بایگانی برچسب‌ها: رضا پهلوی

آیا رضا پهلوی دروغگوست؟

reza pahlaviسال پیش درست در چنین روزهایی رضا پهلوی با سفر به شهر لاهه در هلند مدعی شد که با همکاری یک تیم حقوقی از جمله با حضور «محمد مصطفایی» وکیل حقوق بشر، یک پرونده مفصل حقوقی از موارد متعدد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی تحت رهبری علی خامنه‌ای را در قالب شکایت به دادگاه بین المللی لاهه در هلند تقدیم کرده است. آن زمان من به عنوان وبلاگ نویسی مستقل و طرفدار حقوق بشر از این عمل ادعایی رضا پهلوی دفاع کردم و حتی با انتشار مطلبی کلیه گروههای اپوزیسیون را دعوت کردم که دستکم در این زمینه اختلافات خود را کنار بگذارند و همه با هم متحد شده و دست به دست هم بدهند و موارد نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی را به تیم حقوقی ادعایی ارسال کنند تا پرونده ارائه شده به لاهه پر و پیمان تر و مستدلتر از قبل شود.

اگرچه همان زمان هم شبهه هایی درباره تبلیغاتی بودن و غیر واقعی بودن این ادعای رضا پهلوی مطرح گردید و خیلی زود مشخص شد که حتی ویدئویی که اول بار فیسبوک و کانال یوتیوب رسمی رضا پهلوی با عنوان «سخنرانی رضا پهلوی در دادگاه لاهه» منتشر کرده بود نه سخنرانی در دادگاه که مربوط به یک کافه در شهر مذکور بوده است، اما با این وجود من تا همین ۱ ساعت پیش تصور میکردم که رضا پهلوی واقعا پرونده ای حقوق بشری را تقدیم دادگاه لاهه کرده بوده است اگرچه می دانستم که بررسی رسمی آن پرونده به دلیل عدم عضویت جمهوری اسلامی در کنوانسیون مربوطه، تنها منوط به ارجاع پرونده به لاهه از سوی شورای امنیت سازمان ملل خواهد بود.

اما امروز از طریق محمد مصطفایی در کمال ناباوری متوجه شدم که رضا پهلوی هیچ پرونده ای را به لاهه تقدیم نکرده و دادگاه مذکور از وجود چنین پرونده ای به کلی ابراز بی اطلاعی میکند!! محمد مصطفایی در این ارتباط در فیسبوک خود ضمن بیان حضور خود در دادگاه لاهه برای شرکت در جلسه رسیدگی به جنایات دیکتاتور سابق کنیا موارد دیگری را هم متذکر میشود از جمله اینکه (لینک):

از مسول ثبت، دفتر دادستان و دادگاه پرسیدم که آیا آقای رضا پهلوی درخواست و یا شکایتی در این دادگاه ثبت کرده اند که همگی اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند تاکنون درخواست و شکایتی از ایشان به دست ما نرسیده است.

مصطفایی به نقل از مسوولان دادگاه لاهه صراحتا میگوید که چنین پرونده ای وجود خارجی ندارد!

فکر نمیکنم مسئولان لاهه یا مصطفایی دلیلی برای دروغ گفتن داشته باشند. پس اولا برای خودم متاسفم که ساده اندیشی کردم و ادعاهای تبلیغاتی رضا پهلوی را باور کردم و دوما برای رضا پهلوی بیشتر متاسفم که ظاهرا برای پیشبرد اهداف تبلیغاتی خود، به مفاهیم و آرمانهای گرانقدری چون «حقوق بشر» هم رحم نمیکند و از آنها هم سوء استفاده میکند!! نفس دروغ و دروغگویی، بد و زشت است چه از جانب احمدی نژاد باشد چه از جانب اپوزیسیون!

رضا پهلوی اگر فکر میکند اینگونه نیست و سوء تفاهمی به وجود آمده است، بهتر است هرچه زودتر نسبت به این خبر واکنش نشان داده و با ارائه مدرکی دال بر تقدیم پرونده حقوق بشری به دادگاه لاهه، نسبت به روشن شدن ابهامات و از بین رفتن شبهه ها اقدام کند. بدیهی است تا آن زمان و روشن شدن قضیه، منِ نوعی دیگر به هیچ یک از سخنان رضا پهلوی اعتماد نخواهم داشت چرا که احساس میکنم از حسن نیتم سوء استفاده و به شعورم توهین شده است!

در همین زمینه:

مصاحبه بحث برانگیز و کاری که دبیرخانه رضا پهلوی باید انجام دهد

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

نفر اول تنها ۶۱۰ رای آورد! پیام رسای ایرانیان به اعضای «شورای ملی»

با وجود ۷۷ میلیون ایرانی داخل کشور و بیش از ۵ میلیون ایرانی خارج از کشور و وجود دهها هزار پناهنده سیاسی و صدها هزار پناهنده سیاسی، تنها ۸۰۰ نفر در انتخابات شورای شرکت کرده اند! این یعنی عدم مشروعیت و عدم به رسمیت سناختن این شورا از سوی ایرانیان!

با وجود ۷۷ میلیون ایرانی در داخل کشور و بیش از ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشور و با وجود دهها هزار پناهنده سیاسی، تنها ۸۰۰ نفر در انتخابات این شورا شرکت کرده اند! این یعنی عدم مقبولیت و عدم به رسمیت شناختن این شورا از سوی اکثریت مطلق ایرانیان!

هدف اصلی از برگزاری هر انتخاباتی، شناخته شدن نفرات برگزیده و منتخب مردم است اما تعداد شرکت‌کنندگان هم بسیار مهم می‌باشد. تعداد بالای رای دهندگان در هر انتخاباتی، از یک طرف نشان دهنده محبوبیت نفرات اول و از طرف دیگر نشان دهنده مردمی بودن و مقبولیت سیستم برگزاری و تشکیلات مربوطه است. مسلما تفاوت بسیاری است میان کسی که با ۱۰۰۰ رای برای تصدی یک مسئولیت برگزیده میشود با کسی که با ۱۰ میلیون رای انتخاب میشود! این موضوع به ویژه زمانی اهمیت مضاعف می‌یابد که تشکیلاتی ادعای ملی و فراگیر بودن داشته باشد.

انتخابات شورای سلطنت طلبان که همچون شورای مقاومت اصرار دارند خود را «ملی» معرفی کنند، برگزار شده است. طبق آمار کمیته برگزاری، از میان ۷۷ میلیون ایرانی داخل کشور و حدود ۵ میلیون ایرانی مقیم خارج از کشور، مجموعا ۸۰۰ نفر در این انتخابات رای داده‌اند!! این یعنی اینکه ایرانیان به روشنی و با صدای رسا به این تشکیلات غیر دموکراتیک پیام داده‌اند که آن را به رسمیت نمی‌شناسند.

مطرح کردن «ترس از برخورد امنیتی رژیم» به منظور توجیه عدم مشارکت ایرانیان در این تشکیلات و انتخابات مربوطه، ممکن است در مورد ایرانیان داخل کشور قابل درک باشد اما مطمئنا چنین چیزی درباره ایرانیان مقیم خارج از کشور بلاموضوع است زیرا با وجود دهها هزار پناهنده سیاسی در خارج از کشور و صدها هزار ایرانی شهروند کشورهای خارجی که سالهاست به ایران سفر نمیکنند، عدم مشارکت اکثریت مطلق ایرانیان در این انتخابات، تنها به مفهوم عدم مقبولیت این شورا در نزد مردم و به رسمیت نشناختن این تشکیلات و اعضای آن میباشد.

نفر اول این انتخابات یعنی رضا پهلوی با آن همه ادعا و کبکبه و دبدبه و با وجود برخورداری از حمایت رسانه‌ای گسترده شبکه‌های تلویزیونی سلطنت طلب، تنها توانسته است ۶۱۰ رای بیاورد! این یعنی اینکه رضا پهلوی از هیچ گونه پایگاه مردمی حتی در میان هزاران سلطنت طلب مقیم لس آنجلس و وابستگان به رژیم سابق هم برخوردار نیست. قطعا اگر هر سیاستمدار دیگری با چنین حمایت مردمی ضعیفی روبرو شده بود، از فرط خجالت و سرخوردگی به گوشه‌ای خزیده و سیاست را برای همیشه رها کرده بود. کدخدای یک دهکده هم بیشتر از ۶۰۰ رای می‌آورد، آن وقت حضرات نام تشکیلات خود را «ملی» نهاده‌اند!!

توضیح: من حدودا ۱ سال پیش و در ابتدای حرکت این شورا و پس از خواندن منشور خوب و دموکراتیک آن از شکل گیری چنین شورایی برای مقابله با پراکندگی مخالفان رژیم و هرز رفتن انرژی آنها به خاطر تک روی و بی برنامگی، با نوشتن مطلبی حمایت کرده بودم اما پس از اندک زمانی و پس از لو رفتن صحبتهای عجیب رضا پهلوی در مصاحبه با فوکوس آنلاین و نیز در پی جدایی گروهها و افراد مختلف از این شورا به دلیل روند غیر دموکراتیک حاکم بر آن، متوجه شدم که این شورا هم چیزی متفاوت از حرکتهای قبلی گروههای دیگر نیست و سرنوشتی بهتر از آنها نخواهد داشت و نهایتا به شورای سلطنت طلبان تبدیل خواهد شد، چه آنکه همان هم شد و اکنون هرکسی با دیدن نفرات شرکت کننده در این شورا در می‌یابد که اکثریت مطلق آنها از وابستگان به رژیم سابق و از سلطنت طلبان میباشند که اغلب میانه‌ای هم با دموکراسی و حقوق بشر ندارند….!

لینک فریز شده نتایج شورا

استفاده رسانه‌های حکومتی از این مطلب ممنوع و در حکم فحش ناموس به امامان شیعه و شخص علی خامنه‌ای میباشد!

مطلب مرتبط:

انتقاد از رضا پهلوی

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

دراز شدن دست گدایی «شورای رضا پهلوی» در حالی که هنوز هیچ جلسه ی علنی تشکیل نشده است…!

اطلاعیه بهرام مشیری درباره سابقه موضوع مناظره با شاهزاده رضا پهلوی

این مطلب صرفا به انتشار (بازنشر) اطلاعیه بهرام مشیری منتشر شده به تاریخ ٣١ ژانویه ٢٠١٣ برابر با ١٢ بهمن ١٣٩١ اختصاص دارد:

————————————

moshiri-2

moshiri-1چند ماه پیش ضمن یک مصاحبه تلویزیونی با آقای فرامرز فروزنده برنامه ساز تلویزیون اندیشه، این سخن از سوی ایشان به میان آمد که «آیا شما حاضرید با شاهزاده رضا پهلوی مناظره کنید؟» در جواب عرض کردم که «من با شاهزاده مشکلی ندارم و حاضرم با ایشان مناظره کنم.»

پس از گذشت چند ماه مجددا این سخن بطور خصوصی با آقای فروزنده مطرح شد. آقای فروزنده اعلام کردند که «ما دو بار با دفتر شاهزاده تماس گرفتیم و از ایشان دعوت نمودیم که در این مناظره شرکت کنند. اما گفتند که شاهزاده حاضر به مناظره نیست.»

در همین مواقع در صفحه فیسبوک من چند نقل قول از شاهزاده به همراه تصویر ایشان مشاهده میشد که حاکی از استنکاف شاهزاده و اعلام این نظر در فیسبوک ایشان بود.

با توجه به سابقه امر «یعنی عدم تمایل ایشان به مناظره»، گزارش حقیقی به نظر میرسید. مبتنی بر این حقایق بود که آن مطلب در برنامه افق از جانب من مطرح شد. حال بنده نمیدانم غوغا و جنجال از برای چیست؟ حقیقت آنست که این شاهزاده محترم حاضر به مناظره نیست و دو بار دعوت تلویزیون اندیشه را رد نموده است. باقی مطالب غوغاگری و جنجال است.

جمیع کسانی که عضو فیسبوک من هستند این عکسها و مطالب را دیده اند و آقای فروزنده شاهد زنده ای بر استنکاف شاهزاده از مناظره است.

من گمان میکنم که طرفداران محترم شاهزاده بهتر است از ایشان بپرسند که موضوع مربوط به آن مصاحبه معروف با فوکوس آنلاین چه شد؟ ایشان در مقابل ملت ایران اعلام فرمودند که «وکیل گرفته اند» تا آن نوار مشهور را از آن سازمان خبری بگیرند و در اختیار مردم بگذارند تا معلوم شود که ایشان چه گفته اند (اگرچه رسم است که نوار مصاحبه شونده بلافاصله پس از مصاحبه به ایشان تحویل میشود).

با سپاس

بهرام مشیری

————————————

انتقاد از رضا پهلوی

reza pahlaviاصلی ترین انتقاد من از رضا پهلوی این است که چرا هیچ شغل و حرفه ای یاد نگرفته است؟! فکر نکنم شاهزاده بودن «شغل» محسوب بشود!! او از سن ۱۷ سالگی در آمریکا بوده، الان ۵۱ ساله است، در این مدت تنها یک دوره خلبانی دیده و یک مدرک کارشناسی علوم سیاسی دریافت کرده است. اما هنوز نتوانسته حتی ۱ سنت یا یک ریال از محل کار و تلاش خود در بیاورد!! چند ماه پیش رضا پهلوی در مصاحبه با رادیوفردا اعتراف کرده بود که هنوز از مادرش پول توجیبی میگیرد…! (منبع)

واقعا زشت است که یک مرد ۵۱ ساله هنوز متکی به کمک مادرش باشد! شما هر سیاستمدار آمریکایی، اروپایی و یا حتی آسیایی و خاورمیانه ای را اگر نگاه کنید میبینید که همگی حرفه اصلی شان چیز دیگری بوده است مثلا وکیل یا پزشک هستند، یا پیش از ورود به سیاست طرف تاجر یا مزرعه دار بوده یا ژنرال و فرمانده نظامی، نویسنده …

آیا میتوان به کسی که حتی قادر به تامین مخارج زندگی خود و خانواده اش نیست، مسئولیت مدیریت یک کشور و یک ملت را سپرد؟! صلاحیت او کجا و به چه شکلی محک خورده است؟!

مطالب قبلی:

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

مصاحبه بحث برانگیز و کاری که دبیرخانه رضا پهلوی باید انجام دهد

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

دراز شدن دست گدایی «شورای رضا پهلوی» در حالی که هنوز هیچ جلسه ی علنی تشکیل نشده است…!

هیچ ایرانی با وجدان، دلسوز و خواستار آزادی، ترقی و پیشرفت ایران پیدا نمیشود که از اتحاد همه مردم ایران با نظرها و دیدگاه های مختلف در جهت مجبور کردن حکومت سرکوبگر به تغییر اساسی در رفتار خود و یا به طور کلی سرنگونی آن و به روی کارآمدن حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر، حمایت نکند و از صمیم قلب خوشحال نشود! من هم از این قاعده مستثنی نیستم و در حمایت از اتحاد گروههای مختلف مخالف نظام مطالب متعددی نگاشته ام …

اخیرا بعضی از گروههای مخالف نظام دور هم جمع شدند و منشوری نوشتند که بسیار هم مترقی و خوب بود، اما دیری نپایید که به دلایل متعدد از جمله اختلافات اساسی، عدم تحمل یکدیگر و یا غرور و تمامیت خواهی، بسیاری از این گروهها حمایت خود را پس گرفتند! در شرایط فعلی چیزی که به عنوان «شورای ملی» مطرح میشود، عملا چیزی نیست جز رضا پهلوی و عده ای معدود از نزدیکان او و بعضی از ایرانیان معتقد به سلطنت مشروطه. چیزی که بیشتر به «شورای رضا پهلوی» میماند تا شورای ملی….!

اما نکته عجیب تر اینکه در حالی که هنوز اولین جلسه علنی این مجموعه شکل نگرفته و هنوز مشخص نیست که چه کسانی و چه گروههایی با چه ماهیت و سابقه ای در این «شورا» شرکت خواهند داشت، دست گدایی حضرات دراز شده و انواع حساب پی پال و بانک و غیره جهت دریافت «کمک» به طور گسترده، اعلام عمومی میگردد…!! آخر کدام آدم عاقلی برای چیزی که هنوز حتی صورت اولیه آن هم مشخص نیست، پول میپردازد؟! حداقل جلسه اول را برگزار کنید تا مردم نوع گروههای شرکت کننده و نحوه تعامل آنها با یکدیگر را ببینند، بعد انتظار کمک داشته باشید…! عجیبا غریبا …!!

در همین زمینه:

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

گروههای مختلف اپوزیسیون به جای تخریب یکدیگر و اتهام زنی، جهت محکومیت علی خامنه‌ای در دادگاه بین المللی با یکدیگر همکاری کنند

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

علاوه بر گستردگی جهل و نادانی و رواج باور های خرافی در سطح جامعه، وجود خفقان و سرکوب کوچکترین صداهای انتقادی توسط حاکمیت و در نتیجه سرخوردگی مردم، به نظر میرسد که یکی از اصلی ترین دلایل دوام جمهوری اسلامی وجود اپوزیسیونی بی عرضه، وراج، در عین حال پرمدعا و بعضا کلاش میباشد!

در سی و چهار سال گذشته بارها و بارها مجامع، گردهمایی ها، میتینگ ها و کنفرانس هایی با عناوینی دهن پرکن و با داعیه «نجات ایران»، «دموکراسی برای ایران»، «سرنگونی دیکتاتوری دینی» و غیره در خارج از کشور تشکیل شده اند که عملا تنها در نقش دید و بازدید و دورهم بودن عمل کرده اند و همگی بدون نتیجه مشخص پایان یافته اند! برخی حتی پیش از تشکیل، محکوم به شکست شده اند…!

تازه ترین این موارد، چیزی تحت عنوان «شورای ملی» است که از حدودا دو سال پیش با ایده رضا پهلوی و با تبلیغات گسرده شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی مطرح گردید. این طرح اکنون پس از گذشت چیزی نزدیک به ۲ سال به سرنوشت موارد قبلی دچار شده و با شکست کامل مواجه گردیده است! تنها حاصل آن تلف شدن وقت صدها نفر در نتیجه شرکت در جلسات تمام نشدنی و بی حاصل و البته سرخوردگی بیشتر عده دیگری از مردم بوده است!

به نظر من علت اصلی شکست طرح های متعدد برای اتحاد نیروهای مختلف مخالف رژیم این است که هر کدام از این گروه های ریز و درشت (بعضا چند نفره !!) دنیا را از دریچه تنگ و تاریک علایق، خواسته ها و اعتقادات فردی، حزبی، سازمانی و گروهی متبوع خود میبینند و بدتر از آن دیدگاه خود را آنچنان برتر و عاری از هرگونه اشکال و خطا میدانند که حتی حاضر نیستند انتقادات دیگران را بشنوند، چه برسد به اینکه بخواهند با احدی متحد شوند و مهمتر از آن منافع ملی را فراتر از منافع بعضا حقیر و کوتاه مدت خود قرار دهند…!

البته اگر این مسخره بازی ها و وقت تلف کردن ها برای من و شما حاصلی نداشته، برای عده ای بد نبوده است، چه بسا کسانی که از همین طریق و به بهانه «دموکراسی برای ایران» موفق به گرفتن پول های کلان از کشورها و موسسات خارجی شده و یا پرونده های پناهندگی خود را تکمیل کرده اند!

به نظر من یکی از دلایل ناامیدی، سرشکستگی و البته بی تفاوتی ایرانیان داخل کشور نسبت به ظلم و ستم سردمداران حکومتی، عدم وجود آلترناتیوی «فراگیر و ملی» میباشد. فرض کنید همین فردا حکومت اسلامی سقوط کرد، کدام گروه، شورا یا اتحاد مردمی و قابل اعتمادی وجود دارد که منافع ملی را فراتر از خواسته های خود قرار دهد، تا مردم بتوانند به آن اعتماد و کشور را تا فراهم شدن شرایط برای انتخابات آزاد به دست او بسپارند؟!! وقتی چنین اتحاد مردمی، فراگیر و قابل اعتمادی وجود ندارد، اساسا چه تضمینی وجود دارد که فردای سقوط رژیم، تاریخ تکرار نشود و استبدادی دیگر بر سر کار نیاید؟!!

مطلب قبلی من در این زمینه:

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

یکی از دوستان کلیپی را برای من ارسال کرد که وقتی نگاه کردم واقعا شگفت زده شدم. این کلیپ قسمت کوتاهی از یکی از مصاحبه‌های فرح دیبا معروف به فرح پهلوی همسر دیکتاتور سابق ایران است. وی در این مصاحبه چندین بار از عبارت «رضا شاه دوم» استفاده میکند. من هر چه در منابع تاریخی نگاه کردم چیزی به نام رضا شاه دوم نیافتم. در تاریخ ایران فقط یک رضا شاه وجود داشته، آن هم در سال ۱۳۲۰ از کشور فرار کرده است. پس به احتمال بسیار زیاد منظور این خانم پسرش بوده است! اگر تصور کنیم که واقعا منظورش پسرش بوده است به نتایح مختلف زیر میتوانیم برسیم:

۱- فرح پهلوی هنوز در رویای دوران آریامهری به سر میبرد و تصور میکند که حکومت شوهرش سقوط نکرده و اینکه الان پسرش شاه مملکت است!

۲- فرح پهلوی خروش چندین میلیونی مردم در سال ۵۷ و مخالفت آنها با نظام پادشاهی را ندیده است و یا تصور کرده چند میلیون نبوده و فقط چند صد نفر بوده‌اند!

۳- فرح پهلوی برای رای و نظر مردم ارزشی قائل نیست چون مردم به نظام پادشاهی رای مجدد نداده‌اند و از آن مهمتر به رضا پهلوی هم برای تصدی این منصب رای نداده‌اند!

۴- فرح پهلوی حتی با قانون اساسی قبلی (قانون اساسی پادشاهی) هم آشنا نیست، چونکه حتی اگر قسم پادشاهی رضا پهلوی در قاهره را بپذیریم، باز هم او برای اینکه پادشاه قانونی ایران باشد باید در مجلس شورای ملی حاضر شده و سوگند بخورد که نخورده و در نتیجه حتی بنا بر قانون اساسی قبلی [که الان بی اعتبار است] هم پادشاه قانونی ایران نیست!

۵- فرح پهلوی کلا در رویاهای خودش سیر میکند و حالا یک چیزی گفته، ما چرا جدیش گرفتیم؟!

میگم راستی نکنه پایتخت ایران از تهران به واشنگتن و کاخ پادشاهی از کاخ سعدآباد به خانه رضا پهلوی در مریلند تغییر مکان داده است؟! بیخیال اصلا، بگذار این خانم خوش باشه فکر کنه پسرش شاهه!! 🙂

کلیپ مذکور:

مطلب قبلی:

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

رضا پهلوی به مناسبت سالگرد «جنبش مشروطه» که البته من آن را انقلاب مشروطه میدانم، پیامی صادر کرده است. نفس صدور پیام به مناسبت انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران در قالب انقلاب مشروطه برای پیاده کردن آزادی و عدالت، امر مثبت و قابل ستایشی است به ویژه اگر از جانب کسی صورت پذیرد که پدر و پدربزرگش با استقرار مجدد سلطنت مطلقه ضربات سهمگینی را بر پیکر مشروطه خواهی وارد کرده‌اند. اما متاسفانه پیام رضا پهلوی حاوی تحریفهای متعدد تاریخی است و با مشاهدات و نوشته‌های مورخین مستقلی چون «احمد کسروی» و «یرواند آبراهامیان» در تناقض آشکار قرار دارد. رضا پهلوی در قسمتی از پیام خود مدعی میشود که:

در دوران رضاشاه بود که با استقرار و تثبیت حکومت مرکزی، تشکیل نظام دادگستری و آموزشی مدرن و پیدایش و رشد طبقۀ متوسط، مقدمات لازم برای به ثمر نشستن انقلاب مشروطیت فراهم آمد.  امّا، با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای نظامی متفقین، بار دیگر هرج و مرج سیاسی به تضعیف اقتدار و استقلال حکومت مرکزی و رشد جنبش های تجزیه طلبانه در کشور انجامید. با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.

این سخنان با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد. درست است که رضا شاه خدمات مثبتی چون تشکیل ارتش منسجم، حفظ یکپارچگی کشور، مبارزه با خوانین، استقرار دیوانسالاری و حرکت در جهت سازندگی و مدرن کردن ایران را در پرونده دارد، اما بر خلاف ادعای رضا پهلوی به هیچ وجه نمیتوان مدعی شد که رضا شاه در جهت آرمانهای انقلاب مشروطه حرکت کرد. برعکس رضا شاه نه تنها به مشروطه و نتایج انقلاب مشروطه که همانا محدود کردن قدرت پادشاه و پیدایش مجلس شورای ملی و نقش موثر آن در امور سیاسی و جاری کشور بود، پایبند نماند و به آنها احترام نگذاشت که با تصاحب همه ارکان قدرت و مداخله در همه امور ریز و درشت مملکتی عملا مشروطه را به گور سپرد! مشروطه ای که در زمان محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس توسط روس ها به شدت آسیب دیده بود.

رضا شاه و محمد رضا شاه به جای اینکه پادشاه مشروطه باشند، به استبداد و سلطنت مطلقه گرویدند و مجلس شورای ملی را عملا به مجلسی بی اختیار و فرمایشی که کاری جز ستایش دربار و پذیرش بی چون و چرای منویات شاه انجام نمیداد تبدیل کردند. آرمانهای انقلاب مشروطه ساخت در و دیوار و راه آهن و ساختمان نبود، محدود کردن قدرت شاه و آزادی و عدالت مهمترین خواسته مشروطه خواهان بود. در زمان محمد رضا شاه چنان استبداد وحشتناکی بر کشور حاکم گشته بود که عملا تنها یک حزب حکومتی و تنها دو روزنامه حکومتی اجازه فعالیت داشتند و مجلس کاملا فرمایشی بود. این کجایش مشروطه است؟! به استناد کتابهای تاریخی و بر خلاف ادعای رضا پهلوی، تنها دورانی که مشروطه واقعی در کشور حاکم بود و شاهد آزادی احزاب سیاسی و نشریات در کشور بودیم، دوران فترت یعنی بازه زمانی ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بود که البته این دوران هم با کودتای ۲۸ مرداد بر ضد دولت دکتر محمد مصدق به پایان رسید و کشور مجددا به استبدادی تاریک دچار شد.

در پایان به گوشه‌ای از نظرات زنده یاد احمد کسروی درباره حکومت رضا شاه که در ۴ تیرماه سال ۱۳۲۱ در نشریه پرچم منتشر شده است، توجه فرمایید:

ولي از آنسوی رضاشاه مشروطه را از ميان برد، دارالشورا [مجلس شورای ملی] را بي آبرو گردانيد ، در زمان او احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی خفه گرديد، بداخلاقي رو بفزونی رفت، رضاشاه هنگامی بكار برخاست كه ميتوانست احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی را در مردم نيرومند گرداند و يكدسته از هوچيان و سودجويان را كه در ميان آزاديخواهان پيدا شده و باعث آشفتگی كشور بودند از ميان بردارد و مشروطه را از راه حقيقت بجريان اندازد. خلاصه آنكه توده را بتكان آورد و يك نيرويی از آنها توليد گردانيده پشتيبان خود سازد. آن اختياري را كه بدستش افتاد می توانست در اين راه بكار برد. ولي رضاشاه چون از هوچيان و آزاديخواهان دروغی رنجيدگی داشت به كينه آنها كوشيد و مشروطه را از پا انداخت، و اين بود انتخابات را سفارشی گردانيد و از دارالشورا اختيار را گرفته قانونها را تابع اراده خود ساخت. همچنين در همه ادارات زور و چيرگي را بكار انداخت. اينها نيز زيانهای كوچكی نيست و من نميدانم اين بدبينی و دشمنی با مشروطه و توده در دل آن پادشاه از كجا و بچه انگيزه پديد آمده بود.

این سخنان را احمد کسروی میگوید، کسی که در دادگستری آن دوران قاضی بود و از ریز جریانات آگاه بود. احمد کسروی اما نهایتا از عدلیه کناره گیری کرد. احمد کسروی در یک پرونده حقوقی که کشاورزان نسبت به تصاحب زمین هایشان توسط دربار رضا شاه اعتراض داشتند، به نفع کشاورزان حکم میدهد که منجر به توبیخ او و نزول درجه او در دادگستری میگردد، چیزی که نهایتا منجر به کناره گیری او از سمت خود میشود.

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

مطالب قبلی:

مصاحبه بحث برانگیز و کاری که دبیرخانه رضا پهلوی باید انجام دهد

در ستایش کسانی که ایستاده مردن را برگزیدند؛ از احمد کسروی و فریدون فرخزاد تا شاهین نجفی …!

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

نامه تاریخی بختیار، سنجابی و فروهر به محمد رضا شاه پهلوی «۲۲ خرداد ۱۳۵۶»

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: