بایگانی برچسب‌ها: دشنام

لمپنیسم فخرآور، میراث شوم ملایان فاشیست حاکم بر ایران

نویسنده: «شهاب ورکوهی»

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۲ 

لمپنیسم اصطلاحی است که اولین بار در کتاب مشترک مارکس و انگلس (۱۸۴۵) زیر عنوان ایدئولوژی آلمانی (۱) مورد استفاده قرار گرفت. به باور این دو پژوهشگر سرشناس، لومپن‌ ها خرده‌ طبقه‌ای از پیکره اجتماع هستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در حاشیه تمامی مناسبات تولید و بازدهی قرار دارند و از راه‌های ناسالم نظیر دزدی و کلاهبرداری امرار معاش می‌کنند. به بیان ساده اینان زندگی انگلی دارند و دسترنج دیگران را به تاراج می برند. از جمله ویژگی های بارز گروه های موسوم به لمپن می توان به مشکلات اخلاقی و استعداد بالای آنان در کلاهبرداری، دروغگویی، جعل عنوان و اوباشگری در وقت مقتضی اشاره نمود. پر واضح است که تمامی این صفات در شخصیت خمینی، رهبر فقید حکومت ملایان، متجلی بود. پیرمرد آشفته حالی که در هشتاد سالگی عاشق عروس خود فاطمه طباطبایی شد و شبها به مغازله با او می پرداخت و در همان زمان احمد خمینی در اتاق مجاور به خودسازی مشغول بود. به یقین خمینی را می توان شاخص ترین نماد لمپنیسم اسلام سیاسی معاصر در ایران دانست. روضه خوان های مرتجع حاکم بر سرنوشت ایران امروز همگی ادامه دهندگان راستین خط مشی واپسگرای خمینی و از نمونه های شاخص لمپن های اسلامی مدل شیعه هستند. لمپنیسم روحانیت شیعه در ایران قدمتی به درازای تاریح اسلام سیاسی دارد. نخستين موج‌ لمپنيسم اسلام سیاسی به سرکردگی خمینی اقدام به سربازگيري از میان چماق بدستان و آخوندهای کوچه بازاری نمود بلکه عقب افتاده ترین احکام ضد انسانی را به جامعه ایرانی تحمیل کند. استخدام اراذل و اوباش از لایه های مختلف اجتماعی نظیر طبقات کاسب، اداری، بالاي شهری و پائين شهری.، افراد چرک و ژوليده یا اتوکشيده و ادکلن‌ زده سیاستی است که طی سی و اندی سال عمر ننگین حکومت اسلامی همواره از سوی سرکردگان این رژیم تعقیب شده است. با بر ملا شدن نقش ملایان در حذف فیزیکی مخالفین برون مرزی خود از بدو استقرار رژیم تا اواخر دهه ۱۳۷۰ و افشای ماهیت تروریستی نظام تمامیت خواه، استراتژی حکومت از دهه ۸۰ به این سو متحول گردیده و بر مدار سیاست مشت آهنین در داخل و ترور شخصیتی مخالفین برون مرز تنظیم شده است. در راستای اجرای سیاست ترور شخصیتی مخالفین نظام آخوندی، اداره برون مرزی وزارت اطلاعات اقدام به استخدام و آموزش گروهی از مجرمین، کلاهبرداران و افراد واجد سوء سابقه اخلاقی و اعزام آنان به خارج از کشور نمود تا تحت نام آپوزیشن برانداز به ایجاد تفرقه و تشتت در جبهه نیروهای واقعی مخالف نظام آخوندی بپردازند.

به تازگی حمید رضا ذاکری کارشناس عالی رتبه و عضو اسبق وزارت اطلاعات اسناد معتبری دال بر همکاری نزدیک امیر عباس فخرآور با وزارت اطلاعات آخوندی منتشر نموده است (۲). بر پایه اسناد منتشره، فخرآور به دلیل خرید و فروش عتیقه جات ممنوعه زیر خاکی، حفاری غیر مجاز و دو فقره محکومیت دیگر شامل تجاوز به یک زن و یک دختر مجموعاً به ۸ سال حبس تعزیری و ۲۴۰ ضربه شلاق محکوم گردیده که حسب نیاز اداره سوم وزارت اطلاعات به شروع همکاری اطلاعاتی با نامبرده، دوران محکومت و زندان او بخشیده و پس از طی دوره های آموزشی اطلاعات و ضد اطلاعات رسماً بعنوان جاسوس حرفه ای و استراتژیک آن وزارتخانه به ایالات متحده گسیل شده است.

عباس فخرآور از جمله کسانی است که خود را مخالف سرسخت حکومت اسلامی معرفی کرده اما عملکرد او در سالهای حضورش در امریکا تنها منحصر به فحاشی و تخریب چهره های سرشناس جریان خواهان براندازی نظام آخوندی بوده است. لمپنیسم سازمان یافته وزارت اطلاعات ملایان و فخرآور یکی از سکانداران برون مرزی آن در تلاشند با بهره گیری از زشت ترین شیوه های اخلاقی از قبیل دروغ پردازی، توهین، تهدید و … به تخریب چهره های مطرح جنبش دانشجویی و دیگر رهبران گروه های ساختارشکن ضد نظام اسلامی بپردازند. نکته بسیار جالب توجه آنکه در رزومه عباس فخرآور، ایشان بعنوان نویسنده، متفکر و مدرس میهمان در دانشگاه امنیت ملی و روابط بین الملل شهر واشنگتن معرفی شده است (۳) حال آن که حداقل مدرک تحصیلی پایه جهت تدریس در یک مؤسسه آموزش عالی ایالات متحده دکترای تخصصی می باشد. بعلاوه فارغ التحصیلان مقطع دکتری می باید حداقل دوره یک ساله فوق دکتری را در کارنامه پژوهشی خود به ثبت برسانند تا اجازه یابند با عنوان مدرس تمام وقت، نیمه وقت و یا میهمان در دانشگاه های امریکایی به تدریس و فعالیت تحقیقاتی بپردازند. بر خلاف اطلاعات کاملا کذب موجود در وب سایت رسمی ایشان که وی را به عنوان دانشجوی رشته پزشکی معرفی نموده، نامبرده صرفاً دانشجوی دوره کاردانی (فوق دیپلم) اتاق عمل دانشگاه ارومیه بوده است. این تنها نمونه کوچکی از دروغ پردازی های یک لمپن های ساخته و پرداخته دست وزارت اطلاعات ملایان است. در بخشی از وب سایت سرتا پا جعلی ایشان می خوانیم:

فوریه سال ۲۰۱۰، امیر عباس فخر آور نویسنده و خبرنگار برتر ایرانی سال
عضویت افتخاری انجمن قلم کانادا در سال ۲۰۰۴
عضویت افتخاری انجمن قلم انگلستان در سال ۲۰۰۳

به چند نمونه از یادداشت های کوتاه این عضو برجسته انجمن قلم کانادا و انگلستان توجه بفرمایید:

(توجه: تصویر زیر حاوی عبارات رکیک و نامناسب میباشد!)

(توجه: برای بزرگ شدن تصاویر بر روی آنها کلیک بفرمایید!)

این قبیل یادداشت های ادبی ؟؟؟ در پاسخ به انتقادات مستند برخی چهره های شاخص و فعالین سیاسی نگاشته شده است.

وزارت اطلاعات رسوا و دروغ پرداز رژیم آخوندی در پی افشا شدن اسناد جاسوسی فخرآور آخرین سناریوی مضحک خود زیر نام «پشت پرده تحرک دو ضد انقلاب در تعطیلی سفارت ایران در کانادا» را به اجرا گذارده شاید عروسک کند ذهن و جاه طلب خود را از چنگال قدرتمند افشای حقیقت نجات دهد. در ادامه افشاگری های حمیدرضا ذاکری علیه نظام ملایان، این سناریوی بی اساس نیز خیلی سریع ابطال و به زباله دانی افکنده شد. وزارت اطلاعات نظام آخوندی با بهره گیری از ناهنجاری های روحی و جنسی افرادی پادو صفت همچون فخرآور در تلاش است فرآیند اتحاد میان گروه های سیاسی خواهان سرنگونی رژیم ملایان قرون وسطایی را ولو برای مدت کوتاهی به تأخیر افکند. در این راستا ارسال عواملی از این دست به خارج از کشور نه اولین پروژه است و نه آخرین خواهد بود. نظام استبداد دینی فریب، دروغ و تخریب چهره مخالف خود را به بهای حفظ حکومتش مقدس می شمارد.

در روزهای اخیر به همت فعالان سیاسی شناخته شده اولین فراخوان ملی با هدف حرکت بسوی برپایی شورای ملی ایران پس از سی و چهار سال منتشر گردیده است. هزاران تن از هموطنان داخل و خارج از ایران به این حرکت ملی پیوسته و منشور پیشنهادی آن را به امضا رسانده اند. با کمال تعجب در لیست افراد (۴) و سازمان های امضا کننده (۵) این منشور اسم امیر عباس فخرآور مشاهده می شود؛ فردی که ردپا و حضور او در هر حرکت و مناسبتی مورد شک و ابهام بسیاری از فعالین و چهره های موجه سیاسی است. نویسنده مقاله بر این باور است که اغلب سازمان ها و عوامل دست اندرکار تنظیم و ارائه منشور شورای ملی از باورمندان به سربلندی و آینده درخشان ایران هستند با این وجود امید است که تحرکات و حضور مشکوک افرادی نظیر فخرآور و سازمانی که وی داعیه دبیر کلی آن را دارد به دقت از سوی امضا کنندگان منشور، کمیته موقت هماهنگی شورا و نیز گردانندگان تارنمای شورای ملی رصد شود تا امکان هر گونه سوء استفاده سازمان یافته وزارت اطلاعات و عوامل فرصت طلب خارج نشین آن از این حرکت به غایت ملی سلب گردد.

پی نوشت ها:

۱. Marks, K., and Engels, F., 1845. The German Ideology.from Marx and Engels Collected Works, V. 5.

۲. http://www.facebook.com/zakeri.hamidreza

۳. وب سایت شخصی امیر عباس فخرآور به آدرس http://fakhravar.com

۴. https://www.farakhanmeli.org/wp-content/uploads/2012/09/ف-ی.pdf

۵. https://www.farakhanmeli.org/member/organization-2

———–

توضیح آلفرد: این مقاله را جناب آقای شهاب ورکوهی برای من ارسال کردند و من هم آن را برای اطلاع هموطنان منتشر نمودم./

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

دیگر مطالب پیشنهادی از همین وبلاگ:

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید + سند تصویری

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

دشنام و توهین به ورزشکار معلولی که با عزم و اراده خود به مدال پارالمپیک رسیده، غیر قابل تحمل است!

مهرداد کرم زاده برنده مدال نقره پارالمپیک لندن در رشته پرتاب دیسک

واقعا توهین کردن و فحش دادن به یک ورزشکار معلول که بر معلولیتش غلبه کرده و توانسته است با کسب مدال المپیک برای کشورش و همه ایرانیانی که به کشورشان میبالند، افتخارآفرینی کند، غیر قابل تحمل است! به ویژه زمانی که اساسا دستی دراز نشده بود (مطلب مربوطه) که او رد کرده باشد. در این شرایط صحبت کردن از دست دادن یا ندادن او با کیت میدلتون -عروس ملکه بریتانیا- نه تنها موضوعیت ندارد که حقیقتا مضحک است، چون اصلا دستی دراز نشد که او بخواهد رد کند!!

ای کاش به جای پرداختن به این سخنان بیهوده، توهین کردن به ورزشکار کشورمان و لوث کردن افتخار آفرینی او از طریق ساختن هیاهو از هیچ و پوچ، از او و دیگر ورزشکارانی که علیرغم معلولیت خود برای ایران افتخارآفرینی میکنند، قدردانی میکردیم…! من هرچه گشتم ندیدم اینهایی که در شبکه‌های اجتماعی پاراگراف‌های متعدد و متن‌های طولانی اغلب دشنام آلود و توهین آمیز بر ضد این قهرمان کشورمان نوشته‌اند، یک خط و تنها یک خط با مضمون تشکر و قدردانی از افتخارآفرینی او و دیگر پارالمپیکی‌های مدال آور ایرانی نوشته باشند! به راستی علت چیست؟! چرا ما فقط منفی باف شده‌ایم؟ چرا تنها به دنبال هیاهو کردن، ایجاد جنجال، توهین کردن به هموطنان خود و داستان سازی از هیچ و پوچ هستیم؟!

در نظر من ارزش یک مدال پارالمپیکی به هیچ وجه کمتر از یک مدال المپیکی نیست و چه بسا بیشتر است زیرا یک قهرمان پارالمپیکی در نتیجه معلولیت خود نه تنها دچار افسردگی و خمودگی نشده که با عزم و اراده راسخ و پولادین خود توانسته است به باارزشترین افتخاری که یک ورزشکار میتواند در طول دوران ورزش خود به آن برسد، یعنی مدال المپیک، دست یابد. آیا این مهم شایسته ستایش و قدردانی نیست؟! آیا رفتار درست این نیست که به جای تخریب، از مهرداد و همقطاران المپیکی اش برای الگوسازی بهره جسته و آنها را به نمادهایی از امید و انگیزه جهت ارتقای سطح سلامت جسم و روان قشر معلول و حتی سالم کشورمان مبدل سازیم؟! آیا تنها به جرم اعتقادات مذهبی یک قهرمان میتوان او را تخطئه، به او حمله و یا توهین کرد؟!

من علیرغم اینکه خودم فردی مذهبی نیستم و اساسا با مذهب میانه خوبی ندارم، اما همواره بر این باور بوده‌ام که افراد دیندار باید بتوانند اعتقادات مذهبی خود را داشته باشند و به آن عمل کنند مادامی که عمل به آنها مستلزم نقض آزادی و حقوق شهروندی افراد دیگر در جامعه نبوده و موجب نقض قوانین (مبتنی بر حقوق بشر) کشور نشود. اجتناب مسلمانان از دست دادن با افرادی از جنس مخالف که آنها را «نامحرم» میدانند، ناقض هیچ کدام از دو مورد مذکور نیست، اگرچه در نظر من کار شایسته‌ای هم نیست!

مطلب قبلی:

بی‌اخلاقی عریان به شکل فحاشی رکیک در ورزشگاه‌ها! آخر خواهر داور چه گناهی کرده است؟!

فکر نمیکنم جو ورزشگاه‌ها در هیچ کجای دنیا به اندازه استادیوم‌های فوتبال داخل ایران مسموم و حال به هم زن باشد. کافی است برای مشاهده یکی از مسابقات فوتبال به ورزشگاه بروید تا برای مدت ۲ ساعت، جدیدترین و البته رکیک‌ترین انواع دشنام‌های چاله میدانی را به شکل فریاد بشنوید. البته خیلی شانس آورده‌اید اگر در حین بازی ترقه‌ای نارنجکی چیزی بر فرق سر مبارک فرود نیاید یا در شلوغی بعد از بازی در حین خروج از ورزشگاه چاقویی روانه بدنتان نشود! به واقع بل بشوی عجیبی است!

امروز بازی داماش گیلان و پرسپولیس تهران در ورزشگاه آزادی برگزار شد. در واپسین دقایق بازی، تیم پرسپولیس با نتیجه ۲ بر یک عقب بود و ۲ بازیکن خود را هم در نتیجه کارت قرمز داور از دست داده بود؛ چیزی که منجر به فحاشی شدید تماشاگران [تماشاگرنما] طرفدار پرسپولیس بر علیه داور بازی «آقای محمود رفیعی» و البته خانواده وی (!) شده بود. حجم این دشنام‌های جنسی و رکیک در دقایق انتهایی بازی آنقدر زیاد شد که نهایتا داور، بازی را نیمه‌کاره رها و به نشانه اعتراض زمین بازی را ترک کرد. به نظر من داور کار بسیار درستی انجام داد، در بازیهای مختلف بارها شاهد بوده‌ام که علیرغم فحاشی شدید تماشاگران به داور، بازی ادامه یافته است. اما این مرتبه داور بازی تصمیم شجاعانه و درستی گرفت و بازی را نیمه تمام گذاشت تا هم خبر این اتفاق رسانه‌ای شده و مسئولان [که همیشه سعی در انکار و ماستمالی این فحاشی‌ها دارند] و مردم از اتفاق باخبر شوند و هم اینکه بازی با نتیجه‌ای سنگین‌تر [۳ بر صفر] و با جریمه بعدی کمیته انضباطی [احتمالا جریمه نقدی یا عدم امکان حضور تماشاگران در بازی بعدی] بر ضد پرسپولیس پایان پذیرد. این حرکت داور از این جهت که تماشاگران را به مجازات میرساند تحسین برانگیز است.

اصلا به نظر من بهتر است تا زمانی که فحاشی تماشاگران در ورزشگاهها ادامه دارد، تمام بازیها را بدون تماشاگر برگزار کنند، یا اگر این کار نشدنی است، داوران بین خود هماهنگ کنند و به محض شنیدن دشنام بر علیه خود به نشانه اعتراض بازی را نیمه کاره رها کنند تا نهایتا جو ورزشگاه‌ها سالم و عاری از دشنام شود.

خودتان را جای داور بگذارید! خواهر داور چه تقصیری دارد؟! 

اما کلامی با تماشاگران. خودتان را جای داور بازی بگذارید. او شغلش داوری است. فرض کنید شما هم داور بودید، و در حین مسابقه [که برای شما زمان کار محسوب میشود] فحاشی‌های رکیکی بر علیه شما انجام میشد. چه حالی به شما دست میداد؟ آیا خوشتان می‌آید اگر در محل کار و در حین انجام وظیفه به شما توهین و فحاشی بشود؟! وانگهی خواهر و مادر داور چه گناهی کرده‌اند؟ آنها چرا باید در هر بازی هدف فحاشی و دشنام جنسی قرار بگیرند؟! اصلا مگر آنها در ورزشگاه حضور دارند؟! این گونه رفتارها واقعا بی‌اخلاقی محض است که با هیچ گونه توجیه و توضیحی نمیتوان از زشتی آنها کاست. حتی اگر فرض بگیریم که داور به اشتباه بازیکنی را اخراج کرده یا پنالتی گرفته، باز هم کسی حق ندارد فحاشی کند. داور هم انسان است و اشتباه میکند، تصمیم با کمیته داوران و کمیته انضباطی است که به این مسائل رسیدگی کنند و اگر نیازی هست داور را به دلیل اشتباه در قضاوت تنبیه کنند.

ختم کلام اینکه بازیکنان پرسپولیس بازی را باختند و تماشاگران آنها اخلاق را!

مطلب مرتبط:

آفرین بر سلیمی و رضازاده هر دو با هم

خطاب به نویسنده وبلاگ تلخ نوشته ها: چطور به خود حق میدهید که به یک ملت ۷۰ میلیونی توهین کنید؟!

نمیدانم این ویدئو رفتار زننده بازیکنان چوكای تالش در بازی این تیم مقابل شهرداری دزفول در لیگ دسته دو فوتبال را دیده اید یا نه. در این بازی پس از اینکه داور کارت زردی را به یکی از بازیکنان چوکا نشان میدهد، برخی از بازیکنان، هواداران چوکا و نفرات حاضر بر روی نیمکت این تیم به سمت داور هجوم برده و وی را مورد ضرب و شتم قرار میدهند، تا اینکه نهایتا داور مجبور به ترک زمین بازی میشود. فکر میکنم هرکسی چنین رفتاری را محکوم میکند و بی شک هر عقل سلیمی چنین اعمالی را مذموم و ناپسند میداند. این گونه رفتارها بسیار ناپسند است اما کم و بیش در همه جای دنیا رخ میدهد. با جستجویی ساده در اینترنت میتوان نمونه های متعددی از حمله گروهی بازیکنان، مربیان و هواداران یک تیم ورزشی به داور مسابقه را یافت. برای نمونه به این ویدئوها مراجعه کنید (آمریکا، آرژانتین، برزیل).

اما چیزی که تعجب مرا به همراه داشت و مرا بر آن داشت تا این مطلب را بنویسم نظرات توهین آمیز عده ای از کاربران در بالاترین زیر لینک ویدئو مربوطه (نظراتی همچون «مردم پست«، «فرهنگ آریایی»، «کوروش پرستان کجایند؟») و نیز متن تند و عصبی یکی از وبلاگ نویسان قدیمی در این رابطه بود. این مطلب که ابتدا با عنوان «ما وحشي هاي نا آريايي» نوشته شده است، به طرزی سوال برانگیز رفتار غلط یک عده معدود را به کل جامعه نسبت میدهد و در نهایت ملت ایران را محکوم کرده و با الفاظ زننده ای همچون «وحشی«، «بيشعور«، «بی لياقت«، «نادان«، «بی فرهنگ» و «جاهل» مورد خطاب قرار میدهد! من اکثر مواقع از نوشته های این وبلاگ لذت میبرم اما این بار واقعا هرچه فکر کردم نتوانستم منطق نویسنده را درک کنم!

به نظر من اگر میخواهیم حرفمان اثر گذار باشد باید همیشه در حرفها و سخنانمان، در نوشته هایمان جانب انصاف را رعایت کنیم. ایشان در متن خود نوشته است که «ما وحشي هستيم…! مابيشعور هستيم! ما بی فرهنگ هستیم!». من نمیگویم که ایرانیان و جامعه ایرانی عاری از عیب و اشتباه است، نه! ما مشکلات فرهنگی متعددی داریم. اما این هم درست نیست که رفتار زشت و ناصواب عده ای را به یک جمعیت عظیم نسبت دهیم و به آن نیز بسنده نکرده، در مقام توهین و دشنام برآییم! به نظر من بزرگترین بی فرهنگی و جهالت این است که پشت یک هویت مجازی بنشینیم و از روی عصبانیت متنی احساسی بنویسیم، به یک ملت توهین کنیم و به زمین و زمان فحش دهیم! اصلاح فرهنگی یک جامعه از طریق نوشتن متنهای احساسی توهین آمیز و مملو از الفاظ تند حاصل نمیشود. متنی اثرگذار خواهد بود که در آن جانب انصاف رعایت شده باشد و با کلامی منطقی، انتقادی را مطرح کرده و در نهایت برای حل مشکل راهکار ارائه کند. مگر آنکه تنها به دنبال جلب نظر عده ای خاص یا تحریک احساسی خواننده برای لحظه ای کوتاه  باشیم!

۱- همانطور که احتمالا میدانید، آمار قتل در آمریکا و روسیه به مراتب بالاتر از ایران است (ایران ۳ از ۱۰ هزار نفر، آمریکا ۵ و روسیه ۱۵، منبع). آیا درست است بگوییم مردم آمریکا و روسیه جنایتکار هستند؟!

۲- اخیرا در اینترنت چند فیلم از بی توجهی عده ای از چینی ها به فردی که تصادف کرده و در گوشه خیابان افتاده منتشر شده (ویدئو ۱، ویدئو ۲). آیا تنها به واسطه رفتار این عده اندک درست است بگوییم کل مردم چین (یک میلیارد و خرده ای آدم) بی اخلاق، بی احساس و حیوان صفت هستند؟!

۳- حدودا ۵ ماه پیش وقتی تیم هاکی ونکوور کانادا از تیم بوستون آمریکا شکست خورد و جام معروف استنلی را واگذار کرد، عده زیادی از مردم ونکوور به خیابان ها ریختند و مغازه های بسیاری را به آتش کشیدند. در اثر این شورش که تا چندین روز ادامه داشت و دود آتش بر فراز شهر زیبای ونکوور از دوردستها قابل مشاهده بود، ۱۴۰ نفر زخمی شدند و بیش از ۵ میلیون دلار خسارت مالی به بار آمد. این اتفاق در شهری افتاد که تا پیش از آن نمونه یک شهر آرام با مردمی بافرهنگ و متمدن بود. آیا با دیدن تصاویر شورش و تخریبها، میتوانیم مردم ونکوور را وحشی، بی فرهنگ و تخریبگر بنامیم؟!

الان این عده بازیکن به هر دلیلی از دست داور ناراحت شده و در نتیجه یک رفتار عصبی و احساسی دست به این رفتار غلط زده اند، درست نیست که تنها بواسطه رفتار این عده اندک، یک ملت را بکوبیم و مورد هجمه کلامی قرار دهیم! مگر ما کیستیم یا در چه جایگاهی قرار داریم که به خودمان حق بدهیم این چنین به یک ملت ۷۰ میلیونی توهین کنیم؟!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: