بایگانی برچسب‌ها: خمینی

حمله هماهنگ رسانه های امنیتی به نسرین ستوده، نشان دهنده اوج درماندگی و خشم حکومت از محبوبیت و پایداری اوست

نسرین ستوده در زندان – اثر توکا نیستانی

از چند ساعت پیش سایتهای خبری وابسته به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم حمله هماهنگ و همه جانبه ای را علیه نسرین ستوده آغاز کرده و اتهام های واهی جدیدی را به این وکیل محبوب و در حال اعتصاب غذا نسبت داده اند (+ ، +). یکی از موارد اتهامی جدیدی که مطرح شده است، اتهام های واهی و بی شرمانه جنسی در زندان میباشد!! اما اوج بی شرفی و رذالت این رسانه های امنیتی زمانی مشخص میشود که در ادامه مطلب علنا نسرین ستوده را به مطرح کردن این پاپوش ها در بیدادگاه های حکومتی که در آن خود وکیل و دادستان و قاضی و به عبارتی همه کاره هستند، تهدید کرده اند! مطرح کردن اتهامات جنسی علیه نسرین ستوده در زمان حضور او در زندان در شرایطی مطرح میشود که هنوز لکه های کریه ناشی از جنایتها، شکنجه ها و تجاوزهای زندانبانان حزب اللهی به زندانیان سیاسی در دهه ۶۰، تجاوز به دختران باکره پیش از اعدام و قتل عام بیش از ۳۰۰۰ زندانی سیاسی در تابستان سال ۶۷ و نیز تجاوزهای مکرر به جوانان بازداشت شده در کهریزک، بر پیشانی های پینه بسته جنایتکاران رژیم خودنمایی میکند. جنایتهایی که برایش هیچ دادگاهی حتی به شکل صوری ترتیب نیافته است و عاملان و آمران آنها همچون مصطفی پورمحمدی و سعید مرتضوی نه تنها از کار کنار گذاشته نشده که در طول سالهای گذشته بارها و بارها ارتقای مقام هم یافته اند!!

البته همانطور که پیشتر هم نوشته بودم، تفکر و اندیشه جنسی حاکم بر ذهن وابستگان رژیم ریشه در اندیشه های قائد و رهبر فقیدشان یعنی خمینی جنایتکار دارد که در کتابهای متعدد خود از جمله تحریرالوسیله مجوز بهره جویی جنسی حتی از نوزادان و کودکان خردسال را هم صادر کرده و بدین ترتیب بیمار بودن خود را به منصه ظهور رسانده است.

مطلب بلندبالای مملو از دروغ و اتهامات واهی رسانه های حکومتی علیه نسرین ستوده، اوج استیصال و درماندگی حکومت در مقابل وجدان کاری، پایداری و اراده پولادین وی چه در دوران وکالت، چه در زمان تحمل زندان و چه در زمان اعتصاب غذاهای متعدد را نشان میدهد. سابقه نسرین در بر عهده گرفتن وکالت پرونده های سیاسی و حقوق بشری از جمله پرونده های شیرین عبادی، حشمت‌الله طبرزدی، عیسی سحرخیز، محمد صدیق کبودوند و بسیاری دیگر از چهره های سرشناس مدافع حقوق بشر و مخالف رژیم، افتخار بزرگی است که هر وکیل آزاده و مدافع حقوق بشری، آرزوی داشتن چنین سابقه ای را دارد.

اما این حمله همه جانبه، حکایت از چیست و چرا در این برهه خاص زمانی صورت میگیرد؟

۱- نسرین محبوب است، نسرین در اعتصاب غذاست، همه از او حمایت میکنند. این اتهام های واهی به منظور شکستن مقاومت نسرین و خانواده اوست. 

نسرین ستوده ۱۴ روز است که در اعتصاب غذا به سر میبرد. این اعتصاب غذا در اعتراض به فشار حاکمیت بر خانواده او، ندادن مرخصی برای دیدار با فرزندان و ممنوع الخروج شدن دختر نوجوان او از سوی حاکمیت صورت میپذیرد. از آنجایی که نسرین به هیچ گروه سیاسی خاصی وابسته نیست و تنها به جرم نشان دادن وجدان کاری بالا و دفاع از موکلین خود در راه دفاع از حقوق بشر، به زندان جور و ستم ولی فقیه افتاده است، این اعتصاب غذا حمایت بسیار گسترده و همه جانبه کلیه افراد جامعه از هر قشر و صنف و دسته و گروهی را به همراه داشته و به حق محبوبیت وی را دوچندان کرده است.

۲- جمهوری اسلامی به شدت از اهدای جایزه حقوق بشری ساخاروف به نسرین ستوده و متعاقب آن محروم شدن از یک فرصت ناب تبلیغاتی در پی لغو سفر هیات پارلمانی اتحادیه اروپا به ایران، خشمگین است و به دنبال انتقام جویی از نسرین ستوده میباشد.

چند روز پیش جایزه معتبر حقوق بشری ساخاروف برای اولین بار به یک ایرانی یعنی نسرین ستوده تعلق گرفت. پس از این اتفاق، نمایندگان پارلمان اروپا که برنامه از پیش تعیین شده ای برای سفر به ایران و تحت فشار قرار دادن حکومت برای پایبندی به موازین حقوق بشر داشتند، سفر خود را منوط به دیدار با نسرین ستوده و جعفر پناهی کردند، چیزی که خشم حاکمان جمهوری اسلامی را برانگیخت. اگرچه سفر پارلمان اروپا به ایران با هدف فشار بر حاکمیت صورت میگرفت، اما جمهوری اسلامی دندان تیز کرده بود تا در این شرایطی که در اوج انزوای بین المللی قرار دارد و هیچ مقامی از کشورهای مهم جهان به ایران سفر نمیکند، بتواند از این سفر خوراک تبلیغاتی برای داخل فراهم کند تا نشان دهد که منزوی نیست! اما پس از مشروط شدن سفر هیات اروپایی به ایران به دیدار با نسرین ستوده، جمهوری اسلامی شرط را نپذیرفت و بدین ترتیب سفر ملغی و طرح جمهوری اسلامی برای بهره برداری تبلیغاتی از این سفر شکست خورد.

قبلا هم نوشته بودم:

نسرین مجرم است زیرا …

در همین زمینه:

تصاویر نسرین ستوده، منصور اسانلو، سیمین بهبهانی و مهوش ثابت بر روی تمبر پستی هلند

نه ماه پس از مصاحبه، هوتن کیان وکیل سکینه آشتیانی همچنان در زندان / شادی صدر: او را شکنجه کرده اند

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

تکرار تعرض‌های جنسی دیپلماتهای رژیم در خارج و آبرویی که رفته رفته بر باد میرود!

پیشنهاد میشود این نماد را بر سر در سفارخانه‌های رژیم نصب نمایند!

گویا دوباره یکی از دیپلماتهای رژیم که البته این دفعه ارشدتر از مورد قبلی در برزیل هم هست (معاون سرکنسول)، اختلاف فرهنگی‌اش غلیان کرده و یک دفعه دستش به سمت یک دختر بچه ۱۰ ساله رفته است  (منبع)!! در این واقعه که در آلمان رخ داده، خوشبختانه مادر کودک به شدت دنبال قضیه را گرفته و به پلیس شکایت کرده است و آقای دیپلمات که ۴۵ سال دارند (کمی جوانتر از حضرت محمد در زمان رابطه با عایشه هستند!)، به اتهام کودک آزاری جنسی تحت بازجویی پلیس آلمان قرار گرفته است و فعلا لحظات دشواری را سپری میکند. البته به دلیل برخورداری دیپلمات مذکور از مصونیت دیپلماتیک بعید میدانم پلیس آلمان برخوردی با او انجام دهد و نهایتا به ایران دیپورت (اخراج) خواهد شد. در ایران هم معمولا دو حالت پیش می‌آید، اگر پارتی اش کلفت بوده باشد و با رابطه بالا آمده باشد (که معمولا اینگونه است)، پستش و محل کارش را عوض میکنند و او را به جای دیگر میفرستند یا اینکه کلا به یک وزارتخانه یا نهاد دیگری میرود. اگر هم پارتی اش چندان کلفت نبوده باشد، اخراج میشود، اما در هر دو حالت شوربختانه معمولا دادگاهی نمیشود و لذا مجازاتی هم در کار نخواهد بود! جالبی داستان این است که وزارت امور خارجه رژیم از ماجرای دفعه پیش در برزیل درس گرفته و این دفعه دست پیش را گرفته‌اند و سفیر آلمان در تهران را به وزراتخانه فراخوانده‌اند. وزارت خارجه رژیم به سفیر آلمان نسبت به رفتار پلیس آن کشور با دیپلمات مجرم اعتراض کرده‌ و مدعی شده‌اند که این ماجرا یک سناریو بوده است تا وی را بدنام کنند!!

اگر چنین عمل زشتی از سوی یک فرد معمولی در آلمان یا هر کشور متمدن دیگری انجام میشد، مطمئنا وی به چند سال آب خنک خوردن محکوم میگردید. تازه بعد از آزادی هم معمولا برای سالها اسم چنین افرادی را در لیست سیاه میگذارند و پلیس اسم آنها و محل زندگی آنها را بر روی اینترنت قرار میدهد و به همسایه‌هایی که کودک خردسال دارند اطلاع میدهد که یک چنین فردی با چنین سابقه‌ای در مجاورت آنها زندگی میکند تا مراقب کودکان خود باشند. اما این دیپلمات هیچ کدام از این مجازات‌ها را متحمل نمیشود و خیلی راحت خلاص میشود!

مزدوران رژیم در داخل کشور بدترین جنایتها را در حق مردم انجام میدهند، در خارج از کشور هم در قالب دیپلمات به کشورهای دیگر سفر میکنند و از مصونیت دیپلماتیک برخوردار هستند به گونه‌ای که حتی اگر جرمی را انجام دهند باز هم محاکمه نمیشوند!! این رفتارهای شنیع فقط از بیماران جنسی بر می‌آید، البته از پرورش یافته‌گان مکتب خمینی که خود نیز یک بیمار جنسی بوده است (به این مطلب رجوع شود) و در کتابهای خود از دست درازی به کودکان خردسال تا رابطه جنسی با احشام و حیوانات را به تفصیل توضیح داده است، چنین رفتارهایی بعید نیست، اما مسلما تکرار این اعمال و پخش شدن این خبرها در رسانه‌های مختلف در سطح جهان موجب بدبین شدن مردم جهان به ایرانیان خواهد شد و رفته رفته حیثیت ایرانیان را بر باد خواهد داد. متاسفانه دود این رفتارها به چشم مردم ایران میرود و موجب بدنامی کشورمان میشود.

مطالب مرتبط:

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

محکومیت یک ایرانی مقیم انگلیس به ۴ سال حبس به خاطر سوء استفاده جنسی از دختر بچه ها

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

دروغ چرا؟ من حالم از سایت کلمه به هم میخوره! هر وقت وارد این سایت میشوم با دیدن اون جمله عربی «بنی الاسلام علی الکلمتین، کلمة التوحید و توحید الکلمة» توی لوگو و یا دیگر عبارات عربی که برای مناسبت‌های مذهبی در سمت چپ بالای صفحه قرار داده میشود، یاد شبستون مسجد محلمون میفتم که قدیما که هنوز نماز میخواندم به آنجا میرفتم. مسجد محلمون یه شبستون داشت کوچک، شلوغ و مملو از پارچه نوشته‌های عربی بود. مواقع نماز که میشد بوی گند جورابِ عرق کرده و بوی گلاب قاطی میشد، یک بوی وحشتناک و غیر قابل تحملی (حداقل برای من) را به وجود می‌آورد. راستش هر وقت به این سایت سر میزنم، همین بو برای من تداعی میشود …! فکر کنم از موضوع پرت شدم یک کمی…! آره میگفتم، خلاصه من حالم از این سایت همیشه به هم میخورده. یکی به خاطر همین لوگوی عربی سایت و یکی هم برای بعضا پوشش یک طرفه و یا حتی اصلا پوشش خبری ندادن اخبار زندانیان سیاسی به خصوص زندانیان سیاسی غیر اصلاح طلب و برانداز.

امروز اما با دیدن این مطلب، بر شدت تنفر من از این سایت افزوده شد! سایت کلمه در سالمرگ خمینی، از سوی گروه سیاسی خود مطلبی را منتشر کرده و به تمجید فراوان از خمینی پرداخته است! در مطلب مذکور ضمن توصیف خمینی با القابی چون «پیرمرد خدا ترس و مهارگر هوای نفس» و «فاقد عقده‌های شخصی کوچک و بزرگ» که همه چیز را «در خشت خام» می‌دید، تلاش شده است که با بهره گیری از بیانات حمایتی خمینی نسبت به میر حسین موسوی در دوران نخست وزیری وی، به حاکمیت تشری زده شود. در این مطلب با اشاره به اظهار نظر معروف خمینی در حمایت از موسوی در زمان جنگ («من هرگز کشور را در اختیار آن جریان فکری قرار نمی‌دهم که همگی با هم حتی قادر به اداره یک نانوایی هم نیستند»)، مهندس موسوی مهم‌ترین ذخیره حیثیتی برای رژیم جمهوری اسلامی معرفی شده است!

صرفنظر از قابل پذیرش بودن یا نبودن هدف اصلی نویسندگان کلمه از انتشار مطلب مذکور برای کنایه زدن به حاکمیت به خاطر در حصر بودن کسی که خمینی به عنوان بنیانگذار رژیم از او تعریف و تمجید کرده بوده، نکته ناراحت کننده این است که از خمینی جنایتکاری که با طمع خود برای «صدور انقلاب» و در نتیجه ادامه جنگ هزاران جوان ایرانی را به کشتن داد و از آن طرف هزاران نفر از مخالفان را به جوخه اعدام سپرد، تعریف و تمجید بسیار شده است! آیا واقعا یک فرد «خدا ترس و مهارگر هوای نفس»، این همه جنایت و سرکوب میکند؟! مگر نه اینکه در طول تاریخ هدف اصلی حاکمان از سرکوب مخالفان و منتقدین خود، حفظ قدرت بوده است؟! آیا در نزد نویسندگان کلمه هدف وسیله را توجیه میکند یا اینکه آنها واقعا خود را پیرو خمینی و او را شایسته ستایش میدانند؟! با توجه به مطالب متعددی که در ۳ سال اخیر در ستایش از خمینی در این سایت منتشر شده است، به نظر میرسد که حالت دوم صحیح است و این افراد واقعا سالهای تاریک دهه ۶۰ را «دوران طلایی» و خمینی را امامی «راحل» میدانند! بسیار جای تاسف است…!

من به عنوان یک کسی که خود را عضوی از جنبش سبز میدانسته و میداند، بر خود واجب میدانم که از افرادی با چنین تفکراتی برائت جسته و اعلام نمایم که معتقد به براندازی رژیم بوده و هستم، زیرا آن را اصلاح ناپذیر میدانم. شعار من مرگ بر اصل ولایت فقیه و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بوده و هست…!

– سه نمونه دیگر از تمجیدهای این سایت از خمینی ( + ، + ، +)

مطالب مرتبط:

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

سعید امامی فقط یک مزدور بود و دستورات را اجرا میکرد، حکم قتل احمد خمینی از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی صادر شده بود

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

دیروز خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از دیپلمات‌های سفارت جمهوری اسلامی در برزیل به دلیل آزار جنسی چند دختر بچه در استخری در پایتخت این کشور برای مدت کوتاهی بازداشت شده، تا اینکه در نهایت به دلیل مصونیت دیپلماتیک آزاد گردیده است! بازپرس پرونده در مصاحبه با خبرگزاری‌ها گفته است [+]: «خیلی عجیب است که یک دیپلمات چنین رفتاری از خود بروز دهد.»

در حالت کلی حق با این آقای پلیس است، چرا که در همه جای دنیا مقام‌های ارشد دولتی و به خصوص دیپلماتها و افراد شاغل در کشورهای دیگر از میان شایسته‌ترین افراد انتخاب شده و جزیی‌ترین مسائل رفتاری و فرهنگی به آنها آموزش داده میشود تا در کشور مقصد به بهترین نحو رفتار کنند. جمهوری اسلامی اما استثناست. اگر او از ماهیت و سابقه این رژیم و سردمداران آن مطلع میبود احتمالا دیگه تعجب نمیکرد. حکومتی که در اون یک بیمار جنسی سادیسمی مرجع تقلید و رهبر انقلاب و همه کاره بوده و یکی دیگه مثل او [یا چه بسا بدتر] الان شخص اول مملکت هست، مامورانش چیزی بهتر از این نمیتوانند باشند. یکی از اصلی‌ترین شعارهای حکومت در سالهای گذشته «حفظ و ترویج آرمانهای امام» بوده. خوب امام همین بوده دیگه؛ یه بیمار جنسی که حتی به دختر شیرخواره هم رحم نمیکرده و علنا در کتاب خودش [تحریر الوسیله] مینویسه که کام‌جویی از دختر بچه‌های زیر ۹ سال حتی شیرخواره هم مجاز هست! این مزدور رژیم کار عجیبی نکرده، دقیقا راه امام و آرمانهای امام را زنده نگه داشته! این فرد دقیقا نماد این حکومت هست، رژیم جنایتکار و متجاوزی که در آن ۳۰ سال پیش دختران جوان اعدامی را به عقد اجباری زندانبانان و شکنجه‌گرها در می‌آوردند تا باکره از دنیا نروند [+]، رژیمی که در کهریزکهاش به دخترها و پسرهای جوان تجاوز میشه [+] و حالا با برخورداری از مصونیت دیپلماتیک چنین رفتارهای شرم‌آوری را به بیرون از مرزها گسترش میدهند و تیشه به ریشه اندک آبروی باقی مانده برای ایران و ایرانی میزنند! چند ماه پیش هم دیدیم که تروریست‌های حکومت در تایلند چه کرده و کجاها رفته بودند [+]!

عکس زیر مربوط هست به نظر خمینی درباره مجاز بودن کام‌جویی و استفاده جنسی از دختر بچه‌ها و حتی دختران شیرخواره. این مطلب را در ترجمه تحریرالوسیله کتاب نکاح مساله ۱۲ میتوانید پیدا کنید. [لینک]

روی عکس کلیک کنید تا بزرگ شود

مطالب مرتبط:

کارتون؛ ۱۲ بهمن سالگرد ورود کابوسی به نام خمینی به ایران

ننگ بر آیینی که در آن یک جوان تنها به خاطر ابراز عقیده بایستی کشته شود!

سنگسار نوجوانان عراقی به خاطر داشتن ظاهری شبیه پیروان سبک غربی ایمو

عدم حضور دانشجویان مسلمان در کلاسهای زیست شناسی در انگلیس به دلیل تضاد نظریه تکامل با قرآن

کارتون؛ ۱۲ بهمن سالگرد ورود کابوسی به نام خمینی به ایران

کارتون اثر دودوزه است.

مطالب مشابه:

کارتون؛ تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا علیه ایران

حکایت اینروزهای ایران

تصویر؛ وقتی که خمینی برای مجاهدین خلق نه «دجال» که «خدا» بود!

عکسی که هزاران حرف ناگفته در خود دارد! راست میگویند که گاهی اوقات ارزش یک عکس از هزاران صفحه کتاب و توضیح بیشتر است!

خودتان قضاوت کنید!

تصویر: ویژه‌نامه نشریه مجاهد به مناسبت پیام تاریخی امام خمینی! سلام بر خلق – سلام بر خمینی!

عکسی که هزاران حرف ناگفته در خود دارد - ویژه‌نامه نشریه مجاهد با عکس بزرگی از خمینی در پس‌زمینه

مطلب مرتبط:

دروغ سایت مجاهدین/ به راستی شرکت کنندگان در تجمع مجاهدین در واشنگتن چه کسانی بودند؟

مقاله تحلیلی نیویورک تایمز؛ فرقه تروریستی مجاهدین خلق و دوستان آمریکاییش!

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

راهپیمایی‌های مردمی در سال ۱۳۵۷ در اعتراض به دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی

امروز در فضای مجازی با طرحی با نام «طرح غرامت جوانان ایران از انقلابیون ۵۷ که به اشتباه خود اقرار نکرده‌اند» برخوردم. در این مطلب آمده:

ما جوانان ایران از انقلابیون 57 که هنوز به اشتباه خود اقرار نکرده اند و باعث بدبختی، فساد، تیره روزی، فحشا، زندان و اعدام بهترین جوانان این سرزمین شده اند و خواهران ما را در برقعه پیچیدند و برادران ما را وادار به گذاشتن ریش طالبانی کردند. ما را به روزی رسانده اند که با مدرک های عالیه دانشگاهی کاری برایمان وجود ندارد. همه داشته های قبل را نابود و چیز جدیدی ارائه ندادند. در جنگ 8 ساله ما را سپر گوشتی در مقابل صدام جنایتکار قرار دادند هر نوع آزادی را از ما گرفتند. دوست داشتن را از ما گرفتند و زیبایی را. محبت و عشق را از ما گرفتند. گروه عظیمی از ما را وادار به مهاجرت کردند که در غرب و ترکیه و عراق و یونان هر بلایی به سرمان بیاورند و در کل بهترین سالهای زندگی ما را در یک کشور غنی و ثروتمند نابود کردند و عاملان اصلی آن همان انقلابیون 57 هستند که از کردار خود ابراز پشیمانی نمی کنند ادعای خسارت و غرامت میکنیم. حال ای هموطن اگر با ما همراه و هم سو هستید به این صفحه بپیوندید.

این بیانیه به گونه‌ای نوشته شده گویی انقلاب سال ۵۷ نه حاصل حضور مردم که در نتیجه قیام عده‌ای محدود یا احزابی به خصوص به وقوع پیوسته است! حال اینکه واقعیت این است که انقلاب سال ۵۷ در نتیجه حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها و در اعتراض به دیکتاتوری شاه صورت گرفت. من موافقم که اکثریت مطلق مردم خواهان قدرت گیری حکومت سرکوبگر و مستبد فعلی نبودند اما با اینکه  اصولا انقلاب سال ۵۷ را اشتباه بنامیم کاملا مخالفم. اصولا مردم برای رسیدن به یک وضعیت بدتر قیام نمیکنند. قطعا هدف مردم رسیدن به شرایطی بهتر بوده است. منتهی اینکه خواست مردم عملی نشده و جهت حرکت مردم به سوی دموکراسی منحرف شده است، بحث دیگری است و باید آن را ریشه‌یابی و علت‌یابی کرد.

انقلاب سال ۵۷ در ادامه حرکت ایرانیان به سوی دموکراسی اتفاق افتاد. حرکتی که از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ شروع شده بود و در آن زمان موفق شده بود قدرت شاه زمان (مظفرالدین شاه) را محدود و او را از فراقانونی بودن خارج سازد. این موفقیت و حرکت تدریجی به سمت دموکراسی و نظر مردم اما با به قدرت رسیدن پهلوی متوقف و نیمه کاره ماند! در دوره رضا شاه به ویژه در بازه زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ موسوم به دوره استبداد رضا خانی، عده زیادی از مخالفان و منتقدین شاه به طرز مشکوکی به دستور رضا خان کشته شدند. مجلس فرمایشی شد و کوچکترین انتقادها با مرگ یا تبعید همراه بود. این دوره سیاه خفقان تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین ادامه یافت. اگرچه در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ به دلایل مخلتف از جمله ضعف شاه جوان، قدرتمند بودن مجلس و شکل گیری احزاب و روزنامه های منتقد و آزاد، شاهد فضای باز سیاسی کم‌نظیری در تاریخ معاصر ایران بودیم، اما دیری نپایید که این دوره با کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق به پایان رسید و بار دیگر ایران شاهد دیکتاتوری و سرکوب مخالفان و سیاسیون منتقد بود. در زمان محمد رضا شاه اگرچه به یمن افزایش قیمت نفت شاهد شکوفایی اقتصادی و صنعتی ایران بودیم اما آزدی سیاسی مطلقا وجود نداشت. منتقدین سیاسی به تبعید یا زندان‌های طولانی مدت محکوم میشدند. همچنین شاه به شدت به دولتهای غربی وابسته بود. وجود کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی برای خارجی‌های مقیم ایران از دیگر موارد ننگین کارنامه پهلوی بود. دیکتاتوری و سرکوب تا زمانی که شاه در دی ماه ۱۳۵۷ احساس خطر کرد و نخست وزیری را به بختیار سپرد، ادامه داشت. در دوره کوتاه یک ماهه نخست وزیری بختیار تا انقلاب اگرچه مجددا شاهد فضای باز سیاسی بودیم اما دیگر بسیار دیر شده بود و مردم تنها به یک دگرگونی اساسی (پایان سلسه پهلوی) راضی میشدند!

لذا علت وقوع انقلاب مردمی در سال ۵۷ را میتوان در چهار مورد زیر خلاصه کرد:

  ۱- اعتراض به دیکتاتوری مطلق، سرکوب و فضای بسته سیاسی؛ مواردی چون فرمایشی بودن مجلس، عدم وجود آزادی مطبوعات

  ۲- وابستگی شدید شاه به غرب و وجود مواردی چون مصونیت قضایی برای بیگانگان

  ۳- فساد دربار و سوء استفاده‌های گسترده مالی در قالب سازمان عریض و طویل و فراقانونی به نام «بنیاد پهلوی«

  ۴- ورود یکباره مفاهیم و فرهنگ غربی در جامعه شدیدا سنتی و مذهبی ایران

هدف مردم قطعا دستیابی به شرایطی بهتر و جهت رسیدن به دموکراسی بوده است. منتهی به دلیل عدم شناخت از خمینی و اسلام‌گرایان، مردم در دام آنها گرفتار آمدند و در نتیجه انقلاب مردم توسط اسلام‌گرایان تندرو ربوده و حرکت مردمی به سمت حکومت اسلامی و فاشیسم دینی منحرف شد.

واقعیت این است که مردم شناخت چندانی از خمینی نداشتند چرا که او ۱۵ سال در تبعید و خارج از ایران به سر برده بود. خمینی به محض به قدرت رسیدن حرفهایی که قبل از انقلاب و در زمان اقامت در نوفلو شاتو زده بود را ۱۸۰ درجه تغییر داد! در نوفلو شاتو وی تلاش کرد خود را دموکراتیک، منعطف و کسی که خواهان به قدرت رسیدن نیست، نشان دهد. بازتاب جهانی گفتگوها و مصاحبه‌های او در زمان اقامت در فرانسه و به ویژه نقش بی بی سی در مطرح کردن و محبوب کردن خمینی در ایران غیر قابل انکار است. خمینی مار خوش خط و خالی بود که مردم ایران و حتی نخبگان تصور کردند منجی آنها برای رسیدن به دموکراسی و آزادی است!

قطعا مردم و حتی نخبگان جامعه هیچ‌گاه فکر نمیکردند ممکن است در اثر آن حرکت مردمی و در اعتراض به دیکتاتوری شاه، ممکن است در نهایت گرفتار دیکتاتوری دینی بشوند به گونه‌ای که نه تنها به دموکراسی و آزادی سیاسی نرسند که حتی آزادی‌های اجتماعی موجود در زمان شاه هم از بین برود و حکومتی به شدت توتالیتر و سرکوبگر بر سر کار بیاید که با منتسب کردن خود به خدا و اسلام، شدیدترین سرکوبها را نجام دهد.

لذا خطاب به نویسندگان این طرح باید متذکر شد اینکه تصور کنیم که انقلاب سال ۵۷ مردمی نبوده و تنها در نتیجه حضور عده‌ای معدود یا حزب و گروهی خاص رخ داده است، نادانی است. همچنین اینکه از مردم بخواهیم به خاطر تلاش خود برای رسیدن به دموکراسی و جامعه ای بهتر، عذرخواهی کنند، شگفت‌آور و در عین حال مضحک است! به نظر من ارائه اینگونه طرح‌های احساسی هیچ سودی برای خروج ما از وضعیت فعلی ندارد. بهتر است تاریخ را بهتر بخوانیم تا دچار سوء‌تفاهم‌هایی از این دست نشویم!

——-

توجه: برای درک بهتر وقایع یک قرن گذشته ایران میتوانید به دو کتاب تاریخی خوب از یرواند آبراهامیان با نام‌های ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن که خوشبختانه هر دو هم به فارسی ترجمه شده‌اند، مراجعه کنید.

پس از دیکتاتوری، نقض حقوق بشر و جنایت، ساندیس نیز به وجوه اشتراک جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق افزوده شد!

اگرچه جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق با یکدیگر مثل کارد و پنیر هستند اما وجوه تشابه زیادی هم با هم دارند که در زیر به پاره ای از آنها اشاره میشود:

۱- هر دو با تبلیغ باورهای تند مذهبی، اقدام به شستشوی مغزی افراد خود کرده و تروریست، بمب گذار انتحاری، باتوم بدست و قاتل حرفه ای پرورش میدهند.

۲- هر دو به نقض گسترده حقوق بشر دست میزنند؛ جمهوری اسلامی به نقض حقوق زنان، زندانی کردن زندانیان و روزنامه نگاران و غیره و مجاهدین خلق به شکنجه و اذیت و آزار افراد در کمپ اشرف و عدم اجازه به آنها جهت خروج از آنجا و نیز دستور به طلاق اجباری در راستای انقلاب ایدئولوژیک.  (+ لینک)

۳- جمهوری اسلامی از اصلی ترین دولتهای حامی تروریسم به شمار میرود و مجاهدین خلق هم به دلیل سابقه سیاه و اعمال متعدد تروریستی در لیست سازمانهای تروریستی قرار دارد.

۴- رهبران هر دو دیکتاتورهای مذهبی هستند که خود را تا حد امام معصوم بالا برده اند؛ به گونه ای که هوادارانشان را به اطاعت بی چون و چرا از خود فرا میخوانند.

۵- اما از همه خنده دارتر اینکه از آنجاییکه طرفداران اندکی دارند، هر دو با استفاده از پول و ساندیس ! حداکثر تلاش خود را به کار میگیرند تا هواداران خود را پرشمار جلوه دهند.

برای نمونه تصویر زیر عکس معروفی است که هجوم شرکت کنندگان در راهپیمایی حکومتی ۹ دی سال ۸۸ به غرفه توزیع ساندیس ولایی ! را نشان میدهد. حتی در بعضی خبرها آمده بود که به شرکت کنندگان ناهار هم داده شده بوده است! (ویدئو توزیع ساندیس در روز ۹ دی ۸۸ ، ویدئو توزیع ساندیس در روز ۲۲ بهمن آن سال )

جمهوری اسلامی و حماسه کیک و ساندیس!

در گزارش ویدئویی زیر که توسط شبکه فرانسوی زبان فرانس ۲۴ منتشر شده است، مشاهده میشود که چطور رهبران مستاصل مجاهدین خلق برای پرشمار نشان دادن همایش خود با صرف پول زیاد، عده ای دانشجوی بدبخت بیچاره اروپایی شرقی را به همایش خود کشانده اند. گزارشگر شبکه فرانس ۲۴ با بعضی از این دانشجویان که اکثرا لهستانی هستند مصاحبه میکند. آنها میگویند از آنجایی که مجاهدین حاضر شده بوده اند پول سفر و اقامتشان را بدهند، به عشق دیدن پاریس به آنجا آمده اند!

نتیجه گیری اینکه جمهوری اسلامی و مجاهدین با وجود دشمنی شدید با یکدیگر، اما از آنجایی که از مردابی گندیده به نام «انقلاب اسلامی» نشات گرفته اند، در پلیدی و سیاهی دست کمی از هم ندارند و روش و منششان کاملا مشابه یکدیگر است!

مرگ بر جمهوری اسلامی و مجاهدین هر دو با هم !

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: