بایگانی برچسب‌ها: جرس

آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید!

مجتبی واحدی سیاست مدار برجسته، سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و مشاور [سابق] مهدی کروبی مطلب مهمی را در وبلاگ خود منتشر کرده است که در این نوشته به بررسی آن میپردازم. در مطلب مذکور وی مخالفت صریح خود را با هر نوع حکومت مبتنی بر دین اعلام مینماید و از آنجایی که مهدی کروبی را همچنان معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی میداند، به طور رسمی اعلام میکند که پیوند رسمی خود با وی را قطع میکند تا آزادانه تر بتواند همراه و همگام با مردم ایران در راهی که صحیح میداند به ایران و رهایی ایران از چنگال استبداد کمک کند.

مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب خود خطاب به مهدی کروبی مینویسد:

شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست

وی در قسمت دیگری از مطلب خود مینویسد:

در یک کلام، تجربه آنچه که از حکومت «ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید

 و

اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم.

و اما چند نکته در رابطه با این نوشته:

۱- در جای جای مطلب آقای واحدی، پایبندی به سکولاریسم با جدایی نهاد دین از نهاد سیاست به چشم میخورد و دلیل اصلی پایان همکاری او با مهدی کروبی همین اختلاف دیدگاه وی با کروبی میباشد که یکی اساسا حکومت دینی را قبول ندارد و آن را عامل بدبختی مردم ایران میداند و دیگری همچنان معتقد به حکومت دینی و پایبند به جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این موضوع، از زمان حصر مهدی کروبی در بهمن ۸۹ به این طرف و به ویژه از زمانی که مجتبی واحدی صراحتا اعلام کرد که دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند (+)، بارها و بارها شده بود که مجتبی واحدی مصاحبه‌ای را با یکی از خبرگزاری ها انجام داده یا مطلبی را نوشته بود و بلافاصله بعد از سخن وی، مصاحبه گر از او پرسش میکرد که به عنوان مثال این صحبتی که الان کرده است و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر دانسته و اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند، نظر مهدی کروبی است که از زبان مجتبی واحدی به عنوان مشاور او بیان میشود و یا اینکه نظر شخصی خود اوست؟ مثلا چنین حالتی در مصاحبه واحدی با پارازیت و یا مصاحبه سال گذشته او با برنامه به عبارت دیگر بی بی سی فارسی پیش آمد.

یا در موارد متعددی شده بود که مجتبی واحدی موضع تندی در قبال حکومت گرفته بود (مثلا رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات حکومتی یا تلاش برای تشکیل کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون) و یا به اصلاح طلبان نقد جدی وارد کرده بود (مثلا زمانی که سال گذشته محمد خاتمی شروطی را برای شرکت در انتخابات مطرح نمود)، که در نتیجه مورد حملات شدید و نکوهش‌های متعدد اصلاح طلبان و رسانه‌های آنها قرار گرفته بود، به گونه‌ای که حتی در یکی دو مورد جرس سایت وابسته به اصلاح طلبان، خبری را منتشر و در صدد بی اعتبار کردن واحدی برآمد، که البته خبر بلافاصله توسط سحام نیوز تکذیب شد (لینک).

به نظر میرسد کلیه موارد ذکر شده در بالا در کنار نگرانی روزافزون واحدی از احتمال تشدید فشارها بر مهدی کروبی در نتیجه ی تندتر شدن مواضع اتخاذی وی، او را بر آن داشته است که رسما و علنا راه خود را از مهدی کروبی جدا کند و به همکای و ارتباط با او پایان دهد. این تصمیم به ویژه در هنگامه‌ای که با وخیم تر شدن شرایط رژیم در داخل و خارج از کشور، بار دیگر تحرکات موزیانه اصلاح طلبان به سرکردگی محمد خاتمی و مشایعت عبدالله نوری، مهدی خزعلی و چهره‌های آشنای دیگر، به شدت پر رنگ شده است، بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد. مجتبی واحدی به دلیل سالها آشنایی و نزدیکی با اصلاح طلبان با زیر و بم فعالیتهای آنها به خوبی آشناست و آزادانه تر میتواند به افشای اهداف و برنامه‌های این عده بپردازد.

جالب اینکه خود وی در این ارتباط مینویسد:

این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .

لذا باید شجاعت آقای واحدی در مشخص کردن راه خود و جدا کردن مسیر خود از کسانی که همچنان سنگ حکومت دینی را به سینه میزنند را تحسین کرد. باید ورود او به جرگه طرفداران سکولار دموکراسی را شادباش گفت. یقینا اکنون که واحدی دیگر در قید و بند عنوان «مشاور مهدی کروبی» نیست بهتر و آزادانه تر میتوانند فعالیت کند و نقش به مراتب موثرتری را هم در فشار بر حاکمیت، هم در افشای حیله‌های اصلاح طلبان برای ادامه حیات حکومت و هم در اتحاد میان مخالفان، میتواند ایفا نماید.

۲- من امیدوارم مجتبی واحدی اشتباه کرده باشد و مهدی کروبی همچنان معتقد به جمهوری اسلامی و حکومت دینی، حتی حکومت دینی با قرائت خمینی نباشد!! حقیقتا به نظر من بعد از این همه جنایت و دزدی و چپاول، هر عقل سلیمی باید متوجه شده باشد که جمهوری اسلامی یک حکومت فاشیستی است و قرائت خمینی و خامنه‌ای و دیگری هم ندارد. اتفاقا آنطور که مدارک و شواهد نشان میدهد دوران خمینی به مراتب سیاه تر و خونبارتر و ننگین تر از دوران کنونی خامنه ای بوده است! تاریخ نشان داده است که حکومت‌های دینی همگی ضد بشری و ظالم بوده‌اند.

۳- علیرغم اینکه  آقای واحدی در مطلب خود صراحتا بر حکومت دینی خط بطلان میکشد، اما به نظر میرسد که او همچنان از به کار بردن واژه سکولاریسم و سکولار هراسان است و یا اینکه صلاح نمیداند از آن استفاده کند، من به دقت اکثر مطالب ایشان را مطالعه میکنم اما به جرات میتوانم بگویم که تاکنون ندیده‌ام او در مطلب خود از سکولاریسم برای ایران صحبت کند! به نظر من آقای واحدی باید این رویه را تغییر بدهند، من احساس میکنم آقای واحدی چون آدمی مذهبی هست، از کاربرد واژه سکولاریسم بیم دارد. در صورتیکه نباید اینگونه باشد.

سکولاریسم به معنای ضدیت با دین و یا دینداران نیست. در حقیقت سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست یا نهاد حکومت است و حکومت سکولار حکومتی است که در آن بر عکس یک حکومت دینی، دین مبنای سیاست گذاری‌های کلان قرار ندارد. درباره عدم ضدیت یک حکومت سکولار با دینداران مثلا میتوان آمریکا را مثال زد. جامعه آمریکا یکی از مذهبی ترین جوامع بشری است. این در حالی است که حکومت آمریکا یکی از سکولارترین حکومتهای حال حاضر جهان است. در واقع سکولاریسم به نفع دین هم هست. چه آنکه در یک حکومت سکولار مبتنی بر حقوق بشر، دین در جایگاه خود محترم است، و کسی به دین مردم کاری ندارد زیرا دین در محدوده حوزه خصوصی افراد تلقی میگردد.

مطالب مرتبط:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

آقای ابراهیم نبوی اگر گمنامیان مزدور سایبری است، پس لابد شما خود خامنه‌ای هستید…!

اسب تروا (بخوانید یابوی تروا)، کارتون اثر نیک آهنگ کوثر

واقعا خیلی زور دارد وقتی آدم میبیند سایتی که با پول مالیات دهندگان اروپایی و با اهداف دهن پرکنی چون «ترویج دموکراسی و حقوق بشر در ایران» پایه‌گذاری شده، به محلی برای اشاعه افترا، توهین و دشنام به وبلاگ‌نویسان مستقل تبدیل شده است. بله درسته، منظورم سایت روزآنلاین است. ابراهیم نبوی نویسنده وابسته به اصلاح طلبان حکومتی و نظریه پرداز «اسب تروا» که در اوج پویایی جنبش سبز با ایده احمقانه خود یکی از شدیدترین ضربه‌ها را به جنبش وارد کرد، حالا به لجن پراکنی علیه وبلاگ‌نویسان مستقل روی آورده است و آنها را سایبری و مزدور حکومت میخواند! در این راستا وی به تخریب و ترور شخصیت نویسنده «وبلاگ گمنامیان» که سابقه شکنجه شدن در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی را دارد و یکی از فعالترین و مستقل‌ترین وبلاگ‌نویسان حال حاضر در فضای مجازی فارسی میباشد، پرداخته است. چرا؟ چون گمنامیان در مطلبی متین و منطقی، از مقاله منتشر شده در سایت اصلاح‌طلب جرس انتقاد و مضرات حضور دین و مذهب در قدرت را برشمرده و بر لزوم وجود سکولاریسم در آینده ایران تاکید کرده است.

ابراهیم نبوی در مطلب افترا آمیز خود در سایت روزآنلاین مینویسد:

یک سایت مجهول الهویه که احتمالا از همین سایت های سایبری سپاه است و توسط جماعت هفت هزار تومانی اداره می شود

آقای ابراهیم نبوی شما بروید در کل وبلاگ گمنامیان بگردید ببینید مطلبی در حمایت از رژیم جمهوری اسلامی در آن پیدا می‌کنید یا نه…؟ عمرا چنین مطلبی پیدا نخواهید کرد. گمنامیانی که دغدغه دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر در ایران را دارد و در همه مطالب وی این موضوع به شدت احساس میشود، گمنامیانی که چند سال است به طور مستمر بر ضد رژیم فعالیت کرده و موارد نقض حقوق بشر توسط رژیم را برشمرده و جهت خرافه زدایی از فرهنگ ایرانی تلاش پیوسته کرده است چگونه میتواند مزدور سایبری باشد؟! گمنامیانی که اقدام او در افشای حرکت فالس نیوز در انتشار عکسهای جعلی به عنوان عکسهای «سرکوب معترضان در بریتانیا» به بمب خبری بر ضد رسانه‌های حکومتی تبدیل شد به گونه‌ای که در این رابطه حتی نشریه معتبر گاردین از وبلاگ او نام برد، چگونه میتواند مزدور حکومت باشد؟!

اگر گمنامیان مزدور سایبری است، پس لابد شما خود خامنه‌ای هستید که همین چند هفته پیش در ارتباط با دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی، همگام با رژیم بر طبل انتخابات حکومتی میکوبیدید و مردم را به شرکت در شوی انتصابات و رای دادن به یکی از ضد ایرانی‌ترین و دگم‌ ترین افراد حال حاضر در عرضه سیاسی ایران یعنی «علی مطهری» فرا میخواندید! آقای ابراهیم نبوی بهترین جواب را خود گمنامیان در مطلبی که بیش از یک سال پیش و در واکنش به شایعه پراکنی‌ها و اتهام زنی‌های برخی از افراد معلوم الحالِ به ظاهر مذهبی (!) نوشته بود، به شما و تفکرات همچون شما که نوشته‌جات افشاگرانه بر علیه اسلام و در حمایت از سکولاریسم را برنمی‌تابید و به اهانت، افترا و ترور شخصیت روی می‌آورید داد. آنجا که نوشته بود:

گمنامیان چون می گوید قمه زنی وحشی گری است، مزدور رژیم اسلامی است اما کسانی که از قوانین وحشیانه اسلام دفاع می کنند، آزادی خواه هستند !

ابراهیم نبوی در بخش دیگری از مطلب خود مینویسد:

 از طرف دیگر به شکل عجیبی پروژه اسلام فوبیا آماده می شود برای روز حمله نظامی به ایران. یک نفر هم نیست که بگوید که تمام کشته های از صدر اسلام تا همین امروز صبح یک صدم کشته های رسمی کلیسای مسیحی، یا به اندازه کشته های کمونیست ها در حکومت استالین، یا کشته های اروپا و آمریکای متمدن در قرن هفدهم تا بیستم نیست، در تمام آسیا یک نسل کشی بزرگ رخ داده آن هم نسل کشی ارامنه توسط ترک های سکولار بوده و اصلا ربطی به تضاد دینی ندارد

من نمیدانم سواد ابراهیم نبوی با سالها نوشتن در همین حد اندک است یا اینکه برای تخریب افراد مجبور میشود اینگونه قلم بزند و خودزنی بکند…؟! یعنی ابراهیم نبوی نمیداند که امثال هیتلر اگرچه بی مذهب بوده‌اند اما اسیر افکار ایدئولوژیکی همچون فاشیسم بوده‌اند؟ فاشیسم، نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی موجب جنایت توسط این عده شده بوده است. موضوع این است که حضور هرگونه ایدئولوژی -چه مذهبی و چه افراطی همچون مواردی که نام برده شد- در قدرت، موجب بدبختی و فلاکت انسانها میشود. کل مطلب گمنامیان در حمایت از سکولاریسم بود. سکولاریسم یعنی جدایی نهاد دین از نهاد قدرت (سیاست). جنگ‌های صلیبی که ابراهیم نبوی از آن صحبت میکند به دلیل همین نقش دین (مسیحیت) در قدرت اتفاق افتاد. از طرف دیگر نسل‌کشی ارامنه نه توسط دولت سکولار ترکیه که توسط حکومت عثمانی که یک حکومت مذهبی و اتفاقا اسلامی بود، اتفاق افتاد! در مورد جنایتهای مسلمانان علیه ایرانی‌ها هم نوشته‌جات و منابع تاریخی زیادی وجود دارد که آقای ابراهیم نبوی را به مراجعه به آنها دعوت مینمایم. در زیر تنها قسمت کوچکی از جنایتهای اعراب مسلمان بر ضد ایرانیان را برای نمونه ذکر مینمایم.

در پایان اینکه آقای ابراهیم نبوی اگر شما با کسی موافق و همراه نیستی، نباید به ترور شخصیت دست بزنی. آیا شما با این همه سال سابقه نوشتن هنوز این اصول اولیه روزنامه نگاری را یاد نگرفته‌ای… ؟! افسوس…!

نمونه‌ای از جنایت‌های اعراب مسلمان بر ضد ایرانیان:

۱- پس از فتح «استخر» (سالهای ۲۸-۳۰ هجری) مردم آنجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب آنجا را کشتند. اعراب مسلمان مجبور شدند برای بار دوم»استخر» را محاصره کنند. مقاومت و پایداری ایرانیان آنچنان بود که فاتح «استخر» (عبدالله بن عامر) را سخت نگران و خشمگین کرد بطوریکه سوگند خورد که چندان بکشد از مردم «استخر» که خون براند. پس خون همگان مباح گردانید و چندان کشتند خون نمیرفت تا آب گرم به خون ریختند پس برفت و عده کشته شدگان که نام بردار بودند «چهل هزار کشته» بودند بیرون از مجهولان .(کتاب فارسنامه ابن بلخی صفحه ۱۳۵– کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم صفحه ۱۶۳)

 ۲- در حمله اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۱۷۸)

 ۳- در حمله به سرخس؛ اعراب مسلمان «همه ی مردم شهر را بجز یک صد نفر؛ کشتند. (کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم؛ صفحه ۲۰۸ و ۳۰۳)

۴- در حمله به نیشابور؛ مردم امان خواستند که موافقت شد؛ اما مسلمانان چون از اهل شهر کینه داشتند؛ به قتل و غارت مردم پرداختند؛ بطوریکه «آنروز از وقت صبح تا نماز شام میکشتند و غارت میکردند. (کتاب الفتوح؛ صفحه ۲۸۲)

و موارد بسیار دیگر که به برخی از آنها در این لینک پرداخته شده است ….

مطالب مرتبط:

روشدن دست رسانه های حکومتی جمهوری اسلامی به دلیل استفاده از تصاویر غیر واقعی در خبرهای مرتبط با اعتراض های اخیر در انگلیس

عدم محکومیت فتوای تروریستی بر علیه شاهین نجفی توسط گروههای سیاسی، به منزله همراهی با جنایتکاران و عدم پایبندی عملی به موازین حقوق بشر میباشد

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

مسدود شدن حساب کاربری من در بالاترین به دلیل واهی ارسال لینک تکراری!

مایل نبوده و نیستم که مسائل مربوط به فعالیت‌های مجازی خود در شبکه‌های اجتماعی را به وبلاگم بکشانم چون بر این عقیده هستم که احتمالا خوانندگان این وبلاگ علاقه‌ای به دانستن مشکلات من در این ارتباط ندارند. اما از آنجایی که من در سایت بالاترین کاربر بسیار فعالی بودم و در یک سال و نیم گذشته تقریبا روزانه چندین ساعت را به فعالیت و تبادل نظر در این شبکه اجتماعی گذرانده و طبیعتا عده‌ای دوستان و دشمنان مجازی پیدا کرده بودم، خواستم از مسدود شدن شناسه کاربری خودم در این وبسایت و علت مسدود شدن آن خبر بدهم که لااقل یک موقع کسی فکر نکند حساب من مثلا برای فحاشی یا چیزی شبیه به آن بسته شده که اصلا چنین نبوده است!

شناسه کاربری من در بالاترین به دلیل واهی «ارسال لینک تکراری یا تغییر در آدرس» مسدود شده است. حساب من در گذشته حتی برای یک ساعت هم مسدود نشده بود و این اولین بار است که چنین اتفاقی می‌افتد. کاربرانی که با شیوه کاری من آشنا هستند میدانند که من اصولا کاربر قانونمندی بودم و اغلب حتی رعایت قانون را به دیگران متذکر میشدم، چون رعایت قانون را متضمن حفظ کیفیت سایت که علاقه زیادی به آن داشتم میدانستم. در هر حال همانطور که در تصاویر زیر مشاهده میکنید، همزمان با مسدود شدن حساب کاربری، بالاترین به من ایمیل اخطاری را ارسال و در آن با اشاره به این لینک با عنوان «مقاله جهت‌دار سایت جرس گواهی است بر هراس اصلاح طلبان از افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی»، آن را تکراری یا تغییر در آدرس دانسته و به همین دلیل حساب من را مسدود کرده‌اند! این مطلب که از وبلاگ من ارسال شده بود، برای اولین بار به بالاترین ارسال میشد و به هیچ وجه مصداق لینک تکراری یا تغییر در آدرس نیست. البته بنده ۳ روز پیش از ارسال آن مطلب، مطلب دیگری با موضوع مشابه یعنی «مقاله سایت جرس درباره رضا پهلوی» را نوشته و به بالاترین لینک کرده بودم. اگر به این دو مطلب مراجعه کنید (+ ، +) با من هم عقیده خواهید بود که این دو مطلب به هیچ وجه کپی شده و یکسان نیست و از جمله‌بندی‌ها و عبارتهای متفاوتی در آنها استفاده شده و علاوه بر این از زاویه دید متفاوتی به موضوع پرداخته شده است.

مسدود شدن حساب کاربری من به دلیل تعجب برانگیز ارسال لینک تکراری، زمانی قابل تامل میشود که با نگاهی اجمالی به لینکهای موجود در موضوع‌های داغ مختلف، متوجه میشویم که گاهی اوقات بیش از ۱۰ لینک با جمله‌بندی‌ها و حتی ترتیب کلمات کاملا یکسان و بدون کوچکترین تفاوتی به بالاترین ارسال و در قالب موضوع داغ نه تنها حذف نشده که امتیازهای بالایی را هم دریافت میکنند (برای مثال به لینکهای قرار گرفته شده در این دو موضوع داغ + ، + نگاهی بیندازید). دوست عزیز کاربر محافظه‌کار زحمت کشیده و برای نمونه بعضی از لینکهای تکراری را که علیرغم تکراری بودن (متن نوشته به طور کامل کلمه به کلمه تکراری است و عینا کپی پیست شده است) حذف نشده‌اند را برای من ارسال کردند که برای مشاهده و نشان دادن رفتار متناقض مسئولان بالاترین در این ارتباط، در اینجا قرار میدهم (+ ، + ، +  یا + ، + ، +). البته اینها فقط چند تا مثال هست، روزانه دهها لینک کاملا تکراری و کپی پیست شده به بالاترین ارسال میشود بدون اینکه با کاربر ارسال کننده لینک برخوردی صورت بگیرد!

لازم به ذکر است که پیش از مسدود شدن حساب کاربری، هر دو لینک انتقادی ارسالی من درباره این مقاله جرس با چماق منفی‌های باندی کاربران طرفدار اصلاح طلبان و «دوران طلایی امام راحل» مواجه و به محاق سانسور و فیلتر که خود مشکل عمده سایت بالاترین میباشد، کشیده شده بود! همانطور که مشاهده میکنید لینک ارسالی من علیرغم استقبال عمده کاربران سایت و دریافت ۱۳۵ رای مثبت، تنها به دلیل ۳۷ رای منفی این تعداد از کاربران، از دیدگان خوانندگان سایت پنهان و به اصطلاح فیلتر شده بود! واقعا درد بزرگی است که در داخل ایران، حکومت جور و ستم ملایان حاکم با ممیزی کتابها و به بند کشیدن نویسندگان و هنرمندان، سانسور نوشته‌ها و فیلمها، سرکوب روزنامه نگاران و بستن فله‌ای نشریات، تلاش میکند که هر اندیشه و تفکر منتقد و متفاوتی را به بند و حصر بکشد و حالا در فضای مجازی به طریق دیگری و این بار با وبلاگ‌نویسان و دگراندیشان برخورد شده و با کلیک موس و کوبیدن انگشت بر صفحه کیبورد، قلمها شکسته میشود! به نظر میرسد که مطرح کردن ایراد «ارسال لینک تکراری» تنها بهانه‌ای برای مسدود کردن حساب من بوده و دلیل اصلی احتمالا بی‌ارتباط با خشم اصلاح طلبان حکومتی از دو مطلب انتقادی که در واکنش به مطلب متوهمانه سایت جرس نوشته بودم، نباشد. خشم اصلاح طلبان از این دو یادداشت که پیشتر با فیلتر کردن هراس آلود لینکها متبلور شده بود، اینک با بستن حساب من و چند کاربر دیگر به شکل کامل منصه ظهور می‌یابد! البته من حدس میزنم که اینگونه باشد، کسی را برای حدس زدن اعدام نمیکنند، میکنند؟! ای کاش حدسم اشتباه باشد!

در پایان بر خود لازم میدانم از کلیه دوستان عزیزی که پس از مسدود شدن حساب من نه فقط به خاطر دوستی با من که به دلیل حرمتی که برای قلم و آزادی بیان قائل هستند، به هر شکل ممکن اعتراض کرده و تلاش کردند که صدای رسای یک وبلاگ نویس ساده اما به محاق سانسور و فیلتر کشیده شده مثل بنده باشند تشکر و قدردانی نمایم. قطعا حمایتهای شما دوستان عزیز موجب امتنان و دلگرمی اینجانب میباشد.

ارادتمند

لینک تکراری؟!

اخطاری که همزمان با مسدود شدن حساب کاربری من برای من آمده است.

مطلب مرتبط:

مقاله جهت‌دار سایت جرس گواهی است بر هراس اصلاح طلبان از افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی

شلاق خوردن پیمان عارف و مسئولیت ما

مقاله جهت‌دار سایت جرس گواهی است بر هراس اصلاح طلبان از افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی

سایت جرس وابسته به اصلاح طلبان در مطلبی جهت‌دار و مغرضانه با عنوان «اما و اگرهایی درباره یک شاهزاده» اقدام به باز نشر مطالب تایید نشده و غیر مستند بر علیه رضا پهلوی نموده است. قسمت بزرگی از این مطلب آکنده از جملات مجهول و شایعه‌گونه با منابع نامشخص، با استناد به داستان پردازی های یکی از افرادی که در گذشته به خاندان پهلوی نزدیک بوده اما مدتی است که با اجازه جمهوری اسلامی در ایران زندگی میکند، نوشته شده است. این فرد که «احمد علی مسعود انصاری» نام دارد برای چند سالی پس از انقلاب کارهای مالی خاندان پهلوی را انجام میداده است تا اینکه پس از شکایت رضا پهلوی در سال ۱۹۸۹ در دادگاه به خیانت در امانت و وارد کردن خسارت مالی و حیثیتی محکوم شده و در پی آن به ایران میگریزد (+). وی در سالهای اخیر در داخل ایران دو کتاب درباره خاندان پهلوی [با نامهای «من و خاندان پهلوی» و «من و رضا»] منتشر و مصاحبه‌های متعددی (+) را با شبکه‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی انجام داده است. بدیهی است که هر عقل سلیمی متوجه میشود که چاپ دو کتاب تاریخی و در اختیار گرفتن تریبون در تلویزیون رژیم، بدون موافقت و هماهنگی قبلی وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی غیر ممکن بوده و سخنان وی قطعا بایستی در راستای منافع رژیم باشد.

در قسمت دیگری از این مطلب، نویسنده مقاله به شکلی موزیانه با استناد به مطلبی قدیمی (۶ سال پیش) از مجله نیویرکر تلاش میکند که رضا پهلوی را مرتبط با پرویز ثابتی نشان دهد، حال آنکه رضا پهلوی در مصاحبه اخیر خود با سایت خودنویس (+) صراحتا هرگونه رابطه با ثابتی را رد کرده و میگوید که اساسا در مرحله انجام کارهای اطلاعاتی یا نظامی نیست که نیازمند استفاده از یک مهره اطلاعاتی در اطراف خود باشد.

انتشار این مطلب در یکی از سایت‌های اصلی اصلاح طلبان نشان دهنده چیست و هدف از نوشتن آن چه میتواند باشد؟ 

استناد دست‌اندرکاران این سایت اصلاح طلب – نزدیک به کدیور، مهاجرانی و مزروعی – به مطالب بیان شده در تلویزیون جمهوری اسلامی و یا نوشته شده توسط افراد مشکوک در کتابهای تاریخی مجوز چاپ گرفته داخل ایران، مصداق عینی تناقض است. این افراد باید تکلیف خود را حداقل با خودشان روشن کنند و با خود روراست باشند، اگر در نظر آنها در تلویزیون جمهوری اسلامی فقط راست و حقیقت بیان میشود پس بایستی در همه حال چنین نظری داشته باشند. پس بایستی ۶۳ درصد رای احمدی نژاد را هم بپذیرند، پس بایستی روایت حکومت درباره جنبش سبز و وابسته دانستن آن به خارج، دریافت پول از عربستان و صحنه‌سازی عنوان کردن قتل ندا و دیگر کشته شدگان اعتراض‌های پس از انتخابات را هم قبول داشته باشند. با چنین رفتاری حضرات کدیور و مهاجرانی حتما باید از فیلم «قلاده‌های طلا» هم خیلی خوششان بیاید چون دقیقا همان حرفهای حکومتی‌ها درباره جنبش سبز را به تصویر کشیده است! اما اگر چنین نیست، پس نتیجه میگیریم که اصلاح طلبان مدعی اخلاق و اسلام رحمانی، به شکل بی‌شرمانه‌ای مرتکب بی اخلاقی شده‌اند، زیرا برای تخریب رقیب (در اینجا رضا پهلوی)، به دروغ و جعلیات رژیم متوسل می‌شوند! البته حتی خودی‌ها هم از دست دروغ پردازی‌های جرسیان در امان نبوده‌اند. به عنوان مثال چند ماه پیش همین سایت جرس پس از اعتراض مجتبی واحدی به محمد خاتمی اقدام به انتشار خبری دروغ بر علیه وی کرد که البته به سرعت توسط سحام نیوز تکذیب گردید (+).

هدف اصلاح طلبان از انتشار این گزارشهای غیر مستند، تخریب وجهه و جنگ تبلیغاتی علیه رضا پهلوی میباشد. دلیل هم واضح است. رضا پهلوی در طی ماههای گذشته به دلیل تاکید مکرر بر حقوق بشر، دموکراسی، سکولاریسم و حق مردم در انتخاب نوع حکومت پس از سرنگونی رژیم و نیز به دلیل تلاش برای ایجاد یک کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون معتقد به براندازی و اقدام جهت شکایت از علی خامنه‌ای به عنوان نماد نقض گسترده حقوق بشر مردم ایران در دادگاه کیفری بین‌المللی (+) مورد توجه افکار عمومی به ویژه طیف برانداز جنبش سبز که از اصلاحات رویگردان شده‌اند، قرار گرفته است. علاوه بر اینها شهامت وی در اذعان به محدودیت آزادی بیان، عدم وجود آزادی احزاب سیاسی و وجود شکنجه در زندانهای ساواک در زمان حکومت پدرش و البته محکومیت قاطعانه آنها، صداقت در گفتار وی را نشان داده است. از آن طرف اصلاح طلبان به دلیل تحریف شعارها و عدم شنیدن خواسته‌های مردم، تاکید بر قانون اساسی رژیم که در آن دیکتاتوری به شکل ولایت فقیه نهادینه شده است و نیز به دلیل رفتارهای ضد مردمی سران آنها همچون خاتمی در گرم کردن تنور انتخابات و البته حمایت بعدی بقیه آنها از این عمل، مورد غضب و خشم جنبش سبز قرار گرفته و چه بسا منفور شده‌اند.

لذا اصلاح طلبان که بقای خود را در دوام حکومت میدانند و تنها به دلیل عدم حضور در بدنه قدرت به طیف مخالفان نزدیک شده بودند، حالا و پس از مشاهده افزایش اقبال عمومی به رضا پهلوی هراسان شده و تلاش میکنند که با لجن پراکنی و تکرار ادعاهای جمهوری اسلامی، چهره او را مخدوش کنند. اصلاح طلبان بهتر است به جای متوسل شدن به این بی اخلاقی‌ها و دست یازیدن به سناریوهای نخ نمای طراحی شده توسط وزارت اطلاعات جهت تخریب اپوزیسیون، از عملکرد رضا پهلوی در ماههای گذشته درس بگیرند. رمز افزایش اقبال عمومی به سمت وی، بیان خواسته‌های مردم همچون دموکراسی، حقوق بشر و سکولاریسم و حرکت برای عملی کردن براندازی رژیم از طریق کنگره ملی و شکایت از خامنه‌ای بوده است. در مقابل اصلاح طلبان نه تنها خود را با خواست مردم همراه نکردند که با تحریف شعارهای مردمی همچون «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» (+) و موضع گیری علیه شعار کلیدی «جمهوری ایرانی» تلاش کردند که خواسته‌ها و منویات خود را بر خواست مردم مقدم قرار دهند، چیزی که نهایتا منجر به شرایط کنونی یعنی نفرت مردم و گریزانی از آنها شده است.

مطالب مرتبط:

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

پی نوشت: مسئولان محترم سایت گویا لطف کردند و این مطلب را در سایت خود قرار دادند. (لینک به گویا نیوز)

مطلب مغرضانه سایت جرس و وحشت هویدای اصلاح طلبان از رضا پهلوی

سایت جرس در مطلبی به قلم «سارا تابنده» و با استناد به سخنان فردی مشکوک، موارد تایید نشده‌ای را به رضا پهلوی نسبت داده است که تامل برانگیز است. قسمت عمده این مطلب با استناد به سخنان فردی به نام «احمد علی مسعود انصاری» نوشته شده است.

مسعود انصاری که تا سال ۱۹۸۹ مسئولیت ساماندهی به امور مالی خاندان سلطنتی را بر عهده داشته است، پس از شکایت رضا پهلوی در دادگاه به خیانت در امانت محکوم شده و در پی آن به ایران میگریزد (+). انصاری در ایران دو کتاب با نامهای «من و خاندان پهلوی» و «من و رضا» را بر علیه رژیم سابق منتشر کرده و اخیرا مصاحبه‌های متعددی را با تلویزیون جمهوری اسلامی انجام داده است. بدیهی است که انتشار این کتابها و انجام شدن این مصاحبه‌ها با این فرد، با هدف از پیش تعیین شده و با مهر تایید وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی انجام گرفته و میگیرد.

استناد سایت جرس وابسته به اصلاح طلبان – که از سوی افرادی همچون مهاجرانی و کدیور اداره میشود – به مطالب و اظهارات منتشر شده در تلویزیون جمهوری اسلامی تعجب برانگیز است زیرا اگر برای آنها تلویزیون جمهوری اسلامی قابل قبول و سخنان منتشر شده در آن مستند محسوب میشود، پس بایستی اتهامات مطرح شده بر ضد جنبش سبز در سه سال اخیر و وابسته دانستن آن به کشورهای خارجی و زیر سوال بردن و سناریو دانستن قتل کشته شدگان وقایع پس از انتخابات هم برای آنها قابل قبول باشد! پس باید ۶۳ درصد رای احمدی نژاد هم در نزد جرسیان قابل قبول باشد!

واقعیت این است که رضا پهلوی در اثر تاکید مکرر بر حقوق بشر، سکولاریسم، دموکراسی و حق انتخاب مردم در تعیین نوع حکومت پس از سقوط رژیم مورد توجه قرار گرفته است. همچنین اقداماتی چون مطرح کردن موضوع شکایت از علی خامنه‌ای (نماد رژیم) به دادگاه کیفری بین‌المللی (+)، ایده کنگره ملی و متحد کردن اپوزیسیون پراکنده به قصد سرنگونی رژیم، دادن بیانیه برای سالگرد ۱۶ آذر، اذعان به محدودیت آزادی بیان و عدم وجود آزادی احزاب سیاسی در زمان پدرش و نیز محکومیت شکنجه‌های ساواک جمگی توجه و اقبال عمومی به سمت وی را افزایش داده است. در این میان اصلاح طلبان که از یک سو از بدنه قدرت در جمهوری اسلامی به کلی به کناری پرتاب شده و از سوی دیگر پس از شرکت بعضی از چهره‌های آنها همچون خاتمی در انتخابات اخیر مجلس و البته دفاع بعضی دیگر از این حرکت، مورد خشم مردم قرار گرفته‌اند، به تکاپو افتاده و با استناد به گفته‌ها و نوشته‌جات برخی از افراد مورد تایید وزارت اطلاعات همچون مسعود انصاری، اتهاماتی را به رضا پهلوی نسبت میدهند تا بلکه موضع او را تضعیف و چهره او را که به دلیل صداقتش در مخالفت با رژیم و تاکید بر حقوق بشر و دموکراسی ارتقا یافته، مخدوش کنند.

انتشار این مطلب در سایت جرس در حقیقت گواهی است از وحشت اصلاح طلبان از نفوذ روزافزون رضا پهلوی در میان مخالفان رژیم و صد البته طیف برانداز جنبش سبز یعنی همانها که جناب کدیور شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» آنها را تحریف کرد و بعضی دیگر در مقابل شعار «جمهوری ایرانی» بر ضد مردم موضع گرفتند! اصلاح طلبان برخلاف امثال رضا پهلوی نه به دنبال سقوط رژیم که به دنبال تحکیم استقرار جمهوری اسلامی هستند چون خود از طریق این رژیم ارتزاق کرده‌اند و میدانند که پس از سقوط حکومت، عمر سیاسی شان پایان یافته و در کنار خامنه‌ای و احمدی نژاد و فرماندهان سپاه بایستی به دادگاه رفته و در پیشگاه مردم ایران پاسخگوی اعمال گذشته خود باشند. لذا سعی میکنند بر علیه همه کسانی که به دنبال سرنگونی این رژیم هستند لجن پراکنی کرده و به آنها اتهام بزنند.

در این لینک چند ویدئو از مصاحبه‌های اخیر مسعود انصاری با تلویزیون جمهوری اسلامی قرار داده شده است. برای نمونه وی در این ویدئو در سخنانی عجیب تلویحا مدعی میشود که محمدرضا پهلوی به قتل رسیده است!

مطالب مرتبط:

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

توجه! وبلاگ‌نویسان امضا کننده بیانیه اخیر مبنی بر تحریم فعال انتخابات، بیانیه منتشره در سایت جرس را امضا نکرده‌اند!

بیانیه منتشره در سایت جرس از قول وبلاگ‌نویسان سبز

همانطور که مطلع هستید امروز بیانیه‌ای از سوی جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی منتشر و در آن همگان به تحریم «فعال» نمایش انتخاباتی حکومت فرا خوانده‌ شدند. این بیانیه در حرکتی گروهی به طور همزمان در وبلاگهای حدود ۵۰ بلاگر امضاکننده قرار داده شد. از سوی دیگر روز گذشته سایت جرس و یکی دو سایت دیگر اقدام به انتشار بیانیه‌ای از قول «وبلاگ‌نویسان سبز» نمودند بدون آنکه امضایی زیر بیانیه باشد و یا وبلاگ‌نویسی آن را به نشانه تایید در وبلاگ خود منتشر کرده باشد!

در هر صورت غرض از نوشتن این مطلب این است که به خوانندگان عزیز اطلاع داده شود که آن بیانیه جرس با این بیانیه اخیر متفاوت است و ۴۷ وبلاگ‌نویسی که بیانیه اخیر (اینجا) را امضا کرده و آن را در وبلاگهای خود قرار داده‌اند، بیانیه سایت جرس را امضا نکرده و آن را ننوشته‌اند!

در پایان به نظر میرسد که بیانیه اخیر فرصت مناسبی برای راستی آزمایی سایت جرس، ندای سبز آزادی و دیگر سایتهای سبز میباشد تا متوجه شد که آیا این سایت‌ها واقعا به شنیدن و انتشار صدای وبلاگ‌نویسان علاقه‌ای دارند یا اینکه فقط صدایی را که خودشان میپسندند را منتشر می کنند! باید منتظر ماند و دید!

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

انتشار خبر از سوی جرس و تکذیب آن از سوی سحام نیوز

سایت جنبش راه سبز موسوم به جرس در خبری با عنوان «مواضع مهدی کروبی منحصرا توسط خانواده اش اطلاع رسانی خواهد شد»، به نقل از «منابع خبری جرس از تهران» مدعی شده است که «فاطمه کروبی»، در تماس با برخی دوستداران همسرش در خارج از کشور به ایشان یادآور شده است که: «مواضع مهدی کروبی در حوزه استقلال جنبش و عدم نیاز به کمک خارجی بسیار روشن است و کسانی که با این مواضع تغییرناپذیر کروبی توافق ندارند مجاز به استفاده از عناوین سخنگو یا مشاور کروبی نیستند، البته مجازند از عنوان «مشاور سابق کروبی» استفاده کنند.» پس از انتشار این خبر، سایت سحام نیوز ارگان رسمی حزب اعتماد ملی وابسته به مهدی کروبی، با انتشار تکذیبیه ای بر خبر جرس نوشت: «هرگونه اعلام اخبار، اطلاعیه ها، دیدگاه ها و بیانیه ها، مربوطه به خانواده آقای کروبی و نیز حزب اعتماد ملی صرفا از طریق این سایت منتشر خواهد شد و انتشار مطالبی از این دست در دیگر سایت ها تایید نشده و غیرقابل قبول است.»

اگرچه در خبر جرس نامی از مجتبی واحدی نیامده، اما هر فردی با خواندن خبر و عنوان «مشاور مهدی کروبی»، به آسانی متوجه میشود که منظور از این خبر «مجتبی واحدی» بوده است. برای درک بهتر حقیقت ماجرا و چرایی و هدف از انتشار چنین خبری از سوی جرس که البته به سرعت هم توسط سحام نیوز رد میشود، بایستی به موارد زیر توجه کرد:

۱- مشخص نیست فاطمه کروبی چه موقعی این تماس ادعا شده توسط جرس را با خارج برقرار کرده و اینکه اگر واقعا چنین تماسی برقرار شده، با چه کسانی صحبت شده و اساسا چرا این خبر در خبرگزاری های دیگر از جمله سحام نیوز که نزدیکترین ارگان خبری به حزب اعتماد ملی و خانواده کروبی میباشد و همواره در گذشته زودتر از دیگر رسانه ها خبرهای مربوط به مهدی کروبی را بازتاب میداده، منتشر نشده است؟!

۲- در برنامه تلویزیونی افق روز سه شنبه ۱۰ آبان صدای آمریکا (ویدئو برنامه، به دقیقه ۸:۳۰ مراجعه شود)، مسیح علی نژاد از روزنامه نگاران بسیار نزدیک به سایت جرس که به طور ثابت مقاله هایی را در آنجا منتشر میکند، اعلام کرد که «کمک هایی از سوی افرادی در داخل ایران که به بحث استقلال، استقلال رسانه ای و استقلال جنبش سبز معتقد هستند، به سایت جرس صورت گرفته است، و این سایت در آینده ای نزدیک با انتشار بیانیه ای، از ادامه فعالیت خود خبر خواهد داد». البته خانم علی نژاد به پرسش منطقی که پیش می آید و توسط مجری برنامه هم پرسیده میشود به درستی و با شفافیت پاسخ نمیدهد! او پاسخ نمیدهد که با وجود تحریم های گسترده بانکی و حساسیت شدید حاکمیت در برابر کمک به سازمانهای مخالف یا منتقد نظام، چگونه ممکن است که افرادی از داخل ایران بتوانند به سایتی در خارج از ایران کمک مالی بکنند؟! البته بسیار جالب است که هم در سخنان خانم علی نژاد و هم در متن خبر کذایی جرس از عبارت «استقلال جنبش» استفاده میشود.

۳- کیست که نداند از حدود ۳ ماه پیش و پس از تاختن مجتبی واحدی به محمد خاتمی در مورد شرایط اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات و رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات آتی به دلیل عدم تغییر عمده در رفتار حاکمیت، شرکت در برنامه های به عبارت دیگر بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و گفتن صریح اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند و اینکه نظام سکولار دموکراسی را ایده آل خود میداند، و نیز عزم و تلاش جدی وی برای تشکیل کنگره ملی با گروههای مخلتف اپوزیسیون، اصلاح طلبان که دستندرکاران سایت جرس هم به آنها نزدیک هستند، از مجتبی واحدی دل خوشی ندارند؟

نتیجه گیری:

با توجه به تلاش های دامنه دار و جدی مجتبی واحدی در ماههای اخیر برای تشکیل کنگره ملی، نظرات وی در مورد لزوم جدایی دین از سیاست و اینکه صراحتا با شرکت در انتخابات مخالفت کرده بود و اصلاح طلبی را در شرایط فعلی بی معنا خوانده بود، به نظر میرسد که انتشار این خبر در جرس تنها جهت تخریب چهره مجتبی واحدی و تضعیف جایگاه کنونی او بوده است. اما چیزی که جرس به آن توجه نمیکند این است که از زمان حصر خانگی مهدی کروبی، واحدی هیچگاه مواضع خود را به عنوان مشاور کروبی مطرح نکرده است و همواره گفته است که مواضع کروبی همانهاست که توسط خودش و در زمان آزادی گفته شده است (در این مطلب هم به این واقعیت اشاره شده است).

علاوه بر اینها با توجه به گفته های مسیح علی نژاد مبنی بر رفع مشکلات مالی جرس در نتیجه ارسال کمک مالی از سوی افرادی در داخل کشور برای این سایت و اینکه اصولا ارسال پول برای یک سایت اپوزیسیون در خارج از کشور چگونه میتواند امکان پذیر باشد؟ و نیز اقدام اخیر جرس در سانسور کردن بندهای ۱۷ تا ۲۱ نامه ی نهم نوری زاد که در آنها تلویحا محمد خاتمی و برخی از مراجع ترسو خوانده شده بودند، به نظر میرسد که گروه، سازمان یا عده ای به سایت جرس کمک مالی کرده اند و در نتیجه دستندرکاران این سایت مجبور شده اند در جهت منافع و یا خواست آنها حرکت کنند. رفتار اخیر این سایت در انتشار خبر مربوط به مجتبی واحدی هم در این راستا ارزیابی میشود. با توجه به نوع انتشار نامه نوریزاد و تلاش برای تخطئه واحدی، احتمالا این گروه یا فرد کمک کننده مالی نزدیک به اصلاح طلبان داخل حاکمیت و یا خانواده هاشمی رفسنجانی است که هیچ کدام قائل به جدایی دین از سیاست یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نبوده و حداکثر به دنبال تغییراتی محدود در داخل همین حکومت فعلی و با چارچوب قانون اساسی کنونی میباشند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: