بایگانی برچسب‌ها: سایت کلمه

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

دروغ چرا؟ من حالم از سایت کلمه به هم میخوره! هر وقت وارد این سایت میشوم با دیدن اون جمله عربی «بنی الاسلام علی الکلمتین، کلمة التوحید و توحید الکلمة» توی لوگو و یا دیگر عبارات عربی که برای مناسبت‌های مذهبی در سمت چپ بالای صفحه قرار داده میشود، یاد شبستون مسجد محلمون میفتم که قدیما که هنوز نماز میخواندم به آنجا میرفتم. مسجد محلمون یه شبستون داشت کوچک، شلوغ و مملو از پارچه نوشته‌های عربی بود. مواقع نماز که میشد بوی گند جورابِ عرق کرده و بوی گلاب قاطی میشد، یک بوی وحشتناک و غیر قابل تحملی (حداقل برای من) را به وجود می‌آورد. راستش هر وقت به این سایت سر میزنم، همین بو برای من تداعی میشود …! فکر کنم از موضوع پرت شدم یک کمی…! آره میگفتم، خلاصه من حالم از این سایت همیشه به هم میخورده. یکی به خاطر همین لوگوی عربی سایت و یکی هم برای بعضا پوشش یک طرفه و یا حتی اصلا پوشش خبری ندادن اخبار زندانیان سیاسی به خصوص زندانیان سیاسی غیر اصلاح طلب و برانداز.

امروز اما با دیدن این مطلب، بر شدت تنفر من از این سایت افزوده شد! سایت کلمه در سالمرگ خمینی، از سوی گروه سیاسی خود مطلبی را منتشر کرده و به تمجید فراوان از خمینی پرداخته است! در مطلب مذکور ضمن توصیف خمینی با القابی چون «پیرمرد خدا ترس و مهارگر هوای نفس» و «فاقد عقده‌های شخصی کوچک و بزرگ» که همه چیز را «در خشت خام» می‌دید، تلاش شده است که با بهره گیری از بیانات حمایتی خمینی نسبت به میر حسین موسوی در دوران نخست وزیری وی، به حاکمیت تشری زده شود. در این مطلب با اشاره به اظهار نظر معروف خمینی در حمایت از موسوی در زمان جنگ («من هرگز کشور را در اختیار آن جریان فکری قرار نمی‌دهم که همگی با هم حتی قادر به اداره یک نانوایی هم نیستند»)، مهندس موسوی مهم‌ترین ذخیره حیثیتی برای رژیم جمهوری اسلامی معرفی شده است!

صرفنظر از قابل پذیرش بودن یا نبودن هدف اصلی نویسندگان کلمه از انتشار مطلب مذکور برای کنایه زدن به حاکمیت به خاطر در حصر بودن کسی که خمینی به عنوان بنیانگذار رژیم از او تعریف و تمجید کرده بوده، نکته ناراحت کننده این است که از خمینی جنایتکاری که با طمع خود برای «صدور انقلاب» و در نتیجه ادامه جنگ هزاران جوان ایرانی را به کشتن داد و از آن طرف هزاران نفر از مخالفان را به جوخه اعدام سپرد، تعریف و تمجید بسیار شده است! آیا واقعا یک فرد «خدا ترس و مهارگر هوای نفس»، این همه جنایت و سرکوب میکند؟! مگر نه اینکه در طول تاریخ هدف اصلی حاکمان از سرکوب مخالفان و منتقدین خود، حفظ قدرت بوده است؟! آیا در نزد نویسندگان کلمه هدف وسیله را توجیه میکند یا اینکه آنها واقعا خود را پیرو خمینی و او را شایسته ستایش میدانند؟! با توجه به مطالب متعددی که در ۳ سال اخیر در ستایش از خمینی در این سایت منتشر شده است، به نظر میرسد که حالت دوم صحیح است و این افراد واقعا سالهای تاریک دهه ۶۰ را «دوران طلایی» و خمینی را امامی «راحل» میدانند! بسیار جای تاسف است…!

من به عنوان یک کسی که خود را عضوی از جنبش سبز میدانسته و میداند، بر خود واجب میدانم که از افرادی با چنین تفکراتی برائت جسته و اعلام نمایم که معتقد به براندازی رژیم بوده و هستم، زیرا آن را اصلاح ناپذیر میدانم. شعار من مرگ بر اصل ولایت فقیه و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بوده و هست…!

– سه نمونه دیگر از تمجیدهای این سایت از خمینی ( + ، + ، +)

مطالب مرتبط:

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

سعید امامی فقط یک مزدور بود و دستورات را اجرا میکرد، حکم قتل احمد خمینی از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی صادر شده بود

شهادت رضا هدی صابر بر اثر ضرب و شتم ماموران زندان اوین و عدم رسیدگی مناسب پزشکی

دیروز خبری دردناک منتشر شد. زندانی سیاسی رضا هدی صابر که نزدیک به ۱۰ ماه گذشته را در زندان اوین گذرانده و اخیرا برای اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی در مراسم خاکسپاری پدر خود به اعتصاب غذای تر دست زده بود، بر اثر سهل انگاری مقام های زندان در رسیدگی مناسب پزشکی به وی جان باخته است (لینک). خبرگزاری های حکومتی علت فوت او را عارضه قلبی عنوان کرده بودند (لینک). اما برای یک ناظر بی طرف و با توجه به اتفاقات مشابهی که پیشتر در زندان مخوف اوین افتاده بود و نیز تحریف مکرر خبرها از سوی حاکمیت در سالهای گذشته، پذیرش فوت هدی صابر به صورت طبیعی سخت و دشوار به نظر میرسید.

امروز صبح اما سایت کلمه (لینک) نامه ای یا بهتر است بگوییم شهادتنامه ای از سوی ۶۴ زندانی هم بند هدی صابر را منتشر کرد که پرده از واقعیت برمیدارد و به ابهامات پاسخ میدهد. در این شهادتنامه که امضای شخصیت های مطرحی همچون عماد الدین باقی، حسن اسدی زید آبادی، عبدالله مومنی، بهمن امویی، محمد رضا مقیسه و قاسم شعله سعدی  زیر آن دیده میشود به صراحت بیان شده است که رضا هدی صابر ساعت ۴ بامداد روز جمعه ۲۰ خرداد به بهداری اوین منتقل شده و پس از ۲ ساعت به سلول خود بازگشته و در حالیکه به شدت از درد به خود میپیچیده است به هم سلولی های خود گفته است که «در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام». پس از اعتراض او و هم سلولی هایش به عدم رسیدگی به وضعیت وی و ظلمی که بر او رفته است، افسر نگهبان به او قول میدهد که مقدمات انتقال او به بیمارستانی خارج از زندان را مهیا کند. سپس او را با برانکارد از سلول خارج میکنند. آنها شهادت داده اند که آقای هدی صابر از نظر گوارشی وضعیت بسیار وخیمی داشته و از درد به خود میپیچیده و گفته است که «بارها دچار اسهال و استفراغ شدید» شده است. پس از خارج کردن او از سلول، آنها دیگر او را ندیده اند تا اینکه دو روز بعد خبر مرگ او به آنها داده شده است.همچنین این افراد به صراحت شهادت داده اند که آقای هدی صابر در طی مدت یک سال گذشته هیچگونه عارضه و بیماری نداشته است.

با این شهادتنامه شکی به جا نمیماند که حکومت اهریمنی ولایت فقیه مرتکب جنایت دیگری شده است و این بار قرعه به نام رضا هدی صابر افتاده بوده است. در این حادثه از دادستان تهران گرفته تا رییس زندان ها، رییس زندان اوین، پزشکان مستقر در بهداری زندان و نگهبانان زندان همه و همه به طور مستقیم مسوولند. با توجه به شهادت این عده زیاد از هم سلولی های وی، اگر واقعا دادگاهی صالحه تشکیل شود، ادله مستند و کافی برای اقامه دعوا بر علیه حاکمیت و آمران و عاملان این جنایت وجود دارد و میتوان آنها را به جرم اهمال و سهل انگاری، ضرب و شتم و شکنجه زندانی و عدم رسیدگی مناسب پزشکی به قتل نفس متهم کرد. اما افسوس که از آنجایی که دادگاهی عادل در این حکومت وجود ندارد، دستندرکاران این جنایت در آینده نزدیک به سزای عمل خود نخواهند رسید تا اینکه حکومتی عادل بر سر کار آید. این حکومت اما باید بداند که وجدان بیدار تاریخ این جنایت ها را فراموش نخواهد کرد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: