بایگانی دسته‌ها: فرهنگ، هنر و ادبیات

تصویری از مقاله ۶۵ سال پیش نیویورک تایمز درباره طلاق دادن فوزیه به خاطر نیاوردن فرزند «پسر»

Fawziaامروز فوزیه بنت الملک فؤاد، شاهزاده مصری و اولین همسر محمد رضا شاه در سن ۹۱ سالگی درگذشت. محمد رضا و فوزیه زمانی که به ترتیب ۱۹ و ۱۷ سال سن داشتند با هم ازدواج کردند. این ازدواج  ۶ سال دوام آورد و حاصل آن یک فرزند دختر به نام «شهناز» بود. اما محمد رضا شاه پس از آنکه فوزیه فرزند پسری  به دنیا نیاورد، او را طلاق داد زیرا طبق قوانین سلطنتی تنها یک پسر می توانست ولیعهد و جانشین سلطنت بشود.

به مناسبت فوت فوزیه، تصویری از یک روزنامه قدیمی را منتشر می نمایم. در تصویر زیر که مربوط به روزنامه نیویورک تایمز چاپ ۲۰ نوامبر ۱۹۴۸ یعنی ۶۵ سال پیش می باشد خبر جدایی محمد رضا شاه از فوزیه به دلیل نیاوردن فرزند پسر آمده است. در همان سال شاه مصر هم همسر خود «فریده» را به دلیل مشابه طلاق داد. آن دو صاحب ۳ فرزند دختر شده بودند. همانطور که می بینید عنوان مقاله نیویورک تایمز به گونه ای خاص این عمل دو پادشاه خاورمیانه ای را مورد تمسخر و استهزا قرار میدهد. ترجمه عنوان مقاله «دو حاکم مسلمان، همسران خود را که فرزند پسری به دنیا نیاورده بودند طلاق دادند»، می باشد. در همین مقاله شرح داده شده است که طبق قوانین سلطنتی ایران و مصر، تنها یک پسر میتواند جای پادشاه را بگیرد و یک دختر نمیتواند. البته دربار ایران با سرپوش گذاشتن بر واقعیت، به طور رسمی اعلام کرده بود که علت جدایی، «ناسازگاری آب و هوای تهران با شرایط مزاجی فوزیه» می باشد!! این موضوع در صفحه دوم همین مقاله نیویورک تایمز هم ذکر شده است. جالبی داستان  این است که فوزیه در نتیجه ازدواج دوم خود که یک سال بعد با وزیر دفاع سابق مصر صورت گرفت، دو فرزند به دنیا آورد که یکی از آنها پسر بود…!

گفنتی است فوزیه در جوانی یکی از زیباترین زنان عصر خود به شمار می رفت، وی از تبار آلبانیایی (کشوری در اروپا) بوده است.

مطلب مشابه دیگری را از روزنامه «سن پیترزبورگ تایمز» هم میتوانید اینجا ملاحظه کنید.

عنوان مقاله ۶۵ سال پیش نیویورک تایمز: "دو حاکم مسلمان، همسران خود را که فرزند پسری به دنیا نیاورده بودند طلاق دادند!"

عنوان مقاله ۶۵ سال پیش نیویورک تایمز: «دو حاکم مسلمان، همسران خود را که فرزند پسری به دنیا نیاورده بودند طلاق دادند!»

مطالب قبلی:

وجه مشترک سلطنت و امامت: انتقال قدرت و جایگاه ویژه از طریق «اسپرم»

رضا شاه ثروتمندترین «پناهنده» جهان؛ تصویری از مقاله ۷۲ سال پیش واشنگتن پست

اهدای اسکار به «آرگو» رنگ و بوی سیاسی داشت!

معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم سال در مراسم اسکار توسط میشل اوباما به طور مستقیم از داخل کاخ سفید!

جایزه اسکار بهترین فیلم سال به «آرگو» رسید، فیلمی درباره گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران؛ یعنی دقیقا موضوع حساسی که عامل اصلی قطع روابط دو کشور ایران و آمریکا و ادامه خصومت ۳۴ ساله میان دو کشور بوده است!

اصلا دوست ندارم فردی باورمند به «تئوری توطئه» جلوه بکنم اما واقعیت این است که احساسی که حالا و مدت اندکی پس از تماشای اهدای اسکار به آرگو دارم این است که این حرکت، سیاسی بود یا حداقل با رنگ و بوی سیاسی صورت گرفت! به گمانم اصلی ترین عاملی که موجب این احساس شد، اهدای جایزه از سوی میشل اوباما -همسر رئیس جمهور آمریکا- بود. برای معرفی برنده اسکار بهترین فیلم سال، ابتدا جک نیکلسون بازیگر مشهور به روی صحنه آمد اما پس از سخنانی کوتاه، تریبون در اختیار میشل اوباما در داخل کاخ سفید قرار گرفت و او از طریق ویدئو کنفرانس، نامزدهای جایزه و سپس برنده اسکار یعنی آرگو را معرفی کرد!

برای من دشوار است که بپذیرم همه اینها اتفاقی و از روی تصادف به وقوع پیوسته است! این اولین باری بوده که فردی از داخل کاخ سفید، برنده جایزه اسکار را معرفی کرده است! در این برهه زمانی خاص، به فیلمی غیر دقیق با موضوعی سیاسی درباره ایران، از سوی همسر رئیس جمهور آمریکا، اسکار داده میشود! یعنی همه اینها تصادفی است؟! شکی ندارم که این واقعه، زمینه بهره برداری تبلیغاتی رسانه های حکومتی همچون فارس، کیهان و غیره را فراهم خواهد کرد. اینها سالهاست که مدعی «ماهیت سیاسی» جوایز سینمایی غربی به ویژه اسکار بوده اند. این واقعه مطمئنا آب به آسیاب آنها خواهد ریخت!

تصور من بر این است که این اتفاق پیامی هم برای مقام های جمهوری اسلامی داشت. آرگو در دو ماه اخیر جوایز متعددی از جمله جایزه بهترین فیلم سال را در دیگر جشنواره های مطرح سینمایی از جمله بفتا و گلدن گلوب هم برنده شده بود، لذا احتمال برنده شدن این فیلم در اسکار بیش از بقیه فیلم ها بود. حال با توجه به این نکته، اینکه میشل اوباما و آنهم از داخل کاخ سفید، اقدام به معرفی برنده جایزه کرد، به نظر من حاوی پیامی برای مقام های جمهوری اسلامی بود. این قضیه به ویژه در زمانی که فشارها و تحریم ها علیه ایران بیش از گذشته شده است و اوباما مرتبا بر فشارها بر مقام های جمهوری اسلامی به منظورعقب نشینی آنها از بلندپروازی های هسته ای خود می افزاید، حائز اهمیت میباشد….

کلیپ مربوط به معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم سال در مراسم اسکار توسط میشل اوباما آنهم از داخل کاخ سفید را میتوانید در زیر مشاهده کنید:

مطالب قبلی:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

فرج الله سلحشور؛ از آتش زدن سینماها و کشتار مردم بی گناه تا ساخت سریال درباره پیامبران…!

فرج الله سلحشور؛ از آتش زدن سینماها و کشتار مردم بی گناه تا ساخت سریال درباره پیامبران…!

فرج الله سلحشور کارگردان محبوب خامنه ای، اعتراف کرده است که پیش از انقلاب در به آتش کشیدن سینماها دخیل بوده است!

فرج الله سلحشور کارگردان محبوب خامنه ای، اعتراف کرده است که پیش از انقلاب در به آتش کشیدن سینماها دخیل بوده است!

فرج الله سلحشور کارگردان مورد علاقه علی خامنه ای است. او نویسنده و سازنده سریالهای متعدد با مضامین دینی و برگرفته از داستانهای قرآنی همچون «ایوب پیامبر»، «یوسف پیامبر» و «اصحاب کهف» میباشد. او کسی است که پیشتر سینمای ایران را «فاحشه خانه» خوانده بود (منبع).

اما امروز سلحشور در سخنانی جدید صراحتا اعلام کرد که پیش از انقلاب، کارش آتش زدن سینما بوده است. خبرگزاری های مختلف گزارش کرده اند که فرج‌الله سلحشور در اختتامیه «جشنواره شعر و سرود انقلاب» در مشهد گفته است که «من جزء کسانی بودم که قبل از انقلاب سینما آتش زدم …» وی در جای دیگری از سخنرانی خود اظهار عقیده کرده است که «سینمای اسلامی به دنبال دروغ نیست و حقایق را بیان می‌کند و تنها کسی که خوب می‌داند این سینما چیست، مقام معظم رهبری هستند.» (منبع)

این سخنان بسیار حائز اهمیت و در واقع اعتراف صریحی هستند که سلحشور به طور مستقیم در قتل ایرانیان عادی و بی گناه دست داشته است. پیش از انقلاب در چند نوبت از جمله در قم و در آبادان. سینماها به آتش کشیده شدند. برای نمونه در آتش سوزی سینما رکس آبادان، ۶۰۰ نفر انسان بی گناه زغال شدند! انسانهای بی گناهی که تنها برای تماشای یک فیلم و گذراندن چند ساعت به تفریح و سرگرمی به سینما آمده بودند. در اواسط فیلم و در شرایطی که جمعیت زیادی در داخل سینما حضور داشتند، عده ای سینما را به آتش کشیدند و سپس درب سینما را از پشت قفل کردند تا کسی نتواند خارج شود. در موردی دیگر آیت الله لاهوتی در مصاحبه با روزنامه کیهان صراحتا عنوان میکند که سینما نیاگارا در قم به دستور احمد خمینی فرزند بنیانگذار جمهوری اسلامی آتش زده شد (منبع، عکس روزنامه). گفتنی است وی در زمان کوتاهی پس از انقلاب در سال ۱۳۶۰ به طرز مشکوکی درگذشت.

اسلامگرایان افراطی همواره «هنر هفتم» را تهدیدی برای ایدئولوژی اسلامی خود میپنداشته اند. آتش زدن سینماها پیش از انقلاب هم از سوی همین گروه و با این توجیه که سینما «دریچه گسترش فساد و تبلیغ فرهنگ غربی» است، صورت گرفت. دقیقا همین نوع دیدگاه و طرز تفکر را در سخنان امثال سلحشور هم میتوان به خوبی مشاهده کرد. سخنان اخیر سلحشور نشان میدهد که دستان او به خون مردم ایران آلوده است و بایستی در یک دادگاه منصفانه محاکمه و سپس به مجازات برسد. جای تاسف و اندوه است که فردی که تا چند صباحی پیش به سینماها حمله میکرده و آنها را آتش میزده است، حالا به جایگاهی رسیده که برای تلویزیون، سریال و فیلم تولید میکند و در عین حال به سینماگران و هنرمندان دیگر هم به طور مرتب توهین میکند و افترا میبندد، بدون اینکه برخوردی با او صورت بگیرد! واقعا کسانی که زیر دست چنین فردی کار میکنند و با او همکاری دارند باید در تصمیم خود بازنگری اساسی داشته باشند! آیا میتوان با کسی که با بی شرمی تمام به آتش زدن سینماها و دست داشتن در جنایتها اعتراف کرده است، «همکاری هنری» داشت؟!

مطالب قبلی:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

آخر هفته‌ای که بار دیگر تفاوت عملکرد سینماگران مردمی و سینماگران حکومتی را نشان داد

هنرمند ولایتمدار: پس از دیدار با حضرت آقا، آنتن منزل من را شکستند و در خیابان به من متلک گفتند

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

امین حیایی

چرا انسان کند کاری که بازآرد پشیمانی؟!

امین حیایی در توضیح علت کم کاری خود در مصاحبه‌ای اذعان کرده که از وقتی که در فیلم «قلاده‌های طلا» بازی کرده است، دیگر کمتر کارگردانی حاضر میشود به او پیشنهاد بازی بدهد.

باید از وی پرسید از ۲۷۰ میلیون تومانی که گرفتی چه خبر؟! راحت پایین رفت؟!

همانطور که میدانید این فیلم کاملا سیاسی و با بودجه میلیاردی حکومت و به منظور غیر مردمی و وابسته به بیگانه نشان دادن اعتراض‌های گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ موسوم به جنبش سبز ساخته شد. به جز امین حیایی و محمد رضا شریفی نیا که مدتی است پول را بر چیزهای دیگر ترجیح میدهند، هیچ هنرپیشه‌ سرشناسی حاضر نشد در این فیلم سیاسیِ وابسته به حکومت بازی کند.

چند وقت پیش هم «رضا توکلی» یکی از هنرپیشه‌های طرفدار حکومت و ولایت در مصاحبه‌ای اذعان کرده بود که پس از دیدار با علی خامنه‌ای مورد خشم و غضب مردم قرار گرفته است. حالا هم امین حیایی از کم کار شدن خود در پی بازی در فیلم حکومتی میگوید. (مطلب مرتبطاین همه نشان دهنده چیست؟ خیلی مشخص و مبرهن است که اینها همه نشان دهنده عمق نفرت مردم از رژیم است.

و اما چند جمله خطاب به امین حیایی:

جناب حیایی! نمیشود هم خدا را خواست هم خرما را! شما حاضر شدی با دریافت ۲۷۰ میلیون تومان با مزدوران حکومتی همکاری کنی و فیلمی ضد مردمی بسازی. شما این پول را گرفتی و خودت را و شرفت را فروختی! با توجه به منفور شدن تو پس از بازی در چند فیلم حکومتی اخیر به ویژه همین فیلم قلاده‌های طلا، مسلما هیچ کارگردان و تهیه کننده مستقلی دوست ندارد تو را استخدام کند زیرا میداند که با حضور تو فیلمش فروش نخواهد رفت!

عزیز من شما مگر فیلمنامه را نخوانده بودی؟ مگر نمیدانستی که این فیلم در جهت محکوم کردن مردم، تحریف جنبش مردمی و مزدور نشان دادن نداها و سهراب ها طراحی شده بود؟ مگر ندیدی که در این فیلم، مردم افرادی وابسته به خارج از کشور و مقصر در تیراندازی پایگاه بسیج در روز ۲۵ خرداد معرفی شده بودند؟! اگر با روایت آمده در فیلم نامه موافق نبودی پس چرا پذیرفتی در فیلم بازی کنی؟ آیا غیر از این است که پول را حتی به قیمت لگدمال شدن خون جوانان مردم ترجیح دادی و دست دادن و همکاری با جنایتکاران را پذیرفتی؟! خوب پس دیگر گلایه نکن! با همین ۲۷۰ میلیونی که گرفتی برو پشت سرت را هم نگاه نکن! اما اگر هنوز اندکی مردانگی و شرف در وجودت باشد، بیانیه‌ای منتشر و از مردم بابت بازی در این فیلم عذرخواهی خواهی کرد. خود دانی!

 گاه نوشته های آلفرد در فیسبوک

 پی نوشت: تاریخ تیراندازی از داخل پایگاه بسیج به مردم به اشتباه روز ۳۰ تیرماه نوشته شده بود که به «۲۵ خرداد» اصلاح گردید.

مطالب مرتبط:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

آخر هفته‌ای که بار دیگر تفاوت عملکرد سینماگران مردمی و سینماگران حکومتی را نشان داد

آخر هفته‌ای که بار دیگر تفاوت عملکرد سینماگران مردمی و سینماگران حکومتی را نشان داد

سینمای ایران در آخر هفته گذشته شاهد وقوع دو اتفاق بسیار متمایز بود که به خوبی تفاوت عملکرد میان «سینمای مردمی» و «سینمای حکومتی» را نشان داد. در یک سو شماری از سینماگران میانی سینمای ایران بر سر سفره رییس دولتی نشستند که با تقلب در انتخابات و سرکوب مردم بر سر کار آمده و با سوء مدیریت خود کشور را به پرتگاه سقوط و تباهی کشانیده و حتی از صدور پیام تسلیت برای زلزله زدگان خودداری کرده است. و اما در سوی دیگر  شماری از چهره‌های برتر سینمای ایران مانند پرویز پرستویی، فاطمه معتمد آریا، رضا کیانیان، پوران درخشنده، حسن پورشیرازی، جعفر پناهی و غیره دست به ابتکاری جالب توجه زدند و با حضور در سینما آزادی تهران به جمع آوری کمکهای مردمی برای زلزله زدگان آذربایجان شتافتند. وه که تفاوت از کجا به کجا! شگفتا که فاصله سینمای مردمی از سینمای حکومتی چقدر زیاد است!

در یک طرف کسانی که سابقه حضور در فیلمهای حکومتی مثل اخراجی ها و قلاده های طلا و یا شرکت در مراسم‌های حکومتی دیگر مثل تحلیف احمدی نژاد و یا دیدارهای دوره‌ای به عنوان «اهالی هنر» (!) با دیکتاتور بزرگ را در پرونده دارند، برای تامین منافع شخصی خود، در مجلس افطار احمدی نژاد حاضر می‌شوند، با او عکس یادگاری می‌گیرند و البته زمینه بهره برداری سیاسی دولت از حضورشان را فراهم می‌کنند و در سوی دیگر هنرمندانی مردمی که دغدغه مردم دارند، با مردم عکس یادگاری میگیرند، به آنها گل می دهند و نه برای منافع شخصی خود که در راستای کمک به زلزله زدگان نیازمند از خود و اعتبار خود مایه می‌گذارند.

هر دو گروه را باید شناخت و نام و عملکردشان را باید به خاطر سپرد. گروه اول را باید تحریم و گروه دوم را باید حمایت کرد و البته قدرشان را باید دانست.

گروهی از سینماگرانی که در جهت منافع شخصی خود، به دیدار رییس دولت متقلب و سرکوبگر شتافتند.

سینماگرانی که دغدغه مردم داشتند و مشغول جمع آوری کمک های مردمی برای زلزله زدگان شدند.

مطالب پیشنهادی:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

از انداختن جواهرات «نذری» به داخل ضریح تا یک و نیم میلیاردی که پسر آیت الله به دختر جوان داد!

اذعان تلویحی هنرمند عاشق ولایت به نفرت مردم از رژیم؛ «پس از دیدار با حضرت آقا، آنتن منزل من را شکستند و در خیابان به من متلک گفتند»

همه جور لغو امتیاز دیده بودیم به جز این یک مورد …!

بعید میدانم در مملکت دیگری آن هم در این دوره و زمانه کسی را پیش از ارتکاب جرم، مجازات کنند! امروز در خبرها آمده بود که نشر چشمه به دلیل ارسال کتابی به وزارت ارشاد جهت دریافت مجوز چاپ، لغو امتیاز شده است! وزارت ارشاد مدعی شده است که کتاب مذکور حاوی «تعرض و توهین به امام حسین و یارانش» بوده و نویسنده‌ی مطلب «واقعه کربلا» را منکر شده است. صرفنظر از محتوای کتاب و اینکه این کتاب واقعا چنین اهدافی داشته یا نداشته، و اینکه اساسا تعریف ما از «توهین» چیست، موضوع این است که کتاب مذکور برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شده بوده، یعنی هنوز چاپ نشده بوده و در بازار پخش نشده بوده است. لذا حتی اگر فرض بگیریم کتاب حاوی محتوای مجرمانه (بر طبق قوانین جمهوری اسلامی) بوده باشد، از آنجاییکه هنوز چاپ نشده بوده است، جرمی رخ نداده است. لذا به عبارتی نشر چشمه برای جرمی مجازات شده است که اساسا هنوز انجام نداده و واقع نشده بوده است…! با توجه به این موضوع به نظر میرسد که لغو امتیاز این انتشارات، ناشی از اعمال سلایق شخصی مسئولان وزارت ارشاد و یا احتمالا در نتیجه خصومت برخی افراد صاحب نفوذ دیگر با ناشر مذکور و یا نارضایتی از کتابهای منتشر شده توسط او بوده است و اینها به قول معروف تنها به دنبال بهانه‌ای بوده‌اند تا جلوی فعالیت این ناشر فعال که کتابهای برجسته زیادی را در طول ۲۷ سال فعالیت خود در عرصه ادبیات در کشور چاپ کرده بود، بگیرند.

در این ارتباط علی اصغر رمضانپور روزنامه نگار و معاون سابق امور فرهنگی وزارت ارشاد به درستی به بی بی سی فارسی میگوید: «اگر وزارت ارشاد این را حق قانونی خودش می‌داند که هر کتابی را پیش از انتشار بررسی کند، این نیز حق قانونی ناشر است که کتاب مورد نظر خود را به ارشاد بسپارد، فارغ از این مسئله که چند مورد اصلاحیه به آن کتاب می‌خورد. کار اداره کتاب همین است که این کتاب‌ها را بررسی کند و نه چیز دیگر.»

افسوس که آزادی فکر، اندیشه و بیان در مملکت ما بازیچه دست یک عده آدم بیمار و مغرض قرار گرفته است و سالهاست که دل اهل اندیشه، نویسندگان، هنرمندان و فرهیختگان جامعه را با سانسورها، فیلترها، ممیزی‌ها و لغو امتیازهای متعدد، خون کرده و میکنند! چه بسیار نویسندگان توانایی که در نتیجه همین رفتارهای حاکمیت، ترک وطن کردند و در غربت گوشه عزلت گزیده‌اند!

راستی چگونه است که احمدی نژاد، سنگ اندک نویسندگان و محققان منکر هولوکاست را به سینه میزند و بارها در مصاحبه‌های خود گفته است که باید به یافته‌های تحقیقی آنها درباره هولوکاست اجازه چاپ داد، اما وزارت ارشادِ زیر نظر وی اجازه انتشار یافته‌های یک تحقیق درباره واقعه کربلا را نمیدهد؟! این دوگانگی رفتاری را چگونه میتوان توجیه کرد؟! من این کتابی که نشر چشمه به واسطه درخواست مجوز برای آن لغو امتیاز شده است را نخوانده‌ام و از محتوای آن بی اطلاع هستم اما اگر فرض بگیریم در این کتاب نتیجه تحقیق یک پژوهشگر تاریخ درباره واقعه کربلا ذکر شده باشد، آیا رواست که جلوی چاپ آن گرفته شود تنها به این دلیل که یافته محقق مذکور با آنچه ما از امام حسین و کربلا برای خودمان ساخته‌ایم، تناقض و مغایرت داشته باشد؟! اگر کشورهای دیگر هم اینگونه با محققان خود رفتار میکردند، آیا دیگر تحقیق و پژوهش مستقلی در دنیا انجام میگرفت یا اینکه محققان [بخوانید قلم به مزدان] تنها در صدد توجیه پیش فرض‌های ذهنی حاکمان مملکت خود فعالیت میکردند؟!

برخی مطالب دیگر:

علت توقیف روزنامه شهروند امروز؟

روزنامه ی اعتماد لحظاتی پيش توقيف شد

پایان پروژه نود ساله تحقیق بر روی زبان منقرض شده اکدی؛ قسمتی از سخنان کوروش کبیر پس از فتح بابل را به این زبان بشنوید

اذعان تلویحی هنرمند عاشق ولایت به نفرت مردم از رژیم؛ «پس از دیدار با حضرت آقا، آنتن منزل من را شکستند و در خیابان به من متلک گفتند»

اذعان تلویحی هنرمند عاشق ولایت به نفرت مردم از رژیم؛ «پس از دیدار با حضرت آقا، آنتن منزل من را شکستند و در خیابان به من متلک گفتند»

رضا توکلی

خبرگزاری حکومتی جهان امروز مصاحبه‌ای را که اخیرا خبرگزاری حزب اللهی دانشجو با یکی از هنرمندان طرفدار رژیم و عاشق ولایت صورت داده را بازنشر نموده است که حاوی نکات جالب توجه‌ای میباشد و به خوبی عمق نفرت مردم از رژیم و شخص خامنه‌ای و عدم وجود پایگاه مردمی آنها را نشان میدهد. این مصاحبه با «رضا توکلی» یکی از بازیگران ثابت فیلمها و سریالهای حکومتی و دارای سابقه همکاری با «مسعود دهنمکی» – یکی از سرچماقداران سابق رژیم – انجام شده است. رضا توکلی توصیف میکند که چطور به دلیل همکاری با ده نمکی و حضور در مجالس خامنه‌ای و دریافت چفیه از او و انداختن عکس در کنار او، مورد متلک و برخورد تند مردم از راننده آژانس گرفته تا آدمهای معمولی کوچه و خیابان و همسایه‌ها قرار گرفته است. وی میگوید:

«من در آژانس وقتی نشستم به من با متلك می‌گويند چفيه حضرت آقا خوب بود؟ به من می‌گويند شما هم؟ روی ماشين من با برگه‌ای نوشتند خجالت دارد با دهنمكی بازی می‌كنی.»

«من نزد حضرت آقا رفتم و چون عكسم در ديدار با ايشان منتشر شد؛ آنتن منزل من را شكستند و در خيابان به من متلك می‌گفتند.»

وی میگوید بیش از ۱ سال است که بازی نکرده است و فقط در فیلمها و سریالهایی بازی میکند که با «معیارهای انقلابی و اسلامی» او سازگار هستند. این هنرپیشه ولایی ضمن اعتراض به عدم وجود جسارت و شجاعت کافی در نزد مسئولان فرهنگی رژیم خواستار حذف «جریان انحرافی» از عرصه فرهنگی میشود و میگوید: «تنها جنبه‌ای که سینما ندارد جنبه اسلامی بودن آن است». او از اینکه سینما به دست عده‌ای که آنها را «ژیگول» میخواند افتاده، به شدت ناراحت است و میگوید همه فیلمها را به اینها میدهند و «آنها فیلمهایی را به خورد مردم میدهند که در شان آنها نیست». او در این مصاحبه خواستار «عمل به دستورات رهبری» در عرصه فرهنگی میشود.

در پایان وی که به شدت دلخور از حجم متلکها، مسخره کردن‌ها و فشارهای وارده از جانب مردم به او به دلیل همراهی با رژیم و چماقداران حکومتی و نیز عدم دریافت پیشنهادهای کاری جدید به نظر میرسد، خواستار حمایت بیشتر حکومت از جریان همسو با انقلاب و فراتر از آن «برخورداری از مصونیت» در جامعه میشود! او میگوید کسی نباید جرات کند به ما فحش بدهد! او میگوید:

«چرا اين كارها را با ما می‌كنند؟ چون فيلمي بازی كرده‌ايم كه در جهت اهداف انقلاب بوده؟ اگر بنا باشد كه از يك طرف تحت فشار قرار بگيريم و مسئولين هم از جريان هنری همسوی انقلاب اسلامي دفاع نكنند پس لابد بايد از گرسنگی بميريم.»

– تصویر فریز شده از صفحه خبر

عکس رضا توکلی در دیدار هنرمندان ولایی صدا و سیما با خامنه‌ای

مطالب مرتبط:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

آقای داوود رشیدی، شما یکی از پرسابقه‌ترین و تواناترین هنرپیشه‌های تاریخ سینمای ایران هستید. در فیلمهای زیادی نقش ایفا کرده و بازیهای خوب و خاطره‌انگیزی را به نمایش گذاشته‌اید و در نتیجه مشهور و احتمالا محبوب شده‌اید. اما بدیهی است که شهرت و به ویژه محبوبیت به همراه خود مسئولیت‌هایی را به همراه می‌آورد. گزارش‌هایی (+، +) از حضور شما در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل در ژنو و دفاع از شرایط حقوق بشری در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی منتشر شده است که حیرت‌آور و تاسف برانگیز است.

آقای رشیدی، در حال حاضر دهها زندانی سیاسی و عقیدتی از روزنامه نگاران، دانشجویان، وبلاگ نویسان و وکلای حقوق بشر گرفته تا بهایی‌ها و افرادی از اقوام مختلف ایرانی در زندانهای جمهوری اسلامی به سر میبرند. زندانهایی دهشتناک که در آنها شکنجه، تهدید به تجاوز و اعتراف‌های اجباری مسائلی عادی محسوب میشود که همه روزه انجام میگیرد. از سوی دیگر آقایان موسوی و کروبی بیش از یک سال است که تنها به جرم همراهی با اعتراض‌های مردمی پس از انتخابات بحث برانگیز سال ۸۸ در زندان خانگی به سر میبرند. علاوه بر این در سال میلادی گذشته بیش از ۶۰۰ نفر در ایران اعدام شده‌اند که نسبت به جمعیت کشور، در نوع خود رکوردی جهانی به شمار میرود. توصیف وضعیت بغرنج حقوق بشری ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و ظلمی که همه روزه به زندانیان سیاسی- عقیدتی و حتی مردم عادی در کوچه و خیابان میرود، مثنوی صد من کاغذ است که میتوانید گوشه‌هایی از آن را در گزارش دکتر احمد شهید بازپرس ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، ملاحظه بفرمایید.

آقای رشیدی عزیز قدر خود را بدانید. این فقط شما نیستید که تحت فشار ماموران امنیتی جمهوری اسلامی قرار میگیرید تا در جهت منافع و خواسته‌های آنها صحبت کنید. هنرمندان زیادی تحت فشار هستند اما چرا شما وا داده‌اید؟ کسی انتظار ندارد یک هنرپیشه به طور علنی دست به مخالفت با حکومت بزند، یا حتی مواضع سیاسی بگیرد، اما قطعا دفاع از اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی غیر اخلاقی، شرم‌آور و نابخشودنی است و بی شک سوابق درخشان هنری شما را مخدوش و چه بسا شما را در نزد مردم منفور میکند. دفاع از جنایتها و تلاش برای پنهان کردن نقض حقوق بشر در ایران، شما را در آن جنایتها و ظلم‌ها شریک کرده و در نتیجه به شکل غیر مستقیم در آنها مسئول خواهید بود. قطعا مردم ایران با کسی عقد اخوت نبسته است و هرکس که به آنها پشت کند از میان آنها طرد خواهد شد حتی اگر محبوبترین فرد بوده باشد.

نکته: داوود رشیدی رئیس انجمن بازیگران خانه سینماست که اخیرا مورد غضب و سنگ اندازی وزارت ارشاد قرار گرفته و از فعالیت آن جلوگیری شده است. بعید نیست که همراهی وی با خواسته‌های ماموران امنیتی جمهوری اسلامی به امید این بوده باشد که خانه سینما مجددا اجازه فعالیت یابد. شاید توافقی پشت پرده صورت گرفته باشد. شاید هم تنها به دلیل فشار و تهدید بوده باشد. در هر حال دلیل هر چه بوده باشد، به هیچ وجه توجیه کننده این نیست که انسان شرف خود را لگدمال کند و در جهت پنهان کردن جنایتها و ظلمی که به مردم شده است قدم برداشته و با جنایتکاری همچون جواد لاریجانی همراه شود.

پی نوشت: خبر حضور داوود رشیدی در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل و حمایت وی از عملکرد رژیم را که می‌خواندم ناخودآگاه به یاد فیلمهای آن چنانی که او قبل از انقلاب بازی کرده بود و تعدادشان هم کم نبود افتادم. لبخند تلخی بر گوشه لبهایم نقش بست…! روزگار عجب بازیهایی دارد!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: