بایگانی برچسب‌ها: سکولاریسم

آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید!

مجتبی واحدی سیاست مدار برجسته، سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و مشاور [سابق] مهدی کروبی مطلب مهمی را در وبلاگ خود منتشر کرده است که در این نوشته به بررسی آن میپردازم. در مطلب مذکور وی مخالفت صریح خود را با هر نوع حکومت مبتنی بر دین اعلام مینماید و از آنجایی که مهدی کروبی را همچنان معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی میداند، به طور رسمی اعلام میکند که پیوند رسمی خود با وی را قطع میکند تا آزادانه تر بتواند همراه و همگام با مردم ایران در راهی که صحیح میداند به ایران و رهایی ایران از چنگال استبداد کمک کند.

مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب خود خطاب به مهدی کروبی مینویسد:

شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست

وی در قسمت دیگری از مطلب خود مینویسد:

در یک کلام، تجربه آنچه که از حکومت «ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید

 و

اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم.

و اما چند نکته در رابطه با این نوشته:

۱- در جای جای مطلب آقای واحدی، پایبندی به سکولاریسم با جدایی نهاد دین از نهاد سیاست به چشم میخورد و دلیل اصلی پایان همکاری او با مهدی کروبی همین اختلاف دیدگاه وی با کروبی میباشد که یکی اساسا حکومت دینی را قبول ندارد و آن را عامل بدبختی مردم ایران میداند و دیگری همچنان معتقد به حکومت دینی و پایبند به جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این موضوع، از زمان حصر مهدی کروبی در بهمن ۸۹ به این طرف و به ویژه از زمانی که مجتبی واحدی صراحتا اعلام کرد که دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند (+)، بارها و بارها شده بود که مجتبی واحدی مصاحبه‌ای را با یکی از خبرگزاری ها انجام داده یا مطلبی را نوشته بود و بلافاصله بعد از سخن وی، مصاحبه گر از او پرسش میکرد که به عنوان مثال این صحبتی که الان کرده است و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر دانسته و اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند، نظر مهدی کروبی است که از زبان مجتبی واحدی به عنوان مشاور او بیان میشود و یا اینکه نظر شخصی خود اوست؟ مثلا چنین حالتی در مصاحبه واحدی با پارازیت و یا مصاحبه سال گذشته او با برنامه به عبارت دیگر بی بی سی فارسی پیش آمد.

یا در موارد متعددی شده بود که مجتبی واحدی موضع تندی در قبال حکومت گرفته بود (مثلا رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات حکومتی یا تلاش برای تشکیل کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون) و یا به اصلاح طلبان نقد جدی وارد کرده بود (مثلا زمانی که سال گذشته محمد خاتمی شروطی را برای شرکت در انتخابات مطرح نمود)، که در نتیجه مورد حملات شدید و نکوهش‌های متعدد اصلاح طلبان و رسانه‌های آنها قرار گرفته بود، به گونه‌ای که حتی در یکی دو مورد جرس سایت وابسته به اصلاح طلبان، خبری را منتشر و در صدد بی اعتبار کردن واحدی برآمد، که البته خبر بلافاصله توسط سحام نیوز تکذیب شد (لینک).

به نظر میرسد کلیه موارد ذکر شده در بالا در کنار نگرانی روزافزون واحدی از احتمال تشدید فشارها بر مهدی کروبی در نتیجه ی تندتر شدن مواضع اتخاذی وی، او را بر آن داشته است که رسما و علنا راه خود را از مهدی کروبی جدا کند و به همکای و ارتباط با او پایان دهد. این تصمیم به ویژه در هنگامه‌ای که با وخیم تر شدن شرایط رژیم در داخل و خارج از کشور، بار دیگر تحرکات موزیانه اصلاح طلبان به سرکردگی محمد خاتمی و مشایعت عبدالله نوری، مهدی خزعلی و چهره‌های آشنای دیگر، به شدت پر رنگ شده است، بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد. مجتبی واحدی به دلیل سالها آشنایی و نزدیکی با اصلاح طلبان با زیر و بم فعالیتهای آنها به خوبی آشناست و آزادانه تر میتواند به افشای اهداف و برنامه‌های این عده بپردازد.

جالب اینکه خود وی در این ارتباط مینویسد:

این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .

لذا باید شجاعت آقای واحدی در مشخص کردن راه خود و جدا کردن مسیر خود از کسانی که همچنان سنگ حکومت دینی را به سینه میزنند را تحسین کرد. باید ورود او به جرگه طرفداران سکولار دموکراسی را شادباش گفت. یقینا اکنون که واحدی دیگر در قید و بند عنوان «مشاور مهدی کروبی» نیست بهتر و آزادانه تر میتوانند فعالیت کند و نقش به مراتب موثرتری را هم در فشار بر حاکمیت، هم در افشای حیله‌های اصلاح طلبان برای ادامه حیات حکومت و هم در اتحاد میان مخالفان، میتواند ایفا نماید.

۲- من امیدوارم مجتبی واحدی اشتباه کرده باشد و مهدی کروبی همچنان معتقد به جمهوری اسلامی و حکومت دینی، حتی حکومت دینی با قرائت خمینی نباشد!! حقیقتا به نظر من بعد از این همه جنایت و دزدی و چپاول، هر عقل سلیمی باید متوجه شده باشد که جمهوری اسلامی یک حکومت فاشیستی است و قرائت خمینی و خامنه‌ای و دیگری هم ندارد. اتفاقا آنطور که مدارک و شواهد نشان میدهد دوران خمینی به مراتب سیاه تر و خونبارتر و ننگین تر از دوران کنونی خامنه ای بوده است! تاریخ نشان داده است که حکومت‌های دینی همگی ضد بشری و ظالم بوده‌اند.

۳- علیرغم اینکه  آقای واحدی در مطلب خود صراحتا بر حکومت دینی خط بطلان میکشد، اما به نظر میرسد که او همچنان از به کار بردن واژه سکولاریسم و سکولار هراسان است و یا اینکه صلاح نمیداند از آن استفاده کند، من به دقت اکثر مطالب ایشان را مطالعه میکنم اما به جرات میتوانم بگویم که تاکنون ندیده‌ام او در مطلب خود از سکولاریسم برای ایران صحبت کند! به نظر من آقای واحدی باید این رویه را تغییر بدهند، من احساس میکنم آقای واحدی چون آدمی مذهبی هست، از کاربرد واژه سکولاریسم بیم دارد. در صورتیکه نباید اینگونه باشد.

سکولاریسم به معنای ضدیت با دین و یا دینداران نیست. در حقیقت سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست یا نهاد حکومت است و حکومت سکولار حکومتی است که در آن بر عکس یک حکومت دینی، دین مبنای سیاست گذاری‌های کلان قرار ندارد. درباره عدم ضدیت یک حکومت سکولار با دینداران مثلا میتوان آمریکا را مثال زد. جامعه آمریکا یکی از مذهبی ترین جوامع بشری است. این در حالی است که حکومت آمریکا یکی از سکولارترین حکومتهای حال حاضر جهان است. در واقع سکولاریسم به نفع دین هم هست. چه آنکه در یک حکومت سکولار مبتنی بر حقوق بشر، دین در جایگاه خود محترم است، و کسی به دین مردم کاری ندارد زیرا دین در محدوده حوزه خصوصی افراد تلقی میگردد.

مطالب مرتبط:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

آقای ابراهیم نبوی اگر گمنامیان مزدور سایبری است، پس لابد شما خود خامنه‌ای هستید…!

اسب تروا (بخوانید یابوی تروا)، کارتون اثر نیک آهنگ کوثر

واقعا خیلی زور دارد وقتی آدم میبیند سایتی که با پول مالیات دهندگان اروپایی و با اهداف دهن پرکنی چون «ترویج دموکراسی و حقوق بشر در ایران» پایه‌گذاری شده، به محلی برای اشاعه افترا، توهین و دشنام به وبلاگ‌نویسان مستقل تبدیل شده است. بله درسته، منظورم سایت روزآنلاین است. ابراهیم نبوی نویسنده وابسته به اصلاح طلبان حکومتی و نظریه پرداز «اسب تروا» که در اوج پویایی جنبش سبز با ایده احمقانه خود یکی از شدیدترین ضربه‌ها را به جنبش وارد کرد، حالا به لجن پراکنی علیه وبلاگ‌نویسان مستقل روی آورده است و آنها را سایبری و مزدور حکومت میخواند! در این راستا وی به تخریب و ترور شخصیت نویسنده «وبلاگ گمنامیان» که سابقه شکنجه شدن در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی را دارد و یکی از فعالترین و مستقل‌ترین وبلاگ‌نویسان حال حاضر در فضای مجازی فارسی میباشد، پرداخته است. چرا؟ چون گمنامیان در مطلبی متین و منطقی، از مقاله منتشر شده در سایت اصلاح‌طلب جرس انتقاد و مضرات حضور دین و مذهب در قدرت را برشمرده و بر لزوم وجود سکولاریسم در آینده ایران تاکید کرده است.

ابراهیم نبوی در مطلب افترا آمیز خود در سایت روزآنلاین مینویسد:

یک سایت مجهول الهویه که احتمالا از همین سایت های سایبری سپاه است و توسط جماعت هفت هزار تومانی اداره می شود

آقای ابراهیم نبوی شما بروید در کل وبلاگ گمنامیان بگردید ببینید مطلبی در حمایت از رژیم جمهوری اسلامی در آن پیدا می‌کنید یا نه…؟ عمرا چنین مطلبی پیدا نخواهید کرد. گمنامیانی که دغدغه دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر در ایران را دارد و در همه مطالب وی این موضوع به شدت احساس میشود، گمنامیانی که چند سال است به طور مستمر بر ضد رژیم فعالیت کرده و موارد نقض حقوق بشر توسط رژیم را برشمرده و جهت خرافه زدایی از فرهنگ ایرانی تلاش پیوسته کرده است چگونه میتواند مزدور سایبری باشد؟! گمنامیانی که اقدام او در افشای حرکت فالس نیوز در انتشار عکسهای جعلی به عنوان عکسهای «سرکوب معترضان در بریتانیا» به بمب خبری بر ضد رسانه‌های حکومتی تبدیل شد به گونه‌ای که در این رابطه حتی نشریه معتبر گاردین از وبلاگ او نام برد، چگونه میتواند مزدور حکومت باشد؟!

اگر گمنامیان مزدور سایبری است، پس لابد شما خود خامنه‌ای هستید که همین چند هفته پیش در ارتباط با دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی، همگام با رژیم بر طبل انتخابات حکومتی میکوبیدید و مردم را به شرکت در شوی انتصابات و رای دادن به یکی از ضد ایرانی‌ترین و دگم‌ ترین افراد حال حاضر در عرضه سیاسی ایران یعنی «علی مطهری» فرا میخواندید! آقای ابراهیم نبوی بهترین جواب را خود گمنامیان در مطلبی که بیش از یک سال پیش و در واکنش به شایعه پراکنی‌ها و اتهام زنی‌های برخی از افراد معلوم الحالِ به ظاهر مذهبی (!) نوشته بود، به شما و تفکرات همچون شما که نوشته‌جات افشاگرانه بر علیه اسلام و در حمایت از سکولاریسم را برنمی‌تابید و به اهانت، افترا و ترور شخصیت روی می‌آورید داد. آنجا که نوشته بود:

گمنامیان چون می گوید قمه زنی وحشی گری است، مزدور رژیم اسلامی است اما کسانی که از قوانین وحشیانه اسلام دفاع می کنند، آزادی خواه هستند !

ابراهیم نبوی در بخش دیگری از مطلب خود مینویسد:

 از طرف دیگر به شکل عجیبی پروژه اسلام فوبیا آماده می شود برای روز حمله نظامی به ایران. یک نفر هم نیست که بگوید که تمام کشته های از صدر اسلام تا همین امروز صبح یک صدم کشته های رسمی کلیسای مسیحی، یا به اندازه کشته های کمونیست ها در حکومت استالین، یا کشته های اروپا و آمریکای متمدن در قرن هفدهم تا بیستم نیست، در تمام آسیا یک نسل کشی بزرگ رخ داده آن هم نسل کشی ارامنه توسط ترک های سکولار بوده و اصلا ربطی به تضاد دینی ندارد

من نمیدانم سواد ابراهیم نبوی با سالها نوشتن در همین حد اندک است یا اینکه برای تخریب افراد مجبور میشود اینگونه قلم بزند و خودزنی بکند…؟! یعنی ابراهیم نبوی نمیداند که امثال هیتلر اگرچه بی مذهب بوده‌اند اما اسیر افکار ایدئولوژیکی همچون فاشیسم بوده‌اند؟ فاشیسم، نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی موجب جنایت توسط این عده شده بوده است. موضوع این است که حضور هرگونه ایدئولوژی -چه مذهبی و چه افراطی همچون مواردی که نام برده شد- در قدرت، موجب بدبختی و فلاکت انسانها میشود. کل مطلب گمنامیان در حمایت از سکولاریسم بود. سکولاریسم یعنی جدایی نهاد دین از نهاد قدرت (سیاست). جنگ‌های صلیبی که ابراهیم نبوی از آن صحبت میکند به دلیل همین نقش دین (مسیحیت) در قدرت اتفاق افتاد. از طرف دیگر نسل‌کشی ارامنه نه توسط دولت سکولار ترکیه که توسط حکومت عثمانی که یک حکومت مذهبی و اتفاقا اسلامی بود، اتفاق افتاد! در مورد جنایتهای مسلمانان علیه ایرانی‌ها هم نوشته‌جات و منابع تاریخی زیادی وجود دارد که آقای ابراهیم نبوی را به مراجعه به آنها دعوت مینمایم. در زیر تنها قسمت کوچکی از جنایتهای اعراب مسلمان بر ضد ایرانیان را برای نمونه ذکر مینمایم.

در پایان اینکه آقای ابراهیم نبوی اگر شما با کسی موافق و همراه نیستی، نباید به ترور شخصیت دست بزنی. آیا شما با این همه سال سابقه نوشتن هنوز این اصول اولیه روزنامه نگاری را یاد نگرفته‌ای… ؟! افسوس…!

نمونه‌ای از جنایت‌های اعراب مسلمان بر ضد ایرانیان:

۱- پس از فتح «استخر» (سالهای ۲۸-۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم»استخر» را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح «استخر» (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم «استخر» که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمیرفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند «چهل هزار کشته» بودند بیرون از مجهولان .(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)

 ۲- در حمله اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۱۷۸)

 ۳- در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر؛ کشتند. (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸ و ۳۰۳)

۴- در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام میکشتند و غارت میکردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

و موارد بسیار دیگر که به برخی از آنها در این لینک پرداخته شده است ….

مطالب مرتبط:

روشدن دست رسانه های حکومتی جمهوری اسلامی به دلیل استفاده از تصاویر غیر واقعی در خبرهای مرتبط با اعتراض های اخیر در انگلیس

عدم محکومیت فتوای تروریستی بر علیه شاهین نجفی توسط گروههای سیاسی، به منزله همراهی با جنایتکاران و عدم پایبندی عملی به موازین حقوق بشر میباشد

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

پس از سالها فعالیت موازی، گروههای مختلف اپوزیسیون از جمهوری خواهان، سکولارهای سبز، جبهه ملی، طرفداران پادشاهی مشروطه و گروههای چپ گرفته تا برخی گروههای مخالف قومی عزم جزم کرده‌اند که اختلافهای تاریخی را کنار گذاشته و برای نجات ایران از چنگال اهریمنی دیکتاتوری فقیه همه با هم متحد شده و صدایی واحد را به گوش مردم برسانند. این مهم به ویژه در هنگامه‌ای که بلندپروازی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی، گسترانیده شدن سایه شوم جنگ بر وطن عزیزمان را موجب گردیده و از سوی دیگر بی‌کفایتی آنها بستر مناسبی را برای تکرار گستاخی‌ها و زیاده خواهی‌های برخی از کشورهای همسایه از جمله امارات علیه تمامیت ارضی کشورمان فراهم کرده است، از اهمیتی دوچندان برخوردار شده است. بارقه امید به دستیابی به نظامی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر اما آنجایی میدرخشد که در می‌یابیم این حرکت تاریخی در جهت اتحاد و همسویی بر اصولی گرانسنگ همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر، تاکید بر تمامیت سرزمینی ایران، مخالفت با هرگونه مداخله نظامی کشورهای خارجی و جدایی نهاد دین از نهاد سیاست   پایه ریزی شده است.

میتوان به طور خلاصه موارد زیر را به عنوان برخی از مزایای اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون بر سر تشکیل چنین شورایی بیان کرد:

 – پرهیز از موازی کاری و حرکت همگرا و متمرکز جهت فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد در کشور

 – افزایش بازدهی فعالیت‌های اپوزیسیون در راه مبارزه با حکومت از طریق همگرایی و بهره برداری مناسبتر از خرد جمعی

  معرفی آلترناتیوی قدرتمند به مردم در داخل و به کشورهای خارجی جهت پشتیبانی

  ارتقای امید و انگیزه در میان مردم جهت شروع و ادامه حرکتهای اعتراضی علیه حکومت و تضعیف روحیه نیروهای سرکوبگر

  فشار همسو، هدفمند و قوی به کشورهای خارجی جهت ممانعت از ساخت و پاخت احتمالی با حکومت و نیز لابی بر ضد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران

  آگاهی رسانی هرچه بیشتر و قویتر به کشورهای خارجی درباره موارد متعدد نقض حقوق بشر در ایران و فشار به کشورهای خارجی جهت اعمال فشار بیشتر به حکومت

در این میان اما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌هایی هم صورت گرفته است. این اقدامات بر ضد تشکیل شورا از ناحیه دو گروه کلی صورت میگیرد:

۱- ناآگاهان و افراد غیر مطلع نسبت به مبانی و اهداف شورا

از جمله افرادی که در این گروه قرار میگیرند کسانی هستند که فراخوان اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون را با اتحاد اتحاد کردن‌های خمینی در سال ۵۷ مقایسه میکنند! این عده دچار اشتباهی بزرگ شده‌اند چه آنکه چیزی که خمینی به دنبال آن بود اتحاد بر محور اسلام بود، او به دنبال حکومت اسلامی و رسیدن به قدرت مطلقه بود و سالها پیش اهداف شوم خود را در قالب کتابی با نام ولایت فقیه تبیین و تشریح کرده بود. حال آنکه اتحادی که در شورای ملی به دست می‌آید، بر مبنای دموکراسی، حقوق بشر و جدایی نهاد دین از سیاست (سکولاریسم) است؛ تفاوتهای بنیادینی که مسلما افراد غیر مغرض به خوبی آنها را درک میکنند.

۲- مغرضان اعم از حکومت، گروههای معتقد به جمهوری اسلامی و برخی گروههای تندروی اپوزیسیون

دسته دوم از سنگ اندازان در راه شورای ملی را افراد مغرض، مزدور و یا تمامیت خواه تشکیل میدهند. مسلما حکومت از اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون و شخصیت‌های برجسته مخالف رژیم خوشنود نخواهد شد و آنها را تهدیدی علیه خود خواهد دانست. علاوه بر حکومت، گروههای مختلف معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن از جمله اصلاح طلبان حکومتی نیز از تشکیل شورای ملی هراسان شده و احساس خطر خواهند کرد، چه آنکه حیات سیاسی خود را در تداوم عمر جمهوری اسلامی میبینند.

در این میان اما اندک گروههای تندرو و تمامیت خواه اپوزیسیون نظیر مجاهدین خلق هم احتمالا با تشکیل شورا مخالف خواهند بود. اکثر این گروهها به دلیل ماهیت خشونت آمیز و عدم پایبندی به مبانی دموکراسی و حقوق بشر، عموما اصولا صلاحیت حضور در شورا را هم نخواهند داشت.

نتیجه گیری: شورای ملی تا چند صباحی دیگر رسما اعلام موجودیت خواهد کرد و با توجه به پایبندی به اصولی همچون دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، حفظ تمامیت ارضی کشور و مخالفت با هرگونه مداخله نظامی خارجی، امید است که بتواند موفق شده و موجبات همگرایی و اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون به منظور دستیابی به هدف نهایی یعنی فراهم شدن شرایط مناسب برای تشکیل انتخابات آزاد در کشور را فراهم نماید. گروهها و شخصیت‌های برجسته علمی، فرهنگی و سیاسی که دل در گرو ایران و ایرانی دارند و با مبانی بیان شده در بالا موافقند و حاضر به کنار گذاشتن اختلاف سلیقه‌های خود با دیگر گروهها در راه اتحاد و نجات کشور هستند، به این شورا خواهند پیوست. اما مسلما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌ها از جانب حکومت، اصلاح طلبان حکومتی و برخی از گروههای تمامیت خواه علیه شورا همچنان ادامه خواهد یافت. در این میان توجه به ماهیت سنگ اندازان و نیفتادن در دام آنها بسیار حائز اهمیت است.

مطالب مرتبط:

آی ملت بیدار شید! وطن از دست رفت!

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

چرا ائمه‌ قدرتمندی که قادر به شفا‌ دادن مریضان صعب العلاج هستند، شاهین نجفی را ادب نمیکنند؟! علت صدور فتواهای قتل، ترس از به هم خوردن کاسبی چند صد میلیاردی مبتنی بر ترویج خرافه و مرده پرستی است!

یک هفته است که ذهن من درگیر حکم قتل شاهین نجفی است. برای من هنوز جا نیفتاده است که چرا شاهین نجفی باید کشته بشود؟ من که هیچ توهین خاصی به کسی یا چیزی در اون ترانه نمیبینم. حالا اصلا فرض کنیم که توهینی به ائمه شده باشد، خوب ائمه ای که بنا به اعتقاد شیعیان، با خدا در ارتباط هستند و شفاعت مومنان را میکنند به گونه‌ای که حتی دخیل بستن بر ضریح یا زیارت قبور آنها موجب شفا یافتن بیماران زیادی میشود، چطور نمیتوانند مستقیم یا غیر مستقیم یک بلایی سر شاهین بیاورند و مثلا او را ادب بکنند؟! یا مثلا اون سلمان رشدی که کتاب آیات شیطانی را نوشت، چرا بعد از بیست و خرده‌ای سال نه تنها تبدیل به سنگ نشده که پولدار هم شده و سُر و مُر و گنده دارد زندگی اش را میکند؟! چگونه است که خدای قادر توانا نتوانسته هیچ بلایی سر او بیاورد؟! یا مثلا اون کاریکاتوریست دانمارکی که کاریکاتور محمد را کشید به همین ترتیب! ممکنه بگویید خدایی نیست! یا بگویید یا فکر کنید که خدا ناتوانه که در اینصورت با آنچه در قرآن گفته شده در تناقض هست! یا ممکنه بگویید خدا بیش از اینها گرفتاره که به این مسائل جزیی بپردازه و وقت این چیزها را نداره یا اینکه خدا رحمان و رحیمه، خوب اگر این چیزها براش پیش پا افتاده است و یا رحمان و رحیم هست، پس چرا مسلمانان کاسه داغتر از آش شده‌اند؟ اگر امام نقی مساله‌ای با ترانه شاهین ندارد و عکس العملی نشان نمیدهد، پس چرا شیعیان از خود امام، امام تر شده‌اند؟! مگر حق خدا، پیامبر خدا و و یا ائمه بر خودشان از حق مردم بر آنها کمتر است که آنها وکیل و وصی بخواهند؟!

سوال دیگه‌ای که تو ذهن من هست این هست که چطور خروج از اسلام ارتداد هست و مجازات مرگ را به همراه دارد اما ورود به اسلام از ادیان دیگر ارتداد نیست و مجازاتی ندارد؟ مگر نه اینکه پیروان ادیان دیگر که به اسلام میگروند خود مرتد به دین قبلی خود شده‌اند؟ پس چرا پیروان آن ادیان آنها را نمیکشند و چرا رهبران آن ادیان فتوای مرگ برای آنها صادر نمیکنند؟ چرا این فتواهای مرگ و ارتداد دستکم در قرن حاضر تنها مختص به اسلام است؟ به نظر من دلیلش در دو مورد زیر نهفته است:

۱- اسلام دین خشنی است و در قرآن به صراحت به قتل کفار (غیر مسلمانان) دستور داده شده است. علاوه بر این بر خلاف دیگر ادیان سنتی، اسلام از بدو تاسیس تاکنون تغییر چندانی نیافته و مهمتر آنکه هنوز کشورهایی با حاکمیت اسلامی به ویژه در میان کشورهای عقب مانده جهان سوم وجود دارند.

دخیل بستن بر ضریح امامان و امامزاده‌ها از عقاید شیعیان مبنی بر قدرت شفادهی آنها ناشی میشود.

۲- اسلام (ادیان) هنگامی که با سیاست عجین شود بسیار خطرناک‌تر است. فتواهای مرگ و پناه بردن به حذف فیزیکی دگراندیشان در حقیقت نشان دهنده جایگاه متزلزل مسلمانان از نظر استدلال، منطق و گفتگو و صد البته عدم آشنایی اکثر آنها با مفاهیم نوینی چون حقوق بشر و آزادی بیان میباشد. قتل دگراندیشان در قرون وسطی که کلیسا در اروپا حکومت را در اختیار داشت، بسیار مرسوم بوده است. اما اکنون به دلیل قطع کردن دست دین از دولت و پیدایش دموکراسی و رسانه‌های آزاد، شاهد آن جنایتها نیستیم!

به نظر من علت اصلی صدور فتوای قتل برای شاهین نجفی از سوی برخی از رهبران شیعه نظیر صافی گلپایگانی و یا مکارم شیرازی وحشت این افراد از فراگیر شدن آزادی بیان و به ویژه آزادی عقیده و خروج علنی عده  زیادی از ایرانیان از دین اسلام میباشد. چیزی که خواه ناخواه موجب کساد شدن بازار خرافه و مرده پرستی و در نتیجه به هم خوردن کاسبی چند صد میلیاردی ملایان به نام «سهم امام»، خمس و زکات و پول نذورات و غیره میشود! یعنی پولهای مفتی که مردم نادان و جاهل به جیب گشاد این جماعت کلاش و حقه باز میریزند! تصور کنید اگر برای مدت یک سال مردم پولی از بابت سهم امام، خمس، روضه خوانی و نذورات به آخوند جماعت ندهند و یا در ضریح دهها هزار امامزاده (!) موجود در کشور پولی نریزند، قطع به یقین نه تنها همه آخوندها از فرط گرسنگی به گدایی روی خواهند آورد که اقتصاد کشور ترقی عظیمی خواهد نمود.

مسلما دهها هزار ایرانی وجود دارند که تنها به واسطه به دنیا آمدن در یک خانواده مسلمان، مسلمان لقب گرفته‌اند و پس از آشنا شدن با ماهیت اسلام، هیچ ارادتی به آن، محمد و یا ائمه نداشته و ندارند و سالهاست که مناسک مسلمانان را به جا نمی‌آورند. در یک جامعه آزاد این عده قطعا خود را بی دین معرفی میکنند اما حالا به واسطه این احکام ارتداد و مرگ، از ترس جانشان سکوت کرده‌اند و به طور علنی خود را بی دین معرفی نمیکنند. به نظر من دلیل اصلی این فتواهای تروریستی دقیقا همین موضوع یعنی ایجاد ترس و وحشت در دل دگراندیشان و جلوگیری از اعلام علنی مخالفت با خرافات و مرده پرستی میباشد. چرا که چنین چیزی دکان کاسبی ملایان را به هم خواهد زد.

چاره کار افزایش آگاهی در میان مردم و فراگیر کردن پرسشگری و تفکر و نهایتا استقرار حکومتی مبتنی بر سکولاریسم میباشد. یعنی حکومتی که در آن ادیان هیچ نقش و تاثیری در قدرت سیاسی، نظام آموزشی و یا اداری در جامعه ندارند و تنها به حوزه خصوصی افراد محدود میشوند.

به امید روزی که دیگر پولی به داخل ضریح‌ها ریخته نشود، روزی که پولی به عنوان سهم امام پرداخت نشود و روزی که چیزی به عنوان نذری وجود نداشته باشد.

به امید ریشه‌کن شدن خرافات در کشور عزیزمان ایران!

مطالب مرتبط:

♫ نقی – شاهین نجفی ♫

خدای سنگدلِ بی‌عرضه …!

شاهین نجفی مرتده؟ دمش گرم! مسلمان زاده مرتد زیاد داریم اما از ترس جونشون جرات ندارند به زبان بیاورند!

ادعای کشیش معروف: قیامت حتمی است، ۵ ماه اشتباه کردم! تاریخ دقیق ۲۱ اکتبر!

فدرالیسم برای ایران به مثابه نواختن از سر گشاد سرنا!

ملت ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده است.

احتمالا تاکنون متوجه این مساله شده‌اید که به محض خروج از مراکز استانها، سطح زندگی و رفاه شهروندان به شدت سقوط میکند، به گونه‌ای که شهرستانها و آبادی‌های زیادی هستند که علیرغم نزدیکی به مرکز استان از امکانات اولیه شهری مثل کتابخانه، ورزشگاه، اینترنت و یا امکانات تفریحی مثل سینما، استخر و حتی پارک مناسب بی بهره‌اند. این واقعیت حتی در استانهای متمولی مثل تهران و اصفهان هم به وضوح دیده میشود چه برسد به برخی از استانهای مرزی یا شهرستانهای دور از مرکز استان. این موضوع از تمرکز بودجه‌های هنگفت دولتی در پایتخت و به نسبت کمتر در بعضی از مراکز استانها ناشی شده و موجب گردیده است که مردم مستقر در شهرستانها، آبادی‌ها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ از امکانات به مراتب کمتری برخوردار باشند. قابل انکار نیست که این وضعیت به دلایل مختلف از جمله سوء مدیریت دولت مرکزی و عناد و عدم توجه حکومت به قومیت‌های ایرانی، برای استانهای مرزی کشور همچون ایلام، کردستان و سیستان و بلوچستان به مراتب وخیم‌تر است.

از سوی دیگر جمهوری اسلامی به دلیل عدم مشروعیت و همراستا با سرکوب کلیه اعتراض‌های مدنی مردم در استانهای مرکزی، از ترس قیام اقوام ایرانی بر علیه حکومت، در سی و سه سال گذشته با همه مشخصه‌های اقوام ایرانی از زبان و گویش گرفته تا دین، آیین‌ها و رسوم بومی آنها به ستیز برخاسته و همه آنها را سرکوب کرده است. این وضعیت همراه با گماشتن افراد غیر بومی و اغلب غیر کارآمد و یا حتی ناآشنا به زبان محلی در سمت‌های ارشد استانها و شهرستانها و تحقیر و تمسخر بی‌شرمانه و گاه سیستماتیک گویش‌ها و فرهنگ‌های مختلف، موجبات نارضایتی اقوام مختلف ایرانی را فراهم آورده است. در این میان عده‌ای با سوء استفاده از شرایط موجود – که نتیجه مستقیم عملکرد نابخردانه حکومت اسلامی در عدم پایبندی به موازین حقوق بشرو تمرکز پول و ثروت ملی در تهران و برخی از شهرهای مرکزی میباشد-، آگاهانه [با تشویق بیگانگان] یا از روی ناآگاهی [تقلید و پیروی کورکورانه از گروه اول] بر آن شده‌اند که مفاهیم را تغییر داده و به جای قوم، «ملیت» و سپس «ملت» را جایگزین نموده و موضوعات موهومی چون «هویت‌ طلبی» را مطرح کرده‌اند! این عده به جای پرداختن به عامل اصلی این محرومیت‌ها یعنی جمهوری اسلامی و همراهی با دیگر آزادی‌خواهان ایرانی در تلاش برای سقوط رژیم، بر کوس جدایی میکوبند، غافل از اینکه مردم ایران همگی مورد ظلم و ستم جمهوری اسلامی قرار داشته و بدیهی است که با استقرار یک نظام دموکراتیک غیر متمرکز و پایبند به حقوق بشر این محرومیت‌ها و نقض گسترده حقوق بشر هم از بین رفته و همه اقوام ایرانی میتوانند از حقوق طبیعی خود همچون تحصیل به زبان مادری، پاسداشت آیین‌ها و رسوم بومی و محلی، داشتن احزاب، رسانه‌های جمعی و انتخاب نمایندگان و مسئولان محلی و استانی خود بهره مند شده و صدای رسایی در دولت و پارلمان مرکزی داشته باشند.

همچنین عده‌ای مغرض یا ناآگاه مدتی است که موضوع «فدرالیسم» را مطرح کرده‌اند، غافل از اینکه فدرالیسم برای ایران همانند نواختن سرنا از سر گشاد آن است! یعنی اینکه اصولا فدرالیسم به درد ایران نمیخورد زیرا اگر به کشورهایی که فدرالیسم را به شکل موفق اجرا کرده‌اند نگاهی انداخته شود درمی‌یابیم که این کشورها از ۲ ویژگی عمده برخوردار هستند:

 ۱- اینها یا کشورهایی هستند که در مسیر استقلال از یک قدرت استعماری مثل بریتانیا، به فدرالیسم متوسل شده‌اند تا با اتحاد میان کلونی‌های کوچکتر بتوانند قدرتمند شده و بدین وسیله به استقلال برسند. دو کشور کانادا و آمریکا دو مثال مناسب از این گروهند که به ترتیب اولی از اتحاد میان ۳ کلونی و دومی از اتحاد اولیه میان ۱۳ کلونی و سپس خارج کردن بریتانیا از کشور، به استقلال رسیده‌اند.

 ۲- کشورهایی که میان مردم آنها اختلافات عمیق زبانی، مذهبی و فرهنگی وجود دارد همانند هندوستان که در آن بیش از ۶۰۰۰ زبان و مذاهب متعدد وجود دارد.

 این دو ویژگی برای ایران صادق نیست. ایران همواره کشوری مستقل بوده و هیچ گاه مستعمره کشور دیگری نبوده است. از طرفی مشترکات دینی و فرهنگی ایرانیان در نتیجه قرنها زندگی اقوام مختلف ایرانی و پیوندهای زناشویی میان آنها با یکدیگر آنقدر ریشه دار و عمیق است که به راحتی بر اندک تفاوتهای زبانی یا آیینی موجود فائق می‌آید. به عنوان مثال کردها را شاید بتوان ایرانی‌ترین اقوام ایرانی نامید. از سوی دیگر نکته مهم درباره فدرالیسم این است که در فدرالیسم با استفاده از مشترکات میان چند ایالت یا استان، قراردادی با دولت مرکزی بسته شده و یک حکومت فدرال تشکیل میشود، اما تاکنون سابقه نداشته که فدرالیسم مبتنی بر تفاوتها و اختلافهای فرهنگی منجر به نتیجه مثبتی شده باشد! فدرالیسم برای ایران مستلزم چنین چیزی است که قطعا به شکست منجر شده و همانطور که مرحوم داریوش همایون هم میگوید (+)، به جز تجزیه ایران و افتادن استانهای مرزی کشور به دست دولتهای دیکتاتور نظامی و مافیاها در منطقه [که مسلما بویی از دموکراسی و حقوق بشر نبرده‌اند] نتیجه دیگری نخواهد داشت.

در پایان اینکه مسلما با سرنگونی رژیم سرکوبگر کنونی و روی کار آمدن یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر حقوق بشر و در صورت پیاده کردن ساختار اداره کشور به شکل غیر متمرکز، استانهای مختلف کشور از درآمدهای ملی بهره مند شده و همه اقوام ایرانی به حقوق انسانی خود رسیده و قادر خواهند بود که مسئولان محلی و استانی، نمایندگان و احزاب خود را انتخاب کرده و صدایی رسا در دولت مرکزی و پارلمان کشور داشته باشند.

نکته: البته جمهوری اسلامی هم بدش نمی‌آید که به روشهای مختلف بر اختلافات دامن بزند تا مردم ایران با یکدیگر متحد نشده و نتوانند حکومت را ساقط کنند.

* این مطلب در همراهی با بازی وبلاگی «فدرالیسم و ایران» نگاشته شده است.

** کارتون از ازل

مطالب پیشنهادی:

تبعیض جنسیتی تاریخی علیه زنان از کجا ناشی میشود؟ چگونه میتوان زنان را نیرومند کرد؟

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

مقاله جهت‌دار سایت جرس گواهی است بر هراس اصلاح طلبان از افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی

سایت جرس وابسته به اصلاح طلبان در مطلبی جهت‌دار و مغرضانه با عنوان «اما و اگرهایی درباره یک شاهزاده» اقدام به باز نشر مطالب تایید نشده و غیر مستند بر علیه رضا پهلوی نموده است. قسمت بزرگی از این مطلب آکنده از جملات مجهول و شایعه‌گونه با منابع نامشخص، با استناد به داستان پردازی های یکی از افرادی که در گذشته به خاندان پهلوی نزدیک بوده اما مدتی است که با اجازه جمهوری اسلامی در ایران زندگی میکند، نوشته شده است. این فرد که «احمد علی مسعود انصاری» نام دارد برای چند سالی پس از انقلاب کارهای مالی خاندان پهلوی را انجام میداده است تا اینکه پس از شکایت رضا پهلوی در سال ۱۹۸۹ در دادگاه به خیانت در امانت و وارد کردن خسارت مالی و حیثیتی محکوم شده و در پی آن به ایران میگریزد (+). وی در سالهای اخیر در داخل ایران دو کتاب درباره خاندان پهلوی [با نامهای «من و خاندان پهلوی» و «من و رضا»] منتشر و مصاحبه‌های متعددی (+) را با شبکه‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی انجام داده است. بدیهی است که هر عقل سلیمی متوجه میشود که چاپ دو کتاب تاریخی و در اختیار گرفتن تریبون در تلویزیون رژیم، بدون موافقت و هماهنگی قبلی وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی غیر ممکن بوده و سخنان وی قطعا بایستی در راستای منافع رژیم باشد.

در قسمت دیگری از این مطلب، نویسنده مقاله به شکلی موزیانه با استناد به مطلبی قدیمی (۶ سال پیش) از مجله نیویرکر تلاش میکند که رضا پهلوی را مرتبط با پرویز ثابتی نشان دهد، حال آنکه رضا پهلوی در مصاحبه اخیر خود با سایت خودنویس (+) صراحتا هرگونه رابطه با ثابتی را رد کرده و میگوید که اساسا در مرحله انجام کارهای اطلاعاتی یا نظامی نیست که نیازمند استفاده از یک مهره اطلاعاتی در اطراف خود باشد.

انتشار این مطلب در یکی از سایت‌های اصلی اصلاح طلبان نشان دهنده چیست و هدف از نوشتن آن چه میتواند باشد؟ 

استناد دست‌اندرکاران این سایت اصلاح طلب – نزدیک به کدیور، مهاجرانی و مزروعی – به مطالب بیان شده در تلویزیون جمهوری اسلامی و یا نوشته شده توسط افراد مشکوک در کتابهای تاریخی مجوز چاپ گرفته داخل ایران، مصداق عینی تناقض است. این افراد باید تکلیف خود را حداقل با خودشان روشن کنند و با خود روراست باشند، اگر در نظر آنها در تلویزیون جمهوری اسلامی فقط راست و حقیقت بیان میشود پس بایستی در همه حال چنین نظری داشته باشند. پس بایستی ۶۳ درصد رای احمدی نژاد را هم بپذیرند، پس بایستی روایت حکومت درباره جنبش سبز و وابسته دانستن آن به خارج، دریافت پول از عربستان و صحنه‌سازی عنوان کردن قتل ندا و دیگر کشته شدگان اعتراض‌های پس از انتخابات را هم قبول داشته باشند. با چنین رفتاری حضرات کدیور و مهاجرانی حتما باید از فیلم «قلاده‌های طلا» هم خیلی خوششان بیاید چون دقیقا همان حرفهای حکومتی‌ها درباره جنبش سبز را به تصویر کشیده است! اما اگر چنین نیست، پس نتیجه میگیریم که اصلاح طلبان مدعی اخلاق و اسلام رحمانی، به شکل بی‌شرمانه‌ای مرتکب بی اخلاقی شده‌اند، زیرا برای تخریب رقیب (در اینجا رضا پهلوی)، به دروغ و جعلیات رژیم متوسل می‌شوند! البته حتی خودی‌ها هم از دست دروغ پردازی‌های جرسیان در امان نبوده‌اند. به عنوان مثال چند ماه پیش همین سایت جرس پس از اعتراض مجتبی واحدی به محمد خاتمی اقدام به انتشار خبری دروغ بر علیه وی کرد که البته به سرعت توسط سحام نیوز تکذیب گردید (+).

هدف اصلاح طلبان از انتشار این گزارشهای غیر مستند، تخریب وجهه و جنگ تبلیغاتی علیه رضا پهلوی میباشد. دلیل هم واضح است. رضا پهلوی در طی ماههای گذشته به دلیل تاکید مکرر بر حقوق بشر، دموکراسی، سکولاریسم و حق مردم در انتخاب نوع حکومت پس از سرنگونی رژیم و نیز به دلیل تلاش برای ایجاد یک کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون معتقد به براندازی و اقدام جهت شکایت از علی خامنه‌ای به عنوان نماد نقض گسترده حقوق بشر مردم ایران در دادگاه کیفری بین‌المللی (+) مورد توجه افکار عمومی به ویژه طیف برانداز جنبش سبز که از اصلاحات رویگردان شده‌اند، قرار گرفته است. علاوه بر اینها شهامت وی در اذعان به محدودیت آزادی بیان، عدم وجود آزادی احزاب سیاسی و وجود شکنجه در زندانهای ساواک در زمان حکومت پدرش و البته محکومیت قاطعانه آنها، صداقت در گفتار وی را نشان داده است. از آن طرف اصلاح طلبان به دلیل تحریف شعارها و عدم شنیدن خواسته‌های مردم، تاکید بر قانون اساسی رژیم که در آن دیکتاتوری به شکل ولایت فقیه نهادینه شده است و نیز به دلیل رفتارهای ضد مردمی سران آنها همچون خاتمی در گرم کردن تنور انتخابات و البته حمایت بعدی بقیه آنها از این عمل، مورد غضب و خشم جنبش سبز قرار گرفته و چه بسا منفور شده‌اند.

لذا اصلاح طلبان که بقای خود را در دوام حکومت میدانند و تنها به دلیل عدم حضور در بدنه قدرت به طیف مخالفان نزدیک شده بودند، حالا و پس از مشاهده افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی هراسان شده و تلاش میکنند که با لجن پراکنی و تکرار ادعاهای جمهوری اسلامی، چهره او را مخدوش کنند. اصلاح طلبان بهتر است به جای متوسل شدن به این بی اخلاقی‌ها و دست یازیدن به سناریوهای نخ نمای طراحی شده توسط وزارت اطلاعات جهت تخریب اپوزیسیون، از عملکرد رضا پهلوی در ماههای گذشته درس بگیرند. رمز افزایش اقبال عمومی به سمت وی، بیان خواسته‌های مردم همچون دموکراسی، حقوق بشر و سکولاریسم و حرکت برای عملی کردن براندازی رژیم از طریق کنگره ملی و شکایت از خامنه‌ای بوده است. در مقابل اصلاح طلبان نه تنها خود را با خواست مردم همراه نکردند که با تحریف شعارهای مردمی همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» (+) و موضع گیری علیه شعار کلیدی «جمهوری ایرانی» تلاش کردند که خواسته‌ها و منویات خود را بر خواست مردم مقدم قرار دهند، چیزی که نهایتا منجر به شرایط کنونی یعنی نفرت مردم و گریزانی از آنها شده است.

مطالب مرتبط:

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

پی نوشت: مسئولان محترم سایت گویا لطف کردند و این مطلب را در سایت خود قرار دادند. (لینک به گویا نیوز)

مطلب مغرضانه سایت جرس و وحشت هویدای اصلاح طلبان از رضا پهلوی

سایت جرس در مطلبی به قلم «سارا تابنده» و با استناد به سخنان فردی مشکوک، موارد تایید نشده‌ای را به رضا پهلوی نسبت داده است که تامل برانگیز است. قسمت عمده این مطلب با استناد به سخنان فردی به نام «احمد علی مسعود انصاری» نوشته شده است.

مسعود انصاری که تا سال ۱۹۸۹ مسئولیت ساماندهی به امور مالی خاندان سلطنتی را بر عهده داشته است، پس از شکایت رضا پهلوی در دادگاه به خیانت در امانت محکوم شده و در پی آن به ایران میگریزد (+). انصاری در ایران دو کتاب با نامهای «من و خاندان پهلوی» و «من و رضا» را بر علیه رژیم سابق منتشر کرده و اخیرا مصاحبه‌های متعددی را با تلویزیون جمهوری اسلامی انجام داده است. بدیهی است که انتشار این کتابها و انجام شدن این مصاحبه‌ها با این فرد، با هدف از پیش تعیین شده و با مهر تایید وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی انجام گرفته و میگیرد.

استناد سایت جرس وابسته به اصلاح طلبان – که از سوی افرادی همچون مهاجرانی و کدیور اداره میشود – به مطالب و اظهارات منتشر شده در تلویزیون جمهوری اسلامی تعجب برانگیز است زیرا اگر برای آنها تلویزیون جمهوری اسلامی قابل قبول و سخنان منتشر شده در آن مستند محسوب میشود، پس بایستی اتهامات مطرح شده بر ضد جنبش سبز در سه سال اخیر و وابسته دانستن آن به کشورهای خارجی و زیر سوال بردن و سناریو دانستن قتل کشته شدگان وقایع پس از انتخابات هم برای آنها قابل قبول باشد! پس باید ۶۳ درصد رای احمدی نژاد هم در نزد جرسیان قابل قبول باشد!

واقعیت این است که رضا پهلوی در اثر تاکید مکرر بر حقوق بشر، سکولاریسم، دموکراسی و حق انتخاب مردم در تعیین نوع حکومت پس از سقوط رژیم مورد توجه قرار گرفته است. همچنین اقداماتی چون مطرح کردن موضوع شکایت از علی خامنه‌ای (نماد رژیم) به دادگاه کیفری بین‌المللی (+)، ایده کنگره ملی و متحد کردن اپوزیسیون پراکنده به قصد سرنگونی رژیم، دادن بیانیه برای سالگرد ۱۶ آذر، اذعان به محدودیت آزادی بیان و عدم وجود آزادی احزاب سیاسی در زمان پدرش و نیز محکومیت شکنجه‌های ساواک جمگی توجه و اقبال عمومی به سمت وی را افزایش داده است. در این میان اصلاح طلبان که از یک سو از بدنه قدرت در جمهوری اسلامی به کلی به کناری پرتاب شده و از سوی دیگر پس از شرکت بعضی از چهره‌های آنها همچون خاتمی در انتخابات اخیر مجلس و البته دفاع بعضی دیگر از این حرکت، مورد خشم مردم قرار گرفته‌اند، به تکاپو افتاده و با استناد به گفته‌ها و نوشته‌جات برخی از افراد مورد تایید وزارت اطلاعات همچون مسعود انصاری، اتهاماتی را به رضا پهلوی نسبت میدهند تا بلکه موضع او را تضعیف و چهره او را که به دلیل صداقتش در مخالفت با رژیم و تاکید بر حقوق بشر و دموکراسی ارتقا یافته، مخدوش کنند.

انتشار این مطلب در سایت جرس در حقیقت گواهی است از وحشت اصلاح طلبان از نفوذ روزافزون رضا پهلوی در میان مخالفان رژیم و صد البته طیف برانداز جنبش سبز یعنی همانها که جناب کدیور شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» آنها را تحریف کرد و بعضی دیگر در مقابل شعار «جمهوری ایرانی» بر ضد مردم موضع گرفتند! اصلاح طلبان برخلاف امثال رضا پهلوی نه به دنبال سقوط رژیم که به دنبال تحکیم استقرار جمهوری اسلامی هستند چون خود از طریق این رژیم ارتزاق کرده‌اند و میدانند که پس از سقوط حکومت، عمر سیاسی شان پایان یافته و در کنار خامنه‌ای و احمدی نژاد و فرماندهان سپاه بایستی به دادگاه رفته و در پیشگاه مردم ایران پاسخگوی اعمال گذشته خود باشند. لذا سعی میکنند بر علیه همه کسانی که به دنبال سرنگونی این رژیم هستند لجن پراکنی کرده و به آنها اتهام بزنند.

در این لینک چند ویدئو از مصاحبه‌های اخیر مسعود انصاری با تلویزیون جمهوری اسلامی قرار داده شده است. برای نمونه وی در این ویدئو در سخنانی عجیب تلویحا مدعی میشود که محمدرضا پهلوی به قتل رسیده است!

مطالب مرتبط:

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

اینروزها و پس از انتشار گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد احتمال وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته ای ایران، بحث احتمال حمله نظامی به ایران در محافل مختلف به شدت داغ است.

به دلایل متعدد همچون ۱) پرهزینه بودن، ۲) ناثباتی اقتصاد کشورهای غربی، ۳) عدم اطمینان از نابودی کامل برنامه اتمی ایران به دلیل پراکندگی و محافظت زیاد، ۴) عدم وجود اپوزیسیون یکپارچه یا اپوزیسیونی غالب که بتواند در صورت سقوط حکومت، جایگزین آن شود و در نهایت ۵) ترس از برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در میان ایرانیان و در نتیجه افزایش ناگهانی محبوبیت حاکمیت، احتمال حمله نظامی خارجی به ایران را بسیار بعید میدانم. همچنین به نظر میرسد که سخنان چندباره مقام های اسراییلی در مورد حمله پیشدستانه جهت توقف برنامه هسته ای ایران هم تنها جهت افزایش فشار به غرب و به چین و روسیه برای موافقت با وضع تحریم های شدیدتر و سخت تر بر علیه حکومت ایران باشد (سرمقاله گاردین). این رفتاری است که اسرائیل همواره در چند سال اخیر از خود بروز داده است به گونه ای که کشورهای عضو شورای امنیت همواره از ترس حمله اسرائیل، حاضر شده اند تحریم ها را تشدید کنند تا بلکه رضایت اسرائیل را فراهم آورند.

اما چیزی که نگران کننده است و دلیل اصلی نوشتن این مطلب میباشد، حمایت کورکورانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی از حمله نظامی به عنوان تنها راه رهایی از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است. چیزی که علیرغم ۵ موردی که بالاتر ذکر شد، ممکن است گروههای جنگ طلب در غرب یا دولت تندرو حاکم در اسرائیل را تشویق به حمله کند. متاسفانه اخیرا به وفور مشاهده میشود که عده ای این بحث احساسی را پیش میکشند که هزینه حمله نظامی خارجی به ایران به مراتب کمتر از هزینه ادامه حکومت کنونی خواهد بود و چنین حمله ای تضمین کننده پیدایش حکومتی دموکراتیک در ایران خواهد شد!

به نظر من حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران نابخردانه و امید به آمدن دموکراسی در پی آن، کوته بینی و خوش خیالی است! بیایید انواع حمله نظامی به ایران را بررسی کنیم. اساسا حمله خارجی به ایران در شرایط کنونی میتواند به دو شکل صورت بگیرد:

۱- حمله ای که تنها با هدف نابودی تاسیسات هسته ای ایران صورت میگیرد. چنین حمله ای محدود خواهد بود و هدف نه سقوط رژیم که توقف برنامه هسته ای ایران که موجب نگرانی غرب و اسرائیل شده است، میباشد. یعنی اینکه تلاش میشود از طریق هوایی تاسیسات هسته ای مهم ایران هدف قرار گیرد تا برنامه هسته ای رژیم به کلی نابود یا متوقف شود. به گواه اکثر کارشناسان امنیتی و نظامی، چنین حمله ای به دلیل پراکندگی فوق العاده زیاد این تاسیسات در ایران و محافظت شدید از آنها و نیز ساخته شدن برخی از آنها در اعماق زمین، به احتمال قوی منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نشده و تنها منجر به کند شدن آن یا به تعویق افتادن پیشرفت های هسته ای ایران برای چندین سال خواهد شد.

عواقب چنین حمله ای که منجر به سرنگونی رژیم نمیشود برای اپوزیسیون بسیار وخیم خواهد بود. در اثر چنین حمله ای ۱) حکومت مصمم به ساخت بمب اتمی میشود و آنرا تنها راه برای حفظ موجودیت خود تشخیص خواهد داد. ۲) گروههای مخلتف درگیر در داخل حاکمیت حداقل برای مدتی اختلافات را کنار گذاشته و با یکدیگر متحد خواهند شد. ۳) فشار بر منتقدان بیش از پیش افزایش خواهد یافت و اساسا هرگونه اعتراض و انتقادی با توجیه وجود دشمن خارجی و شرایط جنگی – امنیتی با مشت آهنین سرکوب خواهد شد. ۴) مسوول ناکارآمدی های داخلی، مشکلات اقتصادی و سوء مدیریت ها همگی جنگ و دشمن خارجی عنوان خواهد شد. ۵) حکومت با تبلیغات وسیع موفق خواهد شد احساسات میهن پرستانه عده زیادی از مردم در داخل کشور را برانگیخته و آنها را با خود همراه کند. چیزی که بیش از پیش شرایط را برای اپوزیسیون دشوار خواهد کرد. ۶) حتی احتمال دارد گروهی تندرو در داخل حاکمیت یا سپاه در حرکتی احمقانه و خودسرانه در مقام پاسخگویی به حمله خارجی برآید که آنگاه ایران و غرب ناخواسته وارد جنگی همه جانبه که خرابی های بسیاری را به همراه خواهد داشت و عده زیادی از غیر نظامیان را به کشتن خواهد داد، خواهند شد. از مجموع این موارد چنین استنباط میشود که چنین حمله ای به هیچ وجه به سود اپوزیسون نیست.

۲- حمله ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام میشود، یا اینکه شرایط به طور ناخواسته و بر اثر پاسخگویی ایران به حمله از نوع حالت اول به جنگی تمام عیار مبدل میشود.

ابتدا باید بگویم که به دلیل هزینه زیاد و احتمال طولانی شدن، احتمال انجام چنین حمله ای از سوی غرب یا اسرائیل بسیار کم است اما وقوع چنین چیزی به هر حال غیر ممکن نیست. عواقب چنین حمله ای برای اپوزیسیون ایرانی در صورتی که منجر به سرنگونی رژیم شود، نامشخص و غیرقابل پیش بینی خواهد بود. اما عواقب این جنگ تمام عیار به اختصار عبارتند از: ۱) وجود شرایط جنگی برای مدتی نامعلوم و احتمالا بسیار طولانی، ۲) خرابی های گسترده در بخش های مختلف صنعتی، راه، ساختمان و خدمات کشور که به سالها زمان برای بازسازی نیاز دارد، ۳) کشتار وسیع غیرنظامیان (نکته: در حمله آمریکا به عراق، حداقل ۱۱۰ هزار نفر به طور مستقیم بر اثر حمله آمریکا کشته شدند. منبع)، ۴) افزایش شدید قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان. (نکته: در صورت بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، این شوک اقتصادی و افزایش قیمت بسیار شدیدتر خواهد بود)، ۵) احتمال وقوع جنگ داخلی و تجزیه ایران بر اثر هرج و مرج زیاد، آشوب گسترده و تضعیف حکومت مرکزی یا اساسا عدم وجود حکومت مرکزی.

پس از سقوط حکومت از طریق حمله خارجی، هیچ تضمینی برای شکلگیری نظامی دموکراتیک مبنی بر خواست مردم و بر پایه احترام به حقوق بشر وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ برای هیچ کشوری دموکراسی به ارمغان نیاورده است. برای رسیدن به دموکراسی بایستی ساختارهای فکری و نظری شکلگیری نظام دموکراتیک در جامعه مذکور شکل گرفته باشد. بایستی افراد جامعه به سطحی ازآگاهی، شعور و درک اجتماعی – سیاسی از اطراف و نیز تحمل نظرات دیگران و گروههای فکری مختلف رسیده باشند. بایستی افراد قانونمند شده باشند و استبداد درون خود را جهت رسیدن به مهمی بزرگتر یعنی جامعه دموکراتیک سرکوب کرده باشند. وجود مشکلات متعدد اجتماعی در جامعه کنونی ایران مثل کتک زدن زنان، اسیدپاشی، کودک آزاری، عدم احترام به قوانین از جمله قوانین راهنمایی رانندگی، بیداد کردن دروغ و کلاهبرداری، همه و همه گواه آن است که هنوز ظرفیت پذیرش یک جامعه دموکراتیک مبتنی بر قانون در وجود اکثر ما ایرانیان ایجاد نشده است. وقتی اپوزیسیون ما هنوز نمیتواند با یکدیگر گفت و گو کند و نظرات مخالف خود را با حرف زدن و مباحثه بدون درگیری بشنود و بدون فحش و ناسزا به شکلی منطقی آن را نقد کند، وقتی ما هنوز مشکلات اساسی در انجام کارهای گروهی داریم و همواره کارهای فردی را بهتر از کارهای گروهی و تیمی انجام میدهیم، وقتی حاضر نیستیم برای رسیدن به خواستی ارزشمند و والا با یکدیگر همراه و متحد شویم، خوش خیالی است که تصور کنیم حتی با سقوط حکومت بر اثر حمله خارجی، به دموکراسی و جامعه ای مبتنی بر حقوق بشر خواهیم رسید. اساسا هیچ تضمینی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. تضمینی وجود ندارد که پس از حمله و حتی پس از سقوط رژیم مجددا حکومتی مستبد و خودکامه بر سر کار نیاید، زیرا زیرساخت های شکلگیری یک حکومت دموکراتیک هنوز در افکار ما و در جامعه ما به وجود نیامده است. جامعه ما هنوز استبدادپرور است.

راهکار:

همانطور که بالاتر هم اشاره کردم، به نظر میرسد که ما ایرانیان هنوز برای دستیابی به دموکراسی و پایبندی به حقوق بشر و احترام به نظر دیگران آمادگی نداریم و لذا حتی پس از سقوط حکومت در نتیجه حمله خارجی هم تضمینی برای شکلگیری حکومتی مردمی وجود ندارد.

در بعد نظری و فرهنگی راهکار من تلاش برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق مطالعه، ارتقای فرهنگ انتقادپذیری، احترام به آزادی بیان، تمرین دموکراسی، احترام به حقوق افراد و حس مسولیت پذیری در میان تک تک ایرانیان میباشد. میتوانیم این موارد را از داخل خانه و از محیط خانواده خود آغاز کنیم. همچنین بایستی نگرش و رفتار استبدادی را در درون خود سرکوب کنیم. ملت اتمیزه شده ما باید به نقطه ای از اتحاد و یکپارچگی برسد که خواستش سقوط این حکومت و جایگزینی حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه مبانی حقوق بشر باشد. ما باید آماده دادن هزینه در این راه باشیم!

در بعد عملی باید از طریق اهرمهای قدرتمند نافرمانی مدنی مثل اعتصاب به جنگ با رژیم برویم. مردم ما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که حاضر باشند برای سرنگونی رژیم هزینه بدهند. هیچ کدام از ما حاضر نیستیم در این راه هزینه بپردازیم!

به نظر من اینهایی که از حمله خارجی حمایت میکنند انسانهای تنبل و سست عنصری هستند که رخوت تمام وجودشان را گرفته و کاستی و عدم انگیزه خود برای سقوط حکومت را میخواهند با حمایت از حمله خارجی جبران کنند! میخواهند کس دیگری بیاید جور آنها را بکشد و دموکراسی را دو دستی آماده شده به آنها تقدیم کند! این خیالی باطل است. اینان مثل دانش آموز تنبلی هستند که درس نخوانده سر جلسه امتحان رفته و میخواهد با کمک دیگران (تقلب) بدون هیچ تلاشی نمره قبولی بگیرد!

اپوزیسیون حاضر در خارج از کشور بایستی اختلاف ها را کنار گذاشته و حداقل در راستای سرنگونی رژیم و تا زمان انتخابات آزاد در ایران، با یکدیگر متحد شوند. به نظر من ایده کنگره ملی که توسط مجتبی واحدی مطرح شده است بسیار راهگشاست. بسیار شرم آور است که اپوزسیون ما هنوز یک تلویزیون مستقل و موثر ندارد!

در بعد خارجی به نظر من تحریم نفتی یا تحریم بانک مرکزی میتواند به مردم ایران برای سرنگونی حکومت کمک کند. چنین تحریمی اگرچه بر مردم فشار وارد میکند اما شاهرگ حیاتی درآمد حکومت یعنی نفت را مسدود کرده و حکومت برای سرکوب اعتراض ها یا پشتیبانی مالی گروههای تروریستی و نیز پیشبرد برنامه هسته ای نظامی خود با مضیقه روبرو خواهد شد. حکومت به هیچ وجه نمیتواند چنین فشاری را تحمل کند. به ویژه اینکه در چنین شرایطی نارضایتی میان ایرانیان به شدت فزونی یافته و انگیزه برای نافرمانی مدنی افزایش می یابد.

 نتیجه گیری:

مطمئن ترین راه برای رسیدن به نظامی دموکراتیک بر پایه حقوق بشر، نه سقوط حکومت فعلی از طریق حمله خارجی که سقوط آن از طریق خود مردم ایران و از طریق نافرمانی مدنی است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: