بایگانی برچسب‌ها: رضا هدی صابر

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

اول از همه بگویم که من نسبت به زندانی شدن بی دلیل و نقض آزادی بیان مهدی خزعلی مطلب نوشتم و اعتراض کردم  (+)، پس از آزادی او هم باز مطلب نوشتم و ابراز خوشحالی کردم (+). اما اعتصاب غذا، زندانی شدن و یا حتی کشته شدن یک فرد به دست یک دیکتاتور جنایتکار موجب نمیشود که نسبت به طرز فکر و عملکرد او انتقادی صورت نگیرد. اصولا اعتراض به زندانی شدن بی دلیل یک فرد الزاما نشانه تایید او و افکار او نیست بلکه به حرمت آزادی بیان و حقوق بشر صورت میگیرد.

اصل مطلب:

مهدی خزعلی از زمان آزادی از زندان حداکثر تلاش خود را به کار گرفته است تا مردم را به پای صندوق‌های رای بکشاند. در این راستا وی در هفت روز گذشته ۷ مطلب در توجیه شرکت در انتخابات نمایشی بر روی وبسایتش قرر داده است. مهدی خزعلی یک اصلاح طلب است و به رژیم وفادار و همانگونه که خودش هم در برنامه پارازیت گفت به ولایت فقیه پایبند است لذا شرکت او در انتخابات حکومتی چندان عجیب نیست همانطور که شرکت خاتمی عجیب نبود. اما چیزی که عجیب است تفاوت رفتاری مهدی خزعلی پس از آزادی از زندان با پیش از زندانی شدن است. قبل از زندان هم مهدی خزعلی معتقد بود که باید در انتخابات شرکت کرد و تحریم را مساوی با انفعال تفسیر میکرد (+)، اما خوب بعد از مشاهده مخالفت گسترده مردم به سرعت قانع شد و به قول خودش نه نامزد شد و نه رای داد (+). اما این بار با وجود مخالفت گسترده مردم [که هم در سایتش و هم در شبکه‌های اجتماعی به خوبی قابل مشاهده است] بر حرف خود اصرار میورزد، در حالیکه این ایده او از پیش شکست خورده است و چیزی بهتر از یک اسب تراوای دیگر از آب درنخواهد آمد [قبلا توضیح داده ام + +]. در نتیجه سوالی که پیش می‌آید این است که مگر چه چیزی تغییر کرده که رفتار خزعلی با ۴ ماه پیش تا به این حد متفاوت شده است و این چنین بر طبل انتخابات حکومتی میکوبد؟! جواب: در رفتار حاکمیت هیچ تفاوتی مشاهده نمیشود، تنها تفاوت در ۱- رای دادن سید محمد خاتمی و ۲- زندان رفتن خود خزعلی است.

لذا دو احتمال را میتوان درباره اصرار زیاد مهدی خزعلی به شرکت مردم در انتخابات و تبلیغ بی‌امان وی در اینباره مطرح کرد:

 ۱- همراهی با دیگر اصلاح طلبان برای پیشبرد پروژه‌ای که محمد خاتمی در ۱۲ اسفند آن را شروع کرد و هدف آن چیزی نیست جز فراهم کردن شرایط بازگشت مجدد اصلاح طلبان به بدنه قدرت. بدیهی است که اگر اصلاح طلبان بتوانند به هر روش و بهانه‌ای مردم را به پای صندوق بکشانند میتوانند از آن به عنوان اهرم فشاری برای تسریع بازگشت مجدد خود در بدنه قدرت استفاده کنند [اینجا بیشتر توضیح داده‌ام]. درست است که خزعلی سمت بالایی در تشکیلات اصلاح طلبان نداشته اما خاطرات خوش تجارت پر رونق و آسان زمان دولت اصلاحات برای انتشارات حیان و شرایط دشوار کنونی ممکن است او را به این سمت سوق داده باشد.

 ۲- احتمال دیگر این است که آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به تبلیغ برای انتخابات بوده باشد. این احتمال زمانی تقویت میشود که میبینیم در موارد قبلی مثل نسرین ستوده، هدی صابر یا زندانیان بسیار دیگر، نه تنها اعتصاب غذای آنها منجر به آزادی از زندان نشد که در مورد اول هنوز که هنوز است از دادن کوچکترین مرخصی به وی خودداری شده است و در مورد دوم به مرگ زندانی منجر گردید. از سوی دیگر آنطور که غلامعلی رجایی در وبلاگ خود مینویسد و میگوید که مهدی خزعلی هم تایید کرده است، وی با دستور مستقیم شخص رهبری از زندان آزاد شده است. سوالی که مطرح میشود این است که چگونه است که خامنه‌ای شخصا برای آزادی خزعلی وارد عمل میشود، اما زندانیان سیاسی دیگر به دادستان یا حتی به وکیل هم دسترسی ندارند؟! این احتمال وجود دارد که حاکمیت پس از مشاهده اعتراض اعضای جنبش سبز به زندانی شدن و اعتصاب غذای مهدی خزعلی و کاهش شدید شرکت کنندگان در مرحله اول انتخابات از یک سو و با توجه به پایبندی خزعلی به رژیم و ولایت فقیه و نیز دست به قلم بودن و شمار بالای خوانندگان نوشته‌های او از سوی دیگر، تصمیم گرفته باشد که به شرط نوشتن و تشویق مردم به شرکت در انتخابات، او را آزاد کنند تا با یک تیر دو نشان زده باشند [هم از فشار افکار عمومی و سازمانهای بین‌المللی به خاطر زندانی بودن و اعتصاب غذای او بکاهند و هم اینکه شاید نوشته‌جات او بتواند جنبش سبز را به پای صندوق بکشاند].

دلیل این تغییر رفتار خزعلی هرچه که باشد خوشبختانه تاکنون جواب نداده است. زیرا مردم با هوشیاری تمام یک نــــــه بزرگ به دعوت خزعلی برای شرکت در انتخابات حکومتی و گرم کردن تنور آن برای حاکمیت گفته‌اند. این مخالفت‌های گسترده هم در وبلاگ و فیسبوک خزعلی و هم در شبکه‌های اجتماعی با حجم زیاد مطالب اعتراضی به وضوح قابل مشاهده است.

مطالب مرتبط:

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

فضا را عوض کنید!

فضا را عوض کنید! مرگ یک شخصیت ملی در زندان، بر اثر اعتصاب عذا، اتفاقی نیست که طبع شاعری و رمانتیک ما را برانگیزد. جوابش این نیست که بنشینیم و بگردیم چطور می‌شود با نام کوچک قربانی جمله‌ای موزون و قافیه دار بسازیم، یا چگونه با آرایه و ایهام اسمش را به یک بیت حافظ یا یک آیه قرآن منتسب کنیم، یا از او عکسی با لبخند و در حال خداحافظی بیابیم که برای «وال‌ فیس بوک»مان پوسترش کنیم. این یک بازی بچگانه نیست که دو روز در فضای مجازی سرگرممان کند و تمام شود. مجال فخرفروشی و هنرنمایی نخبگان و سوت آغاز مسابقه خلاقیت ادبی روزنامه نگاران هم نیست. مرگ یک زندانی سیاسی بر اثر اعتصاب غذا فاجعه ایست که در هر کجای دیگر دنیا اگر رخ می‌داد مسیر تاریخ را عوض می‌کرد.

به جنبش‌های ضد استعماری نیمهٔ دوم قرن اخیر نگاه. کنید. به انقلاب‌های اجتماعی و جنبش‌های دانشجویی اروپای دهه شصت و هفتاد نگاه کنید. به جنبش‌های ضد جنگ و صلح طلب از ویتنام گرفته تا عراق نگاه کنید. به تاثیر اعتصاب گاندی، لوترکینگ، سزار چاوز، ماریون دانلوپ، بابی سندز… نگاه کنید! ببینید چگونه اعتصاب غذا در تاریخ مبارزات بشر همواره وسیله‌ای بوده که با مسالمت آمیز‌ترین روش مقتدر‌ترین کشورهای استعمارگر و خشن‌ترین دیکتاتوری‌های نظامی جهان را به زانو در آورده است. این گونه مردن‌ها وجدان‌ها بیدار کرده است. جنبش‌ها برانگیخته است. دانشگاه‌ها به هم ریخته است. تحصن‌ها در پی داشته است. آتش‌ها به پا کرده است. ملت‌ها فراخوانده است… چگونه است که در کشور ما که تا همین چند سال پیش اعتصاب غذای گنجی‌ها و سازگارا‌ها هنوز خواب از چشمان حاکمان می‌ربود و وادار به تمکینشان می‌کرد، امروز مرگ ایثارگرانهٔ یک شخصبت ملی با سابقه در حد هدی صابر هم دیگر خم به ابروی کسی نمی آورد؟ آیا جوابش جز این است که حاکمان دیگر خوب می‌دانند که ‌‌نهایت واکنش‌های ما به بد‌ترین و سخت‌ترین فجایع هم جز در فضای مجازی و جز با صنعات ادبی تهی و احساسی نخواهد بود؟!

صابر نمرده است که روضه خوانش شویم. نمرده است که فضای کشور را بیش از آنچه هست به خماری و غم پرستی و مرثیه خوانی و زنجموره و استغاثه و مظلوم نمایی آلوده کنیم. او در پی تحرکی بوده است که داریم به زیر این بارهای احساسی و تلقین‌های ناتوانی خفه‌اش می‌کنیم. او تحرک و پویایی می‌خواسته و ما به روضه و مرثیه راضی شده‌ایم… فضا را عوض کنید.

برگرفته از فیسبوک شخصی آقای رضا نصری

شهادت رضا هدی صابر بر اثر ضرب و شتم ماموران زندان اوین و عدم رسیدگی مناسب پزشکی

دیروز خبری دردناک منتشر شد. زندانی سیاسی رضا هدی صابر که نزدیک به ۱۰ ماه گذشته را در زندان اوین گذرانده و اخیرا برای اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی در مراسم خاکسپاری پدر خود به اعتصاب غذای تر دست زده بود، بر اثر سهل انگاری مقام های زندان در رسیدگی مناسب پزشکی به وی جان باخته است (لینک). خبرگزاری های حکومتی علت فوت او را عارضه قلبی عنوان کرده بودند (لینک). اما برای یک ناظر بی طرف و با توجه به اتفاقات مشابهی که پیشتر در زندان مخوف اوین افتاده بود و نیز تحریف مکرر خبرها از سوی حاکمیت در سالهای گذشته، پذیرش فوت هدی صابر به صورت طبیعی سخت و دشوار به نظر میرسید.

امروز صبح اما سایت کلمه (لینک) نامه ای یا بهتر است بگوییم شهادتنامه ای از سوی ۶۴ زندانی هم بند هدی صابر را منتشر کرد که پرده از واقعیت برمیدارد و به ابهامات پاسخ میدهد. در این شهادتنامه که امضای شخصیت های مطرحی همچون عماد الدین باقی، حسن اسدی زید آبادی، عبدالله مومنی، بهمن امویی، محمد رضا مقیسه و قاسم شعله سعدی  زیر آن دیده میشود به صراحت بیان شده است که رضا هدی صابر ساعت ۴ بامداد روز جمعه ۲۰ خرداد به بهداری اوین منتقل شده و پس از ۲ ساعت به سلول خود بازگشته و در حالیکه به شدت از درد به خود میپیچیده است به هم سلولی های خود گفته است که «در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام». پس از اعتراض او و هم سلولی هایش به عدم رسیدگی به وضعیت وی و ظلمی که بر او رفته است، افسر نگهبان به او قول میدهد که مقدمات انتقال او به بیمارستانی خارج از زندان را مهیا کند. سپس او را با برانکارد از سلول خارج میکنند. آنها شهادت داده اند که آقای هدی صابر از نظر گوارشی وضعیت بسیار وخیمی داشته و از درد به خود میپیچیده و گفته است که «بارها دچار اسهال و استفراغ شدید» شده است. پس از خارج کردن او از سلول، آنها دیگر او را ندیده اند تا اینکه دو روز بعد خبر مرگ او به آنها داده شده است.همچنین این افراد به صراحت شهادت داده اند که آقای هدی صابر در طی مدت یک سال گذشته هیچگونه عارضه و بیماری نداشته است.

با این شهادتنامه شکی به جا نمیماند که حکومت اهریمنی ولایت فقیه مرتکب جنایت دیگری شده است و این بار قرعه به نام رضا هدی صابر افتاده بوده است. در این حادثه از دادستان تهران گرفته تا رییس زندان ها، رییس زندان اوین، پزشکان مستقر در بهداری زندان و نگهبانان زندان همه و همه به طور مستقیم مسوولند. با توجه به شهادت این عده زیاد از هم سلولی های وی، اگر واقعا دادگاهی صالحه تشکیل شود، ادله مستند و کافی برای اقامه دعوا بر علیه حاکمیت و آمران و عاملان این جنایت وجود دارد و میتوان آنها را به جرم اهمال و سهل انگاری، ضرب و شتم و شکنجه زندانی و عدم رسیدگی مناسب پزشکی به قتل نفس متهم کرد. اما افسوس که از آنجایی که دادگاهی عادل در این حکومت وجود ندارد، دستندرکاران این جنایت در آینده نزدیک به سزای عمل خود نخواهند رسید تا اینکه حکومتی عادل بر سر کار آید. این حکومت اما باید بداند که وجدان بیدار تاریخ این جنایت ها را فراموش نخواهد کرد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: