بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

سه سال پیش در چنین روزهایی بود که تقلب بزرگ صورت گرفت و در پی آن مردم به خیابانها ریختند. اعتراض مردم به تقلب در انتخابات که به جنبش سبز معروف گردید را میتوان نقطه عطفی در تاریخ ایران پس از انقلاب دانست، چه آنکه این نخستین بار پس از انقلاب بود که جمعیتی عظیم و چند میلیونی به طور خودجوش و بدون برنامه ریزی و حمایت دولتی به خیابانها آمدند تا به جمهوری اسلامی اعتراض کنند. اگرچه جنبش سبز توانایی و پتانسیل ایجاد تغییرات عظیم را داشت و به خوبی میتوانست خواست خود را بر حاکمیت تحمیل کند، اما نهایتا چنین اتفاقی نیفتاد و رفته رفته به افول و خمودگی دچار شد. مطلب حاضر به بررسی اجمالی چگونگی پیدایش جنبش سبز و عوامل موثر در افول و عقیم ماندن آن در رسیدن به نتایج دلخواه و نیز به ارائه برخی دستاوردهای جانبی از جنبش میپردازد.

برای درک بهتر چگونگی پیدایش جنبش سبز بایستی به هفته‌های پیش از انتخابات سال ۸۸ نگاهی بیندازیم. در آن زمان از یک سو حاکمیت به طور علنی از انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد حمایت میکرد و برای مثال جنتی به عنوان کسی که قرار بود داور انتخابات باشد، خود علنا در سخنانی از احمدی نژاد حمایت کرد و علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی هم تلویحا احمدی نژاد را انتخاب اصلح معرفی میکرد. از سوی دیگر چهار سال مدیریت غلط و دروغ گویی علنی دولت احمدی نژاد و ادبیات تنش زا، پوپولیستی و البته آمیخته به لمپنیسم وی در سخنرانی‌های داخلی و خارجی، نفرت زیاد مردم از وی را سبب شده بود. همه این موارد دست به دست هم داده و موجب شده بود که مردم انگیزه زیادی برای جلوگیری از انتخاب شدن مجدد احمدی نژاد پیدا کنند. به همین دلیل نگاه‌ها به سمت میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو نامزد رقیب که البته از فیلتر شورای نگهبان رد شده بودند، جلب گردید. صراحت کلام موسوی در مناظره‌های تلویزیونی به ویژه در مقابل احمدی نژاد و دروغگو خواندن و متهم کردن وی به جعل آمار در تلویزیون دولتی و نیز حضور پرشمار و البته پرشور مردم با نمادها و نشانه‌های سبز در خیابانهای اصلی تهران و مراکز استانها در واپسین روزهای منتهی به موعد انتخابات، همه و همه مردم به ویژه طبقه متوسط و مرفه شهری را نسبت به انتخاب شدن موسوی خوش بین کرده بود. از آن طرف اما احمدی نژاد هم بیکار ننشسته بود و با مطرح کردن وعده پرداخت یارانه‌ها و نیز با افزایش حقوق کارمندان دولت و مستمری بازنشستگان و دادن پول دستی و وام به دانشجویان تلاش زیادی کرد تا رای آنها را برای خود تضمین کند.

جرقه اعتراض‌ها را شاید بتوان انتشار خبری بر روی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران در ساعت ۱۰ شب جمعه ۲۲ خرداد و در حالیکه هنوز رای گیری ادامه داشت دانست که در آن احمدی نژاد با ۶۳ درصد آرا پیروز انتخابات معرفی شده بود، خبری که البته به سرعت از خروجی این رسانه حذف شد. این موضوع در کنار قطع شدن سیستم پیامک به عنوان تنها وسیله ارتباطی ناظران وابسته به موسوی و کروبی در شعبه‌های رای گیری، افزایش تعداد آرا در حین شمارش بر طبق یک نمودار با شیب خطی، بیشتر بودن تعداد آرای باطله از کل آرای کروبی، کمتر شدن تعداد رای‌های نهایی محسن رضایی در طول پروسه اعلام نتایج و صدور پیام علی خامنه‌ای و تبریک انتخاب مجدد احمدی نژاد و قدردانی از شورای نگهبان برای برگزاری انتخابات آن هم در شرایطی که هنوز به شکایت‌های نامزدها رسیدگی نشده بود و نتیجه نهایی تایید نشده بود، همه و همه موجبات بهت و حیرت مردم از نتایج انتخابات را فراهم کرد. واقعیت این بود که مردم به ویژه در شهرهای بزرگ وقتی از آشنایان و بستگان خود سوال میکردند که به چه کسی رای داده است، کمتر کسی را می‌یافتند که در پاسخ به احمدی نژاد اشاره کند. سوال بزرگی که در ذهن مردم ایجاد شده بود این بود که پس رای من کجاست؟!

«رای من کو؟!» علت اصلی حضور خودجوش مردم در خیابانها در روزهای بعد به ویژه حضور میلیونی مردم در روزهای ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد بود. آنهایی که به موسوی و کروبی رای داده بودند با نمادهای سبز به خیابانها ریختند تا به نتایج اعتراض کنند. تا به رای نشمرده شان و بدتر از آن به دزدی رای صورت گرفته اعتراض کنند. مردم احساس میکرند که از اعتماد آنها سوء استفاده شده است، یک جور احساس بازی خوردن، رودست خوردن، یک جور احساس تحقیر شدن…! حکومت اما بنا نداشت که از تقلب پا پس بکشد و بیت رهبری با همراهی سپاه بر آن شده بود که احمدی نژاد را مجددا در مسند ریاست جمهوری بنشانند. شاید چون موسوی و خامنه‌ای از دیرباز با یکدیگر اختلاف داشتند یا شاید چون موسوی دخالت سپاه در امور اقتصادی و سیاسی را برنمی‌تابید یا شایدهای دیگر…. دلیل هر چه بود نهایتا شکایت‌ها نسبت به نتایج انتخابات به جایی نرسید. اما مردم که پس از سالها دورافتادگی و غربت از یکدیگر، بار دیگر همدل و یکصدا شده و یکدیگر را بازیافته بودند، به اعتراض خود ادامه دادند. هر چقدر سرکوب‌ها تشدید شد، جنبش از شعار «رای من کو؟»  فاصله گرفت و خواسته‌های بیشتر و بیشتری توسط مردم مطرح میشد. کار به جایی رسیده بود که در تیر آن سال علنا شعارهای ضد حکومتی مانند: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر ضد ولایت فقیه، خامنه‌ای قاتله، ولایتش باطله، داده میشد.

رفته رفته اما جنبش به افول گروید. سرکوب‌های وحشیانه مردم به ویژه از روز پس از نماز جمعه خامنه ای در روز جمعه ۲۹ خرداد و تهدید مردم و نامزدهای معترض، شروع گردید. بگیر و ببندها، زندانی کردن کنشگران سیاسی، روزنامه نگاران. خبرنگاران و تعطیلی احزاب که از روز انتخابات شروع شده بود تشدید گردید. اما افول جنبش سبز تنها به دلیل سرکوب ها نبود. واقعیت این بود که به دلیل گستردگی طیف فکری و پایگاه اجتماعی جنبش اولا هدف از اعتراضها مشخص نبود. یا دستکم هدف واحدی وجود نداشت. گروههای مختلف از به شدت مذهبی تا غیر مذهبی، تحصیلکرده و معتقد به سکولاریسم و تحصیل نکرده، دلبسته به نظام تا به شدت مخالف نظام، همه و همه برای رای نیاوردن احمدی نژاد به موسوی و کروبی رای داده بودند. در حالیکه بسیاری از افراد نه تنها به تقلب در نتیجه انتخابات معترض بودند که اساسا به کمتر از سقوط رژیم قانع نمیشدند و خواسته‌هایشان بسیار بالاتر از روزهای اول بود. اما خوب عده زیادی هم بودند که یا به دلایل مذهبی یا به دلیل وابستگی یا سابقه وابستگی به نظام یا ایفای نقش در پیدایش آن و یا به دلیل تجربه تلخ یک انقلاب در گذشته و ترس از نتایج نامشخص یک انقلاب مجدد، به مرحله‌ای نرسیده بودند که خواهان سقوط رژیم باشند یا شاید هم هزینه تغییر نظام را بالا می‌دیدند. لذا این موضوع رفته رفته موجب شکاف در صفوف مردم شد و عده‌ای از مردم در روزهای بعدی اعتراضها و با تندتر شدن شعارها دیگر در خیابان حضور پیدا نکردند.

عامل دیگر رهبری جنبش بود. واقعیت این است که هر فعالیت سیاسی و اجتماعی نیاز به یک مدیر دارد تا مسیر و هدف را نشان دهد و از پراکنده شدن و هرز رفتن نیروها جلوگیری کند. جنبش سبز رهبر نداشت. درست است که موسوی و کروبی به عنوان منتخبین مردمِ معترض به نتایج انتخابات، خواه ناخواه رهبری اعتراضها را بر عهده داشتند اما واقعیت این است که موسوی و کروبی هنوز دل در گرو نظام و انقلاب داشتند. آنها افرادی مذهبی هستند، آنها خواهان براندازی نبودند، آنها نمیخواستند که انقلاب و نظامی که در پیدایش آن نقش ایفا کرده بودند، سرنگون شود. لذا دیدیم که به شعارهای به اصطلاح ساختار شکنانه اعتراض کردند. موسوی بر جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر تاکید کرد. دیدیم که موسوی در مواقع حساس متعددی سکوت کرد و مردم را به حضور و ماندن در خیابانها فرا نخواند چرا که میدانست ممکن است حضور مستمر و انبوه مردم در خیابانها جنبش را تا مرحله براندازی نظام پیش ببرد؛ چیزی که او خواهان آن نبود. به نظر میرسید موسوی و کروبی در مخمصه‌ای گرفتار شده بودند. از یک سو مردم به آنها اعتماد کرده و رای داده بودند لذا برای حفظ آن رای مسئولیتی بر دوش خود حس میکردند، اما از سوی دیگر به دلایلی که ذکر شد خواهان حفظ نظام بودند و به مرحله براندازی نرسیده بودند. این حالت را به خوبی میشد در بیانیه‌های متعدد موسوی مشاهده کرد که از یک طرف بر حق مردم و اعتراض به دولت تاکید، اما از سوی دیگر از آرمانهای امام و دوران طلایی او سخن گفته شده بود. بیانیه‌هایی تکراری و گنگ که به نظر من تنها بر رکود و خمودگی جنبش افزود و موجبات سرگردانی معترضان را فراهم کرد. معترضانی که در روزهای بعد با شعارهای خود موجودیت نظام را هدف قرار داده بودند، هیچ تناسبی میان خواسته‌های خود با بیانیه‌های موسوی و کروبی نمی‌دیدند.

عامل موثر دیگر محدود ماندن جنبش به قشر متوسط و مرفه شهری به ویژه در شهرهای بزرگ بود. به نظر من جنبش سبز نتوانست در میان قشر فقیر جامعه و اقشار ضعیفتر مثل کارگران و روستاییان و نیز در میان اقوام ایرانی مثل ترک ها توفیقی به دست آورد. اگر نگاهی به ویدئوهای اعتراضی بیندازید در می‌یابید که اکثر آنها در محله‌های بالای شهر به ویژه شهر تهران ضبط شده‌اند. دلیل این امر نیاز به بررسی مبسوط دارد اما شاید آن را به طور خلاصه به محدود ماندن خواسته‌های جنبش سبز به درخواستهای مدنی مثل آزادی‌های اجتماعی و یا سیاسی مرتبط دانست؛ موضوعاتی که برای طبقه محروم جامعه با دغدغه‌های اقتصادی از اهمیت چندانی برخوردار نیست یا لااقل در اولویت قرار ندارد. همچنین پرداخت یارانه‌ها به طبقه محروم جامعه از سوی دولت و سفرهای استانی احمدی نژاد و سخنان پوپولیستی او البته بی تاثیر نبوده است. هموطنان ترک ما نیز با نگاهی بدبینانه به جنبش سبز نگاه میکردند و شاید دلیل آن را باید در تجربه‌های تلخ انقلابها و اعتراض‌های قبلی و عدم پرداختن به خواسته‌های مدنی آنها همچون حق تحصیل به زبان مادری و مواردی از این دست جستجو کرد.

محدودیت رسانه‌ای و عدم حمایت خارجی را شاید بتوان از دیگر عوامل تاثیر گذار در افول جنبش سبز دانست. در فقدان یک تلویزیون، تنها عامل هماهنگ کننده مردم در جریان اعتراضها، اینترنت بوده است. این وسیله ارتباطی هم با اعمال فیلترینگ گسترده و کاهش سرعت در مواقع حساس، عملا بارها از کار افتاد. اگر معترضان دارای یک رسانه فراگیر مثل یک تلویزیون ماهواره‌ای میبودند چه بسا بهتر و موثرتر میتوانستند عمل کنند و قادر بودند که از اخبار به شکل بی‌طرفانه و بدون سانسور و تحریف مطلع شوند. هر چند حکومت نشان داده است که شبکه‌های ماهواره‌ای را هم از گزند پارازیت در امان نمیگذارد. عدم حمایت خارجی هم در افول جنبش بی تاثیر نبود. بد اقبالی معترضان این بود که اوباما تازه به قدرت رسیده بود و به قول خودش دستان خود را به سوی حکومت ایران دراز کرده بود و برای حل مشکل اتمی ایران به دنبال گفتگو با حکومت بود. به همین دلیل نتوانست پاسخی درخور به خواسته صریح معترضان که میگفتند «اوباما یا با مایی یا با اونها» بدهد. اوباما حتی در اظهار نظر درباره قتل فجیع و تأثر برانگیز ندا آقاسلطان بسیار تردید کرد و حدود ۵ روز طول کشید تا در آن باره ابراز تاسف کند…! حکومت میدانست که اوباما به دنبال گفتگو با آنهاست و در اعتراض به سرکوبها موضع گیری تند و تصمیمی رادیکال اتخاذ نخواهد کرد لذا با فراغ بال به سرکوب مردم پرداخت. البته واقعیت دیگر هم این است که موسوی و کروبی با لحنی تند نسبت به هرگونه حمایت خارجی از جنبش سبز هشدار دادند و عملا امکان هرگونه حمایت خارجی را از بین بردند.

همه موارد بالا دست به دست هم داد تا جنبش به افول گرایید، از حالت خیابانی خارج شد و به کنج خانه‌ها و دلها خزید. به نظر من جنبش آزادیخواهی و استبداد ستیزی مردم ایران که از جنبش مشروطه بیش از صد سال پیش شروع شده و مجددا به تازگی در قالب جنبش سبز متبلور شده بود تنها در صورت تحقق دو عامل زیر مجددا بروز عملی و علنی خواهد یافت:

۱- رسیدن مردم به حالتی از استیصال و نارضایتی از وضع موجود که در نتیجه آن حاضر به دادن هزینه جهت ایجاد تغییرات عمده باشند.

۲- پیدایش آلترناتیوی (جایگزین) مشخص و قابل اعتماد با هدفی معین به گونه‌ای که روز بعد از سقوط رژیم، رفتارها متضاد با وعده‌های از پیش داده شده نباشد….

به هر حال اگرچه جنبش سبز افول کرده است، اما ثمرات میمون و مبارکِ جانبی هم داشته است و آن اینکه:

۱- مردم میزان خودکامگی، قساوت و قدرت پرستی ملایان در قدرت را دیدند. مردم به خوبی مشاهده کردند که سردمداران رژیم کنونی از هیچ جنایتی برای ماندن در قدرت ابایی ندارند و در این راه از خدا، پیغمبر و دین سوء استفاده و اعمال خود را توجیه میکنند. مردم به خوبی خطر به قدرت رسیدن یک حکومت دینی را به شکل علنی دیدند و مشاهده کردند که چگونه حاکمان میتوانند با توسل به دین و اعتقادات دینی به کشتار و شکنجه و سرکوب دست بزنند. فکر میکنم اهمیت سکولاریسم (جدایی نهاد دین از سیاست) برای مردم بهتر مشخص گردید.

۲- مردم به خوبی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم پی بردند. همچنین دست روبه صفتانی چون خاتمی برای آنها رو شد. مشخص شد که امثال خاتمی به هیچ چیزی اعتقاد ندارند، یک روز به مناسبت قتل هدی صابر پیام  تسلیت میدهند و برای شرکت در انتخابات شرط میگذارند، اما روز دیگر از شروط خود عدول کرده، بر صندوق رای حکومتی دخیل میبندند و یواشکی در انتخابات شرکت میکنند تا بلکه حضور مجدد خود در قدرت را تضمین کنند! مردم به خوبی دیدند که اصلاح طلبان حکومتی چون خاتمی حتی یک بار هم به نتایج انتخابات اعتراض نکردند. همچنین ریاکار بودن افرادی مثل کدیور که در روز روشن شعارهای مردمی را تحریف میکردند آشکار شد. مشخص شد که در یک جنبش ممکن است افرادی ناآگاه یا مغرض وجود داشته باشند که با ایده‌های احمقانه خود مانند «اسب تروا» خواسته یا ناخواسته به جنبش ضربه بزنند. هوشیاری مردم و مدیریت جریان جهت دور ماندن جنبش از گزندهای احتمالی در چنین مواقعی اهمیت زیادی دارد.

۳- مردم دریافتند که کشورهای خارجی به دنبال منافع خود هستند و الزاما این منافع در راستای منافع مردم ایران نیست. آن زمانی که باید حمایت میکردند، نکردند و به مردم پشت کردند و با حکومت جنایتکاری که در حال سرکوب بود مشغول مذاکره بر سر موضوع هسته‌ای شدند! مردم دریافتند که برای تغییر نباید به قدرت خارجی امید ببندند که آنها قابل اعتماد نیستند.

۴- رسانه‌های اجتماعی همچون فیسبوک، بالاترین و غیره اگرچه میتوانند در هماهنگ کردن اولیه جنبش‌های اجتماعی موثر باشند اما استفاده زیاد از آنها میتواند اعضای جنبش را به حالتی از رخوت و رکود کشانیده، آنها را از خیابان یعنی محل وقوع اتفاق‌های اصلی دور نگاه دارد و آنها را به دنیای مجازی و روزمرگی‌های آن دچار سازد. در جریان انقلاب اخیر در مصر به خوبی دیدیم که چطور قطع کامل اینترنت در آن کشور موجب افزایش حضور مردم در خیابانها گردید.

پی نوشت: این مطلب در سایت خودنویس هم منتشر شده است.

مطالب مرتبط:

بررسی نقش شبکه های اجتماعی بر اعتراض های مردمی؛ مزایا و معایب

وقتی مسعود بهنود برای «استاد قفس ساز» بازارگرمی می‌کند…!

به عنوان یک عضو برانداز جنبش سبز، حالم از سایت کلمه به هم میخوره!

ابطال آرای حوزه انتخابیه دماوند معنادار و در حکم تو دهنی به اصلاح طلبان است! 

درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید از مردم برای راهپیمایی در سکوت، خیانت به خون شهدای جنبش سبز است

رای دادن خاتمی تعجب برانگیز نیست! اما مهم نه حضور امثال وی که عدم حضور خیل عظیم مردم در شوی انتخابات است

9 پاسخ به “بررسی دلایل فراز و فرود جنبش سبز

  1. احمد ژوئن 15, 2012 در 6:02 ق.ظ.

    آقای آلفرد
    ایکاش مردم این چهار موردی را که ذکر کردید تا الان فهمیده بودن
    نمیدانم شما خارج کشور هستید یا داخل
    من در تمام تظاهراتها بدون استثنا حضور داشتم حتی روزی که به قبل از 25 خرداد بسیجیها به کوی دانشگاه حمله کردن
    بعد از تظاهرات 25 خرداد تظاهرات سکوت بود از هفت تیر تا انقلاب
    بعد هم اخرین تظاهرات مسالمت امیز میدان توپخانه بود که روزش پنجشنبه بعد از ظهر بود
    فردای آنروز نماز جمعه معروف خامنه ای بود فردا شنبه 30 خرداد
    واقعا 30 خرداد از یادها نمیره از هر قسمت شهر به خصوص خیابان انقلاب آزادی و انقلاب مدام دود سیاه که دود ماشین یا اتوبوس آتش گرفته بود بلند میشد
    هیچوقت از یاد نمیبرم
    توی تظاهراتها قبل از اینکه جمعیت زیاد بشه مردم کمی ترس داشتن برای همین اولین کاری که میکردن این وبد که یکنفر دستشو به نشانه وی (همان وی معروف جنبش)بالامیبرد ما بقی جمعیت برای اینکه نشان بدن همه با هم هستن دستهاشونو بالامیبردن بعد شعار دادن شروع میشد اغلب شعارها اول الله اکبر بود
    اما دلیل اینکه جنبش به پایین شهر نرسید خواستها نبود دلیلش این بود که آنزمان آحمدی نژاد توانسته بود طبقات پایین جامعه را به سمت خودش بکشونه
    من یادمه همان زمان یک سرویسکار کولر امده بود برا سرویس کولر ما میخواست به احمدی نژاد رای بده
    تا حدودی ریا کاریهای احمدی نزاد کارگر افتاده بود ولی انزمان یارانه اجرا نشده بود
    ولی تماما هم این ادعا درست نبود چون شما به اکثر کشته شدها نگاه بندازی پایین شهری هستن یا شهرستانی مخصوصا کسانی که کمتر مثل ندا سهراب معروف شدن
    مثل سعید خان ببینی یا سجاد قائد رحمتی یا خیلیهای دیگه
    ما دلایل افول جنبش این بود که موسوی کروبی هیچوقت نمیخواستن کار به جایی برسه که نشه با حکومت مصالحه کرد
    مثل اتفاقی که امروز در سوریه افتاده
    در واقه یک پدیده آنتاگونیک بین مردم سوریه و حکومت شکل پیدا کرده که موسوی یا کروبی هرگز خواهان این نبودن که در این چنین اتفاقی بیفته
    دوم بیانیه های موسوی بود که مدام هی میگفت منافقین و ضد انقلاب جایی در این جنبش ندارن!!حتی او به اندازه خمینی هم ذکاوت نداشت که قبل از پیروزی از این حرفها نزنه که هیچ بیاد مثل خمینی از آزادی کمونیستها حرف بزنه
    اما در مورد رسانه هیچ کمبودی نبود بی بی سی صدای امریکا رادیو فردا در بست در اختیار اصلاح طلبان بود ولی انها مغرور شدن فکر کردن مردم به خاطر اونها میان خیابون در حالی که قدرت بی بی سی و صدای امریکا بود
    ضمن اینکه مردم ایران زیادی تعادل قوا بین شدن
    چند روز پیش تظاهراتی در سوریه بود که مردم شعار میدادن کسی که به عربها دلخوش کنه بدبخت میشه و کسی که به دنیا امید داشته باشه به خاک سیاه میشینه ولی کسی که امیدش به خدا باشه در نهایت پیروز میشه
    مردم سوریه تنها به خودشان متکی هستن
    البته کمکهای عربستان و قطر ترکیه قابل انکار نیست ولی مردم هم حضور دارن که این کشورها حاضرن کمک کنن

  2. عباس آقا ژوئن 15, 2012 در 8:16 ق.ظ.

    دهنتو آب بکش وقتی در مورد خاتمی صحبت میکنی.حمایت خاتمی اگر نبود هرگز اون جمعیت انبوه به نام جنبش سبز به وجود نمیومد.روشن شدی؟

    اکثریت افراد حاضر در جنبش طرفدار خاتمی بودند.شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه در کنار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای در 18 تیر مردم را همچنان در خیابان ها حفظ کرد اما شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه در روز عاشورا بزرگترین اشتباه بود که همه برنامه های خاتمی را برهم ریخت و موجب سلب حمایت خاتمی از جنبش و درنتیجه عدم ادامه تظاهرات خیابانی شد.

    خاتمی تنها کسیه که میتونه نیروی محرکه میلین ها ایرانی باشه

  3. احمد ژوئن 15, 2012 در 8:50 ق.ظ.

    جمع کن با اون اخوند خاتمی شیاد حرامزاده
    خائن تر از اون خودشه
    محض اطلاع شما بگم من ایران هستم خاتمی مرد
    همانطور که رفسنجانی که بعد از نماز جمعه کلی طرفدار پیدا کرده بود اکنون مرده
    مرده را هم نمیشه زنده کرد
    خوبه خودت اعتراف کردی که مردم در روز عاشورا شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه که از مقر فرماندهی مجاهدین در داخل کشور بیرون امد یکصدا فریاد زدن
    همراه با شعارهای دیگر که ساخته مجاهدین بود مثل
    خامنه ای قاتله ولایتش باطله
    ما زن مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم

  4. عباس آقا ژوئن 15, 2012 در 9:37 ق.ظ.

    مگه منافقین در ایران آدم دارند؟بابا ملت ایران چیکار کنن که شما ازشون بیرون بکشین؟هرچه مردم رشته کردن شما(با اندک ادماتون) پنبه کردین

    اگه یک اسم درست جمهوری اسلامی گذاشته باشه اسم منافقین رو گروه شماست.شمایی که به موسوی و کروبی و خاتمی فحش میدی اما دستبند سبز میبندی و خودت را طرفدار جا میزنی.الحق که نام منافیقن برازندتونه

    خودمونیم راستشو بگو ندا را کی کشت؟کم کم داره حرف جمهوری اسلامی باورم میشه که ندا را منافقین کوردل کشتند

  5. بازتاب: گروههای مختلف اپوزیسیون به جای تخریب یکدیگر و اتهام زنی، جهت جلب حمایت بین المللی با یکدیگر همکاری کنند « گاه نوشته‌های آلفرد

  6. نصرت ژوئن 15, 2012 در 10:26 ب.ظ.

    بسیار زیبا بود. بعضی از این اشخاص و گروه های مخالف دست نشانده های حکومت هستند. حکومت هم در داخل و هم در خارج شروع به تشکیل و سازماندهی دوستان خود در پوشش مخالفان ظاهری کرده و انصافا» موفق هم شده است چون هنوز مخالفان نتوانسته اند یک رهبر واحد برای خود انتخاب کنند. مردم ایران هم وقتی درگیری کروه های مخالف را با هم میبینند مایوس میشوند.

  7. هرمز ژوئن 16, 2012 در 11:06 ق.ظ.

    فقط قسمتهای مربوط به رفتار رهبران جنبش تا حدی درست تحلیل شده است. بقیه‌ی تحلیلها چندان با مشاهدات و برداشتهای من یک نفر که مطابقت ندارد.

  8. ddddddddddddddddddddddddddddd ژوئن 16, 2012 در 12:19 ب.ظ.

    به يك خبر فوق سري دست پيدا كردم
    تاريخ امتحانات دانشگاههاي كل كشور به دستور وزارت اطلاعات به بعد از 25 خرداد منتقل شد
    همونطور كه ميدونيد بسياري از طرفداران طراز اول جنبش سبز دانشجويان هستند
    و همانطور كه ميدانيد درس خواندن اكثر دانشجويان ايراني شب امتحاني است
    بدين ترتيب و با اين مكر، رژيم ايران از راه پيمايي ولو كم جمعيت جلوگيري نمود

  9. بازتاب: آقای مجتبی واحدی، به جمع ایرانیان خواهان سکولار دموکراسی خوش آمدید! « گاه نوشته‌های آلفرد

دیدگاه خود را با دیگران به اشتراک بگذارید (لطفا فارسی بنویسید). توجه: کامنتهای اسپم یا حاوی دشنام و یا کلمات رکیک منتشر نخواهند شد.

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: