بایگانی برچسب‌ها: غنی سازی

ترور دانشمند هسته‌ای ایران پس از هشدار فرمانده ارتش اسرائیل به وقوع «وقایع غیر عادی» رخ داد

مصطفی احمدی روشن روز چهارشنبه در تهران ترور شد

ترور دانشمند هسته‌ای ایرانی مصطفی احمدی روشن در کمتر از ۲۴ ساعت پس از هشدار فرمانده ارتش اسرائیل به رژیم ایران در مورد وقوع خوادث «غیر عادی» در سال جاری میلادی رخ میدهد. این موضوع گمانه‌زنی‌ها درباره دخالت سرویس اطلاعاتی اسرائیل در ترور اخیر را تقویت میکند.

بنی گانتز رییس ستاد مشترک نیروهای دفاعی اسرائیل به یک کمیته در پارلمان این کشور گفته بود که: «برای ایران سال ۲۰۱۲ سالی بحرانی خواهد بود؛ به دلیل توام شدن ادامه برنامه هسته‌ای، تغییرات داخلی در رهبری جمهوری اسلامی، ادامه گسترش فشار بین‌المللی و وقوع حوادت غیر عادی در ایران.» گفته میشود که این وقایع «غیر عادی» افزایش جنگ پنهانی در تخریب توانایی هسته‌ای ایران میباشد که به شکل وقوع ترورهای رازآلود و انفجارهای متعدد در دو سال اخیر خود را نشان داده است.

روزنامه فیگارو چاپ فرانسه به محض ترور امروز در ایران، گزارشی را منتشر کرد و مدعی شد که سرویس جاسوسی اسرائیل عده‌ای از مخالفان جمهوری اسلامی از کردستان عراق را استخدام کرده تا به جمع آوری اطلاعات درباره برنامه هسته‌ای ایران و هدف قرار دادن متخصصان این کشور اقدام کنند. دو سال پیش در روز پنج شنبه یکی دیگر از دانشمندان هسته‌ای ایران در اثر انفجاری بیرون از خانه‌اش در تهران کشته شده بود. از آن زمان تاکنون ۳ ترور رازآلود دیگر از جمله ترور اخیر روشن به همراه چندین انفجار توضیح داده نشده در ایران به وقوع پیوسته است.

در ماه آگوست، روزنامه آلمانی اشپیگل گزارشی را منتشر کرد و به نقل از منابع اطلاعاتی اسراییل نوشت که اسرائیل جنگی مخفی را علیه ایران آغاز کرده است. این سیاست اخیر اسرائیل را تمیر پاردو رییس جدید موساد پیشنهاد کرده است. گفتنی است موساد سابقه طولانی در طراحی و اجرای عملیات‌های مخفی و انجام ترور بر روی اهداف از پیش تعیین شده در بیرون از اسرائیل دارد. موساد مظنون به ترور شبه نظامیان فلسطینی از جمله محمود المبهوح فرمانده حماس دو سال پیش در هتلی در دوبی با استفاده از پاسپورتهای اروپایی و نیز ترور محمد سلیمان رییس برنامه هسته‌ای سوریه در سال ۲۰۰۸ میباشد./ ترجمه مقاله گاردین

مطلب مرتبط:

تحلیگران غربی : «احتمالا» سیا یا موساد پشت ماجرای ترور رضایی نژاد دانشمند ایرانی هستند

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

اینروزها و پس از انتشار گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد احتمال وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته ای ایران، بحث احتمال حمله نظامی به ایران در محافل مختلف به شدت داغ است.

به دلایل متعدد همچون ۱) پرهزینه بودن، ۲) ناثباتی اقتصاد کشورهای غربی، ۳) عدم اطمینان از نابودی کامل برنامه اتمی ایران به دلیل پراکندگی و محافظت زیاد، ۴) عدم وجود اپوزیسیون یکپارچه یا اپوزیسیونی غالب که بتواند در صورت سقوط حکومت، جایگزین آن شود و در نهایت ۵) ترس از برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در میان ایرانیان و در نتیجه افزایش ناگهانی محبوبیت حاکمیت، احتمال حمله نظامی خارجی به ایران را بسیار بعید میدانم. همچنین به نظر میرسد که سخنان چندباره مقام های اسراییلی در مورد حمله پیشدستانه جهت توقف برنامه هسته ای ایران هم تنها جهت افزایش فشار به غرب و به چین و روسیه برای موافقت با وضع تحریم های شدیدتر و سخت تر بر علیه حکومت ایران باشد (سرمقاله گاردین). این رفتاری است که اسرائیل همواره در چند سال اخیر از خود بروز داده است به گونه ای که کشورهای عضو شورای امنیت همواره از ترس حمله اسرائیل، حاضر شده اند تحریم ها را تشدید کنند تا بلکه رضایت اسرائیل را فراهم آورند.

اما چیزی که نگران کننده است و دلیل اصلی نوشتن این مطلب میباشد، حمایت کورکورانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی از حمله نظامی به عنوان تنها راه رهایی از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است. چیزی که علیرغم ۵ موردی که بالاتر ذکر شد، ممکن است گروههای جنگ طلب در غرب یا دولت تندرو حاکم در اسرائیل را تشویق به حمله کند. متاسفانه اخیرا به وفور مشاهده میشود که عده ای این بحث احساسی را پیش میکشند که هزینه حمله نظامی خارجی به ایران به مراتب کمتر از هزینه ادامه حکومت کنونی خواهد بود و چنین حمله ای تضمین کننده پیدایش حکومتی دموکراتیک در ایران خواهد شد!

به نظر من حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران نابخردانه و امید به آمدن دموکراسی در پی آن، کوته بینی و خوش خیالی است! بیایید انواع حمله نظامی به ایران را بررسی کنیم. اساسا حمله خارجی به ایران در شرایط کنونی میتواند به دو شکل صورت بگیرد:

۱- حمله ای که تنها با هدف نابودی تاسیسات هسته ای ایران صورت میگیرد. چنین حمله ای محدود خواهد بود و هدف نه سقوط رژیم که توقف برنامه هسته ای ایران که موجب نگرانی غرب و اسرائیل شده است، میباشد. یعنی اینکه تلاش میشود از طریق هوایی تاسیسات هسته ای مهم ایران هدف قرار گیرد تا برنامه هسته ای رژیم به کلی نابود یا متوقف شود. به گواه اکثر کارشناسان امنیتی و نظامی، چنین حمله ای به دلیل پراکندگی فوق العاده زیاد این تاسیسات در ایران و محافظت شدید از آنها و نیز ساخته شدن برخی از آنها در اعماق زمین، به احتمال قوی منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نشده و تنها منجر به کند شدن آن یا به تعویق افتادن پیشرفت های هسته ای ایران برای چندین سال خواهد شد.

عواقب چنین حمله ای که منجر به سرنگونی رژیم نمیشود برای اپوزیسیون بسیار وخیم خواهد بود. در اثر چنین حمله ای ۱) حکومت مصمم به ساخت بمب اتمی میشود و آنرا تنها راه برای حفظ موجودیت خود تشخیص خواهد داد. ۲) گروههای مخلتف درگیر در داخل حاکمیت حداقل برای مدتی اختلافات را کنار گذاشته و با یکدیگر متحد خواهند شد. ۳) فشار بر منتقدان بیش از پیش افزایش خواهد یافت و اساسا هرگونه اعتراض و انتقادی با توجیه وجود دشمن خارجی و شرایط جنگی – امنیتی با مشت آهنین سرکوب خواهد شد. ۴) مسوول ناکارآمدی های داخلی، مشکلات اقتصادی و سوء مدیریت ها همگی جنگ و دشمن خارجی عنوان خواهد شد. ۵) حکومت با تبلیغات وسیع موفق خواهد شد احساسات میهن پرستانه عده زیادی از مردم در داخل کشور را برانگیخته و آنها را با خود همراه کند. چیزی که بیش از پیش شرایط را برای اپوزیسیون دشوار خواهد کرد. ۶) حتی احتمال دارد گروهی تندرو در داخل حاکمیت یا سپاه در حرکتی احمقانه و خودسرانه در مقام پاسخگویی به حمله خارجی برآید که آنگاه ایران و غرب ناخواسته وارد جنگی همه جانبه که خرابی های بسیاری را به همراه خواهد داشت و عده زیادی از غیر نظامیان را به کشتن خواهد داد، خواهند شد. از مجموع این موارد چنین استنباط میشود که چنین حمله ای به هیچ وجه به سود اپوزیسون نیست.

۲- حمله ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام میشود، یا اینکه شرایط به طور ناخواسته و بر اثر پاسخگویی ایران به حمله از نوع حالت اول به جنگی تمام عیار مبدل میشود.

ابتدا باید بگویم که به دلیل هزینه زیاد و احتمال طولانی شدن، احتمال انجام چنین حمله ای از سوی غرب یا اسرائیل بسیار کم است اما وقوع چنین چیزی به هر حال غیر ممکن نیست. عواقب چنین حمله ای برای اپوزیسیون ایرانی در صورتی که منجر به سرنگونی رژیم شود، نامشخص و غیرقابل پیش بینی خواهد بود. اما عواقب این جنگ تمام عیار به اختصار عبارتند از: ۱) وجود شرایط جنگی برای مدتی نامعلوم و احتمالا بسیار طولانی، ۲) خرابی های گسترده در بخش های مختلف صنعتی، راه، ساختمان و خدمات کشور که به سالها زمان برای بازسازی نیاز دارد، ۳) کشتار وسیع غیرنظامیان (نکته: در حمله آمریکا به عراق، حداقل ۱۱۰ هزار نفر به طور مستقیم بر اثر حمله آمریکا کشته شدند. منبع)، ۴) افزایش شدید قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان. (نکته: در صورت بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، این شوک اقتصادی و افزایش قیمت بسیار شدیدتر خواهد بود)، ۵) احتمال وقوع جنگ داخلی و تجزیه ایران بر اثر هرج و مرج زیاد، آشوب گسترده و تضعیف حکومت مرکزی یا اساسا عدم وجود حکومت مرکزی.

پس از سقوط حکومت از طریق حمله خارجی، هیچ تضمینی برای شکلگیری نظامی دموکراتیک مبنی بر خواست مردم و بر پایه احترام به حقوق بشر وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ برای هیچ کشوری دموکراسی به ارمغان نیاورده است. برای رسیدن به دموکراسی بایستی ساختارهای فکری و نظری شکلگیری نظام دموکراتیک در جامعه مذکور شکل گرفته باشد. بایستی افراد جامعه به سطحی ازآگاهی، شعور و درک اجتماعی – سیاسی از اطراف و نیز تحمل نظرات دیگران و گروههای فکری مختلف رسیده باشند. بایستی افراد قانونمند شده باشند و استبداد درون خود را جهت رسیدن به مهمی بزرگتر یعنی جامعه دموکراتیک سرکوب کرده باشند. وجود مشکلات متعدد اجتماعی در جامعه کنونی ایران مثل کتک زدن زنان، اسیدپاشی، کودک آزاری، عدم احترام به قوانین از جمله قوانین راهنمایی رانندگی، بیداد کردن دروغ و کلاهبرداری، همه و همه گواه آن است که هنوز ظرفیت پذیرش یک جامعه دموکراتیک مبتنی بر قانون در وجود اکثر ما ایرانیان ایجاد نشده است. وقتی اپوزیسیون ما هنوز نمیتواند با یکدیگر گفت و گو کند و نظرات مخالف خود را با حرف زدن و مباحثه بدون درگیری بشنود و بدون فحش و ناسزا به شکلی منطقی آن را نقد کند، وقتی ما هنوز مشکلات اساسی در انجام کارهای گروهی داریم و همواره کارهای فردی را بهتر از کارهای گروهی و تیمی انجام میدهیم، وقتی حاضر نیستیم برای رسیدن به خواستی ارزشمند و والا با یکدیگر همراه و متحد شویم، خوش خیالی است که تصور کنیم حتی با سقوط حکومت بر اثر حمله خارجی، به دموکراسی و جامعه ای مبتنی بر حقوق بشر خواهیم رسید. اساسا هیچ تضمینی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. تضمینی وجود ندارد که پس از حمله و حتی پس از سقوط رژیم مجددا حکومتی مستبد و خودکامه بر سر کار نیاید، زیرا زیرساخت های شکلگیری یک حکومت دموکراتیک هنوز در افکار ما و در جامعه ما به وجود نیامده است. جامعه ما هنوز استبدادپرور است.

راهکار:

همانطور که بالاتر هم اشاره کردم، به نظر میرسد که ما ایرانیان هنوز برای دستیابی به دموکراسی و پایبندی به حقوق بشر و احترام به نظر دیگران آمادگی نداریم و لذا حتی پس از سقوط حکومت در نتیجه حمله خارجی هم تضمینی برای شکلگیری حکومتی مردمی وجود ندارد.

در بعد نظری و فرهنگی راهکار من تلاش برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق مطالعه، ارتقای فرهنگ انتقادپذیری، احترام به آزادی بیان، تمرین دموکراسی، احترام به حقوق افراد و حس مسولیت پذیری در میان تک تک ایرانیان میباشد. میتوانیم این موارد را از داخل خانه و از محیط خانواده خود آغاز کنیم. همچنین بایستی نگرش و رفتار استبدادی را در درون خود سرکوب کنیم. ملت اتمیزه شده ما باید به نقطه ای از اتحاد و یکپارچگی برسد که خواستش سقوط این حکومت و جایگزینی حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه مبانی حقوق بشر باشد. ما باید آماده دادن هزینه در این راه باشیم!

در بعد عملی باید از طریق اهرمهای قدرتمند نافرمانی مدنی مثل اعتصاب به جنگ با رژیم برویم. مردم ما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که حاضر باشند برای سرنگونی رژیم هزینه بدهند. هیچ کدام از ما حاضر نیستیم در این راه هزینه بپردازیم!

به نظر من اینهایی که از حمله خارجی حمایت میکنند انسانهای تنبل و سست عنصری هستند که رخوت تمام وجودشان را گرفته و کاستی و عدم انگیزه خود برای سقوط حکومت را میخواهند با حمایت از حمله خارجی جبران کنند! میخواهند کس دیگری بیاید جور آنها را بکشد و دموکراسی را دو دستی آماده شده به آنها تقدیم کند! این خیالی باطل است. اینان مثل دانش آموز تنبلی هستند که درس نخوانده سر جلسه امتحان رفته و میخواهد با کمک دیگران (تقلب) بدون هیچ تلاشی نمره قبولی بگیرد!

اپوزیسیون حاضر در خارج از کشور بایستی اختلاف ها را کنار گذاشته و حداقل در راستای سرنگونی رژیم و تا زمان انتخابات آزاد در ایران، با یکدیگر متحد شوند. به نظر من ایده کنگره ملی که توسط مجتبی واحدی مطرح شده است بسیار راهگشاست. بسیار شرم آور است که اپوزسیون ما هنوز یک تلویزیون مستقل و موثر ندارد!

در بعد خارجی به نظر من تحریم نفتی یا تحریم بانک مرکزی میتواند به مردم ایران برای سرنگونی حکومت کمک کند. چنین تحریمی اگرچه بر مردم فشار وارد میکند اما شاهرگ حیاتی درآمد حکومت یعنی نفت را مسدود کرده و حکومت برای سرکوب اعتراض ها یا پشتیبانی مالی گروههای تروریستی و نیز پیشبرد برنامه هسته ای نظامی خود با مضیقه روبرو خواهد شد. حکومت به هیچ وجه نمیتواند چنین فشاری را تحمل کند. به ویژه اینکه در چنین شرایطی نارضایتی میان ایرانیان به شدت فزونی یافته و انگیزه برای نافرمانی مدنی افزایش می یابد.

 نتیجه گیری:

مطمئن ترین راه برای رسیدن به نظامی دموکراتیک بر پایه حقوق بشر، نه سقوط حکومت فعلی از طریق حمله خارجی که سقوط آن از طریق خود مردم ایران و از طریق نافرمانی مدنی است.

سرمقاله گاردین: باید بپذیریم که نمیتوانیم ایران را از مسیر هسته ای خود منحرف کنیم

برنامه هسته ای ایران

تاکنون چند مرتبه شاهد این مسیر تکراری بوده ایم؟! ابتدا طوفانی از اطلاعات درز کرده درباره برنامه هسته ای ایران منتشر میشود که همواره سعی میکند بگوید ایران به دنبال سلاح اتمی است، بدون آنکه بتواند آنرا اثبات کند. سپس هشدارهای اسرائیل هستند که از احتمال حمله نظامی پیشگیرانه این کشور به تاسیسات اتمی ایران خبر میدهند. سپس اظهارات و مانورهای سیاسی در واشنگتن و گاهی در لندن و پاریس را شاهد هستیم که از عبارت کلیشه ای «همه گزینه ها بر روی میز هستند»، استفاده میکنند. تا اینکه نهایتا گزارشی از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد برنامه هسته ای ایران صادر میشود. در پی آن برای چند روز شاهد رفتارهای عصبی، انتقادهای ظاهرا [دروغین] شدیداللحن از سوی همه طرفهای درگیر از جمله ایران هستیم. گفتگوهای جدید، تحریم های نصف و نیمه که عملی میشوند یا به احتمال زیاد عملی نمیشوند!

قطعا حمله نظامی به ایران دیوانگی است. اکنون وقت آن فرا رسیده است که از تظاهر به اینکه ایران را میتوان از مسیر هسته ای خود منحرف ساخت، دست برداریم. همچنین وقت آن است که ایران از تظاهر به نبودن در آن مسیر دست بردارد. اکنون وقت آن فرا رسیده است که ایالات متحده بپذیرد که راه حلی نظامی برای برنامه اتمی ایران وجود ندارد. حقیقتا وقت آن است که هم آمریکا و هم اسرائیل این واقعیت را بپذیرند که قادر نیستند با استفاده از بمب، حملات سایبری، تحریم و ترور، جلوی تاریخ را بگیرند. همه قرائن و شواهد حکایت از این دارد که ایران تاکنون به تکنولوژی ساخت سلاح اتمی دست یافته است. تنها سوال بی پاسخ این است که چه زمانی این توانایی به فعلیت تبدیل خواهد شد؟ زمان ایجاد مانع بر سر برنامه هسته ای ایران به سر آمده است.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که دولتها بر این مسئله تمرکز کنند که چگونه میتوان یک ایران دارای تکنولوژی ساخت سلاح اتمی را در گستره امنیتی خاورمیانه جای داد؟ چگونه چنین ایرانی با اسرائیل کنار خواهد آمد و چگونه اسرائیل چنین وضعیتی را تحمل خواهد کرد؟ مطمئنا هر دو کشور، دشمن باقی خواهند ماند اما حتی دشمنان هم میتوانند روابط خاصی متاثر از احتیاط داشته باشند. مطمئنا هیچ کدام دوست ندارد که در ابری از گرد و غبار هسته ای از صفحه روزگار محو شود! هر دو مجبور خواهند بود که خود را با این واقعیت وفق دهند که هریک میتوان دیگری را نابود کند. آنها همچنین باید تغییر پیچیده در موقعیت خود در منطقه را بپذیرند.

وقتی احمدی نژاد میگوید کشورش به دنبال سلاح اتمی نیست، او احتمالا دارد این حقیقت ظریف را علامت میدهد که ایران قصد دارد در مرحله قبل از ساخت سلاح [مرحله دستیابی به تکنولوژی ساخت سلاح] متوقف شود و به دنبال ساخت سلاح نیست. این نکته ای است که آمریکا و دیگران باید به آن بپردازند و آن را شفاف و صریح مطرح کنند. آنها قادر نخواهند بود که این مهم را به درستی انجام دهند، تا زمانیکه در رویای این هستند که هنوز فرصت جلوگیری از دستیابی ایران به هر نوع تکنولوژی ساخت سلاح هسته ای وجود دارد.

این احتمال وجود دارد که  از نظر روانی برای اسرائیل پذیرش پایان گرفتن انحصار هسته ای اش در منطقه دشوار باشد اما در شرایط واقعی فاجعه بار نخواهد بود. از سوی دیگر، ایران درخواهد یافت که صرف داشتن سلاح هسته ای مشکل خاصی را حل نمیکند، و تاثیر قابل توجهی بر نفوذ ایران در معاوداتش با همسایگان نخواهد داشت. چنین چیزی به ویژه پس از مسیر طولانی طی شده و هزینه کردن مقادیر زیادی از سرمایه های ملی ایران بر روی برنامه هسته ای میتواند ضربه ای به رژیم تهران باشد. هم اسرائیل و هم ایران عادت کرده اند که مقابله با مشکلات داخلی خود را با پیش کشیدن بحث خطر وجود دشمنان خارجی، به تعویق بیندازند. تغییر در شرایط هسته ای میتواند فرصتی برای آنها فراهم کند که بار دیگر بیندیشند. چنین حالتی میتواند برای کل منطقه هم صادق باشد. اگر کشورهای همسایه به این نتیجه برسند که تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای مزیت قابل توجهی برای آن کشور به همراه نداشته است، آنها درباره تقلید از راهی که ایران در پیش گرفت، با احتیاط بیشتری عمل خواهند کرد.

ما از نقطه جلوگیری از خطر هسته ای شدن ایران عبور کرده ایم. اکنون وقت آن است که با تعیین قوانینی مشخص در صدد محدود کردن آن برآییم، و خود را آماده کنیم که با یک ایران هسته ای زندگی کنیم!

ترجمه سرمقاله روز چهارشنبه گاردین

بازرس ارشد اتمی سازمان ملل از تاسیسات هسته ای حساس ایران بازدید کرد

دیپلماتهای غربی میگویند جمهوری اسلامی به یک مقام ارشد اتمی سازمان ملل اجازه داده است تا از محلی که در آن مشغول انجام عمل غنی سازی اورانیوم با استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته است، بازدید کند. هرمن ناکارتس معاون دبیر کل سازمان بین المللی انرژی اتمی همچنین برای اولین بار اجازه یافته است از تاسیسات آب سنگین ایران که قادر به تولید پلوتونیوم میباشد، بازدید کند. این اقدام ایران بسیار مهم ارزیابی میشود. زیرا پس از سالها اجازه داده است تا از این تاسیسات و فعالیت های اتمی ممنوعه بازدید شود. تا پیش از سفر پنج روزه اخیر ناکارتس که روز شنبه پایان یافت، سازمان بین المللی انرژی اتمی مجبور بود تنها با استناد به عکس های ماهواره ای نتیجه گیری کند که مرکز تولید آب سنگین ایران در حال فعالیت است. یکی از دیپلماتها میگوید ناکارتس در این بازدید توانسته است تایید کند که این مرکز در حال فعالیت است.

در این بازدید ۵ روزه، ناکارتس همچنین اجازه یافته است از مرکز غنی سازی اورانیوم فردو قم که در زیر زمین ساخته شده است و میتواند در مقابل حملات هوایی مقاوم باشد، دیدن کند. ایران در حال مجهز کردن این سایت به سانتریفیوژ میباشد. این سایت قرار است ۳۰۰۰ سانتریفیوژ را در خود جای دهد.

دیپلمات ها و دیگر اعضای سازمان بین المللی انرژی اتمی خواسته اند تا اسامیشان محرمانه باقی بماند چون اجازه نداشته اند در مورد چنین اطلاعاتی صحبت کنند.

 ترجمه مقاله هافینگتون پست

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: