بایگانی برچسب‌ها: سرکوب

هر دو طرف در نزد مردم مردود هستند! قالیباف مجوز تیراندازی می‌خواست، دولت اصلاحات هم موافقت کرد!

شاید تنها خوبی فضای انتخاباتی در سیستم جمهوری اسلامی در کنار همه حواشی اعصاب خردکن والبته بیهوده‌اش، این باشد که هر از چند گاهی سخنی جهت کوبیدن رقیب از دهن یکی از طرفین ماجرا خارج میشود که وقایع پشت پرده را برملا می‌سازد و ما را در شناخت بهتر و کاملتر یک یا چند جریان سیاسی یاری می‌رساند. حالا دقیقا چنین حالتی اتفاق افتاده است.

هفته پیش محمدباقر قالیباف که برای بار دوم کاندید ریاست جمهوری شده است، در جمع دانشجویان گفته بود که در سالگرد کوی دانشگاه در سال ۸۲، دولت خاتمی به او در مقام فرمانده نیروی انتظامی مجوز تیراندازی به سوی دانشجویان و حمله به کوی را داده بوده است. به عبارت دیگر دولت خاتمیِ مدعیِ اصلاح طلبی مجوز سرکوب و کشتار دانشجویان -یعنی یکی از اقشار اصلی حامی خود- را صادر کرده بوده است. البته قالیباف ادعا میکند که با وجود در دست داشتن مجوز سرکوب، مدارا کرده و تیری از سوی نیروی انتظامی شلیک نشده است. شکی نیست که هدف قالیباف از بیان این سخنان که تا پیش از این برملا نشده بود، کوبیدن اصلاح طلبان و تضعیف موضع آنها در نزد دانشجویان و قشر متوسط جامعه در فضای انتخاباتی کنونی و چه بسا جلب آرای آنها به سمت خود بوده است.

اما روز گذشته سایت کلمه در مقام دفاع از اصلاح طلبان و ضربه به قالیباف (که یکی از رقبای اصلی نامزد مورد حمایت اصلاح طلبان یعنی هاشمی رفسنجانی محسوب میشود) برآمده و با انتشار متن سخنان متفاوت مدتی پیش قالیباف در رابطه با همین ماجرا افشاگری کرده است. پس از آن بی بی سی هم به کمک کلمه شتافت و فایل صوتی سخنان قالیباف را منتشر نمود.

 در این فایل صوتی که مربوط به صحبتهای قالیباف در جمع بسیجیان می‌باشد وی به منظور جلب حمایت و رای مخاطبان خاص خود، روایتی متفاوت و «انقلابی» از ماجرا ارائه می‌کند. صدای قالیباف شنیده می‌شود که با آب و تاب خاصی تعریف می‌کند که آن روز در مقام فرمانده نیروی انتظامی در جلسه شورای امنیت زیر نظر وزارت کشور دولت خاتمی (موسوی لاری) حاضر می‌شود و با تحکم و قدرت، از آنها مجوز تیراندازی و حمله به کوی و سرکوب دانشجویان را می‌گیرد. او اشاره می‌کند که در آن جلسه معین (وزیر علوم) و وزارت کشور با درخواست وی مبنی بر صدور مجوز مخالف بوده‌اند اما نهایتا مجوز را زیر فشار او امضا می‌کنند.

دقیقا مشخص نیست که کدام روایت قالیباف به واقعیت نزدیکتر است اما از مجموع این فایل صوتی، نوشته سایت کلمه و ویدئو قبلی سخنان قالیباف میتوان نتیجه گرفت که:

۱- دولت خاتمی از آدمهای ضعیف النفسی تشکیل شده بوده است که در مقابل کوچکترین فشار از بیرون تسلیم می‌شده‌اند. در مورد شخص خاتمی هم شاهد بودیم علیرغم اینکه وی در مدتی بیش از ۲ سال، مجلس را هم در کنار خود داشت، نتوانست کاری از از پیش ببرد و نهایتا در سال آخر به «تدارکاتچی» بودن خود اعتراف کرد.

۲- وزرای علوم و کشور خاتمی به گروه اصلی رای دهنده و حامی خود یعنی دانشجویان خیانت کرده و مجوز تیراندازی و کشتار آنها را صادر کرده بوده‌اند. دولت خاتمی در جریان واقعه کوی دانشگاه و اعتراض‌های سال ۷۸ هم همسو با نظام و علیه دانشجویان رفتار کرد.

۳- قالیباف به دنبال سرکوب اعتراض‌های دانشجویی بوده است و با بی شرمی تمام با افتخار از آن سخن میراند. قالیباف یک سردار سپاهی است و از یک سپاهی ارشد وابسته به حکومت انتظار دیگری نمیتوان داشت.

۴- قالیباف شخصیت دورو و چه بسا چند رویی دارد. او متناسب با نوع مخاطب خاص خود، سخنان و روایتش از وقایع را تغییر می‌دهد و در نتیجه فرد قابل اعتمادی نیست.

پی نوشت:

حالا که چند روز از نوشتن این مطلب میگذرد، متوجه شدم که فایل صوتی کامل سخنان قالیباف منتشر شده است. متاسفانه کلمه و بی بی سی -احتمالا به دلایل سیاسی- به حذف عمدی قسمت مهمی از سخنان قالیباف اقدام کرده بودند که منجر به برداشت غلط از سخنان او شد. میگویم عمدی چون این قسمت حذف شده درست در وسط قسمتی است که کلمه و بی بی سی منتشر کرده اند و به طور طبیعی باید آنجا باشد اما نیست!! در هر حال بعد از شنیدن سخنان کامل قالیباف متوجه شدم که قالیباف به دنبال سرکوب اعتراض های دانشجویی نبوده، و اساسا به نیروهای خود میگوید که «مشکل حل شد و امشب شب استراحت شماست». آقای محمود فرجامی به عنوان خبرنگار شاهد در کوی در سال ۸۲ هم در وبلاگ خود شهادت داده است که در آن سال «حتی یک تیر (حتی پلاستیکی) هم از سوی نیوری انتظامی شلیک نشده بوده است.» پس از شنیدن سخنان کامل قالیباف میتوان متوجه منظور او شد، هدف قالیباف این است که بگوید با مدیریت درست آن قائله را بدون خشونت خوابانیده و در واقع کل حرفش این است که او اعتراض ها و ناآرامی های دانشجویی سال ۸۲ را هدایت شده از سوی مقام های دولت میدانسته و با اصرار برای گرفتن مجوز تیراندازی و موفقیت در این زمینه، عملا دولتی ها را مجبور کرده که به دانشجویان بگویند که ناآرامی ها را فیصله بدهند که اتفاقا همینطور هم شده و بلافاصله پس از آن جلسه در شورای امنیت، قضیه فیصله می یابد.

از ستار نجفی تا ستار بهشتی تفاوتی است به وسعت شرافت و به عظمت انسانیت

دو ستار – یکی قاتل و دیگری مقتول. یکی آلت دست ستمگر و دیگری صدای ستمدیده – یکی سرکوبگر و دیگری آزادی خواه

از دو ستار سخن میگویم، یکی سه سال پیش بر پشت بام پایگاه بسیج بر روی مردم آتش گشود و با قساوت تمام ۴ نفر آدم بی گناه را که با شعار رای من کو به خیابان آمده بودند، در جا کشت و ستاری دیگر که کارگری ساده بود و در زندانهای جمهوری اسلامی به شدت شکنجه شد و جان خود را از دست داد.

هر دو ستار احتمالا در خانواده ای کم بضاعت بزرگ شدند. یکی باتوم و اسلحه به دست گرفتن را برگزیده است و شکم خود و خانواده اش را از راه سرکوب مردم و حمایت از رژیم ضد بشری و سرکوبگر ملایان سیر میکند. دیگری اما با نیروی بازو و عرق جبین، نان کارگری و زحمتکشی بر سر سفره خانواده اش می آورد. هر دو مسلح بودند، یکی مسلح به باتوم و اسلحه، یکی مسلح به قلم و اندیشه! یکی برای آزادی میجنگید و دیگری علیه آزادی! یکی آلت دست ستمگر بود و دیگری صدای اعتراض ستمدیده!

ستار بهشتی که بود؟

ستار کارگری زحمتکش از رباط کریم بود که ظلم و استبداد، تبعیض و نابرابری، خودکامگی و سرکوب را بر نمی تابید. او بیدار بود، او میخواست با صدای بلند فریاد بکشد و اعتراض کند، اما شدت خفقان و سرکوب به حدی بود که راهی جز نوشتن در وبلاگ و فعالیت در شبکه های اجتماعی نداشت. ستار بهشتی میتوانست راهی که ستار نجفی انتخاب کرده بود را برود و در ساحت سلطان زمان خود کمر خم کند و در راه او چماق بکشد، او میتوانست همچون او با باتوم بر سر مردم بکوبد، میتوانست آدم بکشد و در ازای آن پول بگیرد، ارتقای درجه بگیرد، وام مسکن و ماشین بگیرد، از کنکور گرفته تا استخدام از امتیازات ویژه برخوردار شود…! اما ستار بهشتی، چنین آدمی نبود! چیزی در وجود او مانع میشد! میان ستار نجفی و ستار بهشتی تفاوتی بزرگ وجود دارد، تفاوتی به وسعت شرافت و آزادگی! تفاوتی به عظمت انسانیت! وجود این دو را فاصله ای است، فاصله ای به درازای وجدان و به پهنای شجاعت…!

وجود ستار بهشتی مملو از درد و رنج بود، درد ایران، درد وطن، درد نیازمندان، درد زندانیان سیاسی، درد عدم اتحاد! او سکوت نکرد، او خاموش ننشست، او بی تفاوت نبود، او فریاد کشید، اعتراض کرد، با نوشته های خود به جنگ بی تفاوتی رفت، تلاش کرد آگاهی بخشد، روشن کند، تا شاید وجدانهای خفته را بیدار کند و به امید آنکه بپا خیزاند!  اما سلطان فقیه را تحمل انتقادها و اعتراض های او نبود، تحمل اندیشه او نبود، تحمل صدای ستمدیده او نبود! به ویژه به خاطر اینکه او از طبقه محروم جامعه بود، به خاطر اینکه اعتراض او و نوشته های دردآلود او از جنسی ملموس تر بود. وحشتی که رژیم های خودکامه از طبقه محروم جامعه دارند از دیگر طبقات ندارد. لذا مردانی از جنس ستار نجفی را به سراغ او فرستادند و در سیاه چاله ای به تاریکی رذالت آنچنان شکنجه اش کردند که نهایتا روح آزاده ستار از چنگال خفاشان ولی فقیه گسست و به پرواز درآمد!

به او گفته بودند خفه شو، وگرنه خفه ات میکنیم! به او گفته بودند دهن گشادت را ببند! به او گفته بودند زیاد حرف میزنی! اما ستار را باکی نبود، ستار سکوت نکرد، نه تنها سکوت نکرد که مصمم تر از قبل ادامه داد! پس سرانجام ساکتش کردند! آه که چه دردآور است! اما دردآورتر تداوم این جنایتهاست! مرگ آزادی خواهان به دلیل شنکجه در زندان …! از زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب تا امیدرضا میرصیافی و حالا ستار بهشتی! دردآورتر عادت کردن ما به شنیدن این خبرهای تلخ است و البته ترسناک آنکه واکنشی نشان ندهیم و بی تفاوت باشیم…!

ستار بهشتی میتوانست یک ستار نجفی بشود اما راه دیگری را برگزید، راه عشق به وطن، راه آزادگی و حقوق بشر، راه نجات ایران از چنگال استبداد و راه سرافرازی و رهایی…!

ستار جان راحت را ادامه خواهیم داد، ستار جان تو نمردی، تو زنده ای، تو بیداری، تو در قلب همه مردم ایران جا داری…!

دو مطلب دیگر از همین وبلاگ:

نسرین مجرم است زیرا …

شلاق خوردن پیمان عارف و مسئولیت ما

اگر بنی صدر در قدرت میبود، چه بلایی بر سر «کیهان کاریکاتور» و کاریکاتوریست آن می آمد؟!

نمایش مد لباس زلیخا – کاریکاتوری جالب از مجله کیهان کاریکاتور که صدای نشریه انقلاب اسلامی در هجرت که زیر نظر مستقیم ابوالحسن بنی صدر فعالیت میکند را درآورده است! نشریه مذکور این اثر هنری را موهن میخواند و نسبت به عدم برخورد با این نشریه اعتراض دارد.

ابوالحسن بنی صدر از یک سو از لائیسیته و لیبرته سخن میراند و از آن دفاع میکند اما از سوی دیگر، نشریه متعلق به او، کاریکاتور منتشر شده در مجله کیهان کاریکاتور را موهن و توهین به روایات قرآنی میخواند و نسبت به عدم برخورد با این نشریه اعتراض میکند!!

نشریه «انقلاب اسلامی در هجرت» در خبر خود و به سبک رسانه های حکومتی چندین بار از کلمه «موهن» استفاده میکند و مینویسد:

مطلع شدیم که در شماره مرداد و شهریور ماهنامه «کیهان کاریکاتور» که زیر نظر موسسه کیهان اداره می شود کاریکاتوری موهن با عنوان «زلیخا فشن شو» در صفحه ۴۹ این ماهنامه درج گردیده که در آن حضرت یوسف به شکل یک مانکن عریان در جمع زنان اشراف زاده مصری که دستان خود را از زیبایی او بریده اند به نمایش در آمده است. با توجه به اینکه حضرت یوسف یکی از انبیا الهیست و در قرآن روایات متعددی در ارتباط با وی موجود است چگونه ماهنامه  کیهان کاریکاتور که زیر نظر موسسه کیهان منتشر می گردد اقدام به انتشار این کاریکاتور موهن نموده است؟! انتشار این کاریکاتور که به شکل آشکار به حضرت یوسف اشاره دارد و یک روایت قرآنی را مورد تمسخر و استهزا قرار داده  در حالیست که هیچ کدام از دستگاه های نظارتی به انتشار این کاریکاتور عکس العملی نشان نداده و گویا کیهان در حریم امن همیشگی خود قرار داد.

اول از همه یک کسی لطف کند و جناب بنی صدر را خوشحال نماید و به او اطلاع بدهد که فعلا فعالیت این نشریه متوقف شده است لذا خون خودشان را کثیف نکنند و آرامش خود را حفظ نمایند!!

و اما اصل مطلب؛ اگر واقعا هدف نشریه انقلاب اسلامی در هجرت نشان دادن واضحات یعنی تبعیض در برخورد نهادهای نظارتی در جمهوری اسلامی با نشریات مختلف و برخورداری کیهان از مصونیت آهنین میباشد، چه لزومی دارد که چندین بار بر توهین آمیز بودن این کاریکاتور نسبت به قرآن و یکی از انبیای الهی تاکید شود و از واژه هایی چون موهن، توهین، استهزا، اهانت و مسخره کردن که خوراک همه روزه رسانه های حکومتی برای حمله به مخالفان خود میباشد، استفاده شود؟! با در نظر گرفتن سبک خاص انتشار و نگارش این خبر و نیز با توجه به سابقه جناب بنی صدر در چاپ کتابهای متعدد با مضامین اسلامی و قرآنی همچون اقتصاد توحیدی، شهادت در قرآن، حقوق بشر در قرآن و غیره، میتوان به این نتیجه رسید که قضیه فراتر از این بوده است و به احتمال بسیار زیاد دست اندرکاران نشریه انقلاب اسلامی در هجرت و در راس آن جناب بنی صدر از انتشار این کاریکاتور حقیقتا ناراحت شده اند و همانطور که خود نیز نوشته اند آن را توهین آمیز نسبت به قرآن و یکی از انبیای الهی تلقی کرده اند.

با در نظر گرفتن این نکته به تناقضی آشکار در گفتار و سخنان بنی صدر و اطرافیان او میرسیم! بنی صدر و اطرافیانش از یک طرف جملگی از لائیسیته دفاع میکنند. لائیسیته مترادف فرانسوی سکولاریسم و به معنی این است که دین رسمی در یک کشور وجود نداشته باشد، دولت از هیچ دینی پیروی نکند و دین هم حق نداشته باشد که در سیاست دخالت کند و به عبارتی نهاد دین از نهاد سیاست از یکدیگر مجزا باشند. از آن طرف همین جناب بنی صدر و نویسندگان نشریه متعلق به او از عدم برخورد نهادهای حکومتی با نشریه ای که اقدام به انتشار کاریکاتوری که آن را موهن و توهین آمیز به روایات قرآنی میدانند، انتقاد و اعتراض میکنند!! به نظر شما این تناقض در گفتار نیست؟! مگر نه اینکه در لائیسیته دینی رسمی وجود ندارد و دولت از هیچ دینی پیروی نمیکند؟ پس چطور بنی صدر به سبک اسلامگرایان تندرو خواستار برخورد دولت با آزادی بیان و آزادی مطبوعات آن هم به بهانه توهین به مقدسات میشود؟!

آزادی بیان خودی و غیر خودی نمیشناسد! آزادی بیان برای همه انسانها باید باشد، چه برای من چه برای مخالف من! اتفاقا صداقت ما در پایبندی و احترام به آزادی بیان و آزادی به طور کلی، زمانی مشخص میشود که آن را برای مخالف و چه بسا دشمن خود قائل بشویم! در پایان سوالی که به ذهن میرسد این است که اگر جناب بنی صدر در قدرت میبود و توانایی برخورد با رسانه ها را میداشت، چه برخوردی با نشریه منتشر کننده کاریکاتور «موهن و توهین آمیز به آیات قرآنی» میکرد؟ و اینکه احتمالا چه بلایی بر سر کاریکاتوریست نگون بختی که این اثر هنری زیبا را خلق کرده است، می آمد؟

گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک

مطالب دیگر: 

همه جور لغو امتیاز دیده بودیم به جز این یک مورد …!

درسی که ناشر مجله فرانسوی «شارلی هبدو» به مسلمانان افراطی داد! + تصاویر

از تعیین جایزه برای قتل تهیه کننده فیلم بی گناهی مسلمانان تا کسب درآمد از فیلمهای پورنو!

سیاستهای کثیف تبلیغاتی رسانه‌های حکومتی برای تحریف افکار و تحریک احساسات عمومی

من دقیقا نمیدانم در برمه چه میگذرد و حق با کدام گروه است، اما هرکسی که با سیاستهای کثیف جمهوری اسلامی آشنا باشد میداند که اینها به هر لطایف الحیلی دست می‌یازند تا حواس مردم را از موضوع‌های مهمی که دغدغه روزمره آنهاست پرت کنند و به عبارتی از موضوعات غیر مرتبط با مردم ایران، برای رسیدن به مقاصد خود سوء استفاده تبلیغاتی میکنند (پروپاگاندا). مثلا بارها و بارها شاهد بوده‌ایم که وقتی کالایی به طور ناگهانی گران میشود و نارضایتی عمیق مردم را موجب میگردد، صدا و سیمای رژیم اقدام به پخش خبرهایی در رابطه با افزایش جهانی قیمت‌ها میکند که البته از واقعیت دور است، یا وقتی در جریان اعتراض‌های سال ۸۸ حکومت به شدت مردم را سرکوب میکرد، ماجرای اعتراض‌ها در فرانسه را به شکل همه جانبه برای ساعتهای متمادی پوشش خبری میداد در حالیکه حتی برای مدت ۱ دقیقه هم به خبرهای اعتراض‌های داخل نمیپرداخت و هیچ اشاره‌ای به سرکوبها و بازداشتها و کشته‌ شده‌ها نمیکرد! جریان کشته شدن زن مصری (مروه شربینی) در دادگاه آلمانی به همچنین که درست در زمان قتل ندا آقا سلطان حکومت شدیدا این ماجرا را در بوق و کرنا کرد و حداکثر تلاش خود را به کار بست تا ماجرای قتل ندا را از اذهان دور کند و با تکیه زیاد بر مسلمان بودن زن کشته شده خواست که احساسات مردم را نسبت به غربی‌ها تحریک کند تا اعتراض های آنها نسبت به سرکوبها در ایران و کشته شدن ندا را تحت شعاع قرار دهد. حمله اسرائیل به کشتی کمک رسان ترکی (ماوی مرمره) و مانور زیاد حکومت بر این ماجرا به همچنین …

این سیاست همچنان در دستور کار رسانه‌های وابسته به رژیم قرار دارد. اخیرا هم این ماجرای مسلمانان برمه را عَلَم کرده‌اند تا حواس ایرانیان داخل کشور از گرانی های سرسام آور و نیز قتل عام مردم سوریه و جنایتهای بشار اسد که با حمایت مستقیم خامنه‌ای انجام میگیرد را پرت کنند.

این سایت تابناک وابسته به محسن رضایی فرمانده سابق سپاه اخیرا اقدام به انتشار عکسهایی از آنچه که آنها را متعلق به «نسل کشی مسلمانان در برمه» نامیده، کرده است. یکی از وبلاگ نویسان متوجه جعلی بودن این تصاویر شده است و با بررسی دقیق و به شکل مستند نشان داده است که اصولا عکسهایی که این سایت منتشر کرده، هیچ ربطی به برمه ندارند، بلکه مربوطه به ماجرای سونامی چند سال پیش و زلزله سال گذشته در هائیتی هستند!! (لینک) (لینک خبر تابناک) این سایت قبلا هم اقدام به تحریف سخنان کلینتون درباره سوریه و به نفع بشار اسد کرده بود که در همین وبلاگ به آن پرداخته بودم (لینک).

البته این اولین بار نیست که رسانه‌های حکومتی اقدام به انتشار اخبار جعلی میکنند. در نمونه بارز دیگری، سایت فارس نیوز که به دلیل انتشار اخبار دروغ و جعلی به «فالس نیوز» مشهور شده است، اقدام به انتشار عکس های چندین سال پیش مربوط به مراسم های مختلف در انگلیس و حتی در شیلی نموده و آنها را به جای اعتراض‌های دانشجویی جا زده بود و مدعی شده بود که تصاویر مربوط به سرکوب اعتراض‌ها توسط پلیس انگلیس بوده است!! (لینک)

واقعا که اینها نه شرف دارند نه وجدان، نه می‌دانند اخلاق خبرنگاری چیست، و نه یک روده راست در شکمشان وجود دارد!!

مطالب مرتبط:

از سوی تابناک صورت گرفت: تحریف سخنان هیلاری کلینتون در مورد سوریه به نفع بشار اسد!

مرگ مشکوک احمد رضایی در دوبی؛ یافته های یک جستجوگر مستقل

ویکیلیکس: همکار العقیلی [قاچاقچی و شریک محسن رضایی] می گوید قاچاق سیگار جی تی آی [وینستون] در ایران در اختیار مافیای لبنان [حزب الله] است

نکات حائز اهمیت در نامه مهم سردار اخراجی سپاه به محمد نوریزاد

گزارش‌های متعددی از مرگ ناگهانی فرماندهان ارشد سپاه بر اثر حملات قلبی منتشر شده است. تنها در عرض چند ماه گذشته بیش از ۱۰ فرمانده ارشد به همین دلیل جان باخته‌اند. با توجه به افزایش ناگهانی در شمار مرگ و میر این افراد، گمانه زنی هایی مطرح شده بود و عده‌ای احتمال قتل آنها به دلیل اعتراض و مخالفت با سیاستهای سپاه و عملکرد حاکمیت را مطرح کرده بودند.

امروز نامه مهم یکی از سرداران ارشد سابق سپاه به محمد نوریزاد -از افرادی که سابقا به حاکمیت بسیار نزدیک بود- منتشر شده است. (لینک) در این نامه فردی با نام اختصاری الف – میم خود را یکی از فرماندهان سابق سپاه معرفی کرده و مینویسد که به همراه عده دیگری از فرماندهان ارشد سپاه به دلیل اعتراض‌های مکرر و سرباز زدن از دستورات مستقیم بیت رهبری و فرماندهی سپاه مبنی بر کشتار مردم در جریابن اعتراض‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته، به دادگاه نظامی فراخوانده شده و در آنجا ابتدا به اعدام تهدید ولی سپس به زندانهای طولانی مدت محکوم شده بوده‌اند. او مینویسد که البته بعد از وساطت این و آن تنها به اخراج و بازنشستگی این عده بسنده کرده‌اند.

این نامه از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است زیرا از گسستگی و شکاف گسترده در بدنه سپاه و بالاتر از آن در سطوح فرماندهی ارشد این ارگان نظامی پرده بر می‌دارد. این نامه نشان میدهد که چطور اعتراض‌های مردمی سالهای اخیر موجب بروز شکاف گسترده در داخل بدنه سپاه و نارضایتی و اعتراض به عملکرد حاکمیت شده است. در این نامه یکی از پرسنل ارشد سپاه به این موضوع که عده زیادی از سپاهی‌ها از دستورات مستقیم بیت رهبری مبنی بر شلیک به مردم و کشتار آنها امتناع کرده‌اند، اذعان کرده است. این نامه حاوی نکات مهم دیگری هم می‌باشد که در زیر به طور خلاصه به آنها اشاره میشود:

۱- تاکید بر ماهیت نظامی و تسلیحاتی برنامه هسته‌ای رژیم و اینکه ادعای صلح آمیز بودن این برنامه تنها یک «دروغ مصلحتی» از جانب رهبر بوده است.

۲- نقش مستقیم رهبری در سرکوب مردم در جریان اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و چراغ سبز رهبری به سپاه برای حذف میرحسین موسوی

۳- دخالت مستقیم سپاه در قاچاق کالا، پروژه‌های صنعتی و دزدیهای میلیاردی و چپاول اموال مردم

۴- دخالت مستقیم سپاه در مسائل امنیتی و اطلاعاتی و نیز در قوه قضاییه و در نتیجه عدم استقلال دستگاه قضا

۵- نارضایتی گسترده از وضعیت موجود کشور در بدنه سپاه و حتی در میان فرماندهان آن و مترصد بودن آنها برای پیوستن به مردم

۶- اذعان به جنایتهای صورت گرفته در سال ۶۷ و کشتار گسترده زندانیان سیاسی در اوین از زبان یک شاهد عینی

۷- پرداختن میلیاردها دلار رشوه به چین و روسیه از سوی خامنه‌ای برای نگهداشتن بشار اسد (دیکتاتور سوریه) در قدرت

۸- تبدیل شدن مجلس به محلی برای تجمع چاپلوسان و بی ارادگان منصوب رهبر (قابل توجه مهدی خزعلی که بر طبل انتخابات حکومتی میکوبید!!)

۹- دیدگاه یک کارشناس ارشد نظامی مبنی بر قطعی بودن شکست نیروهای نظامی رژیم در مقابل قوای نظامی آمریکا و ناتو در عرض تنها ۱۲ ساعت پس از اقدام به بستن تنگه هرمز

درست است که بسیاری از مطالب بیان شده در این نامه، برای اپوزیسیون از خیلی پیشتر از اینها مشخص و مبرهن بوده است، اما بیان این سخنان از سوی یک مقام ارشد نظامی که مدتی طولانی در بالاترین سمتهای سپاه حضور داشته است و از نزدیک از این مسائل آگاه بوده است، بسیار مهم و قابل توجه میباشد. همچنین اینکه بدنه سپاه تردید دارد و مترصد پیوستن به مردم معترض و تمرد از کشتار مردم میباشد، بسیار امیدوار کننده و مسرت بخش است.

خبر: مرگ یازدهمین سردار

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

یکی از ایرادات اساسی ما ایرانیان نگاه سیاه و سفید به تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. من دقیقا نمیدانم این حالت از چه زمانی گریبان ما را گرفته است اما این واقعیتی است که در اغلب نوشته‌جات تاریخی مشاهده میشود. آفت چنین نگاهی تایید ۱۰۰ درصد و یا محکومیت و رد مطلق یک دوره تاریخی و در نتیجه اشتباه در تحلیل و درک صحیح چرایی و چگونگی قرار گرفتن سلسله مراتب برای وقوع یک اتفاق مهم تاریخی (مثلا انقلاب) و در نتیجه امکان تکرار اشتباهات در آینده میباشد. اینروزها به ویژه شاهد متنهایی سیاه و سفید درباره دوران پهلوی هستیم که جای تامل و البته تاسف دارد چرا که به نظر من دوران پهلوی هم دارای نکات مثبت و هم نکات منفی بوده است که در زیر به طور خلاصه به تعدادی از مهمترین آنها اشاره میکنم.

برخی از مهمترین نکات مثبت دوران پهلوی پدر و پسر به شرح زیر میباشد:

 – رشد سریع اقتصاد کشور و ارتقای جایگاه ایران در جهان

  ورود مصادیق مدرنیته و تجدد به کشور، نظم در اداره مملکت، دیوانسالاری، ایجاد دادگستری، سیستم آموزش نوین (مدرسه و دانشگاه)، ارتش منسجم، بانکداری، سرمایه گذاری در صنایع مادر، راه آهن و غیره

 – تقویت دولت مرکزی، برچیدن سیستم خان و رعیت، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور

 – عدم نقش دین و مذهب در سیاست گذاری‌های کلان مملکتی و سکولاریسم نسبی

اما در کنار این نکات مثبت، نکات منفی زیادی هم در کارنامه پهلوی‌ها به چشم میخورد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

 – عدول شاه از قانون اساسی مشروطه و اعمال نفوذ در تمامی موارد ریز و درشت اداره مملکت، تضعیف و عدم استقلال پارلمان از طریق اعمال نفوذ دربار در نحوه گزینش و انتخاب نمایندگان (به استثنای دوران فترت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲))

 – وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت، واردات بی رویه و صدمه به بخش کشاورزی

 – سرکوب، کشتار، شکنجه و تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، ایجاد ساواک، از بین رفتن آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و سرکوب احزاب به ویژه در دوران پهلوی دوم (به استثنای دوران فترت)

 – تجمل زیاد دربار، تاسیس بنیاد پهلوی و تبدیل شدن آن به محلی برای دریافت کمیسیون‌های کلان به نفع اعضای خاندان در دوران پهلوی دوم

 – کمک مالی به حوزه‌های علمیه، افزایش تعداد مساجد از ترس نفوذ روزافزون تفکرات چپ و کمونیسم در دوران پهلوی دوم

 – تبعیض در توزیع عادلانه منابع در کشور و تمرکز منابع مالی و امکانات در تهران و برخی از مراکز استانها

نتیجه گیری:

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، نگارنده دوران پهلوی را نه سفید و یا سیاه، که خاکستری و همزمان حاوی نکات مثبت و منفی میداند. نکته حائز اهمیت اینکه دوران فترت در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دلایل مختلف یک استثنا بود. در این دوران و نیز در دوران دولت ۳۷ روزه شاپور بختیار، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی اندیشه به معنای واقعی کلمه وجود داشت، سلطنت به معنای واقعی کلمه مشروطه بود و پارلمان حقیقتا از نمایندگان منتخب مردم شکل گرفته بود که متاسفانه اولی با کودتای ۲۸ مرداد و دومی با انقلاب اسلامی به پایان رسید.

توضیح: در نوشتن این مطلب از کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان کمک گرفته شده است.

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است!

ندا جان داد، خاتمی رای داد. کارتون از نیک آهنگ کوثر

سید محمد خاتمی که همواره حفظ نظام را دغدغه اصلی خود عنوان کرده و با عناوین مردم فریبی چون «مردمسالاری دینی» و گشایش محدود و البته هماهنگ شده در محیط جامعه و رسانه‌ها توانسته بود مردم را به اصلاح رژیم خوشبین و از این طریق دستکم برای مدت ۸ سال بر عمر جمهوری اسلامی بیفزاید، پس از انتخابات بحث برانگیز سال ۸۸ که با تقلب گسترده و اعتراض‌های مردمی پس از آن همراه گردید، همچون گذشته موضعی انفعالی اتخاذ کرد. او نه تنها خود را عضوی از خیل عظیم مردم معترض ندانست که هیچ گاه حتی کوچکترین اشاره‌ای به تقلب در انتخابات نکرد. در عوض از ۸ ماه قبل از انتخابات مجلس نهم شروطی را برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مطرح کرد [شروطی مثل اجرای قانون اساسی که خوب ولایت مطلقه فقیه هم در آن هست!]، انگار نه انگار که در انتخابات قبلی مردم به خاک و خون کشیده شده بوده‌اند و انگار نه انگار که تقلبی صورت گرفته و جنایتکارانی چون مرتضوی نه تنها به زندان نیفتاده که ترفیع مقام هم گرفته‌اند! هرچند خامنه‌ای هیچ اعتنایی به اظهار تمایل اصلاح طلبان برای حضور در انتخابات نکرد و در نتیجه بسیاری از آنها هم از ترس رد صلاحیت گسترده، اصلا نامزد نشدند.

همه اینها گذشت تا اینکه روز ۱۲ اسفند و پس از فراخوان گسترده و کم نظیر طیف وسیعی از احزاب و گروهها از منتقدان داخل نظام (جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی، شورای هماهنگی، نهضت آزادی) گرفته تا گروههای مخالف جمهوری اسلامی به تحریم انتخابات و عدم شرکت در نمایش انتخاباتی، جناب خاتمی نه در تهران که به عقیده من جهت کاهش احتمال رسانه‌ای شدن خبر رای دادن خود، در دماوند در کنار ویلای برادر خود، رای خود را به صندوق رای انداخت و اعلام کرد که بر روی برگه رای نوشته بوده «جمهوری اسلامی». رای دادن خاتمی حرف و حدیث زیادی به راه انداخت. اصلاح طلبان نزدیک به او همچون ابطحی، موسوی خویینی‌ها، عبدی، خرازی و ابراهیم نبوی از این حرکت او دفاع  و شروع به ماله کشی کردند. اما اکثریت منتقدان و مخالفان رژیم هم از رای دادن او به شدت انتقاد کردند، بعضی از بستگان کشته شدگان اعتراضهای مردمی پس از انتخابات ۸۸ هم از این حرکت او به شدت گلایه و اظهار ناراحتی کردند (+). البته به نظر من شرکت امثال خاتمی در انتخابات این حسن را داشت که دست اینها بیش از پیش برای مردم رو شد و مردم فهمیدند که اصلاح طلبان هدفی جز ادامه بقای حکومت ندارند و حتی اگر خون مردم هم پایمال شود، آنها اهمیتی نمیدهند و همچنان در نمایش‌های انتخاباتی که در آنها افراد زیادی رد صلاحیت شده و شمارش آرا هم همراه با تقلب و جعل گسترده میباشد و در حقیقت افراد نه از طریق صندوق رای که در بیت رهبری از پیش تعیین شده‌اند، شرکت میکنند تا از این طریق رژیم را دارای پشتوانه مردمی نشان دهند.

امروز اما خبر جالبی منتشر شد و آن اینکه شورای نگهبان رای گیری در حوزه انتخابیه دماوند را باطل اعلام کرده است (+). به قولی رای خاتمی که از همان ابتدا باطله محسوب میشد، حالا دیگه از اساس باطل اندر باطل شد! 🙂 به نظر من این اقدام شورای نگهبان به احتمال زیاد دارای پیام سیاسی است و هدف از این اقدام تو دهنی زدن به خاتمی است. خامنه‌ای با ابطال آرای این حوزه انتخابی، به طور غیر مستقیم به خاتمی و کلیه اصلاح طلبان پیام داده است که دیگر حاضر نیست به آنها سهمی از قدرت را بدهد و البته دلیل هم مشخص است چون با حضور روزافزون سپاه در بدنه قدرت، نه تنها دیگر جایی برای حضور بقیه وجود ندارد بلکه حکومت رادیکالتر و تندروتر شده و در نتیجه به غیر از افرادی که کاملا در دایره خودی‌ها قرار دارند، کس دیگری را تحمل نمیکنند. اگرچه خامنه‌ای پیشتر با عدم توجه به درخواست خاتمی از وی برای بخشیدن مردم (!) و نیز درخواست برای فراهم کردن شرایط جهت شرکت اصلاح طلبان در انتخابات، دست رد به سینه خاتمی و دیگر اصلاح طلبان نزدیک وی زده بود، اما اقدام اخیر به ویژه از آن جهت حائز اهمیت دارد که ابطحی و البته خود خاتمی (+ ، +) دلیل شرکت و رای دادن در نمایش انتخاباتی را نشان دادن حمایت خود از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و امید به «باز نگاه داشتن روزنه‌های اصلاح طلبی» [بخوانید امید به حضور مجدد در قدرت] عنوان کرده بودند.

البته حالا هم اتفاق خاصی نیفتاده، آقای خاتمی میتواند روز ۱۵ اردیبهشت مجددا به دماوند رفته و در دور دوم انتخابات شرکت کرده و با انداختن رای «دشمن شکن» خود در صندوق، بار دیگر در آستان دیکتاتور جنایتکاری چون خامنه‌ای تقاضای حضور نماید! شاید که خامنه‌ای دلش به رحم آید و مجددا اصلاح طلبان را در قدرت سهیم کند! 🙂

مطالب مرتبط:

آقای خاتمی خواهشا درش را بگذارید، بوی گندش آزارمان میدهد!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

همدستی رذیلانه چینی‌ها با آخوندهای جنایتکار در سرکوب مردم ایران

اگرچه چینی ها کمونیست و بی دین هستند و آخوندها در ظاهر دیندار و مسلمان، اما این موضوع هیچ‌گاه مانعی برای همدستی این دو با یکدیگر نبوده است، چرا که هر دو طرف در دو چیز عمده با یکدیگر اتفاق نظر اساسی دارند و آن اینکه هر دو عاشق پول و قدرت هستند و نشان داده‌اند که در این راه از هیچ جنایت و خیانتی رویگردان نیستند!

امروز رویترز در گزارشی مفصل (+ ، + ، +) اقدام به افشاگری مهمی کرده است. در این گزارش آمده است که شرکت مخابراتی چینی شنزن (Shenzhen) که وابسته به شرکت ZTE مستقر در آن کشور میباشد، اقدام به فروش تجهیزات بسیار پیشرفته مخابراتی – جاسوسی (احتمالا با تکنولوژی‌ آمریکایی) به ارزش بیش از ۱۳۰ میلیون دلار به جمهوری اسلامی کرده است. این تجهیزات پیشرفته قادر به شنود و رهگیری تلفن‌های ثابت و همراه، اعمال گسترده فیلترینگ اینترنت ، کنترل ایمیل، پیام کوتاه و چت و ردیابی و شناسایی کاربران از طریق ارتباطات الکترونیکی آنها میباشد. جالب اینکه این قرارداد در دسامبر سال ۲۰۱۰ یعنی پس از تقلب گسترده انتخاباتی سال ۸۸ و اعتراض‌های گسترده خیابانیِ پس از آن امضا شده است. هیچ بعید نیست که این تجهیزات پیشرفته موجب به زندان افتادن، اعدام یا شکنجه شدن عده زیادی از مخالفان حکومت شده و در نقش چماقی قدرتمند در دستان مزدوران اطلاعاتی و سپاهی برای سرکوب هرچه بیشتر مردم ایران عمل کرده باشد!

همراهی چینی‌ها با جمهوری اسلامی و فعالیت آنها بر ضد مردم ایران البته مسبوق به سابقه است. درست در بحبوحه اعتراض‌های مردمی پس از تقلب انتخاباتی سال ۸۸، خبرهایی مبنی بر فروش تجهیزات زرهی چینی ویژه سرکوب به حاکمان جمهوری اسلامی منتشر شده بود (+). همچنین چند ماه پیش نشریه وال استریت ژورنال پرده از قرارداد شرکت چینی هوآوی (Huawei) با جمهوری اسلامی برداشته بود که بواسطه آن شرکت مذکور که دومین تولیدکننده بزرگ تجهیزات مخابراتی جهان میباشد، اقدام به فروش و پیاده‌سازی تجهیزات شنود مکالمات و رهگیری کاربران در شبکه موبایل ایران کرده بود (+). قرارداد ترکمانچای نفتی با چینی‌ها هم که در نوع خود خیانت بزرگی به منافع مردم ایران تلقی میشود (+).

همانطور که مشاهده میکنید در سالهای گذاشته چینی‌ها همواره پشت به مردم ایران کرده و در عوض دوشادوش آخوندهای جنایتکار در سرکوب مردم ایران و به غارت بردن منابع و ثروتهای ملی ایرانیان نقش فعالی داشته‌اند. دولت چین باید بداند که بین مردم ایران و رژیم جمهوری اسلامی که در مقابل مردم ایستاده تنها یکی را میتواند انتخاب کند. آنها باید پاسخگوی این رفتار خود باشند و باید توضیح دهند که چرا پول را بر انسانیت و حقوق بشر ترجیح داده و با تامین تجهیزات شنود، رهگیری و جاسوسی، حکومت را در به زندان انداختن، اعدام، شکنجه و به طور کلی در تشدید فضای خفقان در ایران یاری کرده‌اند؟ بدون شک مردم ایران هوشیارند و این جنایتها و خیانتها در حافظه تاریخی آنها ماندگار خواهد بود. همکاری با یک رژیم سرکوبگر و جنایتکار همچون جمهوری اسلامی، چینی‌ها را شریک جرم‌ و جنایت کرده و قطعا در گزینش نوع و سطح روابط ایرانیان با دولت چین پس از سقوط جمهوری اسلامی تاثیرگذار خواهد بود.

مطالب مرتبط:

آی ملت بیدار شید! وطن از دست رفت!

از شعار نه شرقی نه غربی تا قرارداد ترکمانچای نفتی با چین!

شیوه‌های جدید دور زدن تحریمها توسط جمهوری اسلامی با کمک چین و ترکیه

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: