بایگانی برچسب‌ها: تاریخ ایران

تحریفهای تاریخی در پیام اخیر رضا پهلوی به مناسبت سالگرد انقلاب مشروطه

رضا پهلوی به مناسبت سالگرد «جنبش مشروطه» که البته من آن را انقلاب مشروطه میدانم، پیامی صادر کرده است. نفس صدور پیام به مناسبت انقلاب آزادیخواهانه مردم ایران در قالب انقلاب مشروطه برای پیاده کردن آزادی و عدالت، امر مثبت و قابل ستایشی است به ویژه اگر از جانب کسی صورت پذیرد که پدر و پدربزرگش با استقرار مجدد سلطنت مطلقه ضربات سهمگینی را بر پیکر مشروطه خواهی وارد کرده‌اند. اما متاسفانه پیام رضا پهلوی حاوی تحریفهای متعدد تاریخی است و با مشاهدات و نوشته‌های مورخین مستقلی چون «احمد کسروی» و «یرواند آبراهامیان» در تناقض آشکار قرار دارد. رضا پهلوی در قسمتی از پیام خود مدعی میشود که:

در دوران رضاشاه بود که با استقرار و تثبیت حکومت مرکزی، تشکیل نظام دادگستری و آموزشی مدرن و پیدایش و رشد طبقۀ متوسط، مقدمات لازم برای به ثمر نشستن انقلاب مشروطیت فراهم آمد.  امّا، با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای نظامی متفقین، بار دیگر هرج و مرج سیاسی به تضعیف اقتدار و استقلال حکومت مرکزی و رشد جنبش های تجزیه طلبانه در کشور انجامید. با این همه، در چهار دهۀ پس از پایان اشغال کشور، رشد و توسعۀ اقتصادی و صنعتی ایران، تأمین بسیاری از آزادی ها و حقوق مدنی و سیاسی زنان، اصلاحـات ارضی و تثبیت روابط دوستـانه و مسالمت آمیز ایران با همۀ اعضای جامعۀ بین الملل، می رفت که همۀ هدف های اساسی انقلاب مشروطه تحقق یابد.

این سخنان با واقعیت‌های تاریخی همخوانی ندارد. درست است که رضا شاه خدمات مثبتی چون تشکیل ارتش منسجم، حفظ یکپارچگی کشور، مبارزه با خوانین، استقرار دیوانسالاری و حرکت در جهت سازندگی و مدرن کردن ایران را در پرونده دارد، اما بر خلاف ادعای رضا پهلوی به هیچ وجه نمیتوان مدعی شد که رضا شاه در جهت آرمانهای انقلاب مشروطه حرکت کرد. برعکس رضا شاه نه تنها به مشروطه و نتایج انقلاب مشروطه که همانا محدود کردن قدرت پادشاه و پیدایش مجلس شورای ملی و نقش موثر آن در امور سیاسی و جاری کشور بود، پایبند نماند و به آنها احترام نگذاشت که با تصاحب همه ارکان قدرت و مداخله در همه امور ریز و درشت مملکتی عملا مشروطه را به گور سپرد! مشروطه ای که در زمان محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس توسط روس ها به شدت آسیب دیده بود.

رضا شاه و محمد رضا شاه به جای اینکه پادشاه مشروطه باشند، به استبداد و سلطنت مطلقه گرویدند و مجلس شورای ملی را عملا به مجلسی بی اختیار و فرمایشی که کاری جز ستایش دربار و پذیرش بی چون و چرای منویات شاه انجام نمیداد تبدیل کردند. آرمانهای انقلاب مشروطه ساخت در و دیوار و راه آهن و ساختمان نبود، محدود کردن قدرت شاه و آزادی و عدالت مهمترین خواسته مشروطه خواهان بود. در زمان محمد رضا شاه چنان استبداد وحشتناکی بر کشور حاکم گشته بود که عملا تنها یک حزب حکومتی و تنها دو روزنامه حکومتی اجازه فعالیت داشتند و مجلس کاملا فرمایشی بود. این کجایش مشروطه است؟! به استناد کتابهای تاریخی و بر خلاف ادعای رضا پهلوی، تنها دورانی که مشروطه واقعی در کشور حاکم بود و شاهد آزادی احزاب سیاسی و نشریات در کشور بودیم، دوران فترت یعنی بازه زمانی ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بود که البته این دوران هم با کودتای ۲۸ مرداد بر ضد دولت دکتر محمد مصدق به پایان رسید و کشور مجددا به استبدادی تاریک دچار شد.

در پایان به گوشه‌ای از نظرات زنده یاد احمد کسروی درباره حکومت رضا شاه که در ۴ تیرماه سال ۱۳۲۱ در نشریه پرچم منتشر شده است، توجه فرمایید:

ولي از آنسوی رضاشاه مشروطه را از ميان برد، دارالشورا [مجلس شورای ملی] را بي آبرو گردانيد ، در زمان او احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی خفه گرديد، بداخلاقي رو بفزونی رفت، رضاشاه هنگامی بكار برخاست كه ميتوانست احساسات آزاديخواهی و ايراندوستی را در مردم نيرومند گرداند و يكدسته از هوچيان و سودجويان را كه در ميان آزاديخواهان پيدا شده و باعث آشفتگی كشور بودند از ميان بردارد و مشروطه را از راه حقيقت بجريان اندازد. خلاصه آنكه توده را بتكان آورد و يك نيرويی از آنها توليد گردانيده پشتيبان خود سازد. آن اختياري را كه بدستش افتاد می توانست در اين راه بكار برد. ولي رضاشاه چون از هوچيان و آزاديخواهان دروغی رنجيدگی داشت به كينه آنها كوشيد و مشروطه را از پا انداخت، و اين بود انتخابات را سفارشی گردانيد و از دارالشورا اختيار را گرفته قانونها را تابع اراده خود ساخت. همچنين در همه ادارات زور و چيرگي را بكار انداخت. اينها نيز زيانهای كوچكی نيست و من نميدانم اين بدبينی و دشمنی با مشروطه و توده در دل آن پادشاه از كجا و بچه انگيزه پديد آمده بود.

این سخنان را احمد کسروی میگوید، کسی که در دادگستری آن دوران قاضی بود و از ریز جریانات آگاه بود. احمد کسروی اما نهایتا از عدلیه کناره گیری کرد. احمد کسروی در یک پرونده حقوقی که کشاورزان نسبت به تصاحب زمین هایشان توسط دربار رضا شاه اعتراض داشتند، به نفع کشاورزان حکم میدهد که منجر به توبیخ او و نزول درجه او در دادگستری میگردد، چیزی که نهایتا منجر به کناره گیری او از سمت خود میشود.

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

مطالب قبلی:

مصاحبه بحث برانگیز و کاری که دبیرخانه رضا پهلوی باید انجام دهد

در ستایش کسانی که ایستاده مردن را برگزیدند؛ از احمد کسروی و فریدون فرخزاد تا شاهین نجفی …!

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

نامه تاریخی بختیار، سنجابی و فروهر به محمد رضا شاه پهلوی «۲۲ خرداد ۱۳۵۶»

دروغی که با سرعتی زیاد در حال انتشار در شبکه‌های اجتماعی است!

اخیرا عکس زیر به طور گسترده در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگهای کپی پیستی زیادی پخش شده و با سرعتی زیاد در حال انتشار است. اما موضوعی که موجب نوشتن این مطلب شد این هست که توضیح همراه این عکس کاملا غلط هست. در توضیح مربوط به این عکس که اغلب هم توسط گروههای وابسته به سلطنت طلبان منتشر میشود، ادعا شده است که در دوران رضا شاه به دلیل فشار وی به آخوندها، آنها به سفارت انگلیس پناه برده و درخواست پناهندگی کرده بوده‌اند تا از ایران خارج شوند! اینکه آیا واقعا رضا شاه با آخوندها بد بوده یا نبوده، موضوع این مطلب نیست، موضوع این است که این عکس هیچ ربطی به دوران رضا شاه ندارد. حقیقت این است که این عکس مربوط به یکی از بست نشینی‌ها (تحصن‌های اعتراضی) در جریان انقلاب مشروطه (دوره قاجار) و متعلق به سال ۱۹۰۶ میلادی یا ۱۲۸۵ هجری شمسی میباشد. اساسا آن موقع رضا شاه هیچ کاره بوده است! این عکس در کتاب جهان اسلام «National Geographic’s The World of Islam» گردآوردی شده توسط جاناتان سویفت «Jonathan Swift» چاپ شده ودر قسمت توضیح زیر عکس به این موضوع اشاره شده است که این عکس مربوط به دوران انقلاب مشروطه و بست نشینی در کنار سفارت انگلیس میباشد (دیواری که در عکس دیده میشود، دیوار سفارت بریتانیاست). در منابع متعدد دیگر (از جمله در آرشیو نشنال جئوگرافیک ، همراه با توضیح) هم به این موضوع اشاره شده است که این عکس مربوط به دوران انقلاب مشروطه است. (این عکس در شهروند امروز، این عکس در سایت آفتاب نیوز) ، (لینک منابع بیشتر)

باور کنید برای این چند خط توضیحی که نوشتم، چه فحش‌هایی که به من داده نشد!! آقا جان من نه ساندیس خورم، نه آخوندم، نه طرفدار آخوندم، نه مزدورم، نه مصدقی هستم، نه مخالف مصدق هستم، نه از اینکه به آخوندها فحش بدهید بدم میاد…!! من فقط به یک واقعیت تاریخی اشاره کردم و از افرادی که این عکس را در فیسبوک و یا گوگل پلاس گذاشته بودند، خواستم که توضیحات زیر عکس را اصلاح کنند تا منطبق بر واقعیت باشد. به جای اینکه توضیح‌ها را درست کنند، کلی انگ زدند، کلی فحش دادند، کامنت حذف کردند!! آخه این چه کاریه؟! فکر کرده‌اید با دروغ و دغل بازی برای رضا شاه اعتبار میخرید؟! حتی اگر فرض کنیم این غلط سهوی بوده و عمدی در کار نبوده است [که با توجه به رفتار اینها و اصرار بر دروغ گویی چنین به نظر نمیرسید]، خوب اینکه کسی به شما تذکر بدهد که توضیحات را اصلاح کنید که بسیار بهتر از آن است که چند روز دیگر خبرگزاری‌های حکومتی مثل تابناک مطلب بنویسند و شما و ناآگاهی شما را مضحکه قرار دهند؟! اگر اشتباه میکنم بگو اشتباه میگم!!

بست نشینی در جریان انقلاب مشروطه سال ۱۹۰۶ میلادی در کنار سفارت انگلیس در تهران

توضیح غلطی که زیر این عکس نوشته شده بود (مثال یک ، مثال دو ، مثال سه لینک بالاترین ، مثال چهار گوگل پلاس):

دوستان عزیز میهن پرست من به این عکس تاریخی خوب نگاه کنید. اینجا جلوی سفارت انگلیس در سال ۱۹۲۱ میلادی ( ۱۳۰۰ شمسی) در تهران است. به خاطر فشاری که رضا شاه به این آخوند‌ها در آن زمان آورده بود که گورشان را از ایران ما گم کنند،، ، اینها به این صورت برای گرفتن ویزا در جلوی سفارت انگلیس هر روز جمع می‌شدند تا به انگلیس پناهنده شوند.

تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

یکی از ایرادات اساسی ما ایرانیان نگاه سیاه و سفید به تاریخ و شخصیت‌های تاریخی است. من دقیقا نمیدانم این حالت از چه زمانی گریبان ما را گرفته است اما این واقعیتی است که در اغلب نوشته‌جات تاریخی مشاهده میشود. آفت چنین نگاهی تایید ۱۰۰ درصد و یا محکومیت و رد مطلق یک دوره تاریخی و در نتیجه اشتباه در تحلیل و درک صحیح چرایی و چگونگی قرار گرفتن سلسله مراتب برای وقوع یک اتفاق مهم تاریخی (مثلا انقلاب) و در نتیجه امکان تکرار اشتباهات در آینده میباشد. اینروزها به ویژه شاهد متنهایی سیاه و سفید درباره دوران پهلوی هستیم که جای تامل و البته تاسف دارد چرا که به نظر من دوران پهلوی هم دارای نکات مثبت و هم نکات منفی بوده است که در زیر به طور خلاصه به تعدادی از مهمترین آنها اشاره میکنم.

برخی از مهمترین نکات مثبت دوران پهلوی پدر و پسر به شرح زیر میباشد:

 – رشد سریع اقتصاد کشور و ارتقای جایگاه ایران در جهان

  ورود مصادیق مدرنیته و تجدد به کشور، نظم در اداره مملکت، دیوانسالاری، ایجاد دادگستری، سیستم آموزش نوین (مدرسه و دانشگاه)، ارتش منسجم، بانکداری، سرمایه گذاری در صنایع مادر، راه آهن و غیره

 – تقویت دولت مرکزی، برچیدن سیستم خان و رعیت، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور

 – عدم نقش دین و مذهب در سیاست گذاری‌های کلان مملکتی و سکولاریسم نسبی

اما در کنار این نکات مثبت، نکات منفی زیادی هم در کارنامه پهلوی‌ها به چشم میخورد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

 – عدول شاه از قانون اساسی مشروطه و اعمال نفوذ در تمامی موارد ریز و درشت اداره مملکت، تضعیف و عدم استقلال پارلمان از طریق اعمال نفوذ دربار در نحوه گزینش و انتخاب نمایندگان (به استثنای دوران فترت (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲))

 – وابستگی کامل اقتصاد کشور به نفت، واردات بی رویه و صدمه به بخش کشاورزی

 – سرکوب، کشتار، شکنجه و تبعید دگراندیشان و مخالفان سیاسی، ایجاد ساواک، از بین رفتن آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و سرکوب احزاب به ویژه در دوران پهلوی دوم (به استثنای دوران فترت)

 – تجمل زیاد دربار، تاسیس بنیاد پهلوی و تبدیل شدن آن به محلی برای دریافت کمیسیون‌های کلان به نفع اعضای خاندان در دوران پهلوی دوم

 – کمک مالی به حوزه‌های علمیه، افزایش تعداد مساجد از ترس نفوذ روزافزون تفکرات چپ و کمونیسم در دوران پهلوی دوم

 – تبعیض در توزیع عادلانه منابع در کشور و تمرکز منابع مالی و امکانات در تهران و برخی از مراکز استانها

نتیجه گیری:

با توجه به موارد ذکر شده در بالا، نگارنده دوران پهلوی را نه سفید و یا سیاه، که خاکستری و همزمان حاوی نکات مثبت و منفی میداند. نکته حائز اهمیت اینکه دوران فترت در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ به دلایل مختلف یک استثنا بود. در این دوران و نیز در دوران دولت ۳۷ روزه شاپور بختیار، آزادی بیان، آزادی احزاب و آزادی اندیشه به معنای واقعی کلمه وجود داشت، سلطنت به معنای واقعی کلمه مشروطه بود و پارلمان حقیقتا از نمایندگان منتخب مردم شکل گرفته بود که متاسفانه اولی با کودتای ۲۸ مرداد و دومی با انقلاب اسلامی به پایان رسید.

توضیح: در نوشتن این مطلب از کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان کمک گرفته شده است.

شدت گرفتن حرکتهای طالبانی و عزم جمهوری اسلامی برای نابودی تاریخ و هویت ملی ایرانیان

تندیس آریوبرزن در یاسوج - آریوبرزن سردار بزرگ ایران دلیرانه مقابل حمله سپاه اسکندر مقدونی به کشور ایستاد و جان خود را فدای میهن کرد.

وقتی رفتارهای افراطی و ضد ایرانی جمهوری اسلامی در نابود کردن تندیس آرش کمانگیر و اسبهایش در ساری (۱) و دستور اخیر دادستان یاسوج مبنی بر پایین آوردن مجسمه آریوبرزن در این شهر (۲) را در کنار ناپدید شدن مشکوک و شبانه مجسمه های شهر تهران (۳) در سال گذشته و نیز دستکاری کتابهای تاریخ مدارس و حذف گسترده قسمت های مربوط به تاریخ ایران پیش از اسلام (۴) قرار دهیم، درمیابیم که جمهوری اسلامی حرکتی شتابان را به سوی افراطی گری بیش از پیش آغاز کرده است. به نظر میرسد آخوندهای متحجر هدفی جز پیاده کردن اسلام خشک طالبانی در ایران دنبال نمیکنند. طبیعتا در چنین حکومت بنیادگرایی، تفکر و اندیشه انتقادی یا اساسا هرگونه ذهن پرسشگر تحمل نمیشود. اینجاست که عزم حکومت در نابودی کامل علوم انسانی از طریق اعمال سیاست من درآوردی «اسلامی کردن علوم انسانی» (۵) و نیز زندانی کردن گسترده روزنامه نگاران، اندیشمندان و منتقدان در سالهای اخیر، قابل فهم میشود.

از طرف دیگر اگر نگاهی به مجسمه های ناپدیدشده و یا تخریب شده اخیر بیندازیم متوجه میشویم که تقریبا همه آنها تندیس شخصیت هایی ملی بوده اند که در مقابل ظلم و جور حاکمان یا حمله بیگانگان ایستاده اند و حاضر به کرنش در مقابل استبداد زمان نشده اند؛ شخصیت هایی همچون ستارخان، باقر خان، استاد شهریار و این اواخر آرش کمانگیر و آریوبرزن.

پس از قیام اخیر ایرانیان برای دستیابی به آزادی در قالب جنبش سبز و سرکوب وحشیانه و شدید آن توسط حکومت، جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده است که بایستی راسختر از گذشته با تفکر و اندیشه مقابله کند، لذا کمر به نابودی علوم انسانی بسته است. از طرفی باید ایرانیان را از هویت ایرانی و فرهنگ کهن خود تهی و غرور و افتخار ملی- میهنی را از آنها بستاند. چیزی که از طریق نابودی کتب تاریخی و میراث فرهنگی (۶، ۷ و ۸) و نیز پرورش نسلی ناآشنا به تاریخ پرافتخار خود و غوطه خورده در فرهنگ اسلامی شیعه که به طور مستمر از طریق صدا و سیما و دیگر نهادهای حکومتی تبلیغ میشود، امکانپذیر خواهد بود. بدیهی است حکومت بر مردمانی بی هویت، ناآگاه، غیر پرسشگر و مطیع بسیار آسانتر خواهد بود.

لینکها:

۱- تخریب تندیس آرش کمانگیر و اسبهایش در ساری (لینک)

۲- دستور دادستان یاسوج به شهرداری جهت پایین آوردن مجسمه آریو برزن در این شهر (لینک)

۳- ناپدید شدن مشکوک مجسمه های شهر تهران (لینک)

۴- تغییرات گسترده در کتاب های تاریخ مدارس (لینک)

۵- مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اسلامی کردن علوم انسانی (لینک)

۶- غرق شدن تخت جمشید در آب (لینک)

۷- نابودی ۱۷ اثر باستانی ایلام در اثر آبگیری سد سیمره (لینک)

۸- نابودی آثار باستانی یزد یکی پس از دیگری (لینک)

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: