بایگانی برچسب‌ها: ساواک

علی شریعتی موجودی واپسگرا

دو روز پیش سالگرد فوت علی شریعتی بود. این فرد یکی از عقب مانده ترین و متحجرترین افراد به اصطلاح روشنفکر (!) در تاریخ معاصر ایران بوده است. اگر به نوشته جات وی مراجعه کنید و یا به سخنان او گوش فرا دهید، به عمق واپسگرایی این فرد پی میبرید. غلو نکرده‌ایم اگر  حکومت اسلامی کنونی را جلوه عملی اندیشه‌ها و نظریات علی شریعتی بدانیم. او به دموکراسی اعتقاد نداشت و معتقد بود که بایستی یک امام و یک رهبر غیر انتخابی بر جامعه حکومت کند و مردم را به سمت و جهتی که او آن را سعادتمندانه میدانست هدایت کند. علی شریعتی با استناد به تاریخ اسلام، خشونت را توجیه میکرد و شهادت را هدف عالی و برتر میدانست. از مخلوط تفکرات وی درباره ولایت، شهادت، مکتب و مجاز بودن خشونت، سازمان تروریستی مجاهدین خلق شکل گرفت (به این عکس نگاه کنید). علاوه بر این، هم ساواک و هم ملایان از نظرات و اندیشه او بهره بسیار بردند. اولی برای مقابله فکری و اندیشه‌ای با گروههای چپ و کمونیست و دومی برای پایه ریزی یک حکومت فاشیستی مذهبی مثل حکومت کنونی. در مجموع به نظر من نقش علی شریعتی در تاریخ معاصر ایران بسیار مخرب بوده است. دکتر عباس میلانی او را فردی افسرده میداند که میان ساواک و ملایان بند بازی بسیار کرد. همچنین در مورد چگونگی دادن کرسی استادی در دانشگاه مشهد به وی و نقش ساواک در این ارتباط سخنان جالبی گفته است که در زیر آنها را میتوانید بشنوید.

نمونه‌ای از نظرات علی شریعتی درباره ولایت، رهبری، دموکراسی و آزادی را میتوانید در زیر ملاحظه کنید.

  مردم باید زمام خود را به دست ولی بدهند وگرنه به گمراهی افتاده اند… امامت، منصبی است الهی و نه شورایی و انتخابی… امامت یک حق ذاتی است ناشی از ماهیت خود امام نه ناشی از عامل خارجی انتخاب. (۱)

 –  قبول و ارزش همه عقاید و اعمال دینی، منوط به اصل ولایت است. (۲)

 – آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است. (۳)

 – باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت… این معنای تقلیدی است که در تشیع وجود داشت و همین تقلید نیز برای غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود. تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، بلکه اساسا اقتضای عقل، تعبد و تقلید است. (۴)

 – اصل حکومت دموکراسی برخلاف تقدس شورانگیزی که این کلمه دارد، با اصل تغییر و پیشرفت انقلابی و رهبری فکری مغایر است، بنابراین رهبر انقلاب و بنیانگذار مکتب حق ندارد دچار وسوسه لیبرالیسم غربی شود و انقلاب را به دموکراسی راس ها بسپارد… (۵)

 – جهل توده‌های عوام مقلد منحط و بنده واری که رای شان را به یک سواری خوردن یا یک شکم آبگوشت به هر که بانی شود اهداء می کنند و تازه اینها، غیر از آراء اسیر گوسفندی است… آراء راس ها… رهبری نمی تواند خود زاده آراء عوام و تعیین شده پسند عموم و برآمده از متن توده منحط باشد… (۶)

 – امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد. امام عامل حیات و حرکت امت است. وجود و بقای امام است که وجود و بقای امت را ممکن می سازد. امام، پیشوا است تا نگذارد امت به بودن و خوش بودن و لذت پرستی تسلیم شود و بالاخره پیشوا است تا در پرتو هدایت او، امت حرکت و جهت خویش را گم نکند. (۷)

 – رسالت سنگین رهبری در راندن جامعه و فرد از آنچه هست بسوی آنچه باید باشد به هر قیمت ممکن، بر اساس یک ایدئولوژی ثابت… اگر اصل را در سیاست و حکومت به دو شعار رهبری و پیشرفت- یعنی تغییر انقلابی مردم- قرار دهیم آنوقت انتخاب این رهبری بوسیله افراد همین جامعه، امکان ندارد زیرا افراد جامعه هرگز به کسی رای نمی دهند که با سنت ها و عادات و عقاید و شیوه زندگی رایج همه افراد آن جامعه مخالف است… کسی که با کودکان به سختی رفتار می کند و آنها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و به آنها درس جدید تحمیل می کند، مسلما رای نخواهد آورد… امام مسوول است که مردم را بر اساس مکتب تغییر و پرورش دهد حتی علیرغم شماره آراء… رهبری باید بطور مستمر، به شیوه انقلابی- نه دموکراتیک- ادامه یابد… او هرگز سرنوشت انقلاب را بدست لرزان دموکراسی نمی سپارد… (۸)

 – امام در کنار قدرت اجرایی نیست. هم پیمان و هم پیوند با دولت نیست، نوعی همسازی با سیاست حاکم ندارد. او خود مسوولیت مستقیم سیاست جامعه را داراست و رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و اداره امور داخلی جامعه با اوست. یعنی امام، هم رئیس دولت است و هم رئیس حکومت و … شیعه پیروی از امام را بر اساس آیه اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم توصیه می کند و امام را ولی امر می داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعت از خود و اطاعت از رسول شمرده است و این تقلید نیز برای رهبری غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود…. (۹)

منابع:

۱) شیعه یک حزب تمام ص ۱۵۱ و ۱۶۷

۲) اسلامشناسی، ج اول، ص ۸۶

۳) حسین وارث آدم ص ۹۹

۴) یاد و یادآوران، حسین وارث آدم

۵) امت و امامت و شیعه یک حزب تمام

۶) امت و امامت صفحات ۵۰۴ و ۶۰۴

۷) شیعه یک حزب تمام، امت و امامت

۸) امت و امامت و مسوولیت شیعه بودن و انتظار مذهب اعتراض

۹) امت و امامت

 

 مطالب مرتبط:

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

با شیوه «نقد راستین» از نوع سروش بهتر آشنا شویم…!؛ سروش: علی دشتی هوسرانی فرومایه و بی‌اعتقاد بود!

 احسنت به کسی که تندیس گوسفند را جایگزین تندیس علی شریعتی نمود!

علی شریعتی، جاده صاف کن خمینی بود، نقش او در بدبختی امروز ما، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر نیست! (لینک به بیرون)

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

یکی از ایرادات اساسی ما ایرانیان نگاه سیاه و سفید به تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. من دقیقا نمیدانم این حالت از چه زمانی گریبان ما را گرفته است اما این واقعیتی است که در اغلب نوشته‌جات تاریخی مشاهده میشود. آفت چنین نگاهی تایید ۱۰۰ درصد و یا محکومیت و رد مطلق یک دوره تاریخی و در نتیجه اشتباه در تحلیل و درک صحیح چرایی و چگونگی قرار گرفتن سلسله مراتب برای وقوع یک اتفاق مهم تاریخی (مثلا انقلاب) و در نتیجه امکان تکرار اشتباهات در آینده میباشد. اینروزها به ویژه شاهد متنهایی سیاه و سفید درباره دوران پهلوی هستیم که جای تامل و البته تاسف دارد چرا که به نظر من دوران پهلوی هم دارای نکات مثبت و هم نکات منفی بوده است که در زیر به طور خلاصه به تعدادی از مهمترین آنها اشاره میکنم.

برخی از مهمترین نکات مثبت دوران پهلوی پدر و پسر به شرح زیر میباشد:

 – رشد سریع اقتصاد کشور و ارتقای جایگاه ایران در جهان

  ورود مصادیق مدرنیته و تجدد به کشور، نظم در اداره مملکت، دیوانسالاری، ایجاد دادگستری، سیستم آموزش نوین (مدرسه و دانشگاه)، ارتش منسجم، بانکداری، سرمایه گذاری در صنایع مادر، راه آهن و غیره

 – تقویت دولت مرکزی، برچیدن سیستم خان و رعیت، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور

 – عدم نقش دین و مذهب در سیاست گذاری‌های کلان مملکتی و سکولاریسم نسبی

اما در کنار این نکات مثبت، نکات منفی زیادی هم در کارنامه پهلوی‌ها به چشم میخورد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

 – عدول شاه از قانون اساسی مشروطه و اعمال نفوذ در تمامی موارد ریز و درشت اداره مملکت، تضعیف و عدم استقلال پارلمان از طریق اعمال نفوذ دربار در نحوه گزینش و انتخاب نمایندگان (به استثنای دوران فترت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲))

 – وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت، واردات بی رویه و صدمه به بخش کشاورزی

 – سرکوب، کشتار، شکنجه و تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، ایجاد ساواک، از بین رفتن آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و سرکوب احزاب به ویژه در دوران پهلوی دوم (به استثنای دوران فترت)

 – تجمل زیاد دربار، تاسیس بنیاد پهلوی و تبدیل شدن آن به محلی برای دریافت کمیسیون‌های کلان به نفع اعضای خاندان در دوران پهلوی دوم

 – کمک مالی به حوزه‌های علمیه، افزایش تعداد مساجد از ترس نفوذ روزافزون تفکرات چپ و کمونیسم در دوران پهلوی دوم

 – تبعیض در توزیع عادلانه منابع در کشور و تمرکز منابع مالی و امکانات در تهران و برخی از مراکز استانها

نتیجه گیری:

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، نگارنده دوران پهلوی را نه سفید و یا سیاه، که خاکستری و همزمان حاوی نکات مثبت و منفی میداند. نکته حائز اهمیت اینکه دوران فترت در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دلایل مختلف یک استثنا بود. در این دوران و نیز در دوران دولت ۳۷ روزه شاپور بختیار، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی اندیشه به معنای واقعی کلمه وجود داشت، سلطنت به معنای واقعی کلمه مشروطه بود و پارلمان حقیقتا از نمایندگان منتخب مردم شکل گرفته بود که متاسفانه اولی با کودتای ۲۸ مرداد و دومی با انقلاب اسلامی به پایان رسید.

توضیح: در نوشتن این مطلب از کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان کمک گرفته شده است.

مقاله جهت‌دار سایت جرس گواهی است بر هراس اصلاح طلبان از افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی

سایت جرس وابسته به اصلاح طلبان در مطلبی جهت‌دار و مغرضانه با عنوان «اما و اگرهایی درباره یک شاهزاده» اقدام به باز نشر مطالب تایید نشده و غیر مستند بر علیه رضا پهلوی نموده است. قسمت بزرگی از این مطلب آکنده از جملات مجهول و شایعه‌گونه با منابع نامشخص، با استناد به داستان پردازی های یکی از افرادی که در گذشته به خاندان پهلوی نزدیک بوده اما مدتی است که با اجازه جمهوری اسلامی در ایران زندگی میکند، نوشته شده است. این فرد که «احمد علی مسعود انصاری» نام دارد برای چند سالی پس از انقلاب کارهای مالی خاندان پهلوی را انجام میداده است تا اینکه پس از شکایت رضا پهلوی در سال ۱۹۸۹ در دادگاه به خیانت در امانت و وارد کردن خسارت مالی و حیثیتی محکوم شده و در پی آن به ایران میگریزد (+). وی در سالهای اخیر در داخل ایران دو کتاب درباره خاندان پهلوی [با نامهای «من و خاندان پهلوی» و «من و رضا»] منتشر و مصاحبه‌های متعددی (+) را با شبکه‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی انجام داده است. بدیهی است که هر عقل سلیمی متوجه میشود که چاپ دو کتاب تاریخی و در اختیار گرفتن تریبون در تلویزیون رژیم، بدون موافقت و هماهنگی قبلی وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی غیر ممکن بوده و سخنان وی قطعا بایستی در راستای منافع رژیم باشد.

در قسمت دیگری از این مطلب، نویسنده مقاله به شکلی موزیانه با استناد به مطلبی قدیمی (۶ سال پیش) از مجله نیویرکر تلاش میکند که رضا پهلوی را مرتبط با پرویز ثابتی نشان دهد، حال آنکه رضا پهلوی در مصاحبه اخیر خود با سایت خودنویس (+) صراحتا هرگونه رابطه با ثابتی را رد کرده و میگوید که اساسا در مرحله انجام کارهای اطلاعاتی یا نظامی نیست که نیازمند استفاده از یک مهره اطلاعاتی در اطراف خود باشد.

انتشار این مطلب در یکی از سایت‌های اصلی اصلاح طلبان نشان دهنده چیست و هدف از نوشتن آن چه میتواند باشد؟ 

استناد دست‌اندرکاران این سایت اصلاح طلب – نزدیک به کدیور، مهاجرانی و مزروعی – به مطالب بیان شده در تلویزیون جمهوری اسلامی و یا نوشته شده توسط افراد مشکوک در کتابهای تاریخی مجوز چاپ گرفته داخل ایران، مصداق عینی تناقض است. این افراد باید تکلیف خود را حداقل با خودشان روشن کنند و با خود روراست باشند، اگر در نظر آنها در تلویزیون جمهوری اسلامی فقط راست و حقیقت بیان میشود پس بایستی در همه حال چنین نظری داشته باشند. پس بایستی ۶۳ درصد رای احمدی نژاد را هم بپذیرند، پس بایستی روایت حکومت درباره جنبش سبز و وابسته دانستن آن به خارج، دریافت پول از عربستان و صحنه‌سازی عنوان کردن قتل ندا و دیگر کشته شدگان اعتراض‌های پس از انتخابات را هم قبول داشته باشند. با چنین رفتاری حضرات کدیور و مهاجرانی حتما باید از فیلم «قلاده‌های طلا» هم خیلی خوششان بیاید چون دقیقا همان حرفهای حکومتی‌ها درباره جنبش سبز را به تصویر کشیده است! اما اگر چنین نیست، پس نتیجه میگیریم که اصلاح طلبان مدعی اخلاق و اسلام رحمانی، به شکل بی‌شرمانه‌ای مرتکب بی اخلاقی شده‌اند، زیرا برای تخریب رقیب (در اینجا رضا پهلوی)، به دروغ و جعلیات رژیم متوسل می‌شوند! البته حتی خودی‌ها هم از دست دروغ پردازی‌های جرسیان در امان نبوده‌اند. به عنوان مثال چند ماه پیش همین سایت جرس پس از اعتراض مجتبی واحدی به محمد خاتمی اقدام به انتشار خبری دروغ بر علیه وی کرد که البته به سرعت توسط سحام نیوز تکذیب گردید (+).

هدف اصلاح طلبان از انتشار این گزارشهای غیر مستند، تخریب وجهه و جنگ تبلیغاتی علیه رضا پهلوی میباشد. دلیل هم واضح است. رضا پهلوی در طی ماههای گذشته به دلیل تاکید مکرر بر حقوق بشر، دموکراسی، سکولاریسم و حق مردم در انتخاب نوع حکومت پس از سرنگونی رژیم و نیز به دلیل تلاش برای ایجاد یک کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون معتقد به براندازی و اقدام جهت شکایت از علی خامنه‌ای به عنوان نماد نقض گسترده حقوق بشر مردم ایران در دادگاه کیفری بین‌المللی (+) مورد توجه افکار عمومی به ویژه طیف برانداز جنبش سبز که از اصلاحات رویگردان شده‌اند، قرار گرفته است. علاوه بر اینها شهامت وی در اذعان به محدودیت آزادی بیان، عدم وجود آزادی احزاب سیاسی و وجود شکنجه در زندانهای ساواک در زمان حکومت پدرش و البته محکومیت قاطعانه آنها، صداقت در گفتار وی را نشان داده است. از آن طرف اصلاح طلبان به دلیل تحریف شعارها و عدم شنیدن خواسته‌های مردم، تاکید بر قانون اساسی رژیم که در آن دیکتاتوری به شکل ولایت فقیه نهادینه شده است و نیز به دلیل رفتارهای ضد مردمی سران آنها همچون خاتمی در گرم کردن تنور انتخابات و البته حمایت بعدی بقیه آنها از این عمل، مورد غضب و خشم جنبش سبز قرار گرفته و چه بسا منفور شده‌اند.

لذا اصلاح طلبان که بقای خود را در دوام حکومت میدانند و تنها به دلیل عدم حضور در بدنه قدرت به طیف مخالفان نزدیک شده بودند، حالا و پس از مشاهده افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی هراسان شده و تلاش میکنند که با لجن پراکنی و تکرار ادعاهای جمهوری اسلامی، چهره او را مخدوش کنند. اصلاح طلبان بهتر است به جای متوسل شدن به این بی اخلاقی‌ها و دست یازیدن به سناریوهای نخ نمای طراحی شده توسط وزارت اطلاعات جهت تخریب اپوزیسیون، از عملکرد رضا پهلوی در ماههای گذشته درس بگیرند. رمز افزایش اقبال عمومی به سمت وی، بیان خواسته‌های مردم همچون دموکراسی، حقوق بشر و سکولاریسم و حرکت برای عملی کردن براندازی رژیم از طریق کنگره ملی و شکایت از خامنه‌ای بوده است. در مقابل اصلاح طلبان نه تنها خود را با خواست مردم همراه نکردند که با تحریف شعارهای مردمی همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» (+) و موضع گیری علیه شعار کلیدی «جمهوری ایرانی» تلاش کردند که خواسته‌ها و منویات خود را بر خواست مردم مقدم قرار دهند، چیزی که نهایتا منجر به شرایط کنونی یعنی نفرت مردم و گریزانی از آنها شده است.

مطالب مرتبط:

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

پی نوشت: مسئولان محترم سایت گویا لطف کردند و این مطلب را در سایت خود قرار دادند. (لینک به گویا نیوز)

مطلب مغرضانه سایت جرس و وحشت هویدای اصلاح طلبان از رضا پهلوی

سایت جرس در مطلبی به قلم «سارا تابنده» و با استناد به سخنان فردی مشکوک، موارد تایید نشده‌ای را به رضا پهلوی نسبت داده است که تامل برانگیز است. قسمت عمده این مطلب با استناد به سخنان فردی به نام «احمد علی مسعود انصاری» نوشته شده است.

مسعود انصاری که تا سال ۱۹۸۹ مسئولیت ساماندهی به امور مالی خاندان سلطنتی را بر عهده داشته است، پس از شکایت رضا پهلوی در دادگاه به خیانت در امانت محکوم شده و در پی آن به ایران میگریزد (+). انصاری در ایران دو کتاب با نامهای «من و خاندان پهلوی» و «من و رضا» را بر علیه رژیم سابق منتشر کرده و اخیرا مصاحبه‌های متعددی را با تلویزیون جمهوری اسلامی انجام داده است. بدیهی است که انتشار این کتابها و انجام شدن این مصاحبه‌ها با این فرد، با هدف از پیش تعیین شده و با مهر تایید وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی انجام گرفته و میگیرد.

استناد سایت جرس وابسته به اصلاح طلبان – که از سوی افرادی همچون مهاجرانی و کدیور اداره میشود – به مطالب و اظهارات منتشر شده در تلویزیون جمهوری اسلامی تعجب برانگیز است زیرا اگر برای آنها تلویزیون جمهوری اسلامی قابل قبول و سخنان منتشر شده در آن مستند محسوب میشود، پس بایستی اتهامات مطرح شده بر ضد جنبش سبز در سه سال اخیر و وابسته دانستن آن به کشورهای خارجی و زیر سوال بردن و سناریو دانستن قتل کشته شدگان وقایع پس از انتخابات هم برای آنها قابل قبول باشد! پس باید ۶۳ درصد رای احمدی نژاد هم در نزد جرسیان قابل قبول باشد!

واقعیت این است که رضا پهلوی در اثر تاکید مکرر بر حقوق بشر، سکولاریسم، دموکراسی و حق انتخاب مردم در تعیین نوع حکومت پس از سقوط رژیم مورد توجه قرار گرفته است. همچنین اقداماتی چون مطرح کردن موضوع شکایت از علی خامنه‌ای (نماد رژیم) به دادگاه کیفری بین‌المللی (+)، ایده کنگره ملی و متحد کردن اپوزیسیون پراکنده به قصد سرنگونی رژیم، دادن بیانیه برای سالگرد ۱۶ آذر، اذعان به محدودیت آزادی بیان و عدم وجود آزادی احزاب سیاسی در زمان پدرش و نیز محکومیت شکنجه‌های ساواک جمگی توجه و اقبال عمومی به سمت وی را افزایش داده است. در این میان اصلاح طلبان که از یک سو از بدنه قدرت در جمهوری اسلامی به کلی به کناری پرتاب شده و از سوی دیگر پس از شرکت بعضی از چهره‌های آنها همچون خاتمی در انتخابات اخیر مجلس و البته دفاع بعضی دیگر از این حرکت، مورد خشم مردم قرار گرفته‌اند، به تکاپو افتاده و با استناد به گفته‌ها و نوشته‌جات برخی از افراد مورد تایید وزارت اطلاعات همچون مسعود انصاری، اتهاماتی را به رضا پهلوی نسبت میدهند تا بلکه موضع او را تضعیف و چهره او را که به دلیل صداقتش در مخالفت با رژیم و تاکید بر حقوق بشر و دموکراسی ارتقا یافته، مخدوش کنند.

انتشار این مطلب در سایت جرس در حقیقت گواهی است از وحشت اصلاح طلبان از نفوذ روزافزون رضا پهلوی در میان مخالفان رژیم و صد البته طیف برانداز جنبش سبز یعنی همانها که جناب کدیور شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» آنها را تحریف کرد و بعضی دیگر در مقابل شعار «جمهوری ایرانی» بر ضد مردم موضع گرفتند! اصلاح طلبان برخلاف امثال رضا پهلوی نه به دنبال سقوط رژیم که به دنبال تحکیم استقرار جمهوری اسلامی هستند چون خود از طریق این رژیم ارتزاق کرده‌اند و میدانند که پس از سقوط حکومت، عمر سیاسی شان پایان یافته و در کنار خامنه‌ای و احمدی نژاد و فرماندهان سپاه بایستی به دادگاه رفته و در پیشگاه مردم ایران پاسخگوی اعمال گذشته خود باشند. لذا سعی میکنند بر علیه همه کسانی که به دنبال سرنگونی این رژیم هستند لجن پراکنی کرده و به آنها اتهام بزنند.

در این لینک چند ویدئو از مصاحبه‌های اخیر مسعود انصاری با تلویزیون جمهوری اسلامی قرار داده شده است. برای نمونه وی در این ویدئو در سخنانی عجیب تلویحا مدعی میشود که محمدرضا پهلوی به قتل رسیده است!

مطالب مرتبط:

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: