بایگانی برچسب‌ها: غیرت

باز گلشیفته لخت شد، آبروی ملت رفت!

گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی

وا اسفا، ملت مسلمان ایران بر فرق سر بکوبید که آبرویتان بر باد رفت! ناموستان جلوی چشمان نامحرم برهنه شده و خود را تکان میدهد :دی

خارج از شوخی، گلشیفته این عکس را شر کرده تو فیسبوکش، یک عده زیرش کامنت گذاشتند «خاک بر سرت، آبروی ایرانی ها را بردی!!»…

والا من متوجه نمیشم کدوم قسمت ماجرا آبروریزیه، حجاب نداشتن؟ فیلم بازی کردن؟ رقصیدن؟ یا نیمه برهنه رقصیدن؟! حالا اصلا فزض کنیم گلشیفته فیلم پورنو بازی کنه، بازی نکرده ها میگم فرض کنیم … خوب سوال اینه که آیا با اقدام یک فرد آبروی یک ملت میرود؟! یعنی این ملتهای اروپایی و آمریکایی و غیره هیچ کدوم هیچ آبرویی ندارند چون بازیگرهاشون تو بعضی از فیلمها با هم سکس دارند؟! اصلا مگه سکس کردن موجب آبروریزیه؟ آبرو و اعتبار یک ملت که به این چیزها نیست، به پیشرفتهای اقتصادی و سطح فرهنگی و ادبی و نوع سیستمیه که بهش حکومت میکنه، نه اقدام های یک فرد! اینکه ۱۲ تا آخوند پیر و پاتال تو شورای نگهبان برای یک ملت ۷۵ میلیونی تصمیم بگیرند آبروریزیه، اینکه سالی ۳۰ هزار نفر در ایران بر اثر عدم رعایت قوانین راهنمایی رانندگی  و استاندارد نبودن ماشین ها جون خودشون را در جاده ها از دست میدهند آبروریزیه، نه اینکه یک بازیگر ایرانی در یک کشور دیگه چه لباسی پوشیده یا تو یک فیلم خودش را تکون داده یا نداده!

با موفقیتها، شکستها و خلاصه کارهای یک فرد، یک ملت نه با آبرو میشه نه بی آبرو! گلشیفته دوست داشته چنین نقشی بازی کنه، من نوعی هم میتونم خوشم بیاد یا نیاد، اما اینکه بگوییم تو «فاحشه ای» یا «آبروی ما را بردی» واقعا مسخره است! اگر توجه کنید این نوع واکنشهای احساسی به کارهای زنان بسیار پررنگتر از مردان هست، مثلا اگر یک مرد ایرانی برود در یک فیلم هالیوودی که صحنه سکسی دارد بازی کند، احتمالا کمتر کسی به او خواهد گفت آبروی ما را بردی!! در نتیجه به نظر من اگر حس «حسادت» را فاکتور بگیریم، این نوع نگرش به فرهنگ عقب مانده مذهبی-سنتی باقی مانده در پستوی ذهن بعضی از ماها برمیگرده که در ظاهر امر با واژه هایی مثل «ناموس» و «غیرت» و «آبرو» خودش را نشون میده اما در پس پرده همان تمایل برای تصاحب و مالک شدن جنس زن هست…!

در همین زمینه:

گلشیفته برده شما نیست و بدن او به شما تعلقی ندارد!

از عکس جدید گلشیفته تا برداشت های جنسی و نژاد پرستی به سبک آریایی…!

فضا را عوض کنید!

فضا را عوض کنید! مرگ یک شخصیت ملی در زندان، بر اثر اعتصاب عذا، اتفاقی نیست که طبع شاعری و رمانتیک ما را برانگیزد. جوابش این نیست که بنشینیم و بگردیم چطور می‌شود با نام کوچک قربانی جمله‌ای موزون و قافیه دار بسازیم، یا چگونه با آرایه و ایهام اسمش را به یک بیت حافظ یا یک آیه قرآن منتسب کنیم، یا از او عکسی با لبخند و در حال خداحافظی بیابیم که برای «وال‌ فیس بوک»مان پوسترش کنیم. این یک بازی بچگانه نیست که دو روز در فضای مجازی سرگرممان کند و تمام شود. مجال فخرفروشی و هنرنمایی نخبگان و سوت آغاز مسابقه خلاقیت ادبی روزنامه نگاران هم نیست. مرگ یک زندانی سیاسی بر اثر اعتصاب غذا فاجعه ایست که در هر کجای دیگر دنیا اگر رخ می‌داد مسیر تاریخ را عوض می‌کرد.

به جنبش‌های ضد استعماری نیمهٔ دوم قرن اخیر نگاه. کنید. به انقلاب‌های اجتماعی و جنبش‌های دانشجویی اروپای دهه شصت و هفتاد نگاه کنید. به جنبش‌های ضد جنگ و صلح طلب از ویتنام گرفته تا عراق نگاه کنید. به تاثیر اعتصاب گاندی، لوترکینگ، سزار چاوز، ماریون دانلوپ، بابی سندز… نگاه کنید! ببینید چگونه اعتصاب غذا در تاریخ مبارزات بشر همواره وسیله‌ای بوده که با مسالمت آمیز‌ترین روش مقتدر‌ترین کشورهای استعمارگر و خشن‌ترین دیکتاتوری‌های نظامی جهان را به زانو در آورده است. این گونه مردن‌ها وجدان‌ها بیدار کرده است. جنبش‌ها برانگیخته است. دانشگاه‌ها به هم ریخته است. تحصن‌ها در پی داشته است. آتش‌ها به پا کرده است. ملت‌ها فراخوانده است… چگونه است که در کشور ما که تا همین چند سال پیش اعتصاب غذای گنجی‌ها و سازگارا‌ها هنوز خواب از چشمان حاکمان می‌ربود و وادار به تمکینشان می‌کرد، امروز مرگ ایثارگرانهٔ یک شخصبت ملی با سابقه در حد هدی صابر هم دیگر خم به ابروی کسی نمی آورد؟ آیا جوابش جز این است که حاکمان دیگر خوب می‌دانند که ‌‌نهایت واکنش‌های ما به بد‌ترین و سخت‌ترین فجایع هم جز در فضای مجازی و جز با صنعات ادبی تهی و احساسی نخواهد بود؟!

صابر نمرده است که روضه خوانش شویم. نمرده است که فضای کشور را بیش از آنچه هست به خماری و غم پرستی و مرثیه خوانی و زنجموره و استغاثه و مظلوم نمایی آلوده کنیم. او در پی تحرکی بوده است که داریم به زیر این بارهای احساسی و تلقین‌های ناتوانی خفه‌اش می‌کنیم. او تحرک و پویایی می‌خواسته و ما به روضه و مرثیه راضی شده‌ایم… فضا را عوض کنید.

برگرفته از فیسبوک شخصی آقای رضا نصری

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: