بایگانی برچسب‌ها: شورای ملی

علت افزایش حملات حکومتی به موسوی و کروبی و تشدید نقض حقوق بشر در ایران چیست؟

بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت"نابخشودنی"
بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت»نابخشودنی»

در روزهای اخیر بعد از مدتها مجددا از تریبونهای حکومتی مانند نماز جمعه یا صدا و سیما شاهد درخواست اعدام برای موسوی و کروبی از سوی شخصیت های تندرو وابسته به حکومت هستیم. حتی سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی با انتشار یادداشتی با عنوان «نابخشودنی» به بازشر اظهارات ۲ سال و نیم پیش خامنه ای در حمله و تخطئه جنبش سبز پرداخته و صراحتا عزم حکومت برای افزایش تقابل و برخوردها را نشان داده است. این  همه در حالی روی میدهد که بسیاری از مردم و حتی فعالان سیاسی امیدوار بودند که با ریاست جمهوری روحانی و شعار «اعتدال» وی، رفته رفته شاهد کاهش فشارها بر زندانیان سیاسی و نهایتا رهایی موسوی، کروبی و رهنورد از حصر باشیم.

بررسی اظهارنظرها و تحلیل رفتار مقام های حکومتی به ویژه رهبری رژیم در ماههای اخیر نشان می دهد که حکومت از دو اتفاق مهم امسال به شدت به خود غره شده و به قول معروف کبکش خروس میخواند و لذا فرصت را برای تسویه حساب های سیاسی، افزایش فشار بر مخالفان و عقده گشایی از منتقدان و رقبای سیاسی سابق مناسب یافته است تا همانطور که چهره های حکومتی مختلف هم در اظهارات خود به اشکال مختلف اذعان کرده اند، درس عبرتی را به دیگر منتقدان و مخالفان خود داده باشند. دو اتفاق مهم امسال یکی انتخابات ریاست جمهوری و دیگر توافق هسته ای با کشورهای ۱+۵ است.

مقام های ارشد رژیم و در صدر آنها علی خامنه ای، از برگزاری آرام، نسبتا پررونق و به زعم خود «موفقیت آمیز» انتخابات ریاست جمهوری و به روی کار آمدن فردی از حلقه خودی ها با سابقه ۳ دهه حضور در مناصب ارشد امنیتی و مدیریتی نظام به عنوان ریاست جمهور، بسیار خرسند هستند. درست است که بخشی از مردم به ناچار و برای کاهش فشار سنگین تحریم ها به روحانی که در مقایسه با بقیه کاندیدهای به شدت تندرو، میانه رو محسوب میشد رای دادند اما شکی نیست که همین حضور درصد بالایی از مردم در انتخابات علیرغم تقلب گسترده ای که در انتخابات قبلی رخ داد و سرکوب و کشتار وحشیانه معترضان پس از آن، به نوعی ثبات رژیم را دستکم در کوتاه مدت تضمین کرد. این اتفاق و نیز رفتن احمدی نژاد دردسر ساز و بلندپرواز، یک آرامش نسبی و اطمینانی را در فضای سیاسی حکومتی حاکم کرد. شاید همین موضوع دلیل اصلی افزایش بی سابقه اعدام ها در ماههای اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری باشد.

این فضای آرامش و اطمینان از آینده با توافق نصفه و نیمه هسته ای با قدرتهای جهانی و در نتیجه آن از بین رفتن احتمال هرگونه حمله نظامی و یا تشدید تحریم ها در آینده نزدیک و نیز آزادی ۸ میلیارد دلار از پولهای ایران در خارج از کشور، بیشتر و بیشتر شده است. علم به این واقعیت که مساله نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، سرکوب مخالفان و روزنامه نگاران و نیز حصر موسوی و کروبی اساسا در جریان مذاکرات هسته ای مطرح نشده و حکومت هیچ گونه فشاری را از این ناحیه متحمل نگردیده است، افزایش شمار اعدام ها و نیز حملات اخیر به موسوی و کروبی و عقده گشایی ها علیه آنها را قابل درک می سازد!

شکی نیست که حملات اخیر به موسوی و کروبی و فراخوانهای اعدام برای آنها در رسانه ها و تریبونهای حکومتی، جهت افزایش فشار بر آنها به منظور نوشتن «توبه نامه» می باشد تا خامنه ای که مدتهاست به دیکتاتوری خودکامه تبدیل شده است بار دیگر از طریق تحقیر مخالفان و منتقدان خود به نوعی «ارضا» شود. اما سوال اینجاست که آیا نمی شد در ماههای اخیر به نحوی به حکومت فشار آورد؟ آیا اصلاح طلبان و در صدر آنها خاتمی نمیتوانستند به جای حمایت همه جانبه و بی چون و چرا از شخص روحانی در انتخابات، حضور خود و نیروهای حامی خود را مشروط به آزادی موسوی و کروبی بنمایند؟ آیا اگر آن گروه از رای دهندگان به روحانی که در سال ۸۸ به موسوی و کروبی رای داده بودند به جای «تشکر»های گاه و بی گاه خود از وی، هرچه صریح تر و قاطع تر از وی میخواستند که کاری برای رفع حصر و کاهش فشار از زندانیان سیاسی انجام دهد، اکنون کار به اینجا کشیده بود؟!

سوال دیگر این است که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا که بانگ حمایت از حقوق بشرشان همه جا را فرا گرفته، در جریان مذاکرات هسته ای که مناسبترین موقع برای گرفتن امتیاز از رژیم است کوچکترین صحبتی از موارد نقض حقوق بشر در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نکردند و نمیکنند؟! چرا ادامه مذاکرات را مشروط به آزادی مخالفان سیاسی از جمله موسوی و کروبی نمیکنند؟! چرا اپوزیسیون خارج از کشور با این همه شوراهای جور واجور که همگی صفت «ملی» را یدک میکشند با این کشورها لابی نمیکنند تا در حین مذاکرات مساله نقض حقوق بشر و زندانیان سیاسی و از جمله حصر موسوی و کروبی را با طرف ایرانی مطرح کنند؟! اگر این دورنگری ها و فعالیت ها از سوی منتقدان داخلی و مخالفان خارجی رژیم صورت میگرفت آیا اکنون جمهوری اسلامی جرات میکرد که این چنین به خود غره شود و دست خود را باز ببینند تا سرکوب ها و فشارها را تشدید کند؟!

نفر اول تنها ۶۱۰ رای آورد! پیام رسای ایرانیان به اعضای «شورای ملی»

با وجود ۷۷ میلیون ایرانی داخل کشور و بیش از ۵ میلیون ایرانی خارج از کشور و وجود دهها هزار پناهنده سیاسی و صدها هزار پناهنده سیاسی، تنها ۸۰۰ نفر در انتخابات شورای شرکت کرده اند! این یعنی عدم مشروعیت و عدم به رسمیت سناختن این شورا از سوی ایرانیان!

با وجود ۷۷ میلیون ایرانی در داخل کشور و بیش از ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشور و با وجود دهها هزار پناهنده سیاسی، تنها ۸۰۰ نفر در انتخابات این شورا شرکت کرده اند! این یعنی عدم مقبولیت و عدم به رسمیت شناختن این شورا از سوی اکثریت مطلق ایرانیان!

هدف اصلی از برگزاری هر انتخاباتی، شناخته شدن نفرات برگزیده و منتخب مردم است اما تعداد شرکت‌کنندگان هم بسیار مهم می‌باشد. تعداد بالای رای دهندگان در هر انتخاباتی، از یک طرف نشان دهنده محبوبیت نفرات اول و از طرف دیگر نشان دهنده مردمی بودن و مقبولیت سیستم برگزاری و تشکیلات مربوطه است. مسلما تفاوت بسیاری است میان کسی که با ۱۰۰۰ رای برای تصدی یک مسئولیت برگزیده میشود با کسی که با ۱۰ میلیون رای انتخاب میشود! این موضوع به ویژه زمانی اهمیت مضاعف می‌یابد که تشکیلاتی ادعای ملی و فراگیر بودن داشته باشد.

انتخابات شورای سلطنت طلبان که همچون شورای مقاومت اصرار دارند خود را «ملی» معرفی کنند، برگزار شده است. طبق آمار کمیته برگزاری، از میان ۷۷ میلیون ایرانی داخل کشور و حدود ۵ میلیون ایرانی مقیم خارج از کشور، مجموعا ۸۰۰ نفر در این انتخابات رای داده‌اند!! این یعنی اینکه ایرانیان به روشنی و با صدای رسا به این تشکیلات غیر دموکراتیک پیام داده‌اند که آن را به رسمیت نمی‌شناسند.

مطرح کردن «ترس از برخورد امنیتی رژیم» به منظور توجیه عدم مشارکت ایرانیان در این تشکیلات و انتخابات مربوطه، ممکن است در مورد ایرانیان داخل کشور قابل درک باشد اما مطمئنا چنین چیزی درباره ایرانیان مقیم خارج از کشور بلاموضوع است زیرا با وجود دهها هزار پناهنده سیاسی در خارج از کشور و صدها هزار ایرانی شهروند کشورهای خارجی که سالهاست به ایران سفر نمیکنند، عدم مشارکت اکثریت مطلق ایرانیان در این انتخابات، تنها به مفهوم عدم مقبولیت این شورا در نزد مردم و به رسمیت نشناختن این تشکیلات و اعضای آن میباشد.

نفر اول این انتخابات یعنی رضا پهلوی با آن همه ادعا و کبکبه و دبدبه و با وجود برخورداری از حمایت رسانه‌ای گسترده شبکه‌های تلویزیونی سلطنت طلب، تنها توانسته است ۶۱۰ رای بیاورد! این یعنی اینکه رضا پهلوی از هیچ گونه پایگاه مردمی حتی در میان هزاران سلطنت طلب مقیم لس آنجلس و وابستگان به رژیم سابق هم برخوردار نیست. قطعا اگر هر سیاستمدار دیگری با چنین حمایت مردمی ضعیفی روبرو شده بود، از فرط خجالت و سرخوردگی به گوشه‌ای خزیده و سیاست را برای همیشه رها کرده بود. کدخدای یک دهکده هم بیشتر از ۶۰۰ رای می‌آورد، آن وقت حضرات نام تشکیلات خود را «ملی» نهاده‌اند!!

توضیح: من حدودا ۱ سال پیش و در ابتدای حرکت این شورا و پس از خواندن منشور خوب و دموکراتیک آن از شکل گیری چنین شورایی برای مقابله با پراکندگی مخالفان رژیم و هرز رفتن انرژی آنها به خاطر تک روی و بی برنامگی، با نوشتن مطلبی حمایت کرده بودم اما پس از اندک زمانی و پس از لو رفتن صحبتهای عجیب رضا پهلوی در مصاحبه با فوکوس آنلاین و نیز در پی جدایی گروهها و افراد مختلف از این شورا به دلیل روند غیر دموکراتیک حاکم بر آن، متوجه شدم که این شورا هم چیزی متفاوت از حرکتهای قبلی گروههای دیگر نیست و سرنوشتی بهتر از آنها نخواهد داشت و نهایتا به شورای سلطنت طلبان تبدیل خواهد شد، چه آنکه همان هم شد و اکنون هرکسی با دیدن نفرات شرکت کننده در این شورا در می‌یابد که اکثریت مطلق آنها از وابستگان به رژیم سابق و از سلطنت طلبان میباشند که اغلب میانه‌ای هم با دموکراسی و حقوق بشر ندارند….!

لینک فریز شده نتایج شورا

استفاده رسانه‌های حکومتی از این مطلب ممنوع و در حکم فحش ناموس به امامان شیعه و شخص علی خامنه‌ای میباشد!

مطلب مرتبط:

انتقاد از رضا پهلوی

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

دراز شدن دست گدایی «شورای رضا پهلوی» در حالی که هنوز هیچ جلسه ی علنی تشکیل نشده است…!

دراز شدن دست گدایی «شورای رضا پهلوی» در حالی که هنوز هیچ جلسه ی علنی تشکیل نشده است…!

هیچ ایرانی با وجدان، دلسوز و خواستار آزادی، ترقی و پیشرفت ایران پیدا نمیشود که از اتحاد همه مردم ایران با نظرها و دیدگاه های مختلف در جهت مجبور کردن حکومت سرکوبگر به تغییر اساسی در رفتار خود و یا به طور کلی سرنگونی آن و به روی کارآمدن حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر، حمایت نکند و از صمیم قلب خوشحال نشود! من هم از این قاعده مستثنی نیستم و در حمایت از اتحاد گروههای مختلف مخالف نظام مطالب متعددی نگاشته ام …

اخیرا بعضی از گروههای مخالف نظام دور هم جمع شدند و منشوری نوشتند که بسیار هم مترقی و خوب بود، اما دیری نپایید که به دلایل متعدد از جمله اختلافات اساسی، عدم تحمل یکدیگر و یا غرور و تمامیت خواهی، بسیاری از این گروهها حمایت خود را پس گرفتند! در شرایط فعلی چیزی که به عنوان «شورای ملی» مطرح میشود، عملا چیزی نیست جز رضا پهلوی و عده ای معدود از نزدیکان او و بعضی از ایرانیان معتقد به سلطنت مشروطه. چیزی که بیشتر به «شورای رضا پهلوی» میماند تا شورای ملی….!

اما نکته عجیب تر اینکه در حالی که هنوز اولین جلسه علنی این مجموعه شکل نگرفته و هنوز مشخص نیست که چه کسانی و چه گروههایی با چه ماهیت و سابقه ای در این «شورا» شرکت خواهند داشت، دست گدایی حضرات دراز شده و انواع حساب پی پال و بانک و غیره جهت دریافت «کمک» به طور گسترده، اعلام عمومی میگردد…!! آخر کدام آدم عاقلی برای چیزی که هنوز حتی صورت اولیه آن هم مشخص نیست، پول میپردازد؟! حداقل جلسه اول را برگزار کنید تا مردم نوع گروههای شرکت کننده و نحوه تعامل آنها با یکدیگر را ببینند، بعد انتظار کمک داشته باشید…! عجیبا غریبا …!!

در همین زمینه:

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

گروههای مختلف اپوزیسیون به جای تخریب یکدیگر و اتهام زنی، جهت محکومیت علی خامنه‌ای در دادگاه بین المللی با یکدیگر همکاری کنند

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

علاوه بر گستردگی جهل و نادانی و رواج باور های خرافی در سطح جامعه، وجود خفقان و سرکوب کوچکترین صداهای انتقادی توسط حاکمیت و در نتیجه سرخوردگی مردم، به نظر میرسد که یکی از اصلی ترین دلایل دوام جمهوری اسلامی وجود اپوزیسیونی بی عرضه، وراج، در عین حال پرمدعا و بعضا کلاش میباشد!

در سی و چهار سال گذشته بارها و بارها مجامع، گردهمایی ها، میتینگ ها و کنفرانس هایی با عناوینی دهن پرکن و با داعیه «نجات ایران»، «دموکراسی برای ایران»، «سرنگونی دیکتاتوری دینی» و غیره در خارج از کشور تشکیل شده اند که عملا تنها در نقش دید و بازدید و دورهم بودن عمل کرده اند و همگی بدون نتیجه مشخص پایان یافته اند! برخی حتی پیش از تشکیل، محکوم به شکست شده اند…!

تازه ترین این موارد، چیزی تحت عنوان «شورای ملی» است که از حدودا دو سال پیش با ایده رضا پهلوی و با تبلیغات گسرده شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی مطرح گردید. این طرح اکنون پس از گذشت چیزی نزدیک به ۲ سال به سرنوشت موارد قبلی دچار شده و با شکست کامل مواجه گردیده است! تنها حاصل آن تلف شدن وقت صدها نفر در نتیجه شرکت در جلسات تمام نشدنی و بی حاصل و البته سرخوردگی بیشتر عده دیگری از مردم بوده است!

به نظر من علت اصلی شکست طرح های متعدد برای اتحاد نیروهای مختلف مخالف رژیم این است که هر کدام از این گروه های ریز و درشت (بعضا چند نفره !!) دنیا را از دریچه تنگ و تاریک علایق، خواسته ها و اعتقادات فردی، حزبی، سازمانی و گروهی متبوع خود میبینند و بدتر از آن دیدگاه خود را آنچنان برتر و عاری از هرگونه اشکال و خطا میدانند که حتی حاضر نیستند انتقادات دیگران را بشنوند، چه برسد به اینکه بخواهند با احدی متحد شوند و مهمتر از آن منافع ملی را فراتر از منافع بعضا حقیر و کوتاه مدت خود قرار دهند…!

البته اگر این مسخره بازی ها و وقت تلف کردن ها برای من و شما حاصلی نداشته، برای عده ای بد نبوده است، چه بسا کسانی که از همین طریق و به بهانه «دموکراسی برای ایران» موفق به گرفتن پول های کلان از کشورها و موسسات خارجی شده و یا پرونده های پناهندگی خود را تکمیل کرده اند!

به نظر من یکی از دلایل ناامیدی، سرشکستگی و البته بی تفاوتی ایرانیان داخل کشور نسبت به ظلم و ستم سردمداران حکومتی، عدم وجود آلترناتیوی «فراگیر و ملی» میباشد. فرض کنید همین فردا حکومت اسلامی سقوط کرد، کدام گروه، شورا یا اتحاد مردمی و قابل اعتمادی وجود دارد که منافع ملی را فراتر از خواسته های خود قرار دهد، تا مردم بتوانند به آن اعتماد و کشور را تا فراهم شدن شرایط برای انتخابات آزاد به دست او بسپارند؟!! وقتی چنین اتحاد مردمی، فراگیر و قابل اعتمادی وجود ندارد، اساسا چه تضمینی وجود دارد که فردای سقوط رژیم، تاریخ تکرار نشود و استبدادی دیگر بر سر کار نیاید؟!!

مطلب قبلی من در این زمینه:

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

لمپنیسم فخرآور، میراث شوم ملایان فاشیست حاکم بر ایران

نویسنده: «شهاب ورکوهی»

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۲ 

لمپنیسم اصطلاحی است که اولین بار در کتاب مشترک مارکس و انگلس (۱۸۴۵) زیر عنوان ایدئولوژی آلمانی (۱) مورد استفاده قرار گرفت. به باور این دو پژوهشگر سرشناس، لومپن‌ ها خرده‌ طبقه‌ای از پیکره اجتماع هستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در حاشیه تمامی مناسبات تولید و بازدهی قرار دارند و از راه‌های ناسالم نظیر دزدی و کلاهبرداری امرار معاش می‌کنند. به بیان ساده اینان زندگی انگلی دارند و دسترنج دیگران را به تاراج می برند. از جمله ویژگی های بارز گروه های موسوم به لمپن می توان به مشکلات اخلاقی و استعداد بالای آنان در کلاهبرداری، دروغگویی، جعل عنوان و اوباشگری در وقت مقتضی اشاره نمود. پر واضح است که تمامی این صفات در شخصیت خمینی، رهبر فقید حکومت ملایان، متجلی بود. پیرمرد آشفته حالی که در هشتاد سالگی عاشق عروس خود فاطمه طباطبایی شد و شبها به مغازله با او می پرداخت و در همان زمان احمد خمینی در اتاق مجاور به خودسازی مشغول بود. به یقین خمینی را می توان شاخص ترین نماد لمپنیسم اسلام سیاسی معاصر در ایران دانست. روضه خوان های مرتجع حاکم بر سرنوشت ایران امروز همگی ادامه دهندگان راستین خط مشی واپسگرای خمینی و از نمونه های شاخص لمپن های اسلامی مدل شیعه هستند. لمپنیسم روحانیت شیعه در ایران قدمتی به درازای تاریح اسلام سیاسی دارد. نخستين موج‌ لمپنيسم اسلام سیاسی به سرکردگی خمینی اقدام به سربازگيري از میان چماق بدستان و آخوندهای کوچه بازاری نمود بلکه عقب افتاده ترین احکام ضد انسانی را به جامعه ایرانی تحمیل کند. استخدام اراذل و اوباش از لایه های مختلف اجتماعی نظیر طبقات کاسب، اداری، بالاي شهری و پائين شهری.، افراد چرک و ژوليده یا اتوکشيده و ادکلن‌ زده سیاستی است که طی سی و اندی سال عمر ننگین حکومت اسلامی همواره از سوی سرکردگان این رژیم تعقیب شده است. با بر ملا شدن نقش ملایان در حذف فیزیکی مخالفین برون مرزی خود از بدو استقرار رژیم تا اواخر دهه ۱۳۷۰ و افشای ماهیت تروریستی نظام تمامیت خواه، استراتژی حکومت از دهه ۸۰ به این سو متحول گردیده و بر مدار سیاست مشت آهنین در داخل و ترور شخصیتی مخالفین برون مرز تنظیم شده است. در راستای اجرای سیاست ترور شخصیتی مخالفین نظام آخوندی، اداره برون مرزی وزارت اطلاعات اقدام به استخدام و آموزش گروهی از مجرمین، کلاهبرداران و افراد واجد سوء سابقه اخلاقی و اعزام آنان به خارج از کشور نمود تا تحت نام آپوزیشن برانداز به ایجاد تفرقه و تشتت در جبهه نیروهای واقعی مخالف نظام آخوندی بپردازند.

به تازگی حمید رضا ذاکری کارشناس عالی رتبه و عضو اسبق وزارت اطلاعات اسناد معتبری دال بر همکاری نزدیک امیر عباس فخرآور با وزارت اطلاعات آخوندی منتشر نموده است (۲). بر پایه اسناد منتشره، فخرآور به دلیل خرید و فروش عتیقه جات ممنوعه زیر خاکی، حفاری غیر مجاز و دو فقره محکومیت دیگر شامل تجاوز به یک زن و یک دختر مجموعاً به ۸ سال حبس تعزیری و ۲۴۰ ضربه شلاق محکوم گردیده که حسب نیاز اداره سوم وزارت اطلاعات به شروع همکاری اطلاعاتی با نامبرده، دوران محکومت و زندان او بخشیده و پس از طی دوره های آموزشی اطلاعات و ضد اطلاعات رسماً بعنوان جاسوس حرفه ای و استراتژیک آن وزارتخانه به ایالات متحده گسیل شده است.

عباس فخرآور از جمله کسانی است که خود را مخالف سرسخت حکومت اسلامی معرفی کرده اما عملکرد او در سالهای حضورش در امریکا تنها منحصر به فحاشی و تخریب چهره های سرشناس جریان خواهان براندازی نظام آخوندی بوده است. لمپنیسم سازمان یافته وزارت اطلاعات ملایان و فخرآور یکی از سکانداران برون مرزی آن در تلاشند با بهره گیری از زشت ترین شیوه های اخلاقی از قبیل دروغ پردازی، توهین، تهدید و … به تخریب چهره های مطرح جنبش دانشجویی و دیگر رهبران گروه های ساختارشکن ضد نظام اسلامی بپردازند. نکته بسیار جالب توجه آنکه در رزومه عباس فخرآور، ایشان بعنوان نویسنده، متفکر و مدرس میهمان در دانشگاه امنیت ملی و روابط بین الملل شهر واشنگتن معرفی شده است (۳) حال آن که حداقل مدرک تحصیلی پایه جهت تدریس در یک مؤسسه آموزش عالی ایالات متحده دکترای تخصصی می باشد. بعلاوه فارغ التحصیلان مقطع دکتری می باید حداقل دوره یک ساله فوق دکتری را در کارنامه پژوهشی خود به ثبت برسانند تا اجازه یابند با عنوان مدرس تمام وقت، نیمه وقت و یا میهمان در دانشگاه های امریکایی به تدریس و فعالیت تحقیقاتی بپردازند. بر خلاف اطلاعات کاملا کذب موجود در وب سایت رسمی ایشان که وی را به عنوان دانشجوی رشته پزشکی معرفی نموده، نامبرده صرفاً دانشجوی دوره کاردانی (فوق دیپلم) اتاق عمل دانشگاه ارومیه بوده است. این تنها نمونه کوچکی از دروغ پردازی های یک لمپن های ساخته و پرداخته دست وزارت اطلاعات ملایان است. در بخشی از وب سایت سرتا پا جعلی ایشان می خوانیم:

فوریه سال ۲۰۱۰، امیر عباس فخر آور نویسنده و خبرنگار برتر ایرانی سال
عضویت افتخاری انجمن قلم کانادا در سال ۲۰۰۴
عضویت افتخاری انجمن قلم انگلستان در سال ۲۰۰۳

به چند نمونه از یادداشت های کوتاه این عضو برجسته انجمن قلم کانادا و انگلستان توجه بفرمایید:

(توجه: تصویر زیر حاوی عبارات رکیک و نامناسب میباشد!)

(توجه: برای بزرگ شدن تصاویر بر روی آنها کلیک بفرمایید!)

این قبیل یادداشت های ادبی ؟؟؟ در پاسخ به انتقادات مستند برخی چهره های شاخص و فعالین سیاسی نگاشته شده است.

وزارت اطلاعات رسوا و دروغ پرداز رژیم آخوندی در پی افشا شدن اسناد جاسوسی فخرآور آخرین سناریوی مضحک خود زیر نام «پشت پرده تحرک دو ضد انقلاب در تعطیلی سفارت ایران در کانادا» را به اجرا گذارده شاید عروسک کند ذهن و جاه طلب خود را از چنگال قدرتمند افشای حقیقت نجات دهد. در ادامه افشاگری های حمیدرضا ذاکری علیه نظام ملایان، این سناریوی بی اساس نیز خیلی سریع ابطال و به زباله دانی افکنده شد. وزارت اطلاعات نظام آخوندی با بهره گیری از ناهنجاری های روحی و جنسی افرادی پادو صفت همچون فخرآور در تلاش است فرآیند اتحاد میان گروه های سیاسی خواهان سرنگونی رژیم ملایان قرون وسطایی را ولو برای مدت کوتاهی به تأخیر افکند. در این راستا ارسال عواملی از این دست به خارج از کشور نه اولین پروژه است و نه آخرین خواهد بود. نظام استبداد دینی فریب، دروغ و تخریب چهره مخالف خود را به بهای حفظ حکومتش مقدس می شمارد.

در روزهای اخیر به همت فعالان سیاسی شناخته شده اولین فراخوان ملی با هدف حرکت بسوی برپایی شورای ملی ایران پس از سی و چهار سال منتشر گردیده است. هزاران تن از هموطنان داخل و خارج از ایران به این حرکت ملی پیوسته و منشور پیشنهادی آن را به امضا رسانده اند. با کمال تعجب در لیست افراد (۴) و سازمان های امضا کننده (۵) این منشور اسم امیر عباس فخرآور مشاهده می شود؛ فردی که ردپا و حضور او در هر حرکت و مناسبتی مورد شک و ابهام بسیاری از فعالین و چهره های موجه سیاسی است. نویسنده مقاله بر این باور است که اغلب سازمان ها و عوامل دست اندرکار تنظیم و ارائه منشور شورای ملی از باورمندان به سربلندی و آینده درخشان ایران هستند با این وجود امید است که تحرکات و حضور مشکوک افرادی نظیر فخرآور و سازمانی که وی داعیه دبیر کلی آن را دارد به دقت از سوی امضا کنندگان منشور، کمیته موقت هماهنگی شورا و نیز گردانندگان تارنمای شورای ملی رصد شود تا امکان هر گونه سوء استفاده سازمان یافته وزارت اطلاعات و عوامل فرصت طلب خارج نشین آن از این حرکت به غایت ملی سلب گردد.

پی نوشت ها:

۱. Marks, K., and Engels, F., 1845. The German Ideology.from Marx and Engels Collected Works, V. 5.

۲. http://www.facebook.com/zakeri.hamidreza

۳. وب سایت شخصی امیر عباس فخرآور به آدرس http://fakhravar.com

۴. https://www.farakhanmeli.org/wp-content/uploads/2012/09/ف-ی.pdf

۵. https://www.farakhanmeli.org/member/organization-2

———–

توضیح آلفرد: این مقاله را جناب آقای شهاب ورکوهی برای من ارسال کردند و من هم آن را برای اطلاع هموطنان منتشر نمودم./

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

دیگر مطالب پیشنهادی از همین وبلاگ:

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید + سند تصویری

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

پس از سالها فعالیت موازی، گروههای مختلف اپوزیسیون از جمهوری خواهان، سکولارهای سبز، جبهه ملی، طرفداران پادشاهی مشروطه و گروههای چپ گرفته تا برخی گروههای مخالف قومی عزم جزم کرده‌اند که اختلافهای تاریخی را کنار گذاشته و برای نجات ایران از چنگال اهریمنی دیکتاتوری فقیه همه با هم متحد شده و صدایی واحد را به گوش مردم برسانند. این مهم به ویژه در هنگامه‌ای که بلندپروازی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی، گسترانیده شدن سایه شوم جنگ بر وطن عزیزمان را موجب گردیده و از سوی دیگر بی‌کفایتی آنها بستر مناسبی را برای تکرار گستاخی‌ها و زیاده خواهی‌های برخی از کشورهای همسایه از جمله امارات علیه تمامیت ارضی کشورمان فراهم کرده است، از اهمیتی دوچندان برخوردار شده است. بارقه امید به دستیابی به نظامی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر اما آنجایی میدرخشد که در می‌یابیم این حرکت تاریخی در جهت اتحاد و همسویی بر اصولی گرانسنگ همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر، تاکید بر تمامیت سرزمینی ایران، مخالفت با هرگونه مداخله نظامی کشورهای خارجی و جدایی نهاد دین از نهاد سیاست   پایه ریزی شده است.

میتوان به طور خلاصه موارد زیر را به عنوان برخی از مزایای اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون بر سر تشکیل چنین شورایی بیان کرد:

 – پرهیز از موازی کاری و حرکت همگرا و متمرکز جهت فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد در کشور

 – افزایش بازدهی فعالیت‌های اپوزیسیون در راه مبارزه با حکومت از طریق همگرایی و بهره برداری مناسبتر از خرد جمعی

  معرفی آلترناتیوی قدرتمند به مردم در داخل و به کشورهای خارجی جهت پشتیبانی

  ارتقای امید و انگیزه در میان مردم جهت شروع و ادامه حرکتهای اعتراضی علیه حکومت و تضعیف روحیه نیروهای سرکوبگر

  فشار همسو، هدفمند و قوی به کشورهای خارجی جهت ممانعت از ساخت و پاخت احتمالی با حکومت و نیز لابی بر ضد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران

  آگاهی رسانی هرچه بیشتر و قویتر به کشورهای خارجی درباره موارد متعدد نقض حقوق بشر در ایران و فشار به کشورهای خارجی جهت اعمال فشار بیشتر به حکومت

در این میان اما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌هایی هم صورت گرفته است. این اقدامات بر ضد تشکیل شورا از ناحیه دو گروه کلی صورت میگیرد:

۱- ناآگاهان و افراد غیر مطلع نسبت به مبانی و اهداف شورا

از جمله افرادی که در این گروه قرار میگیرند کسانی هستند که فراخوان اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون را با اتحاد اتحاد کردن‌های خمینی در سال ۵۷ مقایسه میکنند! این عده دچار اشتباهی بزرگ شده‌اند چه آنکه چیزی که خمینی به دنبال آن بود اتحاد بر محور اسلام بود، او به دنبال حکومت اسلامی و رسیدن به قدرت مطلقه بود و سالها پیش اهداف شوم خود را در قالب کتابی با نام ولایت فقیه تبیین و تشریح کرده بود. حال آنکه اتحادی که در شورای ملی به دست می‌آید، بر مبنای دموکراسی، حقوق بشر و جدایی نهاد دین از سیاست (سکولاریسم) است؛ تفاوتهای بنیادینی که مسلما افراد غیر مغرض به خوبی آنها را درک میکنند.

۲- مغرضان اعم از حکومت، گروههای معتقد به جمهوری اسلامی و برخی گروههای تندروی اپوزیسیون

دسته دوم از سنگ اندازان در راه شورای ملی را افراد مغرض، مزدور و یا تمامیت خواه تشکیل میدهند. مسلما حکومت از اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون و شخصیت‌های برجسته مخالف رژیم خوشنود نخواهد شد و آنها را تهدیدی علیه خود خواهد دانست. علاوه بر حکومت، گروههای مختلف معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن از جمله اصلاح طلبان حکومتی نیز از تشکیل شورای ملی هراسان شده و احساس خطر خواهند کرد، چه آنکه حیات سیاسی خود را در تداوم عمر جمهوری اسلامی میبینند.

در این میان اما اندک گروههای تندرو و تمامیت خواه اپوزیسیون نظیر مجاهدین خلق هم احتمالا با تشکیل شورا مخالف خواهند بود. اکثر این گروهها به دلیل ماهیت خشونت آمیز و عدم پایبندی به مبانی دموکراسی و حقوق بشر، عموما اصولا صلاحیت حضور در شورا را هم نخواهند داشت.

نتیجه گیری: شورای ملی تا چند صباحی دیگر رسما اعلام موجودیت خواهد کرد و با توجه به پایبندی به اصولی همچون دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، حفظ تمامیت ارضی کشور و مخالفت با هرگونه مداخله نظامی خارجی، امید است که بتواند موفق شده و موجبات همگرایی و اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون به منظور دستیابی به هدف نهایی یعنی فراهم شدن شرایط مناسب برای تشکیل انتخابات آزاد در کشور را فراهم نماید. گروهها و شخصیت‌های برجسته علمی، فرهنگی و سیاسی که دل در گرو ایران و ایرانی دارند و با مبانی بیان شده در بالا موافقند و حاضر به کنار گذاشتن اختلاف سلیقه‌های خود با دیگر گروهها در راه اتحاد و نجات کشور هستند، به این شورا خواهند پیوست. اما مسلما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌ها از جانب حکومت، اصلاح طلبان حکومتی و برخی از گروههای تمامیت خواه علیه شورا همچنان ادامه خواهد یافت. در این میان توجه به ماهیت سنگ اندازان و نیفتادن در دام آنها بسیار حائز اهمیت است.

مطالب مرتبط:

آی ملت بیدار شید! وطن از دست رفت!

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: