بایگانی برچسب‌ها: جنبش سبز

علت افزایش حملات حکومتی به موسوی و کروبی و تشدید نقض حقوق بشر در ایران چیست؟

بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت"نابخشودنی"
بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت»نابخشودنی»

در روزهای اخیر بعد از مدتها مجددا از تریبونهای حکومتی مانند نماز جمعه یا صدا و سیما شاهد درخواست اعدام برای موسوی و کروبی از سوی شخصیت های تندرو وابسته به حکومت هستیم. حتی سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی با انتشار یادداشتی با عنوان «نابخشودنی» به بازشر اظهارات ۲ سال و نیم پیش خامنه ای در حمله و تخطئه جنبش سبز پرداخته و صراحتا عزم حکومت برای افزایش تقابل و برخوردها را نشان داده است. این  همه در حالی روی میدهد که بسیاری از مردم و حتی فعالان سیاسی امیدوار بودند که با ریاست جمهوری روحانی و شعار «اعتدال» وی، رفته رفته شاهد کاهش فشارها بر زندانیان سیاسی و نهایتا رهایی موسوی، کروبی و رهنورد از حصر باشیم.

بررسی اظهارنظرها و تحلیل رفتار مقام های حکومتی به ویژه رهبری رژیم در ماههای اخیر نشان می دهد که حکومت از دو اتفاق مهم امسال به شدت به خود غره شده و به قول معروف کبکش خروس میخواند و لذا فرصت را برای تسویه حساب های سیاسی، افزایش فشار بر مخالفان و عقده گشایی از منتقدان و رقبای سیاسی سابق مناسب یافته است تا همانطور که چهره های حکومتی مختلف هم در اظهارات خود به اشکال مختلف اذعان کرده اند، درس عبرتی را به دیگر منتقدان و مخالفان خود داده باشند. دو اتفاق مهم امسال یکی انتخابات ریاست جمهوری و دیگر توافق هسته ای با کشورهای ۱+۵ است.

مقام های ارشد رژیم و در صدر آنها علی خامنه ای، از برگزاری آرام، نسبتا پررونق و به زعم خود «موفقیت آمیز» انتخابات ریاست جمهوری و به روی کار آمدن فردی از حلقه خودی ها با سابقه ۳ دهه حضور در مناصب ارشد امنیتی و مدیریتی نظام به عنوان ریاست جمهور، بسیار خرسند هستند. درست است که بخشی از مردم به ناچار و برای کاهش فشار سنگین تحریم ها به روحانی که در مقایسه با بقیه کاندیدهای به شدت تندرو، میانه رو محسوب میشد رای دادند اما شکی نیست که همین حضور درصد بالایی از مردم در انتخابات علیرغم تقلب گسترده ای که در انتخابات قبلی رخ داد و سرکوب و کشتار وحشیانه معترضان پس از آن، به نوعی ثبات رژیم را دستکم در کوتاه مدت تضمین کرد. این اتفاق و نیز رفتن احمدی نژاد دردسر ساز و بلندپرواز، یک آرامش نسبی و اطمینانی را در فضای سیاسی حکومتی حاکم کرد. شاید همین موضوع دلیل اصلی افزایش بی سابقه اعدام ها در ماههای اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری باشد.

این فضای آرامش و اطمینان از آینده با توافق نصفه و نیمه هسته ای با قدرتهای جهانی و در نتیجه آن از بین رفتن احتمال هرگونه حمله نظامی و یا تشدید تحریم ها در آینده نزدیک و نیز آزادی ۸ میلیارد دلار از پولهای ایران در خارج از کشور، بیشتر و بیشتر شده است. علم به این واقعیت که مساله نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، سرکوب مخالفان و روزنامه نگاران و نیز حصر موسوی و کروبی اساسا در جریان مذاکرات هسته ای مطرح نشده و حکومت هیچ گونه فشاری را از این ناحیه متحمل نگردیده است، افزایش شمار اعدام ها و نیز حملات اخیر به موسوی و کروبی و عقده گشایی ها علیه آنها را قابل درک می سازد!

شکی نیست که حملات اخیر به موسوی و کروبی و فراخوانهای اعدام برای آنها در رسانه ها و تریبونهای حکومتی، جهت افزایش فشار بر آنها به منظور نوشتن «توبه نامه» می باشد تا خامنه ای که مدتهاست به دیکتاتوری خودکامه تبدیل شده است بار دیگر از طریق تحقیر مخالفان و منتقدان خود به نوعی «ارضا» شود. اما سوال اینجاست که آیا نمی شد در ماههای اخیر به نحوی به حکومت فشار آورد؟ آیا اصلاح طلبان و در صدر آنها خاتمی نمیتوانستند به جای حمایت همه جانبه و بی چون و چرا از شخص روحانی در انتخابات، حضور خود و نیروهای حامی خود را مشروط به آزادی موسوی و کروبی بنمایند؟ آیا اگر آن گروه از رای دهندگان به روحانی که در سال ۸۸ به موسوی و کروبی رای داده بودند به جای «تشکر»های گاه و بی گاه خود از وی، هرچه صریح تر و قاطع تر از وی میخواستند که کاری برای رفع حصر و کاهش فشار از زندانیان سیاسی انجام دهد، اکنون کار به اینجا کشیده بود؟!

سوال دیگر این است که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا که بانگ حمایت از حقوق بشرشان همه جا را فرا گرفته، در جریان مذاکرات هسته ای که مناسبترین موقع برای گرفتن امتیاز از رژیم است کوچکترین صحبتی از موارد نقض حقوق بشر در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نکردند و نمیکنند؟! چرا ادامه مذاکرات را مشروط به آزادی مخالفان سیاسی از جمله موسوی و کروبی نمیکنند؟! چرا اپوزیسیون خارج از کشور با این همه شوراهای جور واجور که همگی صفت «ملی» را یدک میکشند با این کشورها لابی نمیکنند تا در حین مذاکرات مساله نقض حقوق بشر و زندانیان سیاسی و از جمله حصر موسوی و کروبی را با طرف ایرانی مطرح کنند؟! اگر این دورنگری ها و فعالیت ها از سوی منتقدان داخلی و مخالفان خارجی رژیم صورت میگرفت آیا اکنون جمهوری اسلامی جرات میکرد که این چنین به خود غره شود و دست خود را باز ببینند تا سرکوب ها و فشارها را تشدید کند؟!

روحانی به عنوان رییس وزیر اطلاعات، در ارتباط با هتک حرمت دختران میرحسین موسوی مسئول است

عکس آرشیوی

عکس آرشیوی

در خبرها آمده است که دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد امروز اجازه یافته اند که دیداری کوتاه با پدر و مادر خود که به دستور مستقیم علی خامنه ای برای مدت نزدیک به ۹۵۰ روز است به شکل غیر قانونی در حبس خانگی به سر میبردند، داشته باشند. بر طبق گفته های «نرگس موسوی» پس از این دیدار ماموران وزارت اطلاعات آنها را به خانه ای امن مستقر در محل برده و از آنها درخواست میکنند که اجازه بازرسی بدنی «برهنه» را بدهند تا مطمئن شوند که چیزی از محل ملاقات به بیرون منتقل نخواهند کرد. پس از مخالفت آنها، ماموران امنیتی به آنها حمله کرده و به صورت آنها «سیلی» زده و دست یکی از آنها را «گاز» گرفته اند.

بدیهی است که اقدام ماموران امنیتی امری غیر متعارف بوده است و هر وجدان آزاده ای صرفنظر از باورهای سیاسی آن را محکوم میکند. اما در این میان علاوه بر ماموران امنیتی حاضر در محل که در هتک حرمت دختران موسوی مسئولیت «مستقیم» دارند، وزیر اطلاعات به عنوان رییس آنها و حسن روحانی به عنوان رییس هیات وزیران و بالطبع رییس وزیر اطلاعات هم در وقوع این واقعه ناراحت کننده مسئولیت «غیر مستقیم» دارند. لذا شایسته است که دوستان اصلاح طلب، علاوه بر محکومیت ماموران امنیتی در مطالب، بیانیه ها، مصاحبه ها و اظهارات خود، شخص حسن روحانی را هم مورد بازخواست قرار دهند و از او سوال کنند که چگونه چنین اتفاقی در زیر مجموعه وزارت اطلاعات که زیر نظر دولت فعالیت میکند اتفاق افتاده است؟!

درست است که سپاه و بیت رهبری نفوذ زیادی در وزارت اطلاعات دارند اما نمیتوان مدعی شد که رییس جمهور هیچ کاره است و هیچ نقشی ندارد. به هر حال وزیر اطلاعات را رییس جمهور به مجلس معرفی کرده است. اگر روحانی با وزیر اطلاعات مخالف بود او را برای دریافت رای اعتماد به مجلس معرفی نمیکرد. لذا در کلیه اعمال شنیع و غیر انسانی ماموران امنیتی کارمند وزارت اطلاعات از جمله اقدام اخیر در حمله و هتک حرمت دختران میرحسین موسوی، شخص حسن روحانی به عنوان رییس جمهور مسئولیت غیر مستقیم دارد و بایستی پاسخگو باشد. فراموش نکنیم که این اقدام اخیر تنها یکی از هزاران جنایت و ستمی است که همه روزه ماموران وزارت اطلاعات در حق مخالفان، منتقدان، زندانیان سیاسی، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان انجام میدهند. چه بسیار مواردی که شخص مورد ستم، رسانه ای در اختیار ندارد و صدایش هم به گوش کسی نمیرسد، باز خوب است که دختران موسوی به دهها رسانه و خبرگزاری دسترسی دارند که به سرعت صدای تظلم خواهی شان را به گوش جهانیان برسانند، وای به حال ستار بهشتی ها که هیچ رسانه ای ندارند…!

بالاخره معلوم شد چرا «حمید سوریان» مدال طلایش را به احمدی نژاد هدیه کرد…!

Sourian-Ahmadinejad-Ferrari

فراری ۸ میلیاردی که با مجوز مخصوص صادر شده برای حمید سوریان به کشور وارد شده است!

چهار سال پیش در اوج اعتراض های مردمی به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و در شرایطی که محمود احمدی نژاد با یک تقلب گسترده مجددا به «ریاست جمهوری» منصوب شده و متعاقبا مردم را «خس و خاشاک» نامیده و حکومت نیز مردم معترض را در خیابان به خاک و خون کشیده بود، حمید سوریان در اولین اقدام پس از بازگشت از مسابقات جهانی دانمارک در جلسه ای در حضور احمدی نژاد اعلام کرد که مدال طلای جهانی اش را به وی اهداء میکند! (+) این اقدام وی به قدری شگفت انگیز و غیر منتظره بود که عده ای به این گمانه زنی پرداختند که شاید «سوریان بیچاره را مجبور به این کار کرده اند و شاید او تحت فشار بوده است!!». این گمانه زنی ها ادامه داشت اما آن زمان مشخص نشد که داستان از چه قرار بوده است. تا اینکه دیروز سایت خبر آنلاین به نقل از خبر ورزشی و با استناد به اسناد گمرک که خبرنگار آنها دیده است پرده از این ابهام ۴ ساله برداشت (+) (+).

مخلص کلام اینکه بر طبق اسناد گمرک، شم اقتصادی جناب «جهان پهلوان» حمید سوریان گل کرده و مدال طلای جهانی خود را با مجوز واردات ۳ دستگاه خودروی لوکس به اصطلاح «طاق» زده اند! به عبارت دیگر سوریان در اوج اعتراض های مردمی به تقلب در انتخابات، به مردم ایران دهن کجی کرده و مدال خود را به یک آدم متقلب و دروغگو هدیه کرده و با این کار برای او به نوعی «اعتبار» خریده است. تا اینکه در عوض این خوش خدمتی، رییس دولت حاضر شده است او را مستثنی کرده و برخلاف قوانین جاری مملکت، مجوز واردات و صدور پلاک برای ۳ دستگاه خودروی لوکس و اسپرت که امکان وارداتش در حالت عادی ممکن نبوده است را به حمید سوریان بدهد.

به لطف این مجوز، سوریان تا حالا ۲ دستگاه فراری گران قیمت وارد کشور کرده که اولی یک ماه پیش به قیمت ۸ و نیم میلیارد تومان یعنی حدود ۵۰ برابر قیمتی که صرف خرید آن در دوبی شده و حدود ۲۵ برابر قیمت نهایی اش (هزینه واردات به اضافه پلاک در ایران)، به فروش رفته است. یعنی تنها از همین یک دستگاه فراری تا حالا چیزی نزدیک به ۸ میلیارد تومان سود خالص نصیب جناب سوریان شده است! واقعا آدم فقط میتواند تاسف بخورد از این ماجرا!  تا جایی که من میدانم نه تنها در ایران که در هیچ جای جهان سابقه ندارد که ورزشکاری مدالهای جهانی خود را در ازای دریافت پول بفروشد. البته شده است که پس از مرگ یا حتی در هنگام حیات و صد البته برای امور خیریه یا عام المنفعه چنین کاری به شکل نمادین صورت بگیرد و مدالها مثلا به موزه انتقال یابد اما اینکه ورزشکاری صرفا به قصد منفعت اقتصادی شخصی به چنین کاری دست بزند تقریبا نادر است! نادرتر و البته زشت تر اینکه قوانین یک کشور با پارتی بازی و به منظور سود بردن یک فرد خاص دور زده شود و او از قوانین مستثنی گردد! البته فکر کنم این آخری در ایران خیلی هم نادر نباشد!!

در هر حال این کاری که جناب سوریان کرده هم مصداق «رانت خواری» است و هم تودهنی زدن آشکار به مردمی که به تقلب در انتخابات سال ۸۸ و انتصاب مجدد رییس جمهور قلابی اعتراض داشته اند. یکی میشود مثل غلامرضا تختی با آن همه جوانمردی و پهلوانی و مردم داری، یکی هم میشود حمید سوریان، هر دو هم کشتی گیر بودند اما این کجا و آن کجا! محبوبیت و جاودانگی به این راحتی ها به دست نمی آید جناب سوریان!

در همین زمینه:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

از واردات ۱۶ هزار خودروی لوکس خارجی با ارز دولتی تا ترک تحصیل به خاطر قطع ارز دانشجویی

از آزادی زندانیان سیاسی هم خوشحالم هم نگران!

hasrشب خوبی است، چندین زندانی سیاسی از جمله نسرین ستوده،  فیض الله عرب سرخی، محسن امین زاده، میرطاهر موسوی و چندین زندانی سیاسی زن دیگر که پس از اعتراضها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ زندانی شده بودند آزاد شده اند! همچنین گفته میشود که عیسی سحرخیز و احمد زيدآبادی دو تن از چهره‌های فعال سياسی و مطبوعاتی در ایران نيز آزاد شده‌ اند. آزادی این عزیزان مایه خوشحالی و امیدواری بیشتر به آینده دولت روحانی است.

منتهی امیدوارم این آزادی ها و این گشایش ها در فضای سیاسی و اجتماعی موقتی و برای مصرف تبلیغاتی در آستانه سخنرانی هفته آینده روحانی در صحن سازمان ملل متحد در نیویورک نباشد! امیدوارم این اقدامات به مثابه «سوپاپ اطمینان» و جهت فریفتن مردم در داخل و دولتهای غربی در آستانه مذاکرات هسته ای نباشد! امیدوارم این حرکتها و اقدامات نشانه ای از تغییر نگرش حکومت به انتقاد و سوال، تغییر در سیاستهای کلی نظام و نشانه ای از «جذب حداکثری» باشد!

میخواهم خوش بین باشم اما ته دلم هنوز قرص نیست، هنوز غصه دارم، هنوز نگرانم! وقتی می بینم که موسوی و رهنورد و کروبی در حصر هستند! وقتی هنوز صدها زندانی سیاسی دیگر از جمله مجید توکلی و عبدالفتاح سلطانی در زندان هستند بدون اینکه اجازه مرخصی داشته باشند! بیش از ۱۰۰ اعدامی در دو سه ماه اخیر حتی به فرض اینکه به جرم مواد مخدر یا تجاوز هم باشد باز به هیچ وجه قابل قبول نیست! همین هفته پیش یک بهایی در بندرعباس با شلیک گلوله به سر به قتل رسید! اینها را که می بینم میگویم نکند اینها همه اش موقتی و برای بهره برداری سیاسی باشد؟!

آقای روحانی مردم به امید «تغییر» و به امید «اعتدال» در داخل و خارج به تو رای دادند چون تندروها را قبول ندارند! با آزادی موسوی و کروبی نشان بده که مردم اشتباه نکرده اند و تو مرد میدانهای سخت هستی! تو اگر به خواسته های مردم عمل کنی، مردم هم هوای تو را خواهند داشت، مطمئن باش!

در همین زمینه:

تا حالا: رای به روحانی درست بود!

چرا به روحانی رای می دهم؟

همایش انتخاباتی حسن روحانی در ورزشگاه شیرودی تهران

همایش انتخاباتی حسن روحانی در ورزشگاه شیرودی تهران

دروغ چرا من هم تا مدتی پیش جزو تحریمی ها بودم، تا همین چند وقت پیش بر این باور بودم که همه کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند با هم هیچ فرقی ندارند، حتی با نوشتن مطلبی این را بیان کردم. اما حالا وقتی دقیق تر نگاه میکنم می بینم که این حرف درست نیست، چرا که به عنوان مثال وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مملکت در دوره خاتمی با نفت بشکه ای ۹ دلار به مراتب بهتر از دوره احمدی نژاد با نفت ۱۰۰ دلاری بوده است در حالیکه مسلما هر دو نفر تایید شده همین شورای نگهبان بوده اند و رهبر هم در هر دو دوره خامنه ای بوده و سپاه هم در هر دو دوره وجود داشته و نقش ایفا میکرده است! لذا به نظرم اینکه بگوییم بین این ۶ کاندید باقیمانده تفاوتی وجود ندارد و عملکرد آنها با یکدیگر متفاوت نخواهد بود واقعا درست نیست. حقیقتا نمیشود تفاوت فاحش میان دیدگاههای فردی افراطی و تندرو مثل جلیلی با فردی معتدل و میانه رو مثل روحانی با سابقه تعامل با کشورهای غربی را منکر شد.

مسلما همه این افراد در چارچوب نظام عمل خواهند کرد و نمیتوان از روحانی مثلا انتظار عملکردی خارج از نظام را داشت. روحانی نه قبله آمال است و نه منجی. رای به او به هیچ وجه به منزله تایید عملکرد او در آینده یا سوابق و کارهای او در گذشته نیست. رای به روحانی تنها به امید بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور و به ویژه طبقه متوسط با دغدغه آزادی و دموکراسی که حالا درگیر مشکلات معیشتی متعددی شده است صورت می گیرد. از سوی دیگر این رای دادن به هیچ وجه به منزله تایید جنایتها و سرکوبها و عملکرد نظام نیست بلکه یک استراتژی به منظور فراهم آوردن موقعیت برای بهبود شرایط است. مسلما میتوان در کنار این کار، همچنان به مبارزات سیاسی و اطلاع رسانی و روشنگری بر ضد رژیم ادامه داد! این ۲ عمل هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند بلکه میتوانند همزمان در کنار هم دنبال شوند!

تاریخ بارها و بارها نشان داده است ملتی که دچار مشکلات معیشتی شدید باشد، به دنبال آزادی و دموکراسی نخواهد رفت. پیشرفت و توسعه اقتصادی و وجود سطحی از رفاه و آرامش فکری در جامعه، لازمه پیدایش دموکراسی و مطرح شدن خواسته های مدنی از جمله آزادی های فردی است! من دوست ندارم با انقلاب پابرهنگان و گرسنگان، کشورم به ورطه دیکتاتوری دیگری بیفتد. از سوی دیگر هر انسان آزاده، باشرف و وطن دوستی هر چقدر هم که از جمهوری اسلامی متنفر باشد، نه تنها به دنبال سقوط نظام از طریق حمله نظامی نخواهد بود بلکه از هیچ تلاشی برای کاهش تنش و احتمال برخورد نظامی فروگذار نخواهد کرد زیرا خوب میداند که برخورد نظامی منجر به ویرانی ایران خواهد شد. پس بهترین کار تلاش برای رفع مشکلات اقتصادی و دغدغه های مردم و در نتیجه فعال کردن بدنه جنبش های اجتماعی می باشد. امیدوارم این اتفاق بیفتد.

در مطلب قبلی به احتمال تقلب و پیامدهای آن هم پرداخته بودم.

در همین زمینه:

حس دوگانه این روزها؛ رای بدهم یا رای ندهم؟!

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

با در نظر گرفتن احتمال تقلب مردم در ۲ حالت برد میکنند، تحریم کامل یا حضور گسترده و رای به کاندید معتدل!

با در نظر گرفتن احتمال تقلب مردم در ۲ حالت برد میکنند، تحریم کامل یا حضور گسترده و رای به کاندید معتدل!

n00285029-bبا نگاهی گذرا به تقلب در انتخابات سال ۸۸ و اعتراض های پس از آن در می یابیم که تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری برای نظام بسیار پرهزینه است. درست است که حکومت با دست بردن در آرا، در آن سال نگذاشت فرد مورد نظر مردم به ریاست جمهوری برسد اما ما نباید هزینه های زیادی که نظام در پی آن متحمل شد، ضربه سختی که به پیکره نظام وارد گردید و میلیونها نفری که در پی آن تقلب به جمع مخالفان خامنه ای پیوستند را نادیده بگیریم. امثال نوریزاد را نگاه کنید، ببینید چه ریزش های شدیدی در حاکمیت رخ داد. همین اتحاد جهانی که الان بر ضد حاکمیت شکل گرفته است تا میزان زیادی در نتیجه همین سرکوب های سال ۸۸ است. اگر مطابق با توصیه های ۳۵ ساله اپوزیسیون منفعل خارج نشین -که توانایی حتی ۱ ساعت نشستن دور هم را هم ندارند- کسی در سال ۸۸ رای نمیداد، آیا اساسا جنبشی اعتراضی شکل میگرفت؟! آیا اساسا این ریزش ها رخ میداد؟ آیا ماهیت نظام برای شمار بسیاری از مردم روشن میگردید؟

لذا به نظر من حضور در این انتخابات به شرطی که این حضور به شکل گسترده باشد لزوما کار اشتباهی نیست بلکه میتواند به عنوان یک حرکت استراتژیک توجیه پذیر باشد تا قشر متوسط آزادیخواه و دموکراسی طلب که در شرایط کنونی دچار فقر و مشکلات اقتصادی شده است از این مشکلات رهایی یابد تا بدنه جنبش های اعتراضی مجددا تقویت شود. با روی کار آمدن افرادی معتدل مثل روحانی یا عارف در نتیجه آرای بالای مردمی در مقابل افرادی تندرو و سپاهی مثل جلیلی یا قالیباف که مورد حمایت خامنه ای و سپاه هستند، امید به اصلاح روند کنونی و حاکمیت عقلانیت دستکم در حوضه مسائل اجرایی. اقتصاد و تا حدودی مسائل اجتماعی کشور افزایش می یابد. درست است که رییس جمهور همه کاره نیست اما هیچ کاره هم نیست، وگرنه این همه تقلا نمیکردند که عده زیادی را رد صلاحیت کنند یا در انتخابات قبلی تقلب کنند! به هر حال تفاوت عمده شرایط اجتماعی و اقتصادی در دو دوره خاتمی و احمدی نژاد در حالی که رهبر در هر دو دوره یک نفر بوده است، و در حالی که نفت در دوره خاتمی یک دهم دوره احمدی نژاد قیمت داشته است، غیر قابل انکار است.

در صورت حضور گسترده مردم، محتمل به نظر نمی رسد که نظام بخواهد بار دیگر با تقلب گسترده در انتخابات هزینه سنگینی را بر خود تحمیل کند به ویژه اینکه الان از یک طرف در سوریه در حال جنگ هستند و بعید نیست که با دخالت غربی ها به طور مستقیم به وادی جنگ بیفتند، و از سوی دیگر تحریم های شدید جهانی منابع درآمدی و ارزی رژیم را به شدت کاهش داده است و در نتیجه آنها با مشکلات متعددی درگیر هستند. حتی اگر تقلب بکنند هم باز مردم ضرر نمیکنند چون این کار تیر دیگری بر ادعای نظام بر مردمی بودن آن خواهد بود و عده بیشتری از خودی ها ریزش خواهند کرد و حلقه نظام تنگتر و تنگتر خواهد شد و فشار خارجی ها بر نظام تشدید خواهد گردید. بحث اینکه نظام از این حضور مردم به نفع خود بهره برداری تبلیغاتی میکند هم به نظر حداقل در این انتخابات توجیه زیادی ندارد چون به هر حال درصدی از مردم به ویژه در شهرهای کوچک برای انتخابات شورای شهر که به طور همزمان برگزار میشود شرکت خواهند کرد و در نتیجه خواه ناخواه حکومت از آن بهره تبلیغاتی خواهد برد و درصد مشارکت را هم بالا اعلام خواهد کرد چه مردم انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کنند و چه نکنند!

حرف آخر اینکه در ۲ صورت مردم میتوانند خواسته خود را به نظام تحمیل کنند و به هدف خود برسند، یکی تحریم کامل به گونه ای که محلهای رای گیری به طور محسوسی خالی باشد و آبروریزی بزرگی به بار بیاورد و دیگری حضور گسترده و رای دادن به کاندید معتدل! حالت اول عملا ممکن نیست چون دستکم چند میلیون وابسته به نظام هستند که همیشه شرکت میکنند. اما در صورت حضور گسترده مردم و رای به یک کاندید خاص مثل روحانی یا عارف (این ۲ حتما باید ائتلاف کنند)، احتمال اینکه نظام جرات کند بار دیگر با تقلب گسترده ریسک ماهها تنش و درگیری را برای خود بخرد، اندک است، حتی اگر این کار را بکند باز هم به دلایل ذکر شده در بالا مردم ضرر نخواهند کرد.

در همین زمینه:

سوریه باتلاق جمهوری اسلامی!

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

حس دوگانه این روزها؛ رای بدهم یا رای ندهم؟!

نمودار جهش عظیم در «شاخص فلاکت» در ایران در ۲ سال گذشته!

هدف آمریکا از تحریم های جدید: فشار مستقیم بر ایرانیان؛ پیام تحریمها: نگذارید جلیلی رییس جمهور شود!

حس دوگانه این روزها؛ رای بدهم یا رای ندهم؟!

منم مثل خیلی های دیگه در این چند روز در برزخ به سر می برم و خیلی خلاصه بگم حس دوگانه ای دارم! یک دل میگه نباید رای داد چون حتی اگر تقلب نکنند رییس جمهوری فقط مسئول اجرایی مملکت هست و در واقع همه کاره نیست، بخش عمده ای از اختیارات از جمله فرماندهی کل قوا، سیاست خارجی و سیستم قضا به طور مستقیم توسط رهبر کنترل میشه که از طریق مردم انتخاب نمیشه. از طرف دیگه باید به خاطر تقلبی که در سال ۸۸ کردند و توهینی که به مردم روا داشتند گوشمالی داده بشوند و نباید با شرکت در انتخابات به سیستم مشروعیت داد، نباید در شرایطی که هنوز آمران و عاملان کهریزک مجازات نشده اند رای داد …

اما خودم به خودم جواب میدم که چون همزمان انتخابات شوراها هم برگزار میشه به هر حال خواه ناخواه درصدی پای صندوق حاضر شده و رای خواهند داد و نظام بهره برداری تبلیغاتی مورد نظر خودش را خواهد کرد. از طرفی مگر هر نوع حضوری در انتخابات، مشروعیت میاره؟! آیا حضور حداکثری مردم در سال ۸۸ به سیستم مشروعیت داد یا برعکس اندک آبرویش را نزد مردم و جهانیان بر باد داد؟! به نظر من بزرگترین ضربه را همین اعتراض های سال ۸۸ به نظام زد و چندین میلیون بر شمار مخالفان خامنه ای افزود! آیا اگر ما در سال ۸۸ شرکت نمیکردیم و در خانه می نشستیم میتوانستیم با شعار «رای من کو؟» به خیابانها بریزیم و رژیم را به چالش بکشیم و برای چندین ماه خواب را از کودتاچیان برباییم؟! آیا اگر ما  سال ۸۸ شرکت نمیکردیم، اساسا فرصتی برای حضور و اعلام نارضایتی ایجاد می شد؟! آیا جنبش سبزی به وجود می آمد؟!

اما یک دل دیگه میگه وقتی تحریم هستیم، وقتی بیکاری و فقر به شدت زیاد شده، وقتی کسی مثل جلیلی بر ادامه همین مسیر تاکید میکنه، و وقتی در نبود یک اپوزیسیون قدرتمند، فراگیر و قابل اعتماد هیچ امکان تغییر بنیادینی در کوتاه مدت حتی در میان مدت متصور نیست، وقتی خطر حمله نظامی وجود داره، تلاش برای اصلاح از داخل عاقلانه تر به نظر میرسه به ویژه اینکه وقتی طبقه متوسط قوی نیست مثل الان و روز به روز هم داره ضعیفتر میشه، وقتی حجم اصلی مشکلات مردم اقتصادی شده، خواسته های دموکراسی خواهانه و آزادی خواهانه رو به افول میره… پس با علم به اینکه حمله نظامی نمیخواهیم و انقلاب پا برهنگان هم منجر به دیکتاتوری دیگری خواهد شد، پس چرا نباید برای جلوگیری از ادامه روند فعلی و تقویت قشر متوسط و آزادیخواه که داره زیر فشار اقتصادی له میشه، به عارف یا روحانی رای داد؟ این ۲ نفر حداقل نشان داده اند که اختلاف دیدگاه فاحشی با بقیه نامزدها دارند. این دو هیچ دخالت مسقیمی در سرکوبها و جنایات رژیم نداشته اند. حتی اگر این دو بتوانند اندکی شرایط را بهبود ببخشند و حرکت پرشتاب این قطار نابودی و نیستی را کند کنند، باز هم برد کرده ایم!! البته عارف و روحانی اگر واقعا میخواهند پیروز بشوند باید حتما ائتلاف کنند چون اینطوری با حضور هر دو، رایهایشان قطعا تقسیم خواهد شد و تجربه ۸۴ تکرار.

این چند پاراگراف خلاصه ای بود از چالشی که در چند روز گذشته خودم با خودم دارم! در هر حال به نظر من هیچ کس نباید به افرادی که به دلایل ذکر شده در بالا تشخیص میدهند رای بدهند یا اونهایی که به دلایل مختلف رای نمیدهند و تحریم میکنند، توهین کند! هیچ کس نمیتونه ادعا کنه که حق مطلقه و او تنها کسی است که درست فکر میکنه و بقیه اشتباه میکنند!!

در همین زمینه:

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

چه کسی فایل صوتی سخنان مهدی هاشمی را منتشر کرده و هدف از آن چه بوده است؟

هوشنگ بوذری - نیک آهنگ کوثر - مهدی هاشمی

هوشنگ بوذری – نیک آهنگ کوثر – مهدی هاشمی

روز گذشته در فضای مجازی (سایت ساند کلاد) دو فایل صوتی در مجموع بیست دقیقه ای از مکالمه تلفنی نیک آهنگ کوثر کارتونیست و صاحب سایت خودنویس و مهدی هاشمی از فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی که در اکتبر سال ۲۰۱۰ انجام گرفته است، منتشر شد. در این گفتگو نیک آهنگ کوثر مهدی هاشمی را مشمول واژه «برانداز» معرفی میکند و از او میخواهد که نقش فعالتری در عرصه خبرسازی و مصاحبه با رسانه ها ایفا کند. مهدی هاشمی اما میگوید که نقش او فراتر از این حرفهاست و با حمله به علی خامنه ای تلویحا او را فردی «دیکتاتور» میخواند که در شرایط فعلی «به خدا هم باج نمیدهد». وی همچنین ادعا میکند که پیش از انتخابات به موسوی گفته بوده است که خامنه ای نخواهد گذاشت او رای بیاورد.

حرفهای زده شده توسط مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی که در ابتدای امر نیک آهنگ کوثر آن را «دوطرفه و خصوصی» میخواند، میتواند برای او که اکنون در مرحله بازجویی و در اوین زندانی است، گران تمام شود و بازجوها میتوانند از آن علیه او استفاده کنند. برای من به شخصه اصلا مهم نیست اگر این حرفها برای او گران تمام شود یا نشود چه آنکه او را موجودی کلاهبردار و شریک دزدی های دیگر سردمداران رژیم میدانم و چه حالا مجازات شود و چه بعد از سقوط رژیم برای من فرقی ندارد، اما خیلی مهم است که بدانیم چه کسی این گفتگوها (منتشر کننده ادعا میکند که بیش از ۱۸ فایل صوتی دیگر را هم در اختیار دارد) را عمومی کرده و هدفش چه بوده و دلیل اصلی نوشتن این مطلب هم همین است.

با انتشار این مکالمه تلفنی اولین کسی که در مظان اتهام قرار میگیرد نیک آهنگ کوثر است چرا که تنها طرف مکالمه که اکنون آزاد است او بوده و او بوده که مکالمه را ضبط کرده است. اما نیک آهنگ کوثر میگوید که او این کار را نکرده اما در عین حال میگوید که سال گذشته و در جریان رسیدگی به شکایت هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی و برخی دیگر از مقام های رژیم (هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، فلاحیان، …) به اتهام شکنجه، آدم ربایی و اخاذی، دادگاه کانادایی از او خواسته است که به عنوان شاهد کلیه مدارک و مستندات ارتباطات خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و دو طرف دعوا یعنی مهدی هاشمی و وکلا و هوشنگ بوذری و وکلا قرار دهد. با توجه به خارجی بودن وکلای بوذری و مسوولان دادگاه و ذینفع نبودن آنها در این ماجرا، تنها سه عامل میتوانسته اند این فایلها را به بیرون درز داده باشند، نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری، وکلای مهدی هاشمی و البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد و آن دستیابی وزارت اطلاعات به این فایلها از طریق یکی از سه عامل مذکور و انتشار این فایلها میباشد.

با فرض اینکه همه طرفها، به شکل منطقی رفتار کرده باشند، برای اینکه بتوانیم عامل پشت پرده را شناسایی کنیم باید ۳ عامل اصلی را در نظر قرار دهیم: ۱- انگیزه ۲- هدف ۳- عامل سودبرنده.

لذا در زیر ۴ عامل احتمالی منتشر کننده فایلها را یکی یکی بررسی میکنیم:

۱- نیک آهنگ کوثر 

با دیدن تیتر «مکالمه صوتی خصوصی نیک آهنگ کوثر و مهدی هاشمی»، اولین چیزی که به ذهن هر فرد حتی قبل از شنیدن مکالمه میرسد این است که نیک آهنگ عجب آدم نامردی بوده است! نیک آهنگ کوثر احتمالا انگیزه انجام این کار را داشته است، از نوع پوشش اخبار مربوط به پرونده شکایت از مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی و نیز انتشار مطالب متعدد درباره پذیرش سوال برانگیز مهدی هاشمی در دانشگاه آکسفورد در سایت خودنویس متعلق به نیک آهنگ کوثر میتوان به این نتجه رسید که احتمالا نیک آهنگ از مهدی هاشمی خوشش نمی آید و این احساس احتمالا ریشه دارتر از این حرفها و به زمان مدیریت مهدی هاشمی بر سازمان بهینه سازی مصرف سوخت کشور و همکاری نیک آهنگ با آن سازمان برمیگردد. اما کیست که از مهدی هاشمی و به طور کلی از خانواده هاشمی خوشش بیاید؟! تا آنجا که من دیده ام اکثر ایرانیان احساس خوبی نسبت به این خاندان ندارند و همواره اسم آنها همراه با دزدی، چپاول و کلاهبرداری آورده میشود!

اما نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که با انتشار این فایلهای صوتی، کسی که بیشترین ضربه حیثیتی چه از نظر جایگاه در میان اپوزیسیون و چه از نظر جایگاه خبرنگاری را متحمل شده است، نیک آهنگ کوثر است چرا که او به هر ترتیب عامل اولیه درز رفتن گفتگوها به بیرون بوده است، گفتگوهایی که قرار بوده خصوصی باقی بماند. اما اگر فرض بگیریم که نیک آهنگ کوثر اینقدر احمق نبوده و میدانسته است که با انتشار این فایلها خودش بیشترین ضربه را میخورد، لذا اینکه او این فایلها را در سایت علنی کرده باشد بسیار بعید است. اما علیرغم این نتیجه گیری، رفتار نیک آهنگ در این ماجرا بسیار عجیب بوده و ابهام هایی زیادی را ایجاد کرده است. برخی از این رفتارها عبارتند از:

– ضبط یک مکالمه خصوصی بدون مطلع کردن طرف گفتگو نه تنها عجیب و مشکوک که بسیار غیر اخلاقی است و در تناقض با اصول اولیه خبرنگاری قرار دارد.

– تلاش برای ورود به پرونده شکایت بوذری از هاشمی. هوشنگ بوذری از مهدی هاشمی برای دخالت در ماجرای آدم ربایی، اخاذی و شکنجه ۱۹ سال پیش خود توسط وزارت اطلاعات شکایت میکند، این وسط نیک آهنگ چه کاره است؟! من متوجه نمیشوم چرا نیک آهنگ باید به عنوان شاهد به دادگاه فراخوانده شود؟! یک جای کار لنگ میزند!

– دادن فایل های ضبط شده به دادگاه کانادایی. نیک آهنگ کوثر ادعا میکند که به عنوان شاهد بایستی همه مدارک و اسناد مربوط به مکالمات و ارتباط خود با مهدی هاشمی را در اختیار دادگاه و طرفین دعوا قرار میداده است! مشخص نیست وی چرا فکر کرده است که این فایل صوتی که هیچ ربطی به شکایت بوذری ندارد، به درد دادگاه میخورد و چرا آن را به دادگاه برده است؟!

– انتشار مطلبی ۱۰ روز پیش از انتشار فایل صوتی در سایت خودنویس. نیک آهنگ کوثر تقریبا ۱۰ روز پیش از آنکه این فایل صوتی در اینترنت منتش شود، در مطلبی در سایت خودنویس با عنوان «یک درخواست از شاکی مهدی هاشمی» از بوذری میخواهد که فایلها را منتشر نکند. این خیلی عجیب است! آیا نیک آهنگ میخواسته دست پیش بگیرد که پس نیفتد و یا اینکه واقعا از اینکه قرار است این فایلها منتشر شود مطلع شده بوده است؟ از کجا به چنین نتیجه ای رسیده بوده است؟ چرا مدارک و مستندات خود در این باره را منتشر نمیکند؟

۲- وزارت اطلاعات

اگر فرض بگیریم کامپیوتر هیچ کدام از طرفین از طرف وزارت اطلاعات هک نشده بوده باشد، ممکن است نیک آهنگ کوثر، هوشنگ بوذری و یا یکی از وکلای مهدی هاشمی که به فایلها دسترسی یافته بوده اند، این فایلها را به شکل ناشناس به وزارت اطلاعات داده باشند. اما باید ببینیم چرا وزارت اطلاعات باید آن فایلها را به شکل عمومی و آن هم در سایت خارجی ساند کلاد منتشر کند؟ این رفتار با رویه کلی وزارت اطلاعات در تضاد قرار دارد، رویه کلی وزارت اطلاعات در موارد قبلی اینگونه بوده است که با در اختیار قرار گرفتن یک سند (چه اصلی چه جعلی)، از آن علیه متهم و برای گرفتن اعترافات اجباری در جهت بازی کردن در سناریوهای از پیش طراحی شده استفاده و سپس آن سند و اعترافات را در تلویزیون و رسانه های حکومتی به شکل گسترده پخش میکند.

از طرف دیگر انتشار این فایل صوتی به این شکل در راستای منافع رژیم نیست چرا که با توجه به نوع گفته ها و اظهارات صریح مهدی هاشمی در این مکالمه تلفنی و حمله وی به علی خامنه ای ، انتشار عمومی این فایل میتواند منجر به کاهش تنفر عمومی از خاندان هاشمی در نزد منتقدان حکومت که البته اکثریت مردم را تشکیل میدهند بشود. اصلا مگر ساند کلاد چقدر بازدیدکننده دارد؟ اینکه این فایل از طریق یک سایت خارجی منتشر شده است و نه سایتهای حکومتی مثل باشگاه خبرنگاران جوان یا بولتن نیوز، نشان میدهد که هدف تحت تاثیر قرار دادن وابستگان به حکومت و یا مردم عادی که معمولا هدف وزارت اطلاعات از انتشار چنین اعتراف ها و یا سندسازی هایی میباشد نیست و در نتیجه وزارت اطلاعات نمیتواند عامل انتشار دهنده این فایلها بوده باشد، هرچند یک احتمال هم وجود دارد و آن اینکه فردی یا طیفی در داخل وزارت اطلاعات به این فایلها دسترسی یافته و سپس به دنبال اخاذی از خانواده هاشمی برآمده و برای نشان دادن جدیت خود اقدام به انتشار علنی یکی از فایلها کرده تا خاندان هاشمی را برای پذیرش درخواستهایش تحت فشار قرار دهد.

۳- هوشنگ بوذری 

هوشنگ بوذری از هر ۳ عامل انگیزه، هدف و سود شخصی برای انتشار این فایلها برخوردار بوده است. وی که از مشاوران سابق وزارت نفت و نزدیک به نهادهای قدرت در داخل رژیم بوده است، از اواخر دهه ۶۰ هجری از سمت های دولتی استعفا داده و به خارج از کشور میرود و با استفاده از «رانت اطلاعاتی» خود در زمینه صنایع نفت و گاز ایران، پولهای بادآورده کلانی را به شکل کمیسیون از شرکت های خارجی به جیب میزند. وی ادعا میکند که ایده پارس جنوبی برای او بوده است و پس از جنگ پای اکثر شرکت های نفتی خارجی را او به ایران باز کرده است. وی همچنین ادعا میکند که در اوایل دهه ۷۰ مهدی هاشمی ۲۲ ساله فرزند رییس جمهور وقت از او میخواهد که ۵۰ میلیون دلار به او بدهد تا «کارها را خراب نکند». پس از امتناع وی، وزرات اطلاعات به سرکردگی علی فلاحیان با دستور اکبر هاشمی رفسنجانی اقدام به ربودن و شکنجه او برای مدت ۸ ماه میکند و از خانواده او ۳ میلیون دلار برای آزاد کردن او گرفته میشود. او با طرح این موارد در دادگاهی کانادایی، علیه مهدی هاشمی، اکبر هاشمی رفسنجانی، محسنی اژه ای، علی فلاحیان و دو شکنجه گر خود اقامه دعوا میکند و نهایتا دادگاه در حکمی غیابی، مجرمان را به پرداخت ۱۳ میلیون دلار کانادایی محکوم میکند.

اگر واقعا حرفهای بوذری درست باشد و مهدی هاشمی موجب بازداشت و شکنجه او شده باشد، او از انگیزه کافی برای انتقام جویی از مهدی هاشمی برخوردار بوده است، او میداند که انتشار این فایلهای صوتی در شرایط فعلی که مهدی هاشمی در اوین به سر میبرد میتواند برایش بسیار گران تمام شود. اما یک احتمال دیگر هم هست و آن اینکه او با این کار به دنبال اخاذی از خاندان هاشمی هم هست تا از آنها پول بگیرد و از انتشار بقیه فایلها خودداری کند. البته شاید هم احتمال اخاذی درست نباشد چون گزارش هایی مبنی بر مشارکت هوشنگ بوذری در سازمانهای حقوق بشری و ضد شکنجه در سالهای اخیر منتشر شده است و از طرف دیگر به نظر میرسد وی از تمکن مالی خوبی برخوردار است و احتمالا نیازی به پول بیشتر ندارد. اما در هر حال وجود انگیزه انتقام جویی عامل قدرتمندی برای انتشار علنی فایلها میتواند باشد که غیر قابل چشمپوشی است.

۴- وکلای مهدی هاشمی 

وکلای مهدی هاشمی در دادگاه کانادایی از طریق نیک آهنگ کوثر به فایلها دسترسی یافته اند. این احتمال وجود دارد که یکی از آنها فایل را به وزارت اطلاعات داده و یکی از افراد وزارت راسا و برای اخاذی این فایل را عمومی کرده باشد، احتمال دیگر هم این است که یکی از وکلای مهدی، برای اخاذی از خانواده هاشمی این فایل را علنی کرده باشد.

در کل به نظر میرسد دلیل انتشار علنی این فایلها، اخاذی از خانواده هاشمی و یا انتقام جویی از مهدی هاشمی و یا هر دو باشد هرچند نهایتا حکومت هم میتواند از این فایلها در جهت منافع خود بهرده برداری و از آنها برای تحت فشار قرار دادن بیشتر مهدی هاشمی و پدرش استفاده کند. اما با دانسته های فعلی نمیتوان با قطعیت عامل منتشر کننده را معرفی کرد، شاید زمان این معما را حل کند. البته خانواده هاشمی هم میتوانند با پاسخ به یک پرسش کلیدی بسیاری از ابهام ها را از بین ببرند و این پرسش آن است که آیا آنها برای باج دادن به شخص و یا اشخاص خاصی تحت فشار قرار گرفته اند یا خیر؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: