بایگانی برچسب‌ها: اوباما

لفاظی کافی نیست، آمریکا باید درباره سوریه مدرک غیر قابل انکار به شورای امنیت ارائه کند

اوباما به عنوان برنده جایزه صلح نوبل به دنبال حمله نظامی به سوریه است!

اوباما به عنوان برنده جایزه صلح نوبل به دنبال حمله نظامی به سوریه است!

دولت اوبامای برنده جایزه «صلح» نوبل، با لفاظی فراوان و با کمک شبکه رسانه ای گسترده آمریکا به دنبال توجیه دخالت نظامی دیگری در منطقه خاورمیانه است. این در حالی است که طبق نظرسنجی ها، اکثریت مردم آمریکا با دخالت نظامی در سوریه مخالفند و علاوه بر این دولت آمریکا تاکنون کوچکترین مدرکی دال بر دست داشتن دولت سوریه در بمباران شیمیایی در حومه دمشق منتشر نکرده است.

شکی وجود ندارد که بشار اسد یک دیکتاتور سرکوبگر است که با بی درایتی در سرکوب اعتراض های مسالمت آمیز ۲ سال پیش مردم سوریه، زمینه به خشونت کشیده شدن اعتراض ها را فراهم کرد و سوریه را به ورطه جنگی داخلی انداخت که تاکنون بیش از ۱۰۰ هزار نفر در آن کشته و بیش از ۲ میلیون نفر را آواره کرده است. لذا بشار اسد و عملکرد او در ۲ سال گذشته به هیچ وجه قابل دفاع نیست. اما موضوع این است که با عقل و منطق جور در نمی آید که حکومتی که در ماههای گذشته دست بالاتر را داشته و در حال پیروزی در میدان جنگ داخلی بوده و نیروهای مخالف اسلامگرا را مرتبا به عقب رانده است، به یکباره به حرکتی افراطی مثل بمباران شیمیایی توسل بجوید، آن هم درست زمانی که بازرسان سازمان ملل در این کشور حضور داشته و در حال سرکشی از منطقه بوده اند!

هرکسی میتواند به راحتی متوجه بشود که حمله شیمیایی در سوریه تنها به نفع گروههای مخالف دولت بوده است زیرا این گروهها در ۲ سال گذشته همواره به دنبال افزایش حمایت نظامی خارجی از خود بوده و همواره به دنبال راهی برای بازکردن پای خارجی ها به خصوص نظامیان آمریکایی به سوریه بوده اند چون می دانند که به تنهایی توانایی به زیر کشیدن بشار اسد مورد حمایت ایران و روسیه را ندارند. از سوی دیگر به نظر نمی رسد دولت سوریه اینقدر احمق باشد که به این راحتی و با استفاده از سلاح های کشتار جمعی چنین بهانه ای را به اسلامگرایان مخالف خود داده باشد. لذا این احتمال به هیچ وجه دور از ذهن نیست که گروههای مخالف دولت اسد به انبارهای سلاح های شیمیایی دست یافته و از آنها استفاده کرده باشند تا بدین ترتیب زمینه دخالت نظامی غرب را در سوریه فراهم کنند، زیرا آنها به خوبی می دانستند که اوباما ۱ سال پیش هشدار داده بود که استفاده از سلاح شمیایی، «خط قرمز» آمریکاست و رویکرد نظامی آمریکا در سوریه را به دنبال خواهد داشت.

شکی نیست که این احتمال هم وجود دارد که دولت سوریه یا بدنه ای از ارتش سوریه به طور خودسر دستور حمله شیمیایی را داده باشد اما موضوع این است که آمریکا باید به شورای امنیت مدرک ارائه کند همانطور که ایران و روسیه اگر معتقدند که گروههای مخالف اسد دست به این حمله زده اند باید مدرک ارائه کنند تا حرفشان قابل پذیرش باشد! تا اینجای کار هر دو طرف تنها به حرف زدن بسنده کرده اند و هیچ مدرکی در کار نیست! در این حالت از نظر منطقی به نظر میرسد که دولت سوریه هیچ سودی از حمله شیمیایی نمی برده است و تنها اسلامگرایان مخالف دولت بوده اند که از این حمله سود برده و زمینه دخالت نظامی خارجی را می توانسته اند فراهم کنند!

سیاستمداران و سرویس های امنیتی و جاسوسی آمریکا در ماجرای حمله آمریکا به عراق ثابت کردند که میتوانند به راحتی دروغ بگویند، به راحتی مدرک سازی کنند و به بهانه وجود سلاح کشتار جمعی در عراق، به این کشور حمله کنند. دقیقا به دلیل همین سابقه بد است که افکار عمومی جهانی و حتی افکار عمومی آمریکا با حمله نظامی به سوریه به بهانه استفاده از سلاح شمیایی مخالف هستند و پیش از هرگونه تصمیمی، خواستار ارائه مدارک متقن و غیر قابل انکار به شورای امنیت و تصمیم گیری از طریق این شورا می باشند. مطمئنا ارائه مدرک درباره دخالت دولت سوریه نه تنها موجب تقویت موضع آمریکا و مدافعان دخالت نظامی در سوریه می شود که میتواند جایگاه ایران و روسیه به عنوان حامیان دولت اسد را تضعیف نماید، لذا مشخص نیست چرا آمریکا از ارائه مدرک طفره میرود!

اهدای اسکار به «آرگو» رنگ و بوی سیاسی داشت!

معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم سال در مراسم اسکار توسط میشل اوباما به طور مستقیم از داخل کاخ سفید!

جایزه اسکار بهترین فیلم سال به «آرگو» رسید، فیلمی درباره گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران؛ یعنی دقیقا موضوع حساسی که عامل اصلی قطع روابط دو کشور ایران و آمریکا و ادامه خصومت ۳۴ ساله میان دو کشور بوده است!

اصلا دوست ندارم فردی باورمند به «تئوری توطئه» جلوه بکنم اما واقعیت این است که احساسی که حالا و مدت اندکی پس از تماشای اهدای اسکار به آرگو دارم این است که این حرکت، سیاسی بود یا حداقل با رنگ و بوی سیاسی صورت گرفت! به گمانم اصلی ترین عاملی که موجب این احساس شد، اهدای جایزه از سوی میشل اوباما -همسر رئیس جمهور آمریکا- بود. برای معرفی برنده اسکار بهترین فیلم سال، ابتدا جک نیکلسون بازیگر مشهور به روی صحنه آمد اما پس از سخنانی کوتاه، تریبون در اختیار میشل اوباما در داخل کاخ سفید قرار گرفت و او از طریق ویدئو کنفرانس، نامزدهای جایزه و سپس برنده اسکار یعنی آرگو را معرفی کرد!

برای من دشوار است که بپذیرم همه اینها اتفاقی و از روی تصادف به وقوع پیوسته است! این اولین باری بوده که فردی از داخل کاخ سفید، برنده جایزه اسکار را معرفی کرده است! در این برهه زمانی خاص، به فیلمی غیر دقیق با موضوعی سیاسی درباره ایران، از سوی همسر رئیس جمهور آمریکا، اسکار داده میشود! یعنی همه اینها تصادفی است؟! شکی ندارم که این واقعه، زمینه بهره برداری تبلیغاتی رسانه های حکومتی همچون فارس، کیهان و غیره را فراهم خواهد کرد. اینها سالهاست که مدعی «ماهیت سیاسی» جوایز سینمایی غربی به ویژه اسکار بوده اند. این واقعه مطمئنا آب به آسیاب آنها خواهد ریخت!

تصور من بر این است که این اتفاق پیامی هم برای مقام های جمهوری اسلامی داشت. آرگو در دو ماه اخیر جوایز متعددی از جمله جایزه بهترین فیلم سال را در دیگر جشنواره های مطرح سینمایی از جمله بفتا و گلدن گلوب هم برنده شده بود، لذا احتمال برنده شدن این فیلم در اسکار بیش از بقیه فیلم ها بود. حال با توجه به این نکته، اینکه میشل اوباما و آنهم از داخل کاخ سفید، اقدام به معرفی برنده جایزه کرد، به نظر من حاوی پیامی برای مقام های جمهوری اسلامی بود. این قضیه به ویژه در زمانی که فشارها و تحریم ها علیه ایران بیش از گذشته شده است و اوباما مرتبا بر فشارها بر مقام های جمهوری اسلامی به منظورعقب نشینی آنها از بلندپروازی های هسته ای خود می افزاید، حائز اهمیت میباشد….

کلیپ مربوط به معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم سال در مراسم اسکار توسط میشل اوباما آنهم از داخل کاخ سفید را میتوانید در زیر مشاهده کنید:

مطالب قبلی:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

فرج الله سلحشور؛ از آتش زدن سینماها و کشتار مردم بی گناه تا ساخت سریال درباره پیامبران…!

میت رامنی طرح مالیاتی خود را تشریح میکند…!

در رقابت های انتخاباتی آمریکا همواره موضوع مالیات از مهمترین موضوعاتی است که نامزدها درباره اش بحث میکنند. امسال هم استثنا نیست، اوباما و رامنی هر دو برنامه های متفاوتی را در این باره مطرح کرده اند. موضوع مهم در شرایط کنونی آمریکا، بیکاری  بالا (۸ درصد) و کسری بودجه ۴ تریلیون دلاری این کشور است.

اما نکته جالب و البته عجیب در صحبتهای میت رامنی نامزد جمهوری خواه در این باره این هست که او مدعی میشود که همزمان با کاهش مالیات بر درآمد همه شهروندان، کسری بودجه را هم کاهش خواهد داد!! چیزی که با اصول ریاضی در تناقض قرار دارد!! اقتصاد دانان و ریاضی دانان هر چه قدر فکر کردند نتوانستند بفهمند چگونه چنین چیزی ممکن است؟! لذا بر آن شدند که مستقیما از رامنی درخواست کنند که برنامه خود را دقیقتر توضیح و جمعی را از گمراهی نجات دهد! میت رامنی هم با کمک ابزارهای بسیار جذاب گرافیکی و انیمیشن، توضیح مفصل و البته ساده و قابل فهمی را در این باره ارائه کرده است.

برای مشاهده توضیح رامنی به این آدرس بروید و بر روی گزینه GET THE DETAILS کلیک کنید!! حتما این کار را انجام بدهید، هم فال است و هم تماشا!! 🙂

http://www.romneytaxplan.com

خروج مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی به چه معناست و چرا در این زمان صورت می‌گیرد؟

همکاری مسعود رجوی با صدام حسین و حمله به خاک ایران

سازمان مجاهدین خلق ایران از سال ۱۹۹۷ در لیست سازمانها و گروههای تروریستی بین المللی که وزات خارجه آمریکا همه ساله آن را منتشر میکند، قرار گرفت. پس از گذشت ۱۵ سال از آن زمان، امروز خبرگزاری های معتبر بین المللی خبر داده اند که وزارت خارجه آمریکا تصمیم گرفته است که در روزهای آینده این گروه را از لیست مذکور خارج کند. اما این خروج به چه معناست و چه پیامدهایی در پی خواهد داشت؟ و اینکه چرا در شرایط کنونی و در این زمان به خصوص اعلام میشود؟

مقدمه:

مجاهدین خلق یکی از گروههای موثر در سرنگونی رژیم پهلوی بود و رهبران و اعضای آن ابتدا به شدت از خمینی حمایت میکردند (مراجعه به اینجا). اما بعد از آنکه خمینی حاضر نشد که آنها را در قدرت شریک کند و با نامزدی مسعود رجوی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۵۸ مخالفت کرد، به تدریج با خمینی اختلاف پیدا کردند تا اینکه در سال ۶۰ عملا به مبارزه مسلحانه با رژیم متوسل شدند و بسیاری از مقام‌های آن را ترور کردند. پس از چندی در نتیجه فشارهای زیاد جمهوری اسلامی و سرکوب گسترده اعضای مجاهدین، بسیاری از آنها مجبور به خروج از ایران شدند. مسعود رجوی ابتدا به فرانسه فرار و در آنجا تلاش کرد که به فعالیت بر ضد رژیم بپردازد اما دولت فرانسه حاضر نبود به آنها اجازه استفاده از خاک خود به عنوان یک کمپ نظامی برای برنامه ریزی ترور و کشتار را بدهد. لذا مجاهدین مجبور شدند به دامان صدام حسین پناه ببرند؛ صدامی که در آن زمان به ایران حمله کرده و هزاران جوان ایرانی را در نتیجه عطش قدرت و کشورگشایی خود، به خاک و خون کشیده بود، صدام حسین استقبال جانانه‌ای از مجاهدین کرد و منطقه‌ای بزرگ در نزدیکی مرز با ایران را در اختیار آنها قرار داد و کمک‌های مالی و تسلیحاتی بسیار زیادی به آنها نمود. مجاهدین هم این لطف صدام را جبران نمودند و مجهز به تانکها، نفربرها و تسلیحات نظامی ارتش بعث، در تابستان سال ۶۷ به چند استان غربی ایران یورش بردند به این خیال که میتوانند چند روزه تهران را فتح کنند! اما تاریخ سرنوشت دیگری برای آنها رقم زده بود. مجاهدین در آن جنگ شکست مفتضحانه‌ای متحمل و چنین هزار مجاهد خلقی کشته شدند!

سالها یکی پس از دیگری گذشت تا اینکه در سال ۱۹۹۷، دولت آمریکا از یک طرف به دلیل سابقه خراب مجاهدین خلق در ترور چندین آمریکایی در دوران سلطنت پهلوی (منبع)، ادامه توسل به روشهای خشونت آمیز و ترور در سالهای پس از انقلاب، همکاری با صدام حسین در سرکوب گسترده کردها و شیعیان عراق (منبع) و نیز تاکید رهبری سازمان بر ترور و اعمال فشار به جداشدگان از سازمان در خارج از کشور و از طرف دیگر به خیال خام بهبود رابطه با جمهوری اسلامی و دولت وقت که در آن زمان خاتمی هدایت آن را بر عهده داشت، اقدام به قرار دادن نام این سازمان در لیست سازمانها و گروههای تروریستی نمود. پس از این اقدام و به دلیل دشوار شدن شرایط برای کسب درآمد و کمک از دولت‌های خارجی، سخت تر شدن فعالیت در خارج از کشور و نیز پس از سال ۲۰۰۳ به دلیل اشغال عراق توسط آمریکا، سرنگونی صدام حسین و خلع سلاح مجاهدین مستقر در اشرف به وسیله آمریکا، عملا سازمان نتوانست کار چندانی بر ضد رژیم انجام دهد و فعالیت‌های آنها تنها به افشاگری چند مورد از فعالیت‌های هسته‌ای حکومت و البته ساخت برنامه‌های طنز و پخش آن در شبکه تلویزیونی مجاهد (سیمای آزادی) محدود شد.

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

اصل مطلب:

نوشتن مقدمه بالا برای درک بهتر موضوع و پاسخ به سوالات مطرح شده لازم بود. اما اصل ماجرا. مجاهدین خلق با خرج پولهای بادآورده فراوان در آمریکا و اروپا به دنبال خروج از لیست سازمانهای تروریستی بودند. در اروپا موفق شدند که به دادگاه شکایت کرده و پیروز شوند. اما در آمریکا علیرغم صرف پولهای هنگفت و لابی گری های گسترده در کنگره و یا در نزد مقامهای پرنفوذ دولتهای سابق (مراجعه به این مطلب) و نیز برخورداری از حمایت گسترده نئومحافظه کاران تندرو و جنگ طلب همچون بولتون، مایکل موکاسی و غیره، وزارت خارجه آمریکا از خارج کردن نام آنها از لیست خودداری کرد. اما از حدودا ۱ سال پیش، وزارت خارجه موافقت کرده بود که تنها در صورت خروج کامل مجاهدین از کمپ اشرف، خروج آنها از لیست تروریستی را مد نظر قرار خواهد داد. چهار روز پیش آخرین گروه از جمعیت حدودا ۳۰۰۰ نفری مجاهدین کمپ اشرف را ترک کردند و به پادگان سابق آمریکا در نزدیکی بغداد معروف به کمپ لیبرتی انتقال یافتند و در نتیجه عملا کمپ اشرف، تعطیل شد.

با تعطیل شدن کمپ اشرف و استقرار مجاهدین در کمپ لیبرتی و پناهنده شدن تدریجی آنها به کشورهای مختلف در گوشه‌های مختلف جهان، عملا سازمان مجاهدین خلق انسجام خود را از دست داده و امکان انجام عملیات و کار تخریبی را نخواهد داشت. هدف اصلی آمریکا از این انتقال هم دقیقا همین بود. از آنجاییکه این کمپ زیر نظر سازمان ملل قرار دارد و از سوی دیگر با توجه به نزدیکی کمپ به بغداد و نیز نزدیکی روابط دولت شیعه نوری المالکی با رژیم جمهوری اسلامی، عملا مجاهدین مستقر در لیبرتی قادر به انجام هیچ کار موثری نخواهند بود. علت اعلام این تصمیم مبنی بر خروج مجاهدین از لیست در حال حاضر و در این زمان به خصوص هم از یک طرف به منظور اعمال فشار به جمهوری اسلامی و از طرف دیگر به دلیل تلاش دموکراتها برای به دست گرفتن دست بالا در رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا میباشد. اوبامای دموکرات میخواهد با این اقدام نشان دهد که در اعمال فشار به جمهوری اسلامی جدی است تا در آستانه انتخابات، اندکی از فشار جمهوری خواهانی که مرتبا بر فشار بیشتر بر رژیم تاکید میکنند، بکاهد.

لذا به نظر من دلایل اصلی اقدام دولت آمریکا در خارج کردن نام مجاهدین از لیست سازمانهای تروریستی به شرح زیر میباشد:

۱- از بین رفتن انسجام و یکپارچگی سازمان و نیز از بین رفتن پتانسیل آن برای ارتکاب اعمال تروریستی در نتیجه تخلیه کامل کمپ اشرف و پناهنده شدن تدریجی اعضا به کشورهای مختلف.

۲- فراهم کردن بستر قانونی لازم برای پناهنده شدن اعضای مجاهدین به کشورهای مختلف از طریق حذف برچسب تروریستی گروه.

۳- عزم دولت آمریکا برای فشار مضاعف بر جمهوری اسلامی به دلیل پافشاری لجوجانه رژیم بر ادامه برنامه هسته‌ای جنجالی خود علیرغم تحریم‌های گسترده بین المللی.

۴- ژست سیاسی اوباما از حزب دموکرات در مقابل حزب رقیب در آستانه رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری در ماه نوامبر.

مطالب مرتبط: 

واقعیت پشت پرده همایش چند هزار نفری مجاهدین خلق در پاریس چه بود؟

مقاله تحلیلی نیویورک تایمز؛ فرقه تروریستی مجاهدین خلق و دوستان آمریکاییش!

دروغ سایت مجاهدین/ به راستی شرکت کنندگان در تجمع مجاهدین در واشنگتن چه کسانی بودند؟

لیست کامل فعالیت های تروریستی سازمان مجاهدین خلق

آیا ماجرای عدم فروش محصولات اپل به دو تن از ایرانیان مقیم آمریکا، سناریوی لابی‌های ضد تحریم رژیم بود؟

پیام سحر ثابت خطاب به باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا در نکوهش تحریم‌ها بر ضد جمهوری اسلامی – سحر ثابت در این ویدئو با بلوزی سبز رنگ بر تن و در جلوی تصویر دکتر محمد مصدق نماد ملی گرایی ایرانیان دیده میشود. این ویدئو به همراه پتیشنی برای لغو تحریم‌ها، توسط یکی از لابی‌های رژیم در آمریکا منتشر شده است.

اگر به خاطر داشته باشید حدودا دو هفته قبل خبری بر روی خروجی اکثر رسانه‌های مطرح آمریکایی و بعد رسانه‌های ایرانی قرار گرفت مبنی بر اینکه در دو اتفاق جداگانه در دو ایالت آمریکا، کارکنان فروشگاه اپل از فروش محصولات این شرکت به دو فرد آمریکایی با اصلیت ایرانی خودداری کرده‌اند و علت آن را تحریم‌های آمریکا بر ایران عنوان کرده‌اند. من خودم یکی از اولین کسانی بودم که آن خبر را به فارسی ترجمه و در وبلاگم منتشر کردم و از آنجایی که در خبر آمده بود که فروشنده به علت فارسی صحبت کردن سحر ثابت (یکی از خریداران) با یکی از همراهانش در محل فروشگاه، از فروش اجناس اپل به وی خودداری کرده است، در عنوان مطلب نوشته بودم «تبعیض نژادی اپل بر ضد ایرانیان»، چون این عمل را نوعی از تبعیض میدیدم.

آن خبر منتشر شد و هیاهوی زیادی در جامعه ایرانی و حتی آمریکایی به پا کرد به گونه‌ای که بیانیه وزارت خارجه آمریکا مبنی بر عدم وجود محدودیت بر فروش اجناس اپل به افراد ساکن آمریکا را در پی داشت. البته رسانه‌های حکومتی هم بهره برداری زیادی از این ماجرا کردند تا احساسات ایرانیان را تحریک کنند. اما چیزی که من را به این ماجرا مشکوک کرده است، از یک طرف رفتار این دختر و مصاحبه‌های متعدد او با یکی از لابی‌های رژیم در آمریکا (لینک) و با رسانه‌های مختلف و به ویژه فیلمی است که امروز از وی منتشر شده است و از طرف دیگر اینکه بعدا مشخص گردید که فروشنده‌ای که از فروش محصولات اپل به این دختر خودداری کرده بوده، خود یک ایرانی بوده است!! (لینک) اول به بیانیه این لابی بر میگردیم. هنوز ساعتی از انتشار این خبر حدود دو هفته پیش نگذشته بود که لابی مذکور گویی مترصد این ماجرا بوده باشد، اقدام به انتشار بیانیه‌ای بر ضد تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی نمود تا به ماهها تلاش خود در این زمینه جانی دوباره بخشد! روزهای بعد پر بود از مصاحبه‌های متعدد این دختر و یکی از اعضای ارشد این لابی با نام «جمال عبدی» با رسانه‌های مختلف و تعمیم دادن داستان جهت محکومیت کل تحریم‌های آمریکا که در واقع شریان درآمدی رژیم را تنگ و تنگتر کرده است.

در اتفاقی جالب توجه که قضیه را بیش از پیش مشکوک و بودار جلوه نمود، روزنامه دیلی میل انگلستان فاش کرد که فروشنده‌ای که از فروش محصولات اپل به سحر خودداری کرده بوده، ایرانی بوده است. امروز در اقدامی تازه ویدئویی از سحر ثابت خطاب به باراک اوباما ریاست جمهوری آمریکا منتشر شده است. در این ویدئو که توسط این لابی رژیم ساخته شده است و در پشت سر سحر، تصویری از دکتر محمد مصدق دیده میشود، سحر ثابت خطاب به اوباما در نکوهش تحریم‌ها بر ضد جمهوری اسلامی سخن میگوید و با پیش کشیدن موضوع تحریم‌های طولانی مدت آمریکا بر ضد کوبا و کره شمالی در دهه‌های گذشته و عدم تاثیر آنها بر رفتار دولتمردان آن کشورها، ادعا میشود که تحریم‌های کنونی تنها بر ایرانیان عادی اثر گذاشته و بر حکومت بی تاثیر بوده‌اند! به نظر میرسد قرار دادن تصویر دکتر مصدق در پشت سر سحر، اتفاقی نبوده و در واقع اقدامی حساب شده و از یک سو برای برانگیختن احساسات ملی گرایانه ایرانیان و از سوی دیگر برای یادآوری کودتای ۲۸ مرداد برای دولتمردان آمریکایی از جمله اوباما بوده باشد که دولت وقت آمریکا و سازمان سیا در آن نقشی کلیدی ایفا کردند.

با در نظر گرفتن همه موارد ذکر شده در بالا و بهره برداری تبلیغاتی و سیاسی زیادی که لابی‌های ضد تحریم رژیم از این ماجرا کرده‌اند، به نظر میرسد که کل ماجرا یک سناریوی از پیش طراحی شده بوده است. زیرا بعد از گذشت ۲ هفته از این دو مورد و با وجود شمار زیاد ایرانیان مقیم خارج از کشور، تاکنون گزارش دیگری مبنی بر عدم فروش محصولات اپل به ایرانیان منتشر نشده است. اما در مورد سحر ثابت و نقش او با اطمینان نمیتوان قضاوت کرد و دو حالت متصور است؛ ممکن است وی از همان ابتدا و آگاهانه در این بازی نقش ایفا کرده است، اما حالت دیگر این است که این دختر جوان و کم سن و سال ناخواسته و ناآگاهانه مورد سوء استفاده لابی‌های رژیم قرار گرفته و ملعبه دست بازیهای سیاسی و رسانه‌ای آنها قرار گرفته است.  اما چیزی که مشخص است این است که تعمیم دادن ماجرای عدم فروش [موجه یا غیر موجه] محصولات اپل به این دو نفر به کل تحریم‌های آمریکا بر ضد جمهوری اسلامی، تنها خواسته لابی‌های حکومت برای افزایش فشار به دولت آمریکاست تا شاید از این طریق بتوانند به هدف نهایی خود که کاهش شدت تحریم‌ها و نهایتا برداشتن آنهاست دست یابند. نباید فراموش کرد که تحریم‌های بانکی و نفتی که بر ضد رژیم اعمال شده است، با هدف فشار بر حکومت جهت کنار گذاشتن برنامه بلندپروازانه و ماجراجویانه تسلیحات اتمی است که ملایان با جدیت دنبال میکنند و علیرغم هزینه زیاد حاضر به رها کردن آن نیستند. تحریم‌ها بین المللی تاکنون منجر به کاهش درآمد شدید حکومت شده است و شریان حیاتی آن را روز به روز تنگتر و تنگتر کرده است. بدیهی است که تحریم‌ها خواه نا خواه بر مردم ایران هم تاثیر منفی میگذارند اما واقعیت این است که در نتیجه شکست مذاکرات دیپلماتیک، تنها دو راه برای فشار به رژیم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی باقی مانده است، یکی جنگ [که بسیار بد است] و دیگری تحریم. راه دیگری وجود ندارد.

مطالب مرتبط:

اپل و تبعیض نژادی بر ضد ایرانیان

در راهپیمایی‌های «ضد جنگ» و «ضد تحریم» لابی‌های رژیم در خارج شرکت نکنید!

سخنان امروز صالحی نشانه‌ای از در تنگنا بودن شدید رژیم / از برنامه هسته‌ای حکومت حمایت نکنیم!

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

سه سال پیش در چنین روزهایی بود که تقلب بزرگ صورت گرفت و در پی آن مردم به خیابانها ریختند. اعتراض مردم به تقلب در انتخابات که به جنبش سبز معروف گردید را میتوان نقطه عطفی در تاریخ ایران پس از انقلاب دانست، چه آنکه این نخستین بار پس از انقلاب بود که جمعیتی عظیم و چند میلیونی به طور خودجوش و بدون برنامه ریزی و حمایت دولتی به خیابانها آمدند تا به جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اگرچه جنبش سبز توانایی و پتانسیل ایجاد تغییرات عظیم را داشت و به خوبی میتوانست خواست خود را بر حاکمیت تحمیل کند، اما نهایتا چنین اتفاقی نیفتاد و رفته رفته به افول و خمودگی دچار شد. مطلب حاضر به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش جنبش سبز و عوامل موثر در افول و عقیم ماندن آن در رسیدن به نتایج دلخواه و نیز به ارائه برخی دستاوردهای جانبی از جنبش میپردازد.

برای درک بهتر چگونگی پیدایش جنبش سبز بایستی به هفته‌های پیش از انتخابات سال ۸۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان از یک سو حاکمیت به طور علنی از انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد حمایت میکرد و برای مثال جنتی به عنوان کسی که قرار بود داور انتخابات باشد، خود علنا در سخنانی از احمدی نژاد حمایت کرد و علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم تلویحا احمدی نژاد را انتخاب اصلح معرفی میکرد. از سوی دیگر چهار سال مدیریت غلط و دروغ گویی علنی دولت احمدی نژاد و ادبیات تنش زا، پوپولیستی و البته آمیخته به لمپنیسم وی در سخنرانی‌های داخلی و خارجی، نفرت زیاد مردم از وی را سبب شده بود. همه این موارد دست به دست هم داده و موجب شده بود که مردم انگیزه زیادی برای جلوگیری از انتخاب شدن مجدد احمدی نژاد پیدا کنند. به همین دلیل نگاه‌ها به سمت میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد رقیب که البته از فیلتر شورای نگهبان رد شده بودند، جلب گردید. صراحت کلام موسوی در مناظره‌های تلویزیونی به ویژه در مقابل احمدی نژاد و دروغگو خواندن و متهم کردن وی به جعل آمار در تلویزیون دولتی و نیز حضور پرشمار و البته پرشور مردم با نمادها و نشانه‌های سبز در خیابانهای اصلی تهران و مراکز استانها در واپسین روزهای منتهی به موعد انتخابات، همه و همه مردم به ویژه طبقه متوسط و مرفه شهری را نسبت به انتخاب شدن موسوی خوش بین کرده بود. از آن طرف اما احمدی نژاد هم بیکار ننشسته بود و با مطرح کردن وعده پرداخت یارانه‌ها و نیز با افزایش حقوق کارمندان دولت و مستمری بازنشستگان و دادن پول دستی و وام به دانشجویان تلاش زیادی کرد تا رای آنها را برای خود تضمین کند.

جرقه اعتراض‌ها را شاید بتوان انتشار خبری بر روی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در ساعت ۱۰ شب جمعه ۲۲ خرداد و در حالیکه هنوز رای گیری ادامه داشت دانست که در آن احمدی نژاد با ۶۳ درصد آرا پیروز انتخابات معرفی شده بود، خبری که البته به سرعت از خروجی این رسانه حذف شد. این موضوع در کنار قطع شدن سیستم پیامک به عنوان تنها وسیله ارتباطی ناظران وابسته به موسوی و کروبی در شعبه‌های رای گیری، افزایش تعداد آرا در حین شمارش بر طبق یک نمودار با شیب خطی، بیشتر بودن تعداد آرای باطله از کل آرای کروبی، کمتر شدن تعداد رای‌های نهایی محسن رضایی در طول پروسه اعلام نتایج و صدور پیام علی خامنه‌ای و تبریک انتخاب مجدد احمدی نژاد و قدردانی از شورای نگهبان برای برگزاری انتخابات آن هم در شرایطی که هنوز به شکایت‌های نامزدها رسیدگی نشده بود و نتیجه نهایی تایید نشده بود، همه و همه موجبات بهت و حیرت مردم از نتایج انتخابات را فراهم کرد. واقعیت این بود که مردم به ویژه در شهرهای بزرگ وقتی از آشنایان و بستگان خود سوال میکردند که به چه کسی رای داده است، کمتر کسی را می‌یافتند که در پاسخ به احمدی نژاد اشاره کند. سوال بزرگی که در ذهن مردم ایجاد شده بود این بود که پس رای من کجاست؟!

«رای من کو؟!» علت اصلی حضور خودجوش مردم در خیابانها در روزهای بعد به ویژه حضور میلیونی مردم در روزهای ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد بود. آنهایی که به موسوی و کروبی رای داده بودند با نمادهای سبز به خیابانها ریختند تا به نتایج اعتراض کنند. تا به رای نشمرده شان و بدتر از آن به دزدی رای صورت گرفته اعتراض کنند. مردم احساس میکرند که از اعتماد آنها سوء استفاده شده است، یک جور احساس بازی خوردن، رودست خوردن، یک جور احساس تحقیر شدن…! حکومت اما بنا نداشت که از تقلب پا پس بکشد و بیت رهبری با همراهی سپاه بر آن شده بود که احمدی نژاد را مجددا در مسند ریاست جمهوری بنشانند. شاید چون موسوی و خامنه‌ای از دیرباز با یکدیگر اختلاف داشتند یا شاید چون موسوی دخالت سپاه در امور اقتصادی و سیاسی را برنمی‌تابید یا شایدهای دیگر…. دلیل هر چه بود نهایتا شکایت‌ها نسبت به نتایج انتخابات به جایی نرسید. اما مردم که پس از سالها دورافتادگی و غربت از یکدیگر، بار دیگر همدل و یکصدا شده و یکدیگر را بازیافته بودند، به اعتراض خود ادامه دادند. هر چقدر سرکوب‌ها تشدید شد، جنبش از شعار «رای من کو؟»  فاصله گرفت و خواسته‌های بیشتر و بیشتری توسط مردم مطرح میشد. کار به جایی رسیده بود که در تیر آن سال علنا شعارهای ضد حکومتی مانند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خامنه‌ای قاتله، ولایتش باطله، داده میشد.

رفته رفته اما جنبش به افول گروید. سرکوب‌های وحشیانه مردم به ویژه از روز پس از نماز جمعه خامنه ای در روز جمعه ۲۹ خرداد و تهدید مردم و نامزدهای معترض، شروع گردید. بگیر و ببندها، زندانی کردن کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران. خبرنگاران و تعطیلی احزاب که از روز انتخابات شروع شده بود تشدید گردید. اما افول جنبش سبز تنها به دلیل سرکوب ها نبود. واقعیت این بود که به دلیل گستردگی طیف فکری و پایگاه اجتماعی جنبش اولا هدف از اعتراضها مشخص نبود. یا دستکم هدف واحدی وجود نداشت. گروههای مختلف از به شدت مذهبی تا غیر مذهبی، تحصیلکرده و معتقد به سکولاریسم و تحصیل نکرده، دلبسته به نظام تا به شدت مخالف نظام، همه و همه برای رای نیاوردن احمدی نژاد به موسوی و کروبی رای داده بودند. در حالیکه بسیاری از افراد نه تنها به تقلب در نتیجه انتخابات معترض بودند که اساسا به کمتر از سقوط رژیم قانع نمیشدند و خواسته‌هایشان بسیار بالاتر از روزهای اول بود. اما خوب عده زیادی هم بودند که یا به دلایل مذهبی یا به دلیل وابستگی یا سابقه وابستگی به نظام یا ایفای نقش در پیدایش آن و یا به دلیل تجربه تلخ یک انقلاب در گذشته و ترس از نتایج نامشخص یک انقلاب مجدد، به مرحله‌ای نرسیده بودند که خواهان سقوط رژیم باشند یا شاید هم هزینه تغییر نظام را بالا می‌دیدند. لذا این موضوع رفته رفته موجب شکاف در صفوف مردم شد و عده‌ای از مردم در روزهای بعدی اعتراضها و با تندتر شدن شعارها دیگر در خیابان حضور پیدا نکردند.

عامل دیگر رهبری جنبش بود. واقعیت این است که هر فعالیت سیاسی و اجتماعی نیاز به یک مدیر دارد تا مسیر و هدف را نشان دهد و از پراکنده شدن و هرز رفتن نیروها جلوگیری کند. جنبش سبز رهبر نداشت. درست است که موسوی و کروبی به عنوان منتخبین مردمِ معترض به نتایج انتخابات، خواه ناخواه رهبری اعتراضها را بر عهده داشتند اما واقعیت این است که موسوی و کروبی هنوز دل در گرو نظام و انقلاب داشتند. آنها افرادی مذهبی هستند، آنها خواهان براندازی نبودند، آنها نمیخواستند که انقلاب و نظامی که در پیدایش آن نقش ایفا کرده بودند، سرنگون شود. لذا دیدیم که به شعارهای به اصطلاح ساختار شکنانه اعتراض کردند. موسوی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر تاکید کرد. دیدیم که موسوی در مواقع حساس متعددی سکوت کرد و مردم را به حضور و ماندن در خیابانها فرا نخواند چرا که میدانست ممکن است حضور مستمر و انبوه مردم در خیابانها جنبش را تا مرحله براندازی نظام پیش ببرد؛ چیزی که او خواهان آن نبود. به نظر میرسید موسوی و کروبی در مخمصه‌ای گرفتار شده بودند. از یک سو مردم به آنها اعتماد کرده و رای داده بودند لذا برای حفظ آن رای مسئولیتی بر دوش خود حس میکردند، اما از سوی دیگر به دلایلی که ذکر شد خواهان حفظ نظام بودند و به مرحله براندازی نرسیده بودند. این حالت را به خوبی میشد در بیانیه‌های متعدد موسوی مشاهده کرد که از یک طرف بر حق مردم و اعتراض به دولت تاکید، اما از سوی دیگر از آرمانهای امام و دوران طلایی او سخن گفته شده بود. بیانیه‌هایی تکراری و گنگ که به نظر من تنها بر رکود و خمودگی جنبش افزود و موجبات سرگردانی معترضان را فراهم کرد. معترضانی که در روزهای بعد با شعارهای خود موجودیت نظام را هدف قرار داده بودند، هیچ تناسبی میان خواسته‌های خود با بیانیه‌های موسوی و کروبی نمی‌دیدند.

عامل موثر دیگر محدود ماندن جنبش به قشر متوسط و مرفه شهری به ویژه در شهرهای بزرگ بود. به نظر من جنبش سبز نتوانست در میان قشر فقیر جامعه و اقشار ضعیفتر مثل کارگران و روستاییان و نیز در میان اقوام ایرانی مثل ترک ها توفیقی به دست آورد. اگر نگاهی به ویدئوهای اعتراضی بیندازید در می‌یابید که اکثر آنها در محله‌های بالای شهر به ویژه شهر تهران ضبط شده‌اند. دلیل این امر نیاز به بررسی مبسوط دارد اما شاید آن را به طور خلاصه به محدود ماندن خواسته‌های جنبش سبز به درخواستهای مدنی مثل آزادی‌های اجتماعی و یا سیاسی مرتبط دانست؛ موضوعاتی که برای طبقه محروم جامعه با دغدغه‌های اقتصادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست یا لااقل در اولویت قرار ندارد. همچنین پرداخت یارانه‌ها به طبقه محروم جامعه از سوی دولت و سفرهای استانی احمدی نژاد و سخنان پوپولیستی او البته بی تاثیر نبوده است. هموطنان ترک ما نیز با نگاهی بدبینانه به جنبش سبز نگاه میکردند و شاید دلیل آن را باید در تجربه‌های تلخ انقلابها و اعتراض‌های قبلی و عدم پرداختن به خواسته‌های مدنی آنها همچون حق تحصیل به زبان مادری و مواردی از این دست جستجو کرد.

محدودیت رسانه‌ای و عدم حمایت خارجی را شاید بتوان از دیگر عوامل تاثیر گذار در افول جنبش سبز دانست. در فقدان یک تلویزیون، تنها عامل هماهنگ کننده مردم در جریان اعتراضها، اینترنت بوده است. این وسیله ارتباطی هم با اعمال فیلترینگ گسترده و کاهش سرعت در مواقع حساس، عملا بارها از کار افتاد. اگر معترضان دارای یک رسانه فراگیر مثل یک تلویزیون ماهواره‌ای میبودند چه بسا بهتر و موثرتر میتوانستند عمل کنند و قادر بودند که از اخبار به شکل بی‌طرفانه و بدون سانسور و تحریف مطلع شوند. هر چند حکومت نشان داده است که شبکه‌های ماهواره‌ای را هم از گزند پارازیت در امان نمیگذارد. عدم حمایت خارجی هم در افول جنبش بی تاثیر نبود. بد اقبالی معترضان این بود که اوباما تازه به قدرت رسیده بود و به قول خودش دستان خود را به سوی حکومت ایران دراز کرده بود و برای حل مشکل اتمی ایران به دنبال گفتگو با حکومت بود. به همین دلیل نتوانست پاسخی درخور به خواسته صریح معترضان که میگفتند «اوباما یا با مایی یا با اونها» بدهد. اوباما حتی در اظهار نظر درباره قتل فجیع و تأثر برانگیز ندا آقاسلطان بسیار تردید کرد و حدود ۵ روز طول کشید تا در آن باره ابراز تاسف کند…! حکومت میدانست که اوباما به دنبال گفتگو با آنهاست و در اعتراض به سرکوبها موضع گیری تند و تصمیمی رادیکال اتخاذ نخواهد کرد لذا با فراغ بال به سرکوب مردم پرداخت. البته واقعیت دیگر هم این است که موسوی و کروبی با لحنی تند نسبت به هرگونه حمایت خارجی از جنبش سبز هشدار دادند و عملا امکان هرگونه حمایت خارجی را از بین بردند.

همه موارد بالا دست به دست هم داد تا جنبش به افول گرایید، از حالت خیابانی خارج شد و به کنج خانه‌ها و دلها خزید. به نظر من جنبش آزادیخواهی و استبداد ستیزی مردم ایران که از جنبش مشروطه بیش از صد سال پیش شروع شده و مجددا به تازگی در قالب جنبش سبز متبلور شده بود تنها در صورت تحقق دو عامل زیر مجددا بروز عملی و علنی خواهد یافت:

۱- رسیدن مردم به حالتی از استیصال و نارضایتی از وضع موجود که در نتیجه آن حاضر به دادن هزینه جهت ایجاد تغییرات عمده باشند.

۲- پیدایش آلترناتیوی (جایگزین) مشخص و قابل اعتماد با هدفی معین به گونه‌ای که روز بعد از سقوط رژیم، رفتارها متضاد با وعده‌های از پیش داده شده نباشد….

به هر حال اگرچه جنبش سبز افول کرده است، اما ثمرات میمون و مبارکِ جانبی هم داشته است و آن اینکه:

۱- مردم میزان خودکامگی، قساوت و قدرت پرستی ملایان در قدرت را دیدند. مردم به خوبی مشاهده کردند که سردمداران رژیم کنونی از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت ابایی ندارند و در این راه از خدا، پیغمبر و دین سوء استفاده و اعمال خود را توجیه میکنند. مردم به خوبی خطر به قدرت رسیدن یک حکومت دینی را به شکل علنی دیدند و مشاهده کردند که چگونه حاکمان میتوانند با توسل به دین و اعتقادات دینی به کشتار و شکنجه و سرکوب دست بزنند. فکر میکنم اهمیت سکولاریسم (جدایی نهاد دین از سیاست) برای مردم بهتر مشخص گردید.

۲- مردم به خوبی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم پی بردند. همچنین دست روبه صفتانی چون خاتمی برای آنها رو شد. مشخص شد که امثال خاتمی به هیچ چیزی اعتقاد ندارند، یک روز به مناسبت قتل هدی صابر پیام  تسلیت میدهند و برای شرکت در انتخابات شرط میگذارند، اما روز دیگر از شروط خود عدول کرده، بر صندوق رای حکومتی دخیل میبندند و یواشکی در انتخابات شرکت میکنند تا بلکه حضور مجدد خود در قدرت را تضمین کنند! مردم به خوبی دیدند که اصلاح طلبان حکومتی چون خاتمی حتی یک بار هم به نتایج انتخابات اعتراض نکردند. همچنین ریاکار بودن افرادی مثل کدیور که در روز روشن شعارهای مردمی را تحریف میکردند آشکار شد. مشخص شد که در یک جنبش ممکن است افرادی ناآگاه یا مغرض وجود داشته باشند که با ایده‌های احمقانه خود مانند «اسب تروا» خواسته یا ناخواسته به جنبش ضربه بزنند. هوشیاری مردم و مدیریت جریان جهت دور ماندن جنبش از گزندهای احتمالی در چنین مواقعی اهمیت زیادی دارد.

۳- مردم دریافتند که کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند و الزاما این منافع در راستای منافع مردم ایران نیست. آن زمانی که باید حمایت میکردند، نکردند و به مردم پشت کردند و با حکومت جنایتکاری که در حال سرکوب بود مشغول مذاکره بر سر موضوع هسته‌ای شدند! مردم دریافتند که برای تغییر نباید به قدرت خارجی امید ببندند که آنها قابل اعتماد نیستند.

۴- رسانه‌های اجتماعی همچون فیسبوک، بالاترین و غیره اگرچه میتوانند در هماهنگ کردن اولیه جنبش‌های اجتماعی موثر باشند اما استفاده زیاد از آنها میتواند اعضای جنبش را به حالتی از رخوت و رکود کشانیده، آنها را از خیابان یعنی محل وقوع اتفاق‌های اصلی دور نگاه دارد و آنها را به دنیای مجازی و روزمرگی‌های آن دچار سازد. در جریان انقلاب اخیر در مصر به خوبی دیدیم که چطور قطع کامل اینترنت در آن کشور موجب افزایش حضور مردم در خیابانها گردید.

پی نوشت: این مطلب در سایت خودنویس هم منتشر شده است.

مطالب مرتبط:

بررسی نقش شبکه های اجتماعی بر اعتراض های مردمی؛ مزایا و معایب

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است! 

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

«خریدن زمان» تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، هدف اصلی اوباما از ارسال پیام به خامنه‌ای

خبرگزاری‌های مختلف از ارسال پیام اوباما به خامنه‌ای درباره برنامه هسته‌ای ایران خبر داده‌اند (+). یک رسانه اسراییلی گزارش کرده است که این پیام که توسط اردوغان نخست وزیر ترکیه و در جریان سفر اخیر وی به ایران به خامنه‌ای منتقل شده است، حاوی ۶ بند بوده است (+). بندهای اول و سوم عبارتند از:

۱ ـ تهران باید با ورود به مذاکرات نشان دهد که به طور جدی و واقعی، آماده توافق بر سر برنامه هسته‌ایش است.

۳ – هر گونه مصالحه‌، نیازمند این است که ایران توقف ـ و نه از میان بردن ـ همه جنبه‌های برنامه هسته‌ای خود را تا زمان رسیدن به یک توافق بپذیرد. نباید هیچ پروژه جدیدی آغاز شده و گسترش فعالیت‌ها باید متوقف شود؛ برای نمونه، سانتریفیوژهای فعال در «فردو» نباید توسعه پیدا کنند، تحقیق درباره سلاح هسته‌ای و ساخت مدل‌ها نباید انجام گیرد و ارتقای اورانیوم با غنای ۳/۵ درصد به غنای ۲۰ درصد باید متوقف شود.

مهمترین بند این پیشنهاد، بند سوم است که در آن صراحتا از سران جمهوری اسلامی خواسته شده است که برنامه هسته‌ای خود را متوقف کرده و آن را در جریان مذاکرات تا رسیدن به توافق نهایی متوقف نگاه دارد.

برنامه هسته ای ایران تاکنون یکی از مهمترین و داغ‌ترین موضوعات مورد بحث در رقابتهای درون حزبی جمهوری خواهان در آمریکا بوده و پیش بینی میشود که با انتخاب نهایی «میت رامنی» به عنوان نامزد جمهوری خواهان در مقابل اوبامای دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری ماه نوامبر [کمتر از هفت ماه دیگر]، همچنان موضوع داغ در ماههای آینده برنامه هسته‌ای ایران باقی بماند. در ماههای گذشته نامزدهای جمهوری خواه حملات شدیدی را متوجه اوباما کرده و موضع او در قبال برنامه هسته‌ای ایران را ضعیف و ناکارآمد توصیف کرده‌اند. جمهوری خواهان کوشیده‌اند که بدین وسیله عملکرد دولت اوباما در زمینه سیاست خارجی را زیر سوال برده و در نتیجه احتمال رای آوردن مجدد وی را کاهش دهند. از طرف دیگر مقام‌های اسراییلی به شدت نگران برنامه هسته‌ای ایران هستند و با توجه به اظهارات خصمانه سران جمهوری اسلامی از زمان انقلاب تاکنون و به ویژه اظهارات احمدی نژاد در سالهای اخیر، برنامه هسته‌ای این کشور را تسلیحاتی و خطری استراتژیک برای زندگی یهودیان و موجودیت کشور اسرائیل تلقی میکنند. اسراییلی‌ها به ویژه در ماههای اخیر و پس از انتقال ۳۰۰۰ سانتریفیوژ به تاسیسات فردو که در داخل کوهی نزدیک شهر قم ایجاد شده است، فشار زیادی را به دولت اوباما وارد کرده‌اند تا او را متقاعد کنند که از حمله احتمالی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران حمایت کند؛ چیزی که تاکنون اوباما در برابر آن مقاومت کرده و در عوض با تشدید فوق‌العاده تحریم‌ها و دادن تضمین‌هایی محکم به نتانیاهو (+) مبنی بر «عدم تحمل یک ایران هسته‌ای» و «حمایت همیشگی آمریکا از اسرائیل»، تلاش کرده است که از حمله یک جانبه اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران جلوگیری کند.

اوباما به خوبی میداند که ادامه برنامه هسته‌ای ایران به شکل کنونی، به معنای حمله اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران در ماههای آتی و در پی آن فشار کمر‌شکن افکار عمومی آمریکا و به ویژه جمهوری خواهان این کشور برای حمایت و همراهی ارتش آمریکا از حمله هوایی اسرائیل میباشد. هرگونه حمله اسرائیل به ایران، چه با حمایت و چه بدون حمایت آمریکا، این کشور را وارد یک جنگ با عواقب و گستره نامشخص با ایران میکند، جنگی که مدت زمان آن مشخص نبوده و با توجه به کسری بودجه ۸۰۰ میلیارد دلاری آمریکا [بدهی ملی ۱۵ تریلیون دلاری] و درصد بالای بیکاری در این کشور، قطعا بر شمار آرای اوباما در انتخابات ماه نوامبر تاثیر منفی خواهد گذاشت. از سوی دیگر اگر اسرائیل به ایران حمله کند و اوباما با آنها همراهی ننماید، مورد انتقاد وحشتناک جمهوری‌خواهان قرار گرفته و باز هم شانس انتخاب مجدد خود به عنوان رییس جمهور را کاهش یافته خواهد دید.

لذا اوباما در مخمصه بدی قرار گرفته است! تنها راه برون‌رفت از این شرایط این است که برنامه هسته‌ای ایران به طریقی «غیر نظامی» متوقف شود و اگر هم قرار است حمله‌ای به تاسیسات اتمی این کشور صورت بگیرد، تا زمانی بعد از تاریخ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به تعویق بیفتد. این امر دقیقا هدفی است که اوباما از ارسال پیام اخیر به خامنه‌ای دنبال میکند. اگر خامنه‌ای پیشنهاد اوباما را بپذیرد، بر طبق بند سوم ایران موظف خواهد بود که تا زمان رسیدن به یک توافق کامل [که تا بعد از زمان انتخابات آینده آمریکا طول خواهد کشید] برنامه هسته‌ای خود را به طور کامل متوقف کند، چیزی که با توجه به ادامه اعمال تحریم‌های شدید نفتی و بانکی بر ایران، بهانه حمله هوایی به تاسیسات اتمی ایران را از اسرائیل خواهد گرفت. علاوه بر این جمهوری خواهان آمریکا هم دیگر قادر نخواهند بود با شدت و حدت قبلی چماق ناکارآمدی در قبال برنامه هسته‌ای ایران را بر سر اوباما بکوبند! دو امری که نهایتا شانس انتخاب مجدد اوباما را افزایش خواهد داد.

آیا خامنه‌ای پیشنهاد اوباما را خواهد پذیرفت؟

بند ششم:

۶ ـ از اردوغان خواسته شده تا استراتژی رئیس‌جمهور آمریکا را در راستای برقراری ارتباطی نزدیک میان تغییر در سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران و برنامه هسته‌ایش از یک طرف و بحران سوریه از سوی دیگر برای طرف ایرانی توضیح دهد. این امر می‌تواند در رهیافت اوباما برای جلوگیری از مداخله نظامی در سوریه به وی کمک کند. اوباما بر این باور است که ائتلافی متشکل از واشنگتن، مسکو، پکن، تهران و سازمان ملل برای حل بحران سوریه، می‌تواند به همان نسبت در حل مناقشات بر سر برنامه هسته‌ای ایران نیز موفق باشد.

برای پاسخ به این پرسش باید چند نکته را در نظر گرفت. بند ۶ پیام اوباما به خامنه‌ای در واقع یک بند تشویقی است، یعنی اینکه اوباما تلویحا پیشنهاد میکند که در قبال شرکت ایران در مذاکرات و توقف غنی‌سازی، از دخالت نظامی در سوریه خودداری کرده و در مذاکرات آینده درباره این کشور ایران را هم شرکت خواهد داد. چیزی که با توجه به اهمیت فوق‌العاده حفظ روابط استراتژیک کنونی با رژیم سوریه برای سران جمهوری اسلامی موضوع حائز اهمیتی میباشد. اگر رژیم بشار اسد سقوط کند و دولتی سنی در آن کشور بر سر کار بیاید، جمهوری اسلامی یکی از شرکای استراتژیک خود در منطقه را از دست داده و امکان ادامه تجهیز حزب الله و گروههای تروریستی فلسطینی برایش بسیار دشوار خواهد شد. لذا احتمال توافق میان خامنه‌ای و اوباما بر سر برنامه هسته‌ای ایران در شرایطی که منافع ایران در سوریه حفظ و رژیم بشار اسد به طریقی پابرجا باقی بماند، وجود دارد.

از سوی دیگر با توجه به پیشنهاد اوباما در به رسمیت شناختن برنامه هسته‌ای «صلح آمیز» جمهوری اسلامی، وحشت رژیم از حمله قریب‌الوقوع اسرائیل به تاسیسات اتمی خود، افزایش انزوای بین‌المللی و مشکلات شدید داخلی به دلیل سوء مدیریت و البته اعمال گسترده تحریم‌های بین‌المللی بر علیه ایران که منجر به کاهش قابل توجه درآمد حاصل از فروش نفت ایران به خارج و دشواری در پرداخت یارانه‌ها شده است، پذیرش شروط اوباما محتمل به نظر میرسد. باید منتظر ماند و دید که مذاکرات هفته آینده ۱+۵ با هیات ایرانی در استانبول به کجا خواهد انجامید.

مطالب مرتبط:

احتمال حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران در ماههای آینده بسیار بالاست

نیمی از آمریکایی‌ها و ۶۸ درصد از جمهوری‌خواهان موافق حمله هوایی به تاسیسات اتمی ایران هستند

سخنان امروز صالحی نشانه‌ای از در تنگنا بودن شدید رژیم / از برنامه هسته‌ای حکومت حمایت نکنیم!

احتمال حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران در ماههای آینده بسیار بالاست

از سال ۲۰۰۳ یعنی زمان علنی شدن برنامه هسته‌ای ایران تاکنون اسرائیل بارها ایران را به حمله نظامی تهدید کرده است. این تهدیدها به ویژه در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بیشتر و تندتر شده است. دلیل این امر سخنان تهاجمی و مکرر احمدی نژاد علیه تمامیت ارضی اسرائیل – که جهت مصارف داخلی صورت میگیرد – و نیز ادامه برنامه هسته‌ای ایران علیرغم تحریم‌ها و قطعنامه‌های متعدد بین‌المللی بوده است. به دلیل حملات همیشگی مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی به اسرائیل از ابتدای به قدرت رسیدن در ۳۲ سال پیش تاکنون و نیز حمایت آشکار و همه جانبه آنها از گروههای مسلح مخالف این کشور در منطقه از جمله حزب الله لبنان و حماس، اسرائیل یک ایران اتمی را تهدیدی استراتژیک و خطرناک علیه موجودیت خود و ملت یهود میداند. از سوی دیگر با توجه به عدم مشروعیت داخلی، جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری حفظ قدرت و ثبات خود را در دستیابی به بمب اتمی و یا حداقل توانایی ساخت بمب اتمی میبیند.

مقام‌های اسراییلی بارها تاکید کرده‌اند که در صورت عدم موفقیت دیپلماسی و تحریم در وادار کردن جمهوری اسلامی به توقف برنامه هسته‌ای بحث برانگیز خود، مجبور به استفاده از زور خواهند شد (+). اسرائیل سابقه حمله به تاسیسات هسته‌ای کشورهای متخاصم در منطقه را در پرونده خود دارد. این کشور پیشتر در سالهای ۱۹۸۱ و ۲۰۰۷ به ترتیب تاسیسات هسته‌ای عراق و سوریه را بمباران هوایی کرده است (+، +). در ماههای آینده به ویژه ماههای پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در ماه نوامبر (آبان ماه)، احتمال انجام حمله مشابهی از سوی اسرائیل علیه تاسیسات هسته‌ای ایران بسیار بالاست. در حقیقت در صورت عدم انجام چنین حمله‌ای در ماههای آینده، امکان نابودی تاسیسات هسته‌ای ایران از طریق بمباران هوایی در زمانهای دورتر عملا از بین خواهد رفت. زیرا در ماه جاری جمهوری اسلامی انتقال ۳۰۰۰ سانتریفیوژ به تاسیسات غنی سازی فردو در قم را به پایان رسانید (+). تاسیسات فردو در داخل کوهی در نزدیکی قم ساخته شده و امکان نابودی آن از طریق بمباران هوایی بسیار دشوار است. بنا به گفته تحلیگران با توجه به کوچکی سایت و شمار اندک سانتریفیوژهای موجود در این تاسیسات، فردو به جز کاربرد نظامی نمیتواند کاربرد دیگری داشته باشد (+). جمهوری اسلامی اعلام کرده است که این تاسیسات در عمق ۱۰۰ متری زمین ساخته شده است. منابع اطلاعاتی غربی گزارش کرده‌اند که ایران در حال استحکام بخشی به تاسیسات مذکور میباشد. با توجه به عمق زیاد، تنها آمریکا قادر خواهد بود با استفاده از بمب عظیم ۱۴ تنی MOP (*) که در اختیار دارد، تاسیسات فردو را نابود کند. پس از پایان مراحل استحکام بخشی، عملا نابودی تاسیسات فردو از طریق حمله هوایی غیر ممکن خواهد بود. اسرائیل به خوبی میداند که یا باید در ماههای آینده تاسیسات اتمی و احتمالا موشکی (جهت کاهش توان تلافی جویی احتمالی ایران علیه خود) ایران را بمباران کند و یا اینکه یک ایران اتمی که چتر حمایتی هسته‌ای خود را بر روی حماس و حزب الله نیز خواهد گرفت، بپذیرد و علاوه بر این شاهد به راه افتادن یک مسابقه تسلیحاتی اتمی در منطقه باشد. مواردی که برای این کشور چون کابوسی ترسناک هستند.

لذا با توجه به موارد ذکر شده و در صورت عدم نوشیدن جام زهر از سوی رهبر جمهوری اسلامی در ماههای آینده (توقف برنامه هسته‌ای)، احتمال حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران بسیار بالاست. منتهی از آنجاییکه تاسیسات هسته‌ای ایران در سطح کشور پراکنده گردیده، اغلب در عمق زمین ساخته شده و به شدت از آنها محافظت میشود، اسرائیل به تنهایی قادر نخواهد بود که آنها را کاملا با خاک یکسان کند و به طور قطع به کمک آمریکا نیاز خواهد داشت. بنابر این اسرائیل تلاش خواهد کرد تا شرایط حمله به ایران را فراهم کرده و پشتیبانی آمریکا از آن حمله را بدست آورد یا اینکه آمریکا را مجبور به پشتیبانی از آن بکند. انفجارهای متعدد اخیر در تاسیسات هسته‌ای و موشکی ایران و نیز ترور برخی از افراد نزدیک به برنامه هسته‌ای این کشور از جمله ترور مصطفی احمدی روشن یکی از مسئولین سایت غنی سازی نطنز، نه تنها جهت ضربه زدن به رژیم و برنامه‌های هسته‌ای و موشکی آن که تلاشی برای تحریک جمهوری اسلامی به دست زدن به اقدامات تلافی جویانه به منظور فراهم کردن بهانه لازم برای حمله به ایران ارزیابی میشود (+).

برخی از تحلیگران تلاش بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل برای برگزاری انتخابات زود هنگام در این کشور در ماه جون را مطرح کرده‌اند (+). نتانیاهو از طریق برگزاری چنین انتخاباتی تلاش خواهد کرد تا مشروعیت داخلی خود را به رخ اوباما بکشد و از این طریق او را به همراهی در حمله به ایران وادار کند. طبق برنامه، نشست‌های آتی شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در ماههای مارچ، جون و سپتامبر برگزار خواهد شد (+). در این جلسات اسرائیل از طریق فشار به کشورهای غربی تلاش خواهد کرد تا قطعنامه‌هایی شدید اللحن علیه ایران تصویب شود تا از این طریق حمله به ایران در نزد افکار عمومی توجیه شده جلوه بنماید.

در مورد آمریکا، به دلیل کسری بودجه تریلیون دلاری این کشور، واهمه آمریکا و کشورهای غربی از اقدام‌های تلافی جویانه احتمالی جمهوری اسلامی در بستن تنگه هرمز، حمله به منافع آمریکا در منطقه، هدف قرار دادن سکوهای نفتی کشورهای حاشیه خلیج فارس و نیز نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری این کشور، اوباما به هیچ وجه تمایلی به درگیری نظامی با ایران ندارد. منتهی او در صورت حمله هوایی اسرائیل به ایران مجبور خواهد شد که به کمک اسرائیل بشتابد و کار اسرائیل در بمباران ناقص تاسیسات هسته‌ای ایران را تکمیل کند. با توجه به تاکید زیاد رقبای انتخاباتی جمهوری خواه اوباما بر عدم پذیرش یک ایران اتمی و متهم کردن رئیس جمهور به مسامحه و نرمش در مقابل ایران، نزدیکی زیاد دو کشور آمریکا و اسرائیل و نیز نفوذ زیاد لابی اسرائیل در آمریکا، در صورت حمله هوایی اسرائیل به ایران، اوباما چاره ای جز پشتیبانی نخواهد داشت.

نتیجه گیری: احتمال حمله هوایی اسرائیل به ایران در ماههای آینده بسیار بالاست. در حال حاضر حدود ۴۳ درصد از مردم اسرائیل از چنین حمله‌ای حمایت میکنند؛ رقمی که به احتمال زیاد در ماههای آینده افزایش خواهد یافت (+، +). این حمله احتمالا در بازه زمانی ماههای جولای (شروع تحریم‌های نفتی اتحادیه اروپا و آمریکا علیه ایران) تا اکتبر (ماه قبل از نتخابات ریاست جمهوری آمریکا) انجام خواهد شد، حمله‌ای که آمریکا مجبور به مداخله و حمایت از اسرائیل شده و تلاش خواهد کرد که کار اسرائیل در حمله به تاسیسات اتمی و موشکی ایران را کامل کند. احتمال حمله اسرائیل پیش از ماه جولای اندک است زیرا هنوز تحریم‌های نفتی ایران عملی نشده و در صورت حمله، کشورهای غربی آن کشور را به خاطر عدم فرصت دادن به دیپلماسی و تحریم‌ها برای نشان دادن اثر خود، سرزنش خواهند کرد. احتمال حمله پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم به شدت کاهش می‌یابد زیرا در آن زمان مستحکم کردن تاسیسات فردو به پایان رسیده و عملا امکان نابودی آن از طریق حمله هوایی از بین رفته است. از سوی دیگر با توجه به مشخص شدن نتایج ریاست جمهوری آمریکا، ضرورت حمایت مقام‌های آمریکایی از حمله اسرائیل کاهش یافته است. حمله هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران به ویژه از آن جهت بسیار نزدیک و قریب الوقوع مینماید که این کشور در ماه جاری اقدام به بستن نیروگاه اتمی خود نمود، اقدامی که مقام‌های آمریکایی را به شدت نگران کرده است (+). آنها احتمال آن را مطرح کرده‌اند که اسرائیل در حال تغییر مکان تجهیزات هسته‌ای خود باشد تا از آنها در مقابل حمله تلافی جویانه احتمالی ایران محافظت کند.

* : بمب سنگرشکن MOP (+) بزرگترین بمب جهان و تنها بمب سنگرشکنی است که قادر به نابودی تاسیسات بتنی قرار گرفته در عمق ۶۰ متری زمین میباشد. این بمب تنها در اختیار آمریکاست و تنها هواپیماهای پیشرفته بی ۲ و بی ۵۲ این کشور که در خاک آمریکا مستقر هستند، قادر به حمل و پرتاب آن میباشند.

مطالب پیشنهادی:

هشدار مقام‌های ارشد آمریکا به اسرائیل نسبت به حمله به ایران

چه کسی دست‌اندرکاران برنامه هسته‌ای ایران را ترور میکند و چرا؟

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: