بایگانی برچسب‌ها: رضا شاه

فیلم یک طرفه «من و تو» درباره رضا شاه

reza shahفیلم سفارشی من و تو با نام «رضا شاه» را دیدم. این هر چیزی بود به جز مستند. مستند تعریف و مشخصات خاصی دارد، کل منابع استفاده شده که در پایان فیلم ذکر شده بود ۴ تا کتاب اکثرا خاطرات نزدیکان و خانواده پهلوی بوده است!! بد نیست یک کسی به مسئولان «من و تو» گوشزد کند که مستند چیست و این چیزی که اینها ساخته اند و البته قبلا هم به همت رها اعتمادی برای محمد رضا شاه ساخته بودند (از تهران تا قاهره)، اسمش مستند نیست! حداکثر یک روایت تاریخی است که یک گروه خاص (طرفداران دیکتاتوری پهلوی) ارائه میکنند! مستند چیزی است که بر اساس مدارک و شواهد مورخان و تاریخ دانان معتبر و بی طرف ساخته میشود و از آن مهمتر نظر هر دو گروه طرفدار و مخالف به شکل بی طرفانه شنیده و آنهایی که واقعیت است بدون کم و کاست بازتاب داده میشود.

در این فیلم تنها به دستاوردهای دوران سلطنت رضا شاه پرداخته شده بود و کوچکترین اشاره ای به فساد دربار و شخص شاه، استبداد رضا شاه، و سرکوب وحشتناکی که بر کلیه اشخاص و گروههای منتقد و مخالف در دوران او و به ویژه از ۱۳۱۱ به بعد صورت گرفت، نشده بود! حالا بنده یک سوالی دارم! مگر فقط دستاوردهای مادی و راه و جاده و اینها ملاک است؟! اگر اینگونه است که همین آخوندهای متحجر و وحشی حاکم بر ایران هم کم خدمات نداشته اند! مگر در همین حکومت آخوندی کم سد و جاده و بزرگراه و دانشگاه و کارخانه صنعتی و اینها ساخته شده؟ مگر نه اینکه تقریبا به همه ایران، برق و آب و گاز و تلفن رسانده شده است؟! مگر نه اینکه میلیونها نفر دانشجو داریم؟! پس لابد بر طبق منطق مسئولان من و تو، آخوندها هم «پدر ایران مدرن» در دهه های اخیر هستند!! آخه این چه منطقیه؟! مگر میشود جنایتها و سرکوبها و زندانها و شکنجه ها و فسادها و دزدی ها و رشوه ها و حق خوری ها را ندید و فقط راه و جاده و راه آهن و ظواهر پیشرفت را دید؟!

یرواند آبراهامیان تاریخ دان برجسته دانشگاه های پرینستون و آکسفورد در صفحه ۱۳۹ کتاب «تاریخ ایران مدرن»» به یک نمونه از فساد رضا شاه اشاره میکند. او به نقل از یکی از مورخان هوادار رضا شاه (تاکید میکنم هوادار!) مینویسد که هنگام مرگ، رضا شاه حدود ۳ میلیون پوند پول ثروت داشته و حدود ۱ و نیم میلیون هکتار زمین حاصلخیز به ویژه در مازندران را در دوران سلطنت خود تصاحب کرده بوده است!! بماند که روزنامه واشنگتن پست آمریکا موجودی حسابهای رضا شاه در خارج از ایران را دستکم ۲۰ میلیون دلار برآورده کرده بوده است! رقمی که با توجه به ۱۸ برابر بودن ارزش دلار ۷۰ سال پیش نسبت به حال حاضر، به رقم نجومی ۳۶۰ میلیون دلار فعلی میرسد! (اسناد مربوطه و اطلاعات بیشتر در این لینک)

درباره سرکوب شدید مخالفان و منتقدان توسط رضا شاه هم که اسناد و مدارک غیر قابل انکاری وجود دارد. اکثرا یا زندانی شدند یا کشته شدند یا به مناطق دورافتاده تبعید شدند! حتی همین اطرافیان رضا شاه مثل تیمورتاش و داور و بسیاری دیگر که اسمشان در این فیلم هم آمد و جزو افراد بسیار نزدیک به شاه و در زمره معتمدان او بودند هم در سالهای پایانی مورد غضب شاهِ تمامیت خواه قرار گرفتند و یا ترور شدند یا به زندان افتادند و یا به شکل مرموزی سر به نیست شدند! این فیلم سفارشی به هیچ کدام از اینها اشاره نمیکند!

در ضمن در ابتدای این فیلم در ۲ قسمت به دکتر محمد مصدق -اولین دارنده دکترای حقوق در ایران- اشاره شد. جالب است بدانید که مصدق در دوران سلطنت رضا شاه تنها به صرف اینکه حاضر به پذیرش پست وزارت نشد و جزو منتقدان شاه محسوب می گردید به مدت ۱۶ سال از سال ۱۳۰۳ تا ۱۳۱۹ در حبس خانگی بود. سپس در سال ۱۳۱۹، رضا شاه حتی مصدقِ در حبس خانگی را هم نتوانست تاب بیاورد و او را برای مدت ۶ ماه به زندان انداخت. تمام اینها مستند است بروید بخش مربوط به «دکتر محمد مصدق» جلد اول کتاب Eminent Persians اثر دکتر عباس میلانی را بخوانید این موضوع در آن کتاب هم آمده است!

لازم به تاکید مجدد نیست که رضا شاه خدمات خوبی در مجهز کردن ایران به سخت افزار مدرنیته ارائه کرد اما نباید نقاط منفی او را نادیده گرفت! اصولا من معتقدم که نباید تاریخ را سیاه و سفید دید، اشکال اکثر ما ایرانی ها این است که تمایل داریم از یک فرد فرشته یا شیطان بسازیم! این چنین چیزی امکان پذیر نیست! تاریخ و شخصیت های تاریخی خاکستری اند و باید هم نقاط مثبت را دید هم عملکرد منفی را! تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

در پایان متاسفم که شبکه تلویزیونی پر بیننده من و تو -که من خودم هم به برنامه هایش علاقه زیادی دارم-، حاضر نشد فیلمی به معنای واقعی مستند و بی طرفانه از دوران سلطنت رضا شاه بسازد و به ارائه نمایشی سفارشی گونه که صرفا نقاط مثبت را در بر میگرفت، بسنده کرد، دقیقا شبیه فیلم قبلی با عنوان «از تهران تا قاهره» که در آن تنها از یک زاویه به قضیه پرداخته و تنها به بازتاب سخنان و درد دلهای بیوه شاه سابق بسنده شده بود!! نگویید شاید بلد نیستند مستند بسازند که اتفاقا به نظرم اگر بخواهند خیلی خوب بلدند چرا که مستند ۳۷ روز (درباره نخست وزیری زنده یاد بختیار) را خیلی خوب ساخته بودند!

رضا شاه ثروتمندترین «پناهنده» جهان؛ تصویری از مقاله ۷۲ سال پیش واشنگتن پست

درباره رضا شاه مطلب زیاد نوشته شده است، اما اغلب با نگاهی سیاه و سفید! اخیرا مطالب زیادی در تمجید و تملق بی حد و اندازه از او و پسرش در فضای مجازی منتشر میشود به گونه ای که به نظر میرسد با توجه به اوج ستم و فساد جمهوری اسلامی، بازماندگان رژیم سابق و نیز برخی تلویزیونهای خاص تلاش میکنند تا هرآنچه پیش از رژیم کنونی و در دوران دیکتاتوری پهلوی از سوی حکومت اتفاق افتاده بوده است را جملگی خوب و عالی نشان بدهند و محمد رضا و رضا شاه را بدون نقص و ایراد معرفی نمایند.

اگرچه رضا شاه خدمات قابل توجهی به ویژه در بعد سخت افزاری مدرنیته و حفظ یکپارچگی ایران داشته است، اما فساد شدید و سرکوب سیستماتیک مخالفان در دوران حکومت وی، غیر قابل انکار است. دراین راستا تصمیم گرفته ام که چند مطلب درباره فساد و زمین خواری رضا شاه تهیه و در وبلاگ منتشر نمایم.

در این مطلب ابتدا نسخه ای از مقاله روزنامه واشنگتن پست آمریکا -مربوط به ۷۲ سال پیش (اول اکتبر ۱۹۴۱) یعنی اندک زمانی پس از فرار رضا شاه از ایران- را منتشر مینمایم که به ثروت رضا شاه اشاره دارد و سپس با اشاره به منابع موجود به بررسی موجودی حسابهای بانکی رضا شاه در تهران و سپس گستردگی زمینهای تصاحب شده توسط وی اشاره میشود.

ابتدا مقاله واشنگتن پست درباره رضا شاه که توسط دانیل دلوس (Daniel DeLuce) خبرنگار آسوشیتدپرس نوشته شده است را در زیر ملاحظه مینمایید. گفتنی است که این نویسنده برنده جایزه ادبی بسیار معتبر پولیتزر (Pulitzer Prize) نیز شده است.

Washington Post on Reza shah's bank account

مقاله ۷۲ سال پیش روزنامه واشنگتن پست درباره فرار رضا شاه از ایران و ثروت هنگفت او

ترجمه قسمتهای اصلی مقاله:

هنگامی که کشتی کوچک انگلیسی «باندرا» خلیج خلوت ایران را ترک میکرد، مهمترین مسافرش شاه سابق ایران (رضا شاه) بود. او میتوانست به سلطنت از دست رفته خود فکر کند که یک شبه و تنها در اثر یک برداشت اشتباه از دست رفته بود و یا به آینده ای خیره شود که دوران تبعید خود را در جهان جدید و با میلیونها دلار ثروت اندوخته سپری میکند. ثروتی که با آن میتواند تقریبا به هر خواسته ای -البته به جز داشتن کشوری دیگر برای سلطنت – دست یابد.

میان خانواده های سلطنتی پناهنده شده و تبعید شده قرن بیستم، احتمالا رضا شاه با بزرگترین سرمایه فرار کرد. برآوردها از موجودی حسابهای بانکی او در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، اتحادیه اروپا و بانکهای آمریکای جنوبی از رقمی بین ۲۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار حکایت دارد.

پیش از فرار از ایران، رضا تحت فشار روانی مجبور شد که نامه ای را امضاء کند و دارایی هایش را به شاه جدید یعنی پسرش ببخشد که قول داده است همه اموال او را به حکومت برگرداند. اگرچه نمایندگان مجلس ایران اعلام کرده اند که سند امضا شده در صورتی که دولت بخواهد دارایی های رضا شاه در خارج از ایران را به ایران بازگرداند، بی اعتبار است.

هنگامی که نمایندگان جناح های مختلف در پارلمان ایران در حال مطرح کردن تقاضا برای بررسی اتهام ها درباره سوء استفاده رضا شاه از قدرت برای دستیابی به ثروت نامشروع بودند و اینکه او طلا و جواهرات سلطنتی را تصاحب کرده بوده است، رضا سوار بر یک دستگاه لیموزین از راه اصفهان به بندر شرجی عباس در جنوب ایران فرار کرده بود تا خیلی راحت و بی دغدغه سوار بر یک کشتی انگلیسی شود و از ایران خارج گردد. … سفارت بریتانیا در ایران که یکی از اصلی ترین عوامل سقوط رضا بود، ترتیب جزییات فرار و خروج او از ایران را داده بود. …

شاه سابق عاشق اسب های مسابقه، متخصص بازار سهام، میزبانی پولدار و سخاوتمند و البته اندکی معتاد به تریاک میباشد و نزدیکان سابق او انتظار دارند که خارج از ایران خیلی زود سرگرمی های جدیدی برای پرکردن اوقات فراغت خود پیدا کند. اوقات فراغتی که زمانی با اداره امور شرکت عظیم تک نفریش- یعنی امپراتوری ایران-، اشغال شده بود.

یکی از اتهام های اصلی مخالفین شاه سابق به او همواره این موضوع بوده است که او به شدت حریص و پولدوست میباشد. رضا در ابتدای سلطنتش تحت تاثیر دیدگاههای مذهبی، جلوی عموم اعلام کرد که «فقیر بودن بهتر از پولداربودن است، بهتر است که انسان هرچه دارد به حکومت بدهد تا اینکه برای خودش نگه دارد». این اصول مغفول مانده در پی درخواست دولت، توسط شاه جدید بار دیگر مطرح شده است. شاه جدید [برای نشان دادن حسن نیت] حدود ۶ میلیون دلار از ثروت به ارث برده از پدرش را  به خیریه ها بخشیده است. اگرچه طبق مدارک ارائه شده از سوی پارلمان ایران، او نزدیک به ۳۲ میلیون دلار تنها از حسابهای بانکی پدرش در تهران به ارث برده است.

شاه سابق فردی مغرور، حساس و انتقاد ناپذیر بود که شغل خود را به دلیل برداشت غلط از انگلیسی ها از دست داد. او دو مرتبه در سالهای اخیر در بازی قدرت با انگلیسی ها سرشاخ شده بود. آخرین مرتبه مربوط به یک سال پیش بود که از انگلیسی ها خواسته بود که سهم ایران از فروش نفت را از سالانه ۱ میلیون پوند به ۴ میلیون پوند افزایش دهد. مرتبه دوم زمانی بود که علیرغم فشار بریتانیایی ها و روسها به ایران برای اخراج آلمان ها از کشور، شاه سابق اجازه داد که وزرایش به چانه زنی بپردازند، ظاهرا با این خیال خام که میتواند یک متحد را علیه متحد دیگر بازی دهد و امتیاز بگیرد. اگرچه رضا شاه بالاخره متوجه اشتباه خود در محاسبه شد و به دیپلماتهای بی طرف گفت که به بریتانیا بگوید که «هرچه بخواهند انجام خواهم داد»، اما دیگر خیلی دیر شده بود زیرا متفقین به ارتش های خود دستور داده بودند که به سمت تهران حرکت کنند و در نتیجه زمینه برای کناره گیری رضا از قدرت فراهم شده بود.

 در هنگام فرار، اگرچه صدها دشمن شاه سابق سوگند خورده بودند که از او انتقام خواهند گرفت اما رضا سوار بر بر لیموزین خیلی راحت همچون کسی که در روز تعطیل به پیک نیک رفته است، از میان بیابانهایی که حوزه نفوذ قبایلی بود که روسای آنها توسط رضا کشته شده بودند، عبور کرد و هیچ تلاش جدی برای متوقف کردن وی صورت نگرفت. [احتمالا با هماهنگی بریتانیایی ها]

همانطور که در این مقاله آمده، ثروت رضا شاه در کل جهان بین ۲۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار برآورد شده است. این رقم با توجه به حدودا ۱۸ برابر شدن اندکس قیمت مصرف کننده در آمریکا در بازه زمانی سالهای ۱۹۴۰ تا ۲۰۱۲ (یعنی اینکه ارزش هر دلار ۷۰ سال پیش حدودا ۱۸ برابر الان بوده است)، رقم بسیار بزرگی میشود. برای رسیدن به عدد واقعی در زمان حال باید آن اعداد را در عدد ۱۸ ضرب کرد.

US consumer price index

تغییرات اندیس قیمت مصرف کننده در آمریکا (نمودار آبی رنگ) معیار مناسبی است برای نشان دادن تغییرات ارزش دلار در طول زمان. این اندیس از حدود ۱۴ در ۷۰ سال پیش به حدود ۲۵۰ در سال ۲۰۱۲ رسیده است که تغییری ۱۸ برابری را نشان میدهد. یعنی اینکه ارزش یک دلار آن زمان، معادل ۱۸ دلار امروز بوده است.

همانطور که در مقاله واشنگتن پست آمده است، صرفنظر از حسابهای بانکی رضا شاه در خارج از ایران، طبق گزارش ارائه شده از سوی پارلمان ایران، حدودا ۳۲ میلیون دلار تنها در حسابهای بانکی رضا شاه در تهران موجود برده است. «محمد قلی مجد» در یکی از کتابهای خود (با نام مقاومت در برابر شاه) عدد مشابهی را ذکر میکند و مینویسد در حالیکه کل درآمد غیر نفتی ایران در سال ۱۳۱۷-۱۳۱۶، حدودا ۸۰ میلیون دلار (۱۲۵۰ میلیون ریال) بوده است، تنها در حسابهای بانکی رضا شاه در تهران ۶۰۰ میلیون ریال (۴۲ میلیون دلار) وجود داشته است! یعنی حدودا ۵۰ درصد کل درآمد غیر نفتی ایران در حسابهای رضا شاه در تهران بوده است.

Resistance to the Shah - Landowners and the Ulama in Iran

موجودی حساب های بانکی رضا شاه در تهران، کل درآمد غیر نفتی ایران، نرخ برابری دلار و ریال در این عکس مشاهده میشود. صفحات ۳۷۴ و ۳۷۵ کتاب «مقاومت نسبت به شاه» نوشته محمد قلی مجد – Resistance to the Shah: Landowners and the Ulama in Iran ، Mohammad Gholi Majd

ثروت رضا شاه تنها محدود به پول های خوابیده در بانکهای داخلی و خارجی ایران نبوده بلکه شامل زمین نیز می شده است.

«یرواند آبراهامیان» مورخ برجسته تاریخ ایران در کتاب خود با نام «تاریخ ایران مدرن»، نوشته که رضا شاه حدود یک و نیم میلیون هکتار زمین حاصلخیز به ویژه در مازندران را تصاحب کرده بوده است. به گفته این نویسنده این زمینها بخشی از طریق مصادره مستقیم به نفع شاه و قسمتی از طریق مجبور کردن مالک به فروش به دست آمده بوده است.

reza shah-abrahamian

رضا شاه تا زمان فرار از ایران بیش از ۱ و نیم میلیون هکتار زمین را صاحب شده بوده که البته اغلب در منطقه حاصلخیز مازندران قرار داشته است. صفحه ۱۳۹ کتاب «تاریخ ایران مدرن» – اثر یرواند آبراهامیان

اینکه چگونه فردی بی سواد (رضا شاه تا سن ۳۰ سالگی سواد خواندن و نوشتن هم نداشته است)، از خانواده ای کشاورز، در مدت ۲۰ سال از قشو کردن و نگهداری اسبها، به چنین ثروت هنگفتی رسیده و صاحب بیش از ۱ و نیم میلیون هکتار زمین شده است، خود حکایت از فساد بسیار زیاد رضا شاه و حرص زیاد او برای مال اندوزی دارد. شکی نیست که قسمت عمده این پولها از درآمد نفتی ایران بوده است.

در مطالب بعدی مدارک و اسناد بیشتری منتشر خواهم نمود.

در همین زمینه:

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

یکی از دوستان کلیپی را برای من ارسال کرد که وقتی نگاه کردم واقعا شگفت زده شدم. این کلیپ قسمت کوتاهی از یکی از مصاحبه‌های فرح دیبا معروف به فرح پهلوی همسر دیکتاتور سابق ایران است. وی در این مصاحبه چندین بار از عبارت «رضا شاه دوم» استفاده میکند. من هر چه در منابع تاریخی نگاه کردم چیزی به نام رضا شاه دوم نیافتم. در تاریخ ایران فقط یک رضا شاه وجود داشته، آن هم در سال ۱۳۲۰ از کشور فرار کرده است. پس به احتمال بسیار زیاد منظور این خانم پسرش بوده است! اگر تصور کنیم که واقعا منظورش پسرش بوده است به نتایح مختلف زیر میتوانیم برسیم:

۱- فرح پهلوی هنوز در رویای دوران آریامهری به سر میبرد و تصور میکند که حکومت شوهرش سقوط نکرده و اینکه الان پسرش شاه مملکت است!

۲- فرح پهلوی خروش چندین میلیونی مردم در سال ۵۷ و مخالفت آنها با نظام پادشاهی را ندیده است و یا تصور کرده چند میلیون نبوده و فقط چند صد نفر بوده‌اند!

۳- فرح پهلوی برای رای و نظر مردم ارزشی قائل نیست چون مردم به نظام پادشاهی رای مجدد نداده‌اند و از آن مهمتر به رضا پهلوی هم برای تصدی این منصب رای نداده‌اند!

۴- فرح پهلوی حتی با قانون اساسی قبلی (قانون اساسی پادشاهی) هم آشنا نیست، چونکه حتی اگر قسم پادشاهی رضا پهلوی در قاهره را بپذیریم، باز هم او برای اینکه پادشاه قانونی ایران باشد باید در مجلس شورای ملی حاضر شده و سوگند بخورد که نخورده و در نتیجه حتی بنا بر قانون اساسی قبلی [که الان بی اعتبار است] هم پادشاه قانونی ایران نیست!

۵- فرح پهلوی کلا در رویاهای خودش سیر میکند و حالا یک چیزی گفته، ما چرا جدیش گرفتیم؟!

میگم راستی نکنه پایتخت ایران از تهران به واشنگتن و کاخ پادشاهی از کاخ سعدآباد به خانه رضا پهلوی در مریلند تغییر مکان داده است؟! بیخیال اصلا، بگذار این خانم خوش باشه فکر کنه پسرش شاهه!! 🙂

کلیپ مذکور:

مطلب قبلی:

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

رضا پهلوی به مناسبت سالگرد «جنبش مشروطه» که البته من آن را انقلاب مشروطه میدانم، پیامی صادر کرده است. نفس صدور پیام به مناسبت انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران در قالب انقلاب مشروطه برای پیاده کردن آزادی و عدالت، امر مثبت و قابل ستایشی است به ویژه اگر از جانب کسی صورت پذیرد که پدر و پدربزرگش با استقرار مجدد سلطنت مطلقه ضربات سهمگینی را بر پیکر مشروطه خواهی وارد کرده‌اند. اما متاسفانه پیام رضا پهلوی حاوی تحریفهای متعدد تاریخی است و با مشاهدات و نوشته‌های مورخین مستقلی چون «احمد کسروی» و «یرواند آبراهامیان» در تناقض آشکار قرار دارد. رضا پهلوی در قسمتی از پیام خود مدعی میشود که:

در دوران رضاشاه بود که با استقرار و تثبیت حکومت مرکزی، تشکیل نظام دادگستری و آموزشی مدرن و پیدایش و رشد طبقۀ متوسط، مقدمات لازم برای به ثمر نشستن انقلاب مشروطیت فراهم آمد.  امّا، با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای نظامی متفقین، بار دیگر هرج و مرج سیاسی به تضعیف اقتدار و استقلال حکومت مرکزی و رشد جنبش های تجزیه طلبانه در کشور انجامید. با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.

این سخنان با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد. درست است که رضا شاه خدمات مثبتی چون تشکیل ارتش منسجم، حفظ یکپارچگی کشور، مبارزه با خوانین، استقرار دیوانسالاری و حرکت در جهت سازندگی و مدرن کردن ایران را در پرونده دارد، اما بر خلاف ادعای رضا پهلوی به هیچ وجه نمیتوان مدعی شد که رضا شاه در جهت آرمانهای انقلاب مشروطه حرکت کرد. برعکس رضا شاه نه تنها به مشروطه و نتایج انقلاب مشروطه که همانا محدود کردن قدرت پادشاه و پیدایش مجلس شورای ملی و نقش موثر آن در امور سیاسی و جاری کشور بود، پایبند نماند و به آنها احترام نگذاشت که با تصاحب همه ارکان قدرت و مداخله در همه امور ریز و درشت مملکتی عملا مشروطه را به گور سپرد! مشروطه ای که در زمان محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس توسط روس ها به شدت آسیب دیده بود.

رضا شاه و محمد رضا شاه به جای اینکه پادشاه مشروطه باشند، به استبداد و سلطنت مطلقه گرویدند و مجلس شورای ملی را عملا به مجلسی بی اختیار و فرمایشی که کاری جز ستایش دربار و پذیرش بی چون و چرای منویات شاه انجام نمیداد تبدیل کردند. آرمانهای انقلاب مشروطه ساخت در و دیوار و راه آهن و ساختمان نبود، محدود کردن قدرت شاه و آزادی و عدالت مهمترین خواسته مشروطه خواهان بود. در زمان محمد رضا شاه چنان استبداد وحشتناکی بر کشور حاکم گشته بود که عملا تنها یک حزب حکومتی و تنها دو روزنامه حکومتی اجازه فعالیت داشتند و مجلس کاملا فرمایشی بود. این کجایش مشروطه است؟! به استناد کتابهای تاریخی و بر خلاف ادعای رضا پهلوی، تنها دورانی که مشروطه واقعی در کشور حاکم بود و شاهد آزادی احزاب سیاسی و نشریات در کشور بودیم، دوران فترت یعنی بازه زمانی ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بود که البته این دوران هم با کودتای ۲۸ مرداد بر ضد دولت دکتر محمد مصدق به پایان رسید و کشور مجددا به استبدادی تاریک دچار شد.

در پایان به گوشه‌ای از نظرات زنده یاد احمد کسروی درباره حکومت رضا شاه که در ۴ تیرماه سال ۱۳۲۱ در نشریه پرچم منتشر شده است، توجه فرمایید:

ولي از آنسوی رضاشاه مشروطه را از ميان برد، دارالشورا [مجلس شورای ملی] را بي آبرو گردانيد ، در زمان او احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی خفه گرديد، بداخلاقي رو بفزونی رفت، رضاشاه هنگامی بكار برخاست كه ميتوانست احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی را در مردم نيرومند گرداند و يكدسته از هوچيان و سودجويان را كه در ميان آزاديخواهان پيدا شده و باعث آشفتگی كشور بودند از ميان بردارد و مشروطه را از راه حقيقت بجريان اندازد. خلاصه آنكه توده را بتكان آورد و يك نيرويی از آنها توليد گردانيده پشتيبان خود سازد. آن اختياري را كه بدستش افتاد می توانست در اين راه بكار برد. ولي رضاشاه چون از هوچيان و آزاديخواهان دروغی رنجيدگی داشت به كينه آنها كوشيد و مشروطه را از پا انداخت، و اين بود انتخابات را سفارشی گردانيد و از دارالشورا اختيار را گرفته قانونها را تابع اراده خود ساخت. همچنين در همه ادارات زور و چيرگي را بكار انداخت. اينها نيز زيانهای كوچكی نيست و من نميدانم اين بدبينی و دشمنی با مشروطه و توده در دل آن پادشاه از كجا و بچه انگيزه پديد آمده بود.

این سخنان را احمد کسروی میگوید، کسی که در دادگستری آن دوران قاضی بود و از ریز جریانات آگاه بود. احمد کسروی اما نهایتا از عدلیه کناره گیری کرد. احمد کسروی در یک پرونده حقوقی که کشاورزان نسبت به تصاحب زمین هایشان توسط دربار رضا شاه اعتراض داشتند، به نفع کشاورزان حکم میدهد که منجر به توبیخ او و نزول درجه او در دادگستری میگردد، چیزی که نهایتا منجر به کناره گیری او از سمت خود میشود.

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

مطالب قبلی:

مصاحبه بحث برانگیز و کاری که دبیرخانه رضا پهلوی باید انجام دهد

در ستایش کسانی که ایستاده مردن را برگزیدند؛ از احمد کسروی و فریدون فرخزاد تا شاهین نجفی …!

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

نامه تاریخی بختیار، سنجابی و فروهر به محمد رضا شاه پهلوی «۲۲ خرداد ۱۳۵۶»

دروغی که با سرعتی زیاد در حال انتشار در شبکه‌های اجتماعی است!

اخیرا عکس زیر به طور گسترده در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگهای کپی پیستی زیادی پخش شده و با سرعتی زیاد در حال انتشار است. اما موضوعی که موجب نوشتن این مطلب شد این هست که توضیح همراه این عکس کاملا غلط هست. در توضیح مربوط به این عکس که اغلب هم توسط گروههای وابسته به سلطنت طلبان منتشر میشود، ادعا شده است که در دوران رضا شاه به دلیل فشار وی به آخوندها، آنها به سفارت انگلیس پناه برده و درخواست پناهندگی کرده بوده‌اند تا از ایران خارج شوند! اینکه آیا واقعا رضا شاه با آخوندها بد بوده یا نبوده، موضوع این مطلب نیست، موضوع این است که این عکس هیچ ربطی به دوران رضا شاه ندارد. حقیقت این است که این عکس مربوط به یکی از بست نشینی‌ها (تحصن‌های اعتراضی) در جریان انقلاب مشروطه (دوره قاجار) و متعلق به سال ۱۹۰۶ میلادی یا ۱۲۸۵ هجری شمسی میباشد. اساسا آن موقع رضا شاه هیچ کاره بوده است! این عکس در کتاب جهان اسلام «National Geographic’s The World of Islam» گردآوردی شده توسط جاناتان سویفت «Jonathan Swift» چاپ شده ودر قسمت توضیح زیر عکس به این موضوع اشاره شده است که این عکس مربوط به دوران انقلاب مشروطه و بست نشینی در کنار سفارت انگلیس میباشد (دیواری که در عکس دیده میشود، دیوار سفارت بریتانیاست). در منابع متعدد دیگر (از جمله در آرشیو نشنال جئوگرافیک ، همراه با توضیح) هم به این موضوع اشاره شده است که این عکس مربوط به دوران انقلاب مشروطه است. (این عکس در شهروند امروز، این عکس در سایت آفتاب نیوز) ، (لینک منابع بیشتر)

باور کنید برای این چند خط توضیحی که نوشتم، چه فحش‌هایی که به من داده نشد!! آقا جان من نه ساندیس خورم، نه آخوندم، نه طرفدار آخوندم، نه مزدورم، نه مصدقی هستم، نه مخالف مصدق هستم، نه از اینکه به آخوندها فحش بدهید بدم میاد…!! من فقط به یک واقعیت تاریخی اشاره کردم و از افرادی که این عکس را در فیسبوک و یا گوگل پلاس گذاشته بودند، خواستم که توضیحات زیر عکس را اصلاح کنند تا منطبق بر واقعیت باشد. به جای اینکه توضیح‌ها را درست کنند، کلی انگ زدند، کلی فحش دادند، کامنت حذف کردند!! آخه این چه کاریه؟! فکر کرده‌اید با دروغ و دغل بازی برای رضا شاه اعتبار میخرید؟! حتی اگر فرض کنیم این غلط سهوی بوده و عمدی در کار نبوده است [که با توجه به رفتار اینها و اصرار بر دروغ گویی چنین به نظر نمیرسید]، خوب اینکه کسی به شما تذکر بدهد که توضیحات را اصلاح کنید که بسیار بهتر از آن است که چند روز دیگر خبرگزاری‌های حکومتی مثل تابناک مطلب بنویسند و شما و ناآگاهی شما را مضحکه قرار دهند؟! اگر اشتباه میکنم بگو اشتباه میگم!!

بست نشینی در جریان انقلاب مشروطه سال ۱۹۰۶ میلادی در کنار سفارت انگلیس در تهران

توضیح غلطی که زیر این عکس نوشته شده بود (مثال یک ، مثال دو ، مثال سه لینک بالاترین ، مثال چهار گوگل پلاس):

دوستان عزیز میهن پرست من به این عکس تاریخی خوب نگاه کنید. اینجا جلوی سفارت انگلیس در سال ۱۹۲۱ میلادی ( ۱۳۰۰ شمسی) در تهران است. به خاطر فشاری که رضا شاه به این آخوند‌ها در آن زمان آورده بود که گورشان را از ایران ما گم کنند،، ، اینها به این صورت برای گرفتن ویزا در جلوی سفارت انگلیس هر روز جمع می‌شدند تا به انگلیس پناهنده شوند.

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

یکی از ایرادات اساسی ما ایرانیان نگاه سیاه و سفید به تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. من دقیقا نمیدانم این حالت از چه زمانی گریبان ما را گرفته است اما این واقعیتی است که در اغلب نوشته‌جات تاریخی مشاهده میشود. آفت چنین نگاهی تایید ۱۰۰ درصد و یا محکومیت و رد مطلق یک دوره تاریخی و در نتیجه اشتباه در تحلیل و درک صحیح چرایی و چگونگی قرار گرفتن سلسله مراتب برای وقوع یک اتفاق مهم تاریخی (مثلا انقلاب) و در نتیجه امکان تکرار اشتباهات در آینده میباشد. اینروزها به ویژه شاهد متنهایی سیاه و سفید درباره دوران پهلوی هستیم که جای تامل و البته تاسف دارد چرا که به نظر من دوران پهلوی هم دارای نکات مثبت و هم نکات منفی بوده است که در زیر به طور خلاصه به تعدادی از مهمترین آنها اشاره میکنم.

برخی از مهمترین نکات مثبت دوران پهلوی پدر و پسر به شرح زیر میباشد:

 – رشد سریع اقتصاد کشور و ارتقای جایگاه ایران در جهان

  ورود مصادیق مدرنیته و تجدد به کشور، نظم در اداره مملکت، دیوانسالاری، ایجاد دادگستری، سیستم آموزش نوین (مدرسه و دانشگاه)، ارتش منسجم، بانکداری، سرمایه گذاری در صنایع مادر، راه آهن و غیره

 – تقویت دولت مرکزی، برچیدن سیستم خان و رعیت، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور

 – عدم نقش دین و مذهب در سیاست گذاری‌های کلان مملکتی و سکولاریسم نسبی

اما در کنار این نکات مثبت، نکات منفی زیادی هم در کارنامه پهلوی‌ها به چشم میخورد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

 – عدول شاه از قانون اساسی مشروطه و اعمال نفوذ در تمامی موارد ریز و درشت اداره مملکت، تضعیف و عدم استقلال پارلمان از طریق اعمال نفوذ دربار در نحوه گزینش و انتخاب نمایندگان (به استثنای دوران فترت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲))

 – وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت، واردات بی رویه و صدمه به بخش کشاورزی

 – سرکوب، کشتار، شکنجه و تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، ایجاد ساواک، از بین رفتن آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و سرکوب احزاب به ویژه در دوران پهلوی دوم (به استثنای دوران فترت)

 – تجمل زیاد دربار، تاسیس بنیاد پهلوی و تبدیل شدن آن به محلی برای دریافت کمیسیون‌های کلان به نفع اعضای خاندان در دوران پهلوی دوم

 – کمک مالی به حوزه‌های علمیه، افزایش تعداد مساجد از ترس نفوذ روزافزون تفکرات چپ و کمونیسم در دوران پهلوی دوم

 – تبعیض در توزیع عادلانه منابع در کشور و تمرکز منابع مالی و امکانات در تهران و برخی از مراکز استانها

نتیجه گیری:

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، نگارنده دوران پهلوی را نه سفید و یا سیاه، که خاکستری و همزمان حاوی نکات مثبت و منفی میداند. نکته حائز اهمیت اینکه دوران فترت در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دلایل مختلف یک استثنا بود. در این دوران و نیز در دوران دولت ۳۷ روزه شاپور بختیار، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی اندیشه به معنای واقعی کلمه وجود داشت، سلطنت به معنای واقعی کلمه مشروطه بود و پارلمان حقیقتا از نمایندگان منتخب مردم شکل گرفته بود که متاسفانه اولی با کودتای ۲۸ مرداد و دومی با انقلاب اسلامی به پایان رسید.

توضیح: در نوشتن این مطلب از کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان کمک گرفته شده است.

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

راهپیمایی‌های مردمی در سال ۱۳۵۷ در اعتراض به دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی

امروز در فضای مجازی با طرحی با نام «طرح غرامت جوانان ایران از انقلابیون ۵۷ که به اشتباه خود اقرار نکرده‌اند» برخوردم. در این مطلب آمده:

ما جوانان ایران از انقلابیون 57 که هنوز به اشتباه خود اقرار نکرده اند و باعث بدبختی، فساد، تیره روزی، فحشا، زندان و اعدام بهترین جوانان این سرزمین شده اند و خواهران ما را در برقعه پیچیدند و برادران ما را وادار به گذاشتن ریش طالبانی کردند. ما را به روزی رسانده اند که با مدرک های عالیه دانشگاهی کاری برایمان وجود ندارد. همه داشته های قبل را نابود و چیز جدیدی ارائه ندادند. در جنگ 8 ساله ما را سپر گوشتی در مقابل صدام جنایتکار قرار دادند هر نوع آزادی را از ما گرفتند. دوست داشتن را از ما گرفتند و زیبایی را. محبت و عشق را از ما گرفتند. گروه عظیمی از ما را وادار به مهاجرت کردند که در غرب و ترکیه و عراق و یونان هر بلایی به سرمان بیاورند و در کل بهترین سالهای زندگی ما را در یک کشور غنی و ثروتمند نابود کردند و عاملان اصلی آن همان انقلابیون 57 هستند که از کردار خود ابراز پشیمانی نمی کنند ادعای خسارت و غرامت میکنیم. حال ای هموطن اگر با ما همراه و هم سو هستید به این صفحه بپیوندید.

این بیانیه به گونه‌ای نوشته شده گویی انقلاب سال ۵۷ نه حاصل حضور مردم که در نتیجه قیام عده‌ای محدود یا احزابی به خصوص به وقوع پیوسته است! حال اینکه واقعیت این است که انقلاب سال ۵۷ در نتیجه حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها و در اعتراض به دیکتاتوری شاه صورت گرفت. من موافقم که اکثریت مطلق مردم خواهان قدرت گیری حکومت سرکوبگر و مستبد فعلی نبودند اما با اینکه  اصولا انقلاب سال ۵۷ را اشتباه بنامیم کاملا مخالفم. اصولا مردم برای رسیدن به یک وضعیت بدتر قیام نمیکنند. قطعا هدف مردم رسیدن به شرایطی بهتر بوده است. منتهی اینکه خواست مردم عملی نشده و جهت حرکت مردم به سوی دموکراسی منحرف شده است، بحث دیگری است و باید آن را ریشه‌یابی و علت‌یابی کرد.

انقلاب سال ۵۷ در ادامه حرکت ایرانیان به سوی دموکراسی اتفاق افتاد. حرکتی که از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ شروع شده بود و در آن زمان موفق شده بود قدرت شاه زمان (مظفرالدین شاه) را محدود و او را از فراقانونی بودن خارج سازد. این موفقیت و حرکت تدریجی به سمت دموکراسی و نظر مردم اما با به قدرت رسیدن پهلوی متوقف و نیمه کاره ماند! در دوره رضا شاه به ویژه در بازه زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ موسوم به دوره استبداد رضا خانی، عده زیادی از مخالفان و منتقدین شاه به طرز مشکوکی به دستور رضا خان کشته شدند. مجلس فرمایشی شد و کوچکترین انتقادها با مرگ یا تبعید همراه بود. این دوره سیاه خفقان تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین ادامه یافت. اگرچه در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ به دلایل مخلتف از جمله ضعف شاه جوان، قدرتمند بودن مجلس و شکل گیری احزاب و روزنامه های منتقد و آزاد، شاهد فضای باز سیاسی کم‌نظیری در تاریخ معاصر ایران بودیم، اما دیری نپایید که این دوره با کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق به پایان رسید و بار دیگر ایران شاهد دیکتاتوری و سرکوب مخالفان و سیاسیون منتقد بود. در زمان محمد رضا شاه اگرچه به یمن افزایش قیمت نفت شاهد شکوفایی اقتصادی و صنعتی ایران بودیم اما آزدی سیاسی مطلقا وجود نداشت. منتقدین سیاسی به تبعید یا زندان‌های طولانی مدت محکوم میشدند. همچنین شاه به شدت به دولتهای غربی وابسته بود. وجود کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی برای خارجی‌های مقیم ایران از دیگر موارد ننگین کارنامه پهلوی بود. دیکتاتوری و سرکوب تا زمانی که شاه در دی ماه ۱۳۵۷ احساس خطر کرد و نخست وزیری را به بختیار سپرد، ادامه داشت. در دوره کوتاه یک ماهه نخست وزیری بختیار تا انقلاب اگرچه مجددا شاهد فضای باز سیاسی بودیم اما دیگر بسیار دیر شده بود و مردم تنها به یک دگرگونی اساسی (پایان سلسه پهلوی) راضی میشدند!

لذا علت وقوع انقلاب مردمی در سال ۵۷ را میتوان در چهار مورد زیر خلاصه کرد:

  ۱- اعتراض به دیکتاتوری مطلق، سرکوب و فضای بسته سیاسی؛ مواردی چون فرمایشی بودن مجلس، عدم وجود آزادی مطبوعات

  ۲- وابستگی شدید شاه به غرب و وجود مواردی چون مصونیت قضایی برای بیگانگان

  ۳- فساد دربار و سوء استفاده‌های گسترده مالی در قالب سازمان عریض و طویل و فراقانونی به نام «بنیاد پهلوی«

  ۴- ورود یکباره مفاهیم و فرهنگ غربی در جامعه شدیدا سنتی و مذهبی ایران

هدف مردم قطعا دستیابی به شرایطی بهتر و جهت رسیدن به دموکراسی بوده است. منتهی به دلیل عدم شناخت از خمینی و اسلام‌گرایان، مردم در دام آنها گرفتار آمدند و در نتیجه انقلاب مردم توسط اسلام‌گرایان تندرو ربوده و حرکت مردمی به سمت حکومت اسلامی و فاشیسم دینی منحرف شد.

واقعیت این است که مردم شناخت چندانی از خمینی نداشتند چرا که او ۱۵ سال در تبعید و خارج از ایران به سر برده بود. خمینی به محض به قدرت رسیدن حرفهایی که قبل از انقلاب و در زمان اقامت در نوفلو شاتو زده بود را ۱۸۰ درجه تغییر داد! در نوفلو شاتو وی تلاش کرد خود را دموکراتیک، منعطف و کسی که خواهان به قدرت رسیدن نیست، نشان دهد. بازتاب جهانی گفتگوها و مصاحبه‌های او در زمان اقامت در فرانسه و به ویژه نقش بی بی سی در مطرح کردن و محبوب کردن خمینی در ایران غیر قابل انکار است. خمینی مار خوش خط و خالی بود که مردم ایران و حتی نخبگان تصور کردند منجی آنها برای رسیدن به دموکراسی و آزادی است!

قطعا مردم و حتی نخبگان جامعه هیچ‌گاه فکر نمیکردند ممکن است در اثر آن حرکت مردمی و در اعتراض به دیکتاتوری شاه، ممکن است در نهایت گرفتار دیکتاتوری دینی بشوند به گونه‌ای که نه تنها به دموکراسی و آزادی سیاسی نرسند که حتی آزادی‌های اجتماعی موجود در زمان شاه هم از بین برود و حکومتی به شدت توتالیتر و سرکوبگر بر سر کار بیاید که با منتسب کردن خود به خدا و اسلام، شدیدترین سرکوبها را نجام دهد.

لذا خطاب به نویسندگان این طرح باید متذکر شد اینکه تصور کنیم که انقلاب سال ۵۷ مردمی نبوده و تنها در نتیجه حضور عده‌ای معدود یا حزب و گروهی خاص رخ داده است، نادانی است. همچنین اینکه از مردم بخواهیم به خاطر تلاش خود برای رسیدن به دموکراسی و جامعه ای بهتر، عذرخواهی کنند، شگفت‌آور و در عین حال مضحک است! به نظر من ارائه اینگونه طرح‌های احساسی هیچ سودی برای خروج ما از وضعیت فعلی ندارد. بهتر است تاریخ را بهتر بخوانیم تا دچار سوء‌تفاهم‌هایی از این دست نشویم!

——-

توجه: برای درک بهتر وقایع یک قرن گذشته ایران میتوانید به دو کتاب تاریخی خوب از یرواند آبراهامیان با نام‌های ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن که خوشبختانه هر دو هم به فارسی ترجمه شده‌اند، مراجعه کنید.

فیلم تاریخی از سرنگونی دولت مردمی محمد مصدق از طریق کودتا

پوستر - کودتا بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق

در مورد کودتای سال ۱۳۳۲ بر ضد دولت مردمی دکتر محمد مصدق سخن زیاد گفته شده است و همه ما کم و بیش در موردش میدانیم. اما دانستن اینکه کشورهای خارجی حمایت کننده از این کودتا (منظور بریتانیا و آمریکا) چطور وقایع آن زمان را برای شهروندان خود پوشش خبری میداده‌اند جالب توجه است. امروز در سایت گاردین کلیپی را در این مورد دیدم که سیاست وقت دولت بریتانیا و حمایت آشکار از کودتا بر علیه دولت مردمی مصدق را به خوبی نشان میدهد. این کلیپ کوتاه از آرشیو British Pathé به دست آمده است.

سخنان گوینده فیلم به خودی خود تشریح کننده سیاست دولت وقت بریتانیا است. وی میگوید:

«پارتیزان‌های طرفدار مصدق به خیابان‌ها ریخته و شروع به تخریب کرده‌اند. آنها مجسمه پدر شاه [رضا شاه] را به پایین میکشند. این کار برای آنها همانند یک سمبل پیروزی است و احساس خوش‌آیندی برای آنها به همراه می‌آورد. طرفداران سلطنت کار دشواری در مهار طرفداران مصدق دارند. اما پیروزی دوامی ندارد. سلطنت‌طلبان به سرکردگی ژنرال زاهدی به کودتا دست میزنند. پس از ۹ ساعت درگیری شدید و خونریزی، نیروهای شاه کنترل اوضاع را در دست گرفته و حکومت مصدق به عنوان «دیکتاتور ایران» به پایان میرسد.»

به این نکته جالب توجه کنید که مصدق را دیکتاتوری معرفی میکند که اکنون از طریق کودتا کنار رفته است! نگاه کنید که چطور با پروپاگاندا تلاش میکرده‌اند حقیقت را وارونه جلوه دهند…!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: