بایگانی برچسب‌ها: خامنه‌ای

کاپیتان شهبازی گرامی! خراب کردی آقا، خراب کردی…!

کاپیتان شهبازی! خیلی ممنون که پارسال با مهارت خودت جان مردم را نجات دادی، اما آخه گرامی، بزرگوار، عزیز!! اینها چه حرفهایی بود که بر زبان آوردی؟! خراب کردی آقا، خراب کردی خودتو! با این حرفهات هر چی عزت و احترام داشتی، در چشم بر هم زدنی نابود کردی که! ارزش کارت از دست رفت! ای داد بیداد…!

کاپیتان شهبازی در مصاحبه اخیرش در اعتراض به بازنشستگی اجباری اش از ایران ایر، دو جا به خامنه ای جنایتکار و سرکوبگر که سالهاست خون مردم ایران را در شیشه کرده است، ابراز ارادت کرده است! او در یک قسمت از مصاحبه، خود را «سرباز ولایت» میخواند و در قسمتی دیگر میگوید: «در واقع در این موفقیت بیش از من امام زمان (ع)، دعای مقام معظم رهبری و خون شهدا نقش داشتند تا من به عنوان قهرمان ملی انتخاب شوم.»

آخه عزیز من مقام گنده رهبری اگر عرضه داشت و دعایش مستجاب میشد، یک فکری به حال خودش میکرد که رژیمش با سرعت صوت در حال سقوط به زباله دان تاریخ است! امام زمان هم اگر عرضه داشت خودش را از ته چاه جمکران نجات میداد تا این همه آخوند دو زاری به نفع خودشان از اسمش سوء استفاده نکنند! چی بگه آدم آخه… ؟!

مطلب قبلی این وبلاگ:

بیلاخ ماهواره هاتبرد به جمهوری اسلامی با قطع پخش ۱۹ شبکه رادیویی و تلویزیونی حکومتی!

داد و فریادهای خامنه ای و حملات به احمدی نژاد نشان میدهد که که تحریم ها در حال شکاندن کمر رژیم است

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

داروهای ضروری نایاب شده است، بسیاری از کارخانه ها و واحدهای تولیدی تعطیل شده اند و بقیه هم به شدت تعدیل نیرو کرده اند. تولید خودرو نسبت به پارسال نصف شده است، اجناس ساعت به ساعت گران و گرانتر میشوند، روزانه ۲۰۰ میلیون دلار به دلیل عدم توانایی در فروش نفت به اقتصاد کشور ضرر میخورد. ریال با شتابی بی سابقه به طور روزانه اعتبار خود را از دست میدهد، چیزی که به دلیل مشخص نبودن آینده عملا رکود در بازار و معاملات را رقم زده است. صادرات گاز در آستانه تحریم بین المللی است و کشتیرانی ایران تحریم کامل شده است.

اینها تنها گوشه ای از وضعیت کنونی کشور است که صد البته نقش تحریم های بین المللی در پیدایش این شرایط بسیار موثر بوده است. . تحریم ها به خاطر پافشاری جمهوری اسلامی بر ادامه برنامه هسته ای خود وضع گردیده است. از آنجایی که حرف اول و آخر در تعیین سیاست های کلان رژیم را شخص علی خامنه ای میزند، لذا مسئولیت مستقیم تحریم ها و در نتیجه وضعیت فعلی با شخص خامنه ای است. در روزهای گذشته و به دنبال وخیم تر شدن وضعیت اقتصادی کشور و افزایش نارضایتی مردمی، با هدایت و خط دهی شخص علی خامنه ای، نهادها و چهره های حکومتی از سرداران سپاه و مجلس گرفته تا صدا و سیما و امامان جمعه، همگی حملات متعدد و برنامه ریزی شده ای را علیه دولت و شخص احمدی نژاد صورت داده اند، تا او و دولتش را مسئول وضع کنونی معرفی کنند و انگشت اتهام مردم را از سمت علی خامنه ای به سمت احمدی نژاد منحرف کنند. اگرچه دولت احمدی نژاد به دلیل باندبازی، عدم برنامه ریزی، سوء مدیریت و اتخاذ سیاستهای پوپولیستی در هفت سال گذشته در نابودی و به فلاکت نشاندن کشور نقش داشته است، اما همین ماندن احمدی نژاد هم نه در نتیجه رای مردم که در نتیجه خواست شخص علی خامنه ای صورت گرفته است و لذا حتی در ناکارآمدی و اظهارات تنش زای احمدی نژاد در عرصه بین المللی هم مجددا شخص خامنه ای مسئولیت مستقیم دارد.

امروز علی خامنه ای در سخنانی در بجنورد، تحریم ها را غیر منطقی و وحشیانه خوانده است. وقتی خامنه ای که همواره کلمات خود را با وسواس زیاد انتخاب میکند، از چنین صفاتی استفاده میکند، تنها و تنها یک معنا میدهد و آن اینکه رژیم و در راس آن شخص علی خامنه ای، از تحریم های بین المللی به شدت درمانده و کلافه شده است و تحریم ها در حال اثر گذاری هستند.

علی خامنه ای باید بداند که دو راه بیشتر ندارد، یا اینکه جام زهر را سر بکشد و بی خیال رسیدن به بمب اتمی بشود و یا اینکه همین روند را ادامه بدهد آنگاه آینده ای مشابه سرنوشت صدام حسین در عراق خواهد داشت و یا اینکه دیر یا زود انقلابی مردمی او و رژیمش را سرنگون خواهد کرد.

اما مردم ایران باید بدانند که اگر رژیم به خواسته های بین المللی تن ندهد، ابتدا یارانه ها قطع خواهد شد، سپس شاهد بیکاری، قحطی و فقر گسترده خواهیم بود. با روند فعلی اگر دیدید مدتی دیگر برنامه نفت در برابر غذا برای ایران به اجرا درآمد زیاد تعجب نکنید! باید از سرنوشت مردم کره شمالی و عراق عبرت گرفت. همانطور که قبلا هم بارها و بارها نوشته ام (+ ، +)، اگر رخوت و بی تفاوتی کنونی در میان مردم ادامه یابد و نسبت به سیاستهای رژیم اعتراض نکنند، متاسفانه تنها دو حالت برای ایران متصور است، کشوری دارای سلاح اتمی اما قحطی زده و در انزوای کامل بین المللی مثل کره شمالی و یا کشوری ویران، جنگ زده با صدها هزار کشته و چه بسا تجزیه شده چیزی شبیه به عراق.

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

 مطالب مرتبط: 

سکوت و بی تفاوتی ما، چراغ سبزی است به حکومت تا مملکت را هر چه بیشتر به قهقرا بکشاند!

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

قله مد نظر خامنه‌ای کدام است؟ تحریم‌ها برای کوبا ۵۰ سال طول کشید و در مورد عراق به حمله خارجی منجر شد

چرا تحریم‌ها بر ضد حکومت، گریبانگیر ایرانیان شده است؟! مقصر کیست؟

آیا سلامت موسوی و کروبی واقعا برای ما مهم است؟

موسوی دچار حمله قلبی شد! خبر ناراحت کننده‌ای است، اما به نظر من حق ناراحت شدن نداریم…! اگر سلامتی و وضعیت او برامون واقعا مهم میبود، ۵۲۰ روز دست روی دست نمی‌گذاشتیم که بدون دلیل و بدون حتی برگزاری یک دادگاه صوری در زندان خانگی نگهش دارند! الان هم اگر واقعا سلامتیش برامون مهم میبود برای ابراز همدردی و افزایش روحیه مریض هم که شده بلند می‌شدیم می‌رفتیم دم در بیمارستان!

البته این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی کسی را بدون دلیل و دادگاه سالها زندانی می‌کند. سالها پیش حسینعلی منتظری هم به دلیل اینکه در سخنانی خامنه‌ای را فاقد درجه مرجعیت و اعتبار لازم برای صدور فتوا دانسته بود، به دستور خامنه‌ای برای مدت بیش از ۵ سال در حصر خانگی بود و متاسفانه مردم هم کاری نکردند. پس قبول کنیم که مردم فراموشکار و بی تفاوتی هستیم!

خبر: میرحسین موسوی به سی‌سی‌یو منتقل شد

قله مد نظر خامنه‌ای کدام است؟ تحریم‌ها برای کوبا ۵۰ سال طول کشید و در مورد عراق به حمله خارجی منجر شد

خامنه‌ای با اشاره به افزایش تحریم‌ها علیه ایران گفت:«تجدیدنظر نخواهیم کرد٬ مردم صرفه‌جویی کنند»!

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با مسئولان ارشد رژیم سخنانی مملو از مغلطه را بر زبان رانده است که در این مطلب به بررسی اجمالی آنها میپردازم:

حضرت آیت الله خامنه ای، تصور دستیابی به آرمانها بدون دادن هزینه را لغزشگاهی دیگر برشمردند و افزودند تکیه بر بخشی از واقعیات و ندیدن همه مسائل واقعی در کنار یکدیگر،  لغزشگاه دیگری است که باید مراقب آن بود. ایشان کُند و ناکارآمد شدن حربه تحریم در صورت مقاومت مدبرانه در مقابل آن را یکی دیگر از واقعیات دانستند و افزودند: فشارهای اقتصادی کنونی بر ضد نظام اسلامی، همچون گذرگاه و برهه ای است که کشور از آن عبور خواهد کرد زیرا ادامه طولانی مدت آن به نفع کشورهای غربی نیست. ایشان تأکید کردند: مشکلات اقتصادی کشورهای غربی با مشکلات اقتصادی کشور ما تفاوت اساسی دارد زیرا مشکلات ما همانند مشکلات گروه کوهنوردی است که در حال حرکت به سمت قله، دچار مشکلاتی می شود اما حرکتش همچنان ادامه دارد در حالیکه مشکلات اقتصادی غرب همانند اتوبوسی است که در زیر بهمن مانده است.

خامنه‌ای از رسیدن به آرمان و قله سخن میگوید و مشکلات اقتصادی کنونی که به ویژه بر اثر تحریمهای بین المللی به شدت تشدید شده است را هزینه رسیدن به آرمانها میداند. او از کدام آرمان سخن میگوید؟! مردم ایران برای رسیدن به کدام هدف «متعالی» این چنین مورد فشار قرار گرفته‌اند؟! تحریمهای شدیدی که در چند سال گذشته بر کشور وضع شده و به ویژه در چند ماه گذشته تشدید شده است، بر اثر بلندپروازی‌های هسته‌ای سران رژیم بوده است. لذا به نظر میرسد آرمان بزرگی که خامنه‌ای از آن سخن میگوید در حقیقت آرزوی او و دیگر ملایان و نظامیان در راس قدرت میباشد که چیزی جز دستیابی به سلاح اتمی نیست. اینها سلاح اتمی را تضمین کننده قدرت خود میدانند وگرنه این کدامین قله است که مردم ایران خود از حرکت به سمت فتح آن ناآگاهند؟! اساسا چگونه به خود اجازه میدهند مردم ایران را ناخواسته به کوهنوردی ببرند؟! خامنه‌ای و اطرافیانش، ۷۵ میلیون ایرانی را گروگان گرفته‌اند تا به بلندپروازی‌های هسته‌ای خود جامه عمل بپوشانند و حالا با بی شرمی تمام به مردم میگویند که صرفه جویی کنید، از آنها میخواهند که تحمل کنند!!

بر خلاف سخن خامنه‌ای، هیچ نشانه‌ای مبنی بر کاهش تحریم‌ها دیده نمیشود. در حقیقت در سالهای گذشته بر شدت تحریم‌ها به شدت افزوده شده است. این که خامنه‌ای میگوید ادامه تحریم‌ها به نفع کشورهای غربی نیست، سخن درستی است. اما موضوع این است که هزینه دستیابی یک رژیم تروریستی و دیوانه به بمب اتمی برای کشورهای غربی‌ها به مراتب بیشتر از محروم شدن آنها از منافع مبادلات تجاری با حکومت است و دقیقا به همین خاطر تحریم‌ها وضع شده است. تحریم در حقیقت گزینه غیر نظامی برای اعمال فشار بر کشورهای یاغی است. گذرگاه  و برهه‌ای که خامنه‌ای از آن سخن میگوید برای کوبا بیش از ۵۰ سال است که ادامه یافته و همچنان این کشور تحت تحریم‌های همه جانبه است. این «برهه» برای کشور عراق بیش از ۱۲ سال طول کشید، منجر به مرگ بیش از ۵۰۰ هزار کودک عراقی بر اثر قحطی شد و در نهایت به حمله نظامی به عراق و انهدام همه زیرساخت‌های آن کشور و کشته شدن صدها هزار نفر عراقی بی‌گناه منجر گردید. برای کره شمالی هم به همچنین.

در حقیقت با افزایش تولید نفت عربستان و عراق، عملا رفته رفته نفت ایران از چرخه بازار در حال کنار رفتن است. با تحریم بانک‌های ایرانی، صادرات کشور به نابودی کشیده شده، ارزش پول ملی در ظرف چند ماه نصف شده است و هزاران نفر بیکار شده‌اند.

   ایشان افزودند: واقعیت دیگر این است که دشمنی این چند دولت مستکبر با نظام اسلامی به اصل نظام برمی گردد اما آنها تلاش می کنند که علت مقابله با ملت ایران را،  مسئله هسته ای و دفاع از حقوق بشر جلوه دهند.

این سخن مغلطه آمیز خامنه‌ای، ترفندی است برای فریفتن آن دسته از دلبستگان رژیم که با ادامه برنامه اتمی به دلیل هزینه‌های زیاد آن مخالف هستند. خامنه‌ای تلاش میکند اینطور نشان دهد که حتی اگر برنامه اتمی هم نمیبود، باز هم این تحریم‌ها و فشارها وجود میداشت. در حالی که این سخن دروغ محض است زیرا این سطح از تحریم کاملا بی سابقه بوده است و در هیچ دوره‌ای از عمر رژیم حتی در زمان جنگ یا گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا، وجود نداشته است.

حضرت آیت الله خامنه ای استثنا شدن 20 کشور از تحریم نفتی ایران و تلاش برخی کشورهای غربی برای دور زدن تحریم ها را از نشانه های امکان پذیر نبودن ادامه شرایط کنونی بر شمردند و خاطر نشان کردند: همه این واقعیات نشان می‌دهد که باید با توکل بر خدا،  افزایش خطرپذیری، استفاده از تدبیر و درایت، راه مقاومت را ادامه داد.

این سخن هم به هیچ وجه با واقعیت همخوانی ندارد. سیاستی که آمریکا دنبال میکند این است که به آن دسته از کشورهای متحد آن کشور که اقدام به کاهش قابل توجه خرید نفت ایران کرده‌اند، فرجه‌ای را میدهد. در حقیقت سیاست آمریکا این است که با اعمال فشار به دیگر کشورها، میزان فروش نفت ایران نهایتا به صفر برسد. بر اثر این سیاست، میزان فروش نفت ایران در چند ماه اخیر نصف شده و مشتریهای سابق نفت ایران به سمت عربستان و عراق و دیگر کشورهای نفت خیز متمایل شده و نفت آنها را جایگزین نفت ایرانی میکنند.

در نهایت اینکه بمب اتمی ممکن است بتواند بازدارندگی دفاعی ایجاد کند و رژیم خامنه‌ای را از خطر سقوط بر اثر حمله خارجی مصون کند، اما مسلما خطر اصلی که رژیم را تهدید میکند نه از خارج که از داخل و در نتیجه خشم مردم میباشد. ادامه فشارهای شدید اقتصادی بر مردم، در کنار ادامه سرکوب‌ها و نقض گسترده حقوق بشر، روز به روز بر خشم مردم خواهد افزود تا زمانی که این خشم و نفرت به نقطه انفجار برسد، آن زمان دیگر حتی بمب اتمی هم نمیتواند قدرت را در چنگال خامنه‌ای حفظ کند.  

سخنان نقل قول شده از سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی برداشته شده است.

در ضمن این نشاندن قالیباف بالای مجلس بغل دست خامنه‌ای هم جالب توجه است، به نظر میرسد دارند او را آماده بر عهده گرفتن پست‌های مهمتری میکنند!!

مطالب مرتبط:

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

هموطنان گرامی، من با حمله نظامی به خاک ایران عزیز کاملا مخالفم، اما اگر آمریکا و ناتو و یا اسرائیل چنین جسارتی کرده و به ایران حمله کنند به آنها حق خواهم داد چون میتوانم درک کنم که چرا نمیتوانند یک ایران با توانایی اتمی در شرایط فعلی که کشور در چنگال عده‌ای نادان، تندرو و جنایتکار است را بپذیرند.

این فردی که در عکس مقابل میبینید، سید رضا تقوی نام دارد و «رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور» است. این شورا زیر نظر مستقیم بیت خامنه‌ای فعالیت میکند و به امام جمعه‌ها میگوید که در نماز جمعه‌ها چه بگویند و چه نگویند. این فرد توسط شخص خامنه‌ای منصوب شده است (+) و مسلما نمیتواند خلاف نظر او و یا بدون هماهنگی با او حرفی بزند. او روز گذشته در سخنانی تهدید کرده است که جمهوری اسلامی به غنی سازی ۵۶ درصد دست میزند (+)! همانطور که میدانید غنی سازی بالاتر از ۲۰ درصد مطلقا هیچ کاربرد صلح آمیزی ندارد و فقط برای ساخت سلاح اتمی صورت میگیرد. حرکت به چنین جهتی و حتی حرف زدن درباره آن قطعا و یقینا به منزله تایید وجود ابعاد نظامی در برنامه اتمی حکومت است.

 این فرد ممکن است بلوف زده باشد. ممکن است واقعا آن چیزی که در کله خامنه‌ای و سپاهیان اطرافنش میگذرد را بیان کرده باشد، اما چیزی که مسلم است این است که در شرایط کنونی و با توجه به حساسیتهای زیاد ایجاد شده در مورد برنامه اتمی حکومت، چنین اظهار نظرهایی بسیار بسیار خطرناک است و میتواند بهانه لازم برای حمله به ایران را فراهم سازد. حتی ثانیه‌ای به خود شک راه ندهید که در صورت حمله نظامی غرب، قوای جمهوری اسلامی بتواند بیشتر از چند روز مقاومت کند. نتیجه چنین جنگی ممکن است نابودی حکومت باشد، ممکن است نباشد، اما قطعا ایران ما ویران خواهد شد و زیرساخت‌های کشور به شرایط دهها سال قبل برخواهد گشت. نباید ساکت بنشینیم و بگذاریم عده‌ای آخوند ابله و سپاهی جنایتکار با بلندپروازی‌ها و تفکرات تندروانه ی خود با جان و مالمان بازی کنند و میهنمان را در خطر ویرانی و نابودی قرار دهند. تعلل و سکوت جایز نیست. 

اگر برای چند لحظه به واقعیتهای برنامه اتمی رژیم و رفتار حکومت در این ارتباط نگاه کنید شکی نمی ماند که هدف اینها نمیتواند صلح آمیز باشد. ۱- کل ذخیره اورانیوم کشور در صورت غنی شدن، تنها کفاف چند ساعت برق کشور را میکند (+) ، ۲- سایت‌های غنی سازی کوچکی که حکومت ساخته است به هیچ وجه برای کاربرد صنعتی از اورانیوم برای تولید برق به کار نمی‌آید و با این ابعاد تنها برای کاربرد نظامی مناسب است. ۳- هزینه هنگفتی که رژیم به دلیل ادامه برنامه اتمی به مردم ایران تحمیل کرده است، چه به دلیل تحریم‌ها و کاهش قابل توجه درآمد نفت و چه به دلیل گران بودن برق هسته‌ای (چند برابر بودن در مقایسه با برق تولیدی در یک نیروگاه گاز)، به هیچ وجه عقلانی و منطقی نیست و تنها کاربرد نظامی این برنامه اتمی را به ذهن متصور میسازد. همه اینها را در کنار سابقه تروریستی این حکومت، موارد نقض گسترده حقوق بشر و جنایت علیه مردم ایران، حمایت از دیکتاتورهای همسایه مانند بشار اسد و همکاری بر کشتار مردم سوریه و نیز مواضع رادیکال رهبران رژیم مانند یهودی ستیزی، سنی ستیزی، غرب ستیزی و بلندپروازی هایی مانند «صدور انقلاب» و «آزادی قدس» که قرار دهید، متوجه میشوید (میشویم) چرا غربی‌ها و کشورهای عرب همسایه نگران برنامه اتمی حکومت هستند و نمیتوانند یک ایران اتمی به ویژه در شرایط کنونی که حکومت فعلی بر سر کار است را بپذیرند.

لذا با ادامه این روند توسط سران رژیم و سکوت مردم در این ارتباط ممکن است نهایتا شاهد حمله به ایران و ویرانی کشور باشیم. مگر اینکه جام زهری سر کشیده شود که البته تلخی آن نصیب مردم ایران هم خواهد شد، چون از یک طرف میلیاردها دلار ضرر و زیان به کشور وارد شده است برای هیچ و پوچ و از طرف دیگر احتمالا مجددا دوره‌ای از تعامل با رژیم و کوتاه آمدن غربی‌ها آغاز خواهد شد که قطعا به نفع مردم نخواهد بود! متاسفانه این مردم هستند که چه با دستیابی رژیم به بمب اتمی، چه با حمله خارجی به ایران و چه حتی یا سرکشیدن جام زهر توسط خامنه‌ای، متضرر خواهند بود و در شرایط فعلی هم باز به خاطر تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی متضرر هستند و در فشار…!

نوشته‌های مرتبط:

سخنان امروز صالحی نشانه‌ای از در تنگنا بودن شدید رژیم / از برنامه هسته‌ای حکومت حمایت نکنیم!

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

نکات حائز اهمیت در نامه مهم سردار اخراجی سپاه به محمد نوریزاد

گزارش‌های متعددی از مرگ ناگهانی فرماندهان ارشد سپاه بر اثر حملات قلبی منتشر شده است. تنها در عرض چند ماه گذشته بیش از ۱۰ فرمانده ارشد به همین دلیل جان باخته‌اند. با توجه به افزایش ناگهانی در شمار مرگ و میر این افراد، گمانه زنی هایی مطرح شده بود و عده‌ای احتمال قتل آنها به دلیل اعتراض و مخالفت با سیاستهای سپاه و عملکرد حاکمیت را مطرح کرده بودند.

امروز نامه مهم یکی از سرداران ارشد سابق سپاه به محمد نوریزاد -از افرادی که سابقا به حاکمیت بسیار نزدیک بود- منتشر شده است. (لینک) در این نامه فردی با نام اختصاری الف – میم خود را یکی از فرماندهان سابق سپاه معرفی کرده و مینویسد که به همراه عده دیگری از فرماندهان ارشد سپاه به دلیل اعتراض‌های مکرر و سرباز زدن از دستورات مستقیم بیت رهبری و فرماندهی سپاه مبنی بر کشتار مردم در جریابن اعتراض‌های بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته، به دادگاه نظامی فراخوانده شده و در آنجا ابتدا به اعدام تهدید ولی سپس به زندانهای طولانی مدت محکوم شده بوده‌اند. او مینویسد که البته بعد از وساطت این و آن تنها به اخراج و بازنشستگی این عده بسنده کرده‌اند.

این نامه از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است زیرا از گسستگی و شکاف گسترده در بدنه سپاه و بالاتر از آن در سطوح فرماندهی ارشد این ارگان نظامی پرده بر می‌دارد. این نامه نشان میدهد که چطور اعتراض‌های مردمی سالهای اخیر موجب بروز شکاف گسترده در داخل بدنه سپاه و نارضایتی و اعتراض به عملکرد حاکمیت شده است. در این نامه یکی از پرسنل ارشد سپاه به این موضوع که عده زیادی از سپاهی‌ها از دستورات مستقیم بیت رهبری مبنی بر شلیک به مردم و کشتار آنها امتناع کرده‌اند، اذعان کرده است. این نامه حاوی نکات مهم دیگری هم می‌باشد که در زیر به طور خلاصه به آنها اشاره میشود:

۱- تاکید بر ماهیت نظامی و تسلیحاتی برنامه هسته‌ای رژیم و اینکه ادعای صلح آمیز بودن این برنامه تنها یک «دروغ مصلحتی» از جانب رهبر بوده است.

۲- نقش مستقیم رهبری در سرکوب مردم در جریان اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و چراغ سبز رهبری به سپاه برای حذف میرحسین موسوی

۳- دخالت مستقیم سپاه در قاچاق کالا، پروژه‌های صنعتی و دزدیهای میلیاردی و چپاول اموال مردم

۴- دخالت مستقیم سپاه در مسائل امنیتی و اطلاعاتی و نیز در قوه قضاییه و در نتیجه عدم استقلال دستگاه قضا

۵- نارضایتی گسترده از وضعیت موجود کشور در بدنه سپاه و حتی در میان فرماندهان آن و مترصد بودن آنها برای پیوستن به مردم

۶- اذعان به جنایتهای صورت گرفته در سال ۶۷ و کشتار گسترده زندانیان سیاسی در اوین از زبان یک شاهد عینی

۷- پرداختن میلیاردها دلار رشوه به چین و روسیه از سوی خامنه‌ای برای نگهداشتن بشار اسد (دیکتاتور سوریه) در قدرت

۸- تبدیل شدن مجلس به محلی برای تجمع چاپلوسان و بی ارادگان منصوب رهبر (قابل توجه مهدی خزعلی که بر طبل انتخابات حکومتی میکوبید!!)

۹- دیدگاه یک کارشناس ارشد نظامی مبنی بر قطعی بودن شکست نیروهای نظامی رژیم در مقابل قوای نظامی آمریکا و ناتو در عرض تنها ۱۲ ساعت پس از اقدام به بستن تنگه هرمز

درست است که بسیاری از مطالب بیان شده در این نامه، برای اپوزیسیون از خیلی پیشتر از اینها مشخص و مبرهن بوده است، اما بیان این سخنان از سوی یک مقام ارشد نظامی که مدتی طولانی در بالاترین سمتهای سپاه حضور داشته است و از نزدیک از این مسائل آگاه بوده است، بسیار مهم و قابل توجه میباشد. همچنین اینکه بدنه سپاه تردید دارد و مترصد پیوستن به مردم معترض و تمرد از کشتار مردم میباشد، بسیار امیدوار کننده و مسرت بخش است.

خبر: مرگ یازدهمین سردار

گروههای مختلف اپوزیسیون به جای تخریب یکدیگر و اتهام زنی، جهت محکومیت علی خامنه‌ای در دادگاه بین المللی با یکدیگر همکاری کنند

یکی از خصلتهای ناپسند و آزاردهنده‌ی نمیگویم همه که بعضی از ایرانیان این بوده و هست که اغلب از پیشرفت دیگران نه تنها خوشحال نمیشوند که چه بسا در راه فرد سنگ اندازی هم میکنند تا بیشتر از این نتواند جلو برود. نمیدانم این ویژگی چه دلیلی دارد و از کجا ناشی میشود اما شاید یکی از دلایل آن حسادت و یا رقابت باشد…! در هر حال، متاسفانه این وضعیت را در رفتارهای گروههای سیاسی مختلف هم کم و بیش شاهد بوده و هستیم. با وجود هدف مشترک، بارها شده است که یک گروه مخالف رژیم اقدامی مثبت و رو به جلو در جهت تضعیف و به چالش کشیدن حاکمیت انجام داده است اما با کمال تعجب دیده‌ایم که دیگر گروههای سیاسی اپوزیسیون نه تنها حمایت نکرده، که به تخریب، تخطئه و زیر سوال بردن کل ماهیت آن عمل پرداخته‌اند. مثلا چنین حالتی را در شرایط اوج جنبش سبز شاهد بودیم که بعضی از گروهها به جای حمایت از جنبش سبز و اعتراض‌های مردمی، همگام و همراه با حکومت و رسانه‌های وابسته به آن به تخریب و حمله به جنبش میپرداختند!

الان هم وضع مشابهی پیش آمده است. رضا پهلوی با همکاری یک تیم حقوقی از جمله متشکل از محمد مصطفایی وکیل حقوق بشر، یک پرونده مفصل حقوقی از موارد متعدد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی تحت رهبری علی خامنه‌ای را در قالب شکایت به دادگاه بین المللی لاهه در هلند تقدیم کرده است. متاسفانه مشابه با روند ۳۴ سال گذشته و درگیری‌ها میان گروههای مختلفِ مخالف رژیم، در این مورد هم از زمان تقدیم شکایت به دادگاه حملات متعددی از سوی برخی از گروهها و شخصیتها صورت گرفته است و این اقدام، تبلیغاتی و به منظور بهره برداری سیاسی عنوان گردیده است. درست است که به دلیل امضا نکردن معاهده توسط ایران، دادگاه مذکور مگر در شرایطی که شورای امنیت پرونده را به آن بفرستد صلاحیت رسیدگی به شکایت را ندارد، اما فکر نمیکنم کسی بتواند در نفس کار در جمع آوری مدارک و مستندات نقض حقوق بشر و به چالش کشیدن جمهوری اسلامی در عرصه‌های بین المللی ایرادی وارد کند و آنرا مطلوب و قابل ستایش نداند.

دوستان و عزیزان اپوزیسیون بهتر است از کارهای مثبت یکدیگر حمایت و پشتیبانی کنند. امکان سرنگونی جمهوری اسلامی تنها و تنها در نتیجه اتحاد همه ایرانیان با همه نگاهها، طرز فکرها و خواستگاههای اجتماعی مختلف، قابل تصور است. قطعا یک دست صدا ندارد. آیا بهتر نیست که به جای مشغول شدن به درگیری‌های ناتمام درون گروهی و بین گروهی با یکدیگر متحد شوید و در کنار هم به دنبال چاره باشید؟ این پرونده حقوقی تهیه شده است و تنها نیاز هست که شورای امنیت پرونده را به دادگاه لاهه بدهد. اگر چنین اتفاقی بیفتد و علی خامنه‌ای در دادگاه محکوم شود موفقیت برزگی برای همه اپوزیسیون و فراتر از آن مردم ایران و کلیه کسانی که مورد ستم رژیم قرار گرفته‌اند، خواهد بود. به جای اینکه ناخواسته به کمک جمهوری اسلامی آمده و همدیگر را تخریب کنید و به یکدیگر تهمت بزنید، انرژی خود را بر روی این موضوع متمرکز نمایید که کشورهای عضو شورای امنیت یعنی آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه و چین را متقاعد کنید که به این پرونده در شورای امنیت رای مثبت بدهند تا به دادگاه ارجاع شود. با وجود اینکه شرایط بین المللی و افکار جهانی به شدت بر ضد رژیم جمهوری اسلامی است دستیابی به این هدفِ مهم نیازمند کار تیمی و گروهی گسترده است و از عهده یک گروه و حزب به تنهایی بر نخواهد آمد. باید با این کشورها لابی کرد، به دولتمردان آنها فشار آورد، باید از طریق ترجمه این پرونده حقوقی به زبانهای مختلف و انتشار آن به شکل مقاله در نشریات بین المللی و ذکر کردن آن در رسانه‌های معتبر خارجی، افکار مردم این پنج کشور را تحت تاثیر قرار داد تا بتوان سران این کشورها به ویژه روسیه و چین که روابط نزدیکی با جمهوری اسلامی دارند را متقاعد کرد تا در شورای امنیت به این پرونده رای مثبت دهند. باید با نماینده های مجلس در این کشورها جلسه گذاشت و این پرونده را به آنها تقدیم کرد و موارد نقض حقوق بشر در ایران را به آنها گوشزد نمود. باید با تکیه بر مشترکات، پنجره اختلافهای زبون فردی و گروهی را بست و دروازه‌ای به سمت اتحاد و یکپارچگی گشود. باید دور هم نشست، فکر کرد و دید چه راههای دیگری برای پیشبرد این هدف بزرگ وجود دارد. این میتواند آزمون بزرگی برای گروههای مختلف اپوزیسیون باشد تا در عمل نشان دهند که آیا میتوانند دست به دست هم دهند و علیه جمهوری اسلامی به فعالیت موثر دست بزنند یا نه…!

مطلب قبلی:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

سه سال پیش در چنین روزهایی بود که تقلب بزرگ صورت گرفت و در پی آن مردم به خیابانها ریختند. اعتراض مردم به تقلب در انتخابات که به جنبش سبز معروف گردید را میتوان نقطه عطفی در تاریخ ایران پس از انقلاب دانست، چه آنکه این نخستین بار پس از انقلاب بود که جمعیتی عظیم و چند میلیونی به طور خودجوش و بدون برنامه ریزی و حمایت دولتی به خیابانها آمدند تا به جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اگرچه جنبش سبز توانایی و پتانسیل ایجاد تغییرات عظیم را داشت و به خوبی میتوانست خواست خود را بر حاکمیت تحمیل کند، اما نهایتا چنین اتفاقی نیفتاد و رفته رفته به افول و خمودگی دچار شد. مطلب حاضر به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش جنبش سبز و عوامل موثر در افول و عقیم ماندن آن در رسیدن به نتایج دلخواه و نیز به ارائه برخی دستاوردهای جانبی از جنبش میپردازد.

برای درک بهتر چگونگی پیدایش جنبش سبز بایستی به هفته‌های پیش از انتخابات سال ۸۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان از یک سو حاکمیت به طور علنی از انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد حمایت میکرد و برای مثال جنتی به عنوان کسی که قرار بود داور انتخابات باشد، خود علنا در سخنانی از احمدی نژاد حمایت کرد و علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم تلویحا احمدی نژاد را انتخاب اصلح معرفی میکرد. از سوی دیگر چهار سال مدیریت غلط و دروغ گویی علنی دولت احمدی نژاد و ادبیات تنش زا، پوپولیستی و البته آمیخته به لمپنیسم وی در سخنرانی‌های داخلی و خارجی، نفرت زیاد مردم از وی را سبب شده بود. همه این موارد دست به دست هم داده و موجب شده بود که مردم انگیزه زیادی برای جلوگیری از انتخاب شدن مجدد احمدی نژاد پیدا کنند. به همین دلیل نگاه‌ها به سمت میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد رقیب که البته از فیلتر شورای نگهبان رد شده بودند، جلب گردید. صراحت کلام موسوی در مناظره‌های تلویزیونی به ویژه در مقابل احمدی نژاد و دروغگو خواندن و متهم کردن وی به جعل آمار در تلویزیون دولتی و نیز حضور پرشمار و البته پرشور مردم با نمادها و نشانه‌های سبز در خیابانهای اصلی تهران و مراکز استانها در واپسین روزهای منتهی به موعد انتخابات، همه و همه مردم به ویژه طبقه متوسط و مرفه شهری را نسبت به انتخاب شدن موسوی خوش بین کرده بود. از آن طرف اما احمدی نژاد هم بیکار ننشسته بود و با مطرح کردن وعده پرداخت یارانه‌ها و نیز با افزایش حقوق کارمندان دولت و مستمری بازنشستگان و دادن پول دستی و وام به دانشجویان تلاش زیادی کرد تا رای آنها را برای خود تضمین کند.

جرقه اعتراض‌ها را شاید بتوان انتشار خبری بر روی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در ساعت ۱۰ شب جمعه ۲۲ خرداد و در حالیکه هنوز رای گیری ادامه داشت دانست که در آن احمدی نژاد با ۶۳ درصد آرا پیروز انتخابات معرفی شده بود، خبری که البته به سرعت از خروجی این رسانه حذف شد. این موضوع در کنار قطع شدن سیستم پیامک به عنوان تنها وسیله ارتباطی ناظران وابسته به موسوی و کروبی در شعبه‌های رای گیری، افزایش تعداد آرا در حین شمارش بر طبق یک نمودار با شیب خطی، بیشتر بودن تعداد آرای باطله از کل آرای کروبی، کمتر شدن تعداد رای‌های نهایی محسن رضایی در طول پروسه اعلام نتایج و صدور پیام علی خامنه‌ای و تبریک انتخاب مجدد احمدی نژاد و قدردانی از شورای نگهبان برای برگزاری انتخابات آن هم در شرایطی که هنوز به شکایت‌های نامزدها رسیدگی نشده بود و نتیجه نهایی تایید نشده بود، همه و همه موجبات بهت و حیرت مردم از نتایج انتخابات را فراهم کرد. واقعیت این بود که مردم به ویژه در شهرهای بزرگ وقتی از آشنایان و بستگان خود سوال میکردند که به چه کسی رای داده است، کمتر کسی را می‌یافتند که در پاسخ به احمدی نژاد اشاره کند. سوال بزرگی که در ذهن مردم ایجاد شده بود این بود که پس رای من کجاست؟!

«رای من کو؟!» علت اصلی حضور خودجوش مردم در خیابانها در روزهای بعد به ویژه حضور میلیونی مردم در روزهای ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد بود. آنهایی که به موسوی و کروبی رای داده بودند با نمادهای سبز به خیابانها ریختند تا به نتایج اعتراض کنند. تا به رای نشمرده شان و بدتر از آن به دزدی رای صورت گرفته اعتراض کنند. مردم احساس میکرند که از اعتماد آنها سوء استفاده شده است، یک جور احساس بازی خوردن، رودست خوردن، یک جور احساس تحقیر شدن…! حکومت اما بنا نداشت که از تقلب پا پس بکشد و بیت رهبری با همراهی سپاه بر آن شده بود که احمدی نژاد را مجددا در مسند ریاست جمهوری بنشانند. شاید چون موسوی و خامنه‌ای از دیرباز با یکدیگر اختلاف داشتند یا شاید چون موسوی دخالت سپاه در امور اقتصادی و سیاسی را برنمی‌تابید یا شایدهای دیگر…. دلیل هر چه بود نهایتا شکایت‌ها نسبت به نتایج انتخابات به جایی نرسید. اما مردم که پس از سالها دورافتادگی و غربت از یکدیگر، بار دیگر همدل و یکصدا شده و یکدیگر را بازیافته بودند، به اعتراض خود ادامه دادند. هر چقدر سرکوب‌ها تشدید شد، جنبش از شعار «رای من کو؟»  فاصله گرفت و خواسته‌های بیشتر و بیشتری توسط مردم مطرح میشد. کار به جایی رسیده بود که در تیر آن سال علنا شعارهای ضد حکومتی مانند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خامنه‌ای قاتله، ولایتش باطله، داده میشد.

رفته رفته اما جنبش به افول گروید. سرکوب‌های وحشیانه مردم به ویژه از روز پس از نماز جمعه خامنه ای در روز جمعه ۲۹ خرداد و تهدید مردم و نامزدهای معترض، شروع گردید. بگیر و ببندها، زندانی کردن کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران. خبرنگاران و تعطیلی احزاب که از روز انتخابات شروع شده بود تشدید گردید. اما افول جنبش سبز تنها به دلیل سرکوب ها نبود. واقعیت این بود که به دلیل گستردگی طیف فکری و پایگاه اجتماعی جنبش اولا هدف از اعتراضها مشخص نبود. یا دستکم هدف واحدی وجود نداشت. گروههای مختلف از به شدت مذهبی تا غیر مذهبی، تحصیلکرده و معتقد به سکولاریسم و تحصیل نکرده، دلبسته به نظام تا به شدت مخالف نظام، همه و همه برای رای نیاوردن احمدی نژاد به موسوی و کروبی رای داده بودند. در حالیکه بسیاری از افراد نه تنها به تقلب در نتیجه انتخابات معترض بودند که اساسا به کمتر از سقوط رژیم قانع نمیشدند و خواسته‌هایشان بسیار بالاتر از روزهای اول بود. اما خوب عده زیادی هم بودند که یا به دلایل مذهبی یا به دلیل وابستگی یا سابقه وابستگی به نظام یا ایفای نقش در پیدایش آن و یا به دلیل تجربه تلخ یک انقلاب در گذشته و ترس از نتایج نامشخص یک انقلاب مجدد، به مرحله‌ای نرسیده بودند که خواهان سقوط رژیم باشند یا شاید هم هزینه تغییر نظام را بالا می‌دیدند. لذا این موضوع رفته رفته موجب شکاف در صفوف مردم شد و عده‌ای از مردم در روزهای بعدی اعتراضها و با تندتر شدن شعارها دیگر در خیابان حضور پیدا نکردند.

عامل دیگر رهبری جنبش بود. واقعیت این است که هر فعالیت سیاسی و اجتماعی نیاز به یک مدیر دارد تا مسیر و هدف را نشان دهد و از پراکنده شدن و هرز رفتن نیروها جلوگیری کند. جنبش سبز رهبر نداشت. درست است که موسوی و کروبی به عنوان منتخبین مردمِ معترض به نتایج انتخابات، خواه ناخواه رهبری اعتراضها را بر عهده داشتند اما واقعیت این است که موسوی و کروبی هنوز دل در گرو نظام و انقلاب داشتند. آنها افرادی مذهبی هستند، آنها خواهان براندازی نبودند، آنها نمیخواستند که انقلاب و نظامی که در پیدایش آن نقش ایفا کرده بودند، سرنگون شود. لذا دیدیم که به شعارهای به اصطلاح ساختار شکنانه اعتراض کردند. موسوی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر تاکید کرد. دیدیم که موسوی در مواقع حساس متعددی سکوت کرد و مردم را به حضور و ماندن در خیابانها فرا نخواند چرا که میدانست ممکن است حضور مستمر و انبوه مردم در خیابانها جنبش را تا مرحله براندازی نظام پیش ببرد؛ چیزی که او خواهان آن نبود. به نظر میرسید موسوی و کروبی در مخمصه‌ای گرفتار شده بودند. از یک سو مردم به آنها اعتماد کرده و رای داده بودند لذا برای حفظ آن رای مسئولیتی بر دوش خود حس میکردند، اما از سوی دیگر به دلایلی که ذکر شد خواهان حفظ نظام بودند و به مرحله براندازی نرسیده بودند. این حالت را به خوبی میشد در بیانیه‌های متعدد موسوی مشاهده کرد که از یک طرف بر حق مردم و اعتراض به دولت تاکید، اما از سوی دیگر از آرمانهای امام و دوران طلایی او سخن گفته شده بود. بیانیه‌هایی تکراری و گنگ که به نظر من تنها بر رکود و خمودگی جنبش افزود و موجبات سرگردانی معترضان را فراهم کرد. معترضانی که در روزهای بعد با شعارهای خود موجودیت نظام را هدف قرار داده بودند، هیچ تناسبی میان خواسته‌های خود با بیانیه‌های موسوی و کروبی نمی‌دیدند.

عامل موثر دیگر محدود ماندن جنبش به قشر متوسط و مرفه شهری به ویژه در شهرهای بزرگ بود. به نظر من جنبش سبز نتوانست در میان قشر فقیر جامعه و اقشار ضعیفتر مثل کارگران و روستاییان و نیز در میان اقوام ایرانی مثل ترک ها توفیقی به دست آورد. اگر نگاهی به ویدئوهای اعتراضی بیندازید در می‌یابید که اکثر آنها در محله‌های بالای شهر به ویژه شهر تهران ضبط شده‌اند. دلیل این امر نیاز به بررسی مبسوط دارد اما شاید آن را به طور خلاصه به محدود ماندن خواسته‌های جنبش سبز به درخواستهای مدنی مثل آزادی‌های اجتماعی و یا سیاسی مرتبط دانست؛ موضوعاتی که برای طبقه محروم جامعه با دغدغه‌های اقتصادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست یا لااقل در اولویت قرار ندارد. همچنین پرداخت یارانه‌ها به طبقه محروم جامعه از سوی دولت و سفرهای استانی احمدی نژاد و سخنان پوپولیستی او البته بی تاثیر نبوده است. هموطنان ترک ما نیز با نگاهی بدبینانه به جنبش سبز نگاه میکردند و شاید دلیل آن را باید در تجربه‌های تلخ انقلابها و اعتراض‌های قبلی و عدم پرداختن به خواسته‌های مدنی آنها همچون حق تحصیل به زبان مادری و مواردی از این دست جستجو کرد.

محدودیت رسانه‌ای و عدم حمایت خارجی را شاید بتوان از دیگر عوامل تاثیر گذار در افول جنبش سبز دانست. در فقدان یک تلویزیون، تنها عامل هماهنگ کننده مردم در جریان اعتراضها، اینترنت بوده است. این وسیله ارتباطی هم با اعمال فیلترینگ گسترده و کاهش سرعت در مواقع حساس، عملا بارها از کار افتاد. اگر معترضان دارای یک رسانه فراگیر مثل یک تلویزیون ماهواره‌ای میبودند چه بسا بهتر و موثرتر میتوانستند عمل کنند و قادر بودند که از اخبار به شکل بی‌طرفانه و بدون سانسور و تحریف مطلع شوند. هر چند حکومت نشان داده است که شبکه‌های ماهواره‌ای را هم از گزند پارازیت در امان نمیگذارد. عدم حمایت خارجی هم در افول جنبش بی تاثیر نبود. بد اقبالی معترضان این بود که اوباما تازه به قدرت رسیده بود و به قول خودش دستان خود را به سوی حکومت ایران دراز کرده بود و برای حل مشکل اتمی ایران به دنبال گفتگو با حکومت بود. به همین دلیل نتوانست پاسخی درخور به خواسته صریح معترضان که میگفتند «اوباما یا با مایی یا با اونها» بدهد. اوباما حتی در اظهار نظر درباره قتل فجیع و تأثر برانگیز ندا آقاسلطان بسیار تردید کرد و حدود ۵ روز طول کشید تا در آن باره ابراز تاسف کند…! حکومت میدانست که اوباما به دنبال گفتگو با آنهاست و در اعتراض به سرکوبها موضع گیری تند و تصمیمی رادیکال اتخاذ نخواهد کرد لذا با فراغ بال به سرکوب مردم پرداخت. البته واقعیت دیگر هم این است که موسوی و کروبی با لحنی تند نسبت به هرگونه حمایت خارجی از جنبش سبز هشدار دادند و عملا امکان هرگونه حمایت خارجی را از بین بردند.

همه موارد بالا دست به دست هم داد تا جنبش به افول گرایید، از حالت خیابانی خارج شد و به کنج خانه‌ها و دلها خزید. به نظر من جنبش آزادیخواهی و استبداد ستیزی مردم ایران که از جنبش مشروطه بیش از صد سال پیش شروع شده و مجددا به تازگی در قالب جنبش سبز متبلور شده بود تنها در صورت تحقق دو عامل زیر مجددا بروز عملی و علنی خواهد یافت:

۱- رسیدن مردم به حالتی از استیصال و نارضایتی از وضع موجود که در نتیجه آن حاضر به دادن هزینه جهت ایجاد تغییرات عمده باشند.

۲- پیدایش آلترناتیوی (جایگزین) مشخص و قابل اعتماد با هدفی معین به گونه‌ای که روز بعد از سقوط رژیم، رفتارها متضاد با وعده‌های از پیش داده شده نباشد….

به هر حال اگرچه جنبش سبز افول کرده است، اما ثمرات میمون و مبارکِ جانبی هم داشته است و آن اینکه:

۱- مردم میزان خودکامگی، قساوت و قدرت پرستی ملایان در قدرت را دیدند. مردم به خوبی مشاهده کردند که سردمداران رژیم کنونی از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت ابایی ندارند و در این راه از خدا، پیغمبر و دین سوء استفاده و اعمال خود را توجیه میکنند. مردم به خوبی خطر به قدرت رسیدن یک حکومت دینی را به شکل علنی دیدند و مشاهده کردند که چگونه حاکمان میتوانند با توسل به دین و اعتقادات دینی به کشتار و شکنجه و سرکوب دست بزنند. فکر میکنم اهمیت سکولاریسم (جدایی نهاد دین از سیاست) برای مردم بهتر مشخص گردید.

۲- مردم به خوبی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم پی بردند. همچنین دست روبه صفتانی چون خاتمی برای آنها رو شد. مشخص شد که امثال خاتمی به هیچ چیزی اعتقاد ندارند، یک روز به مناسبت قتل هدی صابر پیام  تسلیت میدهند و برای شرکت در انتخابات شرط میگذارند، اما روز دیگر از شروط خود عدول کرده، بر صندوق رای حکومتی دخیل میبندند و یواشکی در انتخابات شرکت میکنند تا بلکه حضور مجدد خود در قدرت را تضمین کنند! مردم به خوبی دیدند که اصلاح طلبان حکومتی چون خاتمی حتی یک بار هم به نتایج انتخابات اعتراض نکردند. همچنین ریاکار بودن افرادی مثل کدیور که در روز روشن شعارهای مردمی را تحریف میکردند آشکار شد. مشخص شد که در یک جنبش ممکن است افرادی ناآگاه یا مغرض وجود داشته باشند که با ایده‌های احمقانه خود مانند «اسب تروا» خواسته یا ناخواسته به جنبش ضربه بزنند. هوشیاری مردم و مدیریت جریان جهت دور ماندن جنبش از گزندهای احتمالی در چنین مواقعی اهمیت زیادی دارد.

۳- مردم دریافتند که کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند و الزاما این منافع در راستای منافع مردم ایران نیست. آن زمانی که باید حمایت میکردند، نکردند و به مردم پشت کردند و با حکومت جنایتکاری که در حال سرکوب بود مشغول مذاکره بر سر موضوع هسته‌ای شدند! مردم دریافتند که برای تغییر نباید به قدرت خارجی امید ببندند که آنها قابل اعتماد نیستند.

۴- رسانه‌های اجتماعی همچون فیسبوک، بالاترین و غیره اگرچه میتوانند در هماهنگ کردن اولیه جنبش‌های اجتماعی موثر باشند اما استفاده زیاد از آنها میتواند اعضای جنبش را به حالتی از رخوت و رکود کشانیده، آنها را از خیابان یعنی محل وقوع اتفاق‌های اصلی دور نگاه دارد و آنها را به دنیای مجازی و روزمرگی‌های آن دچار سازد. در جریان انقلاب اخیر در مصر به خوبی دیدیم که چطور قطع کامل اینترنت در آن کشور موجب افزایش حضور مردم در خیابانها گردید.

پی نوشت: این مطلب در سایت خودنویس هم منتشر شده است.

مطالب مرتبط:

بررسی نقش شبکه های اجتماعی بر اعتراض های مردمی؛ مزایا و معایب

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است! 

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: