بایگانی برچسب‌ها: حمله نظامی

سکوت و بی تفاوتی ما، چراغ سبزی است به حکومت تا مملکت را هر چه بیشتر به قهقرا بکشاند!

فرض کنید شما و خانواده‌تان به عنوان مسافر در داخل اتوبوسی در حال حرکت در جاده‌ای کوهستانی و باریک نشسته‌اید. اگر ببینید که راننده اتوبوس بی توجه به جان دهها مسافری که به او اعتماد کرده‌اند، با سرعت زیاد رانندگی میکند و با بی مبالاتی کامل، در داخل پیچ‌های تند از ماشین‌های مقابل سبقت میگیرد، چه خواهید کرد؟ واکنش شما به عنوان یک مسافر چه خواهد بود؟ آیا توجهی نکرده و سکوت میکنید تا وی همچنان به رفتار خود ادامه دهد و نهایتا اتوبوس، شما و خانواده عزیزتان را به داخل دره‌ای عمیق بیندازد یا اینکه بی خیالی را به کناری نهاده و از جای خود بلند میشوید و به راننده تذکر میدهید که از نحوه رانندگی‌اش رضایت ندارید؟ آیا شرط عقل این نیست که به عنوان کسی که جان و امنیت خود و خانواده‌اش در خطر است، از راننده بخواهید که آرامتر و با دقت بیشتری براند؟

حالا به جای اتوبوس، کشور ایران، به جای مسافران، مردم ایران و به جای راننده حکومت جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید که سران آن هدایت این مملکت را در دست دارند. تمرکزمان را بگذاریم روی همین چند سال اخیر. مگر نه اینکه در سالهای اخیر وضع اقتصادی کشور روز به روز وخیم تر شده است؟ مگر نه اینکه جمهوری اسلامی به ویژه با اتخاذ سیاست غلط هسته‌ای، تصویب تحریم‌های سخت اقتصادی از جانب دیگر کشورها بر ایران را موجب گردیده است؟ مگر نه اینکه پول ملی ما به عنوان شاخص مهم اقتصاد کشورها، تنها در عرض هفته گذشته بیش از ۴۰ درصد از ارزش خود را از دست داده است؟ به عبارت دیگر یعنی اگر حقوق یک فرد ماهی ۱ میلیون تومان بوده است، در عرض یک هفته گذشته حقوق او در واقع به ۶۰۰ هزار تومان کاهش یافته است، در حالیکه همه اجناس گرانتر شده‌اند! مگر نه اینکه تورم بسیار بالا و بیکاری گسترده گریبان مردم ما را گرفته است؟ مگر نه اینکه اقتصاد ما بیش از ۸۵ درصد به نفت وابستگی دارد و مسلما با ادامه ناتوانی دولت در فروش نفت و عدم وجود درآمد ارزی، در ماههای آینده شاهد وخیم تر شدن هر چه بیشتر شرایط، تعطیلی هرچه بیشتر کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی، و چه بسا قطع کامل یارانه‌ها و ناتوانی دولت و کارفرمایان در پرداخت دستمزد کارمندان و کارگران خواهیم بود؟

وقتی همه ما می‌بینیم که کشور با سرعتی سرسام آور در حال حرکت به سمت دره‌ نابودی است، چرا هیچ کس واکنشی نشان نمیدهد؟ چرا هیچ کس از این راننده بی مبالات نمیخواهد که آرامتر و بهتر رانندگی کند؟ میشود درک کرد که به دلیل عدم وجود آلترناتیوی مشخص و قابل اعتماد  برای حکومت، سرکوب گسترده اعتراض‌های پس از انتخابات سال ۸۸، و مواردی دیگر، احتمالا مردم عزم و اراده لازم برای ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار حکومت فعلی را ندارند. اما قطعا این سکوت مرگبار حاکم بر جامعه را نمیتوان درک کرد. الزاما لازم نیست تنها برای تغییر بنیادین به خیابان آمد. میتوان اعتراض خود را به مسائل و مشکلات اقتصادی محدود کرد. دو روز پیش عده‌ای از دانشجویان در اعتراض به عدم پرداخت ارز دانشجویی مقابل مجلس تجمع کردند، نه کسی با آنها برخوردی کرد و نه آنها شعار سیاسی دادند. تنها به یک سیاست اقتصادی دولت که مستقیما زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده بود، اعتراض کردند. باید اعتراض‌‌های مشابهی از سوی مردم در مقابل استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، بخش داری‌ها، مجلس و یا بانک مرکزی صورت بگیرد. برای جلوگیری از برخورد حاکمیت، میتوان شعارها و درخواستها را تنها به موارد و مشکلات اقتصادی متمرکز کرد. یک کارگری، یک معلمی، یک کارمندی که در اثر سیاست‌های غلط دولت بیکار شده است، حق دارد بیاید بگوید چرا من را بیکار کردید! مردمی که در عرض یک سال، ارزش پولشان یک سوم شده و به همان نسبت قدرت خریدشان کاهش یافته است، حق دارند بیایند بگویند چرا؟!

این رخوت و بی تفاوتی که الان شاهدش هستیم اصلا نتیجه خوبی نخواهد داشت. این بی توجهی و بی تفاوتی مردم، مطمئنا در نقش «چراغ سبز» عمل خواهد کرد و موجب خواهد شد که حکومت به همین روش خود ادامه دهد و در نتیجه اوضاع بدتر و بدتر خواهد شد. اما اگر مردم اعتراض کنند، اگر مردم بی تفاوت نباشند، مطمئنا حکومت مجبور خواهد شد که روش و سیاست خود را تغییر دهد.

متاسفانه این روزها احساس میشود که روز به روز بر تعداد افرادی که به امید مداخله نظامی خارجی برای رهایی از شر جمهوری اسلامی نشسته‌اند افزوده میشود. این یک اشتباه محض است اگر فکر کنیم که دولت‌های خارجی مایل خواهند بود اقتصاد در حال بازیابی از رکود خود را هزاران هزار میلیارد دلار متحمل هزینه کنند و چندین سال خود را در کشوری به مراتب قویتر از عراق مشغول کنند تا ما را از بند یوغ استبداد مذهبی برهانند! این یک اشتباه استراتژیک است. اگر حمله‌ای هم صورت بگیرد قطعا محدود به نابودی تاسیسات اتمی خواهد بود، چیزی که منجر به سقوط رژیم نخواهد شد! بسیار بسیار بعید است که کشورهای خارجی تمایلی برای ارسال نیروههای زمینی و اشغال کشور که لازمه تغییر رژیم از طریق نظامی است، داشته باشند. حتی اگر به فرض محال چنین چیزی هم اتفاق بیفتد به احتمال زیاد منجر به تجزیه ایران و غوطه‌ور شدن کشور در جنگ داخلی خواهد شد؛ چیزی که قطعا مطلوب هیچ ایرانی وطن دوستی نیست.

لذا بهترین گزینه، اعتراضهای مردمی و از داخل کشور است. مطمئن باشید اگر اعتراضی نکنیم، جمهوری اسلامی به همین روند خود ادامه خواهد داد، و در نتیجه تحریم‌ها هم ادامه خواهد یافت و همانطور که قبلا هم نوشته بودم (مطلب مرتبط)، در چنین شرایطی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور خواهد آمد، یا همچون کره شمالی به کشوری قحطی زده، بدبخت و منزوی اما مسلح به سلاح اتمی تبدیل خواهیم شد و یا همچون عراق کشوری خواهیم داشت ویران و جنگ زده و با احتمال تجزیه کامل! از کره شمالی و عراق درس بگیریم و رخوت، سستی و بی تفاوتی را به کناری بزنیم و از رژیم بخواهیم که روش خود را تغییر دهد!

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

مطالب مرتبط:

دلیل سقوط شدید ارزش ریال چیست؟

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

قطع یکجانبه روابط دیپلماتیک با ایران از سوی کانادا؛ بررسی چرایی و عواقب آن برای ایرانیان

امروز به طور ناگهانی وزارت امور خارجه کانادا با انتشار بیانیه‌ای از تعطیلی سفارت خود در تهران و خروج همه دیپلماتهای آن کشور از ایران، خبر داد (منبع). همچنین از دیپلماتهای ایران در اتاوا پایتخت کانادا خواسته شده است که خاک این کشور را ظرف مدت ۵ روز ترک کنند. این موضوع به منزله قطع کامل روابط دیپلماتیک میان ایران و کانادا میباشد.

اگر به سابقه روابط ایران و کانادا نگاهی بیندازیم در می‌یابیم که این رفتار و عملکرد جمهوری اسلامی بوده است که همواره موجب ایجاد کدورت و سرد شدن رابطه شده و کانادا همواره تنها به رفتار جمهوری اسلامی واکنش نشان داده است.

اعمال جمهوری اسلامی که موجب قطع روابط گردیده است را از چند جنبه میتوان بررسی نمود:

۱- قتل، بازداشت و انتساب اتهام‌های واهی به کانادایی‌های ایرانی تبار در سالهای گذشته.

۲- پیگیری پرونده هسته‌ای با کاربرد نظامی توسط جمهوری اسلامی علیرغم تحریم های سازمان ملل / حمایت از رژیم سرکوبگر بشار اسد در سوریه.

۳- حمله پاییز گذشته به سفارت بریتانیا در تهران، قطع روابط دو کشور و عدم عذرخواهی جمهوری اسلامی.

۴- اظهارات احمقانه اخیر «حمید محمدی» یکی از دیپلماتهای ایران در اتاوا درباره پتانسیل بالقوه جاسوسی ایرانیان مقیم کانادا و تلاش برای افزایش نفوذ فرهنگی و سیاسی در این کشور و در نتیجه بلندتر شدن صداها در داخل کانادا برای تعطیلی سفارت ایران در اتاوا (منبع)

روابط دو کشور که در دوران خاتمی بهبود و توسعه یافته بود، با مرگ مشکوک زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی – کانادایی در تیرماه سال ۸۲ در زندان اوین به سردی گرایید. بازداشت وی تحت نظر سعید مرتضوی دادستان بدنام تهران صورت گرفت و شهرام اعظم پزشک و کارمند سابق وزارت دفاع جمهوری اسلامی، در پارلمان کانادا شهادت داد که پس از معاینه جسد کاظمی علائم ضرب و شتم، شکنجه و تجاوز جنسی را در بدن وی مشاهد کرده است. حتی کمیته تحقیق و تفحص مجلس ششم او را به عنوان متهم ردیف اول پرونده قتل کاظمی معرفی نمود و خواهان برکناری او شد. در نتیجه این قتل و عدم پیگیری پرونده توسط مقام‌های جمهوری اسلامی، کانادا سفیر خود را از تهران فرا خواند و روابط دو کشور به حداقل ممکن تنزل یافت. با گذشت بیش از ۹ سال از زمان مرگ وی نه تنها هیچ فردی در ارتباط با این قتل محاکمه و محکوم نگردیده که مقام‌های جمهوری اسلامی با دادن ترفیع درجه‌های متعدد به سعید مرتضوی و گماشتن وی در مناصب مختلف، عملا به روح آن مرحوم و مردم ایران و کانادا توهین نمودند.

علاوه بر پرونده زهرا کاظمی، بازداشت، شکنجه و اعتراف گیری های اجباری از دیگر کانادایی‌های ایرانی تبار در سالهای گذشته هم بر سردتر شدن روابط دو کشور تاثیر گذاشته است. رامین جهانبگلو در بهار ۸۵ به اتهام تلاش برای «انقلاب مخملی» در ایران و مازیار بهاری خبرنگار نیوزویک در جریان وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ به اتهام جاسوسی دستگیر شده و زیر فشار شدید روحی و شکنجه مجبور به دادن اعتراف‌های دروغین شدند که در تلویزیون جمهوری اسلامی نیز پخش گردید! بازداشت و شکنجه سعید ملک پور هم نمونه دیگری از همین موارد نقض حقوق بشر بوده است که البته وی همچنان در زندان و در آستانه اعدام قرار دارد.

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

قطع یکجانبه روابط دیپلماتیک دو کشور چرا صورت میپذیرد؟ 

علت قطع یکجانبه روابط را شاید بتوان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱- غیر قابل تحمل شدن ادامه کار با ایران برای مقام‌های کانادایی، با در نظر گرفتن سابقه رفتار جمهوری اسلامی و حمله به سفارت بریتانیا در تهران و در نتیجه عدم پایبندی جمهوری اسلامی به معاهده وین برای لزوم حفظ امنیت سفارتخانه‌ها و دیپلماتهای کشورهای دیگر

۲- افزایش فشار به جمهوری اسلامی به ویژه پس از اظهارات اخیر دیپلمات ایرانی در رابطه با تلاش جمهوری اسلامی برای افزایش نفوذ در کانادا از طریق بهره جویی از پتانسیل ایرانیان مقیم این کشور

۳- مطلع شدن دولت کانادا از عزم دولت اسرائیل برای حمله نظامی به خاک ایران و در نتیجه لزوم حفظ امنیت دیپلماتهای این کشور در تهران

۴- افزایش شمار و فشار شخصیت‌های کانادایی (همچون نازنین افشین جم) که خواستار قطع روابط دیپلماتیک با ایران و تعطیلی سفارت این کشور در اتاوا شده بودند.

قطع روابط دیپلماتیک دو کشور چه عواقبی برای ایرانیان به همراه خواهد داشت؟

۱- دشوار شدن و پرهزینه شدن انجام کارهای معمولی مثل تعویض گذرنامه، ثبت ازدواج، ثبت تولد و دریافت شناسنامه، دریافت خدمات دانشجویی، دادن وکالتنامه و یا دیگر امور کنسولی مورد نیاز برای ایرانیان مقیم کانادا با توجه به تعطیلی سفارت ایران در کانادا و ناچار شدن آنها برای ارسال مدارک خود به سفارتهای ایران در کشورهای دیگر مثل ونزوئلا یا کوبا که البته بسیار دور از کانادا هستند.

۲- دشوارتر شدن دریافت ویزا، اقامت و کار در کانادا برای ایرانیان مقیم ایران

در نهایت اینکه همانطور که گفته شد، مسبب اصلی قطع روابط دیپلماتیک دو کشور، رفتار خصمانه جمهوری اسلامی با کانادا، تلاش سفارت ایران در کانادا برای جاسوسی، عدم پایبندی به موازین حقوق بشر و حمایت از گروههای تروریستی و رژیم سرکوبگر بشار اسد بوده است.

فقط امیدوارم این قطع رابطه نشان دهنده نزدیکتر شدن حمله نظامی اسرائیل به ایران نباشد. اگر دقت کرده باشید همواره پیش از شروع جنگ، کشورهای غربی سفارت‌های خود را در کشور مورد نظر تعطیل میکنند، این مورد را در لیبی هم مشاهده کردیم. باید منتظر ماند و دید اگر دیگر کشورها هم اقدام به تعطیل کردن سفارت خود در تهران کردند، آنگاه میتوان مطمئن شد که حمله نظامی قطعی است.

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

هموطنان گرامی، من با حمله نظامی به خاک ایران عزیز کاملا مخالفم، اما اگر آمریکا و ناتو و یا اسرائیل چنین جسارتی کرده و به ایران حمله کنند به آنها حق خواهم داد چون میتوانم درک کنم که چرا نمیتوانند یک ایران با توانایی اتمی در شرایط فعلی که کشور در چنگال عده‌ای نادان، تندرو و جنایتکار است را بپذیرند.

این فردی که در عکس مقابل میبینید، سید رضا تقوی نام دارد و «رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور» است. این شورا زیر نظر مستقیم بیت خامنه‌ای فعالیت میکند و به امام جمعه‌ها میگوید که در نماز جمعه‌ها چه بگویند و چه نگویند. این فرد توسط شخص خامنه‌ای منصوب شده است (+) و مسلما نمیتواند خلاف نظر او و یا بدون هماهنگی با او حرفی بزند. او روز گذشته در سخنانی تهدید کرده است که جمهوری اسلامی به غنی سازی ۵۶ درصد دست میزند (+)! همانطور که میدانید غنی سازی بالاتر از ۲۰ درصد مطلقا هیچ کاربرد صلح آمیزی ندارد و فقط برای ساخت سلاح اتمی صورت میگیرد. حرکت به چنین جهتی و حتی حرف زدن درباره آن قطعا و یقینا به منزله تایید وجود ابعاد نظامی در برنامه اتمی حکومت است.

 این فرد ممکن است بلوف زده باشد. ممکن است واقعا آن چیزی که در کله خامنه‌ای و سپاهیان اطرافنش میگذرد را بیان کرده باشد، اما چیزی که مسلم است این است که در شرایط کنونی و با توجه به حساسیتهای زیاد ایجاد شده در مورد برنامه اتمی حکومت، چنین اظهار نظرهایی بسیار بسیار خطرناک است و میتواند بهانه لازم برای حمله به ایران را فراهم سازد. حتی ثانیه‌ای به خود شک راه ندهید که در صورت حمله نظامی غرب، قوای جمهوری اسلامی بتواند بیشتر از چند روز مقاومت کند. نتیجه چنین جنگی ممکن است نابودی حکومت باشد، ممکن است نباشد، اما قطعا ایران ما ویران خواهد شد و زیرساخت‌های کشور به شرایط دهها سال قبل برخواهد گشت. نباید ساکت بنشینیم و بگذاریم عده‌ای آخوند ابله و سپاهی جنایتکار با بلندپروازی‌ها و تفکرات تندروانه ی خود با جان و مالمان بازی کنند و میهنمان را در خطر ویرانی و نابودی قرار دهند. تعلل و سکوت جایز نیست. 

اگر برای چند لحظه به واقعیتهای برنامه اتمی رژیم و رفتار حکومت در این ارتباط نگاه کنید شکی نمی ماند که هدف اینها نمیتواند صلح آمیز باشد. ۱- کل ذخیره اورانیوم کشور در صورت غنی شدن، تنها کفاف چند ساعت برق کشور را میکند (+) ، ۲- سایت‌های غنی سازی کوچکی که حکومت ساخته است به هیچ وجه برای کاربرد صنعتی از اورانیوم برای تولید برق به کار نمی‌آید و با این ابعاد تنها برای کاربرد نظامی مناسب است. ۳- هزینه هنگفتی که رژیم به دلیل ادامه برنامه اتمی به مردم ایران تحمیل کرده است، چه به دلیل تحریم‌ها و کاهش قابل توجه درآمد نفت و چه به دلیل گران بودن برق هسته‌ای (چند برابر بودن در مقایسه با برق تولیدی در یک نیروگاه گاز)، به هیچ وجه عقلانی و منطقی نیست و تنها کاربرد نظامی این برنامه اتمی را به ذهن متصور میسازد. همه اینها را در کنار سابقه تروریستی این حکومت، موارد نقض گسترده حقوق بشر و جنایت علیه مردم ایران، حمایت از دیکتاتورهای همسایه مانند بشار اسد و همکاری بر کشتار مردم سوریه و نیز مواضع رادیکال رهبران رژیم مانند یهودی ستیزی، سنی ستیزی، غرب ستیزی و بلندپروازی هایی مانند «صدور انقلاب» و «آزادی قدس» که قرار دهید، متوجه میشوید (میشویم) چرا غربی‌ها و کشورهای عرب همسایه نگران برنامه اتمی حکومت هستند و نمیتوانند یک ایران اتمی به ویژه در شرایط کنونی که حکومت فعلی بر سر کار است را بپذیرند.

لذا با ادامه این روند توسط سران رژیم و سکوت مردم در این ارتباط ممکن است نهایتا شاهد حمله به ایران و ویرانی کشور باشیم. مگر اینکه جام زهری سر کشیده شود که البته تلخی آن نصیب مردم ایران هم خواهد شد، چون از یک طرف میلیاردها دلار ضرر و زیان به کشور وارد شده است برای هیچ و پوچ و از طرف دیگر احتمالا مجددا دوره‌ای از تعامل با رژیم و کوتاه آمدن غربی‌ها آغاز خواهد شد که قطعا به نفع مردم نخواهد بود! متاسفانه این مردم هستند که چه با دستیابی رژیم به بمب اتمی، چه با حمله خارجی به ایران و چه حتی یا سرکشیدن جام زهر توسط خامنه‌ای، متضرر خواهند بود و در شرایط فعلی هم باز به خاطر تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی متضرر هستند و در فشار…!

نوشته‌های مرتبط:

سخنان امروز صالحی نشانه‌ای از در تنگنا بودن شدید رژیم / از برنامه هسته‌ای حکومت حمایت نکنیم!

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

پس از سالها فعالیت موازی، گروههای مختلف اپوزیسیون از جمهوری خواهان، سکولارهای سبز، جبهه ملی، طرفداران پادشاهی مشروطه و گروههای چپ گرفته تا برخی گروههای مخالف قومی عزم جزم کرده‌اند که اختلافهای تاریخی را کنار گذاشته و برای نجات ایران از چنگال اهریمنی دیکتاتوری فقیه همه با هم متحد شده و صدایی واحد را به گوش مردم برسانند. این مهم به ویژه در هنگامه‌ای که بلندپروازی‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی، گسترانیده شدن سایه شوم جنگ بر وطن عزیزمان را موجب گردیده و از سوی دیگر بی‌کفایتی آنها بستر مناسبی را برای تکرار گستاخی‌ها و زیاده خواهی‌های برخی از کشورهای همسایه از جمله امارات علیه تمامیت ارضی کشورمان فراهم کرده است، از اهمیتی دوچندان برخوردار شده است. بارقه امید به دستیابی به نظامی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر اما آنجایی میدرخشد که در می‌یابیم این حرکت تاریخی در جهت اتحاد و همسویی بر اصولی گرانسنگ همچون اعلامیه جهانی حقوق بشر، تاکید بر تمامیت سرزمینی ایران، مخالفت با هرگونه مداخله نظامی کشورهای خارجی و جدایی نهاد دین از نهاد سیاست   پایه ریزی شده است.

میتوان به طور خلاصه موارد زیر را به عنوان برخی از مزایای اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون بر سر تشکیل چنین شورایی بیان کرد:

 – پرهیز از موازی کاری و حرکت همگرا و متمرکز جهت فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد در کشور

 – افزایش بازدهی فعالیت‌های اپوزیسیون در راه مبارزه با حکومت از طریق همگرایی و بهره برداری مناسبتر از خرد جمعی

  معرفی آلترناتیوی قدرتمند به مردم در داخل و به کشورهای خارجی جهت پشتیبانی

  ارتقای امید و انگیزه در میان مردم جهت شروع و ادامه حرکتهای اعتراضی علیه حکومت و تضعیف روحیه نیروهای سرکوبگر

  فشار همسو، هدفمند و قوی به کشورهای خارجی جهت ممانعت از ساخت و پاخت احتمالی با حکومت و نیز لابی بر ضد هرگونه اقدام نظامی علیه ایران

  آگاهی رسانی هرچه بیشتر و قویتر به کشورهای خارجی درباره موارد متعدد نقض حقوق بشر در ایران و فشار به کشورهای خارجی جهت اعمال فشار بیشتر به حکومت

در این میان اما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌هایی هم صورت گرفته است. این اقدامات بر ضد تشکیل شورا از ناحیه دو گروه کلی صورت میگیرد:

۱- ناآگاهان و افراد غیر مطلع نسبت به مبانی و اهداف شورا

از جمله افرادی که در این گروه قرار میگیرند کسانی هستند که فراخوان اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون را با اتحاد اتحاد کردن‌های خمینی در سال ۵۷ مقایسه میکنند! این عده دچار اشتباهی بزرگ شده‌اند چه آنکه چیزی که خمینی به دنبال آن بود اتحاد بر محور اسلام بود، او به دنبال حکومت اسلامی و رسیدن به قدرت مطلقه بود و سالها پیش اهداف شوم خود را در قالب کتابی با نام ولایت فقیه تبیین و تشریح کرده بود. حال آنکه اتحادی که در شورای ملی به دست می‌آید، بر مبنای دموکراسی، حقوق بشر و جدایی نهاد دین از سیاست (سکولاریسم) است؛ تفاوتهای بنیادینی که مسلما افراد غیر مغرض به خوبی آنها را درک میکنند.

۲- مغرضان اعم از حکومت، گروههای معتقد به جمهوری اسلامی و برخی گروههای تندروی اپوزیسیون

دسته دوم از سنگ اندازان در راه شورای ملی را افراد مغرض، مزدور و یا تمامیت خواه تشکیل میدهند. مسلما حکومت از اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون و شخصیت‌های برجسته مخالف رژیم خوشنود نخواهد شد و آنها را تهدیدی علیه خود خواهد دانست. علاوه بر حکومت، گروههای مختلف معتقد به جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن از جمله اصلاح طلبان حکومتی نیز از تشکیل شورای ملی هراسان شده و احساس خطر خواهند کرد، چه آنکه حیات سیاسی خود را در تداوم عمر جمهوری اسلامی میبینند.

در این میان اما اندک گروههای تندرو و تمامیت خواه اپوزیسیون نظیر مجاهدین خلق هم احتمالا با تشکیل شورا مخالف خواهند بود. اکثر این گروهها به دلیل ماهیت خشونت آمیز و عدم پایبندی به مبانی دموکراسی و حقوق بشر، عموما اصولا صلاحیت حضور در شورا را هم نخواهند داشت.

نتیجه گیری: شورای ملی تا چند صباحی دیگر رسما اعلام موجودیت خواهد کرد و با توجه به پایبندی به اصولی همچون دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر، حفظ تمامیت ارضی کشور و مخالفت با هرگونه مداخله نظامی خارجی، امید است که بتواند موفق شده و موجبات همگرایی و اتحاد میان گروههای مختلف اپوزیسیون به منظور دستیابی به هدف نهایی یعنی فراهم شدن شرایط مناسب برای تشکیل انتخابات آزاد در کشور را فراهم نماید. گروهها و شخصیت‌های برجسته علمی، فرهنگی و سیاسی که دل در گرو ایران و ایرانی دارند و با مبانی بیان شده در بالا موافقند و حاضر به کنار گذاشتن اختلاف سلیقه‌های خود با دیگر گروهها در راه اتحاد و نجات کشور هستند، به این شورا خواهند پیوست. اما مسلما سنگ اندازی‌ها و لجن پراکنی‌ها از جانب حکومت، اصلاح طلبان حکومتی و برخی از گروههای تمامیت خواه علیه شورا همچنان ادامه خواهد یافت. در این میان توجه به ماهیت سنگ اندازان و نیفتادن در دام آنها بسیار حائز اهمیت است.

مطالب مرتبط:

آی ملت بیدار شید! وطن از دست رفت!

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

تجدید میثاق شورای هماهنگی راه سبز امید با »آرمانهای امام راحل»!

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

نیمی از آمریکایی‌ها و ۶۸ درصد از جمهوری‌خواهان موافق حمله هوایی به تاسیسات اتمی ایران هستند

بر طبق نتایج نظرسنجی که اخیرا توسط سازمان یوگاو مستقر در لندن انجام شده است، چهل و چهار درصد از آمریکاییها با حمله هوایی به تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی موافقند. این عدد در بین جمهوری خواهان به مراتب بیشتر و حدود ۶۸ درصد است. حال آنکه حدود ۳۸ درصد از دموکراتها با حمله موافقند. در پاسخ به این پرسش که آیا فکر میکنند، ایران به دنبال بمب اتمی است، ۵۶ درصد از دموکراتها و ۸۶ درصد از جمهوری‌خواهان پاسخ مثبت داده‌اند. در حالیکه سی و پنج درصد از جمعیت آمریکا با حمله مخالفند، تنها ۱۸ درصد از آمریکاییها با هرگونه حمله‌ای «شدیدا» مخالفند.

درصد اروپاییهایی که حمله به تاسیسات اتمی ایران را تایید میکنند، کمتر از آمریکاییها است، اما نسبت به گذشته درصد بالاتری از آنها به این نتیجه رسیده‌اند که جمهوری اسلامی به دنبال ساخت بمب اتمی است. در حقیقت در حالیکه درصد بالاتری از اروپاییها معتقد به قصد جمهوری اسلامی برای ساخت بمب اتمی هستند (۷۰ درصد اروپاییها در مقابل ۶۴ درصد آمریکاییها)، در مقایسه با آمریکاییها، درصد به مراتب کمتری از اروپاییها با حمله نظامی موافقند. حدود ۱۸ درصد از آلمانیها و ۲۳ درصد از انگلیسی‌ها با حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران موافقند.

دانمارکی‌ها بیشتر از دیگر مردم اروپا خواهان حمله نظامی به ایران هستند. حدود ۳۷ درصد از آنها از حمله حمایت میکنند، همچنین ۷۶ درصد از آنها معتقدند که ایران به دنبال ساخت بمب اتمی است. دانمارک یکی از معدود کشورهای اروپایی بود که در حمله آمریکا به عراق در زمان بوش حمایت کرد. همچنین دانمارکی‌ها بیشترین سرانه حضور نیروهای نظامی در میان کشورهای عضو ناتو در افغانستان را دارند.

اروپایی‌ها و آمریکاییها درباره موضوع اعمال تحریم‌های اقتصادی بر ایران عقاید نزدیکتری دارند. ۷۰ درصد آمریکاییها، انگلیسی‌ها و دانمارکی‌ها از تحریم‌های اقتصادی حمایت میکنند. این رقم در میان آلمانی‌ها ۷۴ درصد است. حمایت مردم خاورمیانه از تحریم‌ها کمتر است. حدود ۴۴ درصد از مردم خاورمیانه از اعمال تحریم‌های سخت بر ایران حمایت میکنند.

ترجمه مقاله روز جمعه کریستین ساینس مانیتور

مطالب مرتبط:

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

در راهپیمایی‌های «ضد جنگ» و «ضد تحریم» لابی‌های رژیم در خارج شرکت نکنید!

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

بر اثر سرکوب و خفقان شدید حاکم بر جامعه ایران و مسدود کردن همه راههای بالقوه تغییر مسالمت آمیز از سوی حاکمیت خود‌کامه، متاسفانه فضایی نگران کننده همسو با جنگ‌طلبان غربی و صاحبان سهام شرکتهای اسلحه سازی در جهت حمایت از دخالت نظامی خارجی در میان شماری از ایرانیان در حال شکل‌گیری است. این افراد خوش‌بینانه تصور میکنند که موشکها و بمب‌های غربی میتوانند پیام‌آور آزادی و دموکراسی برای ایرانیان باشند، غافل از اینکه مفاهیم گرانسنگی چون دموکراسی، آزادی و احترام به حقوق بشر، تبلور رشد فکری، اجتماعی و فرهنگی افراد تشکیل دهنده جامعه است که یک شبه و از طریق بمب و موشک بدست نمی‌آید، بلکه به تدریج و در نتیجه ارتقای سطح آگاهی و دانش عموم جامعه حاصل میشود.

بمب و موشک جز مرگ و نیستی ارمغانی نخواهد داشت، خواه از طریق حمله نظامی عریان فرو بریزد، یا تحت لفافه دهان پرکن «دخالت بشردوستانه». تاریخ به خوبی نشان داده است که آزادی واقعی و پایدار در نتیجه قیام آگاهانه توده‌ها بدست می‌آید و نه از راه باران بمب‌ها و موشکهای چند تنی آمریکا و ناتو!

پرسش: آیا لیبی پس از حمله ناتو به آزادی و دموکراسی دست یافت؟

حمله نظامی در قالب "دخالت بشر دوستانه"! (طرح از مانا نیستانی، رادیو زمانه)

مطالب مرتبط:

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

اینروزها و پس از انتشار گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد احتمال وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته ای ایران، بحث احتمال حمله نظامی به ایران در محافل مختلف به شدت داغ است.

به دلایل متعدد همچون ۱) پرهزینه بودن، ۲) ناثباتی اقتصاد کشورهای غربی، ۳) عدم اطمینان از نابودی کامل برنامه اتمی ایران به دلیل پراکندگی و محافظت زیاد، ۴) عدم وجود اپوزیسیون یکپارچه یا اپوزیسیونی غالب که بتواند در صورت سقوط حکومت، جایگزین آن شود و در نهایت ۵) ترس از برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در میان ایرانیان و در نتیجه افزایش ناگهانی محبوبیت حاکمیت، احتمال حمله نظامی خارجی به ایران را بسیار بعید میدانم. همچنین به نظر میرسد که سخنان چندباره مقام های اسراییلی در مورد حمله پیشدستانه جهت توقف برنامه هسته ای ایران هم تنها جهت افزایش فشار به غرب و به چین و روسیه برای موافقت با وضع تحریم های شدیدتر و سخت تر بر علیه حکومت ایران باشد (سرمقاله گاردین). این رفتاری است که اسرائیل همواره در چند سال اخیر از خود بروز داده است به گونه ای که کشورهای عضو شورای امنیت همواره از ترس حمله اسرائیل، حاضر شده اند تحریم ها را تشدید کنند تا بلکه رضایت اسرائیل را فراهم آورند.

اما چیزی که نگران کننده است و دلیل اصلی نوشتن این مطلب میباشد، حمایت کورکورانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی از حمله نظامی به عنوان تنها راه رهایی از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است. چیزی که علیرغم ۵ موردی که بالاتر ذکر شد، ممکن است گروههای جنگ طلب در غرب یا دولت تندرو حاکم در اسرائیل را تشویق به حمله کند. متاسفانه اخیرا به وفور مشاهده میشود که عده ای این بحث احساسی را پیش میکشند که هزینه حمله نظامی خارجی به ایران به مراتب کمتر از هزینه ادامه حکومت کنونی خواهد بود و چنین حمله ای تضمین کننده پیدایش حکومتی دموکراتیک در ایران خواهد شد!

به نظر من حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران نابخردانه و امید به آمدن دموکراسی در پی آن، کوته بینی و خوش خیالی است! بیایید انواع حمله نظامی به ایران را بررسی کنیم. اساسا حمله خارجی به ایران در شرایط کنونی میتواند به دو شکل صورت بگیرد:

۱- حمله ای که تنها با هدف نابودی تاسیسات هسته ای ایران صورت میگیرد. چنین حمله ای محدود خواهد بود و هدف نه سقوط رژیم که توقف برنامه هسته ای ایران که موجب نگرانی غرب و اسرائیل شده است، میباشد. یعنی اینکه تلاش میشود از طریق هوایی تاسیسات هسته ای مهم ایران هدف قرار گیرد تا برنامه هسته ای رژیم به کلی نابود یا متوقف شود. به گواه اکثر کارشناسان امنیتی و نظامی، چنین حمله ای به دلیل پراکندگی فوق العاده زیاد این تاسیسات در ایران و محافظت شدید از آنها و نیز ساخته شدن برخی از آنها در اعماق زمین، به احتمال قوی منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نشده و تنها منجر به کند شدن آن یا به تعویق افتادن پیشرفت های هسته ای ایران برای چندین سال خواهد شد.

عواقب چنین حمله ای که منجر به سرنگونی رژیم نمیشود برای اپوزیسیون بسیار وخیم خواهد بود. در اثر چنین حمله ای ۱) حکومت مصمم به ساخت بمب اتمی میشود و آنرا تنها راه برای حفظ موجودیت خود تشخیص خواهد داد. ۲) گروههای مخلتف درگیر در داخل حاکمیت حداقل برای مدتی اختلافات را کنار گذاشته و با یکدیگر متحد خواهند شد. ۳) فشار بر منتقدان بیش از پیش افزایش خواهد یافت و اساسا هرگونه اعتراض و انتقادی با توجیه وجود دشمن خارجی و شرایط جنگی – امنیتی با مشت آهنین سرکوب خواهد شد. ۴) مسوول ناکارآمدی های داخلی، مشکلات اقتصادی و سوء مدیریت ها همگی جنگ و دشمن خارجی عنوان خواهد شد. ۵) حکومت با تبلیغات وسیع موفق خواهد شد احساسات میهن پرستانه عده زیادی از مردم در داخل کشور را برانگیخته و آنها را با خود همراه کند. چیزی که بیش از پیش شرایط را برای اپوزیسیون دشوار خواهد کرد. ۶) حتی احتمال دارد گروهی تندرو در داخل حاکمیت یا سپاه در حرکتی احمقانه و خودسرانه در مقام پاسخگویی به حمله خارجی برآید که آنگاه ایران و غرب ناخواسته وارد جنگی همه جانبه که خرابی های بسیاری را به همراه خواهد داشت و عده زیادی از غیر نظامیان را به کشتن خواهد داد، خواهند شد. از مجموع این موارد چنین استنباط میشود که چنین حمله ای به هیچ وجه به سود اپوزیسون نیست.

۲- حمله ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام میشود، یا اینکه شرایط به طور ناخواسته و بر اثر پاسخگویی ایران به حمله از نوع حالت اول به جنگی تمام عیار مبدل میشود.

ابتدا باید بگویم که به دلیل هزینه زیاد و احتمال طولانی شدن، احتمال انجام چنین حمله ای از سوی غرب یا اسرائیل بسیار کم است اما وقوع چنین چیزی به هر حال غیر ممکن نیست. عواقب چنین حمله ای برای اپوزیسیون ایرانی در صورتی که منجر به سرنگونی رژیم شود، نامشخص و غیرقابل پیش بینی خواهد بود. اما عواقب این جنگ تمام عیار به اختصار عبارتند از: ۱) وجود شرایط جنگی برای مدتی نامعلوم و احتمالا بسیار طولانی، ۲) خرابی های گسترده در بخش های مختلف صنعتی، راه، ساختمان و خدمات کشور که به سالها زمان برای بازسازی نیاز دارد، ۳) کشتار وسیع غیرنظامیان (نکته: در حمله آمریکا به عراق، حداقل ۱۱۰ هزار نفر به طور مستقیم بر اثر حمله آمریکا کشته شدند. منبع)، ۴) افزایش شدید قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان. (نکته: در صورت بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، این شوک اقتصادی و افزایش قیمت بسیار شدیدتر خواهد بود)، ۵) احتمال وقوع جنگ داخلی و تجزیه ایران بر اثر هرج و مرج زیاد، آشوب گسترده و تضعیف حکومت مرکزی یا اساسا عدم وجود حکومت مرکزی.

پس از سقوط حکومت از طریق حمله خارجی، هیچ تضمینی برای شکلگیری نظامی دموکراتیک مبنی بر خواست مردم و بر پایه احترام به حقوق بشر وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ برای هیچ کشوری دموکراسی به ارمغان نیاورده است. برای رسیدن به دموکراسی بایستی ساختارهای فکری و نظری شکلگیری نظام دموکراتیک در جامعه مذکور شکل گرفته باشد. بایستی افراد جامعه به سطحی ازآگاهی، شعور و درک اجتماعی – سیاسی از اطراف و نیز تحمل نظرات دیگران و گروههای فکری مختلف رسیده باشند. بایستی افراد قانونمند شده باشند و استبداد درون خود را جهت رسیدن به مهمی بزرگتر یعنی جامعه دموکراتیک سرکوب کرده باشند. وجود مشکلات متعدد اجتماعی در جامعه کنونی ایران مثل کتک زدن زنان، اسیدپاشی، کودک آزاری، عدم احترام به قوانین از جمله قوانین راهنمایی رانندگی، بیداد کردن دروغ و کلاهبرداری، همه و همه گواه آن است که هنوز ظرفیت پذیرش یک جامعه دموکراتیک مبتنی بر قانون در وجود اکثر ما ایرانیان ایجاد نشده است. وقتی اپوزیسیون ما هنوز نمیتواند با یکدیگر گفت و گو کند و نظرات مخالف خود را با حرف زدن و مباحثه بدون درگیری بشنود و بدون فحش و ناسزا به شکلی منطقی آن را نقد کند، وقتی ما هنوز مشکلات اساسی در انجام کارهای گروهی داریم و همواره کارهای فردی را بهتر از کارهای گروهی و تیمی انجام میدهیم، وقتی حاضر نیستیم برای رسیدن به خواستی ارزشمند و والا با یکدیگر همراه و متحد شویم، خوش خیالی است که تصور کنیم حتی با سقوط حکومت بر اثر حمله خارجی، به دموکراسی و جامعه ای مبتنی بر حقوق بشر خواهیم رسید. اساسا هیچ تضمینی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. تضمینی وجود ندارد که پس از حمله و حتی پس از سقوط رژیم مجددا حکومتی مستبد و خودکامه بر سر کار نیاید، زیرا زیرساخت های شکلگیری یک حکومت دموکراتیک هنوز در افکار ما و در جامعه ما به وجود نیامده است. جامعه ما هنوز استبدادپرور است.

راهکار:

همانطور که بالاتر هم اشاره کردم، به نظر میرسد که ما ایرانیان هنوز برای دستیابی به دموکراسی و پایبندی به حقوق بشر و احترام به نظر دیگران آمادگی نداریم و لذا حتی پس از سقوط حکومت در نتیجه حمله خارجی هم تضمینی برای شکلگیری حکومتی مردمی وجود ندارد.

در بعد نظری و فرهنگی راهکار من تلاش برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق مطالعه، ارتقای فرهنگ انتقادپذیری، احترام به آزادی بیان، تمرین دموکراسی، احترام به حقوق افراد و حس مسولیت پذیری در میان تک تک ایرانیان میباشد. میتوانیم این موارد را از داخل خانه و از محیط خانواده خود آغاز کنیم. همچنین بایستی نگرش و رفتار استبدادی را در درون خود سرکوب کنیم. ملت اتمیزه شده ما باید به نقطه ای از اتحاد و یکپارچگی برسد که خواستش سقوط این حکومت و جایگزینی حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه مبانی حقوق بشر باشد. ما باید آماده دادن هزینه در این راه باشیم!

در بعد عملی باید از طریق اهرمهای قدرتمند نافرمانی مدنی مثل اعتصاب به جنگ با رژیم برویم. مردم ما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که حاضر باشند برای سرنگونی رژیم هزینه بدهند. هیچ کدام از ما حاضر نیستیم در این راه هزینه بپردازیم!

به نظر من اینهایی که از حمله خارجی حمایت میکنند انسانهای تنبل و سست عنصری هستند که رخوت تمام وجودشان را گرفته و کاستی و عدم انگیزه خود برای سقوط حکومت را میخواهند با حمایت از حمله خارجی جبران کنند! میخواهند کس دیگری بیاید جور آنها را بکشد و دموکراسی را دو دستی آماده شده به آنها تقدیم کند! این خیالی باطل است. اینان مثل دانش آموز تنبلی هستند که درس نخوانده سر جلسه امتحان رفته و میخواهد با کمک دیگران (تقلب) بدون هیچ تلاشی نمره قبولی بگیرد!

اپوزیسیون حاضر در خارج از کشور بایستی اختلاف ها را کنار گذاشته و حداقل در راستای سرنگونی رژیم و تا زمان انتخابات آزاد در ایران، با یکدیگر متحد شوند. به نظر من ایده کنگره ملی که توسط مجتبی واحدی مطرح شده است بسیار راهگشاست. بسیار شرم آور است که اپوزسیون ما هنوز یک تلویزیون مستقل و موثر ندارد!

در بعد خارجی به نظر من تحریم نفتی یا تحریم بانک مرکزی میتواند به مردم ایران برای سرنگونی حکومت کمک کند. چنین تحریمی اگرچه بر مردم فشار وارد میکند اما شاهرگ حیاتی درآمد حکومت یعنی نفت را مسدود کرده و حکومت برای سرکوب اعتراض ها یا پشتیبانی مالی گروههای تروریستی و نیز پیشبرد برنامه هسته ای نظامی خود با مضیقه روبرو خواهد شد. حکومت به هیچ وجه نمیتواند چنین فشاری را تحمل کند. به ویژه اینکه در چنین شرایطی نارضایتی میان ایرانیان به شدت فزونی یافته و انگیزه برای نافرمانی مدنی افزایش می یابد.

 نتیجه گیری:

مطمئن ترین راه برای رسیدن به نظامی دموکراتیک بر پایه حقوق بشر، نه سقوط حکومت فعلی از طریق حمله خارجی که سقوط آن از طریق خود مردم ایران و از طریق نافرمانی مدنی است.

سرمقاله گاردین: باید بپذیریم که نمیتوانیم ایران را از مسیر هسته ای خود منحرف کنیم

برنامه هسته ای ایران

تاکنون چند مرتبه شاهد این مسیر تکراری بوده ایم؟! ابتدا طوفانی از اطلاعات درز کرده درباره برنامه هسته ای ایران منتشر میشود که همواره سعی میکند بگوید ایران به دنبال سلاح اتمی است، بدون آنکه بتواند آنرا اثبات کند. سپس هشدارهای اسرائیل هستند که از احتمال حمله نظامی پیشگیرانه این کشور به تاسیسات اتمی ایران خبر میدهند. سپس اظهارات و مانورهای سیاسی در واشنگتن و گاهی در لندن و پاریس را شاهد هستیم که از عبارت کلیشه ای «همه گزینه ها بر روی میز هستند»، استفاده میکنند. تا اینکه نهایتا گزارشی از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد برنامه هسته ای ایران صادر میشود. در پی آن برای چند روز شاهد رفتارهای عصبی، انتقادهای ظاهرا [دروغین] شدیداللحن از سوی همه طرفهای درگیر از جمله ایران هستیم. گفتگوهای جدید، تحریم های نصف و نیمه که عملی میشوند یا به احتمال زیاد عملی نمیشوند!

قطعا حمله نظامی به ایران دیوانگی است. اکنون وقت آن فرا رسیده است که از تظاهر به اینکه ایران را میتوان از مسیر هسته ای خود منحرف ساخت، دست برداریم. همچنین وقت آن است که ایران از تظاهر به نبودن در آن مسیر دست بردارد. اکنون وقت آن فرا رسیده است که ایالات متحده بپذیرد که راه حلی نظامی برای برنامه اتمی ایران وجود ندارد. حقیقتا وقت آن است که هم آمریکا و هم اسرائیل این واقعیت را بپذیرند که قادر نیستند با استفاده از بمب، حملات سایبری، تحریم و ترور، جلوی تاریخ را بگیرند. همه قرائن و شواهد حکایت از این دارد که ایران تاکنون به تکنولوژی ساخت سلاح اتمی دست یافته است. تنها سوال بی پاسخ این است که چه زمانی این توانایی به فعلیت تبدیل خواهد شد؟ زمان ایجاد مانع بر سر برنامه هسته ای ایران به سر آمده است.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که دولتها بر این مسئله تمرکز کنند که چگونه میتوان یک ایران دارای تکنولوژی ساخت سلاح اتمی را در گستره امنیتی خاورمیانه جای داد؟ چگونه چنین ایرانی با اسرائیل کنار خواهد آمد و چگونه اسرائیل چنین وضعیتی را تحمل خواهد کرد؟ مطمئنا هر دو کشور، دشمن باقی خواهند ماند اما حتی دشمنان هم میتوانند روابط خاصی متاثر از احتیاط داشته باشند. مطمئنا هیچ کدام دوست ندارد که در ابری از گرد و غبار هسته ای از صفحه روزگار محو شود! هر دو مجبور خواهند بود که خود را با این واقعیت وفق دهند که هریک میتوان دیگری را نابود کند. آنها همچنین باید تغییر پیچیده در موقعیت خود در منطقه را بپذیرند.

وقتی احمدی نژاد میگوید کشورش به دنبال سلاح اتمی نیست، او احتمالا دارد این حقیقت ظریف را علامت میدهد که ایران قصد دارد در مرحله قبل از ساخت سلاح [مرحله دستیابی به تکنولوژی ساخت سلاح] متوقف شود و به دنبال ساخت سلاح نیست. این نکته ای است که آمریکا و دیگران باید به آن بپردازند و آن را شفاف و صریح مطرح کنند. آنها قادر نخواهند بود که این مهم را به درستی انجام دهند، تا زمانیکه در رویای این هستند که هنوز فرصت جلوگیری از دستیابی ایران به هر نوع تکنولوژی ساخت سلاح هسته ای وجود دارد.

این احتمال وجود دارد که  از نظر روانی برای اسرائیل پذیرش پایان گرفتن انحصار هسته ای اش در منطقه دشوار باشد اما در شرایط واقعی فاجعه بار نخواهد بود. از سوی دیگر، ایران درخواهد یافت که صرف داشتن سلاح هسته ای مشکل خاصی را حل نمیکند، و تاثیر قابل توجهی بر نفوذ ایران در معاوداتش با همسایگان نخواهد داشت. چنین چیزی به ویژه پس از مسیر طولانی طی شده و هزینه کردن مقادیر زیادی از سرمایه های ملی ایران بر روی برنامه هسته ای میتواند ضربه ای به رژیم تهران باشد. هم اسرائیل و هم ایران عادت کرده اند که مقابله با مشکلات داخلی خود را با پیش کشیدن بحث خطر وجود دشمنان خارجی، به تعویق بیندازند. تغییر در شرایط هسته ای میتواند فرصتی برای آنها فراهم کند که بار دیگر بیندیشند. چنین حالتی میتواند برای کل منطقه هم صادق باشد. اگر کشورهای همسایه به این نتیجه برسند که تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای مزیت قابل توجهی برای آن کشور به همراه نداشته است، آنها درباره تقلید از راهی که ایران در پیش گرفت، با احتیاط بیشتری عمل خواهند کرد.

ما از نقطه جلوگیری از خطر هسته ای شدن ایران عبور کرده ایم. اکنون وقت آن است که با تعیین قوانینی مشخص در صدد محدود کردن آن برآییم، و خود را آماده کنیم که با یک ایران هسته ای زندگی کنیم!

ترجمه سرمقاله روز چهارشنبه گاردین

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: