بایگانی برچسب‌ها: شکنجه

تبرئه مرتضوی نشان داد که جنایات کهریزک مورد تایید نظام بوده است!

kahrizak04

سعید مرتضوی از اتهام معاونت در قتل تبرئه شد! همانطور که پیش بینی می شد چاقو دسته خودش را نبرید…!

۴ سال پیش ۵ نفر در زندان کهریزک جان باختند. پس از کش و قوس فراوان حتی خود حکومت و کمیته بررسی مجلس هم پذیرفت که این افراد بر اثر ضرب و جرح (شکنجه) و شرایط نامناسب بهداشتی جان باخته اند. مهدی کروبی حتی اعلام کرد که چند نفر به او مراجعه کرده و گفته اند که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته بوده اند. ۲ نفر از پزشکان کهریزک که زندانیان را معاینه کرده بودند بعد از لو رفتن ماجرا و تایید وقوع آثار شکنجه بر بدن زندانیان، به طرز مشکوکی کشته شدند!!

پس از همه این ماجراها که حکایت از وقوع شکنجه و تجاوز سیستماتیک در کهریزک داشت، حکومت عده ای سرباز و مامور پایین رتبه را به زندان محکوم کرد و متهم ردیف اول یعنی مرتضوی علیرغم فشار مجلس در دولت ارتقا درجه گرفت و از ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا به ریاست سازمان تامین اجتماعی منصوب شد!! تا اینکه بالاخره بعد از چند سال بر اثر فشار خانواده کشته شدگان از جمله یکی از آنها به نام روح الامینی که پدرش از نزدیکان به حاکمیت است، پرونده قضات درگیر در ماجرا با اتهام معاونت در جنایت و ارسال گزارش دروغین مبنی بر مرگ بر اثر مننژیت به جریان افتاد.

چند هفته پیش زمزمه هایی مبنی بر صدور حکم ۱۵ سال زندان برای مرتضوی متهم شماره اول به گوش می رسید اما مرتضوی در مصاحبه با خبرگزاری ها در حالیکه کاملا مطمئن و آسوده خاطر به نظر میرسید خود را «سرباز ولایت» خواند و گفت که فقط دستورات را اجرا میکرده و حالا هم به حکم نظام «تمکین» میکند! بالاخره انتظارها به پایان رسید و احکام ۳ قاضی دخیل در ماجرا امروز صبح صادر شد! محرومیت از اشتغال در منصب های دولتی برای ۵ سال بیشترین مجازات متهمان است! از سوی دیگر مرتضوی از اتهام معاونت در قتل به کلی تبرئه شده و تنها به پرداخت مبلغ ناچیز ۲۰۰ هزار تومان به خاطر صدور گزارش دروغ مبنی بر مرگ به دلیل مننژیت محکوم شده است!!

حکومت با این حکم نشان داد که در جنایت کهریزک به طور مستقیم دخیل بوده و کاملا آنها را تایید کرده است و اتفاقا حق با مرتضوی است آنجا که میگوید تنها دستورات را اجرا کرده است! شکی نیست که مرتضوی فقط یک نوچه است و البته حکومت دوست ندارد نوچه های وفادار خود را برنجاند!

یاد و خاطره ۵ کشته شده کهریزک و ۲ پزشک به قتل رسیده گرامی باد!

اندر حکایت «اقتدار نظام اسلامی»

jovemاوج اقتدار نظام اسلامی حرفهای صد تا یه غاز و هشت باره احمدی نژاد برای صندلی های خالی مجمع عمومی سازمان ملل یا پیشرفت های فوتوشاپی صنایع نظامی ایران نیست، بلکه وحشت و ناتوانی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در سفر به گوشه ای از خاک ایران یعنی جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی است!

اوج اقتدار نظام یعنی اینکه جمهوری اسلامی در این وانفسای تحریم ها از ترس قطع شدن یکی از مبادی اصلی مبادلات خارجی اش یعنی دوبی، جرات ندارد برخلاف هشدارهای مقام ها و رسانه های اماراتی عمل کند و در نتیجه تنها در دو ماه گذشته دستکم ۳ مرتبه سفر نمایندگان کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به جزایر سه گانه به دلایل واهی لغو شده است! جدیدترین دلیل لغو این سفر، بارش برف و برودت هوا اعلام شده است! مشخص نیست ابوموسی با دمای کنونی ۲۵ درجه سانتیگراد بالای صفر چگونه دچار برف و برودت هوا شده است که امکان سفر به آنجا وجود ندارد!!

گویی اقتدار نظام اسلامی تنها به شکل گرفتن اعتراف های اجباری از روزنامه نگاران و شکنجه وبلاگ نویسان و منتقدان در سیاه چاله ها و سرداب های زندان های مخوف و تاریک رژیم به منصه ظهور می رسد و وقتی که پای سیاست خارجی و ایستادگی بر منافع ملی به میان می آید، تنها به باج دادن و پا پس کشیدن خلاصه میشود!

خبر

نامه «وحید اصغری» زندانی سیاسی عقیدتی از زندان اوین به «احمد شهید» گزارشگر ویزه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران

وحید اصغری زندانی سیاسی عقیدتی- فعال سایبری، محکوم به اعدام

وحید اصغری زندانی سیاسی عقیدتی- فعال سایبری، محکوم به اعدام

وحید اصغری ۲۶ ساله دانشجوی مقطع کارشناسی انفورماتیک دانشگاه هند، یکی از چند نفر فعال سایبری است که در قالب پروژه اطلاعاتی امنیتی اطلاعات سپاه که از آن به عنوان پروندهٔ «مضلین» نام میبرند، در سال ۸۷ دستگیر شد و تاکنون بیش از ۴ سال را در زندان اوین به سر برده است. وی در تاریخ ۱۸ دی ماه ۱۳۹۰ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام راه اندازی سایت‌های مستهجن، ضد دینی و سیاسی  به اعدام محکوم شده است. همچنین این شعبه برای دیگر متهمین این پرونده به نام های سعید ملک‌پور و حسن سی‌سختی به ترتیب احکام اعدام و حبس ابد صادر کرده است. وحید اصغری پیشتر در تاریخ ۲۵ آذرماه ۱۳۸۸ با ارائه شکایت نامه ای به قاضی صلواتی، شکنجه ها و فشارهای جسمی و روحی وارده بر وی و اعتراف های اجباری گرفته شده از او در زندان را شرح داده و خواستار رسیدگی شده بود (+)

نامه منتسب به او به احمد شهید گزاشگر ویزه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران در زیر آورده شده است. این نامه را «احمد اصغری» برادر این زندانی که در خارج از کشور زندگی میکند، برای انتشاربه این وبلاگ فرستاده است.

گزارشگر ویزه سازمان ملل متحد در امور ایران، با آرزوی موفقیتتان در ارائه ی تصویری درست از واقعیات موجود در حکومت و جامعه ایران، نظر محترمتان را به خلاصه دادگاه خود در شعبه ۱۵ دادگاه جمهوری اسلامی جلب می نمایم تا واقعیت دیگری راآاشکار کنم و پرده دیگری از این مضحکه بازار برایتلن بازگو کنم.

دادگاه من بعد از ۲ بار کنسل شدن و در ۴۵ ماه از دوران طولانی بازداشت موقتم در ۱۵ آبان ماه تشکیل شد و من بعد از استماع اتهامات علیه خودم که با خنده هایم همراه بود تمامی اتهامات کذب و واهی را رد کردم و دادگاه و قاضی و قانون مورد استفاده برای محاکمه ام را به استناد قوانین داخلی خود جمهوری اسلامی فاقد صلاحیت رسیدگی و دادرسی برای متهمان سیاسی سایبری و روزنامه نگاران دانستم و به خاطر اینکه اتهامات فعالیت های سیاسی و تبلیغ علیه نظام و فعالیت سایبری بر ضد رزیم و روزنامه نگاری سایبری و آنلاین به من نسبت داده شده بود کل جریان محاکمه و به اصطلاح دادرسی را در این دادگاه صوری دانسته و دادگاه را فرمایشی خواندم و به عدم استقلال قاضی اشاره کردم و از دستوراتی که سپاه به وی داده است اظهار اطلاع کردم و در ادامه مدارک و مستندات ذیل را برای قضاوت تاریخ صرفا ارائه دادم تا ضمیمه پرونده سازی هایشان شود.

۱- نامه تایید شده ای با موضوع ایراد شکلی بر عدم صلاحیت دادگاه انقلاب برای محاکمه متهمان سیاسی و و رسانه ای

۲- نامه تایید شده ای مبنی بر عدم صلاحیت دادگاه غیر متخصص انقلاب برای محاکمه متهم جرایم رایانه ای. بنده به موجب قانون ایران باید در دادگاه جرایم رایانه ای اگر جرمی مرتکب شده بودم محاکمه میشدم نه در دادگاه انقلاب

۳- قانون مورد استفاده برای محاکمه من باید قانون جرایم رایانه ای باشد نه قانون غیر تخصصی و بی ارتباط و منسوخ شده سمعی و بصری، که برای فروشندگان و قاچاقچیان سی دی و کارمندان صدا و سیما و سینما کاربرد دار.  بنده را به اتهام تهیه کنندگی و کارگردانی محاکمه کردند خود این دادگاه شایسته اسکار است

۴- شروع به جرم توسط من با ارسال نامه به صدای امریکا و،او،ا و ارتباط با بنی صدر در ۱۲ سالگی  من ذکر شده است و اقدام به جرمهای ادعایی تماما در ۱۷ سالگی تا  ۱۸ سالگی بوده است. قاضی صلواتی ایراد وکلایم برای فرستادن پرونده به دادگاه اطفال را نپذیرفت که این هم نقض قوانین است

۵- قاضی پرونده های جرایم رایانه ای باید متخصص به کامپیوتر و آگاه و کارشناس جرایم رایانه ای باشد نه قاضی ای که در حوزه درس خوانده و هیچ تخصصی در زمینه کامپیوتر و و اینترنت ندارد. خطاب به قاضی صلواتی گفتم شما به خاطر نقض اشکار و مکرر حقوق بشر و حقوق متهمان تحریم شده اید و صلاحیت دادرسی ندارید.

۶- اگر قرار بر محاکمه بود باید شرکت من که این جرایم تولید آن شرکت حساب شده است و با ۱۲ میلیون دلار  کمک مالی گوگل تامین میشده است (!؟!؟! ادعای واهی دیگری از انها)، محاکمه میشد و در نهایت منجر به انحلال شرکت میشد طبق قانون داخلی جمهوری اسلامی نه خود مدیر عامل. گرچه هدف حذف مخالفین است و اتهام زنی و پرونده سازی باید بر علیه من انجام میگرفت

۷- نماینده و دادستان و بازپرس پرونده روحانیونی هستند که در حوزه طلبگی کرده اند و حتی معنی اینترنت را که از همه آنها پرسیدم نمی دانستند و حتی سواد خواندن و نوشتن درست اتهامات و سوالات بازجویی و بازپرسی را نداشتند، ظلم این است که بیسوادها مرا محاکمه میکنند.

۸- به اعتراض من نسبت به شکنجه های شدید روحی و جسمی و بد رفتاری ها و نقض تمام قوانین داخلی جمهوری اسلامی در این دادگاه نیز رسیدگی نشد. تمام اعترافات بنده که حاوی ۳ کارتن پرونده حاوی ۱۰۰۰۰ صفحه پرونده سازی است تحت فشارها و سو رفتارها و شکنجه های بسیار سخت و شدید اخذ شده است و طبق قوانین داخلی جمهوری اسلامی و قانون اساسی اعترافات کتبی و ویدیویی تحت شکنجه بی اعتبار است. در دادگاه اظهار کردم که همین الان اگر دستتان را به من بدهید من حاضرم شما را از اینجا به شکنجه گاههای سپاه و وزارت اطلاعات ببرم و انواع وسایل شکنجه را نشانتان بدهم و سلولهای انفرادی و شکنجه گر و تیزر و شوکرو شلاق و طناب دار و تسلیحات نظامی و  ضد شورش و شلنگ و کابل و حتی دستگاه فلک کردن پاها مربوط به دوران قاجار و یا یوغ که بر گردن میگذارند را نشان شما بدهم و به شما گزارشگر محترم حقوق بشر نیز همین دعوت نامه را می فرستم و منتظرم که اگر بیایید من مستندات شکنجه و شکنجه گاهها را نشانتان خواهم داد. شرح شکنجه هایی که خودم منتشر کردم یک هزارم شکنجه هایی که شده ام هم نیست.

۹- نامه تایید شده  شرح شکنجه را که به تایید زندان با امضای ۲ شاهد شکنجه رسیده بود را ضمیمه پرونده کردم.

۱۰- دادگاه اجازه معرفی وکلای منتخب خودم را نداد و اجازه عزل ۲ وکیلی که تحت شکنجه در ۲ الف امضای من روی وکالتنامه شان را گرفته بودند را نیز به من ندادند.

۱۱- پرونده سیاه نمایی شده ام که از اکاذیب و توهین ها و افتراها به من تشکیل شده را نزد کارشناس رسمی دادگستری یا کارشناس متخصص کامپیوتر نفرستادند و این درخواست قانونی من نیز رد شد

۱۲- هیچ مدرکی و سندی مبنی بر صحت اتهامات ایراد شده به من توسط نماینده دادستان «طرزی» ارائه نشد و در جواب درخواست من مبنی بر ارائه پرینت بانکی یا سند پرداخت پول توسط گوگل و سفارت آمریکا و سیا به دادگاه سکوت اختیار کردند.

۱۳- حرف اول و آخرم به صورت شفاهی و کتبی در این بیدادگاه  این بود که من این بیدادگاه را قبول ندارم حکم دادگاه از قبل معلوم است و دادگاهی برای بیگناهان وجود ندارد و من در دادگاه فرمایشی و صوری از خودم دفاع نمی کنم و وکیل من تنها خداست و همجرمم یوسف

با توجه به این موارد من درخواست اضافه کردن «محمد محمدی موسوی» بازپرس شعبه ۲ ویزه امنیت و بازپرس شعبه ۲ جرایم رایانه ای و قاضی صلواتی و دادسرای جرایم رایانه ای و فرهنگ و رسانه را در لیست سیاه تحریمهای بین المللی را دارم و از نقض دولتی و سیستماتیک حقوق بشر در ایران اظهار تاسف می کنم .و خواستار محکوم کردن قوانین اساسی داخلی جمهوری اسلامی ایران توسط سازمان ملل هستم تا فشاری بر دولت ایران برای تغییر قوانین سبعی باشد.

وحید اصغری زندانی سیاسی عقیدتی بند ۳۵۰ اوین

چه کسی فایل صوتی سخنان مهدی هاشمی را منتشر کرده و هدف از آن چه بوده است؟

هوشنگ بوذری - نیک آهنگ کوثر - مهدی هاشمی

هوشنگ بوذری – نیک آهنگ کوثر – مهدی هاشمی

روز گذشته در فضای مجازی (سایت ساند کلاد) دو فایل صوتی در مجموع بیست دقیقه ای از مکالمه تلفنی نیک آهنگ کوثر کارتونیست و صاحب سایت خودنویس و مهدی هاشمی از فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی که در اکتبر سال ۲۰۱۰ انجام گرفته است، منتشر شد. در این گفتگو نیک آهنگ کوثر مهدی هاشمی را مشمول واژه «برانداز» معرفی میکند و از او میخواهد که نقش فعالتری در عرصه خبرسازی و مصاحبه با رسانه ها ایفا کند. مهدی هاشمی اما میگوید که نقش او فراتر از این حرفهاست و با حمله به علی خامنه ای تلویحا او را فردی «دیکتاتور» میخواند که در شرایط فعلی «به خدا هم باج نمیدهد». وی همچنین ادعا میکند که پیش از انتخابات به موسوی گفته بوده است که خامنه ای نخواهد گذاشت او رای بیاورد.

حرفهای زده شده توسط مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی که در ابتدای امر نیک آهنگ کوثر آن را «دوطرفه و خصوصی» میخواند، میتواند برای او که اکنون در مرحله بازجویی و در اوین زندانی است، گران تمام شود و بازجوها میتوانند از آن علیه او استفاده کنند. برای من به شخصه اصلا مهم نیست اگر این حرفها برای او گران تمام شود یا نشود چه آنکه او را موجودی کلاهبردار و شریک دزدی های دیگر سردمداران رژیم میدانم و چه حالا مجازات شود و چه بعد از سقوط رژیم برای من فرقی ندارد، اما خیلی مهم است که بدانیم چه کسی این گفتگوها (منتشر کننده ادعا میکند که بیش از ۱۸ فایل صوتی دیگر را هم در اختیار دارد) را عمومی کرده و هدفش چه بوده و دلیل اصلی نوشتن این مطلب هم همین است.

با انتشار این مکالمه تلفنی اولین کسی که در مظان اتهام قرار میگیرد نیک آهنگ کوثر است چرا که تنها طرف مکالمه که اکنون آزاد است او بوده و او بوده که مکالمه را ضبط کرده است. اما نیک آهنگ کوثر میگوید که او این کار را نکرده اما در عین حال میگوید که سال گذشته و در جریان رسیدگی به شکایت هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی و برخی دیگر از مقام های رژیم (هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، فلاحیان، …) به اتهام شکنجه، آدم ربایی و اخاذی، دادگاه کانادایی از او خواسته است که به عنوان شاهد کلیه مدارک و مستندات ارتباطات خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و دو طرف دعوا یعنی مهدی هاشمی و وکلا و هوشنگ بوذری و وکلا قرار دهد. با توجه به خارجی بودن وکلای بوذری و مسوولان دادگاه و ذینفع نبودن آنها در این ماجرا، تنها سه عامل میتوانسته اند این فایلها را به بیرون درز داده باشند، نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری، وکلای مهدی هاشمی و البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن دستیابی وزارت اطلاعات به این فایلها از طریق یکی از سه عامل مذکور و انتشار این فایلها میباشد.

با فرض اینکه همه طرفها، به شکل منطقی رفتار کرده باشند، برای اینکه بتوانیم عامل پشت پرده را شناسایی کنیم باید ۳ عامل اصلی را در نظر قرار دهیم: ۱- انگیزه ۲- هدف ۳- عامل سودبرنده.

لذا در زیر ۴ عامل احتمالی منتشر کننده فایلها را یکی یکی بررسی میکنیم:

۱- نیک آهنگ کوثر 

با دیدن تیتر «مکالمه صوتی خصوصی نیک آهنگ کوثر و مهدی هاشمی»، اولین چیزی که به ذهن هر فرد حتی قبل از شنیدن مکالمه میرسد این است که نیک آهنگ عجب آدم نامردی بوده است! نیک آهنگ کوثر احتمالا انگیزه انجام این کار را داشته است، از نوع پوشش اخبار مربوط به پرونده شکایت از مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی و نیز انتشار مطالب متعدد درباره پذیرش سوال برانگیز مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد در سایت خودنویس متعلق به نیک آهنگ کوثر میتوان به این نتجه رسید که احتمالا نیک آهنگ از مهدی هاشمی خوشش نمی آید و این احساس احتمالا ریشه دارتر از این حرفها و به زمان مدیریت مهدی هاشمی بر سازمان بهینه سازی مصرف سوخت کشور و همکاری نیک آهنگ با آن سازمان برمیگردد. اما کیست که از مهدی هاشمی و به طور کلی از خانواده هاشمی خوشش بیاید؟! تا آنجا که من دیده ام اکثر ایرانیان احساس خوبی نسبت به این خاندان ندارند و همواره اسم آنها همراه با دزدی، چپاول و کلاهبرداری آورده میشود!

اما نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که با انتشار این فایلهای صوتی، کسی که بیشترین ضربه حیثیتی چه از نظر جایگاه در میان اپوزیسیون و چه از نظر جایگاه خبرنگاری را متحمل شده است، نیک آهنگ کوثر است چرا که او به هر ترتیب عامل اولیه درز رفتن گفتگوها به بیرون بوده است، گفتگوهایی که قرار بوده خصوصی باقی بماند. اما اگر فرض بگیریم که نیک آهنگ کوثر اینقدر احمق نبوده و میدانسته است که با انتشار این فایلها خودش بیشترین ضربه را میخورد، لذا اینکه او این فایلها را در سایت علنی کرده باشد بسیار بعید است. اما علیرغم این نتیجه گیری، رفتار نیک آهنگ در این ماجرا بسیار عجیب بوده و ابهام هایی زیادی را ایجاد کرده است. برخی از این رفتارها عبارتند از:

– ضبط یک مکالمه خصوصی بدون مطلع کردن طرف گفتگو نه تنها عجیب و مشکوک که بسیار غیر اخلاقی است و در تناقض با اصول اولیه خبرنگاری قرار دارد.

– تلاش برای ورود به پرونده شکایت بوذری از هاشمی. هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی برای دخالت در ماجرای آدم ربایی، اخاذی و شکنجه ۱۹ سال پیش خود توسط وزارت اطلاعات شکایت میکند، این وسط نیک آهنگ چه کاره است؟! من متوجه نمیشوم چرا نیک آهنگ باید به عنوان شاهد به دادگاه فراخوانده شود؟! یک جای کار لنگ میزند!

– دادن فایل های ضبط شده به دادگاه کانادایی. نیک آهنگ کوثر ادعا میکند که به عنوان شاهد بایستی همه مدارک و اسناد مربوط به مکالمات و ارتباط خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و طرفین دعوا قرار میداده است! مشخص نیست وی چرا فکر کرده است که این فایل صوتی که هیچ ربطی به شکایت بوذری ندارد، به درد دادگاه میخورد و چرا آن را به دادگاه برده است؟!

– انتشار مطلبی ۱۰ روز پیش از انتشار فایل صوتی در سایت خودنویس. نیک آهنگ کوثر تقریبا ۱۰ روز پیش از آنکه این فایل صوتی در اینترنت منتش شود، در مطلبی در سایت خودنویس با عنوان «یک درخواست از شاکی مهدی هاشمی» از بوذری میخواهد که فایلها را منتشر نکند. این خیلی عجیب است! آیا نیک آهنگ میخواسته دست پیش بگیرد که پس نیفتد و یا اینکه واقعا از اینکه قرار است این فایلها منتشر شود مطلع شده بوده است؟ از کجا به چنین نتیجه ای رسیده بوده است؟ چرا مدارک و مستندات خود در این باره را منتشر نمیکند؟

۲- وزارت اطلاعات

اگر فرض بگیریم کامپیوتر هیچ کدام از طرفین از طرف وزارت اطلاعات هک نشده بوده باشد، ممکن است نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری و یا یکی از وکلای مهدی هاشمی که به فایلها دسترسی یافته بوده اند، این فایلها را به شکل ناشناس به وزارت اطلاعات داده باشند. اما باید ببینیم چرا وزارت اطلاعات باید آن فایلها را به شکل عمومی و آن هم در سایت خارجی ساند کلاد منتشر کند؟ این رفتار با رویه کلی وزارت اطلاعات در تضاد قرار دارد، رویه کلی وزارت اطلاعات در موارد قبلی اینگونه بوده است که با در اختیار قرار گرفتن یک سند (چه اصلی چه جعلی)، از آن علیه متهم و برای گرفتن اعترافات اجباری در جهت بازی کردن در سناریوهای از پیش طراحی شده استفاده و سپس آن سند و اعترافات را در تلویزیون و رسانه های حکومتی به شکل گسترده پخش میکند.

از طرف دیگر انتشار این فایل صوتی به این شکل در راستای منافع رژیم نیست چرا که با توجه به نوع گفته ها و اظهارات صریح مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی و حمله وی به علی خامنه ای ، انتشار عمومی این فایل میتواند منجر به کاهش تنفر عمومی از خاندان هاشمی در نزد منتقدان حکومت که البته اکثریت مردم را تشکیل میدهند بشود. اصلا مگر ساند کلاد چقدر بازدیدکننده دارد؟ اینکه این فایل از طریق یک سایت خارجی منتشر شده است و نه سایتهای حکومتی مثل باشگاه خبرنگاران جوان یا بولتن نیوز، نشان میدهد که هدف تحت تاثیر قرار دادن وابستگان به حکومت و یا مردم عادی که معمولا هدف وزارت اطلاعات از انتشار چنین اعتراف ها و یا سندسازی هایی میباشد نیست و در نتیجه وزارت اطلاعات نمیتواند عامل انتشار دهنده این فایلها بوده باشد، هرچند یک احتمال هم وجود دارد و آن اینکه فردی یا طیفی در داخل وزارت اطلاعات به این فایلها دسترسی یافته و سپس به دنبال اخاذی از خانواده هاشمی برآمده و برای نشان دادن جدیت خود اقدام به انتشار علنی یکی از فایلها کرده تا خاندان هاشمی را برای پذیرش درخواستهایش تحت فشار قرار دهد.

۳- هوشنگ بوذری 

هوشنگ بوذری از هر ۳ عامل انگیزه، هدف و سود شخصی برای انتشار این فایلها برخوردار بوده است. وی که از مشاوران سابق وزارت نفت و نزدیک به نهادهای قدرت در داخل رژیم بوده است، از اواخر دهه ۶۰ هجری از سمت های دولتی استعفا داده و به خارج از کشور میرود و با استفاده از «رانت اطلاعاتی» خود در زمینه صنایع نفت و گاز ایران، پولهای بادآورده کلانی را به شکل کمیسیون از شرکت های خارجی به جیب میزند. وی ادعا میکند که ایده پارس جنوبی برای او بوده است و پس از جنگ پای اکثر شرکت های نفتی خارجی را او به ایران باز کرده است. وی همچنین ادعا میکند که در اوایل دهه ۷۰ مهدی هاشمی ۲۲ ساله فرزند رییس جمهور وقت از او میخواهد که ۵۰ میلیون دلار به او بدهد تا «کارها را خراب نکند». پس از امتناع وی، وزرات اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان با دستور اکبر هاشمی رفسنجانی اقدام به ربودن و شکنجه او برای مدت ۸ ماه میکند و از خانواده او ۳ میلیون دلار برای آزاد کردن او گرفته میشود. او با طرح این موارد در دادگاهی کانادایی، علیه مهدی هاشمی، اکبر هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، علی فلاحیان و دو شکنجه گر خود اقامه دعوا میکند و نهایتا دادگاه در حکمی غیابی، مجرمان را به پرداخت ۱۳ میلیون دلار کانادایی محکوم میکند.

اگر واقعا حرفهای بوذری درست باشد و مهدی هاشمی موجب بازداشت و شکنجه او شده باشد، او از انگیزه کافی برای انتقام جویی از مهدی هاشمی برخوردار بوده است، او میداند که انتشار این فایلهای صوتی در شرایط فعلی که مهدی هاشمی در اوین به سر میبرد میتواند برایش بسیار گران تمام شود. اما یک احتمال دیگر هم هست و آن اینکه او با این کار به دنبال اخاذی از خاندان هاشمی هم هست تا از آنها پول بگیرد و از انتشار بقیه فایلها خودداری کند. البته شاید هم احتمال اخاذی درست نباشد چون گزارش هایی مبنی بر مشارکت هوشنگ بوذری در سازمانهای حقوق بشری و ضد شکنجه در سالهای اخیر منتشر شده است و از طرف دیگر به نظر میرسد وی از تمکن مالی خوبی برخوردار است و احتمالا نیازی به پول بیشتر ندارد. اما در هر حال وجود انگیزه انتقام جویی عامل قدرتمندی برای انتشار علنی فایلها میتواند باشد که غیر قابل چشمپوشی است.

۴- وکلای مهدی هاشمی 

وکلای مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی از طریق نیک آهنگ کوثر به فایلها دسترسی یافته اند. این احتمال وجود دارد که یکی از آنها فایل را به وزارت اطلاعات داده و یکی از افراد وزارت راسا و برای اخاذی این فایل را عمومی کرده باشد، احتمال دیگر هم این است که یکی از وکلای مهدی، برای اخاذی از خانواده هاشمی این فایل را علنی کرده باشد.

در کل به نظر میرسد دلیل انتشار علنی این فایلها، اخاذی از خانواده هاشمی و یا انتقام جویی از مهدی هاشمی و یا هر دو باشد هرچند نهایتا حکومت هم میتواند از این فایلها در جهت منافع خود بهرده برداری و از آنها برای تحت فشار قرار دادن بیشتر مهدی هاشمی و پدرش استفاده کند. اما با دانسته های فعلی نمیتوان با قطعیت عامل منتشر کننده را معرفی کرد، شاید زمان این معما را حل کند. البته خانواده هاشمی هم میتوانند با پاسخ به یک پرسش کلیدی بسیاری از ابهام ها را از بین ببرند و این پرسش آن است که آیا آنها برای باج دادن به شخص و یا اشخاص خاصی تحت فشار قرار گرفته اند یا خیر؟

محرم ماه شکنجه جسمی و روحی کودکان + چند تصویر

محرم را شاید بتوان یکی از عذاب آورترین ماهها برای کودکانی دانست که در خانواده هایی شیعه و به ویژه در کشورهایی به شدت مذهبی مثل ایران، عراق و پاکستان به دنیا می آیند. در ایران که تلویزیون جمهوری اسلامی همواره حالتی حزن آلود دارد، از یک هفته به شروع محرم تا آخر ماه صفر یعنی چیزی حدود ۲ ماه به شدت ملال آورتر میشود و برنامه کودک هم از این قاعده مستثنی نیست. در این دو ماه تقریبا کلیه موسیقی های شاد و برنامه های خنده دار از تلویزیون حذف میشوند. لذا از برنامه کودک و لباسهای سیاه و تیره بر تن مردم و یا پارچه های عزای آویزان بر خیابانها و کوچه ها گرفته تا انواع مراسم سینه زنی و نوحه خوانی و مراسم شیرخوارگان حسین و فداییان علی اصغر و غیره، همه و همه جوی سراسر حزن آلود و غم انگیز همراه با گریه، غم و تاریکی را در جلوی دیدگان کودک قرار میدهند که نوعی از شکنجه روحی و روانی است. تازه این همه ماجرا نیست، در بسیاری از کشورها از جمله در عراق، پاکستان و شمال هند، قمه زدن کودکان و ایجاد شکاف در پیشانی نوزادان جزیی از مراسم عزاداری حسین در روز عاشورا میباشد که همه ساله توسط عده زیادی از مردم خرافاتی اجرا میشود و صحنه های دلخراشی را پدید می آورد.

یکی از دلایل اذیت و آزار کودکان در این ماه را شاید بتوان اعتقاد شیعیان به کشته شدن نوزادی به نام «علی اصغر» به علت فرو رفتن تیر در گلو در جریان جنگ حسین و یزید در صحرای کربلا در سال ۶۱ هجری دانست. تلقین حس مظلومیت علی اصغر و برانگیختن احساسات عمومی جهت ترویج عزاداری ها، اعتقادات مذهبی شدید مانند برخورداری از ثواب و پاداش اخروی، جو گیری و تحت تاثیر محیط قرار گرفتن و نشان دادن عملی علاقه خود به حسین و خاندانش  را شاید بتوان از جمله عوامل اصلی چرایی تحت فشار قرار دادن کودکان و ارتکاب اعمال جنایتکارانه مانند قمه زنی و وارد آوردن دیگر انواع آسیب های جسمی و روحی از سوی پدران و مادران به شدت مذهبی به کودکان خردسال در ماه محرم، برشمرد. به اعتقاد من دلیل اصلی و به عبارتی علت العلل وقوع موارد مذکور هم نادانی و غلبه خرافات بر عقلانیت میباشد.

در زیر نمونه هایی از این فشارهای شدید روحی و روانی و نیز اعمال فجیع که در ماه محرم بر روی کودکان صورت میگیرد را مشاهده  میکنید:

توجه: بعضی از عکسها دلخراش میباشند!

کودک را شکنجه میکنند تا بگویند علی اصغر مظلوم بود…! صحنه هایی از نمایش حمله لشگریان یزید به خیمه های امام حسین – (ایران)

ایجاد شکاف در پیشانی کودک توسط پدر و مادر!! وادار کردن کودکان به انجام عمل احمقانه قمه زنی و وارد کردن آسیب بدنی عمدی به خود…! (عکسها از کشورهای مختلف: پاکستان، هند و عراق)

وارد کردن فشار روحی شدید به کودکان خردسال و به گریه انداختن آنها به منظور تحریک احساسات عمومی و همچنین نشان دادن علاقه خود به علی اصغر!! (نمایش شیرخوارگان حسین در ایران)

نوحه خواندن برای کودکان، فرو بردن آنها در حزن و اندوه و وادار کردن آنها به سینه زدن در حالیکه اساسا آنها نه میدانند حسین که بود و نه میدانند چرا باید غمگین و ناراحت باشند!! (ایران)

بهره برداری از کودک خردسال جهت تحریک احساسات عمومی از طریق وادار کردن وی به نوحه خوانی در مجالس عزای حسین، در حالیکه کودک اساسا نمیداند این چیزهایی که برایش نوشته اند تا بخواند به چه معناست و ملت برای چه گریه میکنند و بر سر و سینه خود میزنند!! (ایران)

در همین زمینه:

مراسم عزاداری حسین در واقع یک مهمانی بزرگ است منتهی به سبک خاورمیانه ای…!

خریت نه تنها علف خوردن است! مالیدن گرد و غبار حرم امام رضا به بدن و سر و صورت کودکان سرطانی…!

از انداختن جواهرات «نذری» به داخل ضریح تا یک و نیم میلیاردی که پسر آیت الله به دختر جوان داد!

از هزینه ۲ میلیارد دلاری برای طلاکاری گنبد و گسترش صحن حرم در عراق تا زندگی زلزله زدگان آذربایجانی در چادر و مقابله با برف و سرما

چرا خاتمی نسبت به قتل بر اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟!

آقای خاتمی آیا در نظر شما قتل در اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان از مرگ مادر قلعه نوعی کم اهمیت تر است که نه تنها نامه ای منتشر نمی کنید، نه تنها به دیدار مادر داغدار او نمی روید که اساسا هیچ واکنشی به آن نشان نمی دهید؟! عدم واکنش خاتمی در حالی است که این قتل، صدای بعضی از طرفداران سرسخت حکومت را هم درآورده است…!! البته کیست که نداند علت چیست؟! آخر چند ماه بیشتر به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری (به قول خاتمی تدارکاتچی نظام) نمانده و خاتمی در موقعیت «حساس» کنونی دغدغه باز نگه داشتن «روزنه های اصلاح» نظام و تایید صلاحیت کاندیدای جناح متبوع خود از سوی شورای نگهبان را دارد نه دغدغه کشته شدن یک وبلاگ نویس از طبقه محروم جامعه …!!

توضیح: چند ماه پیش رییس دولت اصلاحات در توجیه شرکت خود در انتخابات فرمایشی مجلس و رای دادنش در دماوند نوشته بود: «اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پایبندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده‌ام.»

پی نوشت: بعد از کامنت یکی از دوستان یادم آمد که ضمنا خاتمی همان کسی است که به مناسبت مرگ اسدالله لاجوردی شکنجه گر مشهور اوین، پیام تسلیت بلندبالایی نوشته بود … (لینک)

پیام تسلیت خاتمی به مناسبت درگذشت مادر امیر قلعه نویی (منبع)

در همین زمینه:

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست!

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

از ستار نجفی تا ستار بهشتی تفاوتی است به وسعت شرافت و به عظمت انسانیت

دو ستار – یکی قاتل و دیگری مقتول. یکی آلت دست ستمگر و دیگری صدای ستمدیده – یکی سرکوبگر و دیگری آزادی خواه

از دو ستار سخن میگویم، یکی سه سال پیش بر پشت بام پایگاه بسیج بر روی مردم آتش گشود و با قساوت تمام ۴ نفر آدم بی گناه را که با شعار رای من کو به خیابان آمده بودند، در جا کشت و ستاری دیگر که کارگری ساده بود و در زندانهای جمهوری اسلامی به شدت شکنجه شد و جان خود را از دست داد.

هر دو ستار احتمالا در خانواده ای کم بضاعت بزرگ شدند. یکی باتوم و اسلحه به دست گرفتن را برگزیده است و شکم خود و خانواده اش را از راه سرکوب مردم و حمایت از رژیم ضد بشری و سرکوبگر ملایان سیر میکند. دیگری اما با نیروی بازو و عرق جبین، نان کارگری و زحمتکشی بر سر سفره خانواده اش می آورد. هر دو مسلح بودند، یکی مسلح به باتوم و اسلحه، یکی مسلح به قلم و اندیشه! یکی برای آزادی میجنگید و دیگری علیه آزادی! یکی آلت دست ستمگر بود و دیگری صدای اعتراض ستمدیده!

ستار بهشتی که بود؟

ستار کارگری زحمتکش از رباط کریم بود که ظلم و استبداد، تبعیض و نابرابری، خودکامگی و سرکوب را بر نمی تابید. او بیدار بود، او میخواست با صدای بلند فریاد بکشد و اعتراض کند، اما شدت خفقان و سرکوب به حدی بود که راهی جز نوشتن در وبلاگ و فعالیت در شبکه های اجتماعی نداشت. ستار بهشتی میتوانست راهی که ستار نجفی انتخاب کرده بود را برود و در ساحت سلطان زمان خود کمر خم کند و در راه او چماق بکشد، او میتوانست همچون او با باتوم بر سر مردم بکوبد، میتوانست آدم بکشد و در ازای آن پول بگیرد، ارتقای درجه بگیرد، وام مسکن و ماشین بگیرد، از کنکور گرفته تا استخدام از امتیازات ویژه برخوردار شود…! اما ستار بهشتی، چنین آدمی نبود! چیزی در وجود او مانع میشد! میان ستار نجفی و ستار بهشتی تفاوتی بزرگ وجود دارد، تفاوتی به وسعت شرافت و آزادگی! تفاوتی به عظمت انسانیت! وجود این دو را فاصله ای است، فاصله ای به درازای وجدان و به پهنای شجاعت…!

وجود ستار بهشتی مملو از درد و رنج بود، درد ایران، درد وطن، درد نیازمندان، درد زندانیان سیاسی، درد عدم اتحاد! او سکوت نکرد، او خاموش ننشست، او بی تفاوت نبود، او فریاد کشید، اعتراض کرد، با نوشته های خود به جنگ بی تفاوتی رفت، تلاش کرد آگاهی بخشد، روشن کند، تا شاید وجدانهای خفته را بیدار کند و به امید آنکه بپا خیزاند!  اما سلطان فقیه را تحمل انتقادها و اعتراض های او نبود، تحمل اندیشه او نبود، تحمل صدای ستمدیده او نبود! به ویژه به خاطر اینکه او از طبقه محروم جامعه بود، به خاطر اینکه اعتراض او و نوشته های دردآلود او از جنسی ملموس تر بود. وحشتی که رژیم های خودکامه از طبقه محروم جامعه دارند از دیگر طبقات ندارد. لذا مردانی از جنس ستار نجفی را به سراغ او فرستادند و در سیاه چاله ای به تاریکی رذالت آنچنان شکنجه اش کردند که نهایتا روح آزاده ستار از چنگال خفاشان ولی فقیه گسست و به پرواز درآمد!

به او گفته بودند خفه شو، وگرنه خفه ات میکنیم! به او گفته بودند دهن گشادت را ببند! به او گفته بودند زیاد حرف میزنی! اما ستار را باکی نبود، ستار سکوت نکرد، نه تنها سکوت نکرد که مصمم تر از قبل ادامه داد! پس سرانجام ساکتش کردند! آه که چه دردآور است! اما دردآورتر تداوم این جنایتهاست! مرگ آزادی خواهان به دلیل شنکجه در زندان …! از زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب تا امیدرضا میرصیافی و حالا ستار بهشتی! دردآورتر عادت کردن ما به شنیدن این خبرهای تلخ است و البته ترسناک آنکه واکنشی نشان ندهیم و بی تفاوت باشیم…!

ستار بهشتی میتوانست یک ستار نجفی بشود اما راه دیگری را برگزید، راه عشق به وطن، راه آزادگی و حقوق بشر، راه نجات ایران از چنگال استبداد و راه سرافرازی و رهایی…!

ستار جان راحت را ادامه خواهیم داد، ستار جان تو نمردی، تو زنده ای، تو بیداری، تو در قلب همه مردم ایران جا داری…!

دو مطلب دیگر از همین وبلاگ:

نسرین مجرم است زیرا …

شلاق خوردن پیمان عارف و مسئولیت ما

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

دیروز خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از دیپلمات‌های سفارت جمهوری اسلامی در برزیل به دلیل آزار جنسی چند دختر بچه در استخری در پایتخت این کشور برای مدت کوتاهی بازداشت شده، تا اینکه در نهایت به دلیل مصونیت دیپلماتیک آزاد گردیده است! بازپرس پرونده در مصاحبه با خبرگزاری‌ها گفته است [+]: «خیلی عجیب است که یک دیپلمات چنین رفتاری از خود بروز دهد.»

در حالت کلی حق با این آقای پلیس است، چرا که در همه جای دنیا مقام‌های ارشد دولتی و به خصوص دیپلماتها و افراد شاغل در کشورهای دیگر از میان شایسته‌ترین افراد انتخاب شده و جزیی‌ترین مسائل رفتاری و فرهنگی به آنها آموزش داده میشود تا در کشور مقصد به بهترین نحو رفتار کنند. جمهوری اسلامی اما استثناست. اگر او از ماهیت و سابقه این رژیم و سردمداران آن مطلع میبود احتمالا دیگه تعجب نمیکرد. حکومتی که در اون یک بیمار جنسی سادیسمی مرجع تقلید و رهبر انقلاب و همه کاره بوده و یکی دیگه مثل او [یا چه بسا بدتر] الان شخص اول مملکت هست، مامورانش چیزی بهتر از این نمیتوانند باشند. یکی از اصلی‌ترین شعارهای حکومت در سالهای گذشته «حفظ و ترویج آرمانهای امام» بوده. خوب امام همین بوده دیگه؛ یه بیمار جنسی که حتی به دختر شیرخواره هم رحم نمیکرده و علنا در کتاب خودش [تحریر الوسیله] مینویسه که کام‌جویی از دختر بچه‌های زیر ۹ سال حتی شیرخواره هم مجاز هست! این مزدور رژیم کار عجیبی نکرده، دقیقا راه امام و آرمانهای امام را زنده نگه داشته! این فرد دقیقا نماد این حکومت هست، رژیم جنایتکار و متجاوزی که در آن ۳۰ سال پیش دختران جوان اعدامی را به عقد اجباری زندانبانان و شکنجه‌گرها در می‌آوردند تا باکره از دنیا نروند [+]، رژیمی که در کهریزکهاش به دخترها و پسرهای جوان تجاوز میشه [+] و حالا با برخورداری از مصونیت دیپلماتیک چنین رفتارهای شرم‌آوری را به بیرون از مرزها گسترش میدهند و تیشه به ریشه اندک آبروی باقی مانده برای ایران و ایرانی میزنند! چند ماه پیش هم دیدیم که تروریست‌های حکومت در تایلند چه کرده و کجاها رفته بودند [+]!

عکس زیر مربوط هست به نظر خمینی درباره مجاز بودن کام‌جویی و استفاده جنسی از دختر بچه‌ها و حتی دختران شیرخواره. این مطلب را در ترجمه تحریرالوسیله کتاب نکاح مساله ۱۲ میتوانید پیدا کنید. [لینک]

روی عکس کلیک کنید تا بزرگ شود

مطالب مرتبط:

کارتون؛ ۱۲ بهمن سالگرد ورود کابوسی به نام خمینی به ایران

ننگ بر آیینی که در آن یک جوان تنها به خاطر ابراز عقیده بایستی کشته شود!

سنگسار نوجوانان عراقی به خاطر داشتن ظاهری شبیه پیروان سبک غربی ایمو

عدم حضور دانشجویان مسلمان در کلاسهای زیست شناسی در انگلیس به دلیل تضاد نظریه تکامل با قرآن

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: