بایگانی برچسب‌ها: اتحاد

گروههای مختلف اپوزیسیون به جای تخریب یکدیگر و اتهام زنی، جهت محکومیت علی خامنه‌ای در دادگاه بین المللی با یکدیگر همکاری کنند

یکی از خصلتهای ناپسند و آزاردهنده‌ی نمیگویم همه که بعضی از ایرانیان این بوده و هست که اغلب از پیشرفت دیگران نه تنها خوشحال نمیشوند که چه بسا در راه فرد سنگ اندازی هم میکنند تا بیشتر از این نتواند جلو برود. نمیدانم این ویژگی چه دلیلی دارد و از کجا ناشی میشود اما شاید یکی از دلایل آن حسادت و یا رقابت باشد…! در هر حال، متاسفانه این وضعیت را در رفتارهای گروههای سیاسی مختلف هم کم و بیش شاهد بوده و هستیم. با وجود هدف مشترک، بارها شده است که یک گروه مخالف رژیم اقدامی مثبت و رو به جلو در جهت تضعیف و به چالش کشیدن حاکمیت انجام داده است اما با کمال تعجب دیده‌ایم که دیگر گروههای سیاسی اپوزیسیون نه تنها حمایت نکرده، که به تخریب، تخطئه و زیر سوال بردن کل ماهیت آن عمل پرداخته‌اند. مثلا چنین حالتی را در شرایط اوج جنبش سبز شاهد بودیم که بعضی از گروهها به جای حمایت از جنبش سبز و اعتراض‌های مردمی، همگام و همراه با حکومت و رسانه‌های وابسته به آن به تخریب و حمله به جنبش میپرداختند!

الان هم وضع مشابهی پیش آمده است. رضا پهلوی با همکاری یک تیم حقوقی از جمله متشکل از محمد مصطفایی وکیل حقوق بشر، یک پرونده مفصل حقوقی از موارد متعدد نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی تحت رهبری علی خامنه‌ای را در قالب شکایت به دادگاه بین المللی لاهه در هلند تقدیم کرده است. متاسفانه مشابه با روند ۳۴ سال گذشته و درگیری‌ها میان گروههای مختلفِ مخالف رژیم، در این مورد هم از زمان تقدیم شکایت به دادگاه حملات متعددی از سوی برخی از گروهها و شخصیتها صورت گرفته است و این اقدام، تبلیغاتی و به منظور بهره برداری سیاسی عنوان گردیده است. درست است که به دلیل امضا نکردن معاهده توسط ایران، دادگاه مذکور مگر در شرایطی که شورای امنیت پرونده را به آن بفرستد صلاحیت رسیدگی به شکایت را ندارد، اما فکر نمیکنم کسی بتواند در نفس کار در جمع آوری مدارک و مستندات نقض حقوق بشر و به چالش کشیدن جمهوری اسلامی در عرصه‌های بین المللی ایرادی وارد کند و آنرا مطلوب و قابل ستایش نداند.

دوستان و عزیزان اپوزیسیون بهتر است از کارهای مثبت یکدیگر حمایت و پشتیبانی کنند. امکان سرنگونی جمهوری اسلامی تنها و تنها در نتیجه اتحاد همه ایرانیان با همه نگاهها، طرز فکرها و خواستگاههای اجتماعی مختلف، قابل تصور است. قطعا یک دست صدا ندارد. آیا بهتر نیست که به جای مشغول شدن به درگیری‌های ناتمام درون گروهی و بین گروهی با یکدیگر متحد شوید و در کنار هم به دنبال چاره باشید؟ این پرونده حقوقی تهیه شده است و تنها نیاز هست که شورای امنیت پرونده را به دادگاه لاهه بدهد. اگر چنین اتفاقی بیفتد و علی خامنه‌ای در دادگاه محکوم شود موفقیت برزگی برای همه اپوزیسیون و فراتر از آن مردم ایران و کلیه کسانی که مورد ستم رژیم قرار گرفته‌اند، خواهد بود. به جای اینکه ناخواسته به کمک جمهوری اسلامی آمده و همدیگر را تخریب کنید و به یکدیگر تهمت بزنید، انرژی خود را بر روی این موضوع متمرکز نمایید که کشورهای عضو شورای امنیت یعنی آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه و چین را متقاعد کنید که به این پرونده در شورای امنیت رای مثبت بدهند تا به دادگاه ارجاع شود. با وجود اینکه شرایط بین المللی و افکار جهانی به شدت بر ضد رژیم جمهوری اسلامی است دستیابی به این هدفِ مهم نیازمند کار تیمی و گروهی گسترده است و از عهده یک گروه و حزب به تنهایی بر نخواهد آمد. باید با این کشورها لابی کرد، به دولتمردان آنها فشار آورد، باید از طریق ترجمه این پرونده حقوقی به زبانهای مختلف و انتشار آن به شکل مقاله در نشریات بین المللی و ذکر کردن آن در رسانه‌های معتبر خارجی، افکار مردم این پنج کشور را تحت تاثیر قرار داد تا بتوان سران این کشورها به ویژه روسیه و چین که روابط نزدیکی با جمهوری اسلامی دارند را متقاعد کرد تا در شورای امنیت به این پرونده رای مثبت دهند. باید با نماینده های مجلس در این کشورها جلسه گذاشت و این پرونده را به آنها تقدیم کرد و موارد نقض حقوق بشر در ایران را به آنها گوشزد نمود. باید با تکیه بر مشترکات، پنجره اختلافهای زبون فردی و گروهی را بست و دروازه‌ای به سمت اتحاد و یکپارچگی گشود. باید دور هم نشست، فکر کرد و دید چه راههای دیگری برای پیشبرد این هدف بزرگ وجود دارد. این میتواند آزمون بزرگی برای گروههای مختلف اپوزیسیون باشد تا در عمل نشان دهند که آیا میتوانند دست به دست هم دهند و علیه جمهوری اسلامی به فعالیت موثر دست بزنند یا نه…!

مطلب قبلی:

بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

تشکیل شورای ملی؛ اصول و مزایا، بررسی ماهیت مخالفان و چرایی وحشت آنها از تشکیل شورا

فدرالیسم برای ایران به مثابه نواختن از سر گشاد سرنا!

ملت ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده است.

احتمالا تاکنون متوجه این مساله شده‌اید که به محض خروج از مراکز استانها، سطح زندگی و رفاه شهروندان به شدت سقوط میکند، به گونه‌ای که شهرستانها و آبادی‌های زیادی هستند که علیرغم نزدیکی به مرکز استان از امکانات اولیه شهری مثل کتابخانه، ورزشگاه، اینترنت و یا امکانات تفریحی مثل سینما، استخر و حتی پارک مناسب بی بهره‌اند. این واقعیت حتی در استانهای متمولی مثل تهران و اصفهان هم به وضوح دیده میشود چه برسد به برخی از استانهای مرزی یا شهرستانهای دور از مرکز استان. این موضوع از تمرکز بودجه‌های هنگفت دولتی در پایتخت و به نسبت کمتر در بعضی از مراکز استانها ناشی شده و موجب گردیده است که مردم مستقر در شهرستانها، آبادی‌ها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ از امکانات به مراتب کمتری برخوردار باشند. قابل انکار نیست که این وضعیت به دلایل مختلف از جمله سوء مدیریت دولت مرکزی و عناد و عدم توجه حکومت به قومیت‌های ایرانی، برای استانهای مرزی کشور همچون ایلام، کردستان و سیستان و بلوچستان به مراتب وخیم‌تر است.

از سوی دیگر جمهوری اسلامی به دلیل عدم مشروعیت و همراستا با سرکوب کلیه اعتراض‌های مدنی مردم در استانهای مرکزی، از ترس قیام اقوام ایرانی بر علیه حکومت، در سی و سه سال گذشته با همه مشخصه‌های اقوام ایرانی از زبان و گویش گرفته تا دین، آیین‌ها و رسوم بومی آنها به ستیز برخاسته و همه آنها را سرکوب کرده است. این وضعیت همراه با گماشتن افراد غیر بومی و اغلب غیر کارآمد و یا حتی ناآشنا به زبان محلی در سمت‌های ارشد استانها و شهرستانها و تحقیر و تمسخر بی‌شرمانه و گاه سیستماتیک گویش‌ها و فرهنگ‌های مختلف، موجبات نارضایتی اقوام مختلف ایرانی را فراهم آورده است. در این میان عده‌ای با سوء استفاده از شرایط موجود – که نتیجه مستقیم عملکرد نابخردانه حکومت اسلامی در عدم پایبندی به موازین حقوق بشرو تمرکز پول و ثروت ملی در تهران و برخی از شهرهای مرکزی میباشد-، آگاهانه [با تشویق بیگانگان] یا از روی ناآگاهی [تقلید و پیروی کورکورانه از گروه اول] بر آن شده‌اند که مفاهیم را تغییر داده و به جای قوم، «ملیت» و سپس «ملت» را جایگزین نموده و موضوعات موهومی چون «هویت‌ طلبی» را مطرح کرده‌اند! این عده به جای پرداختن به عامل اصلی این محرومیت‌ها یعنی جمهوری اسلامی و همراهی با دیگر آزادی‌خواهان ایرانی در تلاش برای سقوط رژیم، بر کوس جدایی میکوبند، غافل از اینکه مردم ایران همگی مورد ظلم و ستم جمهوری اسلامی قرار داشته و بدیهی است که با استقرار یک نظام دموکراتیک غیر متمرکز و پایبند به حقوق بشر این محرومیت‌ها و نقض گسترده حقوق بشر هم از بین رفته و همه اقوام ایرانی میتوانند از حقوق طبیعی خود همچون تحصیل به زبان مادری، پاسداشت آیین‌ها و رسوم بومی و محلی، داشتن احزاب، رسانه‌های جمعی و انتخاب نمایندگان و مسئولان محلی و استانی خود بهره مند شده و صدای رسایی در دولت و پارلمان مرکزی داشته باشند.

همچنین عده‌ای مغرض یا ناآگاه مدتی است که موضوع «فدرالیسم» را مطرح کرده‌اند، غافل از اینکه فدرالیسم برای ایران همانند نواختن سرنا از سر گشاد آن است! یعنی اینکه اصولا فدرالیسم به درد ایران نمیخورد زیرا اگر به کشورهایی که فدرالیسم را به شکل موفق اجرا کرده‌اند نگاهی انداخته شود درمی‌یابیم که این کشورها از ۲ ویژگی عمده برخوردار هستند:

 ۱- اینها یا کشورهایی هستند که در مسیر استقلال از یک قدرت استعماری مثل بریتانیا، به فدرالیسم متوسل شده‌اند تا با اتحاد میان کلونی‌های کوچکتر بتوانند قدرتمند شده و بدین وسیله به استقلال برسند. دو کشور کانادا و آمریکا دو مثال مناسب از این گروهند که به ترتیب اولی از اتحاد میان ۳ کلونی و دومی از اتحاد اولیه میان ۱۳ کلونی و سپس خارج کردن بریتانیا از کشور، به استقلال رسیده‌اند.

 ۲- کشورهایی که میان مردم آنها اختلافات عمیق زبانی، مذهبی و فرهنگی وجود دارد همانند هندوستان که در آن بیش از ۶۰۰۰ زبان و مذاهب متعدد وجود دارد.

 این دو ویژگی برای ایران صادق نیست. ایران همواره کشوری مستقل بوده و هیچ گاه مستعمره کشور دیگری نبوده است. از طرفی مشترکات دینی و فرهنگی ایرانیان در نتیجه قرنها زندگی اقوام مختلف ایرانی و پیوندهای زناشویی میان آنها با یکدیگر آنقدر ریشه دار و عمیق است که به راحتی بر اندک تفاوتهای زبانی یا آیینی موجود فائق می‌آید. به عنوان مثال کردها را شاید بتوان ایرانی‌ترین اقوام ایرانی نامید. از سوی دیگر نکته مهم درباره فدرالیسم این است که در فدرالیسم با استفاده از مشترکات میان چند ایالت یا استان، قراردادی با دولت مرکزی بسته شده و یک حکومت فدرال تشکیل میشود، اما تاکنون سابقه نداشته که فدرالیسم مبتنی بر تفاوتها و اختلافهای فرهنگی منجر به نتیجه مثبتی شده باشد! فدرالیسم برای ایران مستلزم چنین چیزی است که قطعا به شکست منجر شده و همانطور که مرحوم داریوش همایون هم میگوید (+)، به جز تجزیه ایران و افتادن استانهای مرزی کشور به دست دولتهای دیکتاتور نظامی و مافیاها در منطقه [که مسلما بویی از دموکراسی و حقوق بشر نبرده‌اند] نتیجه دیگری نخواهد داشت.

در پایان اینکه مسلما با سرنگونی رژیم سرکوبگر کنونی و روی کار آمدن یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر حقوق بشر و در صورت پیاده کردن ساختار اداره کشور به شکل غیر متمرکز، استانهای مختلف کشور از درآمدهای ملی بهره مند شده و همه اقوام ایرانی به حقوق انسانی خود رسیده و قادر خواهند بود که مسئولان محلی و استانی، نمایندگان و احزاب خود را انتخاب کرده و صدایی رسا در دولت مرکزی و پارلمان کشور داشته باشند.

نکته: البته جمهوری اسلامی هم بدش نمی‌آید که به روشهای مختلف بر اختلافات دامن بزند تا مردم ایران با یکدیگر متحد نشده و نتوانند حکومت را ساقط کنند.

* این مطلب در همراهی با بازی وبلاگی «فدرالیسم و ایران» نگاشته شده است.

** کارتون از ازل

مطالب پیشنهادی:

تبعیض جنسیتی تاریخی علیه زنان از کجا ناشی میشود؟ چگونه میتوان زنان را نیرومند کرد؟

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: