بایگانی برچسب‌ها: خاتمی

آقای عارف نظر شما درباره تقلب در انتخابات سال ۸۸ چیست؟ اگر باز تقلب شد چه کار کنیم؟

عرفتقلب گسترده در انتخابات سال ۸۸ بر کسی پوشیده نیست. از اعلام نتیجه انتخابات از سوی کیهان و فارس به سود احمدی نژاد ساعتی قبل از پایان زمان رای گیری گرفته تا افزایش خطی و از روی نمودار شمار آرای شمرده شده توسط صدا و سیما در روز بعد، بشتر بودن شمار آرای باطله از کل آرای اعلام شده برای مهدی کروبی که دور قبل بیش از چند میلیون رای جمع کرده بود و حتی کمتر از تعداد نفرات ستاد انتخباتی اش در کل کشور بود، تا اعلام درصد مشارکت ۱۵۰ درصدی برای برخی از شهرها و پیدا شدن برگه های سفید زیاد در گوشه و کنار کشور و بسیاری موارد دیگر! ۴ سال پیش تا مدتها مطالب زیادی در اثبات این موضوع نوشته شد و خلاصه کمتر کسی از افراد غیر وابسته به حکومت در وقوع تقلب در انتخابات شکی دارد.

حال بد نیست به بررسی موضع محمد رضا عارف -معاون اول دولت خاتمی- به عنوان یک شخصیت وابسته به طیف موسوم به «اصلاح طلبان» و از نامزدهای ریاست جمهوری آینده درباره تقلب در انتخابات سال ۸۸ و اعتراضهای مردمی پس از آن بپردازیم:

محمدرضا عارف در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف (+):

یکبار برای همیشه باید این شبهه در انتخابات برطرف شود. در انتخابات سال ۸۸ تخلفات زیادی صورت گرفت. مثلا افرادی که مسئولیت اجرایی داشتند به حمایت از یک کاندیدا پرداختند. اما طرح مساله تقلب در شرایطی که مطمئن نیستیم خوب نیست.

محمدرضا عارف در دانشگاه رازی کرمانشاه (+  +):

در حوادث سال ۸۸، تقلب صورت نگرفت، اما تخلف انجام شد و وعده‌های رأی‌آور به مردم داده شد و اینکه کسانی انتخابات را برگزار کنند و در جانب‌داری از کسی وارد شوند، تخلف است. وي افزود: تقلب بحث حقوقي و قضايي است كه بايد از سوي دادگاه رسيدگي شود؛ و سهم محافلي چون دانشگاه‌ها و تك تك گروه‌ها تعيين شود،

معاون اول دولت اصلاحات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه فردوسی (+ +):

در انتخابات ۸۸ تقلبی صورت نگرفت بلکه تخلف شد، اما متاسفانه بعضی افراد در آن سال با سوژه قرار دادن انتخابات خواستند طوری تسویه حساب شخصی کنند. وی افزود: بنده خود به تخلف در انتخابات اذعان دارم اما برای اثبات تخلف باید به مراجع قانونی مراجعه کرد و بنده منتظرم تا به پرونده سال ٨٨ به صورت دقیق پرداخته شود. وی در پاسخ به این سوال که چرا در جریان آن‌چه «فتنه ٨٨» خوانده می‌شود، سکوت کرد، گفت: در آن هنگام ترجیح دادم سکوت آگاهانه داشته باشم، در جریان فتنه اگر بنده موضع‌گیری می‌کردم وضعیت آشفته‌تر می‌شد.

عارف در جمع دانشجویان یزدی مقیم تهران (+):

یک نامزد پیروز هیچ‌گاه نمی‌گوید در انتخابات تقلب شده  و به گفته وی نامزد شکست خورده‌ هم نمی‌گوید که در انتخابات تقلب نشده است. وی با بیان اینکه وظیفه نهادهای اجرایی و نظارتی پاسداری از رای مردم است، گفت: هیچ مرجعی نمی‌گوید اگر تخلف و تقلبی صورت گرفت، پیگیری نشود اگر حقمان در انتخابات نادیده گرفته شد، مطمئن باشید تا آخرین مرحله از طریق مکانیزم‌های قانونی پیگیری می‌کنیم و صد البته اعتقادم بر این نیست برای نظامی که آن را قبول داریم و برای احقاق حق خود مردم را به خیابان بیاوریم.

همانطورکه مشاهده می کنید وی نه تنها تقلب در انتخابات سال ۸۸ را به کلی رد میکند بلکه مانند مقام های حکومتی و رسانه های وابسته به آنها، وقایع آن سال و اعتراض های مردمی را «فتنه» می نامد. او معتقد است که باید موضوع از طریق مراجع قانونی دنبال می شد، گویی مرجع قانونی که اینجا شورای نگهبان باید باشد، خیلی منصفانه و بی طرفانه عمل می کند!!

وی در یکی دیگر از سخنرانی های اخیر خود در ساری در پاسخ به این سوال که «در صورتی که مطمئن شوید در انتخابات تقلب صورت گرفته، چه اقدامی انجام می‌دهید»، می گوید (+):

تدبیر بر این است اگر مطمئن شویم در انتخابات تقلب صورت گرفته، جوانان به خیابان نیایند.

هر دو طرف در نزد مردم مردود هستند! قالیباف مجوز تیراندازی می‌خواست، دولت اصلاحات هم موافقت کرد!

شاید تنها خوبی فضای انتخاباتی در سیستم جمهوری اسلامی در کنار همه حواشی اعصاب خردکن والبته بیهوده‌اش، این باشد که هر از چند گاهی سخنی جهت کوبیدن رقیب از دهن یکی از طرفین ماجرا خارج میشود که وقایع پشت پرده را برملا می‌سازد و ما را در شناخت بهتر و کاملتر یک یا چند جریان سیاسی یاری می‌رساند. حالا دقیقا چنین حالتی اتفاق افتاده است.

هفته پیش محمدباقر قالیباف که برای بار دوم کاندید ریاست جمهوری شده است، در جمع دانشجویان گفته بود که در سالگرد کوی دانشگاه در سال ۸۲، دولت خاتمی به او در مقام فرمانده نیروی انتظامی مجوز تیراندازی به سوی دانشجویان و حمله به کوی را داده بوده است. به عبارت دیگر دولت خاتمیِ مدعیِ اصلاح طلبی مجوز سرکوب و کشتار دانشجویان -یعنی یکی از اقشار اصلی حامی خود- را صادر کرده بوده است. البته قالیباف ادعا میکند که با وجود در دست داشتن مجوز سرکوب، مدارا کرده و تیری از سوی نیروی انتظامی شلیک نشده است. شکی نیست که هدف قالیباف از بیان این سخنان که تا پیش از این برملا نشده بود، کوبیدن اصلاح طلبان و تضعیف موضع آنها در نزد دانشجویان و قشر متوسط جامعه در فضای انتخاباتی کنونی و چه بسا جلب آرای آنها به سمت خود بوده است.

اما روز گذشته سایت کلمه در مقام دفاع از اصلاح طلبان و ضربه به قالیباف (که یکی از رقبای اصلی نامزد مورد حمایت اصلاح طلبان یعنی هاشمی رفسنجانی محسوب میشود) برآمده و با انتشار متن سخنان متفاوت مدتی پیش قالیباف در رابطه با همین ماجرا افشاگری کرده است. پس از آن بی بی سی هم به کمک کلمه شتافت و فایل صوتی سخنان قالیباف را منتشر نمود.

 در این فایل صوتی که مربوط به صحبتهای قالیباف در جمع بسیجیان می‌باشد وی به منظور جلب حمایت و رای مخاطبان خاص خود، روایتی متفاوت و «انقلابی» از ماجرا ارائه می‌کند. صدای قالیباف شنیده می‌شود که با آب و تاب خاصی تعریف می‌کند که آن روز در مقام فرمانده نیروی انتظامی در جلسه شورای امنیت زیر نظر وزارت کشور دولت خاتمی (موسوی لاری) حاضر می‌شود و با تحکم و قدرت، از آنها مجوز تیراندازی و حمله به کوی و سرکوب دانشجویان را می‌گیرد. او اشاره می‌کند که در آن جلسه معین (وزیر علوم) و وزارت کشور با درخواست وی مبنی بر صدور مجوز مخالف بوده‌اند اما نهایتا مجوز را زیر فشار او امضا می‌کنند.

دقیقا مشخص نیست که کدام روایت قالیباف به واقعیت نزدیکتر است اما از مجموع این فایل صوتی، نوشته سایت کلمه و ویدئو قبلی سخنان قالیباف میتوان نتیجه گرفت که:

۱- دولت خاتمی از آدمهای ضعیف النفسی تشکیل شده بوده است که در مقابل کوچکترین فشار از بیرون تسلیم می‌شده‌اند. در مورد شخص خاتمی هم شاهد بودیم علیرغم اینکه وی در مدتی بیش از ۲ سال، مجلس را هم در کنار خود داشت، نتوانست کاری از از پیش ببرد و نهایتا در سال آخر به «تدارکاتچی» بودن خود اعتراف کرد.

۲- وزرای علوم و کشور خاتمی به گروه اصلی رای دهنده و حامی خود یعنی دانشجویان خیانت کرده و مجوز تیراندازی و کشتار آنها را صادر کرده بوده‌اند. دولت خاتمی در جریان واقعه کوی دانشگاه و اعتراض‌های سال ۷۸ هم همسو با نظام و علیه دانشجویان رفتار کرد.

۳- قالیباف به دنبال سرکوب اعتراض‌های دانشجویی بوده است و با بی شرمی تمام با افتخار از آن سخن میراند. قالیباف یک سردار سپاهی است و از یک سپاهی ارشد وابسته به حکومت انتظار دیگری نمیتوان داشت.

۴- قالیباف شخصیت دورو و چه بسا چند رویی دارد. او متناسب با نوع مخاطب خاص خود، سخنان و روایتش از وقایع را تغییر می‌دهد و در نتیجه فرد قابل اعتمادی نیست.

پی نوشت:

حالا که چند روز از نوشتن این مطلب میگذرد، متوجه شدم که فایل صوتی کامل سخنان قالیباف منتشر شده است. متاسفانه کلمه و بی بی سی -احتمالا به دلایل سیاسی- به حذف عمدی قسمت مهمی از سخنان قالیباف اقدام کرده بودند که منجر به برداشت غلط از سخنان او شد. میگویم عمدی چون این قسمت حذف شده درست در وسط قسمتی است که کلمه و بی بی سی منتشر کرده اند و به طور طبیعی باید آنجا باشد اما نیست!! در هر حال بعد از شنیدن سخنان کامل قالیباف متوجه شدم که قالیباف به دنبال سرکوب اعتراض های دانشجویی نبوده، و اساسا به نیروهای خود میگوید که «مشکل حل شد و امشب شب استراحت شماست». آقای محمود فرجامی به عنوان خبرنگار شاهد در کوی در سال ۸۲ هم در وبلاگ خود شهادت داده است که در آن سال «حتی یک تیر (حتی پلاستیکی) هم از سوی نیوری انتظامی شلیک نشده بوده است.» پس از شنیدن سخنان کامل قالیباف میتوان متوجه منظور او شد، هدف قالیباف این است که بگوید با مدیریت درست آن قائله را بدون خشونت خوابانیده و در واقع کل حرفش این است که او اعتراض ها و ناآرامی های دانشجویی سال ۸۲ را هدایت شده از سوی مقام های دولت میدانسته و با اصرار برای گرفتن مجوز تیراندازی و موفقیت در این زمینه، عملا دولتی ها را مجبور کرده که به دانشجویان بگویند که ناآرامی ها را فیصله بدهند که اتفاقا همینطور هم شده و بلافاصله پس از آن جلسه در شورای امنیت، قضیه فیصله می یابد.

در سیرک انتخاباتی حکومت شرکت نمیکنم حتی اگر همه مادران داغدار در حمایت از این سیرک نامه بنویسند! اما چرا؟

org-z1330033012d618b53e5056510f3e0ae68b38defcddb38c653eدر جمهوری اسلامی چیزی با عنوان انتخابات معنا ندارد. انتخابات در شرایطی مفهوم پیدا میکند که فضای باز سیاسی، فعالیت احزاب و اطلاع رسانی آزاد رسانه‌ها را شاهد باشیم. در شرایطی که پیش‌نیازهای اولیه انتخابات فراهم نیست، شورای نگهبانی وجود دارد که نامزدها را دست‌چین میکند و هر آنکس که رهبر میخواهد را تایید و افراد مستقل را رد میکند، انتخابات معنا ندارد، این چیزی نیست جز انتصابات! این تنها یک نمایش است.

خانم «پروین فهیمی» یکی از مادران داغدار جانباختگان اعراض‌های سال ۸۸، در نامه‌ای به محمد خاتمی از او خواسته است که «برای آزادی و نجات ایران» در انتخابات نامزد شود تا به گفته او با ریاست جمهوری مجدد خاتمی، «از افتادن کشور به دست کسانی که ابایی از جاری شدن حمام خون در ایران ندارند» و از طرف دیگر «از تهاجم نظامی بیگانگان به کشور» جلوگیری شود!!

با فرض اینکه این نامه معتبر باشد و سایت کلمه تحریفی انجام نداده باشد، چیزی که میتوان گفت این است که:

اولا: به صرف مادر جانباخته بودن دلیل بر این نیست که خانم فهیمی درست میگوید، کمااینکه حتی به صرف زندان رفتن و شکنجه شدن هم کسی را محق و سخنانش را الزاما پذیرفتنی نمیکند! ملاک، تطابق سخن با عقل و منطق است.

دوما: این توجیهاتی که ایشان مطرح کرده‌اند، حرفهای کلیشه‌ای بیش نیست که تا حالا دهها بار از سوی اصلاح طلبان و حتی شخص خامنه‌ای و نزدیکان وی برای فریفتن مردم جهت ترغیب آنها به شرکت در نمایش‌های انتخاباتی گذشته شنیده شده است.

بدیهی است که هرکسی آزاد است که نامزد بشود، رای بدهد یا رای ندهد اما من نوعی در این نمایش حکومتی شرکت نمیکنم به دلایل زیر:

۱- انتخاباتی در کار نیست، اینها انتصابات است و شرکت در آن مشروعیت بخشیدن به رژیم. ضمن اینکه هیچ نشانه‌ای از تغییر رفتار حاکمیت دیده نمیشود.

۲- حتی اگر شورای نگهبان هم نمیبود، حتی اگر تقلبی هم صورت نگیرد، باز هم شرکت در انتخابات در این حکومت با قانون اساسی فعلی مسخره و بی معناست زیرا طبق قانون اساسی فعلی، رهبر همه کاره ی مملکت است، رییس جمهور در خوشبینانه ترین حالت تنها میتواند اوامر و منویات او را اجرا کند، چه آنکه خاتمی بعد از ۸ سال و در شرایطی که در دوره‌ای پشتیبانی کامل مجلس (مجلس ششم) را هم داشت، نهایتا اعتراف کرد که رییس جمهور تنها یک تدارکاتچی است و نه بیشتر!

۳- ایشان در نامه خود به گونه‌ای صحبت کرده است که گویی اگر خاتمی بیاید همه چیز گل و بلبل میشود!! گویی خاتمی هیچ موقع رییس جمهور نبوده و امتحانی پس نداده است! نگاه کنید ببینید در آن ۸ سالی که وی رییس جمهور بود، بیخ گوش وی چه وقایعی رخ داد. مگر نه اینکه بیش از ۳۰۰ نشریه مسدود شد؟! مگر نه اینکه فجایع قتل‌های زنجیره‌ای، کوی دانشگاه و شکستن قلم نویسندگان و خفه کردن صدای دگراندیشان و سرکوب دانشجویان در آن دوران (مثل همه ۳۴ سال گذشته) اتفاق افتاد؟! مگر نه اینکه بیش از ۷۰ درصد مصوبه‌های مجلس ششم توسط شورای نگهبان رد و اصلاح قانون مطبوعات با حکم حکومتی خامنه‌ای از دستور کار خارج شد؟! من نمیگویم مقصر همه اینها خاتمی بود، چیزی که من میگویم این است که تمام اینها نشان میدهد که قدرت دولت و شخص رییس جمهور در مقایسه با رهبر و نهادهای وابسته به او بسیار محدود است و اگر رهبر با کاری موافق نباشد، رییس دولت کاری از پیش نمیبرد حتی اگر مجلس هم موافقش باشد!

۴- اما درباره حمله نظامی به کشور، اولا خطر چنین حمله‌ای در حد صفر است و دوما اینکهوقوع چنین چیزی یا تشدید تحریم‌ها به خاطر ماجراجویی‌های اتمی خامنه‌ای، مستقیما به عملکرد سیاست خارجی رژیم وابسته است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی را هم رییس جمهور تعیین نمیکند، تعیین جهت سیاست خارجی رژیم و به ویژه اتخاذ تصمیم جدید در قبال برنامه اتمی یا بحث رابطه یا گفتگو با آمریکا، همگی مستقیما توسط شخص علی خامنه‌ای (رهبر) صورت میگردد و رییس جمهور و دولت مطلقا هیچ اختیاری در این زمینه ندارد. لذا اینکه رییس جمهور چه کسی باشد، بی اهمیت است.

نهایتا اینکه به نظر من تا زمانی که اصلاحات اساسی در قانون اساسی فعلی صورت نگرفته و «رهبری» و «نظارت استصوابی» حذف نشده است، انتخابات بی معناست. انسان عاقل از یک سوراخ چند بار گزیده نمیشود!

چرا خاتمی نسبت به قتل بر اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟!

آقای خاتمی آیا در نظر شما قتل در اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان از مرگ مادر قلعه نوعی کم اهمیت تر است که نه تنها نامه ای منتشر نمی کنید، نه تنها به دیدار مادر داغدار او نمی روید که اساسا هیچ واکنشی به آن نشان نمی دهید؟! عدم واکنش خاتمی در حالی است که این قتل، صدای بعضی از طرفداران سرسخت حکومت را هم درآورده است…!! البته کیست که نداند علت چیست؟! آخر چند ماه بیشتر به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری (به قول خاتمی تدارکاتچی نظام) نمانده و خاتمی در موقعیت «حساس» کنونی دغدغه باز نگه داشتن «روزنه های اصلاح» نظام و تایید صلاحیت کاندیدای جناح متبوع خود از سوی شورای نگهبان را دارد نه دغدغه کشته شدن یک وبلاگ نویس از طبقه محروم جامعه …!!

توضیح: چند ماه پیش رییس دولت اصلاحات در توجیه شرکت خود در انتخابات فرمایشی مجلس و رای دادنش در دماوند نوشته بود: «اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پایبندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده‌ام.»

پی نوشت: بعد از کامنت یکی از دوستان یادم آمد که ضمنا خاتمی همان کسی است که به مناسبت مرگ اسدالله لاجوردی شکنجه گر مشهور اوین، پیام تسلیت بلندبالایی نوشته بود … (لینک)

پیام تسلیت خاتمی به مناسبت درگذشت مادر امیر قلعه نویی (منبع)

در همین زمینه:

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست!

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید!

مجتبی واحدی سیاست مدار برجسته، سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و مشاور [سابق] مهدی کروبی مطلب مهمی را در وبلاگ خود منتشر کرده است که در این نوشته به بررسی آن میپردازم. در مطلب مذکور وی مخالفت صریح خود را با هر نوع حکومت مبتنی بر دین اعلام مینماید و از آنجایی که مهدی کروبی را همچنان معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی میداند، به طور رسمی اعلام میکند که پیوند رسمی خود با وی را قطع میکند تا آزادانه تر بتواند همراه و همگام با مردم ایران در راهی که صحیح میداند به ایران و رهایی ایران از چنگال استبداد کمک کند.

مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب خود خطاب به مهدی کروبی مینویسد:

شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست

وی در قسمت دیگری از مطلب خود مینویسد:

در یک کلام، تجربه آنچه که از حکومت «ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید

 و

اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم.

و اما چند نکته در رابطه با این نوشته:

۱- در جای جای مطلب آقای واحدی، پایبندی به سکولاریسم با جدایی نهاد دین از نهاد سیاست به چشم میخورد و دلیل اصلی پایان همکاری او با مهدی کروبی همین اختلاف دیدگاه وی با کروبی میباشد که یکی اساسا حکومت دینی را قبول ندارد و آن را عامل بدبختی مردم ایران میداند و دیگری همچنان معتقد به حکومت دینی و پایبند به جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این موضوع، از زمان حصر مهدی کروبی در بهمن ۸۹ به این طرف و به ویژه از زمانی که مجتبی واحدی صراحتا اعلام کرد که دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند (+)، بارها و بارها شده بود که مجتبی واحدی مصاحبه‌ای را با یکی از خبرگزاری ها انجام داده یا مطلبی را نوشته بود و بلافاصله بعد از سخن وی، مصاحبه گر از او پرسش میکرد که به عنوان مثال این صحبتی که الان کرده است و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر دانسته و اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند، نظر مهدی کروبی است که از زبان مجتبی واحدی به عنوان مشاور او بیان میشود و یا اینکه نظر شخصی خود اوست؟ مثلا چنین حالتی در مصاحبه واحدی با پارازیت و یا مصاحبه سال گذشته او با برنامه به عبارت دیگر بی بی سی فارسی پیش آمد.

یا در موارد متعددی شده بود که مجتبی واحدی موضع تندی در قبال حکومت گرفته بود (مثلا رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات حکومتی یا تلاش برای تشکیل کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون) و یا به اصلاح طلبان نقد جدی وارد کرده بود (مثلا زمانی که سال گذشته محمد خاتمی شروطی را برای شرکت در انتخابات مطرح نمود)، که در نتیجه مورد حملات شدید و نکوهش‌های متعدد اصلاح طلبان و رسانه‌های آنها قرار گرفته بود، به گونه‌ای که حتی در یکی دو مورد جرس سایت وابسته به اصلاح طلبان، خبری را منتشر و در صدد بی اعتبار کردن واحدی برآمد، که البته خبر بلافاصله توسط سحام نیوز تکذیب شد (لینک).

به نظر میرسد کلیه موارد ذکر شده در بالا در کنار نگرانی روزافزون واحدی از احتمال تشدید فشارها بر مهدی کروبی در نتیجه ی تندتر شدن مواضع اتخاذی وی، او را بر آن داشته است که رسما و علنا راه خود را از مهدی کروبی جدا کند و به همکای و ارتباط با او پایان دهد. این تصمیم به ویژه در هنگامه‌ای که با وخیم تر شدن شرایط رژیم در داخل و خارج از کشور، بار دیگر تحرکات موزیانه اصلاح طلبان به سرکردگی محمد خاتمی و مشایعت عبدالله نوری، مهدی خزعلی و چهره‌های آشنای دیگر، به شدت پر رنگ شده است، بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد. مجتبی واحدی به دلیل سالها آشنایی و نزدیکی با اصلاح طلبان با زیر و بم فعالیتهای آنها به خوبی آشناست و آزادانه تر میتواند به افشای اهداف و برنامه‌های این عده بپردازد.

جالب اینکه خود وی در این ارتباط مینویسد:

این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .

لذا باید شجاعت آقای واحدی در مشخص کردن راه خود و جدا کردن مسیر خود از کسانی که همچنان سنگ حکومت دینی را به سینه میزنند را تحسین کرد. باید ورود او به جرگه طرفداران سکولار دموکراسی را شادباش گفت. یقینا اکنون که واحدی دیگر در قید و بند عنوان «مشاور مهدی کروبی» نیست بهتر و آزادانه تر میتوانند فعالیت کند و نقش به مراتب موثرتری را هم در فشار بر حاکمیت، هم در افشای حیله‌های اصلاح طلبان برای ادامه حیات حکومت و هم در اتحاد میان مخالفان، میتواند ایفا نماید.

۲- من امیدوارم مجتبی واحدی اشتباه کرده باشد و مهدی کروبی همچنان معتقد به جمهوری اسلامی و حکومت دینی، حتی حکومت دینی با قرائت خمینی نباشد!! حقیقتا به نظر من بعد از این همه جنایت و دزدی و چپاول، هر عقل سلیمی باید متوجه شده باشد که جمهوری اسلامی یک حکومت فاشیستی است و قرائت خمینی و خامنه‌ای و دیگری هم ندارد. اتفاقا آنطور که مدارک و شواهد نشان میدهد دوران خمینی به مراتب سیاه تر و خونبارتر و ننگین تر از دوران کنونی خامنه ای بوده است! تاریخ نشان داده است که حکومت‌های دینی همگی ضد بشری و ظالم بوده‌اند.

۳- علیرغم اینکه  آقای واحدی در مطلب خود صراحتا بر حکومت دینی خط بطلان میکشد، اما به نظر میرسد که او همچنان از به کار بردن واژه سکولاریسم و سکولار هراسان است و یا اینکه صلاح نمیداند از آن استفاده کند، من به دقت اکثر مطالب ایشان را مطالعه میکنم اما به جرات میتوانم بگویم که تاکنون ندیده‌ام او در مطلب خود از سکولاریسم برای ایران صحبت کند! به نظر من آقای واحدی باید این رویه را تغییر بدهند، من احساس میکنم آقای واحدی چون آدمی مذهبی هست، از کاربرد واژه سکولاریسم بیم دارد. در صورتیکه نباید اینگونه باشد.

سکولاریسم به معنای ضدیت با دین و یا دینداران نیست. در حقیقت سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست یا نهاد حکومت است و حکومت سکولار حکومتی است که در آن بر عکس یک حکومت دینی، دین مبنای سیاست گذاری‌های کلان قرار ندارد. درباره عدم ضدیت یک حکومت سکولار با دینداران مثلا میتوان آمریکا را مثال زد. جامعه آمریکا یکی از مذهبی ترین جوامع بشری است. این در حالی است که حکومت آمریکا یکی از سکولارترین حکومتهای حال حاضر جهان است. در واقع سکولاریسم به نفع دین هم هست. چه آنکه در یک حکومت سکولار مبتنی بر حقوق بشر، دین در جایگاه خود محترم است، و کسی به دین مردم کاری ندارد زیرا دین در محدوده حوزه خصوصی افراد تلقی میگردد.

مطالب مرتبط:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

سه سال پیش در چنین روزهایی بود که تقلب بزرگ صورت گرفت و در پی آن مردم به خیابانها ریختند. اعتراض مردم به تقلب در انتخابات که به جنبش سبز معروف گردید را میتوان نقطه عطفی در تاریخ ایران پس از انقلاب دانست، چه آنکه این نخستین بار پس از انقلاب بود که جمعیتی عظیم و چند میلیونی به طور خودجوش و بدون برنامه ریزی و حمایت دولتی به خیابانها آمدند تا به جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اگرچه جنبش سبز توانایی و پتانسیل ایجاد تغییرات عظیم را داشت و به خوبی میتوانست خواست خود را بر حاکمیت تحمیل کند، اما نهایتا چنین اتفاقی نیفتاد و رفته رفته به افول و خمودگی دچار شد. مطلب حاضر به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش جنبش سبز و عوامل موثر در افول و عقیم ماندن آن در رسیدن به نتایج دلخواه و نیز به ارائه برخی دستاوردهای جانبی از جنبش میپردازد.

برای درک بهتر چگونگی پیدایش جنبش سبز بایستی به هفته‌های پیش از انتخابات سال ۸۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان از یک سو حاکمیت به طور علنی از انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد حمایت میکرد و برای مثال جنتی به عنوان کسی که قرار بود داور انتخابات باشد، خود علنا در سخنانی از احمدی نژاد حمایت کرد و علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم تلویحا احمدی نژاد را انتخاب اصلح معرفی میکرد. از سوی دیگر چهار سال مدیریت غلط و دروغ گویی علنی دولت احمدی نژاد و ادبیات تنش زا، پوپولیستی و البته آمیخته به لمپنیسم وی در سخنرانی‌های داخلی و خارجی، نفرت زیاد مردم از وی را سبب شده بود. همه این موارد دست به دست هم داده و موجب شده بود که مردم انگیزه زیادی برای جلوگیری از انتخاب شدن مجدد احمدی نژاد پیدا کنند. به همین دلیل نگاه‌ها به سمت میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد رقیب که البته از فیلتر شورای نگهبان رد شده بودند، جلب گردید. صراحت کلام موسوی در مناظره‌های تلویزیونی به ویژه در مقابل احمدی نژاد و دروغگو خواندن و متهم کردن وی به جعل آمار در تلویزیون دولتی و نیز حضور پرشمار و البته پرشور مردم با نمادها و نشانه‌های سبز در خیابانهای اصلی تهران و مراکز استانها در واپسین روزهای منتهی به موعد انتخابات، همه و همه مردم به ویژه طبقه متوسط و مرفه شهری را نسبت به انتخاب شدن موسوی خوش بین کرده بود. از آن طرف اما احمدی نژاد هم بیکار ننشسته بود و با مطرح کردن وعده پرداخت یارانه‌ها و نیز با افزایش حقوق کارمندان دولت و مستمری بازنشستگان و دادن پول دستی و وام به دانشجویان تلاش زیادی کرد تا رای آنها را برای خود تضمین کند.

جرقه اعتراض‌ها را شاید بتوان انتشار خبری بر روی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در ساعت ۱۰ شب جمعه ۲۲ خرداد و در حالیکه هنوز رای گیری ادامه داشت دانست که در آن احمدی نژاد با ۶۳ درصد آرا پیروز انتخابات معرفی شده بود، خبری که البته به سرعت از خروجی این رسانه حذف شد. این موضوع در کنار قطع شدن سیستم پیامک به عنوان تنها وسیله ارتباطی ناظران وابسته به موسوی و کروبی در شعبه‌های رای گیری، افزایش تعداد آرا در حین شمارش بر طبق یک نمودار با شیب خطی، بیشتر بودن تعداد آرای باطله از کل آرای کروبی، کمتر شدن تعداد رای‌های نهایی محسن رضایی در طول پروسه اعلام نتایج و صدور پیام علی خامنه‌ای و تبریک انتخاب مجدد احمدی نژاد و قدردانی از شورای نگهبان برای برگزاری انتخابات آن هم در شرایطی که هنوز به شکایت‌های نامزدها رسیدگی نشده بود و نتیجه نهایی تایید نشده بود، همه و همه موجبات بهت و حیرت مردم از نتایج انتخابات را فراهم کرد. واقعیت این بود که مردم به ویژه در شهرهای بزرگ وقتی از آشنایان و بستگان خود سوال میکردند که به چه کسی رای داده است، کمتر کسی را می‌یافتند که در پاسخ به احمدی نژاد اشاره کند. سوال بزرگی که در ذهن مردم ایجاد شده بود این بود که پس رای من کجاست؟!

«رای من کو؟!» علت اصلی حضور خودجوش مردم در خیابانها در روزهای بعد به ویژه حضور میلیونی مردم در روزهای ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد بود. آنهایی که به موسوی و کروبی رای داده بودند با نمادهای سبز به خیابانها ریختند تا به نتایج اعتراض کنند. تا به رای نشمرده شان و بدتر از آن به دزدی رای صورت گرفته اعتراض کنند. مردم احساس میکرند که از اعتماد آنها سوء استفاده شده است، یک جور احساس بازی خوردن، رودست خوردن، یک جور احساس تحقیر شدن…! حکومت اما بنا نداشت که از تقلب پا پس بکشد و بیت رهبری با همراهی سپاه بر آن شده بود که احمدی نژاد را مجددا در مسند ریاست جمهوری بنشانند. شاید چون موسوی و خامنه‌ای از دیرباز با یکدیگر اختلاف داشتند یا شاید چون موسوی دخالت سپاه در امور اقتصادی و سیاسی را برنمی‌تابید یا شایدهای دیگر…. دلیل هر چه بود نهایتا شکایت‌ها نسبت به نتایج انتخابات به جایی نرسید. اما مردم که پس از سالها دورافتادگی و غربت از یکدیگر، بار دیگر همدل و یکصدا شده و یکدیگر را بازیافته بودند، به اعتراض خود ادامه دادند. هر چقدر سرکوب‌ها تشدید شد، جنبش از شعار «رای من کو؟»  فاصله گرفت و خواسته‌های بیشتر و بیشتری توسط مردم مطرح میشد. کار به جایی رسیده بود که در تیر آن سال علنا شعارهای ضد حکومتی مانند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خامنه‌ای قاتله، ولایتش باطله، داده میشد.

رفته رفته اما جنبش به افول گروید. سرکوب‌های وحشیانه مردم به ویژه از روز پس از نماز جمعه خامنه ای در روز جمعه ۲۹ خرداد و تهدید مردم و نامزدهای معترض، شروع گردید. بگیر و ببندها، زندانی کردن کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران. خبرنگاران و تعطیلی احزاب که از روز انتخابات شروع شده بود تشدید گردید. اما افول جنبش سبز تنها به دلیل سرکوب ها نبود. واقعیت این بود که به دلیل گستردگی طیف فکری و پایگاه اجتماعی جنبش اولا هدف از اعتراضها مشخص نبود. یا دستکم هدف واحدی وجود نداشت. گروههای مختلف از به شدت مذهبی تا غیر مذهبی، تحصیلکرده و معتقد به سکولاریسم و تحصیل نکرده، دلبسته به نظام تا به شدت مخالف نظام، همه و همه برای رای نیاوردن احمدی نژاد به موسوی و کروبی رای داده بودند. در حالیکه بسیاری از افراد نه تنها به تقلب در نتیجه انتخابات معترض بودند که اساسا به کمتر از سقوط رژیم قانع نمیشدند و خواسته‌هایشان بسیار بالاتر از روزهای اول بود. اما خوب عده زیادی هم بودند که یا به دلایل مذهبی یا به دلیل وابستگی یا سابقه وابستگی به نظام یا ایفای نقش در پیدایش آن و یا به دلیل تجربه تلخ یک انقلاب در گذشته و ترس از نتایج نامشخص یک انقلاب مجدد، به مرحله‌ای نرسیده بودند که خواهان سقوط رژیم باشند یا شاید هم هزینه تغییر نظام را بالا می‌دیدند. لذا این موضوع رفته رفته موجب شکاف در صفوف مردم شد و عده‌ای از مردم در روزهای بعدی اعتراضها و با تندتر شدن شعارها دیگر در خیابان حضور پیدا نکردند.

عامل دیگر رهبری جنبش بود. واقعیت این است که هر فعالیت سیاسی و اجتماعی نیاز به یک مدیر دارد تا مسیر و هدف را نشان دهد و از پراکنده شدن و هرز رفتن نیروها جلوگیری کند. جنبش سبز رهبر نداشت. درست است که موسوی و کروبی به عنوان منتخبین مردمِ معترض به نتایج انتخابات، خواه ناخواه رهبری اعتراضها را بر عهده داشتند اما واقعیت این است که موسوی و کروبی هنوز دل در گرو نظام و انقلاب داشتند. آنها افرادی مذهبی هستند، آنها خواهان براندازی نبودند، آنها نمیخواستند که انقلاب و نظامی که در پیدایش آن نقش ایفا کرده بودند، سرنگون شود. لذا دیدیم که به شعارهای به اصطلاح ساختار شکنانه اعتراض کردند. موسوی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر تاکید کرد. دیدیم که موسوی در مواقع حساس متعددی سکوت کرد و مردم را به حضور و ماندن در خیابانها فرا نخواند چرا که میدانست ممکن است حضور مستمر و انبوه مردم در خیابانها جنبش را تا مرحله براندازی نظام پیش ببرد؛ چیزی که او خواهان آن نبود. به نظر میرسید موسوی و کروبی در مخمصه‌ای گرفتار شده بودند. از یک سو مردم به آنها اعتماد کرده و رای داده بودند لذا برای حفظ آن رای مسئولیتی بر دوش خود حس میکردند، اما از سوی دیگر به دلایلی که ذکر شد خواهان حفظ نظام بودند و به مرحله براندازی نرسیده بودند. این حالت را به خوبی میشد در بیانیه‌های متعدد موسوی مشاهده کرد که از یک طرف بر حق مردم و اعتراض به دولت تاکید، اما از سوی دیگر از آرمانهای امام و دوران طلایی او سخن گفته شده بود. بیانیه‌هایی تکراری و گنگ که به نظر من تنها بر رکود و خمودگی جنبش افزود و موجبات سرگردانی معترضان را فراهم کرد. معترضانی که در روزهای بعد با شعارهای خود موجودیت نظام را هدف قرار داده بودند، هیچ تناسبی میان خواسته‌های خود با بیانیه‌های موسوی و کروبی نمی‌دیدند.

عامل موثر دیگر محدود ماندن جنبش به قشر متوسط و مرفه شهری به ویژه در شهرهای بزرگ بود. به نظر من جنبش سبز نتوانست در میان قشر فقیر جامعه و اقشار ضعیفتر مثل کارگران و روستاییان و نیز در میان اقوام ایرانی مثل ترک ها توفیقی به دست آورد. اگر نگاهی به ویدئوهای اعتراضی بیندازید در می‌یابید که اکثر آنها در محله‌های بالای شهر به ویژه شهر تهران ضبط شده‌اند. دلیل این امر نیاز به بررسی مبسوط دارد اما شاید آن را به طور خلاصه به محدود ماندن خواسته‌های جنبش سبز به درخواستهای مدنی مثل آزادی‌های اجتماعی و یا سیاسی مرتبط دانست؛ موضوعاتی که برای طبقه محروم جامعه با دغدغه‌های اقتصادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست یا لااقل در اولویت قرار ندارد. همچنین پرداخت یارانه‌ها به طبقه محروم جامعه از سوی دولت و سفرهای استانی احمدی نژاد و سخنان پوپولیستی او البته بی تاثیر نبوده است. هموطنان ترک ما نیز با نگاهی بدبینانه به جنبش سبز نگاه میکردند و شاید دلیل آن را باید در تجربه‌های تلخ انقلابها و اعتراض‌های قبلی و عدم پرداختن به خواسته‌های مدنی آنها همچون حق تحصیل به زبان مادری و مواردی از این دست جستجو کرد.

محدودیت رسانه‌ای و عدم حمایت خارجی را شاید بتوان از دیگر عوامل تاثیر گذار در افول جنبش سبز دانست. در فقدان یک تلویزیون، تنها عامل هماهنگ کننده مردم در جریان اعتراضها، اینترنت بوده است. این وسیله ارتباطی هم با اعمال فیلترینگ گسترده و کاهش سرعت در مواقع حساس، عملا بارها از کار افتاد. اگر معترضان دارای یک رسانه فراگیر مثل یک تلویزیون ماهواره‌ای میبودند چه بسا بهتر و موثرتر میتوانستند عمل کنند و قادر بودند که از اخبار به شکل بی‌طرفانه و بدون سانسور و تحریف مطلع شوند. هر چند حکومت نشان داده است که شبکه‌های ماهواره‌ای را هم از گزند پارازیت در امان نمیگذارد. عدم حمایت خارجی هم در افول جنبش بی تاثیر نبود. بد اقبالی معترضان این بود که اوباما تازه به قدرت رسیده بود و به قول خودش دستان خود را به سوی حکومت ایران دراز کرده بود و برای حل مشکل اتمی ایران به دنبال گفتگو با حکومت بود. به همین دلیل نتوانست پاسخی درخور به خواسته صریح معترضان که میگفتند «اوباما یا با مایی یا با اونها» بدهد. اوباما حتی در اظهار نظر درباره قتل فجیع و تأثر برانگیز ندا آقاسلطان بسیار تردید کرد و حدود ۵ روز طول کشید تا در آن باره ابراز تاسف کند…! حکومت میدانست که اوباما به دنبال گفتگو با آنهاست و در اعتراض به سرکوبها موضع گیری تند و تصمیمی رادیکال اتخاذ نخواهد کرد لذا با فراغ بال به سرکوب مردم پرداخت. البته واقعیت دیگر هم این است که موسوی و کروبی با لحنی تند نسبت به هرگونه حمایت خارجی از جنبش سبز هشدار دادند و عملا امکان هرگونه حمایت خارجی را از بین بردند.

همه موارد بالا دست به دست هم داد تا جنبش به افول گرایید، از حالت خیابانی خارج شد و به کنج خانه‌ها و دلها خزید. به نظر من جنبش آزادیخواهی و استبداد ستیزی مردم ایران که از جنبش مشروطه بیش از صد سال پیش شروع شده و مجددا به تازگی در قالب جنبش سبز متبلور شده بود تنها در صورت تحقق دو عامل زیر مجددا بروز عملی و علنی خواهد یافت:

۱- رسیدن مردم به حالتی از استیصال و نارضایتی از وضع موجود که در نتیجه آن حاضر به دادن هزینه جهت ایجاد تغییرات عمده باشند.

۲- پیدایش آلترناتیوی (جایگزین) مشخص و قابل اعتماد با هدفی معین به گونه‌ای که روز بعد از سقوط رژیم، رفتارها متضاد با وعده‌های از پیش داده شده نباشد….

به هر حال اگرچه جنبش سبز افول کرده است، اما ثمرات میمون و مبارکِ جانبی هم داشته است و آن اینکه:

۱- مردم میزان خودکامگی، قساوت و قدرت پرستی ملایان در قدرت را دیدند. مردم به خوبی مشاهده کردند که سردمداران رژیم کنونی از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت ابایی ندارند و در این راه از خدا، پیغمبر و دین سوء استفاده و اعمال خود را توجیه میکنند. مردم به خوبی خطر به قدرت رسیدن یک حکومت دینی را به شکل علنی دیدند و مشاهده کردند که چگونه حاکمان میتوانند با توسل به دین و اعتقادات دینی به کشتار و شکنجه و سرکوب دست بزنند. فکر میکنم اهمیت سکولاریسم (جدایی نهاد دین از سیاست) برای مردم بهتر مشخص گردید.

۲- مردم به خوبی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم پی بردند. همچنین دست روبه صفتانی چون خاتمی برای آنها رو شد. مشخص شد که امثال خاتمی به هیچ چیزی اعتقاد ندارند، یک روز به مناسبت قتل هدی صابر پیام  تسلیت میدهند و برای شرکت در انتخابات شرط میگذارند، اما روز دیگر از شروط خود عدول کرده، بر صندوق رای حکومتی دخیل میبندند و یواشکی در انتخابات شرکت میکنند تا بلکه حضور مجدد خود در قدرت را تضمین کنند! مردم به خوبی دیدند که اصلاح طلبان حکومتی چون خاتمی حتی یک بار هم به نتایج انتخابات اعتراض نکردند. همچنین ریاکار بودن افرادی مثل کدیور که در روز روشن شعارهای مردمی را تحریف میکردند آشکار شد. مشخص شد که در یک جنبش ممکن است افرادی ناآگاه یا مغرض وجود داشته باشند که با ایده‌های احمقانه خود مانند «اسب تروا» خواسته یا ناخواسته به جنبش ضربه بزنند. هوشیاری مردم و مدیریت جریان جهت دور ماندن جنبش از گزندهای احتمالی در چنین مواقعی اهمیت زیادی دارد.

۳- مردم دریافتند که کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند و الزاما این منافع در راستای منافع مردم ایران نیست. آن زمانی که باید حمایت میکردند، نکردند و به مردم پشت کردند و با حکومت جنایتکاری که در حال سرکوب بود مشغول مذاکره بر سر موضوع هسته‌ای شدند! مردم دریافتند که برای تغییر نباید به قدرت خارجی امید ببندند که آنها قابل اعتماد نیستند.

۴- رسانه‌های اجتماعی همچون فیسبوک، بالاترین و غیره اگرچه میتوانند در هماهنگ کردن اولیه جنبش‌های اجتماعی موثر باشند اما استفاده زیاد از آنها میتواند اعضای جنبش را به حالتی از رخوت و رکود کشانیده، آنها را از خیابان یعنی محل وقوع اتفاق‌های اصلی دور نگاه دارد و آنها را به دنیای مجازی و روزمرگی‌های آن دچار سازد. در جریان انقلاب اخیر در مصر به خوبی دیدیم که چطور قطع کامل اینترنت در آن کشور موجب افزایش حضور مردم در خیابانها گردید.

پی نوشت: این مطلب در سایت خودنویس هم منتشر شده است.

مطالب مرتبط:

بررسی نقش شبکه های اجتماعی بر اعتراض های مردمی؛ مزایا و معایب

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است! 

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

اگر تصور میکنید کیهان، رجا نیوز، فارس و یا ایرنا در صف مقدم تبلیغات حکومتی برای تشویق مردم به شرکت در دور دوم انتخابات مجلس قرار دارند سخت در اشتباهید. مهدی خزعلی خود یک تنه و به شکل خستگی ناپذیر و شبانه روزی در حال کشیدن جور رسانه‌های حکومتی است و این مسئولیت خطیر را بر عهده گرفته است! مهدی خزعلی از دو هفته پیش تاکنون و در راستای منافع رژیم بیش از ۲۳ مطلب وبلاگی و چندین ویدئو جهت تشویق مردم [جنبش سبز] به شرکت در نمایش حکومتی انتخابات منتشر کرده و از آنها میخواهد که به شعور خود توهین کرده و به یکی از ضد ایرانی‌ترین و افراطی‌ترین مذهبیون موجود رای مجدد دهند.

در آخرین پیشنهاد خود، مهدی خزعلی از طرفداران جنبش سبز میخواهد که برای نشان دادن اعتراض خود به حکومت، در بعد از ظهر روز انتخابات در حوزه‌های مطرح رای گیری در تهران که پوشش رسانه‌ای خوبی توسط صدا و سیمای حکومت در آنها صورت میگیرد حضور یابند. مشخص نیست این طرح چگونه میتواند به نفع مخالفان تمام شود؟ چگونه میتوان مخالفان را از موافقان تشخیص داد؟ اتفاقا به نظر من این کار دقیقا به نفع حکومت است. چون با حضور در این شعبه‌هایی که به طور مکرر تصاویر آنها در تلویزیون پخش میشود، حکومت به راحتی میتواند حضور مردم را پرشمار نشان داده و آن را دلیلی بر تایید رژیم از سوی مردم و محبوبیت حکومت در نزد مردم معرفی نماید!

تاکنون دهها وبلاگ‌نویس [از جمله خود من] و فعال سیاسی شناخته شده به طرح اخیر مهدی خزعلی اعتراض کرده و با دلایل منطقی نشان داده‎اند که به دلیل ماهیت غیر دموکراتیک انتخابات در رژیم جمهوری اسلامی و سابقه تقلبها و جا به جایی‎های گسترده در آرای مردمی در انتخابات پیشین، حضور در پای صندوق‎های رای به هر دلیلی که باشد تنها و تنها در راستای منافع رژیم بوده و نتیجه‎ای جز فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای رسانه‎های حکومتی جهت سوء استفاده از حضور مردم به نفع خود نخواهد داشت. اما خزعلی علیرغم همه این مخالفتها و دلایل منطقی، همچنان حتی بلندتر از رسانه‎های حکومتی بر طبل انتخابات میکوبد! این رفتار خزعلی حتی گمانه‎زنی‎ها و سوالاتی را درباره اهداف احتمالی به زندان افتادن و سپس آزادی وی در آستانه انتخابات حکومتی و نیز واقعیت پشت پرده اعتصاب غذای او مطرح کرده است. در این راستا ۲ سوال اصلی به ذهن میرسد و آن اینکه:

** آیا بازداشت ظاهرا وحشیانه مهدی خزعلی توسط وزارت اطلاعات، اعتصاب غذای ظاهرا طولانی مدت وی در زندان و حکم زندان و تبعید ظاهرا طولانی مدت او [که البته اجرا نشده است!]، پروژه‎ای جهت اپوزیسیون سازی از وی و تلاشی برای افزایش هوشمندانه سطح محبوبیت او جهت بهره برداری در آینده به نفع حکومت نبوده است؟!

** اکثر اعتصاب غذا کنندگان حداکثر بین ۵۰ تا ۶۵ روز دوام می‌آورند. رکورد اعتصاب غذا در دست یکی از ناراضیان ایرلندی است که در دهه ۸۰ میلادی پس از ۷۳ روز اعتصاب غذا جان خود را از دست داد. بابی ساندز ناراضی مطرح پس از ۶۶ روز اعتصاب غذا جان سپرد. مهدی خزعلی ادعا میکند که ۷۰ روز در اعتصاب غذای تر و خشک بوده است! با توجه به تاریخچه اعتصاب غذا کننده‌گان در طول تاریخ چگونه میتوان پذیرفت که فرد پس از چنین اعتصاب غذای طولانی، پس از آزادی بلافاصله فعالیت‌های روزانه خود را از سر گرفته و هر هفته به کارهای طاقت فرسایی چون کوهنوردی نیز بپردازد؟! آیا فرد به هیچ زمان فرجه‌ای برای بازیابی قوای تحلیل رفته و جبران وزن نیاز ندارد؟!

اصرار خزعلی بر حرف خود مبنی بر حضور مردم در انتخابات علیرغم مخالفتهای گسترده، احتمالات زیر را به ذهن متبادر میسازد:

 ۱- آزادی مهدی خزعلی از زندان و کاهش احتمالی محدودیت‌ها بر انتشارات حیان در آینده، مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی از طریق فریفتن گروههایی از جنبش سبز بوده است (+).

 ۲- به دلیل افول جنبش سبز [به ویژه بر اثر سرکوب شدید حاکمیت]، مهدی خزعلی نسبت به متنفع شدن از به نتیجه رسیدن جنبش در آینده نزدیک نا امید گشته و بر آن شده است که همراستا با منافع اصلاح‌طلبان از محبوبیت پس از اعتصاب غذای اخیر خود استفاده کرده و با تشویق معترضان به حضور در انتخابات از آن به عنوان اهرم فشاری بر حاکمیت جهت ورود مجدد اصلاح‌طلبان به بدنه قدرت استفاده کند. بر طبق این احتمال، پیشنهاد مهدی خزعلی با هماهنگی با اصلاح‌طلبان و در راستای تحرکات اخیر محمد خاتمی و دیگر اصلاح‌طلبان حکومتی در رای دادن در روز ۱۲ اسفند و نیز اعلام برنامه جهت شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری صورت میگیرد. (+)

 ۳- به زندان افتادن، اعتصاب غذا و نیز حکم طولانی مدت مهدی خزعلی همه و همه سناریوی از پیش طراحی شده وزارت اطلاعات برای اپوزیسیون سازی از وی و محبوب کردن او در نزد بدنه جنبش سبز جهت بهره برداری در آینده به نفع رژیم بوده است. دعوت دنباله‌دار وی به حضور در انتخابات با متوسل شدن به انواع ترفندها در این راستا ارزیابی میگردد.

ممکن است هر سه احتمال بالا غلط باشد و مهدی خزعلی فقط یک طرح ساده و مضحک را مطرح کرده باشد اما این اصرار وی بر طرح خود با علم به تقلب در انتخابات و جا به جایی آرا و تلاش شبانه روزی وی در تشویق مردم به حضور در انتخابات حکومتی علیرغم مخالفتها و اعتراضهای منطقی، درست بودن دستکم یکی از احتمالات بالا را تقویت میکند.

توضیح: وقتی با معدود طرفداران پیشنهاد خزعلی صحبت میکنم و با آنها دلایل مخالفت خود با طرح وی را در میان میگذارم، به جای شنیدن پاسخ منطقی، مرتبا با مغلطه بحث را منحرف کرده و اعتصاب غذای او را به رخ من میکشند! گویی که من یا بقیه مردم از خزعلی خواسته بوده‌اند یا کسی او را مجبور کرده بوده که اعتصاب غذا کند. اگر کسی صادقانه تصمیمی گرفته است و به نشانه اعتراض دست به اعتصاب غذا زده است، تصمیم خودش بوده، چرا منتش را بر سر ما میگذارید؟! وانگهی اعتصاب غذا، زندان رفتن و حتی مرگ یک نفر به معنای این نیست که نتوان هیچ گونه انتقادی از او کرد و دیدگاه‌ها و اظهارات او را نقد نکرد! چرا به دنبال بت سازی از افراد هستید؟! من به شخصه هیچ نظر غیر منطقی را نمیپذیرم از سوی هرکسی که صادر شده باشد!

مطالب مرتبط:

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

اول از همه بگویم که من نسبت به زندانی شدن بی دلیل و نقض آزادی بیان مهدی خزعلی مطلب نوشتم و اعتراض کردم  (+)، پس از آزادی او هم باز مطلب نوشتم و ابراز خوشحالی کردم (+). اما اعتصاب غذا، زندانی شدن و یا حتی کشته شدن یک فرد به دست یک دیکتاتور جنایتکار موجب نمیشود که نسبت به طرز فکر و عملکرد او انتقادی صورت نگیرد. اصولا اعتراض به زندانی شدن بی دلیل یک فرد الزاما نشانه تایید او و افکار او نیست بلکه به حرمت آزادی بیان و حقوق بشر صورت میگیرد.

اصل مطلب:

مهدی خزعلی از زمان آزادی از زندان حداکثر تلاش خود را به کار گرفته است تا مردم را به پای صندوق‌های رای بکشاند. در این راستا وی در هفت روز گذشته ۷ مطلب در توجیه شرکت در انتخابات نمایشی بر روی وبسایتش قرر داده است. مهدی خزعلی یک اصلاح طلب است و به رژیم وفادار و همانگونه که خودش هم در برنامه پارازیت گفت به ولایت فقیه پایبند است لذا شرکت او در انتخابات حکومتی چندان عجیب نیست همانطور که شرکت خاتمی عجیب نبود. اما چیزی که عجیب است تفاوت رفتاری مهدی خزعلی پس از آزادی از زندان با پیش از زندانی شدن است. قبل از زندان هم مهدی خزعلی معتقد بود که باید در انتخابات شرکت کرد و تحریم را مساوی با انفعال تفسیر میکرد (+)، اما خوب بعد از مشاهده مخالفت گسترده مردم به سرعت قانع شد و به قول خودش نه نامزد شد و نه رای داد (+). اما این بار با وجود مخالفت گسترده مردم [که هم در سایتش و هم در شبکه‌های اجتماعی به خوبی قابل مشاهده است] بر حرف خود اصرار میورزد، در حالیکه این ایده او از پیش شکست خورده است و چیزی بهتر از یک اسب تراوای دیگر از آب درنخواهد آمد [قبلا توضیح داده ام + +]. در نتیجه سوالی که پیش می‌آید این است که مگر چه چیزی تغییر کرده که رفتار خزعلی با ۴ ماه پیش تا به این حد متفاوت شده است و این چنین بر طبل انتخابات حکومتی میکوبد؟! جواب: در رفتار حاکمیت هیچ تفاوتی مشاهده نمیشود، تنها تفاوت در ۱- رای دادن سید محمد خاتمی و ۲- زندان رفتن خود خزعلی است.

لذا دو احتمال را میتوان درباره اصرار زیاد مهدی خزعلی به شرکت مردم در انتخابات و تبلیغ بی‌امان وی در اینباره مطرح کرد:

 ۱- همراهی با دیگر اصلاح طلبان برای پیشبرد پروژه‌ای که محمد خاتمی در ۱۲ اسفند آن را شروع کرد و هدف آن چیزی نیست جز فراهم کردن شرایط بازگشت مجدد اصلاح طلبان به بدنه قدرت. بدیهی است که اگر اصلاح طلبان بتوانند به هر روش و بهانه‌ای مردم را به پای صندوق بکشانند میتوانند از آن به عنوان اهرم فشاری برای تسریع بازگشت مجدد خود در بدنه قدرت استفاده کنند [اینجا بیشتر توضیح داده‌ام]. درست است که خزعلی سمت بالایی در تشکیلات اصلاح طلبان نداشته اما خاطرات خوش تجارت پر رونق و آسان زمان دولت اصلاحات برای انتشارات حیان و شرایط دشوار کنونی ممکن است او را به این سمت سوق داده باشد.

 ۲- احتمال دیگر این است که آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به تبلیغ برای انتخابات بوده باشد. این احتمال زمانی تقویت میشود که میبینیم در موارد قبلی مثل نسرین ستوده، هدی صابر یا زندانیان بسیار دیگر، نه تنها اعتصاب غذای آنها منجر به آزادی از زندان نشد که در مورد اول هنوز که هنوز است از دادن کوچکترین مرخصی به وی خودداری شده است و در مورد دوم به مرگ زندانی منجر گردید. از سوی دیگر آنطور که غلامعلی رجایی در وبلاگ خود مینویسد و میگوید که مهدی خزعلی هم تایید کرده است، وی با دستور مستقیم شخص رهبری از زندان آزاد شده است. سوالی که مطرح میشود این است که چگونه است که خامنه‌ای شخصا برای آزادی خزعلی وارد عمل میشود، اما زندانیان سیاسی دیگر به دادستان یا حتی به وکیل هم دسترسی ندارند؟! این احتمال وجود دارد که حاکمیت پس از مشاهده اعتراض اعضای جنبش سبز به زندانی شدن و اعتصاب غذای مهدی خزعلی و کاهش شدید شرکت کنندگان در مرحله اول انتخابات از یک سو و با توجه به پایبندی خزعلی به رژیم و ولایت فقیه و نیز دست به قلم بودن و شمار بالای خوانندگان نوشته‌های او از سوی دیگر، تصمیم گرفته باشد که به شرط نوشتن و تشویق مردم به شرکت در انتخابات، او را آزاد کنند تا با یک تیر دو نشان زده باشند [هم از فشار افکار عمومی و سازمانهای بین‌المللی به خاطر زندانی بودن و اعتصاب غذای او بکاهند و هم اینکه شاید نوشته‌جات او بتواند جنبش سبز را به پای صندوق بکشاند].

دلیل این تغییر رفتار خزعلی هرچه که باشد خوشبختانه تاکنون جواب نداده است. زیرا مردم با هوشیاری تمام یک نــــــه بزرگ به دعوت خزعلی برای شرکت در انتخابات حکومتی و گرم کردن تنور آن برای حاکمیت گفته‌اند. این مخالفت‌های گسترده هم در وبلاگ و فیسبوک خزعلی و هم در شبکه‌های اجتماعی با حجم زیاد مطالب اعتراضی به وضوح قابل مشاهده است.

مطالب مرتبط:

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

پاسخی به پاسخ دکتر مهدی خزعلی؛ راهکار: تحریم فعال انتخابات / خودتان را از قطار انقلاب بیرون بیندازید!

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: