بایگانی برچسب‌ها: آمریکا

بعد از گذشت ۳۴ سال، اشغال سفارت آمریکا در تهران و توهین روزانه به ملت آمریکا همچنان ادامه دارد!

حمله به سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری دیپلماتهای داخل سفارت

حمله به سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری دیپلماتهای داخل سفارت

۳۴ سال پیش یعنی ۱۳ آبان سال ۵۸، عده ای از جوانان اسلامگرا با تفکرات چپ که در تب و تاب انقلابی آن زمان به سر میبردند و آمریکا را نماد «امپریالیسم بین الملل» میدانستند، با چراغ سبز رهبران مذهبی جمهوری اسلامی اقدام به نقض فاحش قوانین بین المللی نمودند و به سفارت آمریکا در تهران یورش بردند و ۵۲ نفر از کارکنان آن را برای مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. بی شک این واقعه شوم را میتوان نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب دانست؛ به گونه ای که نه تنها منجر به استعفای دولت میانه روی مهندس بازرگان و افزایش حضور روحانیون مذهبی در عرصه قدرت در ایران گردید که زمینه تقابل و رویارویی دولتهای غربی با جمهوری اسلامی و نظام مذهبی حاکم بر آن را فراهم کرد. شاید اگر حمله به سفارت آمریکا و گروگانگیری متعاقب آن اتفاق نمی افتاد و در نتیجه روابط دیپلماتیک و گفتگوهای بین دو کشور قطع نمی شد، شاهد حمله صدام حسین به ایران، حمایت کشورهای غربی از عراق در حین جنگ و تحریم های بعدی علیه جمهوری اسلامی که خواه ناخواه زندگی مردم عادی را هم سخت و سخت تر کرده اند، نمی بودیم.

روزی نیست که مقام های ارشد جمهوری اسلامی از وضع تحریم های «ظالمانه» علیه ایران انتقاد نکنند. امروز میزان تحریم های بین المللی علیه جمهوری اسلامی به حدی تشدید شده است که عن قریب است که اقتصاد ایران متلاشی گردد. بیکاری رسمی به بالای ۳۰ درصد و تورم به رقم بی سابقه ۶۰ درصد افزایش یافته است و میلیونها ایرانی به زیر خط فقر سقوط کرده اند. اما بی گمان مقصر اصلی این وضعیت اسفبار مقام های ارشد رژیم بوده و هستند. اشغال سفارت آمریکا در تهران بر خلاف کلیه قوانین بین المللی و گروگانگیری کارکنان سفارت علیرغم داشتن «مصونیت دیپلماتیک»، بی گمان نقش غیر قابل انکاری در اتخاذ سیاستهای خصمانه اما به حق آمریکا و کشورهای غربی نسبت به رژیم جمهوری اسلامی داشته است. علاوه بر این اشغال ۲ سال پیش سفارت انگلستان در تهران به روشنی نشان داد که نگرش و رفتار مقام های ارشد رژیم هیچ تغییری نسبت به ۳۴ سال پیش نداشته است و اینها هیچ درسی از رفتارهای غلط خود در گذشته نگرفته اند!

رژیمی یاغی که حتی به شناخته شده ترین و اصولی ترین قوانین بین المللی هم پایبند نیست، رژیمی که بعد از ۳۴ سال هنوز که هنوز است به اشغال سفارت آمریکا در ایران که طبق قوانین بین المللی جزو خاک این کشور محسوب میشود و حمله و اشغال آن، حمله به خاک آمریکا و تمامیت ارضی آن کشور محسوب میشود پایان نداده است، رژیمی که آشکارا به صدور تروریسم و حمایت از گروههای تروریستی بین المللی دست زده است، رژیمی که در قالب «سپاه قدس» به بمب گذاری و تروریسم دولتی و سازمان دهی شده در کشورهای دیگر مبادرت میورزد، رژیمی که در آن به طور روزانه شعار «مرگ بر …» داده میشود و پرچم کشورهای دیگر به آتش کشیده و زیر پا لگدکوب میشود، بی گمان شایسته برخورد خصمانه بین المللی و تحریم های فراگیر است.

به نظر من حتی صحبت از برقراری روابط دیپلماتیک با آمریکا در شرایطی که سفارت این کشور در تهران همچنان در تصرف سپاه و بسیج است و نه تنها جمهوری اسلامی که عاملان حمله به سفارت آمریکا از جمله معصومه ابتکار و محسن میردامادی از اقدام زشت خود اظهار پشیمانی نکرده و از ملت آمریکا عذرخواهی نکرده اند و برعکس هر روز شعار «مرگ بر آمریکا» در سطح کشور داده و پرچم این کشور آتش زده میشود، نه تنها احمقانه که چه بسا خنده دار و مضحک است! تصور کنید در کشوری پرچم ایران به طور روزانه و با حمایت دولتی آتش زده شود و در تجمع ها و مراسم دولتی شعار «مرگ بر ایران» سر داده شود، آیا شما به عنوان یک ایرانی این را توهین به خود و به کشور خود تفسیر نخواهید کرد؟! آیا حاضر خواهید بود با چنین کشوری روابط دوستانه ای داشته باشید؟!

کافیست ادامه اشغال ۳۴ ساله سفارت آمریکا در تهران توسط بسیج و سپاه را با اقدام منطقی وزارت خارجه آمریکا مقایسه کنید که علیرغم روابط خصمانه میان دو کشور در ۳۴ سال گذشته، هیچ گاه اجازه تصرف ساختمان سفارت سابق ایران در واشنگتن را به احدی نداده است و همواره از سفارت سابق ایران در واشنگتن و محل اقامت سفیر سابق ایران در آن کشور، مطابق با قوانین بین المللی، حفاظت کرده است. حتی دو سال پیش خبری بر روی خروجی خبرگزاری ها منتشر شد که وزارت خارجه آمریکا اقدام به بازسازی ساختمان سفارت سابق ایران در واشنگتن نموده بود (منبع).

مستندی درباره اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری کارکنان سفارت

امکان لغو تحریم ها «دستکم» تا آبان ۹۳ وجود ندارد

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

مقدمه:
سادگی است اگر تصور کنیم رفتارهای ظاهرا «متفاوت» اخیر در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی و سخن گفتن خامنه ای از «نرمش» در عرصه دیپلماتیک، نشان دهنده تغییر در دکترین و جهان بینی مقام های رژیم از جمله علی خامنه ای است! بلکه به نظر میرسد که این تغییر رویه محدود به تغییر در لحن و ادبیات سیاسی و البته همراه با کمپینی رسانه ای باشد. علت همین تغییر رویه هم البته نه انتخاب حسن روحانی که در نتیجه موفقیت تحریم های بین المللی و به ویژه تحریم های بانکی و نفتی اعمالی از سوی آمریکا بر جمهوری اسلامی می باشد که موجب از دست رفتن گسترده درآمد نفتی رژیم شده و در داخل آنها را با مشکلات عدیده اقتصادی از جمله ناتوانی در پرداخت یارانه ها، سقوط شدید ارزش ریال، تورم بی سابقه و بیکاری گسترده و در خارج دشواری در ادامه حمایت مالی از رژیم اسد و گروههای تروریستی بین المللی مواجه ساخته است. این مشکلات رژیمی که برای مدت ۶ سال و در باد پولهای بادآورده نفتی به لطف افزایش شدید قیمت نفت از مذاکره جدی رویگردان شده بود را به میز مذاکره با قدرتهای جهانی بازگردانده است!

در شرایط فعلی علی خامنه ای و سرداران سپاه هنوز تمایلی برای متوقف کردن برنامه هسته ای خود که بدون شک جز ضرر اقتصادی برای مردم ایران ندارد، نشان نمی دهند. دلیل آن هم این است که آنها به دنبال دستیابی به «قابلیت» ساخت سلاح هسته ای (و احتمالا نه خود آن) هستند تا از این طریق مشابه رژیم کره شمالی برای خود «بازدارندگی دفاعی» ایجاد کنند و از خطر سقوط در نتیجه دخالت نظامی خارجی مصون بمانند. دلیل افزایش شدید شمار سانتریفیوژها هم دقیقا همین است. با این وجود آنها میدانند که با ادامه این تحریم ها از نظر امنیت داخلی با مشکل مواجه خواهند شد و لذا با «دیپلماسی لبخند» به دنبال لغو آنها هستند. اما چنین چیزی جز با تعلیق گسترده برنامه هسته ای محقق نخواهد شد.

در قطع نامه های شورای امنیت که اتفاقا «الزام آور» هم هستند، از ایران موکدا خواسته شده که غنی سازی اورانیوم را به طور کامل متوقف کند، یعنی حتی غنی سازی ۳ و نیم درصد هم باید متوقف شود. به نظر نمیرسد جمهوری اسلامی راضی شود که چنین عقب نشینی عمده ای را انجام دهد چرا که سران رژیم چنین چیزی را شکست «مقاومت» و «انقلاب اسلامی» در برابر «استکبار» و «جهان سلطه» تلقی میکنند که با آرمانها و شعارهای آنها همخوانی ندارد. آنها میخواهند خود را پیروز عرصه نشان دهند و دقیقا برای همین است که دولت جدید از «توافق برد – برد» در موضوع هسته ای سخن میگوید!

چرا امکان لغو تحریم ها دستکم تا ۱ سال دیگر وجود ندارد؟!
واقعیت این است که تقریبا تمامی تحریم های آزاردهنده از سوی آمریکا و کنگره آن کشور به طور یک جانبه بر ایران اعمال شده اند. یعنی حتی اگر [فرضا] تحریم های سازمان ملل و اتحادیه اروپا همین امروز لغو شوند، باز هم تاثیر قابل توجهی در بهبود شرایط اقتصادی ایران نخواهند داشت. تحریم های آزاردهنده بانکی و نفتی از طرف کنگره آمریکا اعمال شده و تنها کنگره آمریکاست که می تواند آنها را لغو کند! فعلا کنگره آمریکا در تسلط حزب جمهوری خواه قرار دارد و بیش از ۵۰ نماینده آن از جناح راست افراطی معروف به «تی پارتی Tea Party» می باشند که با اسرائیل کاملا هم عقیده و به شدت با برنامه هسته ای ایران مخالفند. جمهوری خواهان کنگره به شدت خواستار تشدید تحریم های فعلی و به صفر رسیدن صادرات نفت ایران می باشند.چه بسا اگر رویکرد جدید جمهوری اسلامی نبود، تاکنون تحریم های جدید به شکل قانون درآمده بودند. برای درک عمق مشکلی که این گروه میتوانند برای جمهوری اسلامی ایجاد کنند کافی است به این نکته توجه شود که دقیقا همین گروه افراطی هستند که یک هفته است بر سر قضیه بودجه دولت آمریکا  -که در دست دموکراتها می باشد- را به طور موقت به «تعطیلی» کشانده و به شدت مقابل دموکراتها و شخص اوباما ایستاده اند و کوتاه نمی آیند.

در چنین شرایطی و با وجود چنین کنگره ای امکان لغو و یا حتی کاهش تحریم های اعمالی بر جمهوری اسلامی به هیچ وجه وجود ندارد مگر آنکه [فرض تقریبا محال] جمهوری اسلامی برنامه هسته ای خود را به طور کامل متوقف و تاسیسات خود را نابود کند! در نتیجه به نظر میرسد حتی با نگاه خوش بینانه به موضوع و در صورت توافق جمهوری اسلامی با ۱+۵ در شش ماه آینده (آنطور که ظریف و روحانی از آن سخن گفته اند)، امکان لغو تحریم ها دستکم تا آبان (نوامبر) سال آینده یعنی زمان انتخابات بعدی کنگره آمریکا وجود نخواهد داشت، تازه اگر فرض بگیریم که در انتخابات آینده همین افراد یا افرادی تندروتر مجددا انتخاب نشوند!

البته رییس جمهور آمریکا میتواند با استفاده از حق قانون اساسی خود با نام «دستور اجرایی Execution Order» به طور موقت و کوتاه مدت پاره ای از تحریم ها را به حالت تعلیق درآورد، اما قطعا لغو تحریم ها نیازمند رای گیری مجدد در کنگره و موافقت حداکثری ۴۳۵ نماینده مردم آمریکا در آن مجلس می باشد. علاوه بر این مگر آنکه جمهوری اسلامی عقب نشینی عمده ای بکند، موافقت اوباما با هرگونه تعلیق موقت و نیم بند هم به شدت بعید است زیرا به نظر نمیرسد که او بخواهد بیش از این و آن هم برای ایران خود را با جمهوری خواهان درگیر و از سوی دیگر ناخشنودی مقام های اسراییلی را فراهم کند!

در همین زمینه:

بلوف احمقانه وزیر نفت جمهوری اسلامی

نمودار جهش عظیم در «شاخص فلاکت» در ایران در ۲ سال گذشته!

داد و فریادهای خامنه ای و حملات به احمدی نژاد نشان میدهد که که تحریم ها در حال شکاندن کمر رژیم است

هدف آمریکا از تحریم های جدید: فشار مستقیم بر ایرانیان؛ پیام تحریمها: نگذارید جلیلی رییس جمهور شود!

تحریم های جدید مردم عادی را هدف قرار داده است.

تحریم های جدید مردم عادی را هدف قرار داده است.

در عرض ۳ روز گذشته و در حالی که کمتر از ۱۰ روز تا انتخابات ریاست جمهوری در ایران باقی مانده است، آمریکا حجم عظیمی از تحریم های جدید را بر ایران اعمال کرده است (+). از یک طرف ریال و از طرف دیگر صنایع پتروشیمی و خودرو مورد تحریم های جدید قرار گرفته اند. گفته شده است که منظور از تحریم ریال بی ارزش کردن آن در خارج از ایران است و هدف، مورد تحریم قرار گرفتن بانکها، موسسات، شرکتها و افرادی است که حجم بالایی از ریال را در خارج از ایران مبادله می کنند. همانطور که می دانید اصولا ریال در خارج از ایران مبادله نمی شود و لذا این تحریم، تنها جنبه روانی بر بازار خواهد داشت. اما دو تحریم دیگر، یعنی تحریم پتروشیمی و صنعت خودرو ایران، تاثیر بسیار شدیدی بر اقتصاد کشور و سطح زندگی و رفاه ایرانیان بر جای خواهد گذاشت.

صنعت پتروشیمی ایران در سال ۲۰۱۲ بیش از ۱۲ میلیارد دلار صادرات داشته است یعنی چیزی حدود ۲۰ درصد کل درآمد ارزی ایران متعلق به این بخش بوده است. مسلما تحریم آن جلوی فعالیت کشورها و شرکتهای خارجی در ایران را خواهد گرفت، صادرات را متوقف خواهد کرد و منجر به بیکاری عظیمی در این بخش خواهد شد و با کاهش حجم درآمد ارزی دولت، منجر به کاهش ارزش ریال می گردد.

از طرف دیگر، تا ۲ سال گذشته، بیش از ۳۰۰ هزار نفر به طور مستقیم در صنعت خودرو کشور و تولید قطعات خودرو مشغول به کار بوده اند؛ صنعتی که وابستگی شدیدی به کشورهای خارجی دارد. از ۲ سال گذشته و با توسعه ابعاد تحریم ها از جمله تحریم های بانکی به تدریج همکاری خودروسازهای خارجی با بخش خودرو ایران کاهش یافت، چیزی که منجر به رکود در این بخش و کاهش تولید گردید. اکنون آمریکا بخش خودرو را به طور مستقیم هدف قرار داده است. یعنی اینکه دیگر هرگونه همکاری با صنعت خودرو ایران و از جمله صادرات خودرو و قطعات آن به ایران ممنوع شده است و هر شرکتی که با ایران معامله کند، از سوی آمریکا جریمه خواهد شد. این موضوع منجر به افزایش رکود در این صنعت، افزایش دامنه بیکاری ها، افزایش قیمت خودرو و قطعات خودرو خواهد شد. همچنین دارندگان خودروهای خارجی، با مشکلات متعددی برای تامین قطعات یدکی مورد نیاز خودرو خود مواجه خواهند شد.

هدف از تحریم های جدید:

اگر بتوان با خوش بینی، هدف از تحریم صنعت پتروشیمی ایران را کاهش درآمد ارزی حکومت و اعمال فشار مضاعف بر آن دانست، اما با هیچ ترفندی نمیتوان نسبت به حسن نیت آمریکا در تحریم صنعت خودرو خوش بین بود. شکی نیست که هدف آمریکا از تحریم خودرو و ریال ایران، اعمال فشار مستقیم بر مردم ایران است. آمریکا تقریبا تمامی منابع ارزی و درآمدی رژیم را مسدود کرده است و حالا کم کم وارد فاز تحریم هایی می شود که مستقیما مردم ایران را هدف قرار میدهد. هدف آمریکا از اعمال این تحریم ها، دشوار کردن زندگی مردم عادی و افزایش نارضایتی ایرانیان می باشد به این امید که شاید گسترش نارضایتی ها منجر به شورش و آشوب علیه حکومت بشود تا در نتیجه حکومت از بلندپروازی های هسته ای خود دست بردارد و یا اینکه به طور کلی حکومت سرنگون بشود!

اما تجربه نشان داده است که آمریکا از این ترفند راه به جایی نخواهد برد و این سیاست شکست خورده است. به چند دلیل: ۱- در طول تاریخ ایرانیان نشان داده اند که انسانهای مغروری هستند. فشار بیشتر بر آنها نه تنها آنها را وادار به حرکت به سوی خواسته های آمریکا نخواهد کرد، بلکه در طول زمان کینه عمیقی در دل مردم ایران ایجاد خواهد نمود و نهایتا منجر به پافشاری جمعیت بیشتری از مردم بر حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای خواهد گردید. ۲- اصولا با توجه به تجربه تلخ انقلاب سال ۵۷، عدم وجود آلترناتیوی مشخص و قابل اعتماد و نیز به دلیل سابقه سرکوبهای وحشیانه حرکتهای اعتراضی از سوی حکومت، وقوع هرگونه حرکت اعتراضی از سوی مردم به دلیل اعمال تحریمها، دستکم در کوتاه مدت منتفی به نظر میرسد.

پیام تحریم های جدید:

نکته مهم دیگر که نباید از آن غافل شد، «زمان» خاصی است که این تحریم های سه گانه بر ایران و ایرانیان اعمال میشود. در کنار دلایل مطرح شده در بالا، بدون شک یکی از اهداف آمریکا از اعمال تحریم های جدید، پیام به مردم ایران است. پیام آمریکا به ایرانیان این است که اگر تحریم های بیشتری نمی خواهید، از به قدرت رسیدن هر شخصی که به دنبال افزایش تنش با غرب می باشد و بر موضع لجوجانه حکومت بر ادامه برنامه هسته ای خود اصرار می ورزد جلوگیری کنید. منظور از این چنین فردی به طور اخص شخص «سعید جلیلی» می باشد که در ۵ سال گذشته زیر نظر علی خامنه ای، مسئولیت تلف کردن وقت غربی ها در مذاکرات متعدد اما بی حاصل را بر عهده داشته است و در مبارزات انتخاباتی خود به طور مکرر بر «مقاومت» و «گفتمان انقلاب اسلامی» تاکید کرده است! اگر نگاهی به حامیان او بیندازید می بینید که اکثریت افراد و گروههای حکومتی که سال ۸۴ از احمدی نژاد حمایت میکردند، اکنون از جلیلی حمایت میکنند، لذا پر بیراه نیست اگر او را نامزد اصلی حاکمیت بدانیم.

اگرچه سیاست خارجی رژیم از جمله تصمیم گیری درباره برنامه هسته ای مستقیما زیر نظر علی خامنه ای است اما رییس جمهور به هر حال تا میزانی در تصمیم گیری ها موثر است. به قدرت رسیدن فردی همچون حسن روحانی که به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و مذاکره کننده هسته ای ایران، سابقه تعامل سازنده و اعتماد سازی با غرب را در پرونده خود دارد میتواند از یک طرف به عنوان شاخه زیتونی به نشانه صلح از سوی مردم ایران تعبیر شود و از طرف دیگر گویای «نه بزرگ» ایرانیان به سیاستهای تنش زا و ماجراجویانه خامنه ای و مردود شدن او در رفراندوم هسته ای باشد! مردم ایران اگرچه با استفاده صلح آمیز از برنامه هسته ای موافقند اما خواهان همکاری کامل با آژانس اتمی هستند، چیزی که خامنه ای و جلیلی مانع آن بوده اند. آمریکایی ها امیدوارند مردم ایران از خارج شدن اسم جلیلی از صندوق رای جلوگیری کنند، هرچند حاکمیت نشان داده است که در مواقع لزوم ابایی از تقلب و دست بردن در آرای مردم نخواهد داشت…!

در همین زمینه:

احساس عشق و نفرت نسبت به تحریم‌ها

نمودار جهش عظیم در «شاخص فلاکت» در ایران در ۲ سال گذشته!

احساس عشق و نفرت نسبت به تحریم‌ها

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

کاریکاتوری گویا از مجله اکونومیست

کنگره و سنای آمریکا تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی را تشدید کرده‌اند. سال ۹۰ حکومت روزانه ۲ و نیم میلیون بشکه نفت در روز صادر می‌کرد. بر اثر تحریم‌های نفتی و بانکی، این رقم از تابستان سال ۹۱ به روزانه ۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت. حالا با این تحریم‌های جدید و سخت تر، عملا هدف آمریکا این هست که صادرات نفت ایران که ۸۰ درصد درآمد حکومت را تامین میکند به صفر برسد، مگر اینکه آخوندها از بلندپروازی‌های هسته‌ای خود دست بردارند!

من همواره نسبت به تحریم‌ها یک جور حس عشق و نفرت همزمان داشته‌ام! از یک طرف خیلی خوشحالم که درآمد آخوندها و سپاه روز به روز دارد کمتر و کمتر میشود و این جنایتکاران کمتر میتوانند ثروتهای ملی ایران را غارت کنند. از طرفی نیز با ادامه این روند بودجه حکومت برای سرکوب مردم در داخل و حمایت از گروههای تروریستی منطقه مثل حزب الله، حماس و جهاد اسلامی و رژیم سرکوبگر بشار اسد در سوریه به شدت کاهش خواهد یافت و این خیلی خوب است و جای خوشحالی بسیار دارد.

اما از طرف دیگر می‌دانم و می‌بینم که این تحریم‌ها چه فشار سنگینی را به مردم وارد میکند. به عنوان مثال بر اثر کاهش ورود ارز به کشور به خاطر کاهش درآمد نفتی حکومت، ارزش ریال به شدت سقوط کرد و همین موضوع موجب ۳ برابر شدن قیمت‌ها در بازه زمانی کوتاهی شد، در حالیکه درآمد قشر کارمند و حقوق‌بگیر جامعه در این مدت تنها به میزان جزیی افزایش پیدا کرده است. علاوه بر این واردات دارو به دلیل تحریم‌های بانکی به شدت دشوار شده و صدها هزار بیمار در کشور هستند که نمیتوانند داروهای خود را تهیه کنند چون وارد نمیشود اگر هم با هزار بدبختی دارو را پیدا کنند باید آن را به قیمت بسیار بالایی تهیه کنند که عملا از توان اکثریت مردم خارج است. از سوی دیگر به دلیل قطع همکاری خودروسازهای خارجی با ایران خودرو و سایپا و شرکت‌های زیر مجموعه آنها، عملا صنعت خودرو در داخل ایران برشکسته و دهها هزار نفر بیکار شده‌اند. صنایع دیگر هم به دلیل تحریم بانکی، امکان واردات مواد اولیه و قطعات مورد نیاز خود را ندارند، و از طرف دیگر از آنجایی که اقتصاد در ایران عملا در دست دولت و سپاه است و چیزی به نام بخش خصوصی وجود خارجی ندارد، با کاهش درآمد دولت، پولی برای تغذیه این صنایع غیر رقابتی و سرپا نگه داشتن آنها نمانده است. این موضوع در کنار واردات بی رویه از هند و چین در ازای فروش نفت به این کشورها، موجب تعطیل شدن یا در آستانه تعطیلی قرار گرفتن صنایع داخلی و نیز رکود شدید بخش کشاورزی شده است که به نوبه خود به گسترش بیکاری دامن زده است!

در جامعه‌ای که مردم تحت فشار شدید گرانی افسار گسیخته و بیکاری هستند و سطح درآمدشان روز به روز کمتر می‌شود، احتمال اعتراض‌های مدنی پایین است. در چنین جامعه‌ای کمتر کسی فرصت فکر کردن به دموکراسی و آزادی را خواهد داشت چون دغدغه نان شب مجالی برای افراد باقی نمی‌گذارد. حتی اگر در اثر شدت فشارها و نارضایتی عمومی، شورشی اتفاق بیفتد نه از نوع دموکراسی خواهی و برای برقراری آزادی و حقوق بشر، بلکه از نوع «انقلاب پابرهنگان» خواهد بود؛ انقلابی که تصور به قدرت رسیدن یک حکومت دموکراتیک در پی آن دشوار و دور از ذهن می‌باشد…

در همین زمینه:

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

اهدای اسکار به «آرگو» رنگ و بوی سیاسی داشت!

معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم سال در مراسم اسکار توسط میشل اوباما به طور مستقیم از داخل کاخ سفید!

جایزه اسکار بهترین فیلم سال به «آرگو» رسید، فیلمی درباره گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران؛ یعنی دقیقا موضوع حساسی که عامل اصلی قطع روابط دو کشور ایران و آمریکا و ادامه خصومت ۳۴ ساله میان دو کشور بوده است!

اصلا دوست ندارم فردی باورمند به «تئوری توطئه» جلوه بکنم اما واقعیت این است که احساسی که حالا و مدت اندکی پس از تماشای اهدای اسکار به آرگو دارم این است که این حرکت، سیاسی بود یا حداقل با رنگ و بوی سیاسی صورت گرفت! به گمانم اصلی ترین عاملی که موجب این احساس شد، اهدای جایزه از سوی میشل اوباما -همسر رئیس جمهور آمریکا- بود. برای معرفی برنده اسکار بهترین فیلم سال، ابتدا جک نیکلسون بازیگر مشهور به روی صحنه آمد اما پس از سخنانی کوتاه، تریبون در اختیار میشل اوباما در داخل کاخ سفید قرار گرفت و او از طریق ویدئو کنفرانس، نامزدهای جایزه و سپس برنده اسکار یعنی آرگو را معرفی کرد!

برای من دشوار است که بپذیرم همه اینها اتفاقی و از روی تصادف به وقوع پیوسته است! این اولین باری بوده که فردی از داخل کاخ سفید، برنده جایزه اسکار را معرفی کرده است! در این برهه زمانی خاص، به فیلمی غیر دقیق با موضوعی سیاسی درباره ایران، از سوی همسر رئیس جمهور آمریکا، اسکار داده میشود! یعنی همه اینها تصادفی است؟! شکی ندارم که این واقعه، زمینه بهره برداری تبلیغاتی رسانه های حکومتی همچون فارس، کیهان و غیره را فراهم خواهد کرد. اینها سالهاست که مدعی «ماهیت سیاسی» جوایز سینمایی غربی به ویژه اسکار بوده اند. این واقعه مطمئنا آب به آسیاب آنها خواهد ریخت!

تصور من بر این است که این اتفاق پیامی هم برای مقام های جمهوری اسلامی داشت. آرگو در دو ماه اخیر جوایز متعددی از جمله جایزه بهترین فیلم سال را در دیگر جشنواره های مطرح سینمایی از جمله بفتا و گلدن گلوب هم برنده شده بود، لذا احتمال برنده شدن این فیلم در اسکار بیش از بقیه فیلم ها بود. حال با توجه به این نکته، اینکه میشل اوباما و آنهم از داخل کاخ سفید، اقدام به معرفی برنده جایزه کرد، به نظر من حاوی پیامی برای مقام های جمهوری اسلامی بود. این قضیه به ویژه در زمانی که فشارها و تحریم ها علیه ایران بیش از گذشته شده است و اوباما مرتبا بر فشارها بر مقام های جمهوری اسلامی به منظورعقب نشینی آنها از بلندپروازی های هسته ای خود می افزاید، حائز اهمیت میباشد….

کلیپ مربوط به معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم سال در مراسم اسکار توسط میشل اوباما آنهم از داخل کاخ سفید را میتوانید در زیر مشاهده کنید:

مطالب قبلی:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

فرج الله سلحشور؛ از آتش زدن سینماها و کشتار مردم بی گناه تا ساخت سریال درباره پیامبران…!

انتشار گسترده نظرسنجی غیر معتبر «موسسه گالوپ» با اهداف خاص!

تصور کنید یک آدم ناشناس به خانه شما تلفن بزند و نظرتان را درباره سیاست های کلان نظام بپرسد. واکنش شما چه خواهد بود؟ آیا شما نظر قلبی تان را خواهید گفت، یا اینکه با در نظر گرفتن سابقه طولانی حکومت در سرکوب دگراندیشان، منتقدان و مخالفان، جرات نخواهید کرد نظری مخالف سیاست کلی نظام ابراز کنید؟!

اینها را گفتم تا برسم به این نظر سنجی تلفنی جدیدی که موسسه گالوپ برگزار کرده و نتایج آن به طور گسترده و «احتمالا هدفمند» در سایتهای مختلف در حال انتشار است! افرادی از خارج از کشور با ۱۰۰۰ نفر از ایرانیان داخل کشور تماس تلفنی برقرار کرده و نظر آنها را درباره موضوع هایی سیاسی همچون «برنامه هسته ای»، «نقش تحریم ها در زندگی فردی و بر اقتصاد کشور» و اینکه «چه کسی را مسئول تحریم ها» میدانند، جویا شده اند! آخر این چه نظرسنجی احمقانه ای است؟! مسلم است که مردم عادی جرات نمیکنند پشت تلفن نظر قلبی و واقعی خود را بگویند و صد البته که این احتمال منطقی مطرح هست که رژیم تماس های تلفنی خارجی را کنترل میکند!

واقعا باید به سلامت عقل و خرد افرادی که این نوع نظرسنجی ها را انجام میدهند شک کرد و در عین حال به حسن نیت رسانه هایی همچون بی بی سی که بدون اشاره به «جو خفقان و سرکوب» حاکم بر ایران، این نوع آمارهای غیر مستند و غیر واقعی را به عنوان «تیتر اول» رسانه خود انتخاب میکنند هم باید مظنون بود. مشخص نیست این رسانه ها چه اهدافی را از انتشار وسیع این آمارها دنبال میکنند اما میتوان حدس زد که انتشار این نوع آمارها، بی ارتباط با گفتگوهای ۳ هفته آینده ۱+۵ با جمهوری اسلامی بر سر برنامه هسته ای رژیم نیست…!

شکی وجود ندارد که برنامه اتمی رژیم به دلیل عدم وجود معادن اورانیوم با کیفیت و فراوان در کشور، وجود ذخایر عظیم نفت و گاز در ایران و نیز هزینه بالای تولید برق از انرژی هسته ای، به هیچ وجه صرفه اقتصادی ندارد و تنها با اهداف سیاسی و به منظور دستیابی به سلاح اتمی یا تکنولوژی ساخت سلاح اتمی صورت میپذیرد. از سوی دیگر با توجه به اعمال تروریستی رژیم در ۳ دهه گذشته در اقصی نقاط جهان، حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای تروریستی، تهدیدهای مکرر کشورهای مختلف و نیز بنا نهادن سیاست خارجی بر پایه «اصول ایدئولوژیک و انقلابی» به جای «حفظ منافع ملی»، کشورهای دیگر حق دارند که نسبت به ماهیت برنامه اتمی رژیم مشکوک و بدبین باشند. لذا مسئولیت وارد آمدن هرگونه فشار بر ایرانیان عادی به خاطر وضع تحریم های بین المللی، مستقیما متوجه سران جمهوری اسلامی به ویژه شخص علی خامنه ای میباشد.

در همین زمینه:

آغاز تحریم های نفت در برابر غذا

داد و فریادهای خامنه ای و حملات به احمدی نژاد نشان میدهد که که تحریم ها در حال شکاندن کمر رژیم است

قله مد نظر خامنه‌ای کدام است؟ تحریم‌ها برای کوبا ۵۰ سال طول کشید و در مورد عراق به حمله خارجی منجر شد

حکم دادگاه کانادایی در مسدود کردن اموال ایران، قابل دفاع و البته هم خوشحال کننده و هم ناراحت کننده است…!

جمهوری اسلامی در سالهای گذشته حامی اصلی گروه تروریستی حماس بوده است.

سالها پیش گروه تروریستی حماس، عملیاتی تروریستی را در دانشگاهی در بیت المقدس (اورشلیم) انجام میدهد که در آن عملیات یک آمریکایی غیر نظامی و بی گناه کشته میشود. این در حالی است که تا پیش از اختلاف اخیر میان رهبران حماس و مقام های جمهوری اسلامی بر سر حمایت حماس از مخالفان بشار اسد، جمهوری اسلامی همه ساله اقدام به ارسال کمک های مالی بسیار زیاد (تا ۲۵۰ میلیون دلار در سال +) میکرد و احتمالا همچنان به این کمک ها شاید با اندکی کاهش ادامه میدهد. علاوه بر این حماس از طریق حزب الله لبنان کمک های نظامی زیادی دریافت کرده و میکند. هزاران کاتیوشایی که تا همین ۳ سال پیش حماس بر سر خانه های مردم اسرائیل میریخت، از طریق حزب الله لبنان به دست آورده بود. از آن طرف جمهوری اسلامی موسس و پشتیبان اصلی حزب الله لبنان است و در واقع حزب الله لبنان متعلق به جمهوری اسلامی است. در نتیجه تمام این کمک های مالی و تسلیحاتی از طرف جمهوری اسلامی به دست حماس میرسد.

مسلما در حمله تروریستی مذکور، حماس مسئولیت مستقیم و جمهوری اسلامی هم مسئولیت شاید بتواند گفت غیر مستقیم دارد. در قونین حقوقی ترمی وجود دارد به نام Legal Liability که تلویحا به فارسی به معنای مسئولیت است. مثلا اگر من با ماشینم که چند روز پیش چک آپ فنی شده بوده است، تصادف کنم و مشخص شود که نقص فنی در سیستم ترمز در بروز تصادف نقش داشته است، من میتوانم بروم دادگاه و علیه تعمیرکار ادعای خسارت بکنم. به طریق مشابه جمهوری اسلامی به دلیل حمایت از حماس و حزب الله در کارهای تروریستی که آنها انجام میدهند مسئولیت مستقیم و غیر مستقیم دارد و لذا خیلی طبیعی و قابل درک است که باید به کسانی که در این عملیات های تروریستی کشته و یا مجروح میشوند و به نوعی خسارت میبینند خسارت پرداخت کند. دقیقا چنین اتفاقی افتاده است (خبر). خانواده فرد کشته شده در آمریکا به دادگاه مراجعه کرده اند و در دادگاه جمهوری اسلامی به پرداخت غرامت محکوم شده است. اما از آنجایی که جمهوری اسلامی سالهاست که با آمریکا روابطی ندارد و بسیاری از اموال و دارایی های دولتی ایران از آن کشور خارج شده است، دریافت مبلغ غرامت از ایران بسیار دشوار شده بوده است. لذا خانواده فرد کشته شده، به سیستم قضایی کانادا مراجعه و از آنها دادخواهی میکنند. دادگاه کانادایی هم به منظور تهیه مبلغ غرامت، دستور به توقیف اموال دولت ایران در آن کشور را صادر میکند.

به نظر من حکم دادگاه کانادایی کاملا منصفانه است زیرا فردی بی گناه در عملیاتی تروریستی که یک گروه برخوردار از حمایت همه جانبه جمهوری اسلامی انجام داده بوده، کشته شده است و بدیهی است که جمهوری اسلامی باید غرامت بدهد. اما الزاما فرقی نمیکند که این غرامت از مصادره اموال ایران در آمریکا تامین شود یا اموال ایران در کانادا یا هر کجای دنیا! باید به هر طریقی غرامت از حکومت ایران دریافت و به خانواده آسیب دیده پرداخت شود. من از اقدام دادگاه کانادایی خوشحال هستم زیرا همواره سعی کرده ام که طرف حق را بگیرم و در این ماجرا هم حق با فرد کشته شده است، در حالیکه جمهوری اسلامی طبق معمول در جایگاه تروریست و جنایتکار ایستاده است که من به هیچ وجه دوست ندارم طرف او را بگیرم! به نظر من جمهوری اسلامی باید به هر طریق ممکن به خاطر کارهای تروریستی که مستقیما یا غیر مستقیم در آنها دخالت داشته است به شدیدترین وجه ممکن تنبیه شود تا مقام های جنایتکار جمهوری اسلامی تصور نکند که میتوانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند و تاوان کارهای خود را نپردازند.

اما قسمت غم انگیز ماجرا آنجاست که متاسفانه بر اثر اقدامات جنایتکارانه، تروریستی و ضد بشری جمهوری اسلامی و حمایت از گروههای افراطی در سرتاسر جهان، مردم ایران به طور پیوسته در حال پرداخت خسارت هستند. شکی نیست که همه اینها اموال مردم ایران است و به بیت المال تعلق دارد اما موضوع این است که به قول معروف خود کرده را تدبیر نیست! متاسفانه چه خوشمان بیاید چه نیاید، اکثر مردم ایران در قدرت گیری نظام کنونی نقش داشته اند و حالا به طریقی تاوان پرداخت میکنند. مسلما ثانیه به ثانیه در قدرت بودن جمهوری اسلامی برابر است با وارد آمدن هزینه های هنگفت به کشور و ادامه آسیب دیدن وجهه ایران و ایرانی در عرصه بین المللی و برعکس هر چه زودتر مردم ایران این حکومت را ساقط کنند، زودتر جلوی ضرر را گرفته اند….

نکته درباره مبلغ غرامت ها: یکی از وبلاگ نویسان در مطلب خود اعتراض کرده است که چرا مبلغ غرامت پرداختی به کشته های آمریکایی اینقدر زیاد است. به نظر میرسد این دوست گرامی از نحوه محاسبه غرامت ها و نیز نحوه کار سیستم های قضایی غربی اطلاع چندانی ندارد. نکته ای که باید به آن توجه شود این است که در سیستم های قضایی غربی، وکیل نقش بسیار تعیین کننده ای ایفا میکند. ضمنا غرامت درخواستی علاوه بر از دست رفتن جان یک نفر میتواند برای موارد دیگری هم باشد، مثلا خانواده فرد کشته شده میتوانند برای تحمل فشارهای روحی و روانی ناشی از از دست دادن یکی از اعضای خانواده هم ادعای خسارت کنند. یا اگر فرد کشته شده کودکی دارد، میتوانند برای آنکه آن کودک پدر یا مادر خود را از دست داده هم ادعای خسارت کنند. یا حتی دولت آمریکا میتواند برای ضربه خوردن به حیثیت و اعتبار آن کشور در جهان ادعای خسارت کند. حتی مثلا وزارت توریسم و جهانگردی اسرائیل میتواند برای آسیب دیدن به بخش توریسم آن کشور به دلیل ترس جهانگردان از سفر به آن کشور در نتیجه بمب گذاری مذکور ادعای خسارت کند یا محل بمب گذاری همینطور. افراد و گروههای زیادی میتوانند ادعای خسارت کنند. برنده شدن در این موارد حقوقی بستگی مستقیم دارد به مهارت وکیل پرونده و وجود مدارک کافی برای پشتیبانی از آن ادعا. علاوه بر آن هزینه دادگاه ها و البته هزینه وکیل هم بسیار بالاست. همه این موارد با هم جمع میشوند و شما به یکباره میبینید جمهوری اسلامی به پرداخت مبلغ هنگفتی به عنوان غرامت محکوم میشود.

اما در مورد نحوه محاسبه مبلغ غرامت برای مورد اصلی یعنی از دست رفتن یک جان، معمولا اینگونه عمل میشود که عمر مفید کاری هر فرد (۳۰ تا ۴۰ سال) را ضربدر متوسط درآمد سالانه ای که آن فرد اگر زنده میماند میتوانست کسب کند میکنند و آنگاه عدد نهایی را به عنوان مبلغ غرامت به خاطر از دست رفتن جان در نظر میگیرند که چیزی حدود ۲ میلیون دلار میشود. از آنجایی که درآمد سرانه آمریکایی ها یا اروپایی ها بین ۱۰ تا ۲۰ برابر بیشتر از درآمد سرانه مردم ایران یا دیگر کشورهای جهان سومی مثل افغانستان یا پاکستان است بدیهی است که مبلغ محاسبه شده بسیار زیادتر است. این موضوع ربطی به این مغلطه نازیبا که جان یک آمریکایی  ارزشمند تر از یک جهان سومی بوده است ندارد. مسلما همه جانها عزیز و محترم هستند و هر انسانی ارزشمند. اما همانطور که در بالا هم عرض شد، موضوع به طور ساده این است که آن فرد آمریکایی یا اروپایی یا مثلا ژاپنی (اگر زنده میماند) درآمد خیلی بیشتری نسبت به یک ایرانی میتوانسته کسب کند چون درآمد سرانه آنها چندین برابر است….

اما از همه این مباحث گذشته من متوجه نمیشوم چرا اینهایی که به کار دادگاه کانادایی ایراد گرفته اند به این سوال پاسخ نمیدهند که چرا جمهوری اسلامی در دادگاه شرکت نکرده و از خود دفاع نکرده است تا حداقل مبلغ غرامت را کم کند؟! وقتی جمهوری اسلامی خودش بی خیال است و با عدم حضور خود به سیستم قضایی یک کشور متمدن و پیشرفته و به خانواده کشته شده، بی حرمتی میکند و شکست خوردن را بی اهمیت میداند، چرا ما کاسه داغتر از آش بشویم؟! اگر واقعا کسی خودش را بی گناه بداند، حتما در دادگاه شرکت و از خود دفاع میکند. هرکسی میداند که عدم حضور در دادگاه میتواند منجر به صدور حکم غیابی علیه متهم شود.

مطالب مرتبط:

نگذاریم یک مشت آخوند نادان با بلندپروازی‌های خود جان و مال و میهنمان را به خطر بیندازند

چرا تحریم‌ها بر ضد حکومت، گریبانگیر ایرانیان شده است؟! مقصر کیست؟

قله مد نظر خامنه‌ای کدام است؟ تحریم‌ها برای کوبا ۵۰ سال طول کشید و در مورد عراق به حمله خارجی منجر شد

 قطع یکجانبه روابط دیپلماتیک با ایران از سوی کانادا؛ بررسی چرایی و عواقب آن برای ایرانیان

میت رامنی طرح مالیاتی خود را تشریح میکند…!

در رقابت های انتخاباتی آمریکا همواره موضوع مالیات از مهمترین موضوعاتی است که نامزدها درباره اش بحث میکنند. امسال هم استثنا نیست، اوباما و رامنی هر دو برنامه های متفاوتی را در این باره مطرح کرده اند. موضوع مهم در شرایط کنونی آمریکا، بیکاری  بالا (۸ درصد) و کسری بودجه ۴ تریلیون دلاری این کشور است.

اما نکته جالب و البته عجیب در صحبتهای میت رامنی نامزد جمهوری خواه در این باره این هست که او مدعی میشود که همزمان با کاهش مالیات بر درآمد همه شهروندان، کسری بودجه را هم کاهش خواهد داد!! چیزی که با اصول ریاضی در تناقض قرار دارد!! اقتصاد دانان و ریاضی دانان هر چه قدر فکر کردند نتوانستند بفهمند چگونه چنین چیزی ممکن است؟! لذا بر آن شدند که مستقیما از رامنی درخواست کنند که برنامه خود را دقیقتر توضیح و جمعی را از گمراهی نجات دهد! میت رامنی هم با کمک ابزارهای بسیار جذاب گرافیکی و انیمیشن، توضیح مفصل و البته ساده و قابل فهمی را در این باره ارائه کرده است.

برای مشاهده توضیح رامنی به این آدرس بروید و بر روی گزینه GET THE DETAILS کلیک کنید!! حتما این کار را انجام بدهید، هم فال است و هم تماشا!! 🙂

http://www.romneytaxplan.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: