بایگانی برچسب‌ها: آزادی

چرا به روحانی رای می دهم؟

همایش انتخاباتی حسن روحانی در ورزشگاه شیرودی تهران

همایش انتخاباتی حسن روحانی در ورزشگاه شیرودی تهران

دروغ چرا من هم تا مدتی پیش جزو تحریمی ها بودم، تا همین چند وقت پیش بر این باور بودم که همه کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند با هم هیچ فرقی ندارند، حتی با نوشتن مطلبی این را بیان کردم. اما حالا وقتی دقیق تر نگاه میکنم می بینم که این حرف درست نیست، چرا که به عنوان مثال وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مملکت در دوره خاتمی با نفت بشکه ای ۹ دلار به مراتب بهتر از دوره احمدی نژاد با نفت ۱۰۰ دلاری بوده است در حالیکه مسلما هر دو نفر تایید شده همین شورای نگهبان بوده اند و رهبر هم در هر دو دوره خامنه ای بوده و سپاه هم در هر دو دوره وجود داشته و نقش ایفا میکرده است! لذا به نظرم اینکه بگوییم بین این ۶ کاندید باقیمانده تفاوتی وجود ندارد و عملکرد آنها با یکدیگر متفاوت نخواهد بود واقعا درست نیست. حقیقتا نمیشود تفاوت فاحش میان دیدگاههای فردی افراطی و تندرو مثل جلیلی با فردی معتدل و میانه رو مثل روحانی با سابقه تعامل با کشورهای غربی را منکر شد.

مسلما همه این افراد در چارچوب نظام عمل خواهند کرد و نمیتوان از روحانی مثلا انتظار عملکردی خارج از نظام را داشت. روحانی نه قبله آمال است و نه منجی. رای به او به هیچ وجه به منزله تایید عملکرد او در آینده یا سوابق و کارهای او در گذشته نیست. رای به روحانی تنها به امید بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور و به ویژه طبقه متوسط با دغدغه آزادی و دموکراسی که حالا درگیر مشکلات معیشتی متعددی شده است صورت می گیرد. از سوی دیگر این رای دادن به هیچ وجه به منزله تایید جنایتها و سرکوبها و عملکرد نظام نیست بلکه یک استراتژی به منظور فراهم آوردن موقعیت برای بهبود شرایط است. مسلما میتوان در کنار این کار، همچنان به مبارزات سیاسی و اطلاع رسانی و روشنگری بر ضد رژیم ادامه داد! این ۲ عمل هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند بلکه میتوانند همزمان در کنار هم دنبال شوند!

تاریخ بارها و بارها نشان داده است ملتی که دچار مشکلات معیشتی شدید باشد، به دنبال آزادی و دموکراسی نخواهد رفت. پیشرفت و توسعه اقتصادی و وجود سطحی از رفاه و آرامش فکری در جامعه، لازمه پیدایش دموکراسی و مطرح شدن خواسته های مدنی از جمله آزادی های فردی است! من دوست ندارم با انقلاب پابرهنگان و گرسنگان، کشورم به ورطه دیکتاتوری دیگری بیفتد. از سوی دیگر هر انسان آزاده، باشرف و وطن دوستی هر چقدر هم که از جمهوری اسلامی متنفر باشد، نه تنها به دنبال سقوط نظام از طریق حمله نظامی نخواهد بود بلکه از هیچ تلاشی برای کاهش تنش و احتمال برخورد نظامی فروگذار نخواهد کرد زیرا خوب میداند که برخورد نظامی منجر به ویرانی ایران خواهد شد. پس بهترین کار تلاش برای رفع مشکلات اقتصادی و دغدغه های مردم و در نتیجه فعال کردن بدنه جنبش های اجتماعی می باشد. امیدوارم این اتفاق بیفتد.

در مطلب قبلی به احتمال تقلب و پیامدهای آن هم پرداخته بودم.

در همین زمینه:

حس دوگانه این روزها؛ رای بدهم یا رای ندهم؟!

اگر دیدید عده زیادی رای دادند تعجب نکنید! اما چرا؟

با در نظر گرفتن احتمال تقلب مردم در ۲ حالت برد میکنند، تحریم کامل یا حضور گسترده و رای به کاندید معتدل!

بررسی تصویری نتیجه حضور ۸۱ روزه مهدی هاشمی در موسسه لاغری اوین

موسسه لاغری اوین یکی از مشهورترین موسسه های خاورمیانه است. تاکنون دهها نفر پس از ثبت نام و حضور در سلولهای تناسب اندام این موسسه موفق شده اند در کوتاهترین زمان ممکن، دهها کیلو از وزن خود را کاهش دهند. چه بسا افرادی بوده اند که سالها در حسرت تنها چند کیلو کاهش وزن مانده بوده اند اما پس از آشنایی با این موسسه و برخورداری از آموزشهای جسمی و روحی آن  موفق شده اند در عرض چند هفته بیست سی کیلو وزن کم کنند! به همین خاطر این موسسه در سالهای گذشته از شهرت و اعتبار خاصی در این زمینه برخوردار شده است…!

مهدی هاشمی یکی از کسانی است که اخیرا در این موسسه ثبت نام و به مدت ۸۱ روز در سلولهای تناسب اندام آن شرکت جسته است. در این عکس به بررسی نتیجه این حضور ۸۱ روزه در کاهش وزن و قطر گردن نامبرده پرداخته ایم…!

مهدی هاشمی قبل و بعد از زندان

مهدی هاشمی قبل و بعد از زندان

چند مطلب دیگر:

ظاهر شدن پیامبر عظیم الشان اسلام در جمع نمازگزاران مسجد النبی در عربستان…!

یک عکس و یک سوال؛ کدام گزینه، توضیح مناسبتری برای عکس زیر میباشد؟

تصویری از خاتمی در حال تلاش برای حفظ روزنه‌های اصلاح طلبی!

تصویربرداری که از دهها فیلتر عقیدتی و امنیتی گذشته بود، به شیطان بزرگ پناهنده شد…!

پناهنده شدن حسن گلخنبان تصویر بردار شبکه خبر به آمریکا. وی اکثرا برنامه های نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی را تصویربرداری میکرده است.

حتما شنیده‌اید که خمینی به آمریکا لقب «شیطان بزرگ» داده بود. حتما بارها شنیده‌اید که بخش‌های خبری صدا و سیمای حکومتی ساعتها با آب و تاب درباره آن چیزی که «نقض حقوق بشر در آمریکا» مینامند صحبت میکنند. «جنبش وال استریت»، فقر مطلق، بیکاری گسترده، وجود صدها هزار بی خانمان، تیراندازی‌ها و ناامنی گسترده، اینها همه تنها بخشی از تبلیغات گسترده رسانه‌های رژیم بر ضد این شیطان بزرگ هستند.

حالا اگر گفتید چی شده؟ اثر این همه تبلیغات چه شد؟!

اتفاق جالبی افتاده است! یکی از همین کارمندان صدا و سیمای حکومتی پس از عبور از فیلترهای عقیدتی، امنیتی و اطلاعاتی نهادهای مختلف رژیم اجازه می یابد که به عنوان تصویربردار به همراه کاروان احمدی نژاد به نیویورک برود. این فرد که حسن گلخنبان نام دارد پس از بازگشت کاروان احمدی نژاد به کشور، به ایران برنگشته و به دامان شیطان بزرگ پناه برده است! 🙂 (لینک خبر) واقعا برای رژیم چه چیزی خفت‌بارتر از این میتواند باشد که حتی خودی ترین مهره‌های آنها هم پس از خروج از ایران و دیدن دنیای مترقی و پس از به دست آوردن اندکی آشنایی با جهان مدرن و مقایسه آن با وضعیت وخیم حاکم بر ایران، به سرعت نمکدان رژیم را شکسته و دیگر به ایران برنمیگردند؟!

این فرد که اکثرا هم تصویربرداری برنامه‌های دفاعی و نظامی رژیم را برعهده داشته است و با توجه به نوع فعالیتش اصلا بعید نیست که سابقه عضویت در بسیج یا سپاه را هم داشته باشد، قطعا جزو خودی‌های نظام محسوب میشده است. گویا وی پناهندگی خود را هم با برنامه ریزی قبلی انجام داده است، زیرا خانواده او پیشتر از ایران خارج شده و به ترکیه رفته‌اند.

به نظر شما چگونه میشود کسی که با توجه به موقعیت شغلی و اجتماعی خود احتمالا هیچ مشکل سیاسی خاصی با رژیم نداشته و تنها دو سال تا بازنشستگی اش باقی مانده بوده است، تصمیم میگیرد به دامان یکی از مهمترین دشمنان رژیم پناهنده شود؟ آیا به غیر از این است که میزان مشکلات اجتماعی، سلب حقوق شهروندی و بحران اقتصادی حاکم بر مملکت آن چنان شدید شده است که گاه برای خودی‌ها هم غیر قابل تحمل میشود؟! آیا به غیر از این است که حتی خودی‌های رژیم هم از حرکت پرشتاب جمهوری اسلامی به زباله دان تاریخ آگاه شده‌اند و به هر طریقی میخواهند خود را از این قطار ترمز بریده نجات دهند؟! آیا این پناهنده شدن نشان دهنده شکست کامل تبلیغات شبانه روزی رسانه‌های حکومتی بر ضد کشورهای غربی نیست؟!

به نظر من پناهنده شدن این فرد آب سردی بود بر سر تا پای این رژیم متعفن! رژیمی که سران آن توهماتی چون «مدیریت جهان» را در سر میپرورانند و یاوه‌هایی چون پیشرفت پرشتاب کشور را به هم میبافند و کشورهای پیشرفته را «استکبار جهانی»، ناقض حقوق بشر و دچار مشکلات عدیده اقتصادی و اجتماعی معرفی میکنند اما از آن طرف خودی ترین و از فیلتر گذشته ترین افرادشان به محض به دست آوردن کوچکترین فرصتی همه چیز را رها کرده و به همان کشورهای به ظاهر فاسد و دارای مشکلات متعدد پناهنده میشوند!

 به صفحه وبلاگ گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک بپیوندید تا از پستهای جدید از طریق فیسبوک مطلع شوید. 

مطلب پیشنهادی:

خودکشی پناهجوی ایرانی و مسئولیت ایرانیان مقیم خارج از کشور

علی شریعتی موجودی واپسگرا

دو روز پیش سالگرد فوت علی شریعتی بود. این فرد یکی از عقب مانده ترین و متحجرترین افراد به اصطلاح روشنفکر (!) در تاریخ معاصر ایران بوده است. اگر به نوشته جات وی مراجعه کنید و یا به سخنان او گوش فرا دهید، به عمق واپسگرایی این فرد پی میبرید. غلو نکرده‌ایم اگر  حکومت اسلامی کنونی را جلوه عملی اندیشه‌ها و نظریات علی شریعتی بدانیم. او به دموکراسی اعتقاد نداشت و معتقد بود که بایستی یک امام و یک رهبر غیر انتخابی بر جامعه حکومت کند و مردم را به سمت و جهتی که او آن را سعادتمندانه میدانست هدایت کند. علی شریعتی با استناد به تاریخ اسلام، خشونت را توجیه میکرد و شهادت را هدف عالی و برتر میدانست. از مخلوط تفکرات وی درباره ولایت، شهادت، مکتب و مجاز بودن خشونت، سازمان تروریستی مجاهدین خلق شکل گرفت (به این عکس نگاه کنید). علاوه بر این، هم ساواک و هم ملایان از نظرات و اندیشه او بهره بسیار بردند. اولی برای مقابله فکری و اندیشه‌ای با گروههای چپ و کمونیست و دومی برای پایه ریزی یک حکومت فاشیستی مذهبی مثل حکومت کنونی. در مجموع به نظر من نقش علی شریعتی در تاریخ معاصر ایران بسیار مخرب بوده است. دکتر عباس میلانی او را فردی افسرده میداند که میان ساواک و ملایان بند بازی بسیار کرد. همچنین در مورد چگونگی دادن کرسی استادی در دانشگاه مشهد به وی و نقش ساواک در این ارتباط سخنان جالبی گفته است که در زیر آنها را میتوانید بشنوید.

نمونه‌ای از نظرات علی شریعتی درباره ولایت، رهبری، دموکراسی و آزادی را میتوانید در زیر ملاحظه کنید.

  مردم باید زمام خود را به دست ولی بدهند وگرنه به گمراهی افتاده اند… امامت، منصبی است الهی و نه شورایی و انتخابی… امامت یک حق ذاتی است ناشی از ماهیت خود امام نه ناشی از عامل خارجی انتخاب. (۱)

 –  قبول و ارزش همه عقاید و اعمال دینی، منوط به اصل ولایت است. (۲)

 – آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهره فاحشه است. (۳)

 – باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت… این معنای تقلیدی است که در تشیع وجود داشت و همین تقلید نیز برای غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود. تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، بلکه اساسا اقتضای عقل، تعبد و تقلید است. (۴)

 – اصل حکومت دموکراسی برخلاف تقدس شورانگیزی که این کلمه دارد، با اصل تغییر و پیشرفت انقلابی و رهبری فکری مغایر است، بنابراین رهبر انقلاب و بنیانگذار مکتب حق ندارد دچار وسوسه لیبرالیسم غربی شود و انقلاب را به دموکراسی راس ها بسپارد… (۵)

 – جهل توده‌های عوام مقلد منحط و بنده واری که رای شان را به یک سواری خوردن یا یک شکم آبگوشت به هر که بانی شود اهداء می کنند و تازه اینها، غیر از آراء اسیر گوسفندی است… آراء راس ها… رهبری نمی تواند خود زاده آراء عوام و تعیین شده پسند عموم و برآمده از متن توده منحط باشد… (۶)

 – امام، انسان مافوق و پیشوا است. ابرمردی است که جامعه را سرپرستی، زعامت و رهبری می کند. دوام و قوام جامعه بوجود امام بستگی دارد. امام عامل حیات و حرکت امت است. وجود و بقای امام است که وجود و بقای امت را ممکن می سازد. امام، پیشوا است تا نگذارد امت به بودن و خوش بودن و لذت پرستی تسلیم شود و بالاخره پیشوا است تا در پرتو هدایت او، امت حرکت و جهت خویش را گم نکند. (۷)

 – رسالت سنگین رهبری در راندن جامعه و فرد از آنچه هست بسوی آنچه باید باشد به هر قیمت ممکن، بر اساس یک ایدئولوژی ثابت… اگر اصل را در سیاست و حکومت به دو شعار رهبری و پیشرفت- یعنی تغییر انقلابی مردم- قرار دهیم آنوقت انتخاب این رهبری بوسیله افراد همین جامعه، امکان ندارد زیرا افراد جامعه هرگز به کسی رای نمی دهند که با سنت ها و عادات و عقاید و شیوه زندگی رایج همه افراد آن جامعه مخالف است… کسی که با کودکان به سختی رفتار می کند و آنها را در یک نظم دقیق متعهد می کند و به آنها درس جدید تحمیل می کند، مسلما رای نخواهد آورد… امام مسوول است که مردم را بر اساس مکتب تغییر و پرورش دهد حتی علیرغم شماره آراء… رهبری باید بطور مستمر، به شیوه انقلابی- نه دموکراتیک- ادامه یابد… او هرگز سرنوشت انقلاب را بدست لرزان دموکراسی نمی سپارد… (۸)

 – امام در کنار قدرت اجرایی نیست. هم پیمان و هم پیوند با دولت نیست، نوعی همسازی با سیاست حاکم ندارد. او خود مسوولیت مستقیم سیاست جامعه را داراست و رهبری مستقیم اقتصاد، ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و اداره امور داخلی جامعه با اوست. یعنی امام، هم رئیس دولت است و هم رئیس حکومت و … شیعه پیروی از امام را بر اساس آیه اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم توصیه می کند و امام را ولی امر می داند که خدا اطاعتش را در ردیف اطاعت از خود و اطاعت از رسول شمرده است و این تقلید نیز برای رهبری غیر امام که نایب اوست در شیعه شناخته می شود…. (۹)

منابع:

۱) شیعه یک حزب تمام ص ۱۵۱ و ۱۶۷

۲) اسلامشناسی، ج اول، ص ۸۶

۳) حسین وارث آدم ص ۹۹

۴) یاد و یادآوران، حسین وارث آدم

۵) امت و امامت و شیعه یک حزب تمام

۶) امت و امامت صفحات ۵۰۴ و ۶۰۴

۷) شیعه یک حزب تمام، امت و امامت

۸) امت و امامت و مسوولیت شیعه بودن و انتظار مذهب اعتراض

۹) امت و امامت

 

 مطالب مرتبط:

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

با شیوه «نقد راستین» از نوع سروش بهتر آشنا شویم…!؛ سروش: علی دشتی هوسرانی فرومایه و بی‌اعتقاد بود!

 احسنت به کسی که تندیس گوسفند را جایگزین تندیس علی شریعتی نمود!

علی شریعتی، جاده صاف کن خمینی بود، نقش او در بدبختی امروز ما، اگر بیشتر از خمینی نباشد، کمتر نیست! (لینک به بیرون)

فدرالیسم برای ایران به مثابه نواختن از سر گشاد سرنا!

ملت ایران از اقوام مختلفی تشکیل شده است.

احتمالا تاکنون متوجه این مساله شده‌اید که به محض خروج از مراکز استانها، سطح زندگی و رفاه شهروندان به شدت سقوط میکند، به گونه‌ای که شهرستانها و آبادی‌های زیادی هستند که علیرغم نزدیکی به مرکز استان از امکانات اولیه شهری مثل کتابخانه، ورزشگاه، اینترنت و یا امکانات تفریحی مثل سینما، استخر و حتی پارک مناسب بی بهره‌اند. این واقعیت حتی در استانهای متمولی مثل تهران و اصفهان هم به وضوح دیده میشود چه برسد به برخی از استانهای مرزی یا شهرستانهای دور از مرکز استان. این موضوع از تمرکز بودجه‌های هنگفت دولتی در پایتخت و به نسبت کمتر در بعضی از مراکز استانها ناشی شده و موجب گردیده است که مردم مستقر در شهرستانها، آبادی‌ها و حتی حاشیه شهرهای بزرگ از امکانات به مراتب کمتری برخوردار باشند. قابل انکار نیست که این وضعیت به دلایل مختلف از جمله سوء مدیریت دولت مرکزی و عناد و عدم توجه حکومت به قومیت‌های ایرانی، برای استانهای مرزی کشور همچون ایلام، کردستان و سیستان و بلوچستان به مراتب وخیم‌تر است.

از سوی دیگر جمهوری اسلامی به دلیل عدم مشروعیت و همراستا با سرکوب کلیه اعتراض‌های مدنی مردم در استانهای مرکزی، از ترس قیام اقوام ایرانی بر علیه حکومت، در سی و سه سال گذشته با همه مشخصه‌های اقوام ایرانی از زبان و گویش گرفته تا دین، آیین‌ها و رسوم بومی آنها به ستیز برخاسته و همه آنها را سرکوب کرده است. این وضعیت همراه با گماشتن افراد غیر بومی و اغلب غیر کارآمد و یا حتی ناآشنا به زبان محلی در سمت‌های ارشد استانها و شهرستانها و تحقیر و تمسخر بی‌شرمانه و گاه سیستماتیک گویش‌ها و فرهنگ‌های مختلف، موجبات نارضایتی اقوام مختلف ایرانی را فراهم آورده است. در این میان عده‌ای با سوء استفاده از شرایط موجود – که نتیجه مستقیم عملکرد نابخردانه حکومت اسلامی در عدم پایبندی به موازین حقوق بشرو تمرکز پول و ثروت ملی در تهران و برخی از شهرهای مرکزی میباشد-، آگاهانه [با تشویق بیگانگان] یا از روی ناآگاهی [تقلید و پیروی کورکورانه از گروه اول] بر آن شده‌اند که مفاهیم را تغییر داده و به جای قوم، «ملیت» و سپس «ملت» را جایگزین نموده و موضوعات موهومی چون «هویت‌ طلبی» را مطرح کرده‌اند! این عده به جای پرداختن به عامل اصلی این محرومیت‌ها یعنی جمهوری اسلامی و همراهی با دیگر آزادی‌خواهان ایرانی در تلاش برای سقوط رژیم، بر کوس جدایی میکوبند، غافل از اینکه مردم ایران همگی مورد ظلم و ستم جمهوری اسلامی قرار داشته و بدیهی است که با استقرار یک نظام دموکراتیک غیر متمرکز و پایبند به حقوق بشر این محرومیت‌ها و نقض گسترده حقوق بشر هم از بین رفته و همه اقوام ایرانی میتوانند از حقوق طبیعی خود همچون تحصیل به زبان مادری، پاسداشت آیین‌ها و رسوم بومی و محلی، داشتن احزاب، رسانه‌های جمعی و انتخاب نمایندگان و مسئولان محلی و استانی خود بهره مند شده و صدای رسایی در دولت و پارلمان مرکزی داشته باشند.

همچنین عده‌ای مغرض یا ناآگاه مدتی است که موضوع «فدرالیسم» را مطرح کرده‌اند، غافل از اینکه فدرالیسم برای ایران همانند نواختن سرنا از سر گشاد آن است! یعنی اینکه اصولا فدرالیسم به درد ایران نمیخورد زیرا اگر به کشورهایی که فدرالیسم را به شکل موفق اجرا کرده‌اند نگاهی انداخته شود درمی‌یابیم که این کشورها از ۲ ویژگی عمده برخوردار هستند:

 ۱- اینها یا کشورهایی هستند که در مسیر استقلال از یک قدرت استعماری مثل بریتانیا، به فدرالیسم متوسل شده‌اند تا با اتحاد میان کلونی‌های کوچکتر بتوانند قدرتمند شده و بدین وسیله به استقلال برسند. دو کشور کانادا و آمریکا دو مثال مناسب از این گروهند که به ترتیب اولی از اتحاد میان ۳ کلونی و دومی از اتحاد اولیه میان ۱۳ کلونی و سپس خارج کردن بریتانیا از کشور، به استقلال رسیده‌اند.

 ۲- کشورهایی که میان مردم آنها اختلافات عمیق زبانی، مذهبی و فرهنگی وجود دارد همانند هندوستان که در آن بیش از ۶۰۰۰ زبان و مذاهب متعدد وجود دارد.

 این دو ویژگی برای ایران صادق نیست. ایران همواره کشوری مستقل بوده و هیچ گاه مستعمره کشور دیگری نبوده است. از طرفی مشترکات دینی و فرهنگی ایرانیان در نتیجه قرنها زندگی اقوام مختلف ایرانی و پیوندهای زناشویی میان آنها با یکدیگر آنقدر ریشه دار و عمیق است که به راحتی بر اندک تفاوتهای زبانی یا آیینی موجود فائق می‌آید. به عنوان مثال کردها را شاید بتوان ایرانی‌ترین اقوام ایرانی نامید. از سوی دیگر نکته مهم درباره فدرالیسم این است که در فدرالیسم با استفاده از مشترکات میان چند ایالت یا استان، قراردادی با دولت مرکزی بسته شده و یک حکومت فدرال تشکیل میشود، اما تاکنون سابقه نداشته که فدرالیسم مبتنی بر تفاوتها و اختلافهای فرهنگی منجر به نتیجه مثبتی شده باشد! فدرالیسم برای ایران مستلزم چنین چیزی است که قطعا به شکست منجر شده و همانطور که مرحوم داریوش همایون هم میگوید (+)، به جز تجزیه ایران و افتادن استانهای مرزی کشور به دست دولتهای دیکتاتور نظامی و مافیاها در منطقه [که مسلما بویی از دموکراسی و حقوق بشر نبرده‌اند] نتیجه دیگری نخواهد داشت.

در پایان اینکه مسلما با سرنگونی رژیم سرکوبگر کنونی و روی کار آمدن یک نظام دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر حقوق بشر و در صورت پیاده کردن ساختار اداره کشور به شکل غیر متمرکز، استانهای مختلف کشور از درآمدهای ملی بهره مند شده و همه اقوام ایرانی به حقوق انسانی خود رسیده و قادر خواهند بود که مسئولان محلی و استانی، نمایندگان و احزاب خود را انتخاب کرده و صدایی رسا در دولت مرکزی و پارلمان کشور داشته باشند.

نکته: البته جمهوری اسلامی هم بدش نمی‌آید که به روشهای مختلف بر اختلافات دامن بزند تا مردم ایران با یکدیگر متحد نشده و نتوانند حکومت را ساقط کنند.

* این مطلب در همراهی با بازی وبلاگی «فدرالیسم و ایران» نگاشته شده است.

** کارتون از ازل

مطالب پیشنهادی:

تبعیض جنسیتی تاریخی علیه زنان از کجا ناشی میشود؟ چگونه میتوان زنان را نیرومند کرد؟

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

با ادامه رخوت و سکوت کنونی تنها دو حالت برای آینده ایران متصور است؛ «کشوری اتمی اما قحطی زده»، یا «ویران و جنگ زده»!

انقلاب ۵۷ ادامه حرکت مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی بود

راهپیمایی‌های مردمی در سال ۱۳۵۷ در اعتراض به دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی

امروز در فضای مجازی با طرحی با نام «طرح غرامت جوانان ایران از انقلابیون ۵۷ که به اشتباه خود اقرار نکرده‌اند» برخوردم. در این مطلب آمده:

ما جوانان ایران از انقلابیون 57 که هنوز به اشتباه خود اقرار نکرده اند و باعث بدبختی، فساد، تیره روزی، فحشا، زندان و اعدام بهترین جوانان این سرزمین شده اند و خواهران ما را در برقعه پیچیدند و برادران ما را وادار به گذاشتن ریش طالبانی کردند. ما را به روزی رسانده اند که با مدرک های عالیه دانشگاهی کاری برایمان وجود ندارد. همه داشته های قبل را نابود و چیز جدیدی ارائه ندادند. در جنگ 8 ساله ما را سپر گوشتی در مقابل صدام جنایتکار قرار دادند هر نوع آزادی را از ما گرفتند. دوست داشتن را از ما گرفتند و زیبایی را. محبت و عشق را از ما گرفتند. گروه عظیمی از ما را وادار به مهاجرت کردند که در غرب و ترکیه و عراق و یونان هر بلایی به سرمان بیاورند و در کل بهترین سالهای زندگی ما را در یک کشور غنی و ثروتمند نابود کردند و عاملان اصلی آن همان انقلابیون 57 هستند که از کردار خود ابراز پشیمانی نمی کنند ادعای خسارت و غرامت میکنیم. حال ای هموطن اگر با ما همراه و هم سو هستید به این صفحه بپیوندید.

این بیانیه به گونه‌ای نوشته شده گویی انقلاب سال ۵۷ نه حاصل حضور مردم که در نتیجه قیام عده‌ای محدود یا احزابی به خصوص به وقوع پیوسته است! حال اینکه واقعیت این است که انقلاب سال ۵۷ در نتیجه حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها و در اعتراض به دیکتاتوری شاه صورت گرفت. من موافقم که اکثریت مطلق مردم خواهان قدرت گیری حکومت سرکوبگر و مستبد فعلی نبودند اما با اینکه  اصولا انقلاب سال ۵۷ را اشتباه بنامیم کاملا مخالفم. اصولا مردم برای رسیدن به یک وضعیت بدتر قیام نمیکنند. قطعا هدف مردم رسیدن به شرایطی بهتر بوده است. منتهی اینکه خواست مردم عملی نشده و جهت حرکت مردم به سوی دموکراسی منحرف شده است، بحث دیگری است و باید آن را ریشه‌یابی و علت‌یابی کرد.

انقلاب سال ۵۷ در ادامه حرکت ایرانیان به سوی دموکراسی اتفاق افتاد. حرکتی که از انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ شروع شده بود و در آن زمان موفق شده بود قدرت شاه زمان (مظفرالدین شاه) را محدود و او را از فراقانونی بودن خارج سازد. این موفقیت و حرکت تدریجی به سمت دموکراسی و نظر مردم اما با به قدرت رسیدن پهلوی متوقف و نیمه کاره ماند! در دوره رضا شاه به ویژه در بازه زمانی ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ موسوم به دوره استبداد رضا خانی، عده زیادی از مخالفان و منتقدین شاه به طرز مشکوکی به دستور رضا خان کشته شدند. مجلس فرمایشی شد و کوچکترین انتقادها با مرگ یا تبعید همراه بود. این دوره سیاه خفقان تا سال ۱۳۲۰ و اشغال ایران توسط متفقین ادامه یافت. اگرچه در بازه زمانی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۳ به دلایل مخلتف از جمله ضعف شاه جوان، قدرتمند بودن مجلس و شکل گیری احزاب و روزنامه های منتقد و آزاد، شاهد فضای باز سیاسی کم‌نظیری در تاریخ معاصر ایران بودیم، اما دیری نپایید که این دوره با کودتای ۲۸ مرداد آمریکا و بریتانیا بر علیه دولت مردمی دکتر محمد مصدق به پایان رسید و بار دیگر ایران شاهد دیکتاتوری و سرکوب مخالفان و سیاسیون منتقد بود. در زمان محمد رضا شاه اگرچه به یمن افزایش قیمت نفت شاهد شکوفایی اقتصادی و صنعتی ایران بودیم اما آزدی سیاسی مطلقا وجود نداشت. منتقدین سیاسی به تبعید یا زندان‌های طولانی مدت محکوم میشدند. همچنین شاه به شدت به دولتهای غربی وابسته بود. وجود کاپیتولاسیون یا مصونیت قضایی برای خارجی‌های مقیم ایران از دیگر موارد ننگین کارنامه پهلوی بود. دیکتاتوری و سرکوب تا زمانی که شاه در دی ماه ۱۳۵۷ احساس خطر کرد و نخست وزیری را به بختیار سپرد، ادامه داشت. در دوره کوتاه یک ماهه نخست وزیری بختیار تا انقلاب اگرچه مجددا شاهد فضای باز سیاسی بودیم اما دیگر بسیار دیر شده بود و مردم تنها به یک دگرگونی اساسی (پایان سلسه پهلوی) راضی میشدند!

لذا علت وقوع انقلاب مردمی در سال ۵۷ را میتوان در چهار مورد زیر خلاصه کرد:

  ۱- اعتراض به دیکتاتوری مطلق، سرکوب و فضای بسته سیاسی؛ مواردی چون فرمایشی بودن مجلس، عدم وجود آزادی مطبوعات

  ۲- وابستگی شدید شاه به غرب و وجود مواردی چون مصونیت قضایی برای بیگانگان

  ۳- فساد دربار و سوء استفاده‌های گسترده مالی در قالب سازمان عریض و طویل و فراقانونی به نام «بنیاد پهلوی«

  ۴- ورود یکباره مفاهیم و فرهنگ غربی در جامعه شدیدا سنتی و مذهبی ایران

هدف مردم قطعا دستیابی به شرایطی بهتر و جهت رسیدن به دموکراسی بوده است. منتهی به دلیل عدم شناخت از خمینی و اسلام‌گرایان، مردم در دام آنها گرفتار آمدند و در نتیجه انقلاب مردم توسط اسلام‌گرایان تندرو ربوده و حرکت مردمی به سمت حکومت اسلامی و فاشیسم دینی منحرف شد.

واقعیت این است که مردم شناخت چندانی از خمینی نداشتند چرا که او ۱۵ سال در تبعید و خارج از ایران به سر برده بود. خمینی به محض به قدرت رسیدن حرفهایی که قبل از انقلاب و در زمان اقامت در نوفلو شاتو زده بود را ۱۸۰ درجه تغییر داد! در نوفلو شاتو وی تلاش کرد خود را دموکراتیک، منعطف و کسی که خواهان به قدرت رسیدن نیست، نشان دهد. بازتاب جهانی گفتگوها و مصاحبه‌های او در زمان اقامت در فرانسه و به ویژه نقش بی بی سی در مطرح کردن و محبوب کردن خمینی در ایران غیر قابل انکار است. خمینی مار خوش خط و خالی بود که مردم ایران و حتی نخبگان تصور کردند منجی آنها برای رسیدن به دموکراسی و آزادی است!

قطعا مردم و حتی نخبگان جامعه هیچ‌گاه فکر نمیکردند ممکن است در اثر آن حرکت مردمی و در اعتراض به دیکتاتوری شاه، ممکن است در نهایت گرفتار دیکتاتوری دینی بشوند به گونه‌ای که نه تنها به دموکراسی و آزادی سیاسی نرسند که حتی آزادی‌های اجتماعی موجود در زمان شاه هم از بین برود و حکومتی به شدت توتالیتر و سرکوبگر بر سر کار بیاید که با منتسب کردن خود به خدا و اسلام، شدیدترین سرکوبها را نجام دهد.

لذا خطاب به نویسندگان این طرح باید متذکر شد اینکه تصور کنیم که انقلاب سال ۵۷ مردمی نبوده و تنها در نتیجه حضور عده‌ای معدود یا حزب و گروهی خاص رخ داده است، نادانی است. همچنین اینکه از مردم بخواهیم به خاطر تلاش خود برای رسیدن به دموکراسی و جامعه ای بهتر، عذرخواهی کنند، شگفت‌آور و در عین حال مضحک است! به نظر من ارائه اینگونه طرح‌های احساسی هیچ سودی برای خروج ما از وضعیت فعلی ندارد. بهتر است تاریخ را بهتر بخوانیم تا دچار سوء‌تفاهم‌هایی از این دست نشویم!

——-

توجه: برای درک بهتر وقایع یک قرن گذشته ایران میتوانید به دو کتاب تاریخی خوب از یرواند آبراهامیان با نام‌های ایران بین دو انقلاب و تاریخ ایران مدرن که خوشبختانه هر دو هم به فارسی ترجمه شده‌اند، مراجعه کنید.

خیال خام رسیدن به آزادی از طریق دخالت نظامی خارجی

بر اثر سرکوب و خفقان شدید حاکم بر جامعه ایران و مسدود کردن همه راههای بالقوه تغییر مسالمت آمیز از سوی حاکمیت خود‌کامه، متاسفانه فضایی نگران کننده همسو با جنگ‌طلبان غربی و صاحبان سهام شرکتهای اسلحه سازی در جهت حمایت از دخالت نظامی خارجی در میان شماری از ایرانیان در حال شکل‌گیری است. این افراد خوش‌بینانه تصور میکنند که موشکها و بمب‌های غربی میتوانند پیام‌آور آزادی و دموکراسی برای ایرانیان باشند، غافل از اینکه مفاهیم گرانسنگی چون دموکراسی، آزادی و احترام به حقوق بشر، تبلور رشد فکری، اجتماعی و فرهنگی افراد تشکیل دهنده جامعه است که یک شبه و از طریق بمب و موشک بدست نمی‌آید، بلکه به تدریج و در نتیجه ارتقای سطح آگاهی و دانش عموم جامعه حاصل میشود.

بمب و موشک جز مرگ و نیستی ارمغانی نخواهد داشت، خواه از طریق حمله نظامی عریان فرو بریزد، یا تحت لفافه دهان پرکن «دخالت بشردوستانه». تاریخ به خوبی نشان داده است که آزادی واقعی و پایدار در نتیجه قیام آگاهانه توده‌ها بدست می‌آید و نه از راه باران بمب‌ها و موشکهای چند تنی آمریکا و ناتو!

پرسش: آیا لیبی پس از حمله ناتو به آزادی و دموکراسی دست یافت؟

حمله نظامی در قالب "دخالت بشر دوستانه"! (طرح از مانا نیستانی، رادیو زمانه)

مطالب مرتبط:

چرا حمایت اپوزیسیون از حمله نظامی به ایران نابخردانه است؟ راهکار رهایی از وضع موجود کدام است؟

معرفی پروژه‌های جدید آمریکا برای ارائه اینترنت سایه جهت مبارزه با سانسور

طبق اسناد محرمانه‌ای که روزنامه نیویورک تایمز به دست آورده است، دولت آمریکا در حال رهبری تلاشی جهانی برای پایه‌ریزی اینترنت «سایه» و سیستم تلفن همراه بدون محدویت جهت کمک به مخالفان برای دور زدن سانسور و محدودیت در کشورهای خودکامه میباشد. این پروژه‌ها شامل ۳ پروژه ایجاد شبکه‌های ارتباطی بی‌سیم (وایرلس) مخفی و تلفن همراه مستقل و نیز طراحی و ساخت سیستم «اینترنت چمدانی» میباشد. این تلاش‌ها به ویژه از مدتی قبل و پس از قطع کامل اینترنت به دستور حسنی مبارک در مصر، شدت یافته است.

در یکی از پروژه ها، وزارت خارجه آمریکا بر روی طراحی شبکه بی سیم مخفی سرمایه گذاری کرده است. هدف این پروژه کمک به مخالفان در کشورهای خودکامه و دیکتاتوری همچون ایران، سوریه و لیبی میباشد تا بتوانند به اینترنت بدون محدودیت و آزاد دسترسی داشته و فراتر از اینترنت محدود و سانسور شده دولتی به ارتباط با دنیای خارج یا با یکدیگر اقدام کنند.

در یکی دیگر از پروژه ها، وزارت خارجه آمریکا و وزارت دفاع این کشور دستکم ۵۰ میلیون دلار بر روی ایجاد شبکه مستقل تلفن همراه در افغانستان سرمایه گذاری کرده اند. در این پروژه از دکل های مراقبت در پایگاههای نظامی آمریکا در افغانستان به عنوان برج مخابراتی استفاده میشود. این طرح جهت مقابله با توانمندی نیروهای طالبان در قطع شبکه مخابرات دولتی افغانستان پایه ریزی شده است.

در پروژه دیگری که بسیار جالب به نظر میرسد، کارشناسان در حال طراحی یک سیستم «اینترنت چمدانی» میباشند. در این طرح ۲ میلیون دلاری که با سرمایه گذاری مستقیم وزارت خارجه آمریکا به پیش میرود، دستگاه خاصی در داخل چمدان یا کیف قرار گرفته و از طریق مرز به کشور مورد نظر منتقل میشود. این دستگاه پس از برقراری ارتباط بی سیم با یک واسط، کاربر را قادر میسازد تا به سرعت و در هر کجا بدون محدودیت به شبکه جهانی اینترنت دسترسی یابد. این طرح به ویژه برای مخالفان سیاسی حاکم در کشورهای استبدادی که بواسطه اینترنتِ سانسور شده دچار محدودیت در برقراری ارتباط هستند، میتواند بسیار مفید باشد. در شکل زیر به طور شماتیک دو سیستم اینترنت معمولی و اینترنت مخفی با یکدیگر مقایسه شده اند.

برخی از این پروژه‌ها تنها توسط آمریکا در حال طراحی هستند؛ اما برخی دیگر از آنها به کمک ادغام روشها و تکنیکهایی که پیشتر توسط هکرهای موسوم به جنبش آزادسازی تکنولوژی (Liberation-technology Movement) توسعه یافته‌اند، ساخته شده‌اند.

در گزارش نیویورک تایمز آمده است که هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، از این طرحها حمایت میکند. وی گفته است که همه روزه در سراسر جهان شاهد آن هستیم که مردم در کشورهای مختلف از انواع تکنولوژی‌ها از جمله اینترنت و تلفن همراه برای رساندن صدای خود به جهانیان، مطرح کردن خواسته‌های خود و نیز برملا کردن دست دولتهای استبدادی، استفاده میکنند.

این پروژه‌ها از آن جهت حائز اهمیت هستند که راههای نوینی را برای برقراری ارتباط پیش پای مخالفان و معترضان در حکومتهای دیکتاتوری قرار خواهند داد و کمکی قابل توجه در راه گسترش عملی آزادی بیان و عقیده در کشورهای مختلف خواهند بود.

شایان ذکر است که سازمان ملل متحد اخیرا دسترسی به اینترنت را به عنوان یکی از اصول حقوق بشر به رسمیت شناخته است (لینک).

منابع: نیویورک تایمز، هافینگتون پست ، وایرد

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: