جناح متبوع خود از سوی شورای نگهبان را دارد نه دغدغه کشته شدن یک وبلاگ نویس از طبقه محروم جامعه …!!

توضیح: چند ماه پیش رییس دولت اصلاحات در توجیه شرکت خود در انتخابات فرمایشی مجلس و رای دادنش در دماوند نوشته بود: «اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پایبندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده‌ام.»

پی نوشت: بعد از کامنت یکی از دوستان یادم آمد که ضمنا خاتمی همان کسی است که به مناسبت مرگ اسدالله لاجوردی شکنجه گر مشهور اوین، پیام تسلیت بلندبالایی نوشته بود … (لینک)

پیام تسلیت خاتمی به مناسبت درگذشت مادر امیر قلعه نویی (منبع)

در همین زمینه:

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست!

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

از تعیین جایزه برای قتل تهیه کننده فیلم بی گناهی مسلمانان تا کسب درآمد از فیلمهای پورنو!

غلام احمد بیلور وزیر راه آهن پاکستان

این فرد غلام احمد بیلور وزیر راه آهن پاکستان هست. او چند روز پیش در واکنش به فیلم ضد اسلامی «بی گناهی مسلمانان» اعلام کرده بود که به هرکسی که تهیه کننده فیلم مذکور را بکشد، ۱۰۰ هزار دلار پاداش خواهد داد و علت این امر را توهین به پیامبر اسلام دانسته بود و گفته بود در آینده هم به هرکسی که توهین کنندگان به پیامبر اسلام را بکشد همین میزان جایزه خواهد داد.
خوب تا اینجای کار میگوییم عجب آدم افراطی مخ تعطیلی هست! اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود، جالبی داستان این است که این آقا در ایالت پیشاور پاکستان چندین سینما دارد که در آنها فیلمهای پورنو پخش میکند و از این طریق پول هنگفتی به جیب میزند!! (منبع)
قضاوت با شما!

چرا ائمه‌ قدرتمندی که قادر به شفا‌ دادن مریضان صعب العلاج هستند، شاهین نجفی را ادب نمیکنند؟! علت صدور فتواهای قتل، ترس از به هم خوردن کاسبی چند صد میلیاردی مبتنی بر ترویج خرافه و مرده پرستی است!

یک هفته است که ذهن من درگیر حکم قتل شاهین نجفی است. برای من هنوز جا نیفتاده است که چرا شاهین نجفی باید کشته بشود؟ من که هیچ توهین خاصی به کسی یا چیزی در اون ترانه نمیبینم. حالا اصلا فرض کنیم که توهینی به ائمه شده باشد، خوب ائمه ای که بنا به اعتقاد شیعیان، با خدا در ارتباط هستند و شفاعت مومنان را میکنند به گونه‌ای که حتی دخیل بستن بر ضریح یا زیارت قبور آنها موجب شفا یافتن بیماران زیادی میشود، چطور نمیتوانند مستقیم یا غیر مستقیم یک بلایی سر شاهین بیاورند و مثلا او را ادب بکنند؟! یا مثلا اون سلمان رشدی که کتاب آیات شیطانی را نوشت، چرا بعد از بیست و خرده‌ای سال نه تنها تبدیل به سنگ نشده که پولدار هم شده و سُر و مُر و گنده دارد زندگی اش را میکند؟! چگونه است که خدای قادر توانا نتوانسته هیچ بلایی سر او بیاورد؟! یا مثلا اون کاریکاتوریست دانمارکی که کاریکاتور محمد را کشید به همین ترتیب! ممکنه بگویید خدایی نیست! یا بگویید یا فکر کنید که خدا ناتوانه که در اینصورت با آنچه در قرآن گفته شده در تناقض هست! یا ممکنه بگویید خدا بیش از اینها گرفتاره که به این مسائل جزیی بپردازه و وقت این چیزها را نداره یا اینکه خدا رحمان و رحیمه، خوب اگر این چیزها براش پیش پا افتاده است و یا رحمان و رحیم هست، پس چرا مسلمانان کاسه داغتر از آش شده‌اند؟ اگر امام نقی مساله‌ای با ترانه شاهین ندارد و عکس العملی نشان نمیدهد، پس چرا شیعیان از خود امام، امام تر شده‌اند؟! مگر حق خدا، پیامبر خدا و و یا ائمه بر خودشان از حق مردم بر آنها کمتر است که آنها وکیل و وصی بخواهند؟!

سوال دیگه‌ای که تو ذهن من هست این هست که چطور خروج از اسلام ارتداد هست و مجازات مرگ را به همراه دارد اما ورود به اسلام از ادیان دیگر ارتداد نیست و مجازاتی ندارد؟ مگر نه اینکه پیروان ادیان دیگر که به اسلام میگروند خود مرتد به دین قبلی خود شده‌اند؟ پس چرا پیروان آن ادیان آنها را نمیکشند و چرا رهبران آن ادیان فتوای مرگ برای آنها صادر نمیکنند؟ چرا این فتواهای مرگ و ارتداد دستکم در قرن حاضر تنها مختص به اسلام است؟ به نظر من دلیلش در دو مورد زیر نهفته است:

۱- اسلام دین خشنی است و در قرآن به صراحت به قتل کفار (غیر مسلمانان) دستور داده شده است. علاوه بر این بر خلاف دیگر ادیان سنتی، اسلام از بدو تاسیس تاکنون تغییر چندانی نیافته و مهمتر آنکه هنوز کشورهایی با حاکمیت اسلامی به ویژه در میان کشورهای عقب مانده جهان سوم وجود دارند.

دخیل بستن بر ضریح امامان و امامزاده‌ها از عقاید شیعیان مبنی بر قدرت شفادهی آنها ناشی میشود.

۲- اسلام (ادیان) هنگامی که با سیاست عجین شود بسیار خطرناک‌تر است. فتواهای مرگ و پناه بردن به حذف فیزیکی دگراندیشان در حقیقت نشان دهنده جایگاه متزلزل مسلمانان از نظر استدلال، منطق و گفتگو و صد البته عدم آشنایی اکثر آنها با مفاهیم نوینی چون حقوق بشر و آزادی بیان میباشد. قتل دگراندیشان در قرون وسطی که کلیسا در اروپا حکومت را در اختیار داشت، بسیار مرسوم بوده است. اما اکنون به دلیل قطع کردن دست دین از دولت و پیدایش دموکراسی و رسانه‌های آزاد، شاهد آن جنایتها نیستیم!

به نظر من علت اصلی صدور فتوای قتل برای شاهین نجفی از سوی برخی از رهبران شیعه نظیر صافی گلپایگانی و یا مکارم شیرازی وحشت این افراد از فراگیر شدن آزادی بیان و به ویژه آزادی عقیده و خروج علنی عده  زیادی از ایرانیان از دین اسلام میباشد. چیزی که خواه ناخواه موجب کساد شدن بازار خرافه و مرده پرستی و در نتیجه به هم خوردن کاسبی چند صد میلیاردی ملایان به نام «سهم امام»، خمس و زکات و پول نذورات و غیره میشود! یعنی پولهای مفتی که مردم نادان و جاهل به جیب گشاد این جماعت کلاش و حقه باز میریزند! تصور کنید اگر برای مدت یک سال مردم پولی از بابت سهم امام، خمس، روضه خوانی و نذورات به آخوند جماعت ندهند و یا در ضریح دهها هزار امامزاده (!) موجود در کشور پولی نریزند، قطع به یقین نه تنها همه آخوندها از فرط گرسنگی به گدایی روی خواهند آورد که اقتصاد کشور ترقی عظیمی خواهد نمود.

مسلما دهها هزار ایرانی وجود دارند که تنها به واسطه به دنیا آمدن در یک خانواده مسلمان، مسلمان لقب گرفته‌اند و پس از آشنا شدن با ماهیت اسلام، هیچ ارادتی به آن، محمد و یا ائمه نداشته و ندارند و سالهاست که مناسک مسلمانان را به جا نمی‌آورند. در یک جامعه آزاد این عده قطعا خود را بی دین معرفی میکنند اما حالا به واسطه این احکام ارتداد و مرگ، از ترس جانشان سکوت کرده‌اند و به طور علنی خود را بی دین معرفی نمیکنند. به نظر من دلیل اصلی این فتواهای تروریستی دقیقا همین موضوع یعنی ایجاد ترس و وحشت در دل دگراندیشان و جلوگیری از اعلام علنی مخالفت با خرافات و مرده پرستی میباشد. چرا که چنین چیزی دکان کاسبی ملایان را به هم خواهد زد.

چاره کار افزایش آگاهی در میان مردم و فراگیر کردن پرسشگری و تفکر و نهایتا استقرار حکومتی مبتنی بر سکولاریسم میباشد. یعنی حکومتی که در آن ادیان هیچ نقش و تاثیری در قدرت سیاسی، نظام آموزشی و یا اداری در جامعه ندارند و تنها به حوزه خصوصی افراد محدود میشوند.

به امید روزی که دیگر پولی به داخل ضریح‌ها ریخته نشود، روزی که پولی به عنوان سهم امام پرداخت نشود و روزی که چیزی به عنوان نذری وجود نداشته باشد.

به امید ریشه‌کن شدن خرافات در کشور عزیزمان ایران!

مطالب مرتبط:

♫ نقی – شاهین نجفی ♫

خدای سنگدلِ بی‌عرضه …!

شاهین نجفی مرتده؟ دمش گرم! مسلمان زاده مرتد زیاد داریم اما از ترس جونشون جرات ندارند به زبان بیاورند!

ادعای کشیش معروف: قیامت حتمی است، ۵ ماه اشتباه کردم! تاریخ دقیق ۲۱ اکتبر!

بابانوئل ایرانی مقیم تگزاس در روز کریسمس خودش و ۶ نفر دیگر را به قتل رساند

محل وقوع جنایت

عزیز یزدان پناه معروف به «باب» مقیم تگزاس در روز یکشنبه مصادف با عید کریسمس در حالیکه لباس بابانوئل بر تن کرده بوده است به آپارتمانی که زن سابقش به همراه دو فرزندش و سه مهمان حضور داشته‌اند، رفته و با استفاده از اسلحه همگی را به قتل میرساند و در نهایت خودکشی میکند.

عزیز یزدان پناه که دلال خرید و فروش مسکن و زمین بوده است در سال ۱۹۸۷ با زنی با نام فاطمه رحمتی ازدواج میکند. آنها چندین سال همراه با دو فرزند خود علی و نرگس در خانه‌ای در قسمت متمول شهر کلی ویل در تگزاس زندگی میکرده‌اند تا اینکه سال گذشته عزیز دچار مشکلات مالی میشود و بانک خانه آنها را مصادره میکند و آنها مجبور به تخلیه خانه میشوند. چند ماه پس از آن فاطمه از عزیز جدا میشود و به همراه دو فرزند خود به آپارتمانی که در آن قتل صورت گرفته نقل مکان میکنند.

اجساد ۷ نفر شامل عزیز، فاطمه، علی ۱۵ و نرگس ۱۹ ساله به همراه ۳ نفر دیگر که در روز حادثه مهمان خانوده بوده‌اند، پیدا شده است. به گفته پلیس فردی از داخل آپارتمان به ۹۱۱ (مرکز فوریت های پلیسی) تماس گرفته، بدون آنکه حرفی بزند. آنها میخواهند بدانند چه کسی تماس گرفته چون موقع ورود پلیس به محل درب ساختمان قفل بوده و همه ۷ نفر مرده بوده‌اند. پلیس گزارش داده است که افراد در اتاق نشیمن و در کنار درخت کریسمس در حالیکه سطلی پر از کاغذ کادو در محل وجود داشته، یافت شده‌اند؛ گویی افراد در حال بازکردن هدایای سال نو بوده اند.

 همسایه‌ها همگی از شنیدن خبر وقوع قتل شوکه شده‌اند. آنها عزیز را فردی اجتماعی و پشتیبان خانواده و کسی که فرزندان و خانواده خود را بسیار دوست میداشته است، توصیف میکنند./ منبع خبر

———-

پی نوشت: تصاویر

مطلب پیشنهادی:

مرگ مشکوک احمد رضایی در دوبی؛ یافته های یک جستجوگر مستقل

مرگ مشکوک احمد رضایی در دوبی؛ یافته های یک جستجوگر مستقل

احمد رضایی میرقائد

کنث تیمرمن روزنامه نگار، نویسنده آمریکایی و مدیر اجرایی موسسه دموکراسی برای ایران مستقر در ایالات متحده که در زمان حضور احمد رضایی در آمریکا با او آشنا شده بوده است، یافته ها و مشاهدات خود از مرگ مشکوک به قتل احمد رضایی -فرزند ارشد محسن رضایی فرمانده پیشین سپاه پاسداران- را به شکل یک مقاله ویژه در سایت واشنگتن تایمز منتشر کرده است. او در این مقاله عملکرد پلیس دوبی و اعلام مرگ احمد رضایی به عنوان «خودکشی» را زیر سوال برده و تلویحا مرگ احمد رضایی را قتل معرفی میکند. او دریافته است که یک فرد روس تنها چند ساعت قبل از کشف جسد احمد توسط تمیزکارهای هتل، به اتاقی واقع در انتهای راهرو محل اقامت احمد وارد شده بوده است. فردی دقیقا با نام این فرد روسی به خاطر انجام یک ترور سیاسی در لیست سیاه پلیس بین الملل (اینترپل) قرار دارد. عجیب اینکه پلیس دوبی هیچ بازجویی از این فرد نکرده است. او همچنین دولت اوباما و کنسولگری آمریکا در دوبی را به کم کاری متهم میکند. او معتقد است که روال معمول مربوط به مرگ شهروندان آمریکایی در مورد مرگ احمد رضایی رعایت نشده است. او دلیل این امر را امیدواری دولت اوباما به حل دیپلماتیک مناقشه هسته ایران معرفی میکند و مینویسد که دولت آمریکا نمیخواسته با پیگیری موشکافانه موضوع این مرگ، فرصت بالقوه مذاکرات احتمالی آینده با جمهوری اسلامی را به کلی از بین ببرد.

فرازهایی از قسمتهای مهم مطلب منتشره توسط او در زیر آورده شده است:

  • من تام اندرسون (احمد رضایی)، ۳۵ ساله، را به خوبی میشناختم. او بیش از ۱۰ سال پیش زمانی که به آمریکا آمد، در زیرزمین خانه من با تماشای فیلم های جکی جان زبان انگلیسی یاد گرفت. لذا علاقه خاصی دارم که بدانم واقعا چه بر سر احمد آمده است. زن سابقش از من خواست که به عنوان وکیل او تحقیق کنم ببینم حقیقت پشت ماجرای مرگ احمد چیست. لذا من به عنوان وکیل او میتوانستم به نزد مقام های آمریکایی و اماراتی رفته و پرس و جو کنم.
  • صحنه مرگ  احمد در ظاهر همه نشانه های یک مرگ آرام به گونه ای که یک خودکشی در نتیجه استعمال بیش از حد دارو به نظر برسد را دارد، اما موضوع این است که همه چیز بیش از اندازه طبیعی به نظر میرسد.
  • هرچقدر که من بیشتر در مورد این مرگ به کنکاش پرداختم بیشتر به این نتیجه رسیدم که این مرگ مشکوک است. همچنین متقاعد شده ام که پلیس و مقام های دوبی تلاش کرده اند که هر سرنخی که به گونه ای به برنامه ریزی شده بودن این مرگ اشاره میکند را نادیده بگیرند. ایرانی ها همسایه ای خطرناک هستند که اماراتی ها دوست ندارند آنها را تحریک کنند!
  • برخلاف قوانین ایالات متحده، وزارت امور خارجه هیچ تلاشی نکرده بود که زن سابق و فرزند ۷ ساله احمد را از مرگ او مطلع کنند و هنگامی که من با آنها تماس گرفتم اصلا از موضوع مرگ احمد آگاه نبودند. همچنین برخلاف استاندارد موجود که پس از مرگ یک شهروند آمریکایی در خارج از آمریکا، اداره پلیس فدرال آمریکا مطلع میشود، در مورد این مرگ این کار صورت نگرفته بوده است.

یافته ها:

  1. دکتر اماراتی که بر روی احمد عمل کالبدشکافی را انجام داده است، علت مرگ را مصرف بیش از اندازه داروی ضد افسردگی معرفی کرده است که احمد زیر نظر پزشک و به دلیل مقابله با حملات عصبی خود مصرف میکرده است. اما هنگامی که من در آمریکا با پزشکان آمریکایی مشورت کردم، آنها میزان داروی موجود در خون احمد را کاملا در محدوده نرمال دانستند.
  2. پلیس قوطی قرص هایی که او مصرف میکرده را در اتاقش پیدا کرده است. قوطی خالی نبوده است. اما معمولا فردی که قصد خودکشی دارد همه قرص ها را مصرف میکند و اهمیتی به میزان دارویی که میخورد نمیدهد.
  3. سه بریدگی موازی موجود بر روی بازوی چپ احمد به نظر شبیه به یک امضا است. از میزان بسیار اندک خونی که از این بریدگی ها خارج و بر روی زمین ریخته است اینطور استنباط میشود که این بریدگی ها پس از مرگ احمد بر روی بدن او ایجاد شده اند. پلیس هنوز وسیله ای که با آن این بریدگی ها ایجاد شده است را کشف نکرده است.
  4. احمد به خانواده اش در ایران اطلاع داده بوده است که در دوبی احساس امنیت نمیکند و احساس میکند که همواره تحت تعقیب است. به دلیل همین احساس عدم امنیت او حدودا یک ماه پیش از مرگ محل اقامت خود را تغییر داده و به هتل گلوریا که از امنیت بالاتری برخوردار است نقل مکان کرده بود.
  5. او در تاریخ ۱۳ اکتبر به هتل گلوریا وارد و پیشاپیش اجاره یک سال اقامت خود را پرداخت کرده بوده است. قطعا این چیزی نیست که کسی که قصد خودکشی دارد انجام میدهد.
  6. در گزارش پلیس دوبی هیچ اثری از ویدئوهای گرفته شده توسط دوربین های مدار بسته هتل دیده نمیشود. این گزارش با این فرض بوده است که هیچ دوربینی در طبقه ۱۸محل اقامت احمد وجود ندارد، حال آنکه من ۲ دوربین در راهرو، یکی درست در کنار در ورودی آپارتمان او پیدا کردم. همچنین ۴ دوربین دیگر در کنار آسانسورها و کریدور کناری مشاهده کردم.
  7. مشکوک ترین چیزی که من دریافتم این بود که یک فرد روسی درست چند ساعت پیش از کشف جسد احمد توسط نظافتچی های هتل به اتاقی در انتهای راهرو آپارتمان احمد وارد شده بوده است. فردی روسی دقیقا با نام همین فرد در لیست افراد تحت تعقیب پلیس اینترپل وجود دارد. عجیبتر اینکه پلیس دوبی هیچ بازجویی از این فرد انجام نداده است.

من به پلیس دوبی گفتم که ممکن است فردی مخلوطی از داروهای قوی را به بدن احمد تزریق کرده باشد تا مرگ او خودکشی بر اثر استعمال بیش از اندازه دارو به نظر برسد. قاتل میتوانسته پس از ورود احمد به هتل به آنجا نقل مکان کرده باشد. دقیقا چیزی مشابه با مورد قتل سال گذشته یک دلال اسلحه حماس که توسط یک مامور موساد در هتل محل اقامت وی اتفاق افتاده بود. اما پلیس دوبی و اداره جرم شناسی آنها حرفهای من را رد کرده و به من گفتند که تحقیقات آنها با استانداردهای بین المللی و توسط افراد مجرب تحصیلکرده در آمریکا و بریتانیا انجام شده است. (اگرچه فردی که کالبدشکافی را انجام داده تحصیلکرده مصر بود)

مطلب مرتبط:

ویکیلیکس: همکار العقیلی [قاچاقچی و شریک محسن رضایی] می گوید قاچاق سیگار جی تی آی [وینستون] در ایران در اختیار مافیای لبنان [حزب الله] است

 

 

 

ویکیلیکس: اعدام ۱۰ عضو یک خانواده عراقی در سال ۲۰۰۶ توسط نظامیان آمریکایی و سپس بمباران هوایی منطقه برای پاک کردن اثر جرم

عکسی که توسط یکی از اهالی منطقه با تلفن همراه گرفته شده، کودکان عراقی اعدام شده در این حادثه را نشان میدهد.

یک سند دیپلماتیک آمریکا که توسط سایت افشاگر ویکیلیکس منتشر شده است مدارک مستندی ارائه میدهد که نشان دهنده اعدام ۱۰ غیر نظامی عراقی (از جمله یک زن مسن ۷۰ ساله و یک کودک ۵ ماهه) با شلیک گلوله به سر توسط نظامیان آمریکایی در سال ۲۰۰۶ در روستای اسحاقی (در ۱۳۰ کیلومتری شمالغرب بغداد) میباشد. این سند همچنین موید این است که پس از این کشتار، نظامیان آمریکایی اقدام به بمباران هوایی محل کرده اند تا اثر جرم را از بین ببرند.

این اتفاق در سال ۲۰۰۶ موجب خشم اهالی منطقه شده بود و آنها از مسوولان کشور خود خواسته بودند که کاری انجام دهند، اما کاری از جانب آنها صورت نگرفته بود. در آن سال مقام های آمریکایی وقوع هرگونه اتفاق نامناسب در حین این عملیات را رد کرده بودند.
در این سند ویکیلیکس آمده است که ۱۲ روز بعد از آن حادثه در تاریخ ۱۵ مارچ ۲۰۰۶، فیلیپ الستون بازرس ویژه سازمان ملل در تماسی به مقام های آمریکایی اطلاع داده است که کالبدشکافی اجساد به دست آمده نشان میدهد که دستهای قربانیان ابتدا بسته شده و سپس به سر آنها شلیک شده بوده است. در میان قربانیان ۴ زن و ۵ کودک ۵ ساله یا کوچکتر وجود داشته است.
در سال ۲۰۰۶ در حین تحقیقات در مورد این ماجرا، سخنگوی نظامیان آمریکایی مدعی شده بود که علت حمله هوایی به محل، دستگیری یک فرد مظنون به همدستی با القاعده پس از درگیری شدید از طبقه اول ساختمان بوده است.
حال آنکه سند منتشر شده توسط ویکیلکس داستان را به شیوه متفاوتی روایت میکند. این سند موید گفته های مردم منطقه است و نشان میدهد که نظامیان آمریکایی ابتدا افراد مستقر در خانه را به ضرب گلوله به سر کشته و سپس بمباران هوایی را انجام داده اند.
شیوه ای که فیلیپ الستون وقایع این ماجرا را روایت میکند بدین گونه است: ابتدا نظامیان آمریکایی به سمت خانه ای در اسحاقی که متعلق به کشاورزی با نام «فیض حرات المجمایی» بوده است، نزدیک میشوند. از داخل خانه تیراندازی آغاز میشود. پس از پایان درگیری حدود ۲۵ دقیقه ای، نظامیان آمریکایی وارد خانه میشوند. همه ساکنین (از جمله زنان و کودکان) را دستبند زده و همه آنها را با شلیک گلوله به سر اعدام و سپس محل را بمباران هوایی میکنند.

این مطلب برگردان مقاله روز چهارشنبه سایت مک کلاچی است

گفتنی است پس از افشای این سند توسط ویکیلیکس، مقام های عراقی اعلام کرده اند که تحقیقات در مورد این حادثه را از سر گرفته اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: