بایگانی برچسب‌ها: دموکراسی

چرا به روحانی رای می دهم؟

همایش انتخاباتی حسن روحانی در ورزشگاه شیرودی تهران

همایش انتخاباتی حسن روحانی در ورزشگاه شیرودی تهران

دروغ چرا من هم تا مدتی پیش جزو تحریمی ها بودم، تا همین چند وقت پیش بر این باور بودم که همه کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند با هم هیچ فرقی ندارند، حتی با نوشتن مطلبی این را بیان کردم. اما حالا وقتی دقیق تر نگاه میکنم می بینم که این حرف درست نیست، چرا که به عنوان مثال وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مملکت در دوره خاتمی با نفت بشکه ای ۹ دلار به مراتب بهتر از دوره احمدی نژاد با نفت ۱۰۰ دلاری بوده است در حالیکه مسلما هر دو نفر تایید شده همین شورای نگهبان بوده اند و رهبر هم در هر دو دوره خامنه ای بوده و سپاه هم در هر دو دوره وجود داشته و نقش ایفا میکرده است! لذا به نظرم اینکه بگوییم بین این ۶ کاندید باقیمانده تفاوتی وجود ندارد و عملکرد آنها با یکدیگر متفاوت نخواهد بود واقعا درست نیست. حقیقتا نمیشود تفاوت فاحش میان دیدگاههای فردی افراطی و تندرو مثل جلیلی با فردی معتدل و میانه رو مثل روحانی با سابقه تعامل با کشورهای غربی را منکر شد.

مسلما همه این افراد در چارچوب نظام عمل خواهند کرد و نمیتوان از روحانی مثلا انتظار عملکردی خارج از نظام را داشت. روحانی نه قبله آمال است و نه منجی. رای به او به هیچ وجه به منزله تایید عملکرد او در آینده یا سوابق و کارهای او در گذشته نیست. رای به روحانی تنها به امید بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور و به ویژه طبقه متوسط با دغدغه آزادی و دموکراسی که حالا درگیر مشکلات معیشتی متعددی شده است صورت می گیرد. از سوی دیگر این رای دادن به هیچ وجه به منزله تایید جنایتها و سرکوبها و عملکرد نظام نیست بلکه یک استراتژی به منظور فراهم آوردن موقعیت برای بهبود شرایط است. مسلما میتوان در کنار این کار، همچنان به مبارزات سیاسی و اطلاع رسانی و روشنگری بر ضد رژیم ادامه داد! این ۲ عمل هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند بلکه میتوانند همزمان در کنار هم دنبال شوند!

تاریخ بارها و بارها نشان داده است ملتی که دچار مشکلات معیشتی شدید باشد، به دنبال آزادی و دموکراسی نخواهد رفت. پیشرفت و توسعه اقتصادی و وجود سطحی از رفاه و آرامش فکری در جامعه، لازمه پیدایش دموکراسی و مطرح شدن خواسته های مدنی از جمله آزادی های فردی است! من دوست ندارم با انقلاب پابرهنگان و گرسنگان، کشورم به ورطه دیکتاتوری دیگری بیفتد. از سوی دیگر هر انسان آزاده، باشرف و وطن دوستی هر چقدر هم که از جمهوری اسلامی متنفر باشد، نه تنها به دنبال سقوط نظام از طریق حمله نظامی نخواهد بود بلکه از هیچ تلاشی برای کاهش تنش و احتمال برخورد نظامی فروگذار نخواهد کرد زیرا خوب میداند که برخورد نظامی منجر به ویرانی ایران خواهد شد. پس بهترین کار تلاش برای رفع مشکلات اقتصادی و دغدغه های مردم و در نتیجه فعال کردن بدنه جنبش های اجتماعی می باشد. امیدوارم این اتفاق بیفتد.

در مطلب قبلی به احتمال تقلب و پیامدهای آن هم پرداخته بودم.

در همین زمینه:

حس دوگانه این روزها؛ رای بدهم یا رای ندهم؟!

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

با در نظر گرفتن احتمال تقلب مردم در ۲ حالت برد میکنند، تحریم کامل یا حضور گسترده و رای به کاندید معتدل!

احساس عشق و نفرت نسبت به تحریم‌ها

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

کنگره و سنای آمریکا تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی را تشدید کرده‌اند. سال ۹۰ حکومت روزانه ۲ و نیم میلیون بشکه نفت در روز صادر می‌کرد. بر اثر تحریم‌های نفتی و بانکی، این رقم از تابستان سال ۹۱ به روزانه ۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت. حالا با این تحریم‌های جدید و سخت تر، عملا هدف آمریکا این هست که صادرات نفت ایران که ۸۰ درصد درآمد حکومت را تامین میکند به صفر برسد، مگر اینکه آخوندها از بلندپروازی‌های هسته‌ای خود دست بردارند!

من همواره نسبت به تحریم‌ها یک جور حس عشق و نفرت همزمان داشته‌ام! از یک طرف خیلی خوشحالم که درآمد آخوندها و سپاه روز به روز دارد کمتر و کمتر میشود و این جنایتکاران کمتر میتوانند ثروتهای ملی ایران را غارت کنند. از طرفی نیز با ادامه این روند بودجه حکومت برای سرکوب مردم در داخل و حمایت از گروههای تروریستی منطقه مثل حزب الله، حماس و جهاد اسلامی و رژیم سرکوبگر بشار اسد در سوریه به شدت کاهش خواهد یافت و این خیلی خوب است و جای خوشحالی بسیار دارد.

اما از طرف دیگر می‌دانم و می‌بینم که این تحریم‌ها چه فشار سنگینی را به مردم وارد میکند. به عنوان مثال بر اثر کاهش ورود ارز به کشور به خاطر کاهش درآمد نفتی حکومت، ارزش ریال به شدت سقوط کرد و همین موضوع موجب ۳ برابر شدن قیمت‌ها در بازه زمانی کوتاهی شد، در حالیکه درآمد قشر کارمند و حقوق‌بگیر جامعه در این مدت تنها به میزان جزیی افزایش پیدا کرده است. علاوه بر این واردات دارو به دلیل تحریم‌های بانکی به شدت دشوار شده و صدها هزار بیمار در کشور هستند که نمیتوانند داروهای خود را تهیه کنند چون وارد نمیشود اگر هم با هزار بدبختی دارو را پیدا کنند باید آن را به قیمت بسیار بالایی تهیه کنند که عملا از توان اکثریت مردم خارج است. از سوی دیگر به دلیل قطع همکاری خودروسازهای خارجی با ایران خودرو و سایپا و شرکت‌های زیر مجموعه آنها، عملا صنعت خودرو در داخل ایران برشکسته و دهها هزار نفر بیکار شده‌اند. صنایع دیگر هم به دلیل تحریم بانکی، امکان واردات مواد اولیه و قطعات مورد نیاز خود را ندارند، و از طرف دیگر از آنجایی که اقتصاد در ایران عملا در دست دولت و سپاه است و چیزی به نام بخش خصوصی وجود خارجی ندارد، با کاهش درآمد دولت، پولی برای تغذیه این صنایع غیر رقابتی و سرپا نگه داشتن آنها نمانده است. این موضوع در کنار واردات بی رویه از هند و چین در ازای فروش نفت به این کشورها، موجب تعطیل شدن یا در آستانه تعطیلی قرار گرفتن صنایع داخلی و نیز رکود شدید بخش کشاورزی شده است که به نوبه خود به گسترش بیکاری دامن زده است!

در جامعه‌ای که مردم تحت فشار شدید گرانی افسار گسیخته و بیکاری هستند و سطح درآمدشان روز به روز کمتر می‌شود، احتمال اعتراض‌های مدنی پایین است. در چنین جامعه‌ای کمتر کسی فرصت فکر کردن به دموکراسی و آزادی را خواهد داشت چون دغدغه نان شب مجالی برای افراد باقی نمی‌گذارد. حتی اگر در اثر شدت فشارها و نارضایتی عمومی، شورشی اتفاق بیفتد نه از نوع دموکراسی خواهی و برای برقراری آزادی و حقوق بشر، بلکه از نوع «انقلاب پابرهنگان» خواهد بود؛ انقلابی که تصور به قدرت رسیدن یک حکومت دموکراتیک در پی آن دشوار و دور از ذهن می‌باشد…

در همین زمینه:

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

منطق حکم میکند وقتی یک بار به شعورت توهین شد، نظرت نادیده گرفته شد و بعد در جواب اعتراض با باتوم کتکت زدند و بهت گلوله شلیک کردند، دیگه خودت را در معرض توهین مجدد قرار ندهی. دیگه مطابق با خواسته اونها پای صندوق رای حاضر نشوی، خلاصه دیگه دور رای دادن تو این رژیم را خط بکشی!

اما از اون طرف عقل بهت میگه اگه با رای دادن به فلانی، شرایط بهتر شد چی؟ اگه با اومدن اون فرد سرعت حرکت این ماشین به سمت دره کند شد چی؟ اگه شانس مصالحه با غربی ها و کاهش تحریم ها افزایش پیدا کرد چی؟ عقل بهت میگه حتی اگر ۱ درصد هم شانس هست، برو رای بده، حداقلش اینه که بعدا پیش خودت میگی خوب دیگه من از همه فرصتهایی که داشتم استفاده کردم!!

ببینید دوستان، مردم در رنج و سختی اند، عده زیادی که قبلا جزو طبقه متوسط محسوب میشدند حالا به نان شب خودشون هم محتاجند. دوران احمدی نژاد چنان نکبت بار بوده که پدیده جدید «شاغلین فقیر» ظهور کرده است! بیکاری بیداد میکند! در پی لج بازی و ماجراجویی هسته ای حکومت، تحریم ها روز به روز سخت تر و سخت تر و به عبارت بهتر فلج کننده شده اند، هزاران هزار میلیارد تومان چپاول میشود، بدون اینکه آب از آب تکان بخورد! همه برآوردها و همه پارامترهای اقتصادی نشان دهنده حرکت شتابان مملکت به سوی نابودی و ویرانی کامل است.

در این اوضاع وخیم اقتصادی، انتظارهای مردم به شدت کاهش یافته است، واقعیت این است که وقتی شکم ها گرسنه باشد، کلماتی چون «دموکراسی» و «حقوق بشر» بسیار لوکس به نظر میرسند! دیگر لازم نیست کسی برای جلب رای مردم، وعده فضای باز سیاسی، آزادی زندانیان، عدم برخورد با جوانان و دانشجویان و یا آزادی رسانه ها را بدهد. تنها و تنها کافی است کسی وعده ای اقتصادی بدهد، یا مردم به این باور برسند که کاندیدایی قادر به بهبود شرایط اقتصادی است، آن وقت است که به او رای میدهند. برای فردی که نگران نان شب و سیر کردن شکم خود و خانواده اش می باشد، بهره برداری تبلیغاتی حکومت از شرکت اش در انتخابات بی اهمیت است! حتی اگر یک هزارم درصد هم احتمال بدهد که با آمدن فردی ممکن است شرایط اقتصادیش اندکی بهتر شود رای خواهد داد، چون گزینه دیگری ندارد…! چون کوچکترین بهبود در شرایط اقتصادی کشور، تغییر عمده ای در سطح زندگیش ایجاد خواهد کرد. ما باید شرایط وخیمی که مردم درش به سر میبرند را در نظر بگیریم، اینکه ما شب و روز فقط داد بزنیم و بنویسیم تحریم کنید، تحریم کنید، کافی نیست. آیا ما گزینه دیگری جلوی پای این مردم گذاشته ایم؟! نه!

بحث دعوت کنندگان به تحریم، «حداکثری» و «ایده آلیستی» است در حالیکه خواست مردم در شرایط وخیم اقتصادی کنونی، «حداقلی» است! مردم داخل ایران به حداقل ها راضی هستند. وقتی کمر شما در حال شکستن در زیر بار سنگین تورم است، دغدغه فعلی شما کاهش این فشار است، نه رسیدن به یک حکومت دموکراتیک ِ ایده آل مثل کشورهای اروپایی یا داشتن ایده آل ترین شرایط انتخاباتی!! وقتی شما در حال غرق شدن هستید به هر گیاه کوچکی، به هر شاخه و برگی، حتی به هر علف هرزی متوسل میشوید شاید، فقط شاید شما را از غرق شدن نجات دهد! وضعیت مردم داخل ایران (تاکید میکنم مردم داخل ایران) الان این چنین است. با درک این شرایط اگر عده زیادی رفتند و رای دادند من تعجب نخواهم کرد….

این مطلب را هم بخوانید.

مطلب قبلی:

مخمصه نظام در تایید یا رد صلاحیت مشایی و هاشمی

نفر اول تنها ۶۱۰ رای آورد! پیام رسای ایرانیان به اعضای «شورای ملی»

با وجود ۷۷ میلیون ایرانی داخل کشور و بیش از ۵ میلیون ایرانی خارج از کشور و وجود دهها هزار پناهنده سیاسی و صدها هزار پناهنده سیاسی، تنها ۸۰۰ نفر در انتخابات شورای شرکت کرده اند! این یعنی عدم مشروعیت و عدم به رسمیت سناختن این شورا از سوی ایرانیان!

با وجود ۷۷ میلیون ایرانی در داخل کشور و بیش از ۵ میلیون ایرانی در خارج از کشور و با وجود دهها هزار پناهنده سیاسی، تنها ۸۰۰ نفر در انتخابات این شورا شرکت کرده اند! این یعنی عدم مقبولیت و عدم به رسمیت شناختن این شورا از سوی اکثریت مطلق ایرانیان!

هدف اصلی از برگزاری هر انتخاباتی، شناخته شدن نفرات برگزیده و منتخب مردم است اما تعداد شرکت‌کنندگان هم بسیار مهم می‌باشد. تعداد بالای رای دهندگان در هر انتخاباتی، از یک طرف نشان دهنده محبوبیت نفرات اول و از طرف دیگر نشان دهنده مردمی بودن و مقبولیت سیستم برگزاری و تشکیلات مربوطه است. مسلما تفاوت بسیاری است میان کسی که با ۱۰۰۰ رای برای تصدی یک مسئولیت برگزیده میشود با کسی که با ۱۰ میلیون رای انتخاب میشود! این موضوع به ویژه زمانی اهمیت مضاعف می‌یابد که تشکیلاتی ادعای ملی و فراگیر بودن داشته باشد.

انتخابات شورای سلطنت طلبان که همچون شورای مقاومت اصرار دارند خود را «ملی» معرفی کنند، برگزار شده است. طبق آمار کمیته برگزاری، از میان ۷۷ میلیون ایرانی داخل کشور و حدود ۵ میلیون ایرانی مقیم خارج از کشور، مجموعا ۸۰۰ نفر در این انتخابات رای داده‌اند!! این یعنی اینکه ایرانیان به روشنی و با صدای رسا به این تشکیلات غیر دموکراتیک پیام داده‌اند که آن را به رسمیت نمی‌شناسند.

مطرح کردن «ترس از برخورد امنیتی رژیم» به منظور توجیه عدم مشارکت ایرانیان در این تشکیلات و انتخابات مربوطه، ممکن است در مورد ایرانیان داخل کشور قابل درک باشد اما مطمئنا چنین چیزی درباره ایرانیان مقیم خارج از کشور بلاموضوع است زیرا با وجود دهها هزار پناهنده سیاسی در خارج از کشور و صدها هزار ایرانی شهروند کشورهای خارجی که سالهاست به ایران سفر نمیکنند، عدم مشارکت اکثریت مطلق ایرانیان در این انتخابات، تنها به مفهوم عدم مقبولیت این شورا در نزد مردم و به رسمیت نشناختن این تشکیلات و اعضای آن میباشد.

نفر اول این انتخابات یعنی رضا پهلوی با آن همه ادعا و کبکبه و دبدبه و با وجود برخورداری از حمایت رسانه‌ای گسترده شبکه‌های تلویزیونی سلطنت طلب، تنها توانسته است ۶۱۰ رای بیاورد! این یعنی اینکه رضا پهلوی از هیچ گونه پایگاه مردمی حتی در میان هزاران سلطنت طلب مقیم لس آنجلس و وابستگان به رژیم سابق هم برخوردار نیست. قطعا اگر هر سیاستمدار دیگری با چنین حمایت مردمی ضعیفی روبرو شده بود، از فرط خجالت و سرخوردگی به گوشه‌ای خزیده و سیاست را برای همیشه رها کرده بود. کدخدای یک دهکده هم بیشتر از ۶۰۰ رای می‌آورد، آن وقت حضرات نام تشکیلات خود را «ملی» نهاده‌اند!!

توضیح: من حدودا ۱ سال پیش و در ابتدای حرکت این شورا و پس از خواندن منشور خوب و دموکراتیک آن از شکل گیری چنین شورایی برای مقابله با پراکندگی مخالفان رژیم و هرز رفتن انرژی آنها به خاطر تک روی و بی برنامگی، با نوشتن مطلبی حمایت کرده بودم اما پس از اندک زمانی و پس از لو رفتن صحبتهای عجیب رضا پهلوی در مصاحبه با فوکوس آنلاین و نیز در پی جدایی گروهها و افراد مختلف از این شورا به دلیل روند غیر دموکراتیک حاکم بر آن، متوجه شدم که این شورا هم چیزی متفاوت از حرکتهای قبلی گروههای دیگر نیست و سرنوشتی بهتر از آنها نخواهد داشت و نهایتا به شورای سلطنت طلبان تبدیل خواهد شد، چه آنکه همان هم شد و اکنون هرکسی با دیدن نفرات شرکت کننده در این شورا در می‌یابد که اکثریت مطلق آنها از وابستگان به رژیم سابق و از سلطنت طلبان میباشند که اغلب میانه‌ای هم با دموکراسی و حقوق بشر ندارند….!

لینک فریز شده نتایج شورا

استفاده رسانه‌های حکومتی از این مطلب ممنوع و در حکم فحش ناموس به امامان شیعه و شخص علی خامنه‌ای میباشد!

مطلب مرتبط:

انتقاد از رضا پهلوی

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

دراز شدن دست گدایی «شورای رضا پهلوی» در حالی که هنوز هیچ جلسه ی علنی تشکیل نشده است…!

آیا صرف وجود برج‌های باشکوه و ماشین‌های اسپرت و گران‌قیمت در یک شهر، نشان‌دهنده پیشرفت است؟!

خرید یک دستگاه لامبورگینی به عنوان ماشین پلیس در دوبی – مسلما وجود این ماشین پیشرفته، نشان دهنده پیشرفته بودن کشور تولیدکننده آن است و نه الزاما کشوری که صرفا آن را وارد کرده است!

من بسیار غصه میخورم وقتی می‌بینم گروهی از هموطنان ما اینقدر ظاهربین هستند که صرف وجود ساختمان‌های باشکوه و تردد ماشین‌های اسپرت در خیابان‌های امارات. قطر، کویت یا عربستان را نشان‌دهنده «پیشرفت» می‌دانند! این تفکری غلط هست، شاید نماد بیرونی پیشرفت و مدرنیته، برج و ساختمان‌های بلند و امکانات شهری فراوان باشد اما اینگونه نیست که اگر شهری به لطف فروش نفت خام، دارای برج‌های بلند و زیبا باشد و مردم ماشین‌های گران قیمت سوار شوند پس نتیجه بگیریم که بسیار پیشرفته است! در همین تهران خودمان، با وجود این فلاکت و بدبختی که اکثر ایرانیان دچارش هستند آیا صدها برج باشکوه و هزاران پورشه و مازراتی و ماشین‌های گران‌قیمت دیگر نمی بینیم؟! آیا اینها نشان‌دهنده پیشرفته بودن ایران است؟! آیا صرف وارد کردن ماشینهای پیشرفته خارجی ازطریق خارج کردن دلار بادآورده و بدون زحمت به دست آمده ی حاصل از فروش نفت، نشان‌دهنده پیشرفت است؟! پیشرفته آن کشوری است که آن ماشین را تولید کرده، نه آن کشوری که صرفا آن ماشین را وارد میکند!

ملاک پیشرفته بودن، تولید فکر و تکنولوژی، اقتصاد شکوفا، برخورداری از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، سطح بالای آموزش و بهداشت، جامعه پویا و عاری از تبعیض و نابرابری است.

اینکه بیش از ۹۰ درصد درآمد کشوری از فروش نفت خام باشد و کلیه محصولات مصرفی مردم آن کشور از آب آشامیدنی گرفته تا خوراکی جات و لباس و پوشاک از خارج وارد شود، به هیچ وجه نماد پیشرفتگی نیست بلکه نشان دهنده عقب‌ماندگی و وابستگی است. به هیچ وجه دشوار نیست تصور میزان فلاکت و بدبختی این کشورهای نفت خیز عربی در فردای روزی که نفت آنها تمام شود. شکی نیست که اگر به همین روند ادامه دهند قطعا با مغز به زمین خواهند خورد! آیا عدم برخورداری از سیستم دموکراتیک و حاکم بودن سیستم پادشاهی وراثتی آن هم در قرن بیست و یکم در این کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس نشان‌دهنده پیشرفت است؟! آیا سرکوب مطبوعات و ممنوع بودن تشکیل اتحادیه‌های کارگری و اعتصاب و تجمعات صنفی و کارگری در کشوری مثل امارات یا عربستان نشان‌دهنده پیشرفت است؟! الگوی پیشرفت برای ما باید کشوری مثل ژاپن، کره جنوبی یا حتی هند و ترکیه باشد نه کشوری چون امارات! بسیار عجیب است اگر کسی حسرت این کشورهای عربی را بخورد…!

این مطلب واکنشی است به مطلب وبلاگی سعید شعبانی که در نوشته‌ای «حسرت آلود» با اشاره به اقدام پلیس در خرید یک دستگاه لامبورگینی، مدعی شده بود که امارات یک کشور «پیشرفته» شده است، در حالیکه حاکم آن چهل سال پیش در دیدار با شاه از او خواسته بوده که به قول این وبلاگ نویس «دست آنها را هم بگیرد و آنها را مانند ایران پیشرفته و آباد کند…»!

در همین زمینه:

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

وجه مشترک سلطنت و امامت: انتقال قدرت و جایگاه ویژه از طریق «اسپرم»

از واردات ۱۶ هزار خودروی لوکس خارجی با ارز دولتی تا ترک تحصیل به خاطر قطع ارز دانشجویی

پیروزی «ارمیا» با ظاهری مذهبی در مسابقه خوانندگی شبکه «من و تو»! توطئه یا دموکراسی؟

فصل سوم آکادمی موسیقی گوگوش با پیروزی نهایی "ارمیا" به پایان رسید.

فصل سوم آکادمی موسیقی گوگوش با پیروزی نهایی «ارمیا» به پایان رسید.

سومین دوره رقابت های «آکادمی موسیقی گوگوش» با پیروزی یک شرکت کننده زن به نام «ارمیا» متولد خمین اما ساکن آلمان به پایان رسید. حضور و نهایتا برنده شدن ارمیا با آن پوشش خاص و متفاوت از بقیه شرکت کنندگان که به نظر میرسد ناشی از دیدگاههای مذهبی او بود، حرف و حدیثهای مختلفی را به وجود آورده است!

به نظر من برخی از این انتقادها وارد است. مثلا عده زیادی بر این باورند که خوانندگی کردن ارمیا برای میلیونها نفر در تلویزیون با تعالیم اسلامی که حجاب او نشان دهنده پایبندی او به آنها و معرف دیدگاهها و باورهای مذهبی او میباشد در تناقض است. به نظر میرسد که این تناقض رفتاری در میان بسیاری از افراد بزرگ شده در خانواده های مذهبی اما تحت تاثیر فرهنگ مدرن غربی، دیده میشود.

علاوه بر این عده ای بر این باورند که اساسا حضور این فرد در این رقابتها و برنده شدن نهایی او همگی توطئه از پیش تعیین شده ای از سوی مسئولان شبکه «من و تو» بوده است تا بلکه موجب افزایش نفوذ این شبکه در میان قشر مذهبی ایران و افزایش شمار بینندگان آن گردد. این سخن به نظر من حرف باطل و بیهوده ای است زیرا اگر انتخاب برنده صرفا توسط داوران صورت می گرفت و مردم نقشی نمی داشتند، شاید میشد این احتمال را مطرح کرد. اما در شرایطی که کلیه انتخاب ها از همان ابتدا با شیوه کاملا دموکراتیک یعنی رای مستقیم مردم از طریق تماس تلفنی و ارسال پیامک صورت گرفته، مطرح کردن چنین شبهه هایی واقعا غیر منطقی و غیر قابل توجیه است.

به نظر میرسد عده ای که چنین شبهه هایی را مطرح میکنند، در واقع تحمل شکست خوردن شرکت کننده محبوب خود و یا پیروزی یک شرکت کننده با پوشش ظاهری غیرقابل قبول از دید خود را ندارند. «تمرین دموکراسی»، «پذیرش حق افراد در انتخاب نوع پوشش» و «گردن نهادن به نظر جمعی»، مواردی است که میتوان به چنین افرادی گوشزد نمود!

برخلاف شبهات مطرح شده و صرفنظر از پیروزی ارمیا، به نظر من باید از دستندرکاران این شبکه تشکر کرد چرا که نه تنها برنامه ای آموزشی، سرگرم کننده و با فرایندی دموکراتیک را تدارک دیده بودند که در گزینش اولیه شرکت کنندگان هم هیچ گونه تبعیضی قائل نشده بودند [که البته انتظاری غیر از این هم نمیرفت]. حضور ارمیا با پوششی مذهبی در کنار دیگر شرکت کنندگان که اغلب با پوششی لیبرال و غربی در مسابقه ظاهر شده بودند، نشان دهنده نگرش بی طرفانه و بدون تبعیض مسئولان شبکه مذکور بود.

رویکرد دموکراتیک و عاری از تبعیض شبکه من و تو در این ارتباط، قابل ستایش است و مطمئنا در کنار برنامه های خوب و سرگرم کننده، موجب افزایش شمار بینندگان این شبکه و افزایش نفوذ آن در جامعه ایرانی خواهد شد.

چند مطلب قبلی:

به تبعیض نژادی با صدای بلند نـــــــه بگوییم!

وجه مشترک سلطنت و امامت: انتقال قدرت و جایگاه ویژه از طریق «اسپرم»

از عکس جدید گلشیفته تا برداشت های جنسی و نژاد پرستی به سبک آریایی…!

وجه مشترک سلطنت و امامت: انتقال قدرت و جایگاه ویژه از طریق «اسپرم»

سیستم های پادشاهی بر پایه تبعیض و نابرابری بنا شده اند.

سیستم های پادشاهی بر پایه تبعیض و نابرابری بنا شده اند.

من با سیستم های پادشاهی چه از نوع مشروطه و چه از نوع مطلقه، به شدت مخالفم زیرا اساس آنها بر پایه تبعیض و نابرابری گذاشته شده است.

به راستی چه تفاوتی است میان پادشاهی و نژادپرستی؟ مگر نه اینکه هر دو بر پایه نابرابری هستند؟ نابرابری از نوع ژنتیکی و بر اساس خصوصیات غیر اکتسابی افراد.

در نظام های فاشیستی و در میان نژادپرستان، یک قوم به دلیل نوع مذهب، نوع نژاد، یا رنگ پوست، خود را برتر و دیگران را پست و زبون میداند به گونه ای که فقط خود را شایسته رسیدن به یک سری از موقعیت های اجتماعی و سیاسی و یا برخورداری از حقوق ویژه قلمداد میکند.

در نظام های پادشاهی هم دقیقا چنین است. در این حالت یک خاندان خود را برتر از بقیه میداننند. این خانواده، نسل در نسل به پادشاهی میرسند و کسی خارج از آن حق دستیابی به آن مقام و نشستن بر کرسی قدرت را ندارد. در نظام های پادشاهی، داشتن رابطه خونی ملاک و معیار است؛ یعنی اینکه قدرت از طریق «اسپرم» منتقل میشود؛ یعنی اینکه صلاحیت های فردی و اجتماعی برای رسیدن به قدرت به کناری نهاده شده و یک فرد صرفنظر از نظر مردم تنها به خاطر رابطه خونی با پادشاه سابق بر کرسی قدرت مینشیند و خانواده سلطنتی تا پایان عمر از پول بیت المال مردم مصرف میکنند و در ناز و نعمت غوطه میخورند، بدون اینکه زحمتی برای رسیدن به آن کشیده باشند!!

در نظام های پادشاهی، رسیدن فرد به راس قدرت، بدون اینکه صلاحیت و شایستگی او بررسی شده باشد و در رقابتی بر پایه نظر مردم، شرکت کرده و انتخاب شده باشد صورت میپذیرد!! لذا به دلایل مذکور، چنین سیستمی نه تنها قابل قبول نیست که بسیار عقب مانده به نظر میرسد.

نکته جالب این است که نحوه رسیدن شاهزادگان به قدرت، دقیقا مشابه نحوه مقدس شدن امامزادگان و امامان در مذهب شیعه است. همانطور که میدانید در شیعه، فرزندان امامان به امامت (قدرت) میرسیده اند و آنهایی هم که فرصت رسیدن به قدرت را نیافته، امامزاده لقب گرفتنه اند. هم امامان و هم امامزادگان در نزد شیعیان، مقدس به شمار میروند و بر قبور آنها بارگاه و مقبره های باشکوه ساخته اند و بر ضریح آنها دخیل می بندند و از آنها مدد می جویند!! به راستی چه تفاوتی است میان شیوه قدرت گیری امامان و مقدس شدن امامان و امامزادگان در مذهب شیعه با شیوه به قدرت رسیدن شاهزادگان در سیستم های پادشاهی؟! اگر خوب بنگریم می بینیم که در هر دو حالت، ملاک و معیار اصلی، رابطه خونی است و قدرت، تقدس و برخورداری از امتیازات ویژه از طریق «اسپرم» منتقل میشود….

مطالب قبلی:

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

فرح پهلوی پسرش را «رضا شاه دوم» مینامد!

در و پیکر فلزی تشکیل دهنده ضریح امامان و امامزادگان، دقیقا چه زمان و چگونه متبرک شدند؟

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

علاوه بر گستردگی جهل و نادانی و رواج باور های خرافی در سطح جامعه، وجود خفقان و سرکوب کوچکترین صداهای انتقادی توسط حاکمیت و در نتیجه سرخوردگی مردم، به نظر میرسد که یکی از اصلی ترین دلایل دوام جمهوری اسلامی وجود اپوزیسیونی بی عرضه، وراج، در عین حال پرمدعا و بعضا کلاش میباشد!

در سی و چهار سال گذشته بارها و بارها مجامع، گردهمایی ها، میتینگ ها و کنفرانس هایی با عناوینی دهن پرکن و با داعیه «نجات ایران»، «دموکراسی برای ایران»، «سرنگونی دیکتاتوری دینی» و غیره در خارج از کشور تشکیل شده اند که عملا تنها در نقش دید و بازدید و دورهم بودن عمل کرده اند و همگی بدون نتیجه مشخص پایان یافته اند! برخی حتی پیش از تشکیل، محکوم به شکست شده اند…!

تازه ترین این موارد، چیزی تحت عنوان «شورای ملی» است که از حدودا دو سال پیش با ایده رضا پهلوی و با تبلیغات گسرده شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی مطرح گردید. این طرح اکنون پس از گذشت چیزی نزدیک به ۲ سال به سرنوشت موارد قبلی دچار شده و با شکست کامل مواجه گردیده است! تنها حاصل آن تلف شدن وقت صدها نفر در نتیجه شرکت در جلسات تمام نشدنی و بی حاصل و البته سرخوردگی بیشتر عده دیگری از مردم بوده است!

به نظر من علت اصلی شکست طرح های متعدد برای اتحاد نیروهای مختلف مخالف رژیم این است که هر کدام از این گروه های ریز و درشت (بعضا چند نفره !!) دنیا را از دریچه تنگ و تاریک علایق، خواسته ها و اعتقادات فردی، حزبی، سازمانی و گروهی متبوع خود میبینند و بدتر از آن دیدگاه خود را آنچنان برتر و عاری از هرگونه اشکال و خطا میدانند که حتی حاضر نیستند انتقادات دیگران را بشنوند، چه برسد به اینکه بخواهند با احدی متحد شوند و مهمتر از آن منافع ملی را فراتر از منافع بعضا حقیر و کوتاه مدت خود قرار دهند…!

البته اگر این مسخره بازی ها و وقت تلف کردن ها برای من و شما حاصلی نداشته، برای عده ای بد نبوده است، چه بسا کسانی که از همین طریق و به بهانه «دموکراسی برای ایران» موفق به گرفتن پول های کلان از کشورها و موسسات خارجی شده و یا پرونده های پناهندگی خود را تکمیل کرده اند!

به نظر من یکی از دلایل ناامیدی، سرشکستگی و البته بی تفاوتی ایرانیان داخل کشور نسبت به ظلم و ستم سردمداران حکومتی، عدم وجود آلترناتیوی «فراگیر و ملی» میباشد. فرض کنید همین فردا حکومت اسلامی سقوط کرد، کدام گروه، شورا یا اتحاد مردمی و قابل اعتمادی وجود دارد که منافع ملی را فراتر از خواسته های خود قرار دهد، تا مردم بتوانند به آن اعتماد و کشور را تا فراهم شدن شرایط برای انتخابات آزاد به دست او بسپارند؟!! وقتی چنین اتحاد مردمی، فراگیر و قابل اعتمادی وجود ندارد، اساسا چه تضمینی وجود دارد که فردای سقوط رژیم، تاریخ تکرار نشود و استبدادی دیگر بر سر کار نیاید؟!!

مطلب قبلی من در این زمینه:

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: