بایگانی برچسب‌ها: زندان

جنایتکارها، جانی ها! شما ها مایه ننگ بشریت هستید!

حالم خیلی بده، بغضی سخت گلویم را فشار میده، نمیتونم چیزی بگم، سرم درد میکنه، اعصابم داغونه! بدنم داره میلرزه! نفس کشیدن هم برام سخت شده! باور کردنی نیست! مگر او چه کرده بود؟ به کدامین گناه؟ به چه جرمی؟ به جزم نوشتن؟ به جرم استفاده از فیسبوک؟ شرمتان باد…! این چه حکومتی است که از نوشتن هم میترسد؟ این چه حکومتی است که با قلم زدن از هم فرو میپاشد؟! اقدام علیه امنیت ملی از طریق استفاده از فیسبوک؟! خاک بر سرتان که انقدر حکومت سست و بی بنیادی دارید که هر چیزی و هر کاری اقدام علیه امنیت ملی ننگین شما تلقی میشود!! خانه عنکبوت پایدارتر از حکومت شماست! کشتنش! سالم بود، چند روز پیش بردندش، امروز زنگ زده اند میگویند بروید قبر بخرید، مرده!! جنایتکارها، جانی ها! کثافت های لجن! شما ها مایه ننگ بشریتید! شماها لکه ننگی هستید بر انسانیت و بر این جهان!

فاجعه ای دیگر در زندان اوین/ پلیس امنیت خطاب به خانواده ستار بهشتی: بیایید جنازه را تحویل بگیرید (لینک خبر)

پی نوشت: غمگینم از بی تفاوتی ها، از رومزرگی ها، از فراموش کردنها، از عادت کردن به شنیدن این خبرهای تلخ، از این رخوت و عدم تحرک، باید بروم تا اعصابم کمی راحت شود. برای مدتی نامعلوم نخواهم بود…

نسرین مجرم است زیرا …

نسرین ستوده الان ۲ ساله که زندانه، قراره ۴ سال دیگه هم زندان باشه، برخلاف بقیه زندانی ها تا حالا حتی ۱ ساعت هم به مرخصی نرفته.

نسرین مجرمه…!

جرم نسرین اینه که اولا زنه. در حکومت اسلامی زن بودن خود به خود جرم حساب میشه. چه برسه به اینکه یک زن بخواهد فعالیت اجتماعی هم داشته باشه!!

جرم دومش اینه که وکیله. در حکومت اسلامی شما فقط حق داری وکیل الدوله باشی مثل اینهایی که در مجلس هستند. شما حق نداری وکالت غیر خودی ها را بر عهده بگیری وگرنه خود به خود تبدیل به مجرم میشی! مثلا وقتی یک آخوند تشخیص داده که یک زن باید سنگسار بشه شما به چه حقی میایی وکالت او را برعهده میگیری و ازش دفاع میکنی؟! یعنی میگی آخونده نمیفهمه اما شما میفهمی؟!!

جرم سوم نسرین ستوده اینه که وکیلی بوده که حداکثر تلاشش را برای درست انجام دادن کارش (یعنی دفاع از موکلش) انجام میداده. خوب این هم جرم بزرگی است چون با این کارش سیستم قضایی ننگین جمهوری اسلامی را به چالش میکشیده و رسوای عالم میکرده! به همین دلیل هست که حکومت در موارد اتهامی او تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی را مطرح کرده. حرف درستی است چون او با وجدان کاری که داشته، آیین دادرسی و قوانین کیفری ضد بشری جمهوری اسلامی را به چالش کشیده بوده!

اما به نظر من مهمترین و اصلی ترین جرم نسرین این هست که عضو کانون مدافعین حقوق بشر بوده، به طور کلی از آنجایی که جمهوری اسلامی با بشریت مشکل داره و این را در این سالها به خوبی نشون داده، به طریق اولی با فعالین حقوق بشر مشکل جدی داره! اصلا در جمهوری اسلامی، بشر چه حقی میتونه داشته باشه …؟! در حکومت اسلامی همه حقوق از آن امام است، بقیه هیچ حقی ندارند، تنها مقلدینی هستند که موظف به پرداخت مالیات، خمس، جزیه و سهم امام میباشند!

نسرین به دلایل بالا مجرم است و الان در حال نوشیدن آب خنک و محروم از دیدار با خانواده میباشد.

لمپنیسم فخرآور، میراث شوم ملایان فاشیست حاکم بر ایران

نویسنده: «شهاب ورکوهی»

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۲ 

لمپنیسم اصطلاحی است که اولین بار در کتاب مشترک مارکس و انگلس (۱۸۴۵) زیر عنوان ایدئولوژی آلمانی (۱) مورد استفاده قرار گرفت. به باور این دو پژوهشگر سرشناس، لومپن‌ ها خرده‌ طبقه‌ای از پیکره اجتماع هستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در حاشیه تمامی مناسبات تولید و بازدهی قرار دارند و از راه‌های ناسالم نظیر دزدی و کلاهبرداری امرار معاش می‌کنند. به بیان ساده اینان زندگی انگلی دارند و دسترنج دیگران را به تاراج می برند. از جمله ویژگی های بارز گروه های موسوم به لمپن می توان به مشکلات اخلاقی و استعداد بالای آنان در کلاهبرداری، دروغگویی، جعل عنوان و اوباشگری در وقت مقتضی اشاره نمود. پر واضح است که تمامی این صفات در شخصیت خمینی، رهبر فقید حکومت ملایان، متجلی بود. پیرمرد آشفته حالی که در هشتاد سالگی عاشق عروس خود فاطمه طباطبایی شد و شبها به مغازله با او می پرداخت و در همان زمان احمد خمینی در اتاق مجاور به خودسازی مشغول بود. به یقین خمینی را می توان شاخص ترین نماد لمپنیسم اسلام سیاسی معاصر در ایران دانست. روضه خوان های مرتجع حاکم بر سرنوشت ایران امروز همگی ادامه دهندگان راستین خط مشی واپسگرای خمینی و از نمونه های شاخص لمپن های اسلامی مدل شیعه هستند. لمپنیسم روحانیت شیعه در ایران قدمتی به درازای تاریح اسلام سیاسی دارد. نخستين موج‌ لمپنيسم اسلام سیاسی به سرکردگی خمینی اقدام به سربازگيري از میان چماق بدستان و آخوندهای کوچه بازاری نمود بلکه عقب افتاده ترین احکام ضد انسانی را به جامعه ایرانی تحمیل کند. استخدام اراذل و اوباش از لایه های مختلف اجتماعی نظیر طبقات کاسب، اداری، بالاي شهری و پائين شهری.، افراد چرک و ژوليده یا اتوکشيده و ادکلن‌ زده سیاستی است که طی سی و اندی سال عمر ننگین حکومت اسلامی همواره از سوی سرکردگان این رژیم تعقیب شده است. با بر ملا شدن نقش ملایان در حذف فیزیکی مخالفین برون مرزی خود از بدو استقرار رژیم تا اواخر دهه ۱۳۷۰ و افشای ماهیت تروریستی نظام تمامیت خواه، استراتژی حکومت از دهه ۸۰ به این سو متحول گردیده و بر مدار سیاست مشت آهنین در داخل و ترور شخصیتی مخالفین برون مرز تنظیم شده است. در راستای اجرای سیاست ترور شخصیتی مخالفین نظام آخوندی، اداره برون مرزی وزارت اطلاعات اقدام به استخدام و آموزش گروهی از مجرمین، کلاهبرداران و افراد واجد سوء سابقه اخلاقی و اعزام آنان به خارج از کشور نمود تا تحت نام آپوزیشن برانداز به ایجاد تفرقه و تشتت در جبهه نیروهای واقعی مخالف نظام آخوندی بپردازند.

به تازگی حمید رضا ذاکری کارشناس عالی رتبه و عضو اسبق وزارت اطلاعات اسناد معتبری دال بر همکاری نزدیک امیر عباس فخرآور با وزارت اطلاعات آخوندی منتشر نموده است (۲). بر پایه اسناد منتشره، فخرآور به دلیل خرید و فروش عتیقه جات ممنوعه زیر خاکی، حفاری غیر مجاز و دو فقره محکومیت دیگر شامل تجاوز به یک زن و یک دختر مجموعاً به ۸ سال حبس تعزیری و ۲۴۰ ضربه شلاق محکوم گردیده که حسب نیاز اداره سوم وزارت اطلاعات به شروع همکاری اطلاعاتی با نامبرده، دوران محکومت و زندان او بخشیده و پس از طی دوره های آموزشی اطلاعات و ضد اطلاعات رسماً بعنوان جاسوس حرفه ای و استراتژیک آن وزارتخانه به ایالات متحده گسیل شده است.

عباس فخرآور از جمله کسانی است که خود را مخالف سرسخت حکومت اسلامی معرفی کرده اما عملکرد او در سالهای حضورش در امریکا تنها منحصر به فحاشی و تخریب چهره های سرشناس جریان خواهان براندازی نظام آخوندی بوده است. لمپنیسم سازمان یافته وزارت اطلاعات ملایان و فخرآور یکی از سکانداران برون مرزی آن در تلاشند با بهره گیری از زشت ترین شیوه های اخلاقی از قبیل دروغ پردازی، توهین، تهدید و … به تخریب چهره های مطرح جنبش دانشجویی و دیگر رهبران گروه های ساختارشکن ضد نظام اسلامی بپردازند. نکته بسیار جالب توجه آنکه در رزومه عباس فخرآور، ایشان بعنوان نویسنده، متفکر و مدرس میهمان در دانشگاه امنیت ملی و روابط بین الملل شهر واشنگتن معرفی شده است (۳) حال آن که حداقل مدرک تحصیلی پایه جهت تدریس در یک مؤسسه آموزش عالی ایالات متحده دکترای تخصصی می باشد. بعلاوه فارغ التحصیلان مقطع دکتری می باید حداقل دوره یک ساله فوق دکتری را در کارنامه پژوهشی خود به ثبت برسانند تا اجازه یابند با عنوان مدرس تمام وقت، نیمه وقت و یا میهمان در دانشگاه های امریکایی به تدریس و فعالیت تحقیقاتی بپردازند. بر خلاف اطلاعات کاملا کذب موجود در وب سایت رسمی ایشان که وی را به عنوان دانشجوی رشته پزشکی معرفی نموده، نامبرده صرفاً دانشجوی دوره کاردانی (فوق دیپلم) اتاق عمل دانشگاه ارومیه بوده است. این تنها نمونه کوچکی از دروغ پردازی های یک لمپن های ساخته و پرداخته دست وزارت اطلاعات ملایان است. در بخشی از وب سایت سرتا پا جعلی ایشان می خوانیم:

فوریه سال ۲۰۱۰، امیر عباس فخر آور نویسنده و خبرنگار برتر ایرانی سال
عضویت افتخاری انجمن قلم کانادا در سال ۲۰۰۴
عضویت افتخاری انجمن قلم انگلستان در سال ۲۰۰۳

به چند نمونه از یادداشت های کوتاه این عضو برجسته انجمن قلم کانادا و انگلستان توجه بفرمایید:

(توجه: تصویر زیر حاوی عبارات رکیک و نامناسب میباشد!)

(توجه: برای بزرگ شدن تصاویر بر روی آنها کلیک بفرمایید!)

این قبیل یادداشت های ادبی ؟؟؟ در پاسخ به انتقادات مستند برخی چهره های شاخص و فعالین سیاسی نگاشته شده است.

وزارت اطلاعات رسوا و دروغ پرداز رژیم آخوندی در پی افشا شدن اسناد جاسوسی فخرآور آخرین سناریوی مضحک خود زیر نام «پشت پرده تحرک دو ضد انقلاب در تعطیلی سفارت ایران در کانادا» را به اجرا گذارده شاید عروسک کند ذهن و جاه طلب خود را از چنگال قدرتمند افشای حقیقت نجات دهد. در ادامه افشاگری های حمیدرضا ذاکری علیه نظام ملایان، این سناریوی بی اساس نیز خیلی سریع ابطال و به زباله دانی افکنده شد. وزارت اطلاعات نظام آخوندی با بهره گیری از ناهنجاری های روحی و جنسی افرادی پادو صفت همچون فخرآور در تلاش است فرآیند اتحاد میان گروه های سیاسی خواهان سرنگونی رژیم ملایان قرون وسطایی را ولو برای مدت کوتاهی به تأخیر افکند. در این راستا ارسال عواملی از این دست به خارج از کشور نه اولین پروژه است و نه آخرین خواهد بود. نظام استبداد دینی فریب، دروغ و تخریب چهره مخالف خود را به بهای حفظ حکومتش مقدس می شمارد.

در روزهای اخیر به همت فعالان سیاسی شناخته شده اولین فراخوان ملی با هدف حرکت بسوی برپایی شورای ملی ایران پس از سی و چهار سال منتشر گردیده است. هزاران تن از هموطنان داخل و خارج از ایران به این حرکت ملی پیوسته و منشور پیشنهادی آن را به امضا رسانده اند. با کمال تعجب در لیست افراد (۴) و سازمان های امضا کننده (۵) این منشور اسم امیر عباس فخرآور مشاهده می شود؛ فردی که ردپا و حضور او در هر حرکت و مناسبتی مورد شک و ابهام بسیاری از فعالین و چهره های موجه سیاسی است. نویسنده مقاله بر این باور است که اغلب سازمان ها و عوامل دست اندرکار تنظیم و ارائه منشور شورای ملی از باورمندان به سربلندی و آینده درخشان ایران هستند با این وجود امید است که تحرکات و حضور مشکوک افرادی نظیر فخرآور و سازمانی که وی داعیه دبیر کلی آن را دارد به دقت از سوی امضا کنندگان منشور، کمیته موقت هماهنگی شورا و نیز گردانندگان تارنمای شورای ملی رصد شود تا امکان هر گونه سوء استفاده سازمان یافته وزارت اطلاعات و عوامل فرصت طلب خارج نشین آن از این حرکت به غایت ملی سلب گردد.

پی نوشت ها:

۱. Marks, K., and Engels, F., 1845. The German Ideology.from Marx and Engels Collected Works, V. 5.

۲. http://www.facebook.com/zakeri.hamidreza

۳. وب سایت شخصی امیر عباس فخرآور به آدرس http://fakhravar.com

۴. https://www.farakhanmeli.org/wp-content/uploads/2012/09/ف-ی.pdf

۵. https://www.farakhanmeli.org/member/organization-2

———–

توضیح آلفرد: این مقاله را جناب آقای شهاب ورکوهی برای من ارسال کردند و من هم آن را برای اطلاع هموطنان منتشر نمودم./

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

دیگر مطالب پیشنهادی از همین وبلاگ:

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید + سند تصویری

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

بازداشت فائزه در این زمان، برای منصرف کردن مهدی هاشمی از بازگشت به ایران صورت می‌گیرد

مهدی و فائزه هاشمی

بعد از گذشت شش ماه از تایید حکم بازداشت فائزه هاشمی به دلایل سیاسی مرتبط با اعتراض های پس از انتخابات سال ۸۸، روز شنبه به طور ناگهانی وی بازداشت شد. خبرگزاری ها گزارش کرده اند که ابتدا عصر روز شنبه با وی تماس گرفته و از وی خواسته میشود که برای اجرای حکم شش ماه زندان خود، فورا به اوین مراجعه کند اما در پاسخ او به آنها میگوید که فردا صبح به آنجا خواهد رفت. در پی آن پس از مدت زمانی کوتاه، چند مامور به خانه او رفته و او را با خود میبرند.

از طرف دیگر مهدی هاشمی فرزند دیگر هاشمی رفسنجانی -از افراد پرنفوذ رژیم- که در پی انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و اعتراض های پس از آن به ظاهر برای تحصیل به بریتانیا رفته بود، چند روزی است که در دوبی اقامت گزیده و مترصد بازگشت به کشور است. این در حالی است که در سه سال گذشته سرکوبگران و سران رژیم در رسانه های جمعی اتهام های متعددی را به وی وارد ساخته و او را یکی از مهره های اصلی آنچه آن را «فتنه سبز» مینامند، دانسته بودند و حتی دادستان رژیم و دیگر شخصیت های قضایی قول داده بودند که به محض بازگشت او به کشور، او را به دادگاه بکشانند.

ظاهرا مهدی هاشمی قصد داشته است که عصر روز شنبه از دوبی به تهران بیاید. حتی عده ای از بسیجیان و وابستگان به رژیم هم در محل فرودگاه تجمع کرده بوده اند و با در دست داشتن پلاکاردهایی خواستار محاکمه و بازداشت وی بوده اند. اما به هر حال از قرائن و شواهد پیداست که مهدی هاشمی به ایران نیامده است. جالبی داستان این است که دستگیری فائزه هاشمی درست در زمانی اتفاق می افتد که مهدی هاشمی قصد داشته است پس از ۳ سال و چند ماه به ایران برگردد. به نظر من بین این دو موضوع به یکدیگر مرتبط هستند و هدف رژیم از بازداشت فائزه در این زمان به خصوص، احتمالا به منظور زهر چشم گرفتن و منصرف کردن مهدی هاشمی از بازگشت به کشور بوده است.

بیش از یک سال از زمان صدور حکم دادگاه بدوی و نیز حدودا ۶ ماه از زمان تایید حکم محکومیت فائزه در دادگاه تجدید نظر میگذرد، پس چرا الان او را بازداشت کرده اند؟ چرا ۶ ماه دست روی دست گذاشته بودند؟ این موضوع زمانی جالبتر میشود که مد نظر داشته باشیم که فائزه چند هفته پیش ظاهرا برای تماشای بازیهای المپیک و البته در پس پرده برای دیدار و تبادل نظر با برادر خود به لندن سفر کرده بود. یعنی اینکه با وجود محکومیت وی در دادگاه، با تایید برخی مقام های خاص او اجازه یافته بود که به راحتی از کشور خارج شود در حالی که محکومان دستگاه قضایی تقریبا همواره تا زمانی که حکم خود را تحمل نکرده اند، ممنوع الخروج محسوب میشوند!!

با توجه به اینکه اطلاعات زیادی از پشت پرده این ماجرا در دسترس نیست، ناچار به گمانه زنی هستیم. به نظر من فائزه در سفر اخیر خود به لندن و دیدار با مهدی، از قول پدر به او خبر میدهد که حضور او در ایران برای ساماندهی تشکیلات اصلاح طلبان حکومتی برای گرم کردن تنور انتخابات سال آینده لازم است و از طرفی با توجه به وضعیت وخیم رژیم در شرایط کنونی و فشارهای زیاد خارجی و نیز بحرانهای اقتصادی در داخل، رژیم تمایلی برای افزایش میزان تنش با گروهها و چهره های سیاسی داخل از جمله هاشمی رفسنجانی ندارد و لذا احتمال بازداشت او اندک است. پس از آن مهدی تصمیم میگیرد که در زمانی که محمود احمدی نژاد برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل از ایران خارج شده است، به کشور برگردد. اما پس از آنکه تبلیغ های شدید رسانه های رژیم در روزهای اخیر ظاهرا بی تنیجه مانده و تغییری در تصمیم مهدی هاشمی برای بازگشت به کشور نداده بود، رژیم برای منصرف کردن مهدی هاشمی از بازگشت به ایران، فائزه را به سرعت بازداشت میکند.

اما چرا حکومت دوست ندارد مهدی هاشمی به ایران برگردد؟

شاید یکی از دلایل این باشد که از یک طرف برخورد با مهدی هاشمی هزینه هایی را برای رژیم خواهد داشت که قابل تصورترین آنها خراب تر شدن رابطه هاشمی و باند او با خامنه ای می باشد. چیزی که در شرایط بحرانی کنونی به سود رژیم نیست و علاوه بر این تلاشهای رژیم برای مشارکت اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری سال آینده را با مشکل مواجه خواهد کرد. نمیتوان منکر این شد که هاشمی هنوز مهره قدرتمندی در داخل رژیم است. اما از طرف دیگر اگر مهدی هاشمی به ایران برگردد، با آن همه تبلیغات منفی و اتهام هایی که در این سه سال اخیر به او نسبت داده شده است، او حتما باید بازداشت شود و حکم شدیدی دریافت کند وگرنه همه این تشرها و رجزخوانی ها، بلوف زنی و هارت و پورت تعبیر خواهد شد و باعث بی اعتبارتر شدن مقام های رژیم حتی در نزد طرفدارانش خواهد گردید و ناخشنودی آنها را در پی خواهد داشت. علاوه بر این عدم برخورد با مهدی هاشمی ممکن است نزد طرفداران حکومت، به واهمه از رفسنجانی تعبیر شود، تفسیری که مسلما خامنه ای و سپاهیان اطراف او نمیخواهند زمینه ترویج آن را فراهم کنند. لذا ترجیح میدهند که مهدی هاشمی اصلا به ایران نیاید!

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید

عباس فخرآور یکی از کسانی است که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکند اما رفتار و عملکرد او در سالهای گذشته منحصر به فحاشی، اتهام زنی و تخریب چهره های شاخص مخالف رژیم به ویژه چهره های دانشجویی و زندانیان سیاسی سابق و تنها در جهت منافع حکومت و به منظور فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای رسانه های حکومتی جهت مسخره کردن و متفرق نشان دادن گروههای مختلف اپوزیسیون بوده است. رسانه های امنیتی وابسته به حکومت از جمله بولتن نیوز، جهان نیوز، باشگاه خبرنگاران جوان و بسیاری دیگر بارها و بارها از نظرات، گفته ها و نوشته جات او جهت تخریب و تحقیر گروههای مختلف مخالف رژیم استفاده کرده اند. این همه در حالی است که خبرهای منتشر شده درباره فخرآور در خبرگزاری های حکومتی همگی در جهت فعال نشان دادن او در عرصه های بین المللی و پراهمیت نشان دادن کارهای او در به ظاهر مخالفت با نظام بوده است، اما شخصا تاکنون ندیده ام که رسانه های حکومتی حتی در حد یک پاراگراف نسبت به انتشار اظهار نظرهای دیگر چهره های سیاسی مخالف رژیم و یا همبندان سابق او در اوین درباره شخصیت و عملکرد او، مطلبی را منتشر کرده باشند. رفتاری که سالهاست به وفور و به طور مستمر و هماهنگ توسط رسانه های حکومتی علیه دیگر چهره های مخالف حکومت صورت میپذیرد! به راستی علت چیست؟ فخرآور چگونه مخالف حکومتی است که قسمت بزرگی از فعالیت هایش بر روی انگ زنی و تخریب دیگر مخالفان حکومت متمرکز شده است؟ چگونه است که سخنان او و حتی ظاهرا سوتی های او مرتبا خوراک رسانه های حکومتی قرار میگیرد و پوشش خبری گسترده می یابد؟!

رفتارهای مشکوک امیرعباس فخرآور تنها منحصر به سالهای پس از خروج وی از ایران نبوده و سالهای حضور وی در ایران و در زندان را هم به طور کامل شامل میشود که در زیر به شماری از آنها اشاره میگردد:

۱) اساسا علت به زندان افتادن فخرآور برخلاف آنچه وی ادعا میکند، به دلیل فعالیت های سیاسی نبوده است بلکه به خاطر تجاوز به یک دختر دانشجو و نیز چند فقره سرقت و فروش اشیای عتیقه و زیرخاکی بوده است. ۲) وی خود در مصاحبه با پارازیت به این موضوع اذعان میکند (+) که در زمان اعتراض های دانشجویی تیرماه سال ۷۸، دانشجو نبوده و بلکه سرباز نیروی انتظامی بوده است!! ۳) فخرآور پس از کشیدن چند ماه حبس در بند قاچاقچیان و جنایتکاران زندان قصر ناگهان به بند سیاسی اوین منتقل میشود! ۴) بنا بر اظهارات صریح عده زیادی از زندانیان سیاسی وقت (از جمله دکتر ناصر زرافشان حقوقدان، فعال حقوق بشر و وکیل پرونده قتل های زنجیره ای) که در زمان حضور فخرآور در زندان اوین با او هم بند بوده اند، وی بارها و بارها در داخل بند سیاسی اوین در حال حرف زدن با موبایل دیده شده است! به نظر شما چگونه ممکن است که یک زندانی آن هم نه یک زندانی معمولی که یک زندانی سیاسی بتواند به راحتی در داخل زندان موبایل به همراه داشته باشد؟!

رفتارهای مشکوک فخرآور محدود به این چند مورد اتفاق ذکر شده نبوده است. ۵) در مورد دیگری و در حالی که زندانیان سیاسی اوین برای ابراز همدردی با زندانی سیاسی پیمان پیران که خانواده اش مورد فشار مزدوران حکومتی قرار گرفته بوده است، اقدام به اجرای یک اعتصاب غذای دست جمعی کرده بوده اند، بنا به اظهارات زندانیان سیاسی آن زمان (از جمله عباس توانچه)، فخرآور اقدام به تلاشی همه جانبه برای از بین بردن اتحاد زندانیان برای اعتصاب غذا و ایجاد تفرقه و اختلاف پراکنی و ایجاد جو بدبینی در میان آنها مینماید و حتی در مواردی اقدام به ضرب و شتم عده ای از زندانیان اعتصاب کننده مینماید.

خروج امیر عباس فخرآور از ایران از طریق مرز رسمی با گذرنامه جمهوری اسلامی با اطلاعات واقعی و سپس دریافت ویزای آمریکا در دوبی

گذشته از همه این موارد، نحوه خروج فخرآور از ایران هم بسیار مشکوک و سوال برانگیز است. عباس فخرآور پس از دخالت در ضرب و شتم زندانیان سیاسی و تخریب اعتصاب غذای گروهی آنها در زندان، از ترس انتقام جویی و شورش زندانیان علیه او به مرخصی فرستاده میشود. وی پس از مدتی مدعی میشود که از طرف شعبه اجرای احکام حکم بازداشت مجدد او صادر شده است و او هم اکنون زندانی فراری محسوب میشود. وی پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعا میکند که حتی حکم تیر برای دستگیری اش صادر شده است!! ۶) وی در حالی این ادعاها را مطرح میکند که مدت کوتاهی بعد از آن برای دیدن یک وکیل در شعبه اجرای احکام ظاهر میشود بدون اینکه کسی او را دستگیر کند و یا تیری به سمت او شلیک شود! ۷) وی پس از اندک مدتی با در دست داشتن پاسپورت واقعی جمهوری اسلامی و با اسم و فامیل و مشخصات واقعی به فرودگاه امام تهران رفته و بدون اینکه با هیچ مشکلی مواجه شود از ایران خارج و به دوبی میرود! به نظر شما چگونه ممکن است که یک فرد زندانی فراری که برای دستگیری او حکم تیر صادر شده است، بتواند به راحتی از مرز رسمی کشور آن هم از فرودگاه فوق امنیتی امام خارج شود بدون اینکه با مشکلی مواجه شود؟! فخرآور خود در مصاحبه هایش ادعا میکند که ۳ میلیون تومان رشوه داده است و پاسپورت جعلی گرفته و فرار کرده است. اما این حرف او دروغ محض است زیرا اولا وزارت امور خارجه آمریکا به راحتی میتواند گذرنامه تقلبی را از واقعی تشخیص بدهد و مسئولان این وزارتخانه به هیچ وجه برگه ویزا را بر روی یک پاسپورت جعلی نمیزنند و ثانیا ادعای خروج از ایران از طریق فرودگاه امام به وسیله  رشوه ششصد هزار تومانی نه تنها مضحک که بسیار احمقانه است. زیرا در طول شبانه روز دهها مامور امنیتی در فرودگاه مذکور حضور دارند، آیا میتوان پذیرفت که فخرآور به همه آنها رشوه داده است؟! چنین چیزی محال است!

همه این سوالها زمانی به جواب میرسد که در نظر بگیریم که عباس فخرآور پس از نشان دادن میزان پلیدی، دروغ گویی و سطح رذالت خود به مسئولان حراست زندان قصر، مورد توجه وزارت اطلاعات قرار گرفته و از آن زمان به استخدام آنها درآمده و اقدام به همکاری با آنها کرده است. با در نظر گرفتن چنین چیزی به راحتی کلیه رفتارهای او در همه سالهای گذشته، چه در داخل و چه در خارج از ایران منطقی و موجه جلوه مینماید. همکاری او با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، دلیل رفتارهای او در زندان علیه زندانیان سیاسی و تلاش برای برهم زدن اعتصاب غذای آنها، به همراه داشتن موبایل در زندان، خروج آزادانه و بدون دغدغه از طریق مرز رسمی و با پاسپورت و مشخصات واقعی از ایران و نیز رفتارهای او پس از خروج از ایران در تخریب گروههای مختلف مخالف نظام و شخصیت های مطرح دانشجویی، را نشان میدهد.

احمد باطبی از چهره های سرشناس جنبش دانشجویی که تنها به خاطر بالای دست گرفتن پیراهن خونی دوست خود در جریان اعتراض های تیر ماه ۷۸ و جهانی شدن تصویرش، ابتدا به اعدام محکوم و سپس با کاهش حکم، مجبور شد سالهای زیادی از جوانی خود را در زندان اوین سپری کند، افشاگری های جالب توجه و بسیار مستندی را علیه امیر عباس فخرآور منتشر نموده است، که خواندن آنها و شنیدن فایلهای صوتی اظهارات زندانیان سیاسی سابق درباره فخرآور خالی از لطف نیست و ماهیت وی را بیش از پیش رسوا میسازد. برای خواندن مطالب باطبی به اینجا (+ ، +) مراجعه کنید.

مطالب پیشنهادی دیگر:

مرگ مشکوک احمد رضایی در دوبی؛ یافته های یک جستجوگر مستقل

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

سعید امامی فقط یک مزدور بود و دستورات را اجرا میکرد، حکم قتل احمد خمینی از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی صادر شده بود

حکومتی که با همه چیز حتی زلزله با نگاه امنیتی برخورد می‌کند، پایگاه سست اجتماعی خود را به تصویر می‌کشد!

حکومت به چنان زبونی و ترسی گرفتار شده است که از تشکیل هرگونه تجمع فعالان حقوق بشر و حتی فعالان اجتماعی وحشت دارد، خواه این تجمع برای برگزاری دعای کمیل باشد یا تجمع مادران عزادار پارک لاله! حالا هم کار به جایی رسیده که کسانی که داوطلبانه و از روی نوع دوستی برای کمک به زلزله زدگان آذربایجان به آن منطقه رفته بوده‌اند را بازداشت می‌کند!

این همه بگیر و ببند و خفقان تنها نشانه یک چیز است و آن عدم اعتماد به نفس در نزد سران رژیم، ترس آنها از سرنگونی و اذعان تلویحی به این موضوع است که پایه‌های رژیم سست تر از این حرفهاست که فکرش را بکنید! رژیمی که با همه چیز از ورزش گرفته تا مساله حجاب، دریاچه ارومیه و حتی زلزله با نگاه امنیتی برخورد می‌کند، بی آنکه بداند پایگاه سست اجتماعی خود را به تصویر می‌کشد!

گویا حسین رونقی ملکی عزیز هم با آن وضعیت خراب کلیه‌اش در آنجا حضور داشته است. درود به شرفش!

در ارتباط با این خبر: حمله ماموران امنیتی به کمپ نیروهای مردمی و بازداشت ۳۵ نفر در مناطق زلزله زده

مطالب مرتبط:

ورزقان: تعداد امامزاده ۵۰، تعداد بیمارستان صفر ، اهر: تعداد امامزاده ۴۱، تعداد بیمارستان ۱

زلزله، شب قدر و لزوم کسب اجازه از رئیس جمهور برای امدادرسانی؟!

تهدید، ارعاب، صدور فتوای ارتداد و حالا گروگانگیری؛ آیا این همه نشانه وحشت و استیصال رژیم نیست؟

بازداشت علی اکبر صالحی در بدو ورود به قبرس

امروز خبر خنده داری منتشر شد که انصافا کام ما را برای لحظاتی شیرین نمود. گزارش شده است که علی اکبر صالحی وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در بدو ورود به قبرس در فرودگاه توسط پلیس مقابله با تروریسم این کشور بازداشته شده است! گفته شده که این بازداشت به این دلیل بوده است که اسم وی به خاطر دخالت در برنامه اتمی رژیم، در لیست تحریم‌های مسافرتی به کشورهای عضو اتحادیه اروپا -که قبرس هم عضو آن میباشد- قرار داشته است. خداییش مسخره نیست که یک وزیر خارجه نتواند به کشورهای دیگر سفر کند؟! مثل این میماند که راننده کامیون نتواند رانندگی کند! 🙂

گویا این بابا یک چند ساعتی را هم در بازداشت پلیس و پشت میله‌های زندان میگذراند، تا اینکه وزیر خارجه قبرس دلش برایش میسوزد و به پلیس زنگ میزند و میگوید: «طفلکی علی اکبر گناه داره حالا یک غلطی کرده، مثل احمدی اوشگول فکر کرده بوده این تحریمها کاغذ پاره است و سرش را مثل بز انداخته پایین و آمده به کشور ما! ولش کنید حالا بالاخره مهمان هست و یک چند ساعت دیگر هم شرش را کم میکند و میرود پی کارش و اینـا…!» پلیس هم بالاخره با دریافت تعهد کتبی از صالحی او را ول میکند. البته تصویر واضحی از لحظه چوب در اونجای صالحی کردن پلیس قبرس و فایل ضبط شده جیغ زدن او هم موجود میباشد که فعلا منتشر نمیکنیم. بین خودمان باشد با دفتر صالحی تماس گرفته‌ام، قرار است باج هنگفتی از او بگیرم تا آن عکس را منتشر نکنم. حالا ببینیم چی میشه دیگه …!

عکس فوتوشاپی از لحظه بازداشت علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در فرودگاه قبرس

چند مطلب سرگرمی:

کارتون؛ داغ‌ترین سوژه بازار خودروهای دست دوم در ایران!

تشییع جنازه رهبر ضد آمریکایی با ماشین آمریکایی لینکلن!

برخی تصاویر جالب منتشره از حمله به سفارت بریتانیا در تهران

بررسی استدلالهای عجیب مهدی خزعلی و چند سوال کلیدی از او

مهدی خزعلی همگام و همصدا با علی خامنه‌ای از مردم دعوت کرده است که در انتخابات حکومتی شرکت کنند. وی در این راستا به تلاشی بی وقفه و شبانه روزی دست زده و در حمایت از طرح خود مبنی بر «تک رای به علی مطهری» دلایل عجیبی را ارائه میکند. در زیر به بررسی اجمالی برخی از این استدلالهای عجیب و بعضا متناقض میپردازم:

۱- مهدی خزعلی از یک سو به موفقیت کم نظیر مردم در تحریم نمایش انتخاباتی روز ۱۲ اسفند اذعان میکند و شهر در آن روز را شهر مردگان میخواند:

در دور نخست ـ دوازدهم اسفند ـ تن به نظرسنجی فضای مجازی داده و به احترام همه، از کانديداتوری منصرف و نوشتم که از خانه بيرون نميايم و رای نخواهم داد و پيش بينی کردم که شهر بوی مرده خواهد داد. آری چنين شد و شهر شهر مردگان بود

با این وجود وی در مطلب دیگری (+) و نیز در ویدئوی منتشر کرده مدعی میشود که تحریم بی نتیجه است و برای گفته خود دلیل می‌آورد که اپوزیسیون نظام ۳۳ سال است که تحریم کرده‌اند اما به نتیجه ای نرسیده اند! وی میگوید ما هر جا به نتیجه رسیدیم از طریق شرکت در انتخابات بود و در این مورد انتخابات سال ۷۶ را مثال میزند.

استدلال اول مهدی خزعلی یک ایراد اساسی دارد و آن اینکه بعد از تشکیل حکومت از سال ۵۷ تاکنون، این اولین باری بوده است که اکثریت مطلق گروهها و احزاب از احزاب درون حکومتی مثل مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی گرفته تا رهبران نمادین جنبش سبز در کنار تحریم کنندگان سنتی انتخابات قرار گرفته بودند و در نتیجه اولین باری بود که یک تحریم تمام عیار و تقریبا بی نظیر شکل گرفته بود و به همین خاطر روز رای گیری شهر دقیقا به شهر مردگان تبدیل شده بود؛ به گونه‌ای که با گذشت چندین هفته از زمان رای گیری هنوز ریز نتایج هر حوزه را منتشر نکرده‌اند! علاوه بر این به نظر من حرکت حکومت به سمت کوتاه آمدن از مواضع قبلی خود در قضیه هسته‌ای که از ابراز رضایت کشورهای ۵+۱ از مذاکرات مشهود بود خود یکی از نتایج این تحریم گسترده بود. تحریم گسترده مردم یکی از عوامل تاثیر گذاری بود که حاکمیت را به سرکشیدن جام زهر مجبور کرد و موجب شد که سران حکومت از بلندپروازی‌های هسته‌ای خود که میرفت تا کشور را به جنگی خانمان برانداز با غرب و اسرائیل بکشاند کوتاه بیایند.

استدلال دوم مهدی خیلی هم بی اساس است، چه آنکه در دوران اصلاحات برای مدت ۸ سال، دولت و مجلس در اختیار اصلاح طلبان بود اما آنها نتوانستند کاری از پیش ببرند و شاهد لغو امتیاز فله‌ای مطبوعات، سرکوب مردم و دانشجویان در جریان کوی دانشگاه، قتلهای زنجیره‌ای و رد پی در پی طرحها و لوایح در شورای نگهبان بودیم که به روشنی و در عمل، عدم اصلاح پذیری رژیم با قانون اساسی کنونی را به اثبات رسانید.

مهدی خزعلی باید با شفافیت توضیح دهد چرا اینطور بر طبل انتخابات حکومتی میکوبد و تلاش میکند ضمن جلوگیری از تکرار حماسه تحریم گسترده انتخابات حکومتی، با فریب گروههایی از معترضان، شخصیت متحجر و واپسگرایی چون علی مطهری که مردان را چشم چران نامیده و با رسوم ایرانی و زبان فارسی سر جنگ دارد را روانه مجلس کند؟! اصلا فرض کنیم علی مطهری از بقیه بهتر است، کل مجلس اصلاحات نتوانست کاری از پیش ببرد، یک نفر در آن مجلس میخواهد چه کند؟!

۲- مهدی خزعلی در ویدئو منتشر شده از وی مدعی میشود که اکثر شخصیت‌های اصلاح طلب و مجمع روحانیون مبارز از جمله خاتمی، موسوی خویینی‌ها، منتجب نیا و غیره در نمایش حکومتی ۱۲ اسفند شرکت کرده‌اند و از این طریق میکوشد که برای طرح خود دلیل بیاورد. اگر واقعا این افراد رای داده‌اند [که داده‌اند] این افراد خیانت خود به خون کشته شدگان جنبش را نشان داده‌اند. این افرادی که رای داده‌اند دروغ گویی و بدقولی خود را اثبات کرده‌اند چرا که پیشتر اعلام کرده بودند تا مهیا نشدن شرایط شرکت نمیکنند، اما با وجود اینکه هیچ چیزی تغییر نکرده بود و بسیاری از افراد هنوز در زندان هستند و موسوی و کروبی در حصر خانگی به سر میبرند، شرکت کردند! با وجودی که مرتضوی قاتل کهریزک ارتقا مقام یافته بود و قاتلین ندا و سهراب و غیره پیدا نشده و مجازات نشده‌اند شرکت کردند! آقای خزعلی آن کسانی که رای دادند خائن هستند، شما هم اگر میخواهی به عنوان خائن شناخته بشوی برو رای بده! چه قبول کنید و چه نکنید، بازی در نمایش حکومت، تایید غیر مستقیم جنایت‌ها، دزدی‌ها و دروغهاست. شرکت در انتخابات با هر دلیل و توجیهی که باشد به معنای تایید رژیم است. از کی تا حالا کار ناشایست یک عده میتواند توجیه کننده کار ناشایست دیگری باشد؟! اینهایی که رای دادند به دنبال قدرتند، مردم ما خواهان تغییر و بهبود امور هستند که با رای دادن حاصل نمیشود زیرا رژیم از ریشه فاسد است!

۳-  مهدی خزعلی در مقاله خود در گویا مینویسد «در زندان که بودم نمی‌دانيد بازجوی من چه مانوری می‌داد که فلانی و فلانی و فلانی رای دادند». آقای خزعلی چطور شما متوجه نمیشوی که چیزی که بازجوها و بالادستی‌های آنها را خوشحال میکند همین رای دادنهاست؟ چرا تلاش میکنید که با اقدامات خود آنها را خوشحال کنید؟ روز شنبه پس از انتخابات را تصور کنید که بازجوهای اوین و رجایی شهر کرج و غیره بر سر زندانیان نگون بخت سیاسی ریخته و رای احتمالی شما را همچون پتک بر سر آنها میکوبند و تلاش میکنند که با پررونق نشان دادن انتخابات، آنها را از لحاظ روانی بشکنند. آیا با فکر کردن به این موضوع دچار عذاب وجدان نمیشوید؟ چرا با طرح خود سوهان روح زندانیان سیاسی میشوید و تن جانباختگان را در گور میلرزانید؟!

۴- مهدی خزعلی در چند مطلب مختلف در وبسایت خود مدعی میشود که به دلیل رقابت میان نماینگان دولت و اصولگرایان نزدیک به خامنه‌ای، نظارت بر انتخابات کنونی زیاد است و از این موضوع نتیجه گیری میکند که احتمال تقلب بسیار پایین می‌آید! این استدلال هم بسیار عجیب است. بالاخره ما یا تقلب در انتخابات سال ۸۸ را قبول داریم یا نداریم! اگر قبول داریم پس بایستی بپذیریم که وزارت کشور همان وزارت کشوری است که آن تقلب گسترده را انجام داد و شورای نگهبان هم تغییری نکرده است فلذا احتمال تقلب وجود دارد. آقای خزعلی باید توضیح دهد که چه تضمینی وجود دارد که تقلب و جا به جایی در آرا صورت نگیرد و آرای ما را به نفع باهنر، توکلی، کوثری، بذرپاش و بقیه نوچگان ولایت یا دولت شمارش نکنند؟

با توجه به توضیحات داده شده، از مهدی خزعلی انتظار میرود که به صراحت و با شفافیت به سوالات زیر پاسخ دهد:

۱- چه اختلافی میان دعوت علی خامنه‌ای از مردم و دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات حکومتی وجود دارد؟ چرا او همسو و همراستا با خواست حاکمیت حرکت میکند؟

۲- چرا مهدی خزعلی تلاش میکند که موفقیت باشکوه مردم در تحریم گسترده انتخابات در روز ۱۲ اسفند را لوث کند، آن را بی نتیجه نشان دهد و از تکرار آن در روز ۱۵ اردیبهشت جلوگیری کند؟

۳- چه تضمینی وجود دارد که در انتخابات پیش رو رای مردم شمرده شود و آرای مردم به نفع نامزدهای مورد حمایت رهبری یا دولت شمرده نشود؟! چرا مهدی خزعلی این انتخابات را مستثنی میداند و میگوید تقلبی نمیشود؟!

۴- وقتی کل مجلس اصلاحات (مجلس ششم) به دلیل قانون اساسی غیر دموکراتیک (وجود شورای نگهبان و رهبری) نتوانست هیچ کاری از پیش ببرد و هیچ طرح یا لایحه متفاوتی به تصویب نرسید، چطور یک فرد میتواند (اگر فرض کنیم بخواهد) نقش تعیین کننده‌ای ایفا کند؟

مطالب مرتبط:

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: