بایگانی برچسب‌ها: اوین

بررسی تصویری نتیجه حضور ۸۱ روزه مهدی هاشمی در موسسه لاغری اوین

موسسه لاغری اوین یکی از مشهورترین موسسه های خاورمیانه است. تاکنون دهها نفر پس از ثبت نام و حضور در سلولهای تناسب اندام این موسسه موفق شده اند در کوتاهترین زمان ممکن، دهها کیلو از وزن خود را کاهش دهند. چه بسا افرادی بوده اند که سالها در حسرت تنها چند کیلو کاهش وزن مانده بوده اند اما پس از آشنایی با این موسسه و برخورداری از آموزشهای جسمی و روحی آن  موفق شده اند در عرض چند هفته بیست سی کیلو وزن کم کنند! به همین خاطر این موسسه در سالهای گذشته از شهرت و اعتبار خاصی در این زمینه برخوردار شده است…!

مهدی هاشمی یکی از کسانی است که اخیرا در این موسسه ثبت نام و به مدت ۸۱ روز در سلولهای تناسب اندام آن شرکت جسته است. در این عکس به بررسی نتیجه این حضور ۸۱ روزه در کاهش وزن و قطر گردن نامبرده پرداخته ایم…!

مهدی هاشمی قبل و بعد از زندان

مهدی هاشمی قبل و بعد از زندان

چند مطلب دیگر:

ظاهر شدن پیامبر عظیم الشان اسلام در جمع نمازگزاران مسجد النبی در عربستان…!

یک عکس و یک سوال؛ کدام گزینه، توضیح مناسبتری برای عکس زیر میباشد؟

تصویری از خاتمی در حال تلاش برای حفظ روزنه‌های اصلاح طلبی!

نسرین مجرم است زیرا …

نسرین ستوده الان ۲ ساله که زندانه، قراره ۴ سال دیگه هم زندان باشه، برخلاف بقیه زندانی ها تا حالا حتی ۱ ساعت هم به مرخصی نرفته.

نسرین مجرمه…!

جرم نسرین اینه که اولا زنه. در حکومت اسلامی زن بودن خود به خود جرم حساب میشه. چه برسه به اینکه یک زن بخواهد فعالیت اجتماعی هم داشته باشه!!

جرم دومش اینه که وکیله. در حکومت اسلامی شما فقط حق داری وکیل الدوله باشی مثل اینهایی که در مجلس هستند. شما حق نداری وکالت غیر خودی ها را بر عهده بگیری وگرنه خود به خود تبدیل به مجرم میشی! مثلا وقتی یک آخوند تشخیص داده که یک زن باید سنگسار بشه شما به چه حقی میایی وکالت او را برعهده میگیری و ازش دفاع میکنی؟! یعنی میگی آخونده نمیفهمه اما شما میفهمی؟!!

جرم سوم نسرین ستوده اینه که وکیلی بوده که حداکثر تلاشش را برای درست انجام دادن کارش (یعنی دفاع از موکلش) انجام میداده. خوب این هم جرم بزرگی است چون با این کارش سیستم قضایی ننگین جمهوری اسلامی را به چالش میکشیده و رسوای عالم میکرده! به همین دلیل هست که حکومت در موارد اتهامی او تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی را مطرح کرده. حرف درستی است چون او با وجدان کاری که داشته، آیین دادرسی و قوانین کیفری ضد بشری جمهوری اسلامی را به چالش کشیده بوده!

اما به نظر من مهمترین و اصلی ترین جرم نسرین این هست که عضو کانون مدافعین حقوق بشر بوده، به طور کلی از آنجایی که جمهوری اسلامی با بشریت مشکل داره و این را در این سالها به خوبی نشون داده، به طریق اولی با فعالین حقوق بشر مشکل جدی داره! اصلا در جمهوری اسلامی، بشر چه حقی میتونه داشته باشه …؟! در حکومت اسلامی همه حقوق از آن امام است، بقیه هیچ حقی ندارند، تنها مقلدینی هستند که موظف به پرداخت مالیات، خمس، جزیه و سهم امام میباشند!

نسرین به دلایل بالا مجرم است و الان در حال نوشیدن آب خنک و محروم از دیدار با خانواده میباشد.

حقایقی که عباس فخرآور نمیخواهد شما بدانید

عباس فخرآور یکی از کسانی است که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکند اما رفتار و عملکرد او در سالهای گذشته منحصر به فحاشی، اتهام زنی و تخریب چهره های شاخص مخالف رژیم به ویژه چهره های دانشجویی و زندانیان سیاسی سابق و تنها در جهت منافع حکومت و به منظور فراهم کردن خوراک تبلیغاتی برای رسانه های حکومتی جهت مسخره کردن و متفرق نشان دادن گروههای مختلف اپوزیسیون بوده است. رسانه های امنیتی وابسته به حکومت از جمله بولتن نیوز، جهان نیوز، باشگاه خبرنگاران جوان و بسیاری دیگر بارها و بارها از نظرات، گفته ها و نوشته جات او جهت تخریب و تحقیر گروههای مختلف مخالف رژیم استفاده کرده اند. این همه در حالی است که خبرهای منتشر شده درباره فخرآور در خبرگزاری های حکومتی همگی در جهت فعال نشان دادن او در عرصه های بین المللی و پراهمیت نشان دادن کارهای او در به ظاهر مخالفت با نظام بوده است، اما شخصا تاکنون ندیده ام که رسانه های حکومتی حتی در حد یک پاراگراف نسبت به انتشار اظهار نظرهای دیگر چهره های سیاسی مخالف رژیم و یا همبندان سابق او در اوین درباره شخصیت و عملکرد او، مطلبی را منتشر کرده باشند. رفتاری که سالهاست به وفور و به طور مستمر و هماهنگ توسط رسانه های حکومتی علیه دیگر چهره های مخالف حکومت صورت میپذیرد! به راستی علت چیست؟ فخرآور چگونه مخالف حکومتی است که قسمت بزرگی از فعالیت هایش بر روی انگ زنی و تخریب دیگر مخالفان حکومت متمرکز شده است؟ چگونه است که سخنان او و حتی ظاهرا سوتی های او مرتبا خوراک رسانه های حکومتی قرار میگیرد و پوشش خبری گسترده می یابد؟!

رفتارهای مشکوک امیرعباس فخرآور تنها منحصر به سالهای پس از خروج وی از ایران نبوده و سالهای حضور وی در ایران و در زندان را هم به طور کامل شامل میشود که در زیر به شماری از آنها اشاره میگردد:

۱) اساسا علت به زندان افتادن فخرآور برخلاف آنچه وی ادعا میکند، به دلیل فعالیت های سیاسی نبوده است بلکه به خاطر تجاوز به یک دختر دانشجو و نیز چند فقره سرقت و فروش اشیای عتیقه و زیرخاکی بوده است. ۲) وی خود در مصاحبه با پارازیت به این موضوع اذعان میکند (+) که در زمان اعتراض های دانشجویی تیرماه سال ۷۸، دانشجو نبوده و بلکه سرباز نیروی انتظامی بوده است!! ۳) فخرآور پس از کشیدن چند ماه حبس در بند قاچاقچیان و جنایتکاران زندان قصر ناگهان به بند سیاسی اوین منتقل میشود! ۴) بنا بر اظهارات صریح عده زیادی از زندانیان سیاسی وقت (از جمله دکتر ناصر زرافشان حقوقدان، فعال حقوق بشر و وکیل پرونده قتل های زنجیره ای) که در زمان حضور فخرآور در زندان اوین با او هم بند بوده اند، وی بارها و بارها در داخل بند سیاسی اوین در حال حرف زدن با موبایل دیده شده است! به نظر شما چگونه ممکن است که یک زندانی آن هم نه یک زندانی معمولی که یک زندانی سیاسی بتواند به راحتی در داخل زندان موبایل به همراه داشته باشد؟!

رفتارهای مشکوک فخرآور محدود به این چند مورد اتفاق ذکر شده نبوده است. ۵) در مورد دیگری و در حالی که زندانیان سیاسی اوین برای ابراز همدردی با زندانی سیاسی پیمان پیران که خانواده اش مورد فشار مزدوران حکومتی قرار گرفته بوده است، اقدام به اجرای یک اعتصاب غذای دست جمعی کرده بوده اند، بنا به اظهارات زندانیان سیاسی آن زمان (از جمله عباس توانچه)، فخرآور اقدام به تلاشی همه جانبه برای از بین بردن اتحاد زندانیان برای اعتصاب غذا و ایجاد تفرقه و اختلاف پراکنی و ایجاد جو بدبینی در میان آنها مینماید و حتی در مواردی اقدام به ضرب و شتم عده ای از زندانیان اعتصاب کننده مینماید.

خروج امیر عباس فخرآور از ایران از طریق مرز رسمی با گذرنامه جمهوری اسلامی با اطلاعات واقعی و سپس دریافت ویزای آمریکا در دوبی

گذشته از همه این موارد، نحوه خروج فخرآور از ایران هم بسیار مشکوک و سوال برانگیز است. عباس فخرآور پس از دخالت در ضرب و شتم زندانیان سیاسی و تخریب اعتصاب غذای گروهی آنها در زندان، از ترس انتقام جویی و شورش زندانیان علیه او به مرخصی فرستاده میشود. وی پس از مدتی مدعی میشود که از طرف شعبه اجرای احکام حکم بازداشت مجدد او صادر شده است و او هم اکنون زندانی فراری محسوب میشود. وی پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعا میکند که حتی حکم تیر برای دستگیری اش صادر شده است!! ۶) وی در حالی این ادعاها را مطرح میکند که مدت کوتاهی بعد از آن برای دیدن یک وکیل در شعبه اجرای احکام ظاهر میشود بدون اینکه کسی او را دستگیر کند و یا تیری به سمت او شلیک شود! ۷) وی پس از اندک مدتی با در دست داشتن پاسپورت واقعی جمهوری اسلامی و با اسم و فامیل و مشخصات واقعی به فرودگاه امام تهران رفته و بدون اینکه با هیچ مشکلی مواجه شود از ایران خارج و به دوبی میرود! به نظر شما چگونه ممکن است که یک فرد زندانی فراری که برای دستگیری او حکم تیر صادر شده است، بتواند به راحتی از مرز رسمی کشور آن هم از فرودگاه فوق امنیتی امام خارج شود بدون اینکه با مشکلی مواجه شود؟! فخرآور خود در مصاحبه هایش ادعا میکند که ۳ میلیون تومان رشوه داده است و پاسپورت جعلی گرفته و فرار کرده است. اما این حرف او دروغ محض است زیرا اولا وزارت امور خارجه آمریکا به راحتی میتواند گذرنامه تقلبی را از واقعی تشخیص بدهد و مسئولان این وزارتخانه به هیچ وجه برگه ویزا را بر روی یک پاسپورت جعلی نمیزنند و ثانیا ادعای خروج از ایران از طریق فرودگاه امام به وسیله  رشوه ششصد هزار تومانی نه تنها مضحک که بسیار احمقانه است. زیرا در طول شبانه روز دهها مامور امنیتی در فرودگاه مذکور حضور دارند، آیا میتوان پذیرفت که فخرآور به همه آنها رشوه داده است؟! چنین چیزی محال است!

همه این سوالها زمانی به جواب میرسد که در نظر بگیریم که عباس فخرآور پس از نشان دادن میزان پلیدی، دروغ گویی و سطح رذالت خود به مسئولان حراست زندان قصر، مورد توجه وزارت اطلاعات قرار گرفته و از آن زمان به استخدام آنها درآمده و اقدام به همکاری با آنها کرده است. با در نظر گرفتن چنین چیزی به راحتی کلیه رفتارهای او در همه سالهای گذشته، چه در داخل و چه در خارج از ایران منطقی و موجه جلوه مینماید. همکاری او با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، دلیل رفتارهای او در زندان علیه زندانیان سیاسی و تلاش برای برهم زدن اعتصاب غذای آنها، به همراه داشتن موبایل در زندان، خروج آزادانه و بدون دغدغه از طریق مرز رسمی و با پاسپورت و مشخصات واقعی از ایران و نیز رفتارهای او پس از خروج از ایران در تخریب گروههای مختلف مخالف نظام و شخصیت های مطرح دانشجویی، را نشان میدهد.

احمد باطبی از چهره های سرشناس جنبش دانشجویی که تنها به خاطر بالای دست گرفتن پیراهن خونی دوست خود در جریان اعتراض های تیر ماه ۷۸ و جهانی شدن تصویرش، ابتدا به اعدام محکوم و سپس با کاهش حکم، مجبور شد سالهای زیادی از جوانی خود را در زندان اوین سپری کند، افشاگری های جالب توجه و بسیار مستندی را علیه امیر عباس فخرآور منتشر نموده است، که خواندن آنها و شنیدن فایلهای صوتی اظهارات زندانیان سیاسی سابق درباره فخرآور خالی از لطف نیست و ماهیت وی را بیش از پیش رسوا میسازد. برای خواندن مطالب باطبی به اینجا (+ ، +) مراجعه کنید.

مطالب پیشنهادی دیگر:

مرگ مشکوک احمد رضایی در دوبی؛ یافته های یک جستجوگر مستقل

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

سعید امامی فقط یک مزدور بود و دستورات را اجرا میکرد، حکم قتل احمد خمینی از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی صادر شده بود

شهادت رضا هدی صابر بر اثر ضرب و شتم ماموران زندان اوین و عدم رسیدگی مناسب پزشکی

دیروز خبری دردناک منتشر شد. زندانی سیاسی رضا هدی صابر که نزدیک به ۱۰ ماه گذشته را در زندان اوین گذرانده و اخیرا برای اعتراض به مرگ مشکوک هاله سحابی در مراسم خاکسپاری پدر خود به اعتصاب غذای تر دست زده بود، بر اثر سهل انگاری مقام های زندان در رسیدگی مناسب پزشکی به وی جان باخته است (لینک). خبرگزاری های حکومتی علت فوت او را عارضه قلبی عنوان کرده بودند (لینک). اما برای یک ناظر بی طرف و با توجه به اتفاقات مشابهی که پیشتر در زندان مخوف اوین افتاده بود و نیز تحریف مکرر خبرها از سوی حاکمیت در سالهای گذشته، پذیرش فوت هدی صابر به صورت طبیعی سخت و دشوار به نظر میرسید.

امروز صبح اما سایت کلمه (لینک) نامه ای یا بهتر است بگوییم شهادتنامه ای از سوی ۶۴ زندانی هم بند هدی صابر را منتشر کرد که پرده از واقعیت برمیدارد و به ابهامات پاسخ میدهد. در این شهادتنامه که امضای شخصیت های مطرحی همچون عماد الدین باقی، حسن اسدی زید آبادی، عبدالله مومنی، بهمن امویی، محمد رضا مقیسه و قاسم شعله سعدی  زیر آن دیده میشود به صراحت بیان شده است که رضا هدی صابر ساعت ۴ بامداد روز جمعه ۲۰ خرداد به بهداری اوین منتقل شده و پس از ۲ ساعت به سلول خود بازگشته و در حالیکه به شدت از درد به خود میپیچیده است به هم سلولی های خود گفته است که «در بهداری نه تنها هیچ رسیدگی به وضعیتم نشد بلکه مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفته ام و توسط مامورانی در لباس پرسنل بهداری از اتاق درمان بیرون انداخته شده ام». پس از اعتراض او و هم سلولی هایش به عدم رسیدگی به وضعیت وی و ظلمی که بر او رفته است، افسر نگهبان به او قول میدهد که مقدمات انتقال او به بیمارستانی خارج از زندان را مهیا کند. سپس او را با برانکارد از سلول خارج میکنند. آنها شهادت داده اند که آقای هدی صابر از نظر گوارشی وضعیت بسیار وخیمی داشته و از درد به خود میپیچیده و گفته است که «بارها دچار اسهال و استفراغ شدید» شده است. پس از خارج کردن او از سلول، آنها دیگر او را ندیده اند تا اینکه دو روز بعد خبر مرگ او به آنها داده شده است.همچنین این افراد به صراحت شهادت داده اند که آقای هدی صابر در طی مدت یک سال گذشته هیچگونه عارضه و بیماری نداشته است.

با این شهادتنامه شکی به جا نمیماند که حکومت اهریمنی ولایت فقیه مرتکب جنایت دیگری شده است و این بار قرعه به نام رضا هدی صابر افتاده بوده است. در این حادثه از دادستان تهران گرفته تا رییس زندان ها، رییس زندان اوین، پزشکان مستقر در بهداری زندان و نگهبانان زندان همه و همه به طور مستقیم مسوولند. با توجه به شهادت این عده زیاد از هم سلولی های وی، اگر واقعا دادگاهی صالحه تشکیل شود، ادله مستند و کافی برای اقامه دعوا بر علیه حاکمیت و آمران و عاملان این جنایت وجود دارد و میتوان آنها را به جرم اهمال و سهل انگاری، ضرب و شتم و شکنجه زندانی و عدم رسیدگی مناسب پزشکی به قتل نفس متهم کرد. اما افسوس که از آنجایی که دادگاهی عادل در این حکومت وجود ندارد، دستندرکاران این جنایت در آینده نزدیک به سزای عمل خود نخواهند رسید تا اینکه حکومتی عادل بر سر کار آید. این حکومت اما باید بداند که وجدان بیدار تاریخ این جنایت ها را فراموش نخواهد کرد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: