بایگانی دسته‌ها: اجتماعی

پرچمی که باید مایه اتحاد باشه، شده نماد تفرقه و اوقات تلخی!

205318_rLVgD1uFچند روز پیش با چند نفر از دوستان رفته بودم یه بار ایتالیایی تو مرکز شهر که بازی ایتالیا – انگلیس را ببینیم. بازی را دیدیم، حسابی هم حال داد چون ایتالیا برنده شد و با توجه به اینکه اکثر افراد حاضر در بار، ایتالیایی الاصل بودند، حسابی زدند و رقصیدند! ما هم فیضی بردیم اون وسط! بعدش زدیم بیرون، شروع کردیم قدم زدن داخل شهر. همین جور که قدم می زدیم به یه مغازه رسیدیم که تو پیاده رو کلی پرچم و اینها آویزون کرده بود که از قضا پرچم ایران (پرچم الله نشان) هم بینشون بود! یکی از دوستان گفت بریم داخل تا برای بازی ایران – نیجریه، تی شرت تیم ملی و پرچم ایران را بخره! گفتیم اوکی رفتیم داخل، داخل مغازه هم پرچم شیر و خورشید موجود بود و هم پرچم الله نشان! فکر کنم از بین اون همه پرچم از کشورهای مختلف تنها کشوری که دو تا پرچم داشت ایران بود! خلاصه این رفیق ما پول پرچم و تی شرت را به آقای مغازه دار داد و اومدیم بیرون!

محله ای که ازش رد می شدیم محله ایتالیایی ها بود و لذا پیاده رو پر از آدم بود که همگی در حال رقص و شادی بودند! ماشین ها هم همه بوق میزدند! اکثرا هم پرچم ایتالیا را در دست داشتند یا اینکه لباس تیم ملی ایتالیا را به تن کرده بودند! از اونجایی که جو به شدت فوتبالی بود، این دوست ما هم جوگیر شد و اون پرچمی که خریده بود را بیرون آورد و انداخت روی دوشش! به راهمون ادامه دادیم، فکر کنم یه ۲۰ دقیقه ای همینجور پیاده رفتیم تا اینکه یه دفعه یکی از اون طرف خیابون به سمت ما فریاد زد «مردک مزدور، اون پرچم آخوندی چیه انداختی رو دوشت؟!» نگاه کردم دیدم صاحب یکی از مغازه های ایرانی اون طرف خیابون، کسب و کارش را ول کرده، با قیافه برافروخته وایساده بیرون مغازه! این رفیق ما هم در جواب دراومد بهش گفت «مردک سلطنت طلب …!». احتمالا به این خاطر که طرف تو سوپرمارکتش، پرچم شیر و خورشید میفروشه! یعنی چون پرچم شیر و خورشید میفروشه، این دوست من اینطور برداشت کرده بود که طرف سلطنت طلب تشریف داره! حالا شاید هم بود، من نمیدونم، اما از پرچم شیر و خورشید به تنهایی که نمیشه چنین استنباطی  کرد! از اون طرف این دوست آتئیست پای ثابت آبجوخوری های آخر هفته ما هم قطعا «مزدور جمهوری اسلامی» نیست! این بیچاره اصلا به مسائل سیاسی علاقه ای نداره، از آخوند جماعت هم متنفره! بیچاره فقط جرمش این بود که پرچم کشورش را انداخته بود روی دوشش، منتهی پرچمی که نشان وسطش شیر و خورشید نبود!

واقعا تاسف آور و ناراحت کننده بود چونکه پرچمی که قائدتا باید نقطه اتحاد ایرانی ها باشه، شده بود مایه تفرقه و پراکندگی! که دو تا ایرونی تو غربت وسط خیابون، لیچار بار همدیگه بکنند! ۲۰ دقیقه قبلش کلی ایتالیایی احتمالا با تفکرات سیاسی مختلف داشتند کنار همدیگه و در کنار پرچمشون، پیروزی تیم ملی کشورشون را جشن میگرفتند، اون وقت ما ایرونی ها بر سر پرچممون هم با هم اختلاف داریم! واقعیت اینه که پرچم قدیمی شیر و خورشید الزاما دلیلی بر سلطنت طلب بودن یک فرد نیست چون پرچم های ایران از  خیلی قدیم یعنی حدود ۴۰۰ سال پیش به این طرف همگی یا نشان شیر داشته یا خورشید یا هر دو. از اون طرف اینکه کسی پرچم الله نشان دستش باشه هم الزاما دلیل بر مزدور بودن و آخوندی بودن طرف نیست! موضوع اینه که خیلی ها به خصوص آدمهای غیر سیاسی که کمتر از ۳۵ سال سن دارند و در داخل ایران بزرگ شده اند، از همان ابتدا در مدرسه، در ادارات و سازمانها، در سربازی، در محل کار، تو تلویزیون همه جا این پرچم را دیده اند و اینطور براشون جا افتاده که این پرچم ایرانه! از طرفی خیلی ها حالا یا به دلیلی که گفتم یا به دلیل اطلاعات کم تاریخی، واقعا نمیدونند که پرچم شیر و خورشید یک پرچم قدیمی است و الزاما نشان دهنده وابستگی یا اعتقاد به نظام سلطنتی نیست! پس بهتره در چنین مواقعی یک کمی خوددارتر رفتار کنیم و سریع به طرف مقابل انگ و برچسب نزنیم!

واقعا زشته که ما نمیتونیم بر سر یه پرچم توافق بکنیم! الان ۳ نوع پرچم ایران در بازار وجود داره که فکر نکنم در مورد هیچ کشور دیگه ای چنین چیزی مصداق داشته باشه!!

بت پرستی فراگیر در نزد ایرانیان و لزوم تلاش همه جانبه برای ریشه کن کردن خریت در کشور!

بدرقه ضریح جدید امام حسین در قم!

بدرقه ضریح جدید امام حسین در قم!

تنها تفاوت انسان با حیوان، برخورداری از قدرت تفکر و اندیشیدن است. انسان باید با استفاده از عقل خود بتواند درست را از غلط تشخیص بدهد. انسانی که تنها تقلید میکند و کورکورانه و بدون اندیشیدن کارهای نیاکان خود را تکرار میکند و به دنبال دیگری براه می افتد، عملا خود را از تنها وجه تمایز انسان با حیوانات یعنی اندیشیدن و قدرت استدلال، بی بهره ساخته و همچون گوسفند به دنبال گله به راه افتاده است! در چنین حالتی اگر گله به سمت چاهی در حرکت باشد، انسان خردباخته، به همراه دیگر اعضای گله به درون چاه خواهد افتاد و آنجاست که دیگر راه نجاتی نیست! تنها راه نجات انسان خردباخته، بیدار کردن او از خواب غفلت از طریق آموزش تفکر و اندیشیدن و یادآوری این نکته به اوست که عقل سلیم حکم میکند که انسان قبل از انجام هر کاری اول فکر کند و تنها پیرو منطق و خرد خود باشد.

شما این تصاویر اخیر منتشر شده در خبرگزاری ها درباره به راه افتادن مردم به دنبال در ساخته شده برای حرم امام هفتم شیعیان را نگاه کنید (+ +). ببینید چگونه عده ای انسان خردباخته خود را و پارچه ها و لباس خود را به این در می مالند! آخر مگر یک تکه چوب و فلز که تا همین دیروز در کارگاهی زیر دست نجار و آهنگر بوده چه چیز متفاوتی با در و دیوارهای دیگر دارد که آن را از بقیه متمایز میکند؟! این در دقیقا چه زمانی و از طریق چه پروسه شگفت انگیزی متحول و به یکباره چنین قدرت فوق العاده ای پیدا کرده است که میتواند موجب شفای بیماران یا ایجاد برکت و افزایش روزی برای افراد شود؟! به راستی بوسیدن و یا مالیدن این پارچه ها و لباسها به این «در مقدس»، موجب چه تحولی میشود که عده ای این کارها را نجام میدهند؟!

من قویا معتقدم دوام و بقای این حکومت مذهبی تا زمانی است که خرافات و نادانی در میان ایرانیان جایگاه دارد. به محض اینکه مردم غفلت زده آگاه شوند و از این جهالت، بت پرستی و تقلید کورکورانه دست بردارند و تفکر کردن، متفاوت اندیشیدن و منطقی رفتار کردن را یاد بگیرند، شیشه عمر این حکومت هم خواهد شکست! شما نگاه کنید ببینید چگونه تعداد امامزاده ها از اول انقلاب تاکنون چندین برابر شده است! ببینید چگونه سالی چند ده هزار میلیارد تومان صرف سفرهای زیارتی (مرده پرستی و قبرپرستی) به مشهد، قم، کربلا، دمشق و عربستان میشود و چه پول هنگفتی به داخل ضریح ده هزار امامزاده موجود در کشور و جیب اعراب منطقه ریخته میشود! ببینید با این پول هنگفت به هدر رفته بر سر جهل و نادانی، چه کارهای مفیدی می شد انجام داد …

در همین زمینه:

امامزاده‌ای که با یک زمین لرزه با خاک یکسان میشود، چگونه میتواند شفا بدهد؟!

در و پیکر فلزی تشکیل دهنده ضریح امامان و امامزادگان، دقیقا چه زمان و چگونه متبرک شدند؟

خریت نه تنها علف خوردن است! مالیدن گرد و غبار حرم امام رضا به بدن و سر و صورت کودکان سرطانی…!

با داشتن ۴۰ میلیون بی سواد و کم سواد و سرانه مطالعه ۲ دقیقه ای، وضعیت ایران اصلا تعجب آور نیست…!

قصاص آسمان را زمین گیر کرد! قصاص نه تنها غیر انسانی که حکمی وحشیانه و البته متحجرانه است

جمله ای که موجب توقف انتشار روزنامه آسمان شد

جمله ای که موجب توقف انتشار روزنامه آسمان شد

خوراک خرافات و مایه دوام و بقای حکومت های مذهبی، جهل و نادانی و دشمن این دو، تفکر، خردورزی و ایجاد پرسش است. از اینرو هرکس که با سخنان و نوشته های خود، جرقه تفکر را در ذهن مغفولان و در خواب ماندگان در عالم توهم و خرافه بزند، کاری بس گرانمایه در هدایت جامعه به سمت خروج از عقب ماندگی و تضعیف حاکمیت مذهبی انجام داده است. حدت و شدت برخورد ملایان در مسند قدرت در جمهوری اسلامی با اندیشمندان، متفکران، روشنفکران و به طور کلی «اهل خرد» در ۳۵ سال گذشته را از همین زاویه میتوان مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

امروز و در ادامه برخوردهای قهری و حذفی حاکمان مذهبی با کلیه صداهای مخالف و منتقد و حتی تنها اندکی متفاوت موجود در ایران، حاکمیت دینی تیغ سانسور و قیچی جهل و تحجر خود را بر یکی دیگر از صداهای متفاوت انداخت و روزنامه آسمان که تنها ۶ روز از عمرش گذشته بود را مسود و ممنوع الانتشار اعلام کرد و مدیر مسوول آن را به دلیل انتشار مطلبی درباره بیانیه دهه ۶۰ جبهه ملی ایران که در آن حکم قصاص از سوی آن جبهه غیر انسانی خوانده شده بوده، به دادگاه فراخوانده است. اولا اینکه اینها انقدر حقیر هستند که به هر ترفندی دست میزنند تا صدای متفاوت را خاموش کنند چرا که  روزنامه مذکور تنها به بیانیه ۳۰ سال پیش پرداخته است و خود به طور مستقیم چنین حرفی را نزده که قابل پیگرد قانونی باشد.

دوما: نه تنها حقوقدانان و وکلای خبره و فعالین حقوق بشر بل که هرکسی که از حداقل های درک و شعور بهره مند باشد میتواند بفهمد که قانون چشم در برابر چشم، گوش در برابر گوش، دست در برابر دست و جان در برابر جان که در فقه اسلامی به آن «قصاص» میگویند، قانونی بس وحشیانه، عقب مانده و متحجرانه است زیرا قرار نیست من و شما به طور کلی و حاکم شرع و قاضی به طور اخص، خود را تا حد یک جنایتکار یا متجاوز به عنف پایین بیاوریم و برای مجازات جانی به همان سبعیت و درنده خویی که او به آن دست زده است، متوسل شویم تا بلکه عدالت را اجرا کرده باشیم!! پس تفاوت آن جنایتکاری که در اقدامی جنون آمیز، بر صورت دخترکی نگون بخت اسید می پاشد و چشم های او را کور میکند با قاضی ای که در جایگاه عقل و عدالت با خونسردی حکم قصاص چشم در برابر چشم را صادر میکند در چیست؟ مگر نه اینکه هر دو به یک میزان وحشیانه هستند؟

سوم اینکه اگر نگاهی به کشورهای پیشرفته که در آنها عقل و خرد و اندیشه جمعی و نه احکام دینی هزاران ساله ی منسوب به ماور الطبیعه و جهان غیب، حکومت میکند بیندازیم در می یابیم که مجازات های غیر انسانی چون قصاص، مدتهای مدیدی است که دیگر اجرا نمیشود و آنها موفق شده اند با اجرای مجازات جایگزین مانند زندانهای طولانی مدت و البته همزمان با بهبود شرایط اقتصادی مردم و برقراری امنیت از طریق تقویت پلیس خدمتگزار، نه تنها شرایط برای ایجاد ندامت و پشیمانی در مجرم و بازگشت او به جامعه را فراهم کنند بل که اساسا نیروی محرکه برای ارتکاب جرم و جنایت و زمینه وقوع آن را از بین ببرند یا دستکم کاهش دهند.

اما نکته آخر که نباید مغفول بماند آن است که درست که حاکمان مذهبی ایران، قصاص را به دلیل وجود آن در قرآن لازم الاجرا میدانند اما از اجرای مستمر و با شدت و حدت آن بهره بزرگ و مهم دیگری هم میبرند و آن اینکه این جنایتکاران از قطع دست و پا، شلاق زدن، کور و کر کردن و اعدام و کشتار مجرمان برای ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه بهره برداری میکنند و لذا این احکام ضد انسانی چه بسا برای آنها همچون «موهبتی» کم نظیر است که با اجرای آنها با یک تیر دو نشان میزنند!

در همین زمینه:

و در این عکس نشانه هایی است، باشد که ایمان آورید…!

محرم ماه شکنجه جسمی و روحی کودکان + چند تصویر

امامزاده‌ای که با یک زمین لرزه با خاک یکسان میشود، چگونه میتواند شفا بدهد؟!

عید قربان؛ مراسم زشت کشتار حیوانات در اظار عمومی و اثرات تخریبی آن بر روان کودکان

در و پیکر فلزی تشکیل دهنده ضریح امامان و امامزادگان، دقیقا چه زمان و چگونه متبرک شدند؟

محکوم کنیم هم تروریسم و گروگانگیری و خشونت را و هم اعدام و محرومیت و تبعیض را

جیش العدل

در ارتباط با جریان موسوم به «جیش العدل»

خشونت، تروریسم و اسیر کردن ماموران مرزداری ایران که اکثرا هم عده ای سرباز وظیفه هستند کاملا محکومه، در این شکی نیست. اما از سوی دیگر نباید ستم ها، جنایتها و تبعیض وحشتناکی که جمهوری اسلامی در سالهای طولانی بر اقوام ایرانی و از جمله قوم بلوچ و اقلیت سنی مذهب کشور روا داشته است را فراموش کنیم. ۲ ماه پیش ۱۵ نفر را جمهوری اسلامی به دلایل واهی در زاهدان اعدام کرد. همین چند روز پیش شمار مشابهی را در چابهار اعدام کرد که ۷ نفر از آنها را شبانه و به شکل مخفیانه و بدون بررسی پزشکی قانونی دفن کردند! به هر حال حاصل کشت باد، درو کردن توفان است. وقتی مردم استانی را عمدا محروم و فقیر نگه میدارند و درصد بیکاری و اعتیاد سر به فلک میگذارد، وقتی با کوچکترین انتقادها با مشت آهنین و طناب دار پاسخ داده میشود، به هر حال دیر یا زود این موج خشم و نفرت به شکلی غلیان کرده و خود را نشان میدهد و آنجاست که تر و خشک احتمالا با هم خواهند سوخت!

لذا به نظر من باید هر دو روی سکه را دید اگر واقعا به دنبال یافتن راهکاری درازمدت برای حل این گونه مشکلات هستیم.

محکوم کنیم هم تروریسم و گروگانگیری و خشونت را و هم اعدام و کشتار و تبعیض را.

شغل جدید حسین درخشان: برگزاری دوره های آموزشی حکومتی

حسین درخشان مثلا به ۱۹ سال زندان محکوم شده بود، حالا شده سخنران دوره های آموزشی برنامه های حکومتی از جمله  این یکی با نام «سینمای رژیم صهیونیستی – پنجره ای به یک جامعه پرتنش»! هیچ وقت حس خوبی نسبت به این فرد نداشتم نه آن زمانی که به رژیم فحش میداد و نه آن زمانی که به یکباره هوادار دوآتشه احمدی نژاد و حامی سیاستهای جمهوری اسلامی شد و نه آن زمان که برای مقاصد خاص به اسرائیل سفر کرد و تظاهر میکرد بی دین شده است…! به راستی تفاوت بسیار است میان وبلاگ نویسی مانند ستار بهشتی که در زندان زیر شکنجه جان میدهد با فردی همچون حسین درخشان که ظاهرا به زندان محکوم میشود اما تقریبا همیشه در مرخصی به سر میبرد و در عمل به استخدام حکومت ایران در آمده است.

گفتنی است در مهرماه ۱۳۸۹ خبرگزاری های مختلف خبر دادند که حسین درخشان از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به جرم «همکاری با دول متخاصم، تبلیغ علیه نظام اسلامی، تبلیغ به نفع گروهک‌های ضد انقلاب، توهین به مقدسات، راه اندازی و مدیریت سایت‌های مبتذل و مستهجن» مجموعا به «۱۹ سال و نیم حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیت در رسانه‌ها و بازگرداندن وجوه اخذشده به مبلغ ۳۰ هزار و ۷۵۰ یورو، ۲ هزار و ۹۰۰ دلار و ۲۰۰ پوند انگلیس» محکوم شده است!

این پوستر تبلیغاتی را درخشان خودش در گوگل پلاسش به اشتراک گذاشته است.

پوستر تبلیغاتی برنامه آموزشی حکومتی که حسین درخشان آن را برگزار خواهد کرد.
پوستر تبلیغاتی برنامه آموزشی حکومتی که حسین درخشان آن را برگزار خواهد کرد.

بالاخره معلوم شد چرا «حمید سوریان» مدال طلایش را به احمدی نژاد هدیه کرد…!

Sourian-Ahmadinejad-Ferrari

فراری ۸ میلیاردی که با مجوز مخصوص صادر شده برای حمید سوریان به کشور وارد شده است!

چهار سال پیش در اوج اعتراض های مردمی به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و در شرایطی که محمود احمدی نژاد با یک تقلب گسترده مجددا به «ریاست جمهوری» منصوب شده و متعاقبا مردم را «خس و خاشاک» نامیده و حکومت نیز مردم معترض را در خیابان به خاک و خون کشیده بود، حمید سوریان در اولین اقدام پس از بازگشت از مسابقات جهانی دانمارک در جلسه ای در حضور احمدی نژاد اعلام کرد که مدال طلای جهانی اش را به وی اهداء میکند! (+) این اقدام وی به قدری شگفت انگیز و غیر منتظره بود که عده ای به این گمانه زنی پرداختند که شاید «سوریان بیچاره را مجبور به این کار کرده اند و شاید او تحت فشار بوده است!!». این گمانه زنی ها ادامه داشت اما آن زمان مشخص نشد که داستان از چه قرار بوده است. تا اینکه دیروز سایت خبر آنلاین به نقل از خبر ورزشی و با استناد به اسناد گمرک که خبرنگار آنها دیده است پرده از این ابهام ۴ ساله برداشت (+) (+).

مخلص کلام اینکه بر طبق اسناد گمرک، شم اقتصادی جناب «جهان پهلوان» حمید سوریان گل کرده و مدال طلای جهانی خود را با مجوز واردات ۳ دستگاه خودروی لوکس به اصطلاح «طاق» زده اند! به عبارت دیگر سوریان در اوج اعتراض های مردمی به تقلب در انتخابات، به مردم ایران دهن کجی کرده و مدال خود را به یک آدم متقلب و دروغگو هدیه کرده و با این کار برای او به نوعی «اعتبار» خریده است. تا اینکه در عوض این خوش خدمتی، رییس دولت حاضر شده است او را مستثنی کرده و برخلاف قوانین جاری مملکت، مجوز واردات و صدور پلاک برای ۳ دستگاه خودروی لوکس و اسپرت که امکان وارداتش در حالت عادی ممکن نبوده است را به حمید سوریان بدهد.

به لطف این مجوز، سوریان تا حالا ۲ دستگاه فراری گران قیمت وارد کشور کرده که اولی یک ماه پیش به قیمت ۸ و نیم میلیارد تومان یعنی حدود ۵۰ برابر قیمتی که صرف خرید آن در دوبی شده و حدود ۲۵ برابر قیمت نهایی اش (هزینه واردات به اضافه پلاک در ایران)، به فروش رفته است. یعنی تنها از همین یک دستگاه فراری تا حالا چیزی نزدیک به ۸ میلیارد تومان سود خالص نصیب جناب سوریان شده است! واقعا آدم فقط میتواند تاسف بخورد از این ماجرا!  تا جایی که من میدانم نه تنها در ایران که در هیچ جای جهان سابقه ندارد که ورزشکاری مدالهای جهانی خود را در ازای دریافت پول بفروشد. البته شده است که پس از مرگ یا حتی در هنگام حیات و صد البته برای امور خیریه یا عام المنفعه چنین کاری به شکل نمادین صورت بگیرد و مدالها مثلا به موزه انتقال یابد اما اینکه ورزشکاری صرفا به قصد منفعت اقتصادی شخصی به چنین کاری دست بزند تقریبا نادر است! نادرتر و البته زشت تر اینکه قوانین یک کشور با پارتی بازی و به منظور سود بردن یک فرد خاص دور زده شود و او از قوانین مستثنی گردد! البته فکر کنم این آخری در ایران خیلی هم نادر نباشد!!

در هر حال این کاری که جناب سوریان کرده هم مصداق «رانت خواری» است و هم تودهنی زدن آشکار به مردمی که به تقلب در انتخابات سال ۸۸ و انتصاب مجدد رییس جمهور قلابی اعتراض داشته اند. یکی میشود مثل غلامرضا تختی با آن همه جوانمردی و پهلوانی و مردم داری، یکی هم میشود حمید سوریان، هر دو هم کشتی گیر بودند اما این کجا و آن کجا! محبوبیت و جاودانگی به این راحتی ها به دست نمی آید جناب سوریان!

در همین زمینه:

آقای داوود رشیدی عزیز قدر خود را بدانید!

امین حیایی! ۲۷۰ میلیون تومان گرفتی و در فیلم ضد مردمی بازی کردی! آیا ارزشش را داشت؟!

از واردات ۱۶ هزار خودروی لوکس خارجی با ارز دولتی تا ترک تحصیل به خاطر قطع ارز دانشجویی

عید قربان؛ مراسم زشت کشتار حیوانات در انظار عمومی و اثرات تخریبی آن بر روان کودکان

ریختن خون حیوان در انظار عمومی و از جمله جلوی چشم کودکان در کشورهای اسلامی در روز "عید قربان"!

ریختن خون حیوان در انظار عمومی و از جمله جلوی چشم کودکان در کشورهای اسلامی در روز «عید قربان»!

«عید قربان» را شاید بتوان خشونت بار ترین مراسم اسلامی نامید. در این روز مسلمانان صدها هزار حیوان بخت برگشته را اسیر کرده و به قتل میرسانند. زشت ترین و شنیع ترین جلوه این مراسم، ریختن خون حیوان در انظار عمومی و از جمله جلوی چشم کودکان و خردسالان می باشد که تاثیر عمیقی بر روح و روان کودک بر جای می گذارد و حساسیت نسبت به کشتار و به طور کلی خشونت را در نهاد ناظران از بین می برد! فردی را تصور کنید که برای اولین بار میخواهد گلوی گوسفندی را با چاقو بشکافد؛ دلش آشوب است، دستش میلرزد، با سختی و ناراحتی بسیار بالاخره این کار را انجام میدهد، چه بسا شب هم کابوس می بیند! حال قصابی باسابقه را تصور کنید که سالهاست این کار را انجام میدهد. او خیلی راحت دست و پای حیوان را می بندد، چه بسا لگدی هم روانه پیکر او میکند، کله اش را گرفته و با بی رحمی تمام چاقو را در گردنش فرو میکند و بیخ تا بیخ می برد، بدون اینکه ذره ای احساس ناراحتی داشته باشد! واقعیت امر این است که خشونت در نهاد او نهادینه و احساساتش نسبت به مرگ و خون و نیستی خنثی شده و عکس العملی نشان نمیدهد.

به یاد دارم زمانی که کودک خردسالی بودم همسایه دیوار به دیوارمان گوسفندی را خریده و به پایه علمک گاز جلوی درب خانه شان بسته بود. گوسفندی بود با پشم هایی سفید و سر و پاهایی سیاه و با قیافه ای معصوم و بس مهربان! در آن بعد از ظهر گرم تابستانی، من و دوستم که پسر همسایه مان بود ساعتها کنارش ایستاده و او را نوازش کردیم، و هر نوع سبزیجاتی که در خانه داشتیم از هویج و کاهو گرفته تا تره و جعفری به او خوراندیم، او هم با ولع میخورد و هیچ نمی گفت! تا اینکه صبح روز بعد زمانی که به امید سرگرم شدن دوباره با گوسفند کنار دیوار، درب خانه را باز کردم، او را در حالی دمرو با دست و پای بسته در وسط کوچه‌ی مملو از جمعیت دیدم که فردی قوی جثه با چاقویی در دست، بر کمر او نشسته بود! پیرزنی از جماعت حاضر به زور آبکی بر حلقوم ببعی بی نوا ریخت و آنگاه در چشم بر هم زدنی چاقوی قصاب در گلوی حیوان فرو رفت! خون بود که به بیرون فوران میکرد و آسفالت کف کوچه را سرخ و رنگین کرد! همزمان جماعت حاضر صلوات ختم میکردند … اللهم صل علی محمد و آل محمد! جسم نیمه جان ببعی تکان شدیدی خورد به امید اینکه شاید بتواند خود را نجات دهد اما چه باک که قصاب فرزتر بود و گلوی حیوان را از بیخ تا بیخ برید و کله اش را از جا کند! بقیه اش را هم که خودتان میدانید…! گوسفند بینوا تکه تکه شد و قسمتی از پیکرش را برای در و همسایه و آشنایان فرستادند و البته به روال معمول، حتی یک تکه دنبه اش هم به یک فقیر مستحق نرسید!! به قدری این ماجرا را به خوبی به یاد دارم که گویی همین دیروز بود! شاید باور نکنید پس از آن روز تا مدتها شبها کابوس می دیدم!

واقعا من نمیدانم فایده این کار چیست که هر سال در این روز صدها هزار گوسفند را کشتار میکنند؟! اصلا فرض کنیم که داستان ابراهیم واقعی است، خوب چرا آن ماجرای مربوط به چند هزار سال پیش باید توجیه و بهانه ای برای کشتار حیوانات باشد؟! اگر هم حیوانی را برای مصرف گوشتش قربانی میکنید، تو را به جان هرکسی که دوست دارید بروید در کشتارگاه، بروید در جایی بسته که کسی نباشد این کار را بکنید، حداقل جلوی بچه ها این کار را نکنید که اثرات روحی و روانی شدیدی بر آنها میگذارد…! واقعا شما مشابه چنین اعمال زشتی را در هیچ یک از جوامع متمدن نمیتوانید پیدا کنید!

در همین زمینه:

محرم ماه شکنجه جسمی و روحی کودکان + چند تصویر

امامزاده‌ای که با یک زمین لرزه با خاک یکسان میشود، چگونه میتواند شفا بدهد؟!

فیلم یک طرفه «من و تو» درباره رضا شاه

reza shahفیلم سفارشی من و تو با نام «رضا شاه» را دیدم. این هر چیزی بود به جز مستند. مستند تعریف و مشخصات خاصی دارد، کل منابع استفاده شده که در پایان فیلم ذکر شده بود ۴ تا کتاب اکثرا خاطرات نزدیکان و خانواده پهلوی بوده است!! بد نیست یک کسی به مسئولان «من و تو» گوشزد کند که مستند چیست و این چیزی که اینها ساخته اند و البته قبلا هم به همت رها اعتمادی برای محمد رضا شاه ساخته بودند (از تهران تا قاهره)، اسمش مستند نیست! حداکثر یک روایت تاریخی است که یک گروه خاص (طرفداران دیکتاتوری پهلوی) ارائه میکنند! مستند چیزی است که بر اساس مدارک و شواهد مورخان و تاریخ دانان معتبر و بی طرف ساخته میشود و از آن مهمتر نظر هر دو گروه طرفدار و مخالف به شکل بی طرفانه شنیده و آنهایی که واقعیت است بدون کم و کاست بازتاب داده میشود.

در این فیلم تنها به دستاوردهای دوران سلطنت رضا شاه پرداخته شده بود و کوچکترین اشاره ای به فساد دربار و شخص شاه، استبداد رضا شاه، و سرکوب وحشتناکی که بر کلیه اشخاص و گروههای منتقد و مخالف در دوران او و به ویژه از ۱۳۱۱ به بعد صورت گرفت، نشده بود! حالا بنده یک سوالی دارم! مگر فقط دستاوردهای مادی و راه و جاده و اینها ملاک است؟! اگر اینگونه است که همین آخوندهای متحجر و وحشی حاکم بر ایران هم کم خدمات نداشته اند! مگر در همین حکومت آخوندی کم سد و جاده و بزرگراه و دانشگاه و کارخانه صنعتی و اینها ساخته شده؟ مگر نه اینکه تقریبا به همه ایران، برق و آب و گاز و تلفن رسانده شده است؟! مگر نه اینکه میلیونها نفر دانشجو داریم؟! پس لابد بر طبق منطق مسئولان من و تو، آخوندها هم «پدر ایران مدرن» در دهه های اخیر هستند!! آخه این چه منطقیه؟! مگر میشود جنایتها و سرکوبها و زندانها و شکنجه ها و فسادها و دزدی ها و رشوه ها و حق خوری ها را ندید و فقط راه و جاده و راه آهن و ظواهر پیشرفت را دید؟!

یرواند آبراهامیان تاریخ دان برجسته دانشگاه های پرینستون و آکسفورد در صفحه ۱۳۹ کتاب «تاریخ ایران مدرن»» به یک نمونه از فساد رضا شاه اشاره میکند. او به نقل از یکی از مورخان هوادار رضا شاه (تاکید میکنم هوادار!) مینویسد که هنگام مرگ، رضا شاه حدود ۳ میلیون پوند پول ثروت داشته و حدود ۱ و نیم میلیون هکتار زمین حاصلخیز به ویژه در مازندران را در دوران سلطنت خود تصاحب کرده بوده است!! بماند که روزنامه واشنگتن پست آمریکا موجودی حسابهای رضا شاه در خارج از ایران را دستکم ۲۰ میلیون دلار برآورده کرده بوده است! رقمی که با توجه به ۱۸ برابر بودن ارزش دلار ۷۰ سال پیش نسبت به حال حاضر، به رقم نجومی ۳۶۰ میلیون دلار فعلی میرسد! (اسناد مربوطه و اطلاعات بیشتر در این لینک)

درباره سرکوب شدید مخالفان و منتقدان توسط رضا شاه هم که اسناد و مدارک غیر قابل انکاری وجود دارد. اکثرا یا زندانی شدند یا کشته شدند یا به مناطق دورافتاده تبعید شدند! حتی همین اطرافیان رضا شاه مثل تیمورتاش و داور و بسیاری دیگر که اسمشان در این فیلم هم آمد و جزو افراد بسیار نزدیک به شاه و در زمره معتمدان او بودند هم در سالهای پایانی مورد غضب شاهِ تمامیت خواه قرار گرفتند و یا ترور شدند یا به زندان افتادند و یا به شکل مرموزی سر به نیست شدند! این فیلم سفارشی به هیچ کدام از اینها اشاره نمیکند!

در ضمن در ابتدای این فیلم در ۲ قسمت به دکتر محمد مصدق -اولین دارنده دکترای حقوق در ایران- اشاره شد. جالب است بدانید که مصدق در دوران سلطنت رضا شاه تنها به صرف اینکه حاضر به پذیرش پست وزارت نشد و جزو منتقدان شاه محسوب می گردید به مدت ۱۶ سال از سال ۱۳۰۳ تا ۱۳۱۹ در حبس خانگی بود. سپس در سال ۱۳۱۹، رضا شاه حتی مصدقِ در حبس خانگی را هم نتوانست تاب بیاورد و او را برای مدت ۶ ماه به زندان انداخت. تمام اینها مستند است بروید بخش مربوط به «دکتر محمد مصدق» جلد اول کتاب Eminent Persians اثر دکتر عباس میلانی را بخوانید این موضوع در آن کتاب هم آمده است!

لازم به تاکید مجدد نیست که رضا شاه خدمات خوبی در مجهز کردن ایران به سخت افزار مدرنیته ارائه کرد اما نباید نقاط منفی او را نادیده گرفت! اصولا من معتقدم که نباید تاریخ را سیاه و سفید دید، اشکال اکثر ما ایرانی ها این است که تمایل داریم از یک فرد فرشته یا شیطان بسازیم! این چنین چیزی امکان پذیر نیست! تاریخ و شخصیت های تاریخی خاکستری اند و باید هم نقاط مثبت را دید هم عملکرد منفی را! تاریخ را سیاه و سفید نگاه نکنیم!

در پایان متاسفم که شبکه تلویزیونی پر بیننده من و تو -که من خودم هم به برنامه هایش علاقه زیادی دارم-، حاضر نشد فیلمی به معنای واقعی مستند و بی طرفانه از دوران سلطنت رضا شاه بسازد و به ارائه نمایشی سفارشی گونه که صرفا نقاط مثبت را در بر میگرفت، بسنده کرد، دقیقا شبیه فیلم قبلی با عنوان «از تهران تا قاهره» که در آن تنها از یک زاویه به قضیه پرداخته و تنها به بازتاب سخنان و درد دلهای بیوه شاه سابق بسنده شده بود!! نگویید شاید بلد نیستند مستند بسازند که اتفاقا به نظرم اگر بخواهند خیلی خوب بلدند چرا که مستند ۳۷ روز (درباره نخست وزیری زنده یاد بختیار) را خیلی خوب ساخته بودند!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: