بایگانی برچسب‌ها: صدا و سیما

صدا و سیمای حکومتی؛ از دغدغه سانسور دست و پای تماشاچیان تا پخش پرحجم تبلیغ محصولات تقلبی

دغدغه صدا و سیما برای سانسور دست و پای تماشاچیان مسابقات ورزشی در حالی است که این سازمان اقدام به پخش آگهی های بازرگانی محصولات تقلبی و فاقد مجوز که خطرات زیادی برای سلامتی مردم میتواند در پی داشته باشد نموده است.

دغدغه صدا و سیما برای سانسور دست و پای تماشاچیان مسابقات ورزشی در حالی است که این سازمان اقدام به پخش آگهی های بازرگانی محصولات تقلبی و فاقد مجوز که خطرات زیادی برای سلامتی مردم میتواند در پی داشته باشد نموده است.

چند روز پیش عزت الله ضرغامی، رییس حزبل و عبوس صدا و سیما در واکنش به اعتراض های گسترده مردم نسبت به پخش تصاویر تکراری و آرشیوی در حین پخش زنده مسابقه دوم والیبال ایران و ایتالیا، گفته بود که پخش مسابقات والیبال برای این رسانه بسیار دشوار است زیرا تماشاچیان به زمین مسابقه بسیار نزدیک هستند و «تماشاچیان زن هم پوشش نامناسبی دارند که قابل پخش نیست». او ضمن تشکر از تلاش های اتاق پخش برای سانسور تصاویر گفته بود که «پخش مسابقات والیبال برای ما از پخش مناظره های انتخاباتی هم سخت تر بود»!!cream_halazon

این همه نگرانی و دغدغه صدا و سیما برای سانسور و پوشاندن دست و پای تماشاچیان مسابقه در حالی است که صدا و سیما یک صدم این دغدغه را برای حفظ سلامتی مردم از خود نشان نمی دهد. برای مدت بیش از یک سال و نیم، آگهی های بازرگانی طولانی و پرشمار محصولی آرایشی به نام «کرم حلزون» با ادعای «ساخت ایران» از شبکه های مختلف همین صدا و سیما پخش شد. این در حالی است که بررسی های البته دیر هنگام بازرسان وزارت بهداشت نشان داده است که این محصول هیچ گونه پروانه تولید، پروانه پخش یا مجوز وارداتی ندارد و اصولا هیچ شرکتی با نام «حلزون» در ایران ثبت نشده است!! با توجه به این موضوع مشخص نیست صدا و سیمای دولتی بر چه اساسی اقدام به پخش آگهی های بازرگانی محصولی تقلبی کرده است که اثرات زیان بار مصرف درازمدت آن بر سلامت مردم، نامشخص است! باید از آقای ضرغامی به عنوان رییس سازمانی که نقش مهمی در افزایش میلیاردی فروش یک محصول تقلبی و فاقد مجوز در کشور داشته سوال کرد که آیا او مسوولیت آسیبهای احتمالی که مصرف این محصول برای پوست و سلامت مردم دارد را خواهد پذیرفت؟! نکته عجیب تر اینکه  پخش تبلیغات این محصول از صدا و سیما همچنان ادامه دارد!

بدون شک مدیران صدا و سیما با کلاهبرداران سازنده این محصول تقلبی، زد و بندی انجام داده اند تا این دزدی بزرگ هرچه بزرگتر  از جیب مردم صورت بگیرد. برآوردهای تقریبی از فروش بیش از ۱۰۰ میلیارد تومانی این محصول تقلبی در کشور حکایت دارد. تبلیغات تلویزیونی بسیار گران است و گفته می شود که هر ۱۵ ثانیه تبلیغ در شبکه ۳ به عنوان مثال چیزی حدود ۳۰ تا ۵۰ میلیون تومان هزینه دارد. تبلیغات طولانی مدت «کرم حلزون» دست کم ۱۵ تا ۲۰ مرتبه در روز و برای مدت بیش از ۱ سال از شبکه های مختلف پخش می شد که با یک حساب سرانگشتی میتوان حدس زد که هزینه این تبلیغات بیش از دهها میلیارد تومان بوده است! این در حالی است که به گفته سایت تابناک، بررسی ها نشان داده که این کرم ها در جایی نزدیک کرج و به سفارش شرکت «سپیده ماهان» تولید می شده است؛ شرکتی که ۱۲ سال پیش توسط دو نفر و  با سرمایه ۲ میلیون تومان تاسیس شده و تا مدتها حتی هیچ مکان ثابتی هم نداشته و مرتب به مکان های استیجاری مختلف نقل مکان می کرده است!!

در ارتباط با زد و بند میلیاردی صدا و سیما با کلاهبرداران پشت پرده این محصول تقلبی، مدیر عامل یک شرکت تبلیغاتی که برای صدا و سیما نیز آگهی تلویزیونی می فروشد، به روز آنلاین گفته است که اداره بزرگی در صد ا و سیما وجود دارد که اقدام به نظارت و سانسور گسترده آگهی های تبلیغاتی می کند. به گفته این فرد «محال است که صدا و سیما با این شرکت زد و بند نداشته باشد زیرا برای پخش آگهی، شرکت درخواست کننده باید انواع و اقسام مدارک شناسایی، مجوزها، محل دقیق سکونت خود و اقوام خود و … را به بازرسان صدا و سیما بدهد، تا در صورت لزوم بتوانند از وی طلبهای خود را وصول کنند. بنابراین احتمال سهل انگاری یا غفلت در این زمینه صفر است و قطعا صدا و سیما از وضعیت شرکت سپیده ماهان مطلع بوده است.»

مطالب قبلی:

رضا شاه ثروتمندترین «پناهنده» جهان؛ تصویری از مقاله ۷۲ سال پیش واشنگتن پست

از قتل ۲ جوان تهیدست ایرانی توسط آخوندهای جنایتکار تا وجدان بیدار ایرانیان آزاده!

تصویربرداری که از دهها فیلتر عقیدتی و امنیتی گذشته بود، به شیطان بزرگ پناهنده شد…!

پناهنده شدن حسن گلخنبان تصویر بردار شبکه خبر به آمریکا. وی اکثرا برنامه های نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی را تصویربرداری میکرده است.

حتما شنیده‌اید که خمینی به آمریکا لقب «شیطان بزرگ» داده بود. حتما بارها شنیده‌اید که بخش‌های خبری صدا و سیمای حکومتی ساعتها با آب و تاب درباره آن چیزی که «نقض حقوق بشر در آمریکا» مینامند صحبت میکنند. «جنبش وال استریت»، فقر مطلق، بیکاری گسترده، وجود صدها هزار بی خانمان، تیراندازی‌ها و ناامنی گسترده، اینها همه تنها بخشی از تبلیغات گسترده رسانه‌های رژیم بر ضد این شیطان بزرگ هستند.

حالا اگر گفتید چی شده؟ اثر این همه تبلیغات چه شد؟!

اتفاق جالبی افتاده است! یکی از همین کارمندان صدا و سیمای حکومتی پس از عبور از فیلترهای عقیدتی، امنیتی و اطلاعاتی نهادهای مختلف رژیم اجازه می یابد که به عنوان تصویربردار به همراه کاروان احمدی نژاد به نیویورک برود. این فرد که حسن گلخنبان نام دارد پس از بازگشت کاروان احمدی نژاد به کشور، به ایران برنگشته و به دامان شیطان بزرگ پناه برده است! 🙂 (لینک خبر) واقعا برای رژیم چه چیزی خفت‌بارتر از این میتواند باشد که حتی خودی ترین مهره‌های آنها هم پس از خروج از ایران و دیدن دنیای مترقی و پس از به دست آوردن اندکی آشنایی با جهان مدرن و مقایسه آن با وضعیت وخیم حاکم بر ایران، به سرعت نمکدان رژیم را شکسته و دیگر به ایران برنمیگردند؟!

این فرد که اکثرا هم تصویربرداری برنامه‌های دفاعی و نظامی رژیم را برعهده داشته است و با توجه به نوع فعالیتش اصلا بعید نیست که سابقه عضویت در بسیج یا سپاه را هم داشته باشد، قطعا جزو خودی‌های نظام محسوب میشده است. گویا وی پناهندگی خود را هم با برنامه ریزی قبلی انجام داده است، زیرا خانواده او پیشتر از ایران خارج شده و به ترکیه رفته‌اند.

به نظر شما چگونه میشود کسی که با توجه به موقعیت شغلی و اجتماعی خود احتمالا هیچ مشکل سیاسی خاصی با رژیم نداشته و تنها دو سال تا بازنشستگی اش باقی مانده بوده است، تصمیم میگیرد به دامان یکی از مهمترین دشمنان رژیم پناهنده شود؟ آیا به غیر از این است که میزان مشکلات اجتماعی، سلب حقوق شهروندی و بحران اقتصادی حاکم بر مملکت آن چنان شدید شده است که گاه برای خودی‌ها هم غیر قابل تحمل میشود؟! آیا به غیر از این است که حتی خودی‌های رژیم هم از حرکت پرشتاب جمهوری اسلامی به زباله دان تاریخ آگاه شده‌اند و به هر طریقی میخواهند خود را از این قطار ترمز بریده نجات دهند؟! آیا این پناهنده شدن نشان دهنده شکست کامل تبلیغات شبانه روزی رسانه‌های حکومتی بر ضد کشورهای غربی نیست؟!

به نظر من پناهنده شدن این فرد آب سردی بود بر سر تا پای این رژیم متعفن! رژیمی که سران آن توهماتی چون «مدیریت جهان» را در سر میپرورانند و یاوه‌هایی چون پیشرفت پرشتاب کشور را به هم میبافند و کشورهای پیشرفته را «استکبار جهانی»، ناقض حقوق بشر و دچار مشکلات عدیده اقتصادی و اجتماعی معرفی میکنند اما از آن طرف خودی ترین و از فیلتر گذشته ترین افرادشان به محض به دست آوردن کوچکترین فرصتی همه چیز را رها کرده و به همان کشورهای به ظاهر فاسد و دارای مشکلات متعدد پناهنده میشوند!

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

مطلب پیشنهادی:

خودکشی پناهجوی ایرانی و مسئولیت ایرانیان مقیم خارج از کشور

سانسور سخنان احمدی نژاد در صدا و سیمای جمهوری اسلامی

جنگ علنی قدرت میان خامنه ای و احمدی نژاد در هفته های اخیر

صدا و سیمای حکومتی جمهوری اسلامی که زیر کنترل مستقیم رهبر ایران فعالیت میکند، قسمتی از سخنان احمدی نژاد را که به انتقاد شدید از بازداشت همکاران خود پرداخته، سانسور کرده است. در واکنش به این اقدام، سایت رسمی احمدی نژاد اقدام به انتشار سخنان کامل او کرده است. او در این مصاحبه با خبرنگاران که پس از نشست هیات وزیران صورت گرفته است، شدیدا نسبت به دستگیری نزدیکان خود انتقاد و بازداشت اعضای کابینه را خط قرمز خود دانسته است.

در هفته های اخیر عده ای از افراد نزدیک به احمدی نژاد و رییس دفترش رحیم مشایی، به اتهام های مختلفی از جمله فساد و جادوگری بازداشت شده اند. در ماه آوریل گذشته و پس از درگیری احمدی نژاد با خامنه ای نیز تلویزیون جمهوری اسلامی از در اختیار گذاشتن برنامه زنده برای سخنان احمدی نژاد خودداری کرده بود.

ترجمه مقاله گاردین 

ضرورت گفتگو و تعامل جنبش سبز با مردم عادی طرفدار حاکمیت، در راستای جذب حداکثری مورد اشاره مهندس موسوی

امروز مطلب خوب دیگری از آقای رضا نصری دیدم که به نظرم انتقاد بسیار به جا و مناسبی را نسبت به عملکرد هواداران جنبش سبز در تعامل و گفتگو با افراد معمولی و نه سرکوبگران حرفه ای قرار گرفته در جبهه حاکمیت، مطرح میکند. در این نوشته هم به دغدغه ها و نحوه تفکر طرف مقابل (تحت تاثیر هجمه رسانه ای صدا و سیمای حکومتی) اشاره و هم در انتها راهکار مناسبی جهت جذب حداکثری آنها به جنبش سبز و برطرف کردن سوء تفاهم های احتمالی ارائه میشود.  متن کامل را در زیر بخوانید:

«جنبش سبز، حداقل در سطح رسانه‌ای، هیچ تعاملی با پایگاه اجتماعی طرف مقابل ندارد. اگر یک آمار ساده از مجموعهٔ مقالات، فیلم‌ها، پوستر‌ها، اشعار، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها، سمینار‌ها و مصاحبه‌های مختلفی که در این دو سال از جانب طرفداران جنبش سبز منتشر شده است بگیریم، خواهیم دید که اکثر آن‌ها از لحاظ محتوا، زبان و شیوهٔ بیان به گونه‌ای بوده‌اند که هیچ پیام  قابل توجه یا جذابیتی برای قشر سنتی و بعضاً طرفدار حکومت نداشته‌اند. در این دو سال، بیش از هر اقدام دیگری ما همدیگر را در یک چرخهٔ معیوب دوباره و صد باره مخاطب قرار داده‌ایم و نسبت به موارد و اصولی که بر سر آنها با هم کاملاً توافق داریم، بار‌ها یکدیگر را مجدداً «قانع» ساخته‌ایم! اما هیچ تلاش قابل ملاحظه‌ای جهت ایجاد گفتگو و ارتباط با آن دسته از ایرانیانی که به هر دلیل مجابٍ گفتمان حکومتی شده‌اند نداشته‌ایم .… تاکید اینجا بر «پایگاه اجتماعی» حکومت است، نه سرکوبگران حرفه‌ای.

کوتاهی ما در برقراری یک دیالوگ سازنده با «آن طرفی‌ها» باعث شده است که نتوانیم دغدغه‌های واقعی و جدی قشر سنتی جامعه را التیام ببخشیم. قشر کثیری از آن‌ها – به دلیل القائات رسانه‌های حکومتی – همواره نگران این بوده‌ است که با به قدرت رسیدن احتمالی جنبش سبز، فساد و بی‌اخلاقی در سطح جامعه ترویج یابد، مقابله با ارزش‌ها و عقاید مذهبی رسمیت پیدا کند، راه برای نفوذ فرهنگ و مظاهر غربی هموار شود، برنامه هسته‌ای به باد رود… و حقیقت این است که ما تاکنون – آنطور که باید و شاید – نتوانسته‌ایم تبلیغات کذب حکومت علیه خودمان را در این حوزه‌ها نزد آن‌ها خنثی نماییم. بر عکس، عملکرد رسانه‌ها و کسانی که نامشان به جنبش سبز پیوند خورده – به ویژه در خارج از کشور – همواره به نوعی بر این دغدغه‌ها صحه گذاشته است.

از منظر یک فرد پرورش یافته در گفتمان ولایی، ما کسانی هستیم که فعالین سرشناسمان وجود امام زمان را انکار می‌کنند، اصالت وحی قرآن را نفی می‌کنند، در اشعار و ترانه‌ها و تولیدات فرهنگیشان از مظاهر و کلمات رکیک و مبتذل استفاده می‌کنند، شعونات اسلامی را به سخره می‌گیرند، از انجمن‌ها و سازمانهای مشکوک خارجی جوایز و کمک‌های نقدی دریافت می‌کنند، در کمپین‌ها و راهپیمایی‌های همجنسگرایان شرکت کرده و پرچم سبز بلند می‌کنند، و عدهٔ «انقلاب جنسی» و آزادی‌های بی‌قید و شرط می‌دهند، با برنامه هسته‌ای کشور سر عناد دارند، و طرفدار تحریم و حمله خارجی به میهن خودشان هستند. حقیقت هم این است که همهٔ این کار‌ها، به صورت پراکنده اما با بازتاب فراوان، به نام جنبش سبز انجام و ثبت شده است و ما نیز نتوانسته‌ایم آنطور که می‌بایست جهت خنثی کردن این توهمات و در راستای رویکرد «جذب حداکثری» ‌ای که مهندس موسوی بار‌ها در بیانیه‌هایش تجویز کرده است، در شناساندن خود به دیگری و در راستای جلب اعتماد آن‌ها قدم برداریم. ما باید زود‌تر از این‌ها متوجه می‌شدیم که طرف مقابل، حاضر است برای جلوگیری از تحقق یافتن هراس‌ها و نگرانی‌هایش، حتی تقلب انتخاباتی را نیز برتابد و  در ضمیر ناخودآگاه خود توجیه نماید.

من معتقدم که رویکرد ما در مواجهه با آن‌ها باید عوض شود. باید جهت رفع ابهام و اثبات اصالت جنبشمان نه تنها نگاهمان را معطوف به آن طرف کنیم، بلکه به طور جدی و سازمان یافته کمپین‌های گفتگو دایر نماییم. باید در فضای مجازی سایت‌ها و فوروم‌هایی صرفاً به منظور تعامل، ارتباط و بحث با آن‌ها برقرار کنیم. باید به طور مستقیم‌تر – بدون اینکه در فضای گفتمانی و قواعد بازی آن‌ها غوطه ور شویم – به پرسش‌هایشان جواب دهیم و سعی کنیم که از تصوراتی که در دو سال اخیر علیه‌مان در ذهنشان پرورش داده‌اند ابهام زدایی کنیم. جا دارد مصرانه از شخصیت‌های سر‌شناس، هنرمندان، روزنامه نگاران و منتسبین جنبش سبز که حضور مستمر و دائم در رسانه‌های جمعی و شبکه‌های ماهواره‌ای دارند نیز دعوت نماییم که با رعایت خط مشی «جذب حداکثری» در تنش زدایی میان اقشار مختلف جامعه همراه‌مان باشند.

نترسیم از اینکه مخاطبمان بسیجی، سپاهی یا طلبهٔ حوزه علمیه باشد. از این بترسیم که اگر نتوانیم نظر طرف مقابل را نسبت به خود تعدیل کنیم و اگر نتوانیم آن‌ها را به همزیستی، اعتماد، وحدت و وفاق مجاب کنیم، چنانچه همین فردا هم بر حسب معجزه‌ای قدرت مطلق را بدست بیاوریم، باز هم تا سال‌های متمادی در کشورمان شاهد تنش، درگیری‌های فلج کننده و خشونت‌های متعصبانه خواهیم بود.»

آدرس مطلب در صفحه فیسبوک رضا نصری

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: