بایگانی برچسب‌ها: اپوزیسیون

علت افزایش حملات حکومتی به موسوی و کروبی و تشدید نقض حقوق بشر در ایران چیست؟

بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت"نابخشودنی"
بازنشر سخنان تقابل جویانه ۲ سال پیش علی خامنه ای در سایت رسمی اش با این پوستر حاوی عبارت»نابخشودنی»

در روزهای اخیر بعد از مدتها مجددا از تریبونهای حکومتی مانند نماز جمعه یا صدا و سیما شاهد درخواست اعدام برای موسوی و کروبی از سوی شخصیت های تندرو وابسته به حکومت هستیم. حتی سایت رسمی رهبر جمهوری اسلامی با انتشار یادداشتی با عنوان «نابخشودنی» به بازشر اظهارات ۲ سال و نیم پیش خامنه ای در حمله و تخطئه جنبش سبز پرداخته و صراحتا عزم حکومت برای افزایش تقابل و برخوردها را نشان داده است. این  همه در حالی روی میدهد که بسیاری از مردم و حتی فعالان سیاسی امیدوار بودند که با ریاست جمهوری روحانی و شعار «اعتدال» وی، رفته رفته شاهد کاهش فشارها بر زندانیان سیاسی و نهایتا رهایی موسوی، کروبی و رهنورد از حصر باشیم.

بررسی اظهارنظرها و تحلیل رفتار مقام های حکومتی به ویژه رهبری رژیم در ماههای اخیر نشان می دهد که حکومت از دو اتفاق مهم امسال به شدت به خود غره شده و به قول معروف کبکش خروس میخواند و لذا فرصت را برای تسویه حساب های سیاسی، افزایش فشار بر مخالفان و عقده گشایی از منتقدان و رقبای سیاسی سابق مناسب یافته است تا همانطور که چهره های حکومتی مختلف هم در اظهارات خود به اشکال مختلف اذعان کرده اند، درس عبرتی را به دیگر منتقدان و مخالفان خود داده باشند. دو اتفاق مهم امسال یکی انتخابات ریاست جمهوری و دیگر توافق هسته ای با کشورهای ۱+۵ است.

مقام های ارشد رژیم و در صدر آنها علی خامنه ای، از برگزاری آرام، نسبتا پررونق و به زعم خود «موفقیت آمیز» انتخابات ریاست جمهوری و به روی کار آمدن فردی از حلقه خودی ها با سابقه ۳ دهه حضور در مناصب ارشد امنیتی و مدیریتی نظام به عنوان ریاست جمهور، بسیار خرسند هستند. درست است که بخشی از مردم به ناچار و برای کاهش فشار سنگین تحریم ها به روحانی که در مقایسه با بقیه کاندیدهای به شدت تندرو، میانه رو محسوب میشد رای دادند اما شکی نیست که همین حضور درصد بالایی از مردم در انتخابات علیرغم تقلب گسترده ای که در انتخابات قبلی رخ داد و سرکوب و کشتار وحشیانه معترضان پس از آن، به نوعی ثبات رژیم را دستکم در کوتاه مدت تضمین کرد. این اتفاق و نیز رفتن احمدی نژاد دردسر ساز و بلندپرواز، یک آرامش نسبی و اطمینانی را در فضای سیاسی حکومتی حاکم کرد. شاید همین موضوع دلیل اصلی افزایش بی سابقه اعدام ها در ماههای اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری باشد.

این فضای آرامش و اطمینان از آینده با توافق نصفه و نیمه هسته ای با قدرتهای جهانی و در نتیجه آن از بین رفتن احتمال هرگونه حمله نظامی و یا تشدید تحریم ها در آینده نزدیک و نیز آزادی ۸ میلیارد دلار از پولهای ایران در خارج از کشور، بیشتر و بیشتر شده است. علم به این واقعیت که مساله نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، سرکوب مخالفان و روزنامه نگاران و نیز حصر موسوی و کروبی اساسا در جریان مذاکرات هسته ای مطرح نشده و حکومت هیچ گونه فشاری را از این ناحیه متحمل نگردیده است، افزایش شمار اعدام ها و نیز حملات اخیر به موسوی و کروبی و عقده گشایی ها علیه آنها را قابل درک می سازد!

شکی نیست که حملات اخیر به موسوی و کروبی و فراخوانهای اعدام برای آنها در رسانه ها و تریبونهای حکومتی، جهت افزایش فشار بر آنها به منظور نوشتن «توبه نامه» می باشد تا خامنه ای که مدتهاست به دیکتاتوری خودکامه تبدیل شده است بار دیگر از طریق تحقیر مخالفان و منتقدان خود به نوعی «ارضا» شود. اما سوال اینجاست که آیا نمی شد در ماههای اخیر به نحوی به حکومت فشار آورد؟ آیا اصلاح طلبان و در صدر آنها خاتمی نمیتوانستند به جای حمایت همه جانبه و بی چون و چرا از شخص روحانی در انتخابات، حضور خود و نیروهای حامی خود را مشروط به آزادی موسوی و کروبی بنمایند؟ آیا اگر آن گروه از رای دهندگان به روحانی که در سال ۸۸ به موسوی و کروبی رای داده بودند به جای «تشکر»های گاه و بی گاه خود از وی، هرچه صریح تر و قاطع تر از وی میخواستند که کاری برای رفع حصر و کاهش فشار از زندانیان سیاسی انجام دهد، اکنون کار به اینجا کشیده بود؟!

سوال دیگر این است که چگونه کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا که بانگ حمایت از حقوق بشرشان همه جا را فرا گرفته، در جریان مذاکرات هسته ای که مناسبترین موقع برای گرفتن امتیاز از رژیم است کوچکترین صحبتی از موارد نقض حقوق بشر در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی نکردند و نمیکنند؟! چرا ادامه مذاکرات را مشروط به آزادی مخالفان سیاسی از جمله موسوی و کروبی نمیکنند؟! چرا اپوزیسیون خارج از کشور با این همه شوراهای جور واجور که همگی صفت «ملی» را یدک میکشند با این کشورها لابی نمیکنند تا در حین مذاکرات مساله نقض حقوق بشر و زندانیان سیاسی و از جمله حصر موسوی و کروبی را با طرف ایرانی مطرح کنند؟! اگر این دورنگری ها و فعالیت ها از سوی منتقدان داخلی و مخالفان خارجی رژیم صورت میگرفت آیا اکنون جمهوری اسلامی جرات میکرد که این چنین به خود غره شود و دست خود را باز ببینند تا سرکوب ها و فشارها را تشدید کند؟!

کشتار وحشیانه ایرانیان غیر مسلح ساکن کمپ اشرف، قلب هر انسان آزاده ای را به درد می آورد!

بار دیگر جمهوری اسلامی از طریق عوامل خود در عراق و نیروهای نظامی این کشور، ایرانیان بی دفاع و غیر مسلح ساکن پایگاه اشرف را به خاک و خون کشید (منبع). صرفنظر از نوع دیدگاه فکری و عقیدتی مجاهدین، این جنایت ددمنشانه. قلب هر انسانی را به درد می آورد.

این مرتبه اولی نیست که چنین اتفاقی در کمپ اشرف می افتد. در دفعات قبل هم شاهد جنایات عراقی ها و عوامل جمهوری اسلامی در راکت پراکنی علیه ساکنان بی دفاع این پایگاه بودیم که منجر به کشته و زخمی شدن عده زیادی شده بود. اما به نظر می رسد با توجه به عدم واکنش قاطع کشورهای غربی و اکثر گروهها و شخصیت های پرنفوذ ایرانی نسبت به جنایات قبلی، دولت های عراق و جمهوری اسلامی با پروای بیشتری به جنایات خود ادامه می دهند به طوریکه این بار تعداد کشته شده ها بسیار زیاد و بر طبق برخی گزارشها به رقم تکان دهنده ۷۰ نفر می رسد!

طبق گزارشها و تصاویر منتشر شده دستان بسیاری از ایرانیان کشته شده ابتدا بسته شده و سپس تیر به سر و صورت آنها شلیک شده است. این موضوع در کنار این واقعیت که کلیه ساکنان این پایگاه از زمان حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ غیر مسلح می باشند، شکی در مقصر بودن نیروهای عراقی در وقوع این جنایت باقی نمی گذارد. اگرچه مجاهدین و مسئولان عراقی روایات متفاوتی از آنچه رخ داده است را مطرح کرده اند اما با رجوع به روایات نقل شده از سوی دو طرف در پی وقوع حوادث مشابه در گذشته و نیز انتشار بیانیه فوری و سرشار از شادمانی سپاه پاسداران، می توان با اطمینان بالایی گفت روایتی که مسئولان عراقی و ایرانی مطرح می کنند تحریف شده بوده و این جنایت از پیش برنامه ریزی شده بوده است.

صرفنظر از مسئولیت مستقیم حکومتهای عراق و جمهوری اسلامی در این جنایت، به نظر می رسد کشورهای غربی و گروههای مختلف ایرانی مخالف جمهوری اسلامی هم مسئولیت غیر مستقیم در تکرار این جنایات برعهده دارند. چه بسا اگر کشورهای غربی در دفعات قبلی به اعمال فشار شدید بر حکومت عراق می پرداختند و دولت عراق را که وابستگی شدیدی به فروش نفت خام دارد را وادار به مجازات عاملان جنایات قبلی و عدم پیروی از منویات سران جمهوری اسلامی می نمودند و از آنها تعهد لازم برای عدم تکرار چنین وقایعی را دریافت می کردند دیگر امروز شاهد چنین جنایتی نمی بودیم.

چه بسا اگر گروههای مختلف اپوزیسیون و ایرانیان صاحب نفوذ در کشورهای غربی، سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری، اختلاف دیدگاه سیاسی و یا عقیدتی خود با مجاهدین را به کناری می گذاشتند و از اعتبار و نفوذ خود برای اعمال فشار به کشورهای غربی، دولت عراق و سازمانهای بین المللی استفاده می کردند و خواستار مجازات عاملان و آمران جنایات قبلی می شدند امروز شاهد تشدید این جنایتها نمی بودیم.

من در همین وبلاگ مطالب متعددی در نقد و یا افشاگری نسبت به سازمان مجاهدین و عملکرد آنها منتشر کرده ام، اما اختلاف دیدگاه سیاسی و عقیدتی من با این سازمان و به ویژه نقد من نسبت به عملکرد رهبران این سازمان به هیچ وجه به معنی این نیست و نباید باشد که چشم بر به خاک و خون کشیده شدن و آزار و اذیت آنها ببندم. من وقتی بیانیه مشمئز کننده سپاه را دیدم واقعا تنم لرزید از این همه شقاوت و سیاهی قلب این جنایتکاران.

در پایان از افرادی که به بهانه عملکرد ۳۰ سال پیش مجاهدین مسلح آن زمان، جنایات علیه اعضای غیر مسلح و بی دفاع کنونی آنها را توجیه می کنند تقاضا میکنم که قدری با خود تامل کنند. آیا واقعا شلیک تیر در سر یک فرد غیر مسلحی که دستانش از پشت بسته شده است، قابل توجیه است؟ آیا چنین رفتاری وحشیانه نیست؟ اصلا فرض کنیم مقتول گناهکار بوده، آیا هیچ دادگاه و محکمه ای لازم نیست؟ چگونه میتوان از چنین جنایتی اظهار خوشحالی نمود؟!

ویدئویی از کشته شدگان که هدف اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفته و قبل از کشته شدن دستانشان از پشت بسته شده بوده است:

حس دوگانه این روزها؛ رای بدهم یا رای ندهم؟!

منم مثل خیلی های دیگه در این چند روز در برزخ به سر می برم و خیلی خلاصه بگم حس دوگانه ای دارم! یک دل میگه نباید رای داد چون حتی اگر تقلب نکنند رییس جمهوری فقط مسئول اجرایی مملکت هست و در واقع همه کاره نیست، بخش عمده ای از اختیارات از جمله فرماندهی کل قوا، سیاست خارجی و سیستم قضا به طور مستقیم توسط رهبر کنترل میشه که از طریق مردم انتخاب نمیشه. از طرف دیگه باید به خاطر تقلبی که در سال ۸۸ کردند و توهینی که به مردم روا داشتند گوشمالی داده بشوند و نباید با شرکت در انتخابات به سیستم مشروعیت داد، نباید در شرایطی که هنوز آمران و عاملان کهریزک مجازات نشده اند رای داد …

اما خودم به خودم جواب میدم که چون همزمان انتخابات شوراها هم برگزار میشه به هر حال خواه ناخواه درصدی پای صندوق حاضر شده و رای خواهند داد و نظام بهره برداری تبلیغاتی مورد نظر خودش را خواهد کرد. از طرفی مگر هر نوع حضوری در انتخابات، مشروعیت میاره؟! آیا حضور حداکثری مردم در سال ۸۸ به سیستم مشروعیت داد یا برعکس اندک آبرویش را نزد مردم و جهانیان بر باد داد؟! به نظر من بزرگترین ضربه را همین اعتراض های سال ۸۸ به نظام زد و چندین میلیون بر شمار مخالفان خامنه ای افزود! آیا اگر ما در سال ۸۸ شرکت نمیکردیم و در خانه می نشستیم میتوانستیم با شعار «رای من کو؟» به خیابانها بریزیم و رژیم را به چالش بکشیم و برای چندین ماه خواب را از کودتاچیان برباییم؟! آیا اگر ما  سال ۸۸ شرکت نمیکردیم، اساسا فرصتی برای حضور و اعلام نارضایتی ایجاد می شد؟! آیا جنبش سبزی به وجود می آمد؟!

اما یک دل دیگه میگه وقتی تحریم هستیم، وقتی بیکاری و فقر به شدت زیاد شده، وقتی کسی مثل جلیلی بر ادامه همین مسیر تاکید میکنه، و وقتی در نبود یک اپوزیسیون قدرتمند، فراگیر و قابل اعتماد هیچ امکان تغییر بنیادینی در کوتاه مدت حتی در میان مدت متصور نیست، وقتی خطر حمله نظامی وجود داره، تلاش برای اصلاح از داخل عاقلانه تر به نظر میرسه به ویژه اینکه وقتی طبقه متوسط قوی نیست مثل الان و روز به روز هم داره ضعیفتر میشه، وقتی حجم اصلی مشکلات مردم اقتصادی شده، خواسته های دموکراسی خواهانه و آزادی خواهانه رو به افول میره… پس با علم به اینکه حمله نظامی نمیخواهیم و انقلاب پا برهنگان هم منجر به دیکتاتوری دیگری خواهد شد، پس چرا نباید برای جلوگیری از ادامه روند فعلی و تقویت قشر متوسط و آزادیخواه که داره زیر فشار اقتصادی له میشه، به عارف یا روحانی رای داد؟ این ۲ نفر حداقل نشان داده اند که اختلاف دیدگاه فاحشی با بقیه نامزدها دارند. این دو هیچ دخالت مسقیمی در سرکوبها و جنایات رژیم نداشته اند. حتی اگر این دو بتوانند اندکی شرایط را بهبود ببخشند و حرکت پرشتاب این قطار نابودی و نیستی را کند کنند، باز هم برد کرده ایم!! البته عارف و روحانی اگر واقعا میخواهند پیروز بشوند باید حتما ائتلاف کنند چون اینطوری با حضور هر دو، رایهایشان قطعا تقسیم خواهد شد و تجربه ۸۴ تکرار.

این چند پاراگراف خلاصه ای بود از چالشی که در چند روز گذشته خودم با خودم دارم! در هر حال به نظر من هیچ کس نباید به افرادی که به دلایل ذکر شده در بالا تشخیص میدهند رای بدهند یا اونهایی که به دلایل مختلف رای نمیدهند و تحریم میکنند، توهین کند! هیچ کس نمیتونه ادعا کنه که حق مطلقه و او تنها کسی است که درست فکر میکنه و بقیه اشتباه میکنند!!

در همین زمینه:

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

دراز شدن دست گدایی «شورای رضا پهلوی» در حالی که هنوز هیچ جلسه ی علنی تشکیل نشده است…!

هیچ ایرانی با وجدان، دلسوز و خواستار آزادی، ترقی و پیشرفت ایران پیدا نمیشود که از اتحاد همه مردم ایران با نظرها و دیدگاه های مختلف در جهت مجبور کردن حکومت سرکوبگر به تغییر اساسی در رفتار خود و یا به طور کلی سرنگونی آن و به روی کارآمدن حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر، حمایت نکند و از صمیم قلب خوشحال نشود! من هم از این قاعده مستثنی نیستم و در حمایت از اتحاد گروههای مختلف مخالف نظام مطالب متعددی نگاشته ام …

اخیرا بعضی از گروههای مخالف نظام دور هم جمع شدند و منشوری نوشتند که بسیار هم مترقی و خوب بود، اما دیری نپایید که به دلایل متعدد از جمله اختلافات اساسی، عدم تحمل یکدیگر و یا غرور و تمامیت خواهی، بسیاری از این گروهها حمایت خود را پس گرفتند! در شرایط فعلی چیزی که به عنوان «شورای ملی» مطرح میشود، عملا چیزی نیست جز رضا پهلوی و عده ای معدود از نزدیکان او و بعضی از ایرانیان معتقد به سلطنت مشروطه. چیزی که بیشتر به «شورای رضا پهلوی» میماند تا شورای ملی….!

اما نکته عجیب تر اینکه در حالی که هنوز اولین جلسه علنی این مجموعه شکل نگرفته و هنوز مشخص نیست که چه کسانی و چه گروههایی با چه ماهیت و سابقه ای در این «شورا» شرکت خواهند داشت، دست گدایی حضرات دراز شده و انواع حساب پی پال و بانک و غیره جهت دریافت «کمک» به طور گسترده، اعلام عمومی میگردد…!! آخر کدام آدم عاقلی برای چیزی که هنوز حتی صورت اولیه آن هم مشخص نیست، پول میپردازد؟! حداقل جلسه اول را برگزار کنید تا مردم نوع گروههای شرکت کننده و نحوه تعامل آنها با یکدیگر را ببینند، بعد انتظار کمک داشته باشید…! عجیبا غریبا …!!

در همین زمینه:

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

گروههای مختلف اپوزیسیون به جای تخریب یکدیگر و اتهام زنی، جهت محکومیت علی خامنه‌ای در دادگاه بین المللی با یکدیگر همکاری کنند

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

سرانجام «شورای ملی» به کجا رسید و چرا؟

علاوه بر گستردگی جهل و نادانی و رواج باور های خرافی در سطح جامعه، وجود خفقان و سرکوب کوچکترین صداهای انتقادی توسط حاکمیت و در نتیجه سرخوردگی مردم، به نظر میرسد که یکی از اصلی ترین دلایل دوام جمهوری اسلامی وجود اپوزیسیونی بی عرضه، وراج، در عین حال پرمدعا و بعضا کلاش میباشد!

در سی و چهار سال گذشته بارها و بارها مجامع، گردهمایی ها، میتینگ ها و کنفرانس هایی با عناوینی دهن پرکن و با داعیه «نجات ایران»، «دموکراسی برای ایران»، «سرنگونی دیکتاتوری دینی» و غیره در خارج از کشور تشکیل شده اند که عملا تنها در نقش دید و بازدید و دورهم بودن عمل کرده اند و همگی بدون نتیجه مشخص پایان یافته اند! برخی حتی پیش از تشکیل، محکوم به شکست شده اند…!

تازه ترین این موارد، چیزی تحت عنوان «شورای ملی» است که از حدودا دو سال پیش با ایده رضا پهلوی و با تبلیغات گسرده شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی مطرح گردید. این طرح اکنون پس از گذشت چیزی نزدیک به ۲ سال به سرنوشت موارد قبلی دچار شده و با شکست کامل مواجه گردیده است! تنها حاصل آن تلف شدن وقت صدها نفر در نتیجه شرکت در جلسات تمام نشدنی و بی حاصل و البته سرخوردگی بیشتر عده دیگری از مردم بوده است!

به نظر من علت اصلی شکست طرح های متعدد برای اتحاد نیروهای مختلف مخالف رژیم این است که هر کدام از این گروه های ریز و درشت (بعضا چند نفره !!) دنیا را از دریچه تنگ و تاریک علایق، خواسته ها و اعتقادات فردی، حزبی، سازمانی و گروهی متبوع خود میبینند و بدتر از آن دیدگاه خود را آنچنان برتر و عاری از هرگونه اشکال و خطا میدانند که حتی حاضر نیستند انتقادات دیگران را بشنوند، چه برسد به اینکه بخواهند با احدی متحد شوند و مهمتر از آن منافع ملی را فراتر از منافع بعضا حقیر و کوتاه مدت خود قرار دهند…!

البته اگر این مسخره بازی ها و وقت تلف کردن ها برای من و شما حاصلی نداشته، برای عده ای بد نبوده است، چه بسا کسانی که از همین طریق و به بهانه «دموکراسی برای ایران» موفق به گرفتن پول های کلان از کشورها و موسسات خارجی شده و یا پرونده های پناهندگی خود را تکمیل کرده اند!

به نظر من یکی از دلایل ناامیدی، سرشکستگی و البته بی تفاوتی ایرانیان داخل کشور نسبت به ظلم و ستم سردمداران حکومتی، عدم وجود آلترناتیوی «فراگیر و ملی» میباشد. فرض کنید همین فردا حکومت اسلامی سقوط کرد، کدام گروه، شورا یا اتحاد مردمی و قابل اعتمادی وجود دارد که منافع ملی را فراتر از خواسته های خود قرار دهد، تا مردم بتوانند به آن اعتماد و کشور را تا فراهم شدن شرایط برای انتخابات آزاد به دست او بسپارند؟!! وقتی چنین اتحاد مردمی، فراگیر و قابل اعتمادی وجود ندارد، اساسا چه تضمینی وجود دارد که فردای سقوط رژیم، تاریخ تکرار نشود و استبدادی دیگر بر سر کار نیاید؟!!

مطلب قبلی من در این زمینه:

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

اگر بنی صدر در قدرت میبود، چه بلایی بر سر «کیهان کاریکاتور» و کاریکاتوریست آن می آمد؟!

نمایش مد لباس زلیخا – کاریکاتوری جالب از مجله کیهان کاریکاتور که صدای نشریه انقلاب اسلامی در هجرت که زیر نظر مستقیم ابوالحسن بنی صدر فعالیت میکند را درآورده است! نشریه مذکور این اثر هنری را موهن میخواند و نسبت به عدم برخورد با این نشریه اعتراض دارد.

ابوالحسن بنی صدر از یک سو از لائیسیته و لیبرته سخن میراند و از آن دفاع میکند اما از سوی دیگر، نشریه متعلق به او، کاریکاتور منتشر شده در مجله کیهان کاریکاتور را موهن و توهین به روایات قرآنی میخواند و نسبت به عدم برخورد با این نشریه اعتراض میکند!!

نشریه «انقلاب اسلامی در هجرت» در خبر خود و به سبک رسانه های حکومتی چندین بار از کلمه «موهن» استفاده میکند و مینویسد:

مطلع شدیم که در شماره مرداد و شهریور ماهنامه «کیهان کاریکاتور» که زیر نظر موسسه کیهان اداره می شود کاریکاتوری موهن با عنوان «زلیخا فشن شو» در صفحه ۴۹ این ماهنامه درج گردیده که در آن حضرت یوسف به شکل یک مانکن عریان در جمع زنان اشراف زاده مصری که دستان خود را از زیبایی او بریده اند به نمایش در آمده است. با توجه به اینکه حضرت یوسف یکی از انبیا الهیست و در قرآن روایات متعددی در ارتباط با وی موجود است چگونه ماهنامه  کیهان کاریکاتور که زیر نظر موسسه کیهان منتشر می گردد اقدام به انتشار این کاریکاتور موهن نموده است؟! انتشار این کاریکاتور که به شکل آشکار به حضرت یوسف اشاره دارد و یک روایت قرآنی را مورد تمسخر و استهزا قرار داده  در حالیست که هیچ کدام از دستگاه های نظارتی به انتشار این کاریکاتور عکس العملی نشان نداده و گویا کیهان در حریم امن همیشگی خود قرار داد.

اول از همه یک کسی لطف کند و جناب بنی صدر را خوشحال نماید و به او اطلاع بدهد که فعلا فعالیت این نشریه متوقف شده است لذا خون خودشان را کثیف نکنند و آرامش خود را حفظ نمایند!!

و اما اصل مطلب؛ اگر واقعا هدف نشریه انقلاب اسلامی در هجرت نشان دادن واضحات یعنی تبعیض در برخورد نهادهای نظارتی در جمهوری اسلامی با نشریات مختلف و برخورداری کیهان از مصونیت آهنین میباشد، چه لزومی دارد که چندین بار بر توهین آمیز بودن این کاریکاتور نسبت به قرآن و یکی از انبیای الهی تاکید شود و از واژه هایی چون موهن، توهین، استهزا، اهانت و مسخره کردن که خوراک همه روزه رسانه های حکومتی برای حمله به مخالفان خود میباشد، استفاده شود؟! با در نظر گرفتن سبک خاص انتشار و نگارش این خبر و نیز با توجه به سابقه جناب بنی صدر در چاپ کتابهای متعدد با مضامین اسلامی و قرآنی همچون اقتصاد توحیدی، شهادت در قرآن، حقوق بشر در قرآن و غیره، میتوان به این نتیجه رسید که قضیه فراتر از این بوده است و به احتمال بسیار زیاد دست اندرکاران نشریه انقلاب اسلامی در هجرت و در راس آن جناب بنی صدر از انتشار این کاریکاتور حقیقتا ناراحت شده اند و همانطور که خود نیز نوشته اند آن را توهین آمیز نسبت به قرآن و یکی از انبیای الهی تلقی کرده اند.

با در نظر گرفتن این نکته به تناقضی آشکار در گفتار و سخنان بنی صدر و اطرافیان او میرسیم! بنی صدر و اطرافیانش از یک طرف جملگی از لائیسیته دفاع میکنند. لائیسیته مترادف فرانسوی سکولاریسم و به معنی این است که دین رسمی در یک کشور وجود نداشته باشد، دولت از هیچ دینی پیروی نکند و دین هم حق نداشته باشد که در سیاست دخالت کند و به عبارتی نهاد دین از نهاد سیاست از یکدیگر مجزا باشند. از آن طرف همین جناب بنی صدر و نویسندگان نشریه متعلق به او از عدم برخورد نهادهای حکومتی با نشریه ای که اقدام به انتشار کاریکاتوری که آن را موهن و توهین آمیز به روایات قرآنی میدانند، انتقاد و اعتراض میکنند!! به نظر شما این تناقض در گفتار نیست؟! مگر نه اینکه در لائیسیته دینی رسمی وجود ندارد و دولت از هیچ دینی پیروی نمیکند؟ پس چطور بنی صدر به سبک اسلامگرایان تندرو خواستار برخورد دولت با آزادی بیان و آزادی مطبوعات آن هم به بهانه توهین به مقدسات میشود؟!

آزادی بیان خودی و غیر خودی نمیشناسد! آزادی بیان برای همه انسانها باید باشد، چه برای من چه برای مخالف من! اتفاقا صداقت ما در پایبندی و احترام به آزادی بیان و آزادی به طور کلی، زمانی مشخص میشود که آن را برای مخالف و چه بسا دشمن خود قائل بشویم! در پایان سوالی که به ذهن میرسد این است که اگر جناب بنی صدر در قدرت میبود و توانایی برخورد با رسانه ها را میداشت، چه برخوردی با نشریه منتشر کننده کاریکاتور «موهن و توهین آمیز به آیات قرآنی» میکرد؟ و اینکه احتمالا چه بلایی بر سر کاریکاتوریست نگون بختی که این اثر هنری زیبا را خلق کرده است، می آمد؟

گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک

مطالب دیگر: 

همه جور لغو امتیاز دیده بودیم به جز این یک مورد …!

درسی که ناشر مجله فرانسوی «شارلی هبدو» به مسلمانان افراطی داد! + تصاویر

از تعیین جایزه برای قتل تهیه کننده فیلم بی گناهی مسلمانان تا کسب درآمد از فیلمهای پورنو!

لمپنیسم فخرآور، میراث شوم ملایان فاشیست حاکم بر ایران

نویسنده: «شهاب ورکوهی»

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۲ 

لمپنیسم اصطلاحی است که اولین بار در کتاب مشترک مارکس و انگلس (۱۸۴۵) زیر عنوان ایدئولوژی آلمانی (۱) مورد استفاده قرار گرفت. به باور این دو پژوهشگر سرشناس، لومپن‌ ها خرده‌ طبقه‌ای از پیکره اجتماع هستند که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در حاشیه تمامی مناسبات تولید و بازدهی قرار دارند و از راه‌های ناسالم نظیر دزدی و کلاهبرداری امرار معاش می‌کنند. به بیان ساده اینان زندگی انگلی دارند و دسترنج دیگران را به تاراج می برند. از جمله ویژگی های بارز گروه های موسوم به لمپن می توان به مشکلات اخلاقی و استعداد بالای آنان در کلاهبرداری، دروغگویی، جعل عنوان و اوباشگری در وقت مقتضی اشاره نمود. پر واضح است که تمامی این صفات در شخصیت خمینی، رهبر فقید حکومت ملایان، متجلی بود. پیرمرد آشفته حالی که در هشتاد سالگی عاشق عروس خود فاطمه طباطبایی شد و شبها به مغازله با او می پرداخت و در همان زمان احمد خمینی در اتاق مجاور به خودسازی مشغول بود. به یقین خمینی را می توان شاخص ترین نماد لمپنیسم اسلام سیاسی معاصر در ایران دانست. روضه خوان های مرتجع حاکم بر سرنوشت ایران امروز همگی ادامه دهندگان راستین خط مشی واپسگرای خمینی و از نمونه های شاخص لمپن های اسلامی مدل شیعه هستند. لمپنیسم روحانیت شیعه در ایران قدمتی به درازای تاریح اسلام سیاسی دارد. نخستين موج‌ لمپنيسم اسلام سیاسی به سرکردگی خمینی اقدام به سربازگيري از میان چماق بدستان و آخوندهای کوچه بازاری نمود بلکه عقب افتاده ترین احکام ضد انسانی را به جامعه ایرانی تحمیل کند. استخدام اراذل و اوباش از لایه های مختلف اجتماعی نظیر طبقات کاسب، اداری، بالاي شهری و پائين شهری.، افراد چرک و ژوليده یا اتوکشيده و ادکلن‌ زده سیاستی است که طی سی و اندی سال عمر ننگین حکومت اسلامی همواره از سوی سرکردگان این رژیم تعقیب شده است. با بر ملا شدن نقش ملایان در حذف فیزیکی مخالفین برون مرزی خود از بدو استقرار رژیم تا اواخر دهه ۱۳۷۰ و افشای ماهیت تروریستی نظام تمامیت خواه، استراتژی حکومت از دهه ۸۰ به این سو متحول گردیده و بر مدار سیاست مشت آهنین در داخل و ترور شخصیتی مخالفین برون مرز تنظیم شده است. در راستای اجرای سیاست ترور شخصیتی مخالفین نظام آخوندی، اداره برون مرزی وزارت اطلاعات اقدام به استخدام و آموزش گروهی از مجرمین، کلاهبرداران و افراد واجد سوء سابقه اخلاقی و اعزام آنان به خارج از کشور نمود تا تحت نام آپوزیشن برانداز به ایجاد تفرقه و تشتت در جبهه نیروهای واقعی مخالف نظام آخوندی بپردازند.

به تازگی حمید رضا ذاکری کارشناس عالی رتبه و عضو اسبق وزارت اطلاعات اسناد معتبری دال بر همکاری نزدیک امیر عباس فخرآور با وزارت اطلاعات آخوندی منتشر نموده است (۲). بر پایه اسناد منتشره، فخرآور به دلیل خرید و فروش عتیقه جات ممنوعه زیر خاکی، حفاری غیر مجاز و دو فقره محکومیت دیگر شامل تجاوز به یک زن و یک دختر مجموعاً به ۸ سال حبس تعزیری و ۲۴۰ ضربه شلاق محکوم گردیده که حسب نیاز اداره سوم وزارت اطلاعات به شروع همکاری اطلاعاتی با نامبرده، دوران محکومت و زندان او بخشیده و پس از طی دوره های آموزشی اطلاعات و ضد اطلاعات رسماً بعنوان جاسوس حرفه ای و استراتژیک آن وزارتخانه به ایالات متحده گسیل شده است.

عباس فخرآور از جمله کسانی است که خود را مخالف سرسخت حکومت اسلامی معرفی کرده اما عملکرد او در سالهای حضورش در امریکا تنها منحصر به فحاشی و تخریب چهره های سرشناس جریان خواهان براندازی نظام آخوندی بوده است. لمپنیسم سازمان یافته وزارت اطلاعات ملایان و فخرآور یکی از سکانداران برون مرزی آن در تلاشند با بهره گیری از زشت ترین شیوه های اخلاقی از قبیل دروغ پردازی، توهین، تهدید و … به تخریب چهره های مطرح جنبش دانشجویی و دیگر رهبران گروه های ساختارشکن ضد نظام اسلامی بپردازند. نکته بسیار جالب توجه آنکه در رزومه عباس فخرآور، ایشان بعنوان نویسنده، متفکر و مدرس میهمان در دانشگاه امنیت ملی و روابط بین الملل شهر واشنگتن معرفی شده است (۳) حال آن که حداقل مدرک تحصیلی پایه جهت تدریس در یک مؤسسه آموزش عالی ایالات متحده دکترای تخصصی می باشد. بعلاوه فارغ التحصیلان مقطع دکتری می باید حداقل دوره یک ساله فوق دکتری را در کارنامه پژوهشی خود به ثبت برسانند تا اجازه یابند با عنوان مدرس تمام وقت، نیمه وقت و یا میهمان در دانشگاه های امریکایی به تدریس و فعالیت تحقیقاتی بپردازند. بر خلاف اطلاعات کاملا کذب موجود در وب سایت رسمی ایشان که وی را به عنوان دانشجوی رشته پزشکی معرفی نموده، نامبرده صرفاً دانشجوی دوره کاردانی (فوق دیپلم) اتاق عمل دانشگاه ارومیه بوده است. این تنها نمونه کوچکی از دروغ پردازی های یک لمپن های ساخته و پرداخته دست وزارت اطلاعات ملایان است. در بخشی از وب سایت سرتا پا جعلی ایشان می خوانیم:

فوریه سال ۲۰۱۰، امیر عباس فخر آور نویسنده و خبرنگار برتر ایرانی سال
عضویت افتخاری انجمن قلم کانادا در سال ۲۰۰۴
عضویت افتخاری انجمن قلم انگلستان در سال ۲۰۰۳

به چند نمونه از یادداشت های کوتاه این عضو برجسته انجمن قلم کانادا و انگلستان توجه بفرمایید:

(توجه: تصویر زیر حاوی عبارات رکیک و نامناسب میباشد!)

(توجه: برای بزرگ شدن تصاویر بر روی آنها کلیک بفرمایید!)

این قبیل یادداشت های ادبی ؟؟؟ در پاسخ به انتقادات مستند برخی چهره های شاخص و فعالین سیاسی نگاشته شده است.

وزارت اطلاعات رسوا و دروغ پرداز رژیم آخوندی در پی افشا شدن اسناد جاسوسی فخرآور آخرین سناریوی مضحک خود زیر نام «پشت پرده تحرک دو ضد انقلاب در تعطیلی سفارت ایران در کانادا» را به اجرا گذارده شاید عروسک کند ذهن و جاه طلب خود را از چنگال قدرتمند افشای حقیقت نجات دهد. در ادامه افشاگری های حمیدرضا ذاکری علیه نظام ملایان، این سناریوی بی اساس نیز خیلی سریع ابطال و به زباله دانی افکنده شد. وزارت اطلاعات نظام آخوندی با بهره گیری از ناهنجاری های روحی و جنسی افرادی پادو صفت همچون فخرآور در تلاش است فرآیند اتحاد میان گروه های سیاسی خواهان سرنگونی رژیم ملایان قرون وسطایی را ولو برای مدت کوتاهی به تأخیر افکند. در این راستا ارسال عواملی از این دست به خارج از کشور نه اولین پروژه است و نه آخرین خواهد بود. نظام استبداد دینی فریب، دروغ و تخریب چهره مخالف خود را به بهای حفظ حکومتش مقدس می شمارد.

در روزهای اخیر به همت فعالان سیاسی شناخته شده اولین فراخوان ملی با هدف حرکت بسوی برپایی شورای ملی ایران پس از سی و چهار سال منتشر گردیده است. هزاران تن از هموطنان داخل و خارج از ایران به این حرکت ملی پیوسته و منشور پیشنهادی آن را به امضا رسانده اند. با کمال تعجب در لیست افراد (۴) و سازمان های امضا کننده (۵) این منشور اسم امیر عباس فخرآور مشاهده می شود؛ فردی که ردپا و حضور او در هر حرکت و مناسبتی مورد شک و ابهام بسیاری از فعالین و چهره های موجه سیاسی است. نویسنده مقاله بر این باور است که اغلب سازمان ها و عوامل دست اندرکار تنظیم و ارائه منشور شورای ملی از باورمندان به سربلندی و آینده درخشان ایران هستند با این وجود امید است که تحرکات و حضور مشکوک افرادی نظیر فخرآور و سازمانی که وی داعیه دبیر کلی آن را دارد به دقت از سوی امضا کنندگان منشور، کمیته موقت هماهنگی شورا و نیز گردانندگان تارنمای شورای ملی رصد شود تا امکان هر گونه سوء استفاده سازمان یافته وزارت اطلاعات و عوامل فرصت طلب خارج نشین آن از این حرکت به غایت ملی سلب گردد.

پی نوشت ها:

۱. Marks, K., and Engels, F., 1845. The German Ideology.from Marx and Engels Collected Works, V. 5.

۲. http://www.facebook.com/zakeri.hamidreza

۳. وب سایت شخصی امیر عباس فخرآور به آدرس http://fakhravar.com

۴. https://www.farakhanmeli.org/wp-content/uploads/2012/09/ف-ی.pdf

۵. https://www.farakhanmeli.org/member/organization-2

———–

توضیح آلفرد: این مقاله را جناب آقای شهاب ورکوهی برای من ارسال کردند و من هم آن را برای اطلاع هموطنان منتشر نمودم./

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

دیگر مطالب پیشنهادی از همین وبلاگ:

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید + سند تصویری

وقتی بنیانگذار رژیم یک بیمار جنسی بوده است، از مزدوران حکومتی چه انتظاری میتوان داشت؟!

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید

عباس فخرآور یکی از کسانی است که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکند اما رفتار و عملکرد او در سالهای گذشته منحصر به فحاشی، اتهام زنی و تخریب چهره های شاخص مخالف رژیم به ویژه چهره های دانشجویی و زندانیان سیاسی سابق و تنها در جهت منافع حکومت و به منظور فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای رسانه های حکومتی جهت مسخره کردن و متفرق نشان دادن گروههای مختلف اپوزیسیون بوده است. رسانه های امنیتی وابسته به حکومت از جمله بولتن نیوز، جهان نیوز، باشگاه خبرنگاران جوان و بسیاری دیگر بارها و بارها از نظرات، گفته ها و نوشته جات او جهت تخریب و تحقیر گروههای مختلف مخالف رژیم استفاده کرده اند. این همه در حالی است که خبرهای منتشر شده درباره فخرآور در خبرگزاری های حکومتی همگی در جهت فعال نشان دادن او در عرصه های بین المللی و پراهمیت نشان دادن کارهای او در به ظاهر مخالفت با نظام بوده است، اما شخصا تاکنون ندیده ام که رسانه های حکومتی حتی در حد یک پاراگراف نسبت به انتشار اظهار نظرهای دیگر چهره های سیاسی مخالف رژیم و یا همبندان سابق او در اوین درباره شخصیت و عملکرد او، مطلبی را منتشر کرده باشند. رفتاری که سالهاست به وفور و به طور مستمر و هماهنگ توسط رسانه های حکومتی علیه دیگر چهره های مخالف حکومت صورت میپذیرد! به راستی علت چیست؟ فخرآور چگونه مخالف حکومتی است که قسمت بزرگی از فعالیت هایش بر روی انگ زنی و تخریب دیگر مخالفان حکومت متمرکز شده است؟ چگونه است که سخنان او و حتی ظاهرا سوتی های او مرتبا خوراک رسانه های حکومتی قرار میگیرد و پوشش خبری گسترده می یابد؟!

رفتارهای مشکوک امیرعباس فخرآور تنها منحصر به سالهای پس از خروج وی از ایران نبوده و سالهای حضور وی در ایران و در زندان را هم به طور کامل شامل میشود که در زیر به شماری از آنها اشاره میگردد:

۱) اساسا علت به زندان افتادن فخرآور برخلاف آنچه وی ادعا میکند، به دلیل فعالیت های سیاسی نبوده است بلکه به خاطر تجاوز به یک دختر دانشجو و نیز چند فقره سرقت و فروش اشیای عتیقه و زیرخاکی بوده است. ۲) وی خود در مصاحبه با پارازیت به این موضوع اذعان میکند (+) که در زمان اعتراض های دانشجویی تیرماه سال ۷۸، دانشجو نبوده و بلکه سرباز نیروی انتظامی بوده است!! ۳) فخرآور پس از کشیدن چند ماه حبس در بند قاچاقچیان و جنایتکاران زندان قصر ناگهان به بند سیاسی اوین منتقل میشود! ۴) بنا بر اظهارات صریح عده زیادی از زندانیان سیاسی وقت (از جمله دکتر ناصر زرافشان حقوقدان، فعال حقوق بشر و وکیل پرونده قتل های زنجیره ای) که در زمان حضور فخرآور در زندان اوین با او هم بند بوده اند، وی بارها و بارها در داخل بند سیاسی اوین در حال حرف زدن با موبایل دیده شده است! به نظر شما چگونه ممکن است که یک زندانی آن هم نه یک زندانی معمولی که یک زندانی سیاسی بتواند به راحتی در داخل زندان موبایل به همراه داشته باشد؟!

رفتارهای مشکوک فخرآور محدود به این چند مورد اتفاق ذکر شده نبوده است. ۵) در مورد دیگری و در حالی که زندانیان سیاسی اوین برای ابراز همدردی با زندانی سیاسی پیمان پیران که خانواده اش مورد فشار مزدوران حکومتی قرار گرفته بوده است، اقدام به اجرای یک اعتصاب غذای دست جمعی کرده بوده اند، بنا به اظهارات زندانیان سیاسی آن زمان (از جمله عباس توانچه)، فخرآور اقدام به تلاشی همه جانبه برای از بین بردن اتحاد زندانیان برای اعتصاب غذا و ایجاد تفرقه و اختلاف پراکنی و ایجاد جو بدبینی در میان آنها مینماید و حتی در مواردی اقدام به ضرب و شتم عده ای از زندانیان اعتصاب کننده مینماید.

خروج امیر عباس فخرآور از ایران از طریق مرز رسمی با گذرنامه جمهوری اسلامی با اطلاعات واقعی و سپس دریافت ویزای آمریکا در دوبی

گذشته از همه این موارد، نحوه خروج فخرآور از ایران هم بسیار مشکوک و سوال برانگیز است. عباس فخرآور پس از دخالت در ضرب و شتم زندانیان سیاسی و تخریب اعتصاب غذای گروهی آنها در زندان، از ترس انتقام جویی و شورش زندانیان علیه او به مرخصی فرستاده میشود. وی پس از مدتی مدعی میشود که از طرف شعبه اجرای احکام حکم بازداشت مجدد او صادر شده است و او هم اکنون زندانی فراری محسوب میشود. وی پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعا میکند که حتی حکم تیر برای دستگیری اش صادر شده است!! ۶) وی در حالی این ادعاها را مطرح میکند که مدت کوتاهی بعد از آن برای دیدن یک وکیل در شعبه اجرای احکام ظاهر میشود بدون اینکه کسی او را دستگیر کند و یا تیری به سمت او شلیک شود! ۷) وی پس از اندک مدتی با در دست داشتن پاسپورت واقعی جمهوری اسلامی و با اسم و فامیل و مشخصات واقعی به فرودگاه امام تهران رفته و بدون اینکه با هیچ مشکلی مواجه شود از ایران خارج و به دوبی میرود! به نظر شما چگونه ممکن است که یک فرد زندانی فراری که برای دستگیری او حکم تیر صادر شده است، بتواند به راحتی از مرز رسمی کشور آن هم از فرودگاه فوق امنیتی امام خارج شود بدون اینکه با مشکلی مواجه شود؟! فخرآور خود در مصاحبه هایش ادعا میکند که ۳ میلیون تومان رشوه داده است و پاسپورت جعلی گرفته و فرار کرده است. اما این حرف او دروغ محض است زیرا اولا وزارت امور خارجه آمریکا به راحتی میتواند گذرنامه تقلبی را از واقعی تشخیص بدهد و مسئولان این وزارتخانه به هیچ وجه برگه ویزا را بر روی یک پاسپورت جعلی نمیزنند و ثانیا ادعای خروج از ایران از طریق فرودگاه امام به وسیله  رشوه ششصد هزار تومانی نه تنها مضحک که بسیار احمقانه است. زیرا در طول شبانه روز دهها مامور امنیتی در فرودگاه مذکور حضور دارند، آیا میتوان پذیرفت که فخرآور به همه آنها رشوه داده است؟! چنین چیزی محال است!

همه این سوالها زمانی به جواب میرسد که در نظر بگیریم که عباس فخرآور پس از نشان دادن میزان پلیدی، دروغ گویی و سطح رذالت خود به مسئولان حراست زندان قصر، مورد توجه وزارت اطلاعات قرار گرفته و از آن زمان به استخدام آنها درآمده و اقدام به همکاری با آنها کرده است. با در نظر گرفتن چنین چیزی به راحتی کلیه رفتارهای او در همه سالهای گذشته، چه در داخل و چه در خارج از ایران منطقی و موجه جلوه مینماید. همکاری او با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، دلیل رفتارهای او در زندان علیه زندانیان سیاسی و تلاش برای برهم زدن اعتصاب غذای آنها، به همراه داشتن موبایل در زندان، خروج آزادانه و بدون دغدغه از طریق مرز رسمی و با پاسپورت و مشخصات واقعی از ایران و نیز رفتارهای او پس از خروج از ایران در تخریب گروههای مختلف مخالف نظام و شخصیت های مطرح دانشجویی، را نشان میدهد.

احمد باطبی از چهره های سرشناس جنبش دانشجویی که تنها به خاطر بالای دست گرفتن پیراهن خونی دوست خود در جریان اعتراض های تیر ماه ۷۸ و جهانی شدن تصویرش، ابتدا به اعدام محکوم و سپس با کاهش حکم، مجبور شد سالهای زیادی از جوانی خود را در زندان اوین سپری کند، افشاگری های جالب توجه و بسیار مستندی را علیه امیر عباس فخرآور منتشر نموده است، که خواندن آنها و شنیدن فایلهای صوتی اظهارات زندانیان سیاسی سابق درباره فخرآور خالی از لطف نیست و ماهیت وی را بیش از پیش رسوا میسازد. برای خواندن مطالب باطبی به اینجا (+ ، +) مراجعه کنید.

مطالب پیشنهادی دیگر:

مرگ مشکوک احمد رضایی در دوبی؛ یافته های یک جستجوگر مستقل

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

سعید امامی فقط یک مزدور بود و دستورات را اجرا میکرد، حکم قتل احمد خمینی از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی صادر شده بود

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: