بایگانی برچسب‌ها: تحریم نفتی

توافق هسته‌ای: دستاورد بزرگ قدرتهای جهانی، دستاورد ناچیز جمهوری اسلامی و بی تاثیر بر زندگی مردم عادی

AP_Kerry_Geneva_p51_432_2

* دستاورد عمده قدرتهای جهانی *

با نگاهی به مفاد توافق هسته ای موقت صورت گرفته میان قدرتهای جهانی (گروه موسوم به ۱+۵) و جمهوری اسلامی میتوان دریافت که این توافق، شامل عقب نشینی جمهوری اسلامی و دستاوردی بزرگ برای قدرتهای جهانی است. بعد از حدود ۸ سال گسترش بی وقفه برنامه هسته ای جمهوری اسلامی و افزایش شمار سانتریفیوژها از حدود ۱۵۰ به ۱۹ هزار دستگاه، قدرتهای جهانی موفق شده اند که در اولین گام بدون هیچ هزینه ای جلوی گسترش برنامه هسته ای جمهوری اسلامی را بگیرند.

جمهوری اسلامی به میزان بسیار زیادی عقب نشینی کرده است. جمهوری اسلامی موافقت کرده است که کلیه فعالیتهای غنی سازی بالای ۵ درصد را متوقف کند و همه سوخت ۲۰ درصد انباشته شده خود را از بین ببرد. جمهوری اسلامی پذیرفته است که بر خلاف روند ۱۰ سال گذشته، از نصب سانتریفیوژهای جدید یا از احداث تاسیسات هسته ای جدید خودداری کند. همچنین قدرتهای جهانی موفق شده اند جلوی فعالیت راکتور آب سنگین اراک را بگیرند؛ راکتوری که در صورت فعالیت میتوانست با تولید پلوتونیم، راه سریعی را برای دستیابی به سلاح اتمی در اختیار سران جمهوری اسلامی قرار بدهد. علاوه بر این جمهوری اسلامی به نظارت بسیار گسترده تر بازرسان آژانس تن داده است.

دستاورد بزرگ دیگر کشورهای غربی از این توافق این است که این توافق بار دیگر نشان میدهد که سیاست «چماق و هویج» برای رژیم های دیکتاتوری و خودکامه به خوبی جواب میدهد. علت اصلی این عقب نشینی آشکار سران جمهوری اسلامی، فشار سنگین و بی سابقه تحریم ها به ویژه در ۲ سال اخیر است. اگر این تحریم ها اعمال نمیشد و درآمد نفتی رژیم به یک سوم کاهش نمی یافت و اگر نبود این نظام فراگیر تحریم های بانکی که جمهوری اسلامی را از انتقال درآمدهای ارزی محروم کرده است، سران رژیم به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی نمی شدند.

* دستاورد ناچیز جمهوری اسلامی *

در مقابل تمام این عقب نشینی های جمهوری اسلامی، قدرتهای جهانی عملا امتیاز خاصی نداده اند. آنها موافقت کرده اند که از اعمال تحریم های جدید خودداری کنند. همچنین برای شیرین کردن معامله آنها موافقت کرده اند که رقم ناچیزی (حدود ۷ میلیارد دلار) از پولهای نفتی بلوکه شده رژیم در خارج از کشور را به شکل چند قسط و به تدریج در طول ۶ ماه آزاد کنند. (توضیح: میگویم ناچیز زیرا برای رژیمی که هنوز مزه ۸۰۰ میلیارد دلار پول بادآورده نفتی در طی ۸ سال احمدی نژاد را زیر دندان دارد، رقم ۷ میلیارد واقعا ناچیز است!) این در حالی است که ساختار اصلی تحریم های فراگیر و همه جانبه سازمان ملل، اتحادیه اروپا و آمریکا متشکل از تحریم های بانکی، تحریم سوئیفت، تحریم های نفتی و نیز تحریم فروش سلاح و تجهیزات با کاربرد دوگانه همچنان به قوت خود باقی مانده و به هیچ وجه کاهش نیافته است. ازسوی دیگر برخلاف ادعاهای جواد ظریف، در هیچ کجای توافق امضا شده اشاره ای به «حق غنی سازی» برای جمهوری اسلامی نشده است؛ نکته ای که جان کری وزیر خارجه آمریکا هم صراحتا به آن اشاره میکند.

* قدرتهای جهانی در موضع قدرت و جمهوری اسلامی در موضع ضعف *

از سوی دیگر، مفاد این توافق این طور القا میکند که تنها در صورت توقف کامل برنامه ای هسته ای جمهوری اسلامی، امکان لغو تحریم ها وجود خواهد داشت! درست است که این موضوع به روشنی در توافق ذکر نشده است، اما سوالی که پیش می آید این است که وقتی در مقابل توقف کامل غنی سازی بالای ۵ درصد، توقف کار راکتور اراک و نیز عدم نصب و استفاده از سانتریفیوژهای جدید، قدرتهای جهانی تنها حاضر شده اند که تحریم های جدیدتری اعمال نکنند، پس در چه حالتی امکان لغو کامل تحریم ها وجود خواهد داشت؟! آیا جواب غیر از این است که جمهوری اسلامی باید عقب نشینی های به مراتب بزرگتری بکند تا شاید تحریم های موجود لغو شوند؟! اصولا برای جمهوری اسلامی چه چیزی به جز غنی سازی ۵ درصد برای چانه زنی در مذاکرات بعدی وجود خواهد داشت؟! با توجه به دست نخورده ماندن اکثریت مطلق تحریم ها، دست کشورهای غربی در مذاکرات بعدی برای امتیاز گیری بیشتر و موثرتر از جمهوری اسلامی بسیار باز خواهد بود و جمهوری اسلامی از موضع ضعف در مذاکرات شرکت خواهد جست.

* تاثیر بر زندگی مردم عادی *

اما برخلاف دلخوشی امروز اکثر ایرانیان، به نظر نمی رسد که این توافق هسته ای تاثیری بر زندگی مردم عادی داشته باشد. دلیل این ادعا هم مشخص است زیرا صرفنظر از دو عامل اصلی «سوء مدیریت» و «فساد شدید دستگاه حاکمه«، عاملی که از طریق کاهش شدید درآمد جمهوری اسلامی موجب رکود بی سابقه در بخش اقتصادی و بیکاری گسترده در سطح کشور شده است، چیزی نیست جز تحریم های بانکی و نفتی گسترده ای که اغلب هم به صورت یک جانبه از سوی آمریکا بر جمهوری اسلامی اعمال شده است؛ به گونه ای که جمهوری اسلامی را عملا از بخش بزرگی از درآمد نفتی محروم کرده است. در این توافق این تحریم ها دست نخورده باقی مانده است و به گفته اوباما همانند سابق به شدت اعمال خواهند شد. با توجه به این واقعیت، انتظار بهبود شرایط معیشتی مردم در نتیجه این توافق غیر واقعی و خوش بینانه به نظر میرسد.

چرا تحریم‌ها بر ضد حکومت، گریبانگیر ایرانیان شده است؟! مقصر کیست؟

یکی از دوستان در مطلبی با عنوان «رویکرد ضد ایرانی دولتمردان آمریکا»، از تاثیر تحریم‌های همه جانبه این کشور بر مردم ایران گله کرده است. وی به دشوار شدن انتقال ارز به کشور و یا اخذ ویزا برای ایرانیان اشاره کرده و در پاراگراف آخر مینویسد:

صحبت این نیست که بار تمام مشکلات را برعهده کشورهای غربی بیاندازیم که در وهله نخست این چوب بر سر کار بودن رژیم جمهوری اسلامی است که خورده ایم؛ مشکل، سیاست های یک بام و دو هوای آن کشورها و بی تعهد بودنشان به حقوق مردم ایران است. با این اوصاف نمی توان تحریم ها بین المللی علیه ایران را صرف برخورد با جمهوری اسلامی تلقی کرد.

در مورد این نوشته و این طرز فکر که به نظرم در نزد خیلی‌ها وجود دارد، به ۳ نکته اشاره میکنم:

۱- این تحریم‌ها به خاطر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی اعمال شده است. هدف از این تحریم‌ها فشار بر حکومت است تا از بلندپروازی‌های هسته‌ای خود دست بردارد؛ برنامه‌ای که به باور کارشناسان صرفه اقتصادی نداشته و با وجود هزینه‌های سرسام آور تنها برای ساخت سلاح اتمی یا دستیابی به پتانسیل (تکنولوژی) ساخت سلاح از سوی حکومت پیگیری میشود. به بیان دیگر جامعه جهانی تنها دو راه برای جلوگیری از دستیابی یک حکومت ایدئولوژیک با سوابق گسترده اعمال تروریستی به سلاح اتمی دارد، یکی تحریم و دیگری جنگ. هیچ راه دیگری وجود ندارد.

۲- با توجه به حضور گسترده سپاه و سازمانهای حکومتی در بخش‌های مختلف اقتصادی، بانکی، صنایع، تجارت و سیاست، تفکیک میان مردم ایران و حکومت ایران بسیار دشوار و عملا غیر ممکن است. وقتی سپاه پاسداران بر همه بخش‌های کشور از بانکها، صنایع و وزارتخانه‌ها تا فدراسیون‌های ورزشی، گمرک و بنادر را در اختیار دارد و همان سپاه کنترل برنامه اتمی و موشکی کشور را در دست دارد، در نزد غربی‌ها همه بخش‌های مذکور مظنون به حمایت از برنامه اتمی ایران میشوند.

من از سخت تر شدن صدور ویزا برای ایرانیان استقبال نمیکنم، اما اگر بخواهیم واقع بین و بی طرفانه نگاه کنیم باید به غربی‌ها حق بدهیم که در صدور ویزا به ایرانی‌ها حساس و بدبین باشند. شما اگر به سابقه جمهوری اسلامی در صدور تروریسم به خارج، گروگانگیری، دخالت در بمب گذاری‌ها و حمایت وسیع از انواع و اقسام گروههای تروریستی خارجی از حزب الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی گرفته تا طالبان و سپاه المهدی در عراق، نگاهی بیندازید این حساسیت غربی‌ها را درک میکنید. همین چند ماه پیش بمب گذاری عوامل رژیم در تایلند و هند و نیز تحرکاتی در این رابطه در آذربایجان برای ترور دیپلماتهای اسراییلی را شاهد بودیم. مسلما این افراد به شکل افراد عادی اول ویزا گرفته‌اند و سپس به آن کشورها رفته و کار تروریستی کرده‌اند. خوب این رفتارها در اعتماد خارجی‌ها به ایرانی‌ها تاثیر منفی میگذارد.

 یا در مورد قضیه انتقال ارز به ایران، فدراسیون فوتبال مثال زده شده است که ۱ میلیون دلار پول اهدایی فیفا در میانه راه بلوکه شده و احتمال دارد به عنوان غرامت به گروگان‌های آمریکایی داده شود. خوب اولا اصلا چرا جمهوری اسلامی شهروندان دیگر کشورها را گروگان میگیرد یا ترور میکند؟! آیا کسی در اینکه باید به این افراد غرامت پرداخته شود شکی دارد؟! و دیگر اینکه همین وزارت ورزش که فدراسیون‌ها را زیر نظر دارد و اقدام به برکناری غیر قانونی روسای فدراسیونها میکند خودش دست سپاه است. آیا وزارت ورزش که مانند دیگر نهادها و وزارتخانه‌ها دست سپاهی‌ها و عمال حکومت است نمیتواند پول مذکور را بردارد و در جهت برنامه اتمی یا موشکی رژیم استفاده کند؟! مسلما میتواند. یا حتی فراتر از این برویم میدانیم که بانک مرکزی در دست سپاه و حکومت است، بر خلاف دیگر کشورها مستقل نیست و اکثریت مطلق بانکها دولتی هستند. مگر ندیدیم که چند ماه پیش بانک مرکزی شبانه اقدام به برداشت غیر قانونی هزاران میلیارد تومان پول از حساب بانکها و حتی بانکهای خصوصی کرد؟ خوب با این اوصاف چه تضمینی وجود دارد که ارز انتقالی از خارج از کشور به داخل، مورد استفاده حکومت قرار  نگیرد؟ به نظر من حساسیت‌های غربی‌ها به هیچ وجه بی‌جا نیست و کاملا واقع بینانه است.

در مورد عدم فروش هواپیمای مسافربری و قطعات یدکی آن به ایران هم چند ماه پیش هیلاری کلینتون توضیحی داد که به نظر من جای تامل بسیار دارد. وی در مصاحبه با پارازیت گفته بود که سپاه از هواپیماهای مسافربری برای انتقال سلاح و مهمات به دیگر کشورها مثل سوریه استفاده میکند. اگر این موضوع واقعیت داشته باشد که البته به نظر من با توجه به سابقه حکومت به هیچ وجه بعید نیست، باید به خارجی‌ها حق داد که به جمهوری اسلامی هواپیما نمیفروشند. آخر موضوع این است که ما اصلا شرکت هواپیمایی خصوصی هم نداریم، همه آنها دولتی و شبه دولتی هستند و حکومت میتواند در جهت منافع خود هر استفاده‌ای که خواست از آنها بکند …!

۳- نکته آخری که باید بیان کنم این است که مسلما همه کشورهای با حکومت غیر ایدئولوژیک (اکثر کشورهای پیشرفته) به دنبال منافع ملی خود هستند و همواره منافع ملی و امنیت ملی خود را از هر چیز دیگر حتی مسائل حقوق بشری ارجح‌تر و مهمتر میدانند. اینکه ما انتظار داشته باشیم کشورهای دیگر برخلاف منافع ملی خود عمل کنند انتظار بیجایی است و مطمئن باشید چنین اتفاقی نخواهد افتاد. برای کشورهای غربی اینکه تحریم‌ها بر ضد حکومت به ایرانیان عادی فشار می‌آورد یا نمی آورد موضوعی فرعی است، اصل برای آنها جلوگیری از برنامه اتمی حکومت ایران است.

نویسنده مطلب مذکور در پاراگراف آخر از «بی تعهد بودن» کشورهای غربی به حقوق مردم ایران گله میکند. باید از افرادی با اینگونه تفکرات پرسید که با توجه به توضیحاتی که بالاتر داده شد و چنبره سپاه بر همه بخش‌های کشور، چگونه میتوان بین مردم ایران و حکومت ایران تفکیک قائل شد؟! و اینکه اساسا چرا ایشان انتظار دارد که کشورهای پیشرفته منافع ملی خود را نادیده بگیرند؟! با توجه به عملکرد خود، آیا اصلا ما حق داریم از آنها گله کنیم؟!

وقتی مردم داخل ایران گاه و بیگاه در نمایش‌های انتخاباتی حکومتی شرکت میکنند، به گرانی‌ و بیکاری‌ گسترده و نیز به برخوردهای زننده ماموران رژیم در خیابانها واکنش نشان نمیدهند و اعتراض نمیکنند، وقتی ۴ میلیون ایرانی خارج از کشور با میلیاردها دلار سرمایه و جایگاه اجتماعی مترقی از عرضه یک شبکه ماهواره‌ای مستقل و با کیفیت بر ضد حکومت عاجز است و توانایی و یا عزم لازم برای جمع کردن گروههای مختلف اپوزیسیون و در کنار هم نشاندن آنها زیر یک سقف و دور یک میز برای حتی نیم ساعت را هم ندارد، وقتی ایرانیان خارج از کشور یک تشکل و یا یک لابی نصفه و نیمه در آمریکا و دیگر کشورهای غربی ندارند تا به آن کشورها فشار بیاورند تا با حکومت سازش نکنند، برای چه کشورهای غربی باید کاسه داغتر از آش شوند؟! وقتی ما ۴ نفرمان نمیتوانیم بر ضد حکومت با هم متحد بشویم، چگونه از کشورهای دیگر انتظار حمایت داریم و آنها را به «بی تعهد بودن» متهم میکنیم؟!

من شخصا به هیچ وجه از حمله به ایران حمایت نمیکنم اما قویا از شدیدتر شدن هر چه بیشتر تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی حمایت میکنم و دلایل خودم را هم قبلا در مطلبی مفصلا توضیح داده‌ام. اگر جمهوری اسلامی به سلاح اتمی دست یابد مسلما کشور ما تبدیل به یک کره شمالی قحطی زده اما مسلح به سلاح اتمی میشود! خلاصی از دست چنان حکومتی به مراتب دشوارتر خواهد بود.

مطالب مرتبط:

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

سخنان امروز صالحی نشانه‌ای از در تنگنا بودن شدید رژیم / از برنامه هسته‌ای حکومت حمایت نکنیم!

در راهپیمایی‌های «ضد جنگ» و «ضد تحریم» لابی‌های رژیم در خارج شرکت نکنید!

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با این شل کن سفت کن کردنها، تحریم‌ها بر علیه جمهوری اسلامی بی‌نتیجه خواهد ماند!

بزرگترین واردکننده‌گان نفت از ایران

چند ماه پیش در مطلبی نوشتم که برای اینکه تحریم‌های نفتی بر علیه جمهوری اسلامی موفقیت آمیز باشد بایستی علاوه بر کشورهای اروپایی، کشورهای آسیایی خریدار نفت ایران که بیش از ۶۵ درصد از نفت صادراتی ایران به آنها صادر میشود هم به این تحریم‌ها بپیوندند و از خرید نفت از ایران خودداری کنند. امروز اما دولت اوباما قیدی به قانون تنبیه خریداران نفت ایران اضافه کرده که در نتیجه آن ژاپن  و ۱۰ کشور اروپایی از مجازات مستثنی شده‌اند! واقعا شگفت انگیز است که آمریکا چنین تصمیمی را اتخاذ کرده است زیرا حتی در صورت خروج کامل ۲/۲ میلیون بشکه در روز نفت تولیدی ایران از چرخه بازار نفت، عملا اتفاق خاصی نیفتاده و دیگر کشورهای عمده تولید کننده همچون عربستان، عراق و امارات میتوانند به راحتی جای خالی ایران را پر کنند! با توجه به لابی شدید دیگر کشورهای آسیایی همچون چین، هند و کره جنوبی (مجموعا خریدار ۵۰ درصد کل نفت صادراتی ایران) هیچ بعید نیست که این کشورها هم از مجازات معاف شوند به ویژه اینکه کلینتون در بیانیه امروز خود از ۱۱ کشور معاف شده اخیر به عنوان «گروه نخست» کشورهای معاف از مجازات نام برده است!

قطعا با این شل کن سفت کن کردنها تحریم‌ها بی‌نتیجه خواهد ماند و جمهوری اسلامی همچنان قادر خواهد بود به فروش نفت و کسب درآمد ادامه دهد! آمریکا اگر واقعا به دنبال فشار بر جمهوری اسلامی است باید هرچه قدر که میتواند تحریم نفتی و بانکی ایران را جدی‌تر و گسترده‌تر دنبال کند تا نهایتا حاکمان جمهوری اسلامی قادر به کسب درآمد از طریق فروش نفت نبوده و بدین وسیله ۸۰ درصد از درآمد خود را از دست بدهند. تنها با یک تحریم نفتی تمام عیار و همه جانبه است که فشاری فلج کننده به جمهوری اسلامی وارد خواهد شد.

قسمتی از خبر اخیر که در نیویورک تایمز منتشر شده است را ترجمه کرده‌ام:

روز سه شنبه دولت اوباما ژاپن و ۱۰ کشور اروپایی را از تحریم کشورهای خریدار نفت از ایران مستنی کرد. تحریم‌هایی که اواخر سال گذشته به منظور افزایش فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی جهت متوقف کردن برنامه هسته‌ای آن کشور وضع شده بود دولت را در موقعیت دشوار تنبیه کردن برخی از شرکای نزدیک آمریکا قرار داده بود. اما امروز هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا قیدی را به این قانون اضافه کرد که به دولت این اجازه را میدهد که برخی از کشورها را از این قانون مستثنی کند. در بیانیه‌ای که کلینتون منتشر کرده، از این کشورها به عنوان «گروه نخست» از کشورهایی که معاف از مجازات خواهند بود نام برده شده است و این احتمال مطرح شده که ممکن است کشورهای دیگری هم به این لیست اضافه شوند! ۱۰ کشور اروپایی که علاوه بر ژاپن معاف از مجازات شده‌اند عبارتند از بلژیک، فرانسه، آلمان، چک، هلند، اسپانیا، ایتالیا، لهستان، یونان و انگلیس.

مطالب مرتبط:

تحریم نفتی ایران تنها موقعی جواب میدهد که خریداران عمده نفت ایران یعنی چین، هند، ژاپن و کره جنوبی هم به این تحریم‌ها بپیوندند!

از شعار نه شرقی نه غربی تا قرارداد ترکمانچای نفتی با چین!

اخراج ایران از سویفت به معنای نابودی کامل اقتصاد ایران است

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

در سال ۸۸ و از آنجاییکه هنوز بسیاری از مردم ایران به اصلاح حکومت خوش‌بین بودند، در پای صندوق‌های رای حاضر شده و به نامزدهای مورد نظر خود برای ریاست جمهوری رای دادند. در آن انتخابات حکومت دست به تقلب گسترده‌ای زد که منجر به حضور میلیونی مردم ایران در خیابانها و اعتراض به نتایج انتخابات شد. این اعتراضها که برای ماهها ادامه داشت و به مباحثی بسیار فراتر از انتخابات هم توسعه یافته بود، با خشونت عریان و سرکوب بی‌سابقه حکومت مذهبی مواجه شد. در این راستا رژیم استبدادی به کشتار، شکنجه و بازداشت‌های گسترده دست زد تا اینکه نهایتا جنبش مردم ایران از فاز خیابانی و علنی خارج شد و اکنون نزدیک به یک سال از آخرین راهپیمایی بزرگ معترضان در ۲۵ بهمن سال پیش میگذرد.

در همه این سالها حکومت با سرعتی فوق‌العاده، غنی‌سازی اورانیوم را ادامه داده و حتی اقدام به ساخت تاسیسات اتمی جدید از جمله سایت فردو در قم نموده است. این سایت که جهت مصون بودن از حملات هوایی در عمق زمین ساخته شده است، بسیار کوچک بوده و تنها گنجایش ۳۰۰۰ سانتریفیوژ را دارا میباشد. ظرفیتی که به هیچ وجه نمیتواند سوخت مورد نیاز یک نیروگاه اتمی تولید برق -که به فعالیت بیش از ۵۰ هزار سانتریفیوژ نیاز دارد- را تامین کند. از سوی دیگر عدم برخورداری ایران از معادن اورانیوم و نیز عدم وجود نیروگاههای اتمی متعدد، اصولا انجام غنی‌سازی در خاک ایران را غیر منطقی و غیر اقتصادی کرده است. لذا شکی نیست که تنها هدف رهبران جمهوری اسلامی از انجام غنی‌سازی اورانیوم و پافشاری بر این موضوع با وجود ضربه‌های شدیدی که تحریم‌های بین‌المللی بر اقتصاد ایران وارد کرده است، دستیابی به بمب اتمی یا دستیابی به قابلیت ساخت بمب اتمی میباشد. مواردی چون تحقیقات بر روی آب سنگین و یا تلاش برای ساخت ماشه انفجاری بمب هسته‌ای (+) همزمان با سرمایه گذاری انبوه بر روی موشکهای بالستیک میانبرد و دوربرد، همه و همه این موضوع را تایید میکند.

در ماه جاری جمهوری اسلامی انتقال ۳۰۰۰ سانتریفیوژ به تاسیسات زیرزمینی فردو را به پایان رسانید. با پایان مراحل استحکام بخشی این تاسیسات تا چند ماه آینده، عملا امکان نابودی آنها از طریق بمباران هوایی از بین خواهد رفت و برنامه اتمی رژیم اصطلاحا وارد مرحله «مصونیت» میشود. به زبان ساده یعنی اینکه جمهوری اسلامی میتواند هر زمان که اراده کند دست به ساخت فوری بمب اتمی بزند بدون اینکه کشوری بتواند جلوی آنها را بگیرد! به همین دلیل همانطور که قبلا هم نوشتم، احتمال حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی رژیم در ماههای آینده بسیار بالاست.

حالت اول: فرض کنیم اسرائیل پیش از مصون شدن تاسیسات اتمی حمله کند.

هواپیمای رادار گریز و فوق پیشرفته بی ۲ آمریکا در حال تخلیه بمب

در این حالت در عرض چند ماه آینده اسرائیل به کمک آمریکا اقدام به بمباران تاسیسات اتمی رژیم کرده و برنامه اتمی آن را چند سال به عقب برمیگرداند. اگر رهبران تندرو و مذهبی رژیم، به تهدیدات مکرر خود جامه عمل پوشانیده و دست به حمله تلافی جویانه بر علیه اسرائیل، آمریکا و منافع آنها در منطقه یا بستن تنگه هرمز بزنند، بلافاصله جنگ گسترش پیدا کرده و کشورهای عضو ناتو و نیز کشورهای عرب خلیج فارس به جنگ با ایران برخواهند خواست که در نهایت به تخریب گسترده ایران و کشته شدن ایرانیان زیادی منتهی خواهد شد. در این حالت اگرچه ممکن است رژیم نهایتا سرنگون شود اما هیچ تضمینی وجود ندارد. ممکن است سران رژیم تسلیم شوند و آتش بس برقرار شود. حتی در صورت سرنگونی رژیم، احتمال وقوع جنگ خانمان سوز داخلی و تجزیه ایران بسیار بالاست.

حالت دوم: هیچ حمله هوایی به تاسیسات اتمی رژیم صورت نگیرد.

اگر به هر دلیلی از جمله بیم از اقدامات تلافی جویانه رژیم، کسری بودجه فوق‌العاده زیاد آمریکا و ترس از بی ثباتی در بازار نفت و اقتصاد جهانی، هیچ حمله هوایی به تاسیسات اتمی رژیم در ماههای آینده صورت نگیرد، ایران تبدیل به یک کره شمالی خواهد شد.

در این حالت به دلیل تحریم‌های بسیار شدید موجود بر علیه ایران از جمله تحریم بانک مرکزی و تحریم نفتی، عملا شاهد قحطی شدید و تورم و بیکاری فوق‌العاده زیاد خواهیم بود. همچنین کوچکترین اعتراض‌های مردم با پاسخ دندان شکن و سهمگین حکومت روبرو شده، در حالیکه به دلیل دستیابی حکومت به پتانسیل ساخت بمب اتمی، هیچ کشوری حاضر نخواهد شد کوچکترین اقدام نظامی بر ضد حکومت انجام دهد. ایران عملا شبیه به یک کره شمالی با مردمی قحطی زده و فقیر اما برخوردار از توانایی هسته‌ای خواهد شد. در چنین حالتی تنها بایستی به امید یک انقلاب گرسنگان در ایران باشیم؛ انقلابی که اصلا بعید نیست که مجددا منجر به روی کار آمدن یک حکومت استبدادی دیگر نشود.

در نتیجه و برای جلوگیری از یک ایران جنگ زده و ویران یا ایرانی اتمی اما قحطی زده و فقیر بایستی مجددا حرکتهای اعتراضی مردم ساماندهی شود. راهی جز اعتراض فراگیر و اعتصاب وجود ندارد. مسلما وجود اپوزیسیونی که با هدف براندازی و به روی کارآمدن حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه حقوق بشر به توافق رسیده و به شکل هماهنگ عمل میکند، مردم داخل را امیدوار کرده و به آنها انرژی مضاعفی برای رویارویی با رژیم خواهد داد. وقت تنگ است، اگر تا چند ماه دیگر کاری از سوی مردم در داخل بر ضد رژیم صورت نگیرد، شاهد وقوع یکی از دو حالت ذکر شده در بالا خواهیم بود.

قحطی گسترده و فقر در کره شمالی

مطالب مرتبط:

احتمال حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران در ماههای آینده بسیار بالاست

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

اینروزها و پس از انتشار گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد احتمال وجود ابعاد نظامی در برنامه هسته ای ایران، بحث احتمال حمله نظامی به ایران در محافل مختلف به شدت داغ است.

به دلایل متعدد همچون ۱) پرهزینه بودن، ۲) ناثباتی اقتصاد کشورهای غربی، ۳) عدم اطمینان از نابودی کامل برنامه اتمی ایران به دلیل پراکندگی و محافظت زیاد، ۴) عدم وجود اپوزیسیون یکپارچه یا اپوزیسیونی غالب که بتواند در صورت سقوط حکومت، جایگزین آن شود و در نهایت ۵) ترس از برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در میان ایرانیان و در نتیجه افزایش ناگهانی محبوبیت حاکمیت، احتمال حمله نظامی خارجی به ایران را بسیار بعید میدانم. همچنین به نظر میرسد که سخنان چندباره مقام های اسراییلی در مورد حمله پیشدستانه جهت توقف برنامه هسته ای ایران هم تنها جهت افزایش فشار به غرب و به چین و روسیه برای موافقت با وضع تحریم های شدیدتر و سخت تر بر علیه حکومت ایران باشد (سرمقاله گاردین). این رفتاری است که اسرائیل همواره در چند سال اخیر از خود بروز داده است به گونه ای که کشورهای عضو شورای امنیت همواره از ترس حمله اسرائیل، حاضر شده اند تحریم ها را تشدید کنند تا بلکه رضایت اسرائیل را فراهم آورند.

اما چیزی که نگران کننده است و دلیل اصلی نوشتن این مطلب میباشد، حمایت کورکورانه بخشی از اپوزیسیون ایرانی از حمله نظامی به عنوان تنها راه رهایی از حکومت استبدادی جمهوری اسلامی است. چیزی که علیرغم ۵ موردی که بالاتر ذکر شد، ممکن است گروههای جنگ طلب در غرب یا دولت تندرو حاکم در اسرائیل را تشویق به حمله کند. متاسفانه اخیرا به وفور مشاهده میشود که عده ای این بحث احساسی را پیش میکشند که هزینه حمله نظامی خارجی به ایران به مراتب کمتر از هزینه ادامه حکومت کنونی خواهد بود و چنین حمله ای تضمین کننده پیدایش حکومتی دموکراتیک در ایران خواهد شد!

به نظر من حمایت از حمله نظامی خارجی به ایران نابخردانه و امید به آمدن دموکراسی در پی آن، کوته بینی و خوش خیالی است! بیایید انواع حمله نظامی به ایران را بررسی کنیم. اساسا حمله خارجی به ایران در شرایط کنونی میتواند به دو شکل صورت بگیرد:

۱- حمله ای که تنها با هدف نابودی تاسیسات هسته ای ایران صورت میگیرد. چنین حمله ای محدود خواهد بود و هدف نه سقوط رژیم که توقف برنامه هسته ای ایران که موجب نگرانی غرب و اسرائیل شده است، میباشد. یعنی اینکه تلاش میشود از طریق هوایی تاسیسات هسته ای مهم ایران هدف قرار گیرد تا برنامه هسته ای رژیم به کلی نابود یا متوقف شود. به گواه اکثر کارشناسان امنیتی و نظامی، چنین حمله ای به دلیل پراکندگی فوق العاده زیاد این تاسیسات در ایران و محافظت شدید از آنها و نیز ساخته شدن برخی از آنها در اعماق زمین، به احتمال قوی منجر به نابودی کامل برنامه هسته ای ایران نشده و تنها منجر به کند شدن آن یا به تعویق افتادن پیشرفت های هسته ای ایران برای چندین سال خواهد شد.

عواقب چنین حمله ای که منجر به سرنگونی رژیم نمیشود برای اپوزیسیون بسیار وخیم خواهد بود. در اثر چنین حمله ای ۱) حکومت مصمم به ساخت بمب اتمی میشود و آنرا تنها راه برای حفظ موجودیت خود تشخیص خواهد داد. ۲) گروههای مخلتف درگیر در داخل حاکمیت حداقل برای مدتی اختلافات را کنار گذاشته و با یکدیگر متحد خواهند شد. ۳) فشار بر منتقدان بیش از پیش افزایش خواهد یافت و اساسا هرگونه اعتراض و انتقادی با توجیه وجود دشمن خارجی و شرایط جنگی – امنیتی با مشت آهنین سرکوب خواهد شد. ۴) مسوول ناکارآمدی های داخلی، مشکلات اقتصادی و سوء مدیریت ها همگی جنگ و دشمن خارجی عنوان خواهد شد. ۵) حکومت با تبلیغات وسیع موفق خواهد شد احساسات میهن پرستانه عده زیادی از مردم در داخل کشور را برانگیخته و آنها را با خود همراه کند. چیزی که بیش از پیش شرایط را برای اپوزیسیون دشوار خواهد کرد. ۶) حتی احتمال دارد گروهی تندرو در داخل حاکمیت یا سپاه در حرکتی احمقانه و خودسرانه در مقام پاسخگویی به حمله خارجی برآید که آنگاه ایران و غرب ناخواسته وارد جنگی همه جانبه که خرابی های بسیاری را به همراه خواهد داشت و عده زیادی از غیر نظامیان را به کشتن خواهد داد، خواهند شد. از مجموع این موارد چنین استنباط میشود که چنین حمله ای به هیچ وجه به سود اپوزیسون نیست.

۲- حمله ای که با هدف سرنگونی حکومت انجام میشود، یا اینکه شرایط به طور ناخواسته و بر اثر پاسخگویی ایران به حمله از نوع حالت اول به جنگی تمام عیار مبدل میشود.

ابتدا باید بگویم که به دلیل هزینه زیاد و احتمال طولانی شدن، احتمال انجام چنین حمله ای از سوی غرب یا اسرائیل بسیار کم است اما وقوع چنین چیزی به هر حال غیر ممکن نیست. عواقب چنین حمله ای برای اپوزیسیون ایرانی در صورتی که منجر به سرنگونی رژیم شود، نامشخص و غیرقابل پیش بینی خواهد بود. اما عواقب این جنگ تمام عیار به اختصار عبارتند از: ۱) وجود شرایط جنگی برای مدتی نامعلوم و احتمالا بسیار طولانی، ۲) خرابی های گسترده در بخش های مختلف صنعتی، راه، ساختمان و خدمات کشور که به سالها زمان برای بازسازی نیاز دارد، ۳) کشتار وسیع غیرنظامیان (نکته: در حمله آمریکا به عراق، حداقل ۱۱۰ هزار نفر به طور مستقیم بر اثر حمله آمریکا کشته شدند. منبع)، ۴) افزایش شدید قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان. (نکته: در صورت بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، این شوک اقتصادی و افزایش قیمت بسیار شدیدتر خواهد بود)، ۵) احتمال وقوع جنگ داخلی و تجزیه ایران بر اثر هرج و مرج زیاد، آشوب گسترده و تضعیف حکومت مرکزی یا اساسا عدم وجود حکومت مرکزی.

پس از سقوط حکومت از طریق حمله خارجی، هیچ تضمینی برای شکلگیری نظامی دموکراتیک مبنی بر خواست مردم و بر پایه احترام به حقوق بشر وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگ برای هیچ کشوری دموکراسی به ارمغان نیاورده است. برای رسیدن به دموکراسی بایستی ساختارهای فکری و نظری شکلگیری نظام دموکراتیک در جامعه مذکور شکل گرفته باشد. بایستی افراد جامعه به سطحی ازآگاهی، شعور و درک اجتماعی – سیاسی از اطراف و نیز تحمل نظرات دیگران و گروههای فکری مختلف رسیده باشند. بایستی افراد قانونمند شده باشند و استبداد درون خود را جهت رسیدن به مهمی بزرگتر یعنی جامعه دموکراتیک سرکوب کرده باشند. وجود مشکلات متعدد اجتماعی در جامعه کنونی ایران مثل کتک زدن زنان، اسیدپاشی، کودک آزاری، عدم احترام به قوانین از جمله قوانین راهنمایی رانندگی، بیداد کردن دروغ و کلاهبرداری، همه و همه گواه آن است که هنوز ظرفیت پذیرش یک جامعه دموکراتیک مبتنی بر قانون در وجود اکثر ما ایرانیان ایجاد نشده است. وقتی اپوزیسیون ما هنوز نمیتواند با یکدیگر گفت و گو کند و نظرات مخالف خود را با حرف زدن و مباحثه بدون درگیری بشنود و بدون فحش و ناسزا به شکلی منطقی آن را نقد کند، وقتی ما هنوز مشکلات اساسی در انجام کارهای گروهی داریم و همواره کارهای فردی را بهتر از کارهای گروهی و تیمی انجام میدهیم، وقتی حاضر نیستیم برای رسیدن به خواستی ارزشمند و والا با یکدیگر همراه و متحد شویم، خوش خیالی است که تصور کنیم حتی با سقوط حکومت بر اثر حمله خارجی، به دموکراسی و جامعه ای مبتنی بر حقوق بشر خواهیم رسید. اساسا هیچ تضمینی برای وقوع چنین چیزی وجود ندارد. تضمینی وجود ندارد که پس از حمله و حتی پس از سقوط رژیم مجددا حکومتی مستبد و خودکامه بر سر کار نیاید، زیرا زیرساخت های شکلگیری یک حکومت دموکراتیک هنوز در افکار ما و در جامعه ما به وجود نیامده است. جامعه ما هنوز استبدادپرور است.

راهکار:

همانطور که بالاتر هم اشاره کردم، به نظر میرسد که ما ایرانیان هنوز برای دستیابی به دموکراسی و پایبندی به حقوق بشر و احترام به نظر دیگران آمادگی نداریم و لذا حتی پس از سقوط حکومت در نتیجه حمله خارجی هم تضمینی برای شکلگیری حکومتی مردمی وجود ندارد.

در بعد نظری و فرهنگی راهکار من تلاش برای افزایش سطح آگاهی عمومی از طریق مطالعه، ارتقای فرهنگ انتقادپذیری، احترام به آزادی بیان، تمرین دموکراسی، احترام به حقوق افراد و حس مسولیت پذیری در میان تک تک ایرانیان میباشد. میتوانیم این موارد را از داخل خانه و از محیط خانواده خود آغاز کنیم. همچنین بایستی نگرش و رفتار استبدادی را در درون خود سرکوب کنیم. ملت اتمیزه شده ما باید به نقطه ای از اتحاد و یکپارچگی برسد که خواستش سقوط این حکومت و جایگزینی حکومتی دموکراتیک و سکولار بر پایه مبانی حقوق بشر باشد. ما باید آماده دادن هزینه در این راه باشیم!

در بعد عملی باید از طریق اهرمهای قدرتمند نافرمانی مدنی مثل اعتصاب به جنگ با رژیم برویم. مردم ما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که حاضر باشند برای سرنگونی رژیم هزینه بدهند. هیچ کدام از ما حاضر نیستیم در این راه هزینه بپردازیم!

به نظر من اینهایی که از حمله خارجی حمایت میکنند انسانهای تنبل و سست عنصری هستند که رخوت تمام وجودشان را گرفته و کاستی و عدم انگیزه خود برای سقوط حکومت را میخواهند با حمایت از حمله خارجی جبران کنند! میخواهند کس دیگری بیاید جور آنها را بکشد و دموکراسی را دو دستی آماده شده به آنها تقدیم کند! این خیالی باطل است. اینان مثل دانش آموز تنبلی هستند که درس نخوانده سر جلسه امتحان رفته و میخواهد با کمک دیگران (تقلب) بدون هیچ تلاشی نمره قبولی بگیرد!

اپوزیسیون حاضر در خارج از کشور بایستی اختلاف ها را کنار گذاشته و حداقل در راستای سرنگونی رژیم و تا زمان انتخابات آزاد در ایران، با یکدیگر متحد شوند. به نظر من ایده کنگره ملی که توسط مجتبی واحدی مطرح شده است بسیار راهگشاست. بسیار شرم آور است که اپوزسیون ما هنوز یک تلویزیون مستقل و موثر ندارد!

در بعد خارجی به نظر من تحریم نفتی یا تحریم بانک مرکزی میتواند به مردم ایران برای سرنگونی حکومت کمک کند. چنین تحریمی اگرچه بر مردم فشار وارد میکند اما شاهرگ حیاتی درآمد حکومت یعنی نفت را مسدود کرده و حکومت برای سرکوب اعتراض ها یا پشتیبانی مالی گروههای تروریستی و نیز پیشبرد برنامه هسته ای نظامی خود با مضیقه روبرو خواهد شد. حکومت به هیچ وجه نمیتواند چنین فشاری را تحمل کند. به ویژه اینکه در چنین شرایطی نارضایتی میان ایرانیان به شدت فزونی یافته و انگیزه برای نافرمانی مدنی افزایش می یابد.

 نتیجه گیری:

مطمئن ترین راه برای رسیدن به نظامی دموکراتیک بر پایه حقوق بشر، نه سقوط حکومت فعلی از طریق حمله خارجی که سقوط آن از طریق خود مردم ایران و از طریق نافرمانی مدنی است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: