بایگانی برچسب‌ها: اصلاح طلب

روحانی به عنوان رییس وزیر اطلاعات، در ارتباط با هتک حرمت دختران میرحسین موسوی مسئول است

عکس آرشیوی

عکس آرشیوی

در خبرها آمده است که دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد امروز اجازه یافته اند که دیداری کوتاه با پدر و مادر خود که به دستور مستقیم علی خامنه ای برای مدت نزدیک به ۹۵۰ روز است به شکل غیر قانونی در حبس خانگی به سر میبردند، داشته باشند. بر طبق گفته های «نرگس موسوی» پس از این دیدار ماموران وزارت اطلاعات آنها را به خانه ای امن مستقر در محل برده و از آنها درخواست میکنند که اجازه بازرسی بدنی «برهنه» را بدهند تا مطمئن شوند که چیزی از محل ملاقات به بیرون منتقل نخواهند کرد. پس از مخالفت آنها، ماموران امنیتی به آنها حمله کرده و به صورت آنها «سیلی» زده و دست یکی از آنها را «گاز» گرفته اند.

بدیهی است که اقدام ماموران امنیتی امری غیر متعارف بوده است و هر وجدان آزاده ای صرفنظر از باورهای سیاسی آن را محکوم میکند. اما در این میان علاوه بر ماموران امنیتی حاضر در محل که در هتک حرمت دختران موسوی مسئولیت «مستقیم» دارند، وزیر اطلاعات به عنوان رییس آنها و حسن روحانی به عنوان رییس هیات وزیران و بالطبع رییس وزیر اطلاعات هم در وقوع این واقعه ناراحت کننده مسئولیت «غیر مستقیم» دارند. لذا شایسته است که دوستان اصلاح طلب، علاوه بر محکومیت ماموران امنیتی در مطالب، بیانیه ها، مصاحبه ها و اظهارات خود، شخص حسن روحانی را هم مورد بازخواست قرار دهند و از او سوال کنند که چگونه چنین اتفاقی در زیر مجموعه وزارت اطلاعات که زیر نظر دولت فعالیت میکند اتفاق افتاده است؟!

درست است که سپاه و بیت رهبری نفوذ زیادی در وزارت اطلاعات دارند اما نمیتوان مدعی شد که رییس جمهور هیچ کاره است و هیچ نقشی ندارد. به هر حال وزیر اطلاعات را رییس جمهور به مجلس معرفی کرده است. اگر روحانی با وزیر اطلاعات مخالف بود او را برای دریافت رای اعتماد به مجلس معرفی نمیکرد. لذا در کلیه اعمال شنیع و غیر انسانی ماموران امنیتی کارمند وزارت اطلاعات از جمله اقدام اخیر در حمله و هتک حرمت دختران میرحسین موسوی، شخص حسن روحانی به عنوان رییس جمهور مسئولیت غیر مستقیم دارد و بایستی پاسخگو باشد. فراموش نکنیم که این اقدام اخیر تنها یکی از هزاران جنایت و ستمی است که همه روزه ماموران وزارت اطلاعات در حق مخالفان، منتقدان، زندانیان سیاسی، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان انجام میدهند. چه بسیار مواردی که شخص مورد ستم، رسانه ای در اختیار ندارد و صدایش هم به گوش کسی نمیرسد، باز خوب است که دختران موسوی به دهها رسانه و خبرگزاری دسترسی دارند که به سرعت صدای تظلم خواهی شان را به گوش جهانیان برسانند، وای به حال ستار بهشتی ها که هیچ رسانه ای ندارند…!

مجتبی واحدی بر چه اساسی مدعی است که نظام فعلی و ولی فقیه آن «اسلام ستیز» است؟!

vahediسید مجتبی واحدی یکی از اصلاح طلبان درون نظام بود اما بعد از مشاهده وقایع پس از انتخابات ۸۸ و سرکوب شدید مردم، به این نتیجه رسید که این نظام اصلاح پذیر نیست و نهایتا سال گذشته علنا راه خود را از اصلاح طلبان درون حکومتی جدا و تلویحا اعلام کرد که به یک نظام منطبق بر «سکولار دموکراسی» معتقد است (مطلب مرتبط). به نظر من جهت حرکت او درست بوده و مقاله های او را هم همواره پرمحتوا و در جهت منافع مردم یافته ام.

اما یک انتقاد اساسی هم به او دارم و آن این است که در اکثر مطالبش اصرار زیادی دارد که ولی فقیه و به طور کلی حکومت فعلی را «غیر اسلامی» و حتی «ضد اسلامی» بداند. در قسمتی از آخرین مقاله اش در سایت گویا هم همین مطلب را مجددا بیان کرده و ولی فقیه را «اسلام ستیز» دانسته است! به نظر من این یک مغلطه آشکار است! نظام فعلی اتفاقا کاملا منطبق بر اسلام است و به هیچ وجه اسلام ستیز نیست. احکام اعدام، محاربه، شلاق، قطع دست و پا، همگی در قرآن وجود دارد، برخورد با همجنسگرایان و کفار (غیر مسلمانان) همگی در اسلام وجود داد و دقیقا نظام اسلامی اینها را منطبق با قرآن انجام میدهد. نصف بودن حق ارث و دیه زن و شهادت زن و به طور کلی شهروند درجه دوم بودن زنان همه منطبق بر اسلام است. لذا باید از مجتبی واحدی پرسید او بر چه اساسی مدعی است که این نظام و ولی فقیه آن «اسلام ستیز» است؟! اگر این نظام واقعا اسلام ستیز است، پس چگونه است که با منتقدان اسلام و افرادی که از اسلام برگشته اند (مرتدین) مشکل دارد و آنها را به زندان می اندازد، شکنجه و اعدام میکند؟!

خوانندگی کردن صد مرتبه شرف دارد به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی…!

مهدی خزعلی و عملکردی مشکوک

مهدی خزعلی و عملکردی مشکوک

ماجرا از چند روز پیش آغاز شد زمانی که محمد حسین خزعلی فرزند دیگر آیت الله ابوالقاسم خزعلی به رسانه ها گفته بود که پدرش از «مهدی قطع امید کرده و اگر مهدی در زندان هم بمیرد کاری به کار او ندارد!» پس از این صحبت ها بود که گنگ اصلاح طلبان طرفدار رژیم با اتکا به قوای رسانه ای خود شروع به حمله به این فرد کرد. محمد حسین خزعلی که گویا مدتی است با نام مستعار «سمیر زند» به خوانندگی روی آورده است، مورد غضب حضرات اصلاح طلب قرار گرفته است و در مطالب متعدد خود به این اعتراض میکنند که چرا وزارت ارشاد به آلبوم او مجوز داده است و چرا او میتواند خوانندگی کند!

بر کسی پوشیده نیست که این افراد از سخنان برادر خزعلی از قول پدرش ناخشنود و چه بسا عصبانی هستند و با انتشار مطالبی مبنی بر فعالیت خوانندگی او آن هم در سبک پاپ که احتمالا در نظر این افراد خط امامی حرام و گناه محسوب میشود، میخواهند انتقام جویی کنند!

باید به این افراد سبز حزب اللهی طرفدار خزعلی گوشزد کرد که خوانندگی کردن و کسب درآمد از راه انتشار آلبوم موسیقی صد مرتبه شرف دارد به نوشتن کتاب اعتراف های اجباری زندانیان سیاسی و گرم کردن تنور انتخابات حکومتی! من کاری به این ندارم که محمد حسین خزعلی طرفدار رژیم هست یا نیست، اما آنچه مشخص است این است که این فرد سرش به کار موسیقی خودش گرم است، برخلاف مهدی خزعلی که دوست و همکار عوامل اطلاعاتی و امنیتی همچون سعید امامی بوده و در برنامه اعتراف های اجباری نویسندگان و فعالین سیاسی در دهه ۷۰ با وی همکاری نزدیک داشته و در انتشار کتاب اعتراف های اجباری زندانیان و دگراندیشان (کتاب هویت) نقش موثر ایفا کرده است (سند)، کارهایی که مهدی خزعلی بارها و بارها سعی کرده است از پاسخ دهی به آنها به نحوی منفعلانه و بدون ارائه توضیحات کافی و بدون عذرخواهی کردن از مردم، شانه خالی کند.

از آن سو امروز مجتبی واحدی در وبلاگ خود مطلبی را درباره مهدی خزعلی منتشر کرده است که جای تاسف دارد! مجتبی واحدی در مطلب خود با عنوان «یک هابیل و دو قابیل در خاندان خزعلی» با تشبیه کردن مهدی خزعلی به «هابیل» به قدیس و قهرمان سازی از وی روی آورده است. مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب سوال برانگیز خود از نویسندگان و فعالین اجتماعی و سیاسی نسبت به عدم پوشش مناسب زندانی شدن خزعلی گله میکند و مینویسد:

متأسفانه علیرغم آگاهی از تبدیل زندان های ولی فقیه به قتلگاه آزادیخواهان، آنگونه که باید و شاید در مورد شرایط دکتر خزعلی  سخن نمی گوییم و نمی نویسیم.

بنده برای جناب واحدی ارزش زیادی قائل هستم و او را در قماش اصلاح طلبان حکومتی نمیدانم کما اینکه خود او چند ماه پیش صراحتا از آنها اعلام جدایی نمود و خود را قائل به تغییر رژیم که اصلاح ناپذیر است داسنته بود (مطلب مرتبط). اما من با این مطلب ایشان کاملا مخالف هستم و در جواب به ایشان میگویم که بله درست است کسی درباره خزعلی نمینویسد! دلیل دارد، دلیل آن هم موجه و البته نتیجه مستقیم رفتار و عملکرد وی پس از آزادی اخیر از زندان در اواخر سال ۹۰ میباشد. اگر شما و یا هرکسی دیگر به گوشه ای از عملکرد سوال برانگیز او نگاه مجدد بیندازید شاید متوجه شوید که چرا به جز اندک اصلاح طلبان اسلامیست طرفدار رژیم، دیگر کسی از خزعلی یادی نمیکند.

مهدی خزعلی بعد از اعتصاب غذای طولانی مدت که البته شک و شبهه بسیاری را هم به وجود آورده بود به ناگاه و با دستور مستقیم شخص علی خامنه ای در آستانه انتخابات حکومتی مجلس از زندان اوین آزاد شد. هنوز چند روزی از آزادی نگذشته او به کوه پیمایی های متعددی رفت (که توانایی انجام آن برای فردی که چندین ماه در اعتصاب بوده عجیب است)، و پس از اندک زمانی با انتشار روزانه چندین مطلب وبلاگی، چندین ویدئو خانگی و نیز مصاحبه های متعدد و مکرر با شبکه های ماهواره ای از جمله صدای آمریکا به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی و تشویق کردن مردم به رای دادن به شخصیت متحجر، ضد ایرانی و عقب مانده ای به نام علی مطهری پرداخت (+). علی مطهری همان کسی است که پیش از آن توهین های مکررش به فردوسی و تمدن ایران باستان، طرفداری اش از حجاب اجباری و چند همسری و صیغه برای مردان، در رسانه های مختلف منتشر شده بود (مطلب مرتبط: علی مطهری کیست؟).

در آن فاصله زمانی یک ماهه تا انتخابات مجلس، مهدی خزعلی در حالی با انتشار دهها مطلب گوی سبقت در کوبیدن بر طبل انتخابات حکومتی را از رسانه های امنیتی و نظامی وابسته به رژیم میربود که در همان زمان وبلاگ نویسان و فعالین سیاسی  متعددی به او گوشزد میکردند که طرح او مبنی بر «تک رای به مطهری» چیزی نیست جز آب به آسیاب رژیم ریختن! اما خزعلی را گوش شنوایی نبود! تا اینکه نهایتا در شب دور دوم انتخابات مجلس، وی شمشیر را از رو بست و به طور ناگهانی اقدام به انتشار بیانیه ای تک نفره از قول جنبش سبز نمود و اعلام کرد که جنبس سبز از طرح وی حمایت کرده است (مطلب مرتبط)!!

اگرچه طرح مهدی خزعلی شکست مذبوحانه ای را متحمل شد و تعداد آرای مطهری از دور اول هم کمتر بود (لینک مرتبط) اما عملکرد بحث برانگیز او در آن برهه زمانی به ویژه پس از آزادی مشکوک با حکم مستقیم خامنه ای، نویسندگان و فعالین مستقل را نسبت به اهداف او بیش از پیش بدبین کرد و اعتمادی که وی در طول چند سال و از راه افشاگری و نوشتن مطالب انتقادی علیه دولت محمود احمدی نژاد به دست آورده بود را نابود ساخت….! به نظر من رژیم هیچ بدش نمی آید که مهدی خزعلی را به عنوان اپوزیسیون معرفی کند! اپوزیسیونی دست ساز و خودی که بارها و بارها در مطالب و مصاحبه هایش بر پایبندی عملی و اعتقاد راسخ خود به ولایت فقیه، انقلاب اسلامی و رژیم جمهوری اسلامی تاکید و تصریح کرده است…!

در همین زمینه:

«بسیجی خیبر» جاعل و دروغگو از آب درآمد…!

بررسی استدلالهای عجیب مهدی خزعلی و چند سوال کلیدی از او

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

در پاسخ به مجتبی واحدی؛ چرا مهدی خزعلی را جاعل و دروغگو نامیدم؟

با نامزد شدن در انتخابات فرمایشی زمینه سوء استفاده حکومت را فراهم نکنید!

مهدی خزعلی به دنبال چیست؟ پروژه اصلاح طلبان برای سوء استفاده از جنبش سبز

آیا آزادی مهدی خزعلی از زندان مشروط به گرم کردن تنور انتخابات حکومتی بوده است؟

گمانه‌زنی‌ها درباره چرایی تلاش شبانه روزی مهدی خزعلی برای گرم کردن تنور انتخابات حکومتی

در اعتراض به دعوت مهدی خزعلی از مردم برای شرکت در انتخابات غیر آزاد و انتخاب «بد» از میان «بدترها»

بررسی تصویری نتیجه حضور ۸۱ روزه مهدی هاشمی در موسسه لاغری اوین

موسسه لاغری اوین یکی از مشهورترین موسسه های خاورمیانه است. تاکنون دهها نفر پس از ثبت نام و حضور در سلولهای تناسب اندام این موسسه موفق شده اند در کوتاهترین زمان ممکن، دهها کیلو از وزن خود را کاهش دهند. چه بسا افرادی بوده اند که سالها در حسرت تنها چند کیلو کاهش وزن مانده بوده اند اما پس از آشنایی با این موسسه و برخورداری از آموزشهای جسمی و روحی آن  موفق شده اند در عرض چند هفته بیست سی کیلو وزن کم کنند! به همین خاطر این موسسه در سالهای گذشته از شهرت و اعتبار خاصی در این زمینه برخوردار شده است…!

مهدی هاشمی یکی از کسانی است که اخیرا در این موسسه ثبت نام و به مدت ۸۱ روز در سلولهای تناسب اندام آن شرکت جسته است. در این عکس به بررسی نتیجه این حضور ۸۱ روزه در کاهش وزن و قطر گردن نامبرده پرداخته ایم…!

مهدی هاشمی قبل و بعد از زندان

مهدی هاشمی قبل و بعد از زندان

چند مطلب دیگر:

ظاهر شدن پیامبر عظیم الشان اسلام در جمع نمازگزاران مسجد النبی در عربستان…!

یک عکس و یک سوال؛ کدام گزینه، توضیح مناسبتری برای عکس زیر میباشد؟

تصویری از خاتمی در حال تلاش برای حفظ روزنه‌های اصلاح طلبی!

نکاتی پیرامون فایل صوتی سوم مهدی هاشمی و فاش شدن ارتباطات تنگاتنگ میان اصلاح طلبان با بیت رهبری

از راست: محمد رضا خاتمی، مسعود خامنه ای، صادق خرازی

از راست: محمد رضا خاتمی، مسعود خامنه ای، صادق خرازی

امروز یکی دیگر از فایلهای ضبط شده تلفنی صحبت های مهدی هاشمی پسر اکبر هاشمی رفسنجانی در گفتگو با نیک آهنگ کوثر خبرنگار، به شکل عمومی منتشر گردید. این فایل هم جزو همان فایلهایی بوده که در نتیجه ارسال حکم دادگاه توسط وکلای مهدی هاشمی برای نیک آهنگ کوثر به عنوان شاهد در ارتباط با پرونده شکایت بوذری از مهدی هاشمی و چند نفر دیگر از سران رژیم، به دادگاه ارائه شده و به طریقی به شکل عمومی منتشر میشود. به نظر من انتشار عمومی این فایلها به نفع مردم است و مردم به عنوان صاحب این کشور، حق دارند که بدانند سیاستمداران در پشت پرده چه میکنند و چه میگویند و طرز فکر و عملشان چگونه است و آیا ظاهر و باطنشان یکی هست یا نیست! به قول معروف آنکس که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟!

صرفنظر از اینکه چه کسی این فایلها را منتشر میکند، به نظر من چیزی که برای ما مردم عادی باید مهم باشد محتوای آنهاست و اینکه در پشت پرده چه میگذرد؟ لذا من بنا دارم هر بار که فایلی منتشر میشود، خلاصه ای از محتوای آن را به همراه تحلیل شخصی ام، در اینجا بنویسم. این فایل جدید را هم کامل گوش کردم.

در این مصاحبه یا مکالمه که ۲ سال پیش ضبط شده است، اطلاعاتی پیرامون ۳ موضوع زیر ارائه میشود:

۱- در این مکالمه به جزییات ریز سفرهای پرهزینه و چند میلیون دلاری محمود احمدی نژاد و همراهانش به نیویورک، هزینه هتل های گران قیمت، و نیز هدایای زیادی که در این سفرها به خبرنگاران خارجی داده شده است اشاره میشود.
۲- به سفرهای اروپایی خانواده محمد محمدی گلپایگانی رئیس دفتر خامنه ای و اقامت در سفارتخانه های مختلف رژیم در اروپا اشاره میشود.
۳- در نهایت مهدی هاشمی در صحبت های خود خبر از دیدارهای هفتگی مسعود خامنه ای پسر علی خامنه ای با محمد رضا خاتمی در منزل صادق خرازی میدهد.

گفتنی است صادق خرازی برادر زن مسعود خامنه ای و پسرش، داماد محمد رضا خاتمی است. ضمنا صادق خرازی همان کسی است که سال پیش و پس از رای دادن دزدکی سید محمد خاتمی در دماوند، از این اقدام او حمایت قاطع کرده بود. احتمالا این ملاقات ها در جهت متقاعد کردن خاتمی و سران اصلاح طلبان به پذیرش عدم تقلب در انتخابات سال ۸۸ و نیز به منظور ترغیب کردن آنها به شرکت در انتخابات مجلس در سال ۹۰ بوده است. البته نهایتا هم دیدیم که موفق شدند، زیرا هیچ موقع خاتمی به تقلب در انتخابات اشاره نکرد و بعد هم دیدیم که برخلاف گفته اولیه خودش، رفت و در انتخابات شرکت کرد و رای خود را به صندوق نظام ریخت…! هم از این مکالمه و هم از مکالمه قبلی به راحتی میتوان وجود تماس های مستمر و ارتباط های تنگاتنگ میان اصلاح طلبان و بیت رهبری را برداشت نمود.

چرا خاتمی نسبت به قتل بر اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان هیچ واکنشی نشان نمیدهد؟!

آقای خاتمی آیا در نظر شما قتل در اثر شکنجه ستار بهشتی در زندان از مرگ مادر قلعه نوعی کم اهمیت تر است که نه تنها نامه ای منتشر نمی کنید، نه تنها به دیدار مادر داغدار او نمی روید که اساسا هیچ واکنشی به آن نشان نمی دهید؟! عدم واکنش خاتمی در حالی است که این قتل، صدای بعضی از طرفداران سرسخت حکومت را هم درآورده است…!! البته کیست که نداند علت چیست؟! آخر چند ماه بیشتر به انتخابات سال آینده ریاست جمهوری (به قول خاتمی تدارکاتچی نظام) نمانده و خاتمی در موقعیت «حساس» کنونی دغدغه باز نگه داشتن «روزنه های اصلاح» نظام و تایید صلاحیت کاندیدای جناح متبوع خود از سوی شورای نگهبان را دارد نه دغدغه کشته شدن یک وبلاگ نویس از طبقه محروم جامعه …!!

توضیح: چند ماه پیش رییس دولت اصلاحات در توجیه شرکت خود در انتخابات فرمایشی مجلس و رای دادنش در دماوند نوشته بود: «اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پایبندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده‌ام.»

پی نوشت: بعد از کامنت یکی از دوستان یادم آمد که ضمنا خاتمی همان کسی است که به مناسبت مرگ اسدالله لاجوردی شکنجه گر مشهور اوین، پیام تسلیت بلندبالایی نوشته بود … (لینک)

پیام تسلیت خاتمی به مناسبت درگذشت مادر امیر قلعه نویی (منبع)

در همین زمینه:

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست!

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

بازداشت فائزه در این زمان، برای منصرف کردن مهدی هاشمی از بازگشت به ایران صورت می‌گیرد

مهدی و فائزه هاشمی

بعد از گذشت شش ماه از تایید حکم بازداشت فائزه هاشمی به دلایل سیاسی مرتبط با اعتراض های پس از انتخابات سال ۸۸، روز شنبه به طور ناگهانی وی بازداشت شد. خبرگزاری ها گزارش کرده اند که ابتدا عصر روز شنبه با وی تماس گرفته و از وی خواسته میشود که برای اجرای حکم شش ماه زندان خود، فورا به اوین مراجعه کند اما در پاسخ او به آنها میگوید که فردا صبح به آنجا خواهد رفت. در پی آن پس از مدت زمانی کوتاه، چند مامور به خانه او رفته و او را با خود میبرند.

از طرف دیگر مهدی هاشمی فرزند دیگر هاشمی رفسنجانی -از افراد پرنفوذ رژیم- که در پی انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و اعتراض های پس از آن به ظاهر برای تحصیل به بریتانیا رفته بود، چند روزی است که در دوبی اقامت گزیده و مترصد بازگشت به کشور است. این در حالی است که در سه سال گذشته سرکوبگران و سران رژیم در رسانه های جمعی اتهام های متعددی را به وی وارد ساخته و او را یکی از مهره های اصلی آنچه آن را «فتنه سبز» مینامند، دانسته بودند و حتی دادستان رژیم و دیگر شخصیت های قضایی قول داده بودند که به محض بازگشت او به کشور، او را به دادگاه بکشانند.

ظاهرا مهدی هاشمی قصد داشته است که عصر روز شنبه از دوبی به تهران بیاید. حتی عده ای از بسیجیان و وابستگان به رژیم هم در محل فرودگاه تجمع کرده بوده اند و با در دست داشتن پلاکاردهایی خواستار محاکمه و بازداشت وی بوده اند. اما به هر حال از قرائن و شواهد پیداست که مهدی هاشمی به ایران نیامده است. جالبی داستان این است که دستگیری فائزه هاشمی درست در زمانی اتفاق می افتد که مهدی هاشمی قصد داشته است پس از ۳ سال و چند ماه به ایران برگردد. به نظر من بین این دو موضوع به یکدیگر مرتبط هستند و هدف رژیم از بازداشت فائزه در این زمان به خصوص، احتمالا به منظور زهر چشم گرفتن و منصرف کردن مهدی هاشمی از بازگشت به کشور بوده است.

بیش از یک سال از زمان صدور حکم دادگاه بدوی و نیز حدودا ۶ ماه از زمان تایید حکم محکومیت فائزه در دادگاه تجدید نظر میگذرد، پس چرا الان او را بازداشت کرده اند؟ چرا ۶ ماه دست روی دست گذاشته بودند؟ این موضوع زمانی جالبتر میشود که مد نظر داشته باشیم که فائزه چند هفته پیش ظاهرا برای تماشای بازیهای المپیک و البته در پس پرده برای دیدار و تبادل نظر با برادر خود به لندن سفر کرده بود. یعنی اینکه با وجود محکومیت وی در دادگاه، با تایید برخی مقام های خاص او اجازه یافته بود که به راحتی از کشور خارج شود در حالی که محکومان دستگاه قضایی تقریبا همواره تا زمانی که حکم خود را تحمل نکرده اند، ممنوع الخروج محسوب میشوند!!

با توجه به اینکه اطلاعات زیادی از پشت پرده این ماجرا در دسترس نیست، ناچار به گمانه زنی هستیم. به نظر من فائزه در سفر اخیر خود به لندن و دیدار با مهدی، از قول پدر به او خبر میدهد که حضور او در ایران برای ساماندهی تشکیلات اصلاح طلبان حکومتی برای گرم کردن تنور انتخابات سال آینده لازم است و از طرفی با توجه به وضعیت وخیم رژیم در شرایط کنونی و فشارهای زیاد خارجی و نیز بحرانهای اقتصادی در داخل، رژیم تمایلی برای افزایش میزان تنش با گروهها و چهره های سیاسی داخل از جمله هاشمی رفسنجانی ندارد و لذا احتمال بازداشت او اندک است. پس از آن مهدی تصمیم میگیرد که در زمانی که محمود احمدی نژاد برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل از ایران خارج شده است، به کشور برگردد. اما پس از آنکه تبلیغ های شدید رسانه های رژیم در روزهای اخیر ظاهرا بی تنیجه مانده و تغییری در تصمیم مهدی هاشمی برای بازگشت به کشور نداده بود، رژیم برای منصرف کردن مهدی هاشمی از بازگشت به ایران، فائزه را به سرعت بازداشت میکند.

اما چرا حکومت دوست ندارد مهدی هاشمی به ایران برگردد؟

شاید یکی از دلایل این باشد که از یک طرف برخورد با مهدی هاشمی هزینه هایی را برای رژیم خواهد داشت که قابل تصورترین آنها خراب تر شدن رابطه هاشمی و باند او با خامنه ای می باشد. چیزی که در شرایط بحرانی کنونی به سود رژیم نیست و علاوه بر این تلاشهای رژیم برای مشارکت اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری سال آینده را با مشکل مواجه خواهد کرد. نمیتوان منکر این شد که هاشمی هنوز مهره قدرتمندی در داخل رژیم است. اما از طرف دیگر اگر مهدی هاشمی به ایران برگردد، با آن همه تبلیغات منفی و اتهام هایی که در این سه سال اخیر به او نسبت داده شده است، او حتما باید بازداشت شود و حکم شدیدی دریافت کند وگرنه همه این تشرها و رجزخوانی ها، بلوف زنی و هارت و پورت تعبیر خواهد شد و باعث بی اعتبارتر شدن مقام های رژیم حتی در نزد طرفدارانش خواهد گردید و ناخشنودی آنها را در پی خواهد داشت. علاوه بر این عدم برخورد با مهدی هاشمی ممکن است نزد طرفداران حکومت، به واهمه از رفسنجانی تعبیر شود، تفسیری که مسلما خامنه ای و سپاهیان اطراف او نمیخواهند زمینه ترویج آن را فراهم کنند. لذا ترجیح میدهند که مهدی هاشمی اصلا به ایران نیاید!

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید!

مجتبی واحدی سیاست مدار برجسته، سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد و مشاور [سابق] مهدی کروبی مطلب مهمی را در وبلاگ خود منتشر کرده است که در این نوشته به بررسی آن میپردازم. در مطلب مذکور وی مخالفت صریح خود را با هر نوع حکومت مبتنی بر دین اعلام مینماید و از آنجایی که مهدی کروبی را همچنان معتقد به نظام جمهوری اسلامی و حکومت دینی میداند، به طور رسمی اعلام میکند که پیوند رسمی خود با وی را قطع میکند تا آزادانه تر بتواند همراه و همگام با مردم ایران در راهی که صحیح میداند به ایران و رهایی ایران از چنگال استبداد کمک کند.

مجتبی واحدی در قسمتی از مطلب خود خطاب به مهدی کروبی مینویسد:

شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست

وی در قسمت دیگری از مطلب خود مینویسد:

در یک کلام، تجربه آنچه که از حکومت «ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید

 و

اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم.

و اما چند نکته در رابطه با این نوشته:

۱- در جای جای مطلب آقای واحدی، پایبندی به سکولاریسم با جدایی نهاد دین از نهاد سیاست به چشم میخورد و دلیل اصلی پایان همکاری او با مهدی کروبی همین اختلاف دیدگاه وی با کروبی میباشد که یکی اساسا حکومت دینی را قبول ندارد و آن را عامل بدبختی مردم ایران میداند و دیگری همچنان معتقد به حکومت دینی و پایبند به جمهوری اسلامی است.

علاوه بر این موضوع، از زمان حصر مهدی کروبی در بهمن ۸۹ به این طرف و به ویژه از زمانی که مجتبی واحدی صراحتا اعلام کرد که دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند (+)، بارها و بارها شده بود که مجتبی واحدی مصاحبه‌ای را با یکی از خبرگزاری ها انجام داده یا مطلبی را نوشته بود و بلافاصله بعد از سخن وی، مصاحبه گر از او پرسش میکرد که به عنوان مثال این صحبتی که الان کرده است و جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر دانسته و اینکه دیگر خود را اصلاح طلب نمیداند، نظر مهدی کروبی است که از زبان مجتبی واحدی به عنوان مشاور او بیان میشود و یا اینکه نظر شخصی خود اوست؟ مثلا چنین حالتی در مصاحبه واحدی با پارازیت و یا مصاحبه سال گذشته او با برنامه به عبارت دیگر بی بی سی فارسی پیش آمد.

یا در موارد متعددی شده بود که مجتبی واحدی موضع تندی در قبال حکومت گرفته بود (مثلا رد کلی هرگونه شرکت در انتخابات حکومتی یا تلاش برای تشکیل کنگره ملی متشکل از گروههای مختلف اپوزیسیون) و یا به اصلاح طلبان نقد جدی وارد کرده بود (مثلا زمانی که سال گذشته محمد خاتمی شروطی را برای شرکت در انتخابات مطرح نمود)، که در نتیجه مورد حملات شدید و نکوهش‌های متعدد اصلاح طلبان و رسانه‌های آنها قرار گرفته بود، به گونه‌ای که حتی در یکی دو مورد جرس سایت وابسته به اصلاح طلبان، خبری را منتشر و در صدد بی اعتبار کردن واحدی برآمد، که البته خبر بلافاصله توسط سحام نیوز تکذیب شد (لینک).

به نظر میرسد کلیه موارد ذکر شده در بالا در کنار نگرانی روزافزون واحدی از احتمال تشدید فشارها بر مهدی کروبی در نتیجه ی تندتر شدن مواضع اتخاذی وی، او را بر آن داشته است که رسما و علنا راه خود را از مهدی کروبی جدا کند و به همکای و ارتباط با او پایان دهد. این تصمیم به ویژه در هنگامه‌ای که با وخیم تر شدن شرایط رژیم در داخل و خارج از کشور، بار دیگر تحرکات موزیانه اصلاح طلبان به سرکردگی محمد خاتمی و مشایعت عبدالله نوری، مهدی خزعلی و چهره‌های آشنای دیگر، به شدت پر رنگ شده است، بسیار مهم و حائز اهمیت میباشد. مجتبی واحدی به دلیل سالها آشنایی و نزدیکی با اصلاح طلبان با زیر و بم فعالیتهای آنها به خوبی آشناست و آزادانه تر میتواند به افشای اهداف و برنامه‌های این عده بپردازد.

جالب اینکه خود وی در این ارتباط مینویسد:

این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .

لذا باید شجاعت آقای واحدی در مشخص کردن راه خود و جدا کردن مسیر خود از کسانی که همچنان سنگ حکومت دینی را به سینه میزنند را تحسین کرد. باید ورود او به جرگه طرفداران سکولار دموکراسی را شادباش گفت. یقینا اکنون که واحدی دیگر در قید و بند عنوان «مشاور مهدی کروبی» نیست بهتر و آزادانه تر میتوانند فعالیت کند و نقش به مراتب موثرتری را هم در فشار بر حاکمیت، هم در افشای حیله‌های اصلاح طلبان برای ادامه حیات حکومت و هم در اتحاد میان مخالفان، میتواند ایفا نماید.

۲- من امیدوارم مجتبی واحدی اشتباه کرده باشد و مهدی کروبی همچنان معتقد به جمهوری اسلامی و حکومت دینی، حتی حکومت دینی با قرائت خمینی نباشد!! حقیقتا به نظر من بعد از این همه جنایت و دزدی و چپاول، هر عقل سلیمی باید متوجه شده باشد که جمهوری اسلامی یک حکومت فاشیستی است و قرائت خمینی و خامنه‌ای و دیگری هم ندارد. اتفاقا آنطور که مدارک و شواهد نشان میدهد دوران خمینی به مراتب سیاه تر و خونبارتر و ننگین تر از دوران کنونی خامنه ای بوده است! تاریخ نشان داده است که حکومت‌های دینی همگی ضد بشری و ظالم بوده‌اند.

۳- علیرغم اینکه  آقای واحدی در مطلب خود صراحتا بر حکومت دینی خط بطلان میکشد، اما به نظر میرسد که او همچنان از به کار بردن واژه سکولاریسم و سکولار هراسان است و یا اینکه صلاح نمیداند از آن استفاده کند، من به دقت اکثر مطالب ایشان را مطالعه میکنم اما به جرات میتوانم بگویم که تاکنون ندیده‌ام او در مطلب خود از سکولاریسم برای ایران صحبت کند! به نظر من آقای واحدی باید این رویه را تغییر بدهند، من احساس میکنم آقای واحدی چون آدمی مذهبی هست، از کاربرد واژه سکولاریسم بیم دارد. در صورتیکه نباید اینگونه باشد.

سکولاریسم به معنای ضدیت با دین و یا دینداران نیست. در حقیقت سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد سیاست یا نهاد حکومت است و حکومت سکولار حکومتی است که در آن بر عکس یک حکومت دینی، دین مبنای سیاست گذاری‌های کلان قرار ندارد. درباره عدم ضدیت یک حکومت سکولار با دینداران مثلا میتوان آمریکا را مثال زد. جامعه آمریکا یکی از مذهبی ترین جوامع بشری است. این در حالی است که حکومت آمریکا یکی از سکولارترین حکومتهای حال حاضر جهان است. در واقع سکولاریسم به نفع دین هم هست. چه آنکه در یک حکومت سکولار مبتنی بر حقوق بشر، دین در جایگاه خود محترم است، و کسی به دین مردم کاری ندارد زیرا دین در محدوده حوزه خصوصی افراد تلقی میگردد.

مطالب مرتبط:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

آیا همزمانی انتشار خبر بر علیه مجتبی واحدی و سانسور نامه محمد نوریزاد از سوی سایت جرس با حل شدن ناگهانی مشکلات مالی این رسانه، تصادفی است؟

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: